قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

دلهره‌ها

نکته اول درباره طرح جلد کتاب که نسبت به نسخه اصلیش، خیلی بهتر و جذاب‌تره. نسخه اصلی یه ایموجی زرد نگرانه فقط درحالیکه نسخه فارسی، طرح جلد جذابی براش انتخاب شده

نکته دوم درباره موضوع کتاب: نوجوونی دوره خاصیه، بلوغ، حساسیت‌ها، تغییرات جسمی و روحی … نویسنده کتاب با الگوگرفتن از نوجوونی خودش، یکسری چالش‌های نوجوون‌ها رو با قصه مصور مطرح میکنه و راه حل هم در دل قصه بیان میکنه‌
همینکه نوجون حساس متوجه بشه این مشکلات فقط برای خودش نیست و همه نوجوون‌ها حتی غیر هم‌وطن‌هاش چنین مشکلاتی دارن، بیش از پنجاه درصد دغدغه نوجونی حل میشه به نظرم

نکته بعدی درباره رنگی بودن کتاب
با اینکه قیمت کتاب خیلی بالا رفته بخاطر رنگی بودن (شصت پنج تومن در سال ۱۴۰۰) ولی به نظرم می‌ارزه و ترغیب میکنه نوجوون رو به خوندن

نکته منفی: کتاب دخترونه است بیشتر و گمونم برای نوجوون پسر جذابیت نداشته باشه خیلی

گروه سنی ده، یازده، دوازده براشون به نظرم براشون مناسبه، سن بالاتر که بالغ هم شده باشند، بچه‌گونه است از نظرشون

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد

پیشانی ام را بوسه زد در خواب، هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده است شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه ی رنج تو هستم، راست می گویی

کلاب‌هاوس

امروز عضو کلاب‌هاوس شدم. یک شبکه‌ی اجتماعی جدید که مبتنی بر صحبت کردنه. شبیه پالتاک اوایل دهه هشتاد. از وقتی نسخه اندرویدش اومد، رو موبایلم نصب شده بود و دعوت‌نامه هم داشتم ولی رغبتی برای عضو و وارد شدن بهش نداشتم. یعنی حوصله‌ی یه شبکه اجتماعی جدید رو نداشتم. الان داشتم آرشیو وبلاگ رو نگاه میکردم. از سال هشتاد و چهار اینجا نوشتم. دو سه سال قبلش وارد فضای مجازی شدم و تو شبکه‌های اجتماعی اونروزا مثل اورکات و گزگ و کلوپ و تبیان فعال بودم.تقریبا بیست سال میشه. بیست سال عر خوبی برای پیر شدن و حوصله نداشتنه. الغرض، خواهرم دعوت‌نامه می‌خواست و برای اینکه برای خواهرم دعوت‌نامه بفرستم، خودم عضو شدم. یکسری آدم چندین ساعت تو گروه‌های مختلف ور ور حرف میزنن! من از چند تا گروه شعرخوانی و معرفی کتاب و فیلم خوشم اومد. شاید تو هفته بعد، خودم هم گروهی بزنم و کتاب نوجوان معرفی کنم. برای آدم‌های خسته و فراری از نوشتن، جای خوبیه.

دو ماه و نیم گذشت…

زنگ زدم مامانم.
حالشون رو پرسیدم.
اومدم بگم بابا چطورن؟

یه چیزی مثل پتک خورد تو سرم …

کیک گردو و قهوه

اگه از طعم قهوه خوشتون میاد، این کیک رو دوست دارید قطعا
مواد اولیه تو عکس آخر نوشتم.

گردو رو آسیاب می‌کنیم.
زرده و سفیده تخم‌مرغ رو از هم جدا می‌کنیم.
سفیده رو خوب می‌زنیم تا پف کنه حسابی. (برای امتحان می‌تونید آروم قالب رو برگردونید، اگه لیز نخورد سفیده، یعنی کارتون رو عالی انجام دادین و حسابی پف کرده)
زرده رو با شکر قاطی می‌کنیم و هم می‌زنیم.
کره آب شده در محیط رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
شیر رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
قهوه رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.

مواد که خوب مخلوط شدن، نوبت آرد میرسه. در دو یا سه مرحله آرد رو همراه بکین‌پودر اضافه می‌کنیم و خوب هم می‌زنیم.

هم‌زن رو کنار میذاریم و بقیه کار رو با لیسک یا قاشق انجام میدیم.
بقیه کار چیه؟ اضافه کردن گردوها و سفیده‌ی تخم‌مرغ
اول گردو رو اضافه کنید و بعد در دو یا سه مرحله سفیده‌ی تخم‌مرغ رو

👌 من چندوقته بجای چرب و آردی کردن، کف قالب کاغذ‌روغنی میندازم؛ از نتیجه راضی‌ترم.

🕖 چهل دقیقه در فر با دمای ۱۸۰ درجه

✅ توصیه می‌کنم حتما کره استفاده کنید و روغن جایگزینش نکنید. تردی و لطافتی که کره به کیک و شیرینی میده، قابل مقایسه با روغن نیست.

✅ میزان گردو رو می‌تونید کمتر کنید.

  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • ما به اصل‌مان برمی‌گردیم

    به شهر که می‌رسیدیم، قسمت سخت ماجرا شروع میشد. کل سه روز یک طرف، چند ساعت آخر یک طرف. ازدحام جمعیت، خستگی راه، شوق وصال، خیابان‌های شبیه به هم، کوچه‌های بدون نام، همه و همه باری میشد بر دوشت و این چند ساعت آخر، قدر یکروز طول می‌کشید.
    یادم است یک سال در همین سه ساعت آخر بودیم که چرخِ چرخ‌دستی‌مان درآمد. اعصاب و دست و پایمان هم درآمد تا آن مسیر را طی کردیم. سالی دیگر بخاطر گم کردن کوچه‌ها، همسفرهایمان باهم دعوایشان شد؛ سال بعد، بخاطر گم شدن در همین مسیرِ آخر با سیداحمد بحث و دعوایمان شد. سالی دیگر آنقدر کم‌توان شده بودیم که بعد از هر ده متر، می‌نشستیم. می‌نشستیم به استراحت و در کردنِ خستگی پنج دقیقه راه رفتن!
    یادم است هر سال از خودم و از سیداحمد می‌پرسیدم چرا می‌آییم؟ مگر مجنونیم؟ این همه زجر و اذیت و بیماری را برای چه تحمل می‌کنیم؟ مگر مجبوریم؟ و جوابی پیدا نمی‌کردم جز “چرا نیاییم؟”
    ما نمی‌رفتیم؛ ما “بر می‌گشتیم”. ما به خودمان، به اصل‌مان، به کربلا، برمی‌گشتیم.

    حسین علیه‌السلام مایه‌ی حیات ماست. کشتی نجات ماست. چراغ هدایت ماست.
    الحمدلله که پسرِ فاطمه (سلام‌الله علیها) را داریم. الحمدلله که محبِ فرزندِ علی (علیه‌السلام) هستیم.
    الحمدلله الحمدلله الحمدلله‌
    کاش همیشه روحمان در همین مسیر بماند؛ در مسیرِ کربلا؛ در راه حسین (علیه‌السلام) و
    برای حسین.
    پ‌ن: جسم‌مان هر کجا که باشد، باشد


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۱۹ ب.ظ روز ۱۸ مهر ۱۳۹۹ | دیدگاه (۰)

    روضه پسر برای پدر

    کتاب همراهم بود.
    رفتم و روبرویشان نشستم.
    کنج دیوار، روی دو پا. سلام کردم؛ به هر سه نفرشان.
    گفتم «آمده‌ام برایتان روضه بخوانم. روضه‌خوان نیستم اما. کتابم را آورده‌ام. بلند می‌خوانم، شما گوش دهید.»
    اذن دادند، یعنی حتماً اذن دادند که من کتاب را باز کردم و روبرویشان شروع کردم به خواندن.
    ذوالجناح هم آمده بود؛ راوی او بود و داشت برای «ما» روضه می‌خواند. داستان از زبان ذوالجناح بود.
    خواندم و اشک ریختم.
    خواندم وحتماً اشک ریختند.
    خواندم و اشک ریختیم.

    فصل به فصل روضه خواندم و اشک ریختم؛ کنارشان، روبرویشان
    و اطمینان داشتم روبرویم نشسته‌اند و گوش می‌دهند و همراهی‌ام می‌کنند در بکاء برای علی‌اکبرشان.

    خاطره‌اش شد یکی از بهترین زیارت‌هایم.
    و مگر زیارت غیر از این است؟
    بروی خانه‌شان.
    سلام کنی.
    سلامت کنند.
    بنشینی روبرویشان.
    حرف بزنی و
    گوش بدهند.

    کتابی که روبروی ضریح برای حضرتشان خواندم #پدرعشقپسر بود. که بعد از آن سال دیگر نتوانستم بخوانمش جز برای خودشان.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۲۰ ب.ظ روز ۱۰ شهریور ۱۳۹۸ | دیدگاه (۰)

    همه آنچه برای زیارت اربعین باید بدانیم ۵

    نکاتی برای مرزنشینان
    بعضی از زائرین برای رسیدن به مرزهای زمینی با ماشین شخصی‌شان به این شهرها میروند و مجبورند ماشینشان را در آن شهرها پارک کنند و به آن سوی مرز بروند.
    اگر شما ساکن این شهرهای مرزی هستید و در طول زمان رفت و برگشت زوار در شهرتان هستید میتوانید کمک‌هایی به زوار کنید. ان شالله در ثواب زیارت آنها شریک هستید.

    •  اگر برایتان مقدور است و خانه هایتان پارکینگ دارد، آن را در اختیار زوار قرار دهید تا با خیال راحت و امنیت، ماشین‌هایشان را برای این چند روز ترک کنند.
    • می‌توانید امکانات پذیرایی و استراحت در زمان رفت یا برگشت زائرین برایشان فراهم کنید بخصوص بعد از اتمام مراسم و بازگشت مسافرین که پذیرایی در آن سمت مرز هم کاهش پیدا میکند.
    • با توجه به غیرقابل پیش بینی بودن مسیر سفر، گاهی برخی زائرین در ساعات آخر روز تا نیمۀ شب به مرز می‌رسند و مکانی برای استراحت و گذراندن ساعت شب تا شروع به کار مجدد تشکیلات مرزی ندارند.
    • اگر در شهرتان امکان میزبانی از زائرین را در محیط های عمومی مانند سالن‌های اجتماع یا سالن ورزشی مناسب و یا سرپناه شخصی مانند منزل خود مهیا کنید، زائر ابوسجاد(ع) را آن‌چنان که شایستۀ مکتب اهل بیت هست، گرامی داشته‌اید.
    • امروزه مردم عراق که ده‌ها سال تحت سایۀ رژیم نژادپرست و دیکتاتور بعثی برای حفظ این سنت مبارزه کرده‌اند، از راه‌های دور و نزدیک به استقبال زائرین ایرانی و عراقی در مسیرهای متنوع صدها کیلومتری آمده و آنچه که در وسع و دامنۀ زندگی خود دارند در طبق اخلاص تقدیم می‌کنند.

    IMG_5756

    اگر نرفتم، چه کنم؟

    هرسال، عده‌ای از هم وطنان موفق می‌شوند به این سفر بروند و ایام اربعین را در کربلای حسینی حضور داشته باشند، ولی عده ی زیادی این سفر و زیارت اربعین قسمتشان نمی‌شود. اگر برای رفتن به این سفر تلاش کردید و دوست داشتید شما هم امسال جزو زائرین اربعین باشید، ولی قسمتتان نشده، میتوانید کارهای دیگری انجام دهید تا در ثواب زائران شریک شوید و امید داشته باشید ثواب زیارت اربعین، برای شما نیز نوشته خواهد شد.

    • به بدرقه کسانیکه به این سفر می‌روند بروید. اگر در بین دوستان و آشناهایتان کسی به این سفر میرود، میتوانید بدرقه آنها بروید و علاوه بر همراهی دوستتان تا لحظه حرکت، به بقیه همکاروانیان و راهیان این سفر هم التماس دعا بگوئید. اگر هم آشنایی ندارید که امسال به این سفر میرود، میتوانید به مسجد محل یا پایگاه‌هایی که میدانید کاروان اعزام میکنند، بروید و زائران را بدرقه کنید. از آنها بخواهید در روز اربعین و پیاده‌روی شان شما را یاد کنند و برایتان دعا کنند؛ شما هم برایشان دعا کنید.
    • میتوانید برای زائران، “سرراهی” تهیه کنید! از قدیمی رسمی بود که به مسافر توشه‌ای برای سفرش میدادند. شما میتوانید با توجه به وسایلی که یک زائر اربعین نیاز دارد، یکی از آنها را تهیه کنید و قبل سفر به آنها بدهید که هم در طول سفر از آن استفاده کنند و هم عاملی باشد که به یادتان باشند و برایتان دعا کنند. مثلا مقداری آجیل، مغزیجات مقوی. یا حتی کتابچه زیارت اربعین، یا یک لباس گرم، دمپایی راحت. یادتان باشد حتما قبل از بستن ساک‌شان این وسایل را به آنها برسانید، تا هم بدانند شما آن را برایشان تهیه کرده اید و خودشان دوباره آن وسایل را نخرند، هم اینکه بتوانند در ساک‌شان قرار دهند. این نکته را نیز فراموش نکنید که زائر اربعین وسیله زیادی و غیرضروری نمی‌تواند با خودش همراه کند، پس اگر خواستید سرراهی به آنها بدهید هم کم وزن و کم حجم باشد و هم از وسایلی باشد که در این سفر به کارشان میآید و احتیاج دارد. (میتوانید ستون وسایل مورد نیاز همین صفحه را بخوانید) اگر توان خریدن ندارید، میتوانید یکی از وسایل خود را امانت بدهید و بخواهید در سفر از آن استفاده کند و بعد از سفر به شما برگرداند. لباس یا کتاب دعا، قران وسایل خوبی برای امانت دادن هستند.
    • بعضی از افراد هم بسته‌های فرهنگی درست می‌کنند و به دوستانی که به این سفر میروند، امانت میدهند تا در طول روزهای پیاده‌روی آنها را بین زائرین یا کودکان تقسیم کنند. مثلا سال پیش گروهی عروسک‌های کوچک نمدی که به شکل فرشته بود درست کرده بودند و به گروه‌هایی که به عراق رفتند، سپردند و آنها و در طول پیاده‌روی به دختران کوچک هدیه میدادند. اگر شما هم میخواهید مثل میزبانان عراقی به زائران حسین علیه السلام خدمتی کنید، هنوز دیر نشده. ابتدا کسی را که عازم این سفر است پیدا کنید و ببینید میتواند نذورات و هدایای شما را با خود ببرد و توزیع کند؛ و بعد آنچه مد نظرتان است تهیه کنید و به آن شخص برسانید. اگر میخواهید خوراکی نذر کنید، میتوانید هزینه مالی آن را امانت بدهید تا در همان نجف یا کربلا، تهیه کنند و بین مردم پخش کنند، اینکار باعث میشود هم ماده خوراکی خراب نشود، هم زائری که قبول کرده نذر شما را حمل کند، بار بیشتری از ایران حمل نکند.

    photo_2015-12-08_12-07-48

    مطلب اربعین همشهری جوان

    • اگر سالهای قبل به این سفر رفته‌اید ولی امسال نتوانسته‌اید خودتان را به کربلا برسانید، میتوانید با نگاه کردن به عکسها و فیلم‌هایی که در سفرتان گرفته‌اید، حال و هوای سال قبل را برای خودتان زنده کنید. از چند روز قبل از اربعین که کاروان‌های پیاده از شهرهای مختلف عراق به سمت کربلا، راهی میشوند، شبکه‌های تلویزیون مستقیما آنجا را نشان میدهد. با دیدن مسیرهای پیاده‌روی و زائرین، حال و هوای سالهای قبل برایتان تداعی می‌شود و میتوانید خودتان را بین زائرین تصور کنید.
    • چند سالیست در بعضی از شهرها، عزادارن به یاد پیاده‌روی اربعین مسافتی را در شهر خودشان پیاده میروند تا به یکی از بقاع متبرکه در شهرشان برسند. مثلا در تهران از میدان امام حسین علیه السلام این پیاده روی آغاز میشود تا حرم شاه عبدالعظیم حسنی. اگر در محل زندگی شما نیز چنین برنامه‌ای وجود دارد، میتوانید در آن شرکت کنید و به یاد پیاده‌روی به سمت کربلا باشید و دعا کنید سالهای بعد چنین زیارتی قسمت شما شود.
    • به امامزاده شهرتان بروید. همیشه رفتن به امامزاده‌ها و مکانهای مذهبی، حس آرامش خاصی به آدم منتقل می‌کند. در روز اربعین عده زیادی به این مکانها میروند و در کنار هم زیارت اربعین را میخوانند. ساکنان تهران از حرم شاه عبدالعظیم حسنی غافل نشوند که در روایات آماده کسیکه ایشان را زیارت میکند، امید داشته باشد ثواب زیارت اباعبدالله برایش نوشته میشود.
    • خواندن زیارت اربعین را فراموش نکنید. درست است که امسال حضور در کربلا و زیارت اباعبدالله از نزدیک قسمتتان نشده، ولی زیارت اربعین را از هرکجا که هستید میتوانید بخوانید و به امام سلام دهید.

    مطالب قبلی درباره سفر اربعین را نیز بخوانید:

    همه آنچه برای زیارت اربعین باید بدانیم ۱
    همه آنچه برای زیارت اربعین باید بدانیم ۲
    همه آنچه برای زیارت اربعین باید بدانیم ۳
    همه آنچه برای زیارت اربعین باید بدانیم ۴


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۳۱ ق.ظ روز ۰۳ آذر ۱۳۹۴ | دیدگاه (۱۰)