قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

دلهره‌ها

نکته اول درباره طرح جلد کتاب که نسبت به نسخه اصلیش، خیلی بهتر و جذاب‌تره. نسخه اصلی یه ایموجی زرد نگرانه فقط درحالیکه نسخه فارسی، طرح جلد جذابی براش انتخاب شده

نکته دوم درباره موضوع کتاب: نوجوونی دوره خاصیه، بلوغ، حساسیت‌ها، تغییرات جسمی و روحی … نویسنده کتاب با الگوگرفتن از نوجوونی خودش، یکسری چالش‌های نوجوون‌ها رو با قصه مصور مطرح میکنه و راه حل هم در دل قصه بیان میکنه‌
همینکه نوجون حساس متوجه بشه این مشکلات فقط برای خودش نیست و همه نوجوون‌ها حتی غیر هم‌وطن‌هاش چنین مشکلاتی دارن، بیش از پنجاه درصد دغدغه نوجونی حل میشه به نظرم

نکته بعدی درباره رنگی بودن کتاب
با اینکه قیمت کتاب خیلی بالا رفته بخاطر رنگی بودن (شصت پنج تومن در سال ۱۴۰۰) ولی به نظرم می‌ارزه و ترغیب میکنه نوجوون رو به خوندن

نکته منفی: کتاب دخترونه است بیشتر و گمونم برای نوجوون پسر جذابیت نداشته باشه خیلی

گروه سنی ده، یازده، دوازده براشون به نظرم براشون مناسبه، سن بالاتر که بالغ هم شده باشند، بچه‌گونه است از نظرشون

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد

پیشانی ام را بوسه زد در خواب، هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده است شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه ی رنج تو هستم، راست می گویی

کلاب‌هاوس

امروز عضو کلاب‌هاوس شدم. یک شبکه‌ی اجتماعی جدید که مبتنی بر صحبت کردنه. شبیه پالتاک اوایل دهه هشتاد. از وقتی نسخه اندرویدش اومد، رو موبایلم نصب شده بود و دعوت‌نامه هم داشتم ولی رغبتی برای عضو و وارد شدن بهش نداشتم. یعنی حوصله‌ی یه شبکه اجتماعی جدید رو نداشتم. الان داشتم آرشیو وبلاگ رو نگاه میکردم. از سال هشتاد و چهار اینجا نوشتم. دو سه سال قبلش وارد فضای مجازی شدم و تو شبکه‌های اجتماعی اونروزا مثل اورکات و گزگ و کلوپ و تبیان فعال بودم.تقریبا بیست سال میشه. بیست سال عر خوبی برای پیر شدن و حوصله نداشتنه. الغرض، خواهرم دعوت‌نامه می‌خواست و برای اینکه برای خواهرم دعوت‌نامه بفرستم، خودم عضو شدم. یکسری آدم چندین ساعت تو گروه‌های مختلف ور ور حرف میزنن! من از چند تا گروه شعرخوانی و معرفی کتاب و فیلم خوشم اومد. شاید تو هفته بعد، خودم هم گروهی بزنم و کتاب نوجوان معرفی کنم. برای آدم‌های خسته و فراری از نوشتن، جای خوبیه.

دو ماه و نیم گذشت…

زنگ زدم مامانم.
حالشون رو پرسیدم.
اومدم بگم بابا چطورن؟

یه چیزی مثل پتک خورد تو سرم …

کیک گردو و قهوه

اگه از طعم قهوه خوشتون میاد، این کیک رو دوست دارید قطعا
مواد اولیه تو عکس آخر نوشتم.

گردو رو آسیاب می‌کنیم.
زرده و سفیده تخم‌مرغ رو از هم جدا می‌کنیم.
سفیده رو خوب می‌زنیم تا پف کنه حسابی. (برای امتحان می‌تونید آروم قالب رو برگردونید، اگه لیز نخورد سفیده، یعنی کارتون رو عالی انجام دادین و حسابی پف کرده)
زرده رو با شکر قاطی می‌کنیم و هم می‌زنیم.
کره آب شده در محیط رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
شیر رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
قهوه رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.

مواد که خوب مخلوط شدن، نوبت آرد میرسه. در دو یا سه مرحله آرد رو همراه بکین‌پودر اضافه می‌کنیم و خوب هم می‌زنیم.

هم‌زن رو کنار میذاریم و بقیه کار رو با لیسک یا قاشق انجام میدیم.
بقیه کار چیه؟ اضافه کردن گردوها و سفیده‌ی تخم‌مرغ
اول گردو رو اضافه کنید و بعد در دو یا سه مرحله سفیده‌ی تخم‌مرغ رو

👌 من چندوقته بجای چرب و آردی کردن، کف قالب کاغذ‌روغنی میندازم؛ از نتیجه راضی‌ترم.

🕖 چهل دقیقه در فر با دمای ۱۸۰ درجه

✅ توصیه می‌کنم حتما کره استفاده کنید و روغن جایگزینش نکنید. تردی و لطافتی که کره به کیک و شیرینی میده، قابل مقایسه با روغن نیست.

✅ میزان گردو رو می‌تونید کمتر کنید.

  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • اگر از تلگرام شلوغتان خسته شده‌اید

    قبلا درباره شلوغی تلگرام نوشتم + و اینکه سعی کردم یکسری گروهها رو حذف کنم ولی باز هم شلوغه! چندوقتی‌ه برای رها شدن از این شلوغی یک راه دیگه پیدا کردم و تو این دوماه که این راه رو دارم امتحان می‌کنم خیلی راضی هستم و هروقت بین دوستان بحث شلوغی تلگرام و وقت‌خوری و غیرمفید بودنش میشه، این راه رو به بقیه توصیه میکنم (البته اگه یک وسیله دوم برای نصب تلگرام داشته باشن)

    من برای خلاصی از حجم پیام‌های تلگرام چند راه رو امتحان کردم ولی شخصاً، باز هم نتونستم از اون راه موفق بشم. اوایل یکسری از گروه‌ها و کانال‌ها رو حذف کردم ولی تعداد گروه‌های باقی مونده که نمی‌خواستم لفت بدم باز هم کم نبود و هم‌چنان وقت زیادی ازم می‌گرفت! بعد با خودم قرار گذاشتم که هروقت تلگرام رو باز کردم گروههایی که پیام زیاد دارند رو کلیرهیستوری کنم و فقط اسم خودم رو سرچ کنم تا اگه کسی منشن کرده بود و کاری باهام داشت، جواب بدم؛ ولی این روش هم خیلی نتونست پاسخگو باشه! روش سومی که امتحان کردم شلوغ کردن خیلی زیاد تلگرامم بود! یعنی عضو یکسری کانال و گروه‌هایی شدم که اصلا احتیاجی بهشون نداشتم و صرفا برای اینکه تلگرام شلوغ بشه و خیلی از گروه‌های اصلیم رو در این شلوغی پیدا نکنم و بهشون سر نزنم، عضو شدم؛ که اصلا روش خوبی نبود 🙂 و بدتر باعث سردرگمی و تشویش میشد.

    تا اینکه دو ماه پیش وقتی مجبور شدم تبلت رو ریست‌فکتوری کنم، به ذهنم رسید تلگرام رو روش نصب نکنم و فقط روی لپ‌تاپ داشته باشمش و هروقت خونه بودم و لپ‌تاپ روشن بود، سری هم به تلگرام بزنم. باید بگم واقعا راه خوبی بود و تو این دوماه از این روش خیلی راضی بودم، هم گروه‌ها و کانال‌های مورد علاقه‌ام رو دارم و هروقت بخوام بهشون سر میزنم و می‌خونم، هم بخاطر همیشه در دسترس نبودن تلگرام، وقت خیلی کمتری ازم میگیره و کمتر مشغول بهش میشم!
    توصیه می‌کنم اگه غیر موبایل همیشه در دسترس‌تون، لپ‌تاپ، تبلت یا حتی موبایل دومی که خیلی بهش سر نمی‌زنید، دارید، این روش رو امتحان کنید!

    پ‌ن: البته با یک شماره دیگه یه حساب تلگرام روی تبلت باز کردم ولی فقط برای ارتباطات و چت‌های شخصی و بعضا کاری؛ و تو گروه‌ها و کانال‌ها عضو نشدم (البته جز گروه خانوادگی و کانال وادی)


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۱۸ ق.ظ روز ۲۴ شهریور ۱۳۹۵ | دیدگاه (۲)

    ماندن یا نماندن مسئله چیست؟
    «با دخترخاله‌ها تو واتس گروه زدیم، ادت کردم، بیا مثل آن موقع‌ها دور هم خوش باشیم»، «بچه‌های دبستان، همدیگه‌رو تو تلگرام پیدا کردیم و گروه زدیم شماره‌ت رو بده، ادت کنم»، «اون کاروانی بود که چند سال پیش باهم رفتیم کربلا، تو وایبر یه گروه زدیم که بعد چند سال دوباره دور هم باشیم و خاطراتمون‌رو مرور کنیم، ادت کردم به گروه»
    شما هم اگر کاربر شبکه‌های موبایلی باشید، چنین پیام‌هایی را از طرف دوستانتان دریافت کرده‌اید و در گروه‌های دوستانه، خانوادگی‌ و شغلی مختلفی عضو شده‌اید. ابتدای عضویت، این جمع‌ها و گروه‌ها شاید جذاب و سرگرم‌کننده باشند و خاطرات روزهای خوبی را برای شما تداعی کنند ولی با زیادشدن چنین گروه‌هایی و دور شدن‌شان از هدف اولیه تشکیل، عضو بودن در اکثر آنها باعث اتلاف وقت و سردرگمی شما بین هزاران پیام فورواردی و غیرمرتبط می‌شود. اگر در گروه‌های تخصصی و آموزشی هم عضو باشید، مشکل‌تان بیشتر می‌شود؛ برای مدیریت وقت و میزان فعالیت‌تان در این گروه‌ها و شبکه‌ها چه می‌کنید؟ آیا واقعا لزومی برای باقی ماندن در همه آنها می‌بینید؟
    • از خودت شروع کن

    در قدم اول، از خودتان شروع کنید. اگر تصمیم دارید گروهی تشکیل دهید و دوستان قدیمی یا دوستان محل کار یا افراد خانواده‌تان را دور هم جمع کنید، قبلش کمی فکر کنید و ببینید آیا لزومی به تشکیل این گروه وجود دارد؟ آیا این جمع شدن فقط یک دورهمی مجازی است که قرار است مطالب تکراری که در هر گروهی پیدا می‌شود، در این گروه هم کپی شود، یا این جمع شدن به روابط حقیقی و نزدیک‌تر شدن اعضا به هم کمک خواهد کرد؟ ببینید در شبکه‌های مشابه دیگر چنین گروهی با همین اعضا تشکیل شده یا نه و سیر فعالیت گروه چطور بوده؟ چند نفر از اعضا در گروه باقی ماندند و به هدف اصلی برای دورهم جمع شدن پایبند بودند؟ اگر هم در شبکه‌ دیگر گروه مشابه ‌وجود دارد، دیگر لزومی به یک گروه تکراری نیست.

    • گروه قانونمند داشته باش

    اگر گروهی را تشکیل می‌دهید، همان ابتدا برای گروهتان هدف تعیین کنید. گروهتان را قانونمند کنید و به اعضا بگویید برای این هدف دورهم جمع شده‌ایم؛ مثلا گروه خانوادگی‌ یا دوستی‌تان برای خبر دادن و خبر گرفتن از حال هم باشد. اتفاقات خوبی که در زندگی‌تان می‌افتد مانند ازدواج، بچه‌دار شدن، موفقیت شغلی، تحصیلی و مالی یا اتفاقات تلخ زندگی‌تان را در این گروه‌ها با دوستان یا اعضای خانواده‌تان به اشتراک بگذارید. یک گروه دوستی یا خانوادگی نباید صرفا تبدیل به گروهی برای کپی مطالب عمومی که در هر گروهی پیدا می‌شود، شود. کپی بعضی مطالب علمی، اخلاقی، سرگرمی در این گروه‌ها هیچ مشکلی ندارد ولی نباید رویه گروه شود و بیشتر مطالب گروه را تشکیل دهد. تصور کنید همین اعضای گروه در محیطی حقیقی دور هم جمع شده‌اید، چه صحبت‌هایی با هم می‌کنید؟ قطعا همه صحبت‌هایتان درباره مطلب فلان دکتر و عکس فلان بازیگر و لطیفه‌گویی نیست و اگر چنین باشد، بعد از مدتی همگی خسته می‌شوید.

    • هدفت را بشناس

    اکثر ما در گروه‌هایی با موضوعات و اهداف متفاوت عضو یا اضافه می‌شویم که بودن‌مان در خیلی از آنها بدون برنامه است و گاهی فقط از سر کنجکاوی است. با خودتان رو راست باشید و فکر کنید که در این محیط دنبال چه هستید؟ به‌دنبال آموزش و یادگیری مطالب علمی هستید؟ دنبال بالا بردن مهارت‌هایی مثل هنرهای دستی هستید؟ می‌خواهید با دوستان‌تان در ارتباط و تماس باشید؟ در شهری دور از خانواده هستید و می‌خواهید حداقل به‌صورت مجازی هر روز با آنها در تماس باشید؟ به‌دنبال اخبار و سریع باخبر شدن از اتفاقات روز جامعه و جهان هستید؟ هدف خودتان را از بودن در این محیط مشخص کنید و براساس آن تصمیم بگیرید در کدام گروه‌ها بمانید. از گروه‌هایی که هدف اصلی شما نیستند و صرفا به‌خاطر تفنن و کنجکاوی در آنها مانده‌اید با شجاعت خارج شوید! به‌خودتان ثابت کنید که وقت و جوانی‌تان برایتان مهم است و آن را صرف مسائلی که برایتان فایده‌ای ندارد، نمی‌کنید.

    • کمتر فوروارد کن

    از گروه ساکت و بدون فعالیت هراس نداشته باشید. حتما نباید هر روز که گوشی‌تان را چک می‌کنید، با پیام‌های زیاد جدیدی مواجه شوید! لزومی ندارد هر پیام و عکسی که برایتان می‌آید را برای بقیه ارسال کنید. مخصوصا پیام‌هایی که از صحتشان اطلاعی ندارید و فقط یک خبر و ادعا هستند. این نکته را هم فراموش نکنید که هرچقدر حجم و تعداد پیام‌ها بیشتر باشد، تأثیر کمتری بر خواننده می‌گذارد. برفرض اگر مخاطب در روز فقط ۲یا ۳ پیام اخلاقی دریافت کند، بیشتر روی آنها فکر می‌کند و برایش تأثیرگذار می‌شوند، تا وقتی با ده‌ها پیام مواجه می‌شود و گاهی حتی فرصت خواندن آنها را پیدا نمی‌کند.

    • مطلب غیرمرتبط ممنوع

    برخی از گروه‌ها برای هدف خاصی تشکیل شده‌اند و فقط مطالب مرتبط با موضوعی خاص باید در گروه قرار گیرد؛ مثل گروه‌های آموزشی یا گروه‌هایی که اعضا جمع شده‌اند تا فعالیت خاصی انجام دهند؛ مثلا هر روز پیاده‌روی کنند، کتاب بخوانند، دعا بخوانند. اگر در چنین گروه‌هایی فعال هستید، به هیچ وجه مطالب غیرمرتبط و فورواردی در آنها نگذارید و برای وقت هم‌گروهی‌هایتان احترام قائل شوید. اگر خودتان مدیر چنین گروه‌هایی هستید، افرادی که بعد از چندبار تذکر شما، باز هم فعالیت غیرمرتبط در گروه داشتند را از گروه خارج کنید؛ گاهی اوقات برای ایجاد نظم و احترام به بقیه، برخورد جدی لازم است.

    • تمام شد، بفرمایید بیرون

    بعضی از گروه‌هایی که دارای موضوع مشخصی هستند، بعد از مدتی، فعالیتشان تمام می‌شود. مثلا شما در گروهی عضو هستید که قرار است یکسری کتاب با هم بخوانید و درباره‌اش بحث کنید. بعد از چند‌ماه که کتابخوانی‌تان تمام شد، آن گروه هم دیگر فعالیتش تمام می‌شود. گاهی این گروه‌های متروکه، محل مطالب صرفا کپی پیستی و بی‌اساس می‌شوند. برای وقت‌تان ارزش قائل شوید و از این گروه‌ها خارج شوید؛ مطمئن باشید هیچ اطلاعات به‌درد‌بخور و مهمی قرار نیست در این گروه‌ها رد و بدل شود که شما از آن بی‌خبر بمانید!

    • دوستی خاله خرسه، ممنوع

    لزومی به بودن شما در بعضی از گروه‌هایی که برای جمع شدن دوستان قدیمی تشکیل می‌شود، نیست؛ مثلا اکثر افراد گروه برایتان ناشناس هستند یا مطالبی که در گروه گذاشته می‌شود فقط مطالب کپی شده از باقی گروه‌هاست یا نظرات و نوع مطالبی که می‌نویسند با تفکرات و طرز فکر شما خیلی متفاوت است؛ از این گروه‌ها خارج شوید و نگذارید وقت‌تان صرف مطالبی شود که هیچ سودی برای زندگی‌تان ندارند. اگر دوست قدیمی در آن گروه‌ها دارید و می‌خواهید ارتباطتان را با او داشته باشید، شماره تلفن‌اش را یادداشت کنید و در یک پیغام خصوصی با او در تماس باشید.

    • شما در سرزمینی ناشناخته

    گاهی وقتی برنامه پیام‌رسانی‌تان را باز می‌کنید، با گروه‌هایی مواجه می‌شوید که تازه در آنها عضو شده‌اید. نخستین کاری که می‌کنید این باشد که اعضای حاضر در آن گروه را چک کنید و ببینید آیا کسانی از دوستانتان در آنجا هستند؟ اگر از برنامه‌هایی استفاده می‌کنید که نشان می‌دهد چه‌کسی شما را به گروه اضافه کرده، دنبال آن پیام بگردید و مطمئن شوید کسی که شما را اضافه کرده از دوستانتان است. موضوع و چند پیام آخری که در گروه نوشته شده را چک کنید و اگر مطمئن شدید گروه غیرمفیدی است یا براساس اولویت‌های بودنتان در این محیط نیست و یا فردی ناشناس شما را در آن عضو کرده، از گروه خارج شوید. مطمئن باشید، نه آسمان به زمین می‌آید نه زمین به آسمان، نه شما از مهم‌ترین مطالب رخ داده بی‌خبر می‌مانید! این را مطمئن باشید که برای خودتان و وقت‌تان ارزش قائل شده‌اید. ترک گروه، آدم قوی می‌خواهد.

    vaadi.ir

    اعصاب‌تان را له نکنید

    این شبکه‌ها با وجود تسهیل کردن بخشی از ارتباطات بین افراد، باعث تفرقه‌‌افکنی و جدل و خشونت بین کاربران هم می‌شوند. فضای مجازی به‌خاطر محدودیتی که در رساندن منظور گوینده دارد و ارتباط غیرکلامی‌ای که بین افراد شکل می‌گیرد فضای مناسبی برای بحث و گفت‌وگو نیست. علاوه بر این اکثر افراد در بحث‌های فضای مجازی خشن‌‌تر و بی‌پرواتر از محیط حقیقی هستند. پیشنهاد ما این است با دوستان صمیمی و افراد خانواده‌تان در این گروه‌ها و فضاها وارد بحث عمیق نشوید تا سوءتفاهم برای‌تان به‌وجود نیاید.

    هشدار!

    ساختن بعضی از گروه‌های موبایل باعث شده دیدارهای حضوری و حقیقی اعضایش به صرف اینکه از حال هم به‌صورت مجازی خبر دارند و در این گروه‌ها هرشب با هم صحبت می‌کنند، کمتر از قبل شود یا از بین برود. یکی از مضرات این گروه‌ها همین مسئله است که باید حواسمان به آن باشد. ما در دین‌مان سفارش‌های فراوانی درباره دیدار حضوری و ملاقات یکدیگر داریم و اثرات و ثواب‌های فراوانی برای آن ذکر شده است. مثلا امام‌صادق(ع) در سخنی فرموده‌اند: هنگامی که ۲برادر دینی به هم می‌رسند و باهم دست می‌دهند، خداوند با نظر رحمت به آنان می‌نگرد و گناهان‌شان، آنسان که برگ درختان می‌ریزد، فرو می‌ریزد تا آنکه آن دو از هم جدا شوند.

    اصرار بر ماندن دارید؟

    اگر شما فردی هستید که با وجود تمام توصیه‌ها، باز هم دوست ندارید از هیچ گروهی خارج شوید و می‌خواهید در همه گروه‌ها باقی بمانید، می‌توانید برای جلوگیری از اتلاف وقت و زمان‌تان برنامه داشته باشید. نخستین قدم اینکه این باور را در خودتان ایجاد کنید که شما تعهدی برای خواندن همه مطالبی که برایتان ارسال می‌شود ندارید! و خیلی از مطالب هیچ فایده‌ای برای شما نخواهد داشت. حتما لازم نیست هرشب عدد همه گروه‌هایتان را به صفر برسانید! بعضی از گروه‌هایی که برایتان اهمیت بالایی دارد و می‌دانید مطالبش برایتان سودمند است، را هر روز چک کنید، باقی گروه‌ها را بگذارید برای فرصت‌های تلف شده‌تان مثل زمانی که در مترو یا اتوبوس هستید و یا زمانی که منتظر هستید و کار مفیدی برای انجام ندارید. از خیلی از مطالب به‌صورت گذرا رد شوید. نگذارید مغزتان به خواندن مطالب بی‌ارزش عادت کند.

    این مطلب در تاریخ چهارشنبه سیزده آبان ۹۴ در روزنامه همشهری چاپ شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۵۷ ق.ظ روز ۱۳ آبان ۱۳۹۴ | دیدگاه (۷)

    آشنائی های مجازی، گریز یا واقعیت

    چند روز پیش دختر خاله‌ام (مشهد زندگی می‌کنند) برام پیامکی زد که در جوابش نوشتم:
    فعلا که امتحاناست، تا بعد ببینم خدا چی می‌خواد.

    چند ثانیه از ارسال جواب نگذشته بود که جواب داد:
    امتحان چی؟ تو که درست تموم شده…. ارشد قبول شدی مگه؟

    زندگی در دو شهر مختلف و کمتر ارتباط دیداری داشتن، شاید کمی مساله را توجیه کرد برام ولی با خودم فکر کردم، چقدر دارم از محیط حقیقی دور می‌شم.

    وقتی یادم افتاد هفتهٔ اول قبولی‌ام چند تا از دوست‌های نتی‌ام از قبولی‌ام خبر دار شدند و درباره‌اش سوال کردند،
    وقتی درباره دانشگاه و کلاس هاش در این محیط مجازی گفتم،
    وقتی می‌بینم دوست‌های مجازی و آدم‌هایی که اینجا می‌شناسمشان از حالم بیشتر خبر دارند تا دوستان حقیقی‌ام؛

    برای خودم متاسف می‌شم.

    نمی‌خوام اینترنت و شبکه هاش را نفی کنم و بگم چیز بدی است.
    بیشتر دارم خودم را نقد می‌کنم و عملکردم را.

    برای دوستان نتی‌ام احترام قائلم و دوستشان دارم ولی سوالم از خودم اینه که «دوستی‌های مجازی می‌تونه جایگزین دوستی‌های حقیقی بشه؟»
    (منظورم دوستی‌های صرف نتی است، نه آشنائی‌هایی که ریشه‌اش اینجاست و در محیط حقیقی ادامه پیدا می‌کنه)

    زمانی، می‌س کال انداختن با موبایل سنتی شده بود بین دوستام در دانشگاه، زمان امتحان‌ها، سحرهای ماه رمضون، مسافرت‌ها خلاصه هر موقع که می‌خواستیم بگیم به یاد هم هستیم، می‌س می‌نداختیم.

    دیروز صفحه موبایلم را دیدم و برام جالب بود، حتی کسانیکه برام می‌س انداخته بودند و من هم جوابشان را داده بودم، دوستان نتی‌ام بودند.

    دوستی‌های نتی خیلی‌هایش هم خوب است و مفید، مشکل حال من این است که کفه ترازو را نتوانستم متعادل نگه دارم و از این بابت ناراحت هستم و البته‌گاه و بی‌گاه از جانب دوستان قدیمی‌ام مواخذه هم می‌شم

    نوشتم اینجا که یادم بماند و مراقب باشم

     


    شاید روزی از این ماشین مجازی خودکشی استفاده کردم 🙂


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۵۷ ب.ظ روز ۲۸ دی ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)

    من و فرندفید

    حدود شش ماه پیش برای اولین بار با سایت فرندفید آشنا شدم.
    چون خاطره خوشی از سایت‌های اجتماعی نداشتم حدود یک ماهی با خودم کلنجار رفتم تا راضی شدم در این سایت عضو بشم و اکانت راحیل را ساختم.

    محیط فرندفید یا به قول اعضاش فرفر جدید و جالب بود. متفاوت از سایت‌های مشابهش و همین مرا جذب کرد. (بگذریم از علت اولیه عضویتم) آنقدر جذب که وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی فراموشم شد.
    مثل همیشه که در موقع ورود به یک محیط جدید همه چیز برات ناآشنا و غریبه است، فرندفید و اعضاش و گروه هاش و البته کلمات و اصطلاح رایج و خاص خودش هم برای من غریب بود و کم کم به آن‌ها عادت کردم. لایک٬ اسمایلی٬ ژانر٬ دس دس٬ دی٬شمایل و خیلی اصطلاحات دیگه که گاهی توی دنیای حقیقی هم اشتباهاً از آن‌ها استفاده می‌کردم.

    در فرندفید هم می‌شد اخبار خبرگزاری‌های مختلف را فهمید و آن‌ها را خوند٬ هم تو حسینیه و هیاتش سینه زد هم خاطرات دوران دانشجویی را با بقیه درمیون گذاشت و هم در روم مورد علاقهٔ خودم خاطرات دوران کودکی‌ات را با بقیه به اشتراک بذار و هزاران موضوع جذاب دیگه که منو به خودشون جذب کردن و به قولی معتاد فرفر شدم.

    متاسفانه توی این سایت هم مثل همه سایت‌ها و وبلاگ‌های محیط‌های مجازی٬ روابط خانم‌ها و آقایون خیلی راحت‌تر از محیط حقیقی بیرون بود و همین باعث شد مثل همیشه خط قرمزهایی برای خودم بکشم و ملزم بشم به رعایت آن‌ها که البته گاهی می‌شد که از اونا رد بشم.

    همیشه توی این حدود هفت٬هشت سال عمر نتی‌ام سعی کردم بین آدم‌های این محیط و محیط مجازی تفاوت قائل بشم و دیواری بین اونا بکشم. نتیجه‌اش هم این شد که هیچ وقت حاضر نشدم به قرارهایی که ادم‌های این دنیا برای دیدن همدیگر در محیط حقیقی می‌ذارن برم جز یک مرتبه (آن هم حدود سه سال پیش که رفتم غرفه تبیان در نمایشگاه قران برای کمک به انجمن معارف) ولی می‌تونم بگم توی سایت فرندفید انقدر راحت درباره این موضوع صحبت می‌شد که یه چیزی قلقلکم داد که منم یکبار در این قرار‌ها شرکت کنم ولی فرشته‌ای که روی سمت راست شونه‌ام نشسته بود بهم اجازه نداد. دی

    زمانی که فیدی درباره احوال و روحیاتم می‌ذاشتم بعدش با خودم فکر می‌کردم چه عاملی باعث می‌شه که من در این محیط از خودم و علایقم و روحیاتم حرف بزنم؟!
    یعنی در محیط حقیقی چه کمبود یا نقیصه‌ای وجود دارد که باعث می‌شود من در این محیط حرف بزنم و از ابراز نظر و صحبت چهار نفر درباره فیدم خوشحال یا بعضا ناراحت شوم.
    یکی از دوستانم (یا در واقع تنها دوستم) در این سایت یکبار اینطور جوابم را داد:
    «بعضی وقت‌ها آدم دلش می‌خواد بعضی از اتفاقات زندگیش که شاید برای اطرافیانش خیلی مهم نیستند را جایی به صورت غیر مستقیم مطرح کنه و ابراز احساسات بقیه را از طرف دوستاش برای همون مسئلهٔ به ظاهربی اهمیت ببینه»

    ولی هنوز در این فکرم که چرا؟ چرا محیط مجازی برای خیلی از جوانان هم سن من جذاب‌تر از محیط حقیقی پیرامونشان است؟ به چه دلیل با ابراز احساسات شادمانه یا غمگینانه‌مان در این محیط آرام می‌شویم و دست نوازش مجازی دوست ناشناخته‌ای به ما تسکین می‌دهد که در محیط حقیقی این آرامش را نمی‌گیریم؟

    این چند روز محیط فرندفید برایم بسیار زجرآور و ناراحت کننده بود.
    علتش یا جو بسیار انتخاباتی و سیاسی‌اش است یا موضوعی دیگر… فقط می‌دانم آنقدر ناراحت کننده بود که برای اولین بار به فکر پاک کردن اکانت راحیل شدم.

    نمی‌دانم شاید روزی خداحافظی کردم و رفتم.

    اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۴۸ ق.ظ روز ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)