قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

دلهره‌ها

نکته اول درباره طرح جلد کتاب که نسبت به نسخه اصلیش، خیلی بهتر و جذاب‌تره. نسخه اصلی یه ایموجی زرد نگرانه فقط درحالیکه نسخه فارسی، طرح جلد جذابی براش انتخاب شده

نکته دوم درباره موضوع کتاب: نوجوونی دوره خاصیه، بلوغ، حساسیت‌ها، تغییرات جسمی و روحی … نویسنده کتاب با الگوگرفتن از نوجوونی خودش، یکسری چالش‌های نوجوون‌ها رو با قصه مصور مطرح میکنه و راه حل هم در دل قصه بیان میکنه‌
همینکه نوجون حساس متوجه بشه این مشکلات فقط برای خودش نیست و همه نوجوون‌ها حتی غیر هم‌وطن‌هاش چنین مشکلاتی دارن، بیش از پنجاه درصد دغدغه نوجونی حل میشه به نظرم

نکته بعدی درباره رنگی بودن کتاب
با اینکه قیمت کتاب خیلی بالا رفته بخاطر رنگی بودن (شصت پنج تومن در سال ۱۴۰۰) ولی به نظرم می‌ارزه و ترغیب میکنه نوجوون رو به خوندن

نکته منفی: کتاب دخترونه است بیشتر و گمونم برای نوجوون پسر جذابیت نداشته باشه خیلی

گروه سنی ده، یازده، دوازده براشون به نظرم براشون مناسبه، سن بالاتر که بالغ هم شده باشند، بچه‌گونه است از نظرشون

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد

پیشانی ام را بوسه زد در خواب، هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده است شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه ی رنج تو هستم، راست می گویی

کلاب‌هاوس

امروز عضو کلاب‌هاوس شدم. یک شبکه‌ی اجتماعی جدید که مبتنی بر صحبت کردنه. شبیه پالتاک اوایل دهه هشتاد. از وقتی نسخه اندرویدش اومد، رو موبایلم نصب شده بود و دعوت‌نامه هم داشتم ولی رغبتی برای عضو و وارد شدن بهش نداشتم. یعنی حوصله‌ی یه شبکه اجتماعی جدید رو نداشتم. الان داشتم آرشیو وبلاگ رو نگاه میکردم. از سال هشتاد و چهار اینجا نوشتم. دو سه سال قبلش وارد فضای مجازی شدم و تو شبکه‌های اجتماعی اونروزا مثل اورکات و گزگ و کلوپ و تبیان فعال بودم.تقریبا بیست سال میشه. بیست سال عر خوبی برای پیر شدن و حوصله نداشتنه. الغرض، خواهرم دعوت‌نامه می‌خواست و برای اینکه برای خواهرم دعوت‌نامه بفرستم، خودم عضو شدم. یکسری آدم چندین ساعت تو گروه‌های مختلف ور ور حرف میزنن! من از چند تا گروه شعرخوانی و معرفی کتاب و فیلم خوشم اومد. شاید تو هفته بعد، خودم هم گروهی بزنم و کتاب نوجوان معرفی کنم. برای آدم‌های خسته و فراری از نوشتن، جای خوبیه.

دو ماه و نیم گذشت…

زنگ زدم مامانم.
حالشون رو پرسیدم.
اومدم بگم بابا چطورن؟

یه چیزی مثل پتک خورد تو سرم …

کیک گردو و قهوه

اگه از طعم قهوه خوشتون میاد، این کیک رو دوست دارید قطعا
مواد اولیه تو عکس آخر نوشتم.

گردو رو آسیاب می‌کنیم.
زرده و سفیده تخم‌مرغ رو از هم جدا می‌کنیم.
سفیده رو خوب می‌زنیم تا پف کنه حسابی. (برای امتحان می‌تونید آروم قالب رو برگردونید، اگه لیز نخورد سفیده، یعنی کارتون رو عالی انجام دادین و حسابی پف کرده)
زرده رو با شکر قاطی می‌کنیم و هم می‌زنیم.
کره آب شده در محیط رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
شیر رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
قهوه رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.

مواد که خوب مخلوط شدن، نوبت آرد میرسه. در دو یا سه مرحله آرد رو همراه بکین‌پودر اضافه می‌کنیم و خوب هم می‌زنیم.

هم‌زن رو کنار میذاریم و بقیه کار رو با لیسک یا قاشق انجام میدیم.
بقیه کار چیه؟ اضافه کردن گردوها و سفیده‌ی تخم‌مرغ
اول گردو رو اضافه کنید و بعد در دو یا سه مرحله سفیده‌ی تخم‌مرغ رو

👌 من چندوقته بجای چرب و آردی کردن، کف قالب کاغذ‌روغنی میندازم؛ از نتیجه راضی‌ترم.

🕖 چهل دقیقه در فر با دمای ۱۸۰ درجه

✅ توصیه می‌کنم حتما کره استفاده کنید و روغن جایگزینش نکنید. تردی و لطافتی که کره به کیک و شیرینی میده، قابل مقایسه با روغن نیست.

✅ میزان گردو رو می‌تونید کمتر کنید.

  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • ایرانی نیستی، کپی نکنی
    سال‌ها پیش در کتاب‌های مفاتیح و زیارتنامه حرم‌ها و حتی در کوچه‌ها و خیابان‌ها یادداشت‌هایی می‌دیدیم با این مضامین که ائمه به خواب شخصی آمده‌اند و نکته‌ای را متذکر شده‌اند یا تاکید کرده‌اند که چیزی را به مردم منتقل کنید!

    در آخر یادداشت هم از قول ائمه بزرگوار قسم می‌دادند که آن یادداشت را در ۵ یا ۱۰ کتاب دیگر بنویسیم و متذکر می‌شدند که اگر این کار را انجام بدهیم حتما خبر خوشی به ما می‌رسد و اگر آن را تکرار نکنیم، خبر بد و بلایی گریبانگیر ما خواهد شد. اما این روزها پخش نسخه اینترنتی و مجازی همین مضامین را در شبکه‌های اجتماعی شاهد هستیم؛ البته اینگونه پیام‌ها بیشتر مختص شبکه‌های اجتماعی موبایلی است که کاربران آن را قشر زیادی از مردم تشکیل می‌دهند. شما در برخورد با این پیام‌ها چه عکس‌العملی نشان می‌دهید؟ آیا با خودتان می‌اندیشید که این پیام چرا و چگونه و با چه اهدافی ممکن است به شما رسیده باشد یا اینکه فورا احساسات شما غلیان می‌کند و گزینه کپی و ارسال را انتخاب می‌کنید؟

    • تو رأی بده به نفع من

    مطمئنا اگر شما حتی یک‌روز کاربر یکی از شبکه‌ها و گروه‌های اجتماعی موبایلی باشید، پیام رای‌گیری گوگل برای تغییر نام خلیج‌فارس برایتان آمده و از شما خواسته شده به لینکی بروید و به نام خلیج‌فارس در برابر خلیج عربی رأی بدهید. متأسفانه اکثر کاربران تحت‌تأثیر جملاتی قرار می‌گیرند که احساسات ملی را نشانه گرفته است. به همین دلیل علاوه بر رأی دادن در سایت مذکور، لینک آن را برای سایر دوستان خود هم می‌فرستند تا آنها هم به خلیج‌فارس رأی دهند و از اعراب در این رای‌گیری عقب نمانند. درصورتی که نمی‌دانند گوگل اگر بخواهد رای‌گیری انجام دهد یا در سایت خودش آن را قرار می‌دهد یا خبر یا لینکی از آن را در سایت خود می‌گذارد.

    پشت پرده
    طبق بررسی‌ها این سایت توسط یک جوان غیرایرانی ایجاد شده و هدفی جز کسب درآمد از این راه نداشته است. هرکدام از ما با کلیک کردن روی این لینک و رأی دادن در آن سایت، به بالا رفتن رتبه این سایت در اینترنت و بیشتر شدن اعتبار آن کمک می‌کنیم، بدون اینکه این نظرسنجی نفع یا ضرری برای خلیج‌فارس داشته باشد. علاوه بر این، بررسی‌های آماری این سایت نشان می‌دهد بیشتر شرکت‌کننده‌های آن از کشورهای ایران، آمریکا، انگلستان و آلمان هستند و در واقع از کشورهای عربی تقریبا هیچ شرکت کننده‌ای وجود ندارد. این یعنی تمام موضوع این نظرسنجی دروغ و فقط برای سوءاستفاده از احساسات وطن‌دوستی ایرانیان است.

    vaadi.ir

    • بچرخ تا بچرخیم!

    چرخیدن‌ماه به دور کعبه یکی دیگر از یادداشت‌های کپی شده بود که بین کاربران فضای مجازی چندین‌ماه دست به‌دست می‌شد. در این پیام آمده است که راس ساعت ۹ امشب، ‌ماه به بالای خانه کعبه می‌آید و آن را طواف می‌کند. اگر در این ساعت این دعاها و این نمازهای یادشده را بخوانید هر حاجتی داشته باشید مستجاب خواهد شد. این مطلب در هیچ منبع دینی و حتی کتب نجومی به این صورت نیامده است ولی کاربران بدون توجه به منبع و صحت داشتن یا نداشتن این خبر، آن را برای هم ارسال می‌کنند. اصلا هم به این نکته دقت نمی‌کنند که حتی اگر اصل موضوع هم صحیح باشد، امشبی که در خبر آمده ممکن است همین امشب نباشد و چندین شب و حتی چند‌ماه قبل باشد که این پیام تازه به‌دست ما رسیده. توجه کنید که غالبا زمان‌های خاص استجابت دعا به‌طور ویژه در مفاتیح آمده است. حالا بگذریم از این موضوع که برای ارتباط گرفتن با خدا و عرض حاجت نزد او نیازی به طواف‌ماه دور کعبه نیست. او همه جا و همه وقت حاضر و ناظر است.

    • شعر جدید حافظ رسید

    این جریان مضحک به عرصه شعر و ادبیات هم رسیده است. گاهی اوقات پیام‌هایی از قول شاعران یا نویسندگان و افراد مشهور و معروف و رئیس بیمارستان‌های کذایی و… در گروه‌های مجازی منتشر و دست به‌دست می‌شود که در هیچ کدام از دیوان اشعار و کتاب‌های آنها پیدا نمی‌شود. هیچ سندی هم برای تأیید آن مطلب وجود ندارد. اینگونه یادداشت‌ها معمولا یا هویت ایرانی بودن ما را به سخره می‌گیرند یا دلیلی بر نقد مسائل دینی می‌آورند یا به بهانه حمایت از حقوق زنان با هویت و اعتقادات آدم‌ها بازی می‌کنند. ممکن است بگویید آن فردی که مطالب از قول او نقل شده، باید با یک تکذیبیه آن را رد کند. اما از کجا می‌دانید که او این کار را نکرده؟ ضمن اینکه اگر متن پیامک از قول شخصی باشد که فوت شده است، راهی برای مرحوم محترم وجود ندارد.

    پشت پرده
    غالبا در اینگونه پیام‌ها محتوا از ادله کافی عقلی برخوردار نیست. به همین دلیل جعل‌کنندگان با آوردن این پیام‌ها از قول افراد معروف و شناخته‌شده، می‌خواهند مستندسازی کنند چون معمولا مردم با دیدن اسامی بزرگان، قول آنها را می‌پذیرند اما اگر نقل قولی در کار نباشد ممکن است مردم درباره آن پیام تفکر و آن را نقد کنند.

    • با این پیام‌ها چکار کنیم؟

    نکته مهم اینجاست که ما باید خودمان را تربیت کنیم که غیراز کپی و ارسال اینگونه پیام‌ها، کارهای دیگر هم می‌توانیم انجام بدهیم.
    برای مثال نخستین کاری که می‌توانیم بکنیم صبر کردن است. چند دقیقه صبر کنیم و به قدرت عقل و تفکرمان اجازه بدهیم که کار خودشان را انجام بدهند. فکر کنیم که چقدر ممکن است این پیام نادرست و غیرمستند و براساس اغراض فرهنگی و سیاسی و اجتماعی دیگران باشد؟
    دوم اینکه به‌خودمان کمی زحمت بدهیم و درباره محتوای پیام مذکور پرس و جو کنیم. حتما در اطرافیان خود انسانی آگاه و متخصص می‌شناسیم که بتواند درباره سند این پیام‌ها به ما یاری بدهد. ضمن اینکه یک جست‌وجوی کوتاه اینترنتی هم می‌تواند در اغلب موارد کمک خوبی باشد.
    ‌ سوم اینکه اگر درباره پیام مورد‌نظر به منبع واقعی و غیرقابل‌قبول نرسیدیم، از زاویه دید یک منتقد آگاه پیام‌ها را بازخوانی کنیم. آن وقت نقطه‌ضعف‌های پیام برای ما بروز پیدا می‌کند.
    ‌ حواسمان باشد که جوگیر نشویم. اگر محتوای پیامی درست و غیرقابل رد کردن باشد نیازی نیست که منتشر‌کننده ما را به مقدساتمان قسم بدهد و التماس کند تا آن را کپی کنیم یا اینکه با جمله‌هایی مثل «ایرانی نیستی اگه کپی نکنی» ما را مجبور به انجام کاری بکند و بر احساسات ما مدیریت کند.
    در اغلب موارد ما احساس می‌کنیم که کپی کردن بهتر از کپی‌نکردن است زیرا ضرر خاصی ندارد اما اینطور نیست. تصور کنید که شخصی با ما شوخی دارد و یک پیام برای شما تهیه می‌کند و در آن به هر نحوی با شما شوخی می‌کند. بعد این پیام را به‌دست ۴ یا ۵ نفر از فامیل و دوستان شما می‌رساند. دوستان و فامیل هم با اینکه می‌دانند آن پیام فقط یک شوخی ساده است، ‌بعد از لبخند زدن آن را برای بقیه کپی می‌کنند. حال خود را تصور کنید که این پیام ساده درباره شما در روز ممکن است به‌دست چند نفر برسد و ممکن است بقیه را درباره شما به چه قضاوت‌هایی برساند؟ آیا شما توان جمع کردن غائله را دارید؟ واقعا چه حالی پیدا می‌کنید؟

    این مطلب برای روزنامه همشهری نوشته شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۱۶ ق.ظ روز ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ | دیدگاه (۴)

    حقیقت حماسه ای دیگر از حماس چه بود ؟

    اگه در اینترنت تو دو- سه تا سایت اجتماعی عضو باشی و گودر هم از هر نوع سایت و وبلاگی ساب داشته باشی ،اد لیست دوستان میلت هم از هر قماشی پر باشه، اتفاقی نمیشه تو جهان افتاده باشه و خبرش را نداشته باشی.

    چند وقت پیش توی چند تا سایت مطلبی خوندم با عنوان “حماسه ای دیگر از حماس” با یکسری عکس از یک مراسم
    مراسم ازدواج ۴۵۰ دختر ۶ تا ۱۰ ساله با مردان ۱۶ تا ۳۶ ساله فلسطینی. 

    vaadi.ir

    این خبر را تو چند تا سایت دیگه هم دیدم و البته میل حاوی این مطالب هم از طرف دوستان به دستم رسید.
    در طی این چند سال فعالیتم در محیط نت، انقدر اخبار رنگارنگ شنیده بودم و بعد از مدتی هم تکذیبشان، که باور کردن این مطلب برام راحت نبود.

    البته بعد از چند هفته هم اصل این ماجرا روی سایت ها رفت ولی نمیدونم چرا افراد کمتری توی میل فورواردش کردند و توی وبلاگ ها درباره اش نوشتند.
    دیروز که دوباره میلی درباره این خبر به دستم رسید و در فرندفید هم اکثر بچه ها از این جریان اظهار بی اطلاعی کردند، دیدم لازمه اصل خبر را توی وبلاگ بنویسم.

    اصل خبر این بود که حدودای تیر ماه گذشته جنبش مقاومت اسلامى (حماس) جشن بزرگی گرفت و تعدادی از زنان بیوه که همسراشون در حمله ى بیست و دو روزه اسرائیل به غزه شهید شده بودند دوباره ازدواج کردند، ولی چون عزادار همسران قبلی شان بودند همگی لباس سیاه  تن کرده بودند.

    و به همین خاطر آقا داماد ها به صورت نمادین دست این دخترکان که در واقع ساقدوش عروس خانم بوده اند را گرفتند و در مراسم حاضر شدند.7winhc31

    دوستانی هم که اخبار سایت های ایرانی را به هیچ وجه موافق با حقیقت نمی دانند می تونند مطالب سایت خبرگزاری آسوشویتدپرس و هاارتص و گوگل و یاهو را بخوانند.

    The 450 brides shared none of the glamour, taking seats among the audience of around 1,000 party guests

    هاارتص هم دقیقا همین مطلب را نوشته : One hundred Palestinian widows whose spouses died during Operation Cast Lead remarried on one of Gaza’s beaches Saturday, in a mass ceremony organized by Hamas. All the brides wore black.

    Most remarried to relatives of their dead husbands, although about 20 married outside the bereaved family.

    فیلم مراسم را هم در یوتوب میتونید ببینید

    برنامه عروسى  را هم “هیئت ملى امور خانواده” در چارچوب برنامه ازدواج فلسطینى ها انجام داده بود، و آقای داماد که حاضر به ازدواج با زن بیوه شده بود، غیر از دریافت هدایای دیگه ، مبلغ ۲۸۰۰ دلار امریکایى را نیز دریافت کرد.

    البته اصل این ماجرا و این هدایا و کمک نقدی جای بحث داره که من اصلا نمی خوام وارد ان مقوله اش بشم.
    فقط خواستم اصل این ماجرایی که چند ماهه مرتب در میل ها فوروارد میشه را دوباره بنویسم.
    بگذریم که بعضی “صمم بکم” هستند .

    این خبر در هاارتص، گوگل، و بالاترین که همیشه نخود هر آشی‌ه


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۳۳ ب.ظ روز ۱۵ شهریور ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)

    آنفولانزای خوکی حقیقت یا بهانه

    حدود یک ماه پیش خبرهای مبتلا شدن زائرین ایرانی عمره گذار به انفولانزای نوع «A» از شبکه‌های مختلف پخش شد و به دنبال آن خبرهای مختلف از این بیماری و روش‌های واگیری، پیشگیری و انواع و اقسام اطلاعات دیگر که ترس بیشتری از این بیماری را در دل مردم مخصوصا مسافرین سرزمین وحی به وجود می‌آورد در حدی که تعدادی از زائرین از ترس مبتلا شدن به این بیماری بسیار خطرناک!!! سفر خود را کنسل کردند، مسافرینی هم که عازم این سفر می‌شدند بیشترین سعیشان را در رعایت مسائل بهداشتی و نکات ایمنی می‌کردند که مبادا این بیماری واگیردار و خطرناک را از سرزمین عربستان و زائرین مختلف آنجا بگیرند.

    پیگیری‌های مکرر وزارت بهداشت و سازمان حج و زیارت در حدی بود که هفته پیش خبر کنسل شدن عمرهٔ ماه رمضان از طرف ایران به خاطر شیوع زیاد این نوع آنفولانزا در عربستان، اعلام شد.

    نگاهی به آمار وزارت بهداشت نشان می‌دهد مسافران کشورهایی مثل عراق و تایلند نیز مبتلا به این بیماری شده‌اند و عربستان در این وادی تنها نیست، پس مسلما باید پرواز و مسافرت‌ها به این کشور‌ها نیز لغو می‌شد ولی اینگونه نبوده است.

    از طرفی مسافرین ایرانی که به عربستان سفر می‌کنند و در ابتدای سفر با ماسک و انواع و اقسام وسایل مواظب خود و همراهانشان هستند بعد از چند روز متوجه می‌شوند خبر خاصی در این کشور نیست و مسافرین کشورهای دیگر بدون هیچ دغدغه و نگرانی، مثل هر زمان دیگر مشغول زیارت و سیاحت!!! هستند.

    همهٔ این‌ها نشان می‌دهد مسلما تنها دلیل توقف عمرهٔ رمضان توسط ایران!!! (و نه فقط توسط سازمان حج یا وزارت بهداشت) آنفولانزای خوکی نیست و دلایل دیگری پشت این بازی شاید سیاسی خوابیده باشد.

    محدودیت‌های بیش از پیش برای ایرانیان بلخصوص زنان ایرانی، رفتار‌های نامناسب و دور ازشان با یک زائر، محدودیت‌های زیاد مذهبی (شیعه و سنی) شاید دلیل‌های کوچکی از این تصمیم مقامات ایرانی باشند.

    هرچند خود من قرار بر ماندن در این کشور تا نیمهٔ ماه رمضان را داشتم و با این برنامه نصف سفرم کنسل شد ولی از این تصمیم ایران حمایت می‌کنم و اعتقاد دارم حتی بیش از یک ماه باید سفر عمره توسط کارگزاران ایرانی قطع شود تا شاید…

    به امید روزی که پرچم تشیع و اسلام ناب محمدی را بر باب‌های مسجد النبی و مسجد الحرام به احتزاز در آوریم.

    اللهم عجل لولیک الفرج


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۳۱ ق.ظ روز ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)