قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

دلهره‌ها

نکته اول درباره طرح جلد کتاب که نسبت به نسخه اصلیش، خیلی بهتر و جذاب‌تره. نسخه اصلی یه ایموجی زرد نگرانه فقط درحالیکه نسخه فارسی، طرح جلد جذابی براش انتخاب شده

نکته دوم درباره موضوع کتاب: نوجوونی دوره خاصیه، بلوغ، حساسیت‌ها، تغییرات جسمی و روحی … نویسنده کتاب با الگوگرفتن از نوجوونی خودش، یکسری چالش‌های نوجوون‌ها رو با قصه مصور مطرح میکنه و راه حل هم در دل قصه بیان میکنه‌
همینکه نوجون حساس متوجه بشه این مشکلات فقط برای خودش نیست و همه نوجوون‌ها حتی غیر هم‌وطن‌هاش چنین مشکلاتی دارن، بیش از پنجاه درصد دغدغه نوجونی حل میشه به نظرم

نکته بعدی درباره رنگی بودن کتاب
با اینکه قیمت کتاب خیلی بالا رفته بخاطر رنگی بودن (شصت پنج تومن در سال ۱۴۰۰) ولی به نظرم می‌ارزه و ترغیب میکنه نوجوون رو به خوندن

نکته منفی: کتاب دخترونه است بیشتر و گمونم برای نوجوون پسر جذابیت نداشته باشه خیلی

گروه سنی ده، یازده، دوازده براشون به نظرم براشون مناسبه، سن بالاتر که بالغ هم شده باشند، بچه‌گونه است از نظرشون

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد

پیشانی ام را بوسه زد در خواب، هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده است شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه ی رنج تو هستم، راست می گویی

کلاب‌هاوس

امروز عضو کلاب‌هاوس شدم. یک شبکه‌ی اجتماعی جدید که مبتنی بر صحبت کردنه. شبیه پالتاک اوایل دهه هشتاد. از وقتی نسخه اندرویدش اومد، رو موبایلم نصب شده بود و دعوت‌نامه هم داشتم ولی رغبتی برای عضو و وارد شدن بهش نداشتم. یعنی حوصله‌ی یه شبکه اجتماعی جدید رو نداشتم. الان داشتم آرشیو وبلاگ رو نگاه میکردم. از سال هشتاد و چهار اینجا نوشتم. دو سه سال قبلش وارد فضای مجازی شدم و تو شبکه‌های اجتماعی اونروزا مثل اورکات و گزگ و کلوپ و تبیان فعال بودم.تقریبا بیست سال میشه. بیست سال عر خوبی برای پیر شدن و حوصله نداشتنه. الغرض، خواهرم دعوت‌نامه می‌خواست و برای اینکه برای خواهرم دعوت‌نامه بفرستم، خودم عضو شدم. یکسری آدم چندین ساعت تو گروه‌های مختلف ور ور حرف میزنن! من از چند تا گروه شعرخوانی و معرفی کتاب و فیلم خوشم اومد. شاید تو هفته بعد، خودم هم گروهی بزنم و کتاب نوجوان معرفی کنم. برای آدم‌های خسته و فراری از نوشتن، جای خوبیه.

دو ماه و نیم گذشت…

زنگ زدم مامانم.
حالشون رو پرسیدم.
اومدم بگم بابا چطورن؟

یه چیزی مثل پتک خورد تو سرم …

کیک گردو و قهوه

اگه از طعم قهوه خوشتون میاد، این کیک رو دوست دارید قطعا
مواد اولیه تو عکس آخر نوشتم.

گردو رو آسیاب می‌کنیم.
زرده و سفیده تخم‌مرغ رو از هم جدا می‌کنیم.
سفیده رو خوب می‌زنیم تا پف کنه حسابی. (برای امتحان می‌تونید آروم قالب رو برگردونید، اگه لیز نخورد سفیده، یعنی کارتون رو عالی انجام دادین و حسابی پف کرده)
زرده رو با شکر قاطی می‌کنیم و هم می‌زنیم.
کره آب شده در محیط رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
شیر رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
قهوه رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.

مواد که خوب مخلوط شدن، نوبت آرد میرسه. در دو یا سه مرحله آرد رو همراه بکین‌پودر اضافه می‌کنیم و خوب هم می‌زنیم.

هم‌زن رو کنار میذاریم و بقیه کار رو با لیسک یا قاشق انجام میدیم.
بقیه کار چیه؟ اضافه کردن گردوها و سفیده‌ی تخم‌مرغ
اول گردو رو اضافه کنید و بعد در دو یا سه مرحله سفیده‌ی تخم‌مرغ رو

👌 من چندوقته بجای چرب و آردی کردن، کف قالب کاغذ‌روغنی میندازم؛ از نتیجه راضی‌ترم.

🕖 چهل دقیقه در فر با دمای ۱۸۰ درجه

✅ توصیه می‌کنم حتما کره استفاده کنید و روغن جایگزینش نکنید. تردی و لطافتی که کره به کیک و شیرینی میده، قابل مقایسه با روغن نیست.

✅ میزان گردو رو می‌تونید کمتر کنید.

  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • با حضور تمام خانواده

    الان در بعضی از کشورهای اسلامی سنت خوبی وجود دارد که در تمام ماه رمضان، اغلب مساجد افطاری میدهند؛ یعنی هرکس برود و وارد مسجد بشود، پذیرایی میشود. البته خانواده‌ها محروم میمانند؛ فقط مردان افطاری میخورند و برمیگردند! اگر بشود در این‌جا هم همین سنت در خصوص افراد تحت پوشش شما رواج پیدا کند – البته با حضور تمام افراد خانواده – خوب است. در زمان رژیم گذشته، این ارتباطات معنوی، کم و یا منجمد شده بود؛ که البته متأسفانه بقایایش همچنان باقی است. ما بایستی در دوران اسلامی، این ارتباطات را زنده کنیم.

    در اینترنت، به دنبال مطالبی درباره افطاری دادن بودم که رسیدم به  صحبت‌های رهبر با مسئولین کمیته امداد، در سال هفتاد؛ یعنی بیست و هفت سال پیش! اینکه از ۲۷ سال قبل، آقا دغدغه افطاری ساده دادن به مردم و در مکان‌های عمومی را داشته‌اند به کنار؛ توجه من به آن جملات درباب توجه به “خانواده” یعنی زنان و دختران و بچه‌ها، جلب شد.

    آقا افطاری مساجد در کشورهای عربی را مثال می‌زنند و پشت‌بندش می‌گویند “البته خانواده‌ها محروم می‌مانند، فقط مردان افطاری میخورند” و بعد که توصیه می‌کنند مسئولین کمیته امداد چنین افطاری‌هایی برای خانواده‌های تحت پوششان برگزار کنند، سریع می‌گویند “البته با حضور تمام افراد خانواده”

    این مقدار توجه و دقت رهبر، به خانواده و حضور زنان و مادران به همراه مردان در مراسمات، آن هم سال هفتاد که هنوز حقوق زنان و توجه به خانواده چه از جانب نهادهای انقلابی چه مخالفان، در ایران به راه نیفتاده بود، برایم بسیار جالب آمد.

    اللهم احفظه


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۱۲ ق.ظ روز ۰۸ خرداد ۱۳۹۷ | دیدگاه (۰)

    احتکارِ دامنه‌های اینترنتی

    بعضی از آدم‌ها خیلی از اوقات درباره‌ی موضوعی که اطلاع کاملی از آن ندارند، اظهار نظر می‌کنند؛ خیلی وقت‌ها خودشان میدانند که اطلاعات‌شان ناقص و نیمه است ولی باز هم به اظهارنظرشان ادامه می‌دهند. گاهی اوقات از ناقص بودن اطلاعاتشان خبر ندارند و فکر میکنند همین که می‌دانند و اطلاع دارند، درست است و همه‌ی واقعیت‌؛ اشتباه بودن اطلاعات را  از این مقوله و نوشته جدا کنید که بحث ما سر این موضوع نیست.

    دلیلِ این نا‌آگاهی و کم‌آگاهی خیلی اوقات بخاطر حجمِ گسترده‌ی اطلاعاتی‌ست که انسان با آنها مواجه میشود و به همین خاطر حوصله‌ی خواندن و شنیدن بیشتر و دقیق درباره‌ی آن موضوع را ندارد، دلیل‌های دیگری مثل عدمِ علاقه، بی‌حوصلگی و تنبلی، بیهوده و مسخره دانستن آن موضوع و …نیزمی توانند در این مساله دخیل باشند. حالا شما تصور کنید یک دانش‌آموز مسلمان را که خیلی از مسائل و احکامِ دینی را در مدرسه یاد گرفته و آموزش دیده است ولی به یکی از دلایلی که بالا نوشتم، آنها را در حدِ یک تعریف و جمله‌ یاد گرفته و دنبالِ بیشتر دانستن درباره‌ی آن موضوع نبوده و وقتی وارد جامعه شده و با یکی از مصداق‌های آن موضوع مواجه شده، آن مصداق را با تعریفِ ناقص‌‌ی که در ذهن‌ش داشته می‌بیند و درباره‌اش نظر میدهد، سخنرانی میکند، کتاب می‌نویسد، فیلم میسازد، حکم میدهد و ….

    نمونه‌ی مطلب‌ی که نوشتم را در جامعه بسیار مواجه شدیم، مثلا کسی که از امربمعروف و نهی از منکر فقط یک تعریفِ “دعوت و امر دیگران به کارهای خوب و منعشان از کارهای بد و غیرشرعی” را یاد گرفته است و بر مبنای همین تعریف، عمل میکند و هیچ وقت شرایط این دو فروع دین را نپرسیده ونخوانده است و نمی‌داند کجا این دو امر واجب میشود و کجا نه! یا مثلا کسی که معنی دقیق “ریا” را نمی‌داند و هرجائی خودش تشخیص داد، از آن استفاده میکند؛ هم‌چنین مصداق‌تراشی برای غیبت و تهمت از همین مقوله است.

    یکی از نمونه‌هایی که در محیط مجازی چندمورد با آن مواجه شدم‌ام مصداق‌یابی برای واژه‌ی احتکار بود  در مورد خرید و فروش دامنه‌های اینترنتی!

    در دنیای مجازی برای داشتن یک سایت یا وبلاگِ مستقل باید دامنه‌ یا همان دامین خریداری کنید؛ قیمتِ دامین‌های داخلی (ir) در حدود هشت هزار تومان است و دامین‌های خارجی (com , net , org ) در حدود چهل هزار تومان. هر دامین با دیکته‌ی خاص خودش تنها یکبار و به یک نفر فروخته می‌شود و اگر شخص دومی خواستار همان دامین باشد، باید از خریدار اول، درخواست فروشِ دامین را بکند. مثلا دامنه‌ی vaadi.ir به من فروخته شده و شخصِ دیگری نمی‌تواند مالک این دامنه شود مگر اینکه من حاضر به فروش این دامنه به آن شخص شوم.

    همین موضوع باعث شده است بعضی از آدم‌ها به خرید کلی دامنه‌های اینترنتی بپردازند و آنها را بدون استفاده نگاه دارند تا زمانی که مشتری‌ای برای آن دامین پیدا شود، قیمتی چند برابر قیمت اولیه‌ی آن به مشتری پیشنهاد دهند؛ یا اینکه دامنه‌ را خریداری می کنند نه به منظور گران تر فروختن آن، ولی اگر برای دامنه‌شان مشتری پیدا شد، آن را به چند برابر قیمت می‌فروشند بعضی از افراد فعال فضای مجازی این موضوع را، خصوصا مورد اول، مصداق احتکار و گران‌فروشی می‌دانند و در سایت‌ها و نوشته‌هایشان این موضوع را بیان کرده‌اند.

    برای مشخص شدنِ این موضوع به نظرم بهتر است تعریف فقهی “احتکار” را بیان کنیم:  احتکار در لغت به معنای نگهداری طعام به انتظار گران شدن آن را گویند. در اصطلاح فقهی نیز احتکار عبارتست ازحبس گندم، جو، خرما، کشمش و روغن حیوانی و[خودداری] از فروش آنها.

    با همین معنی شاید تکلیف موضوع مورد بحث ما مشخص باشد ولی برای اطمینان بیشتر و چون نظرات مراجع ممکن است متفاوت باشد، این موضوع و سوال را از سایت‌های مراجع مختلف پرسیدم:

    متن سوال

    متن سوال

    پاسخ‌هایی که دریافت کردم: (روی عکس‌ها کلیک کنید تا تصویر را بزرگ ببینید)

    vaadi.ir-khamenie

    پاسخ دفتر آیه الله خامنه ای

    پاسخ دفتر آیه‌الله سیستانی

    پاسخ دفتر آیه‌الله سیستانی

    پاسخ دفتر آیه‌الله مکارم

    پاسخ دفتر آیه‌الله مکارم

    پاسخ دفتر آیه‌الله صافی گلپایگانی

    پاسخ دفتر آیه‌الله صافی گلپایگانی

    از نظر آقای خامنه‌ای و آقای صافی این مورد اصلا مصداق احتکار نیست و مانعی ندارد، از نظر آقایان سیستانی و مکارم نیز نباید با قوانین و مقررات جامعه مخالف باشد که من قانونی دراینباره ندیده ام.

    امیدوارم دوستان، قبل از مطالعه و سوال از مرجع تقلیدشان، حکم و فتوای فقهی ازخودشان صادر نکنند.

    برای سایت مراجع دیگر نیز ایمیل فرستادم ولی پاسخی دریافت نکردم.

    بازنشر در: تریبون

    سفر به ایساتیس

    «سفر به ایساتیس» کتابی دربارهٔ خاطرات و پشت صحنهٔ سفر آیه الله خامنه ای در سال هشتاد و شش به شهر یزد است.

    ویژگی «سفر به ایساتیس» که آن را از کتاب‌‌های مشابهش متمایز می‌کند، روایت‌‌های کوتاه و عامیانه‌ای‌ است که بیش‌تر از زبان مردم نقل شده است و خواننده را با آن‌ها و خاطراتشان همراه می‌کند.

    این کتاب را صرفاً نمی‌توان به عنوان سفرنامهٔ رهبری و خاطرات سفر ایشان به یزد بدانیم زیرا روایت‌‌های این کتاب بیش‌تر به حوادث و اتفاقاتی که در طول سفر و در بین مردم گذشته است و معمولاً کم‌تر گفته یا شنیده می‌شود، می‌پردازد و احساسات و حرف‌‌های مردم را از زبانشان بازگو می‌کند.

    ویژگی دیگر این کتاب، فیلیپ بوک بودن آن است. در قسمت پائین سمت چپ هر صفحه، نقاشی وجود دارد که با ورق زدن صفحات به حرکت در می‌آیند و دخترکی را به نمایش می‌گذارد که با وضو گرفتن کنار جوی آبی و رفتن به بالای کوه، با کوزه‌اش شهر یزد را گلباران می‌کند.

    لوح فشردهٔ چند رسانه‌ای که همراه کتاب عرضه می‌شود نیز یکی دیگر از امتیازات این کتاب محسوب می‌شود.

    این کتاب توسط انتشارات امیرکبیر در سال هشتاد و هفت منتشر شد.

    قسمتی از کتاب:

    مشت می‌کوبید؛ محکم و پشت سر هم. صدای مبهم التماسش هم می‌آمد؛ ناخودآگاه شیشه را دادم پائین. چشم‌‌های سرخی که وسط صورت چین افتاده‌اش گود افتاده بود به من گره خورد. «پسرم برو کنار بذار آقا را ببینم»

    ماشین خبرنگار‌ها را با ماشین آقا اشتباه گرفته بود.

    خیلی دور شده بودیم اما نمی‌توانستم از آیینهٔ بغل ماشین چشم بردارم. پیرزن هنوز ایستاده بود. آب پشت سرمان شده بود اشک‌‌های پیرزن

    قبلا در خانه کتاب اشا منتشر شده بود


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۱۶ آبان ۱۳۹۱ | دیدگاه (۲)

    وقت نماز مغرب و عشا تا چه زمانی است؟

    چندوقت قبل، با یکی از دوستان‌م صحبت از وقت نماز عشا شد؛ دوستم معتقد بود تا اذان صبح می‌توانیم نماز عشا را بخوانیم و من معتقد بودم فقط تا نیمه‌شب می‌توانیم بخوانیم و بعدش نماز قضا می‌شود. به دنبال جواب قطعی سایت‌های مراجع را بررسی کردم و نظرات آنها را درآوردم؛ نظرات مختلف بود و البته همه مراجع در حالت اختیار بعد از نیمه‌شب‌شرعی نماز را قضا می‌دانستند.
    برای بزرگ شدن عکس‌ها، روی آنها کلیک کنید.

    امام خمینی:
    آیه الله‌خامنه‌ای:

    آیه‌الله سیستانی:

    آیه‌الله مکارم:

    آیه‌الله وحید خراسانی:

    آیه‌الله صافی:

    آیه‌الله نوری‌همدانی:

    راه، همین است

    این مایه تقوایی را که در این رمضان برایتان بدست آمد را قدر بدانید و حفظ کنید؛
    نگه داشتنش به این است که تا می‌توانید سعی کنید گناه نکنید.

    بدرود ای بزرگ‌ترین ماه خدا و ای جشن اولیا خدا

    رهبر‌انقلاب‌سیدعلی‌خامنه‌ای
    هفت‌خرداد‌شصت‌و‌شش

    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۳۶ ق.ظ روز ۰۸ شهریور ۱۳۹۰ | دیدگاه (۰)

    سمِ قاتل

    اگر کسی شب قدر را به مناجات بگذراند و فردا وقتی مردم را در خیابان می‌بیند، در دل بگوید :«دیشب ما چه حالی داشتیم و اینها چه حالی! شما بیچاره‌ها غافل بودید»؛ یعنی خود را از دیگران بالاتر حساب کند، این برای پیشرفت تکاملی انسان، سم قاتل است.

    رهبر معظم انقلاب سید‌علی‌خامنه‌ای
    سی‌فروردین‌شصت‌ونه

    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۰۵ ب.ظ روز ۰۲ شهریور ۱۳۹۰ | دیدگاه (۰)

    ق د ر

    شب قدر، فرصتی برای مغفرت و عذرخواهی‌ست.

    حال که خدا به من و شما میدان داده که به سوی او برگردیم، مغفرت بطلبیم و از او عذر بخواهیم.
    و الا خدای ناکرده در قیامت به ما اجازهٔ عذرخواهی نمی‌دهند.

    رهبر‌معظم‌انقلاب‌آیه‌الله‌خامنه‌ای
    بیست‌و‌شش‌دی‌هفتاد‌و‌شش

    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۳۷ ق.ظ روز ۳۱ مرداد ۱۳۹۰ | دیدگاه (۰)