قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

سیزده دلیل برای اینکه
این کتاب، جزو کتاب‌هایی بود که تو قفسه “دوست دارم بخرمش” گذاشته بودم ولی هیچ‌وقت نخریدمش؛ حتی وقتی دیدم تو طاقچه بی‌نهایت هست، سراغش نرفتم، چون موضوعش رو می‌دونستم و حوصله‌ی خوندنش رو نداشتم
ولی چون ژانر نوجوان بود یا حداقل نوجوون‌ها بیشتر رغبت به خوندنش دارند، باید میخوندم. چاره چی بود؟ دیدن سریالش
سیزده قسمت فصل اول، دقیقا داستان کتابه و قطعا خیلی بخش‌هایی از کتاب سانسور شده؛ بگذریم
هانا بیکر نوجوون هفده ساله خودکشی میکنه و سیزده تا دلیل برای اینکارش، قبل از اقدام به خودکشی ضبط میکنه. در حین همراه شدن مخاطب با داستان، تو دل قصه‌ها مشکلات نوجوون‌های آمریکایی گفته میشه؛ تنهایی، آزارهای کلامی، تحقیر، مصرف زیاد مشروبات، مصرف دراگ و انواع مخدرها، تجاوز جنسی، خانواده گسسته، عدم درک والدین و کادر مدرسه، و تکرار میکنم “تنهایی” در واقع همه اون سیزده دلیل در آخر به تنهایی هانا ختم میشد. یه‌جایی میگفت انسان اجتماعیه و با ارتباط با دیگران به زندگیش ادامه میده. و شخصیت اصلی، مدام در ارتباطاتش شکست میخورد و آخر هم خودش رو کشت

داستان به نوجوون و بزرگسال یاد میداد هوای همو داشته باشن و بهم کمک کنند، گوش کنند، فراموش نکنند
هانا تلاش میکرد خودش رو نجات بده، با روش‌های مختلف و آخر هم نتونست، چون بقیه نخواستن.
حالا نویسنده آمریکایی ما خواسته، داستان با خودکشی هانا تموم بشه (،البته یکبار تغییر داده پایان داستان رو، اول اینطوری بوده که خودکشی نافرجامه و زنده میمونه) ولی بیاین فکر کنیم اگه ما جای نویسنده بودیم، پایان داستان رو چطور مینوشتیم؟
چه راه‌حلی جلوی نوجوونِ مخاطبمون میذاشتیم؟
چون “احساس تنهایی” برای همه انسان‌هاست، جزئیات چراییش باتوجه به فرهنگ‌ها متفاوت میشه

دوست دارم کتاب دو با یکسری نوجوون بخونم و درباره‌اش با هم گپ بزنیم

سریال، چهار فصل ساخته شده. من فقط فصل اول که داستان کتاب بود رو دیدم و قسمت اول فصل دو. ابتدای فصل دو، بازیگرهای نوجوون خودشون رو معرفی کردن و به مخاطب‌هاشون گفتن تو این سریال از تجاوز، مصرف زیاد مواد .. صحبت میکنیم، اگه شما درگیر این مسائلید، بهتره با بزرگتری این سریال رو ببینید. اگه کمکی خواستید زنگ بزنید فلانجا

برام جالب بود این هشدار دادن. البته ظاهرا چندین نوجوون بعد خوندن این کتاب یا دیدن سریالش خودکشی کردن و برای همین این هشدار رو تو فصل دو گذاشتن


(کپی شده از گودریدزم)

چیزهای کوچک

شؤون صغیره تمر بها أنت دون التفاتِ
تساوی لدیّ حیاتی؛ جمیع حیاتی

حوادث قد لا تثیر اهتمامک، أعمّر منها قصور
و أحیا علیها شهور.
و أغزل منها حکایا کثیره.
و ألف سماء
و ألف جزیره

شؤون صغیره …

چیزهای کوچکی که بدون توجهِ تو می‌گذرد، برای من اندازه‌ی زندگی‌ام است؛ تمام زندگی‌ام.

من از اتفاقاتی که برای تو بی‌اهمیت است کاخ می‌سازم.
ماه‌ها با آنها سر می‌کنم.
داستان‌های بسیاری از آنها می‌بافم.
و هزار آسمان
و هزار جزیره

چیزهای کوچک…

پاراگراف بالا، قسمتی از شعرِ زیبایِ “چیزهای کوچک” سروده “نزار قبانی‌”ه؛ سرچ کنید کل شعر رو بخونید. از اشعارِ زیبای قبانی‌ه به نظرم.

پ‌ن: “کاظم ساهر” خواننده‌ی عراقی هم، این شعر نزار رو خونده.

برای آقای آسمانی

از آن پیرمردهای مهربان بود. همان پیرمردهای لاغر و تکیده با قدی خمیده و لبخندی بر لب. ته‌لهجه‌ی کاشانی‌اش را نگه داشته بود. خیلی وقتها که از کوچه‌ی خانه‌ی پدری رد میشدم، میدیدمش. گاهی نشسته بود بر روی صندلی جلوی خانه‌اش، گاهی راه می‌رفت، گاهی جلوی خانه‌اش را آب و جارو میکرد. سلام می‌کردم و جواب میداد. اکثر وقت‌ها در جیب‌هایش شکلات داشت؛ به بچه‌ها میداد. چندبار به من هم داد. با لبخند و تشکر می‌گرفتم. از آن پیرمردهای مهربان بود. بابا که رفت، جزو معدود کسانی بود که برای تشییع آمد. با اینکه برایش سخت بود. از آن پیرمردهای مهربان بود. از آن پیرمردهای بامعرفت.

دو روز پیش شنیدم که او هم رفته است. مثل بابا. دو هفته بیمارستان بستری بوده و پنج صبح، “آسمانی” شده بود. همسایه‌ی مهربانِ خانه‌ی پدری

روحت شاد پیرمرد مهربان

آغوش

الإنسان یُمکنه أن یُعانقَ بکلامِه أیضًا
آدم با حرف‌هاش هم ممکنه کسی رو در آغوش بگیره…

کپی از کانال تلگرامی حنین

کیک گردو و قهوه

اگه از طعم قهوه خوشتون میاد، این کیک رو دوست دارید قطعا
مواد اولیه تو عکس آخر نوشتم.

گردو رو آسیاب می‌کنیم.
زرده و سفیده تخم‌مرغ رو از هم جدا می‌کنیم.
سفیده رو خوب می‌زنیم تا پف کنه حسابی. (برای امتحان می‌تونید آروم قالب رو برگردونید، اگه لیز نخورد سفیده، یعنی کارتون رو عالی انجام دادین و حسابی پف کرده)
زرده رو با شکر قاطی می‌کنیم و هم می‌زنیم.
کره آب شده در محیط رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
شیر رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
قهوه رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.

مواد که خوب مخلوط شدن، نوبت آرد میرسه. در دو یا سه مرحله آرد رو همراه بکین‌پودر اضافه می‌کنیم و خوب هم می‌زنیم.

هم‌زن رو کنار میذاریم و بقیه کار رو با لیسک یا قاشق انجام میدیم.
بقیه کار چیه؟ اضافه کردن گردوها و سفیده‌ی تخم‌مرغ
اول گردو رو اضافه کنید و بعد در دو یا سه مرحله سفیده‌ی تخم‌مرغ رو

👌 من چندوقته بجای چرب و آردی کردن، کف قالب کاغذ‌روغنی میندازم؛ از نتیجه راضی‌ترم.

🕖 چهل دقیقه در فر با دمای ۱۸۰ درجه

✅ توصیه می‌کنم حتما کره استفاده کنید و روغن جایگزینش نکنید. تردی و لطافتی که کره به کیک و شیرینی میده، قابل مقایسه با روغن نیست.

✅ میزان گردو رو می‌تونید کمتر کنید.

  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • درباره فعالیت مجازی درباره فلسطین

    شاید شما هم شنیده باشید که “فلسطینی‌ها از ایرانی‌ها متنفرند” و بعد برایتان سوال شده باشد “چرا”

    جنگ رسانه‌ای این روزها گاهی قوی‌تر از جنگ نظامی است. در تمام این سالها همانقدر که بین ما ایرانی‌ها، تبلیغات ضدفلسطینی‌ کردند، بین آنها هم تبلیغات ضدایرانی‌ بوده است. ( از خطاهای آشکار و واقعی این‌ور و آن ور بگذریم) همین تبلیغات باعث شد برخی از ما نسبت به مساله فلسطین سرد شویم.

    یا برخی‌مان فکر کردیم مساله فلسطین برای جمهوری اسلامی است و چون از نظام کشورمان خوشمان نمی‌آمد، نسبت به فلسطین بی‌تفاوت شدیم. در صورتیکه مساله‌ی فلسطین یک موضوع انسانی است و انسان‌های آزادی‌خواه در کل دنیا از آن حمایت می‌کنند. (چراییش جای مطرح شدن در این پست ندارد)

    مساله‌ی قبله‌گاه اول و سومین مکان مقدس برای مسلمان‌ها بودن نیز مساله‌ی اصلی دیگری برای ماست که باعث می‌شود برای حفظ آن تلاش کنیم.

    مبارزه کردن هم که قطعا می‌دانید فقط سلاح به دست گرفتن نیست. همین جنگ رسانه‌ای و انتشار اخبار، خودش یک مبارزه است. چه اگر نبود، برای یک عکس و متن اکانت بسته و محدود نمیشد. بگذریم.

    این یک هفته، اکانت‌های مختلفی سعی کردند به پوشش موضوع فلسطین بپردازند. یک مساله‌ی مهم در فعالیت مجازی برای فلسطین، دیده شدن است. غیر از آنکه دنبال‌کننده‌های خودتان پست‌هایتان را ببینند، اگر فلسطینی‌ها نیز پست‌هایتان را ببینند، شما یک قدم برای درست شدن دیدگاه آنها برداشته‌اید. شما به یک کاربر مثل خودتان نشان دادید ایرانی‌ها هم حامی‌شان هستند. دشمنشان نیستند. فکر می‌کنید کار کوچکی است؟ ابدا
    حالا برای آنکه دیده‌شوید چه باید کنید؟ عکس‌های این پست را ورق بزنید، چند مورد که کمکتان کند را نوشته‌ام.

    به یاد وبلاگستان

    فیلم Julie & Julia رو دیدم.
    به شدت دلم برای دوران وبلاگ‌نویسی تنگ شد. دلم میخواد موبایل هوشمند نداشته باشم. هر روز کامپیوتر روشن کنم. زل بزنم به صفحه‌اش تا ویندوز بالا بیاد. فایرفاکس رو باز کنم. ادرس بلاگفا رو تایپ کنم. یوزر و پسوردم رو بزنم. روی افزودن نوشته جدید کلیک کنم و بنویسم و بنویسم و بنویسم.

    هیچ‌وقت نوشتن در اینستاگرام یا توئیتر یا حتی اینجا، مثل وبلاگ نشد و نمیشه.

    آه… جوانی


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۳۴ ب.ظ روز ۰۱ آذر ۱۳۹۹ | دیدگاه (۰)

    ما درون را بنگریم

    پشت چهره‌های خندان و فعال مجازی، چهره‌ای خسته و ناامید خوابیده است


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۱۶ ب.ظ روز ۲۵ مرداد ۱۳۹۸ | دیدگاه (۰)

    اگر از تلگرام شلوغتان خسته شده‌اید

    قبلا درباره شلوغی تلگرام نوشتم + و اینکه سعی کردم یکسری گروهها رو حذف کنم ولی باز هم شلوغه! چندوقتی‌ه برای رها شدن از این شلوغی یک راه دیگه پیدا کردم و تو این دوماه که این راه رو دارم امتحان می‌کنم خیلی راضی هستم و هروقت بین دوستان بحث شلوغی تلگرام و وقت‌خوری و غیرمفید بودنش میشه، این راه رو به بقیه توصیه میکنم (البته اگه یک وسیله دوم برای نصب تلگرام داشته باشن)

    من برای خلاصی از حجم پیام‌های تلگرام چند راه رو امتحان کردم ولی شخصاً، باز هم نتونستم از اون راه موفق بشم. اوایل یکسری از گروه‌ها و کانال‌ها رو حذف کردم ولی تعداد گروه‌های باقی مونده که نمی‌خواستم لفت بدم باز هم کم نبود و هم‌چنان وقت زیادی ازم می‌گرفت! بعد با خودم قرار گذاشتم که هروقت تلگرام رو باز کردم گروههایی که پیام زیاد دارند رو کلیرهیستوری کنم و فقط اسم خودم رو سرچ کنم تا اگه کسی منشن کرده بود و کاری باهام داشت، جواب بدم؛ ولی این روش هم خیلی نتونست پاسخگو باشه! روش سومی که امتحان کردم شلوغ کردن خیلی زیاد تلگرامم بود! یعنی عضو یکسری کانال و گروه‌هایی شدم که اصلا احتیاجی بهشون نداشتم و صرفا برای اینکه تلگرام شلوغ بشه و خیلی از گروه‌های اصلیم رو در این شلوغی پیدا نکنم و بهشون سر نزنم، عضو شدم؛ که اصلا روش خوبی نبود 🙂 و بدتر باعث سردرگمی و تشویش میشد.

    تا اینکه دو ماه پیش وقتی مجبور شدم تبلت رو ریست‌فکتوری کنم، به ذهنم رسید تلگرام رو روش نصب نکنم و فقط روی لپ‌تاپ داشته باشمش و هروقت خونه بودم و لپ‌تاپ روشن بود، سری هم به تلگرام بزنم. باید بگم واقعا راه خوبی بود و تو این دوماه از این روش خیلی راضی بودم، هم گروه‌ها و کانال‌های مورد علاقه‌ام رو دارم و هروقت بخوام بهشون سر میزنم و می‌خونم، هم بخاطر همیشه در دسترس نبودن تلگرام، وقت خیلی کمتری ازم میگیره و کمتر مشغول بهش میشم!
    توصیه می‌کنم اگه غیر موبایل همیشه در دسترس‌تون، لپ‌تاپ، تبلت یا حتی موبایل دومی که خیلی بهش سر نمی‌زنید، دارید، این روش رو امتحان کنید!

    پ‌ن: البته با یک شماره دیگه یه حساب تلگرام روی تبلت باز کردم ولی فقط برای ارتباطات و چت‌های شخصی و بعضا کاری؛ و تو گروه‌ها و کانال‌ها عضو نشدم (البته جز گروه خانوادگی و کانال وادی)


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۱۸ ق.ظ روز ۲۴ شهریور ۱۳۹۵ | دیدگاه (۲)

    عالِمان کل

    هفته قبل خبری پخش شد درباره افتتاح فاز اول شبکه ملی اطلاعات کشور؛ بشخصه تعریف خاصی از این موجود! تازه افتتاح‌شده نمی‌دانستم، سرچ کردم و درباره‌ی کارکردهایش چنین مطلبی را پیدا کردم: خدمات دولت الکترونیک و سایر خدمات دیجیتال، خدمات ویدئویی داخلی در کشور، دسترسی به اینترنت، انواع خدمات نوین از قبیل پرداخت موبایل.

    از همان اولین خبری که درباره افتتاح این پروژه در خبرگزاری‌ها پخش شد، در توئیتر و بعضی از گروه‌های تلگرامی شروع به مسخره کردن این طرح و بحث و نظر و فحش! درباره‌ی ملی شدن اینترنت! و محدود شدن کاربران و جاسوسی و اطلاع پیدا کردن از همه‌ی فعالیت‌ها و … شروع شد. اکثر نظرات حول این محور بود که از این به بعد همه فعالیت‌هامون تحت کنترل قرار میگیرد و دسترسی‌ها به سایت‌های خارجی کم می‌شود! در توئیتر این موج‌سواری‌ها و اظهار فضل کردن‌ها بیشتر از شبکه‌های دیگر بود. برایم سوال بود یعنی همه کاربرانی که در حال توئیت هستند از محتوای این طرح خبر دارند و فقط من هستم که دقیق نمی‌دانم چیست و باید توئیت‌هایی که میشود را تعریفی از این طرح برداشت کنم؟ به نظرم رسید یک نظرسنجی راه بیندازم. سوالی پرسیدم در توئیتر که اطلاعات شما درباره شبکه ملی اطلاعات چه میزان است؛ نتیجه نظر نود و هشت نفری که جواب دادند، جالب بود؛ شصت درصد اصلا هیچ اطلاعی درباره این موضوع نداشتند! و بیست و هفت درصد اطلاع کمی درباره‌اش داشتند!

    vaadi.ir

    برایم جالب بود که درباره موضوعی که اکثرا درباره‌اش اطلاع کافی نداریم، نظر میدهیم و اعتراض میکنیم! و البته این مساله محدود به توئیتر و این موضوع و حتی فضای مجازی نمی‌شود! عادت کردیم درباره همه چیز و هر مساله‌ای نظر بدیم، چه از آن مساله اطلاع کامل داشته باشیم چه فقط در حد یک تیتر ازش مطلع باشیم.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۱۷ ق.ظ روز ۱۶ شهریور ۱۳۹۵ | دیدگاه (۳)

    گنجشک رنگ میکنن جای قناری میفروشن

    تلگرام رو باز مبکنی،عکس از یه کانال ارسال میشه زیرش هم درباره اش توضبح داده! اینستاگرام* رو باز میکنی صفحه‌های فیک و تفریحی پره از عکس‌های مختلف و کپشن‌های مرتبط، تو صفحات نت و سایتها هم پر شده از انواع عکس و تصویر و توضیح درباره‌شون؛ ته ذهن من ثبت شده همه اینا فتوشاپ‌ه، دروغ‌ه، واقعیش این مدل و این شکل نیست!
    انقدر عکس‌های مختلف دیدم که بعد چندوقت دروغ و فتوشاپ بودنشون ثابت شده که دیگه به هیچی نمیتونم اعتماد کنم! همه عکس‌ها برام تو نگاه اول دروغ و ساختگی‌ه، فتوشاپ‌ه**؛ این حالت تهوع‌آور نیست؟ اعصاب خردکن نیست؟ اینکه احساس می‌کنم تو یه دنیای پر از کلک و نیرنگ عضو هستم، هر روز چیزهایی برام ارسال میشه، حتی از طرف عزیزانم که آن رو باور کردن، که فقط میخواد فرضا سرگرمم کنه یا تعجبم رو برانگیزه، قضیه وقتی بغرنج‌تر میشه که من عکسی رو که در کانال یا گروهی دیدم و باور کردم برای عزیزانم می‌فرستم و بعد می‌فهمم الکی بوده! حالم به هم می‌خوره از هرچه کانال و گروه و پیام فورواردی‌ه!
    امروز که دوباره چند تا از اینطور پیام‌ها دیدم فکر کردم تب و جو اینطور عکس و پیام‌ها یه روز میخوابه یا ادامه داره؟ حتی آمدیم و خوابید، اعتماد من و چشم راستی‌بینم برمیگرده؟

    *موضوع حرف من، عکسهای غیرشخصی افراد است
    ** عکس‌ها و گزارشات خبرگزاریها قطعا منظور من نیست!

    پ ن: حالم خوب نیست! امروز صبح یکدفعه تب کردم و افتادم. باد بهار دزد بود یا پاییز؟


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۷:۱۲ ق.ظ روز ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ | دیدگاه (۴)

    چشم‌هایت را به چشم‌م بدوز

    تو فضای مجازی حتی از شکلک‌ها هم برداشت‌های مختلف میشه! شکلکی که کاملا بیان کننده احساس و گاهی نشون دهنده منظور گوینده است! حتی شکلک‌ها هم برداشت‌های مختلف دارن.
    دیگه از جملات سفت و سخت چه توقعی داریم تو این فضا که باعث سوتفاهم و جنگ و دعوا نشن!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۳۳ ق.ظ روز ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ | دیدگاه (۳)