قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

دلهره‌ها

نکته اول درباره طرح جلد کتاب که نسبت به نسخه اصلیش، خیلی بهتر و جذاب‌تره. نسخه اصلی یه ایموجی زرد نگرانه فقط درحالیکه نسخه فارسی، طرح جلد جذابی براش انتخاب شده

نکته دوم درباره موضوع کتاب: نوجوونی دوره خاصیه، بلوغ، حساسیت‌ها، تغییرات جسمی و روحی … نویسنده کتاب با الگوگرفتن از نوجوونی خودش، یکسری چالش‌های نوجوون‌ها رو با قصه مصور مطرح میکنه و راه حل هم در دل قصه بیان میکنه‌
همینکه نوجون حساس متوجه بشه این مشکلات فقط برای خودش نیست و همه نوجوون‌ها حتی غیر هم‌وطن‌هاش چنین مشکلاتی دارن، بیش از پنجاه درصد دغدغه نوجونی حل میشه به نظرم

نکته بعدی درباره رنگی بودن کتاب
با اینکه قیمت کتاب خیلی بالا رفته بخاطر رنگی بودن (شصت پنج تومن در سال ۱۴۰۰) ولی به نظرم می‌ارزه و ترغیب میکنه نوجوون رو به خوندن

نکته منفی: کتاب دخترونه است بیشتر و گمونم برای نوجوون پسر جذابیت نداشته باشه خیلی

گروه سنی ده، یازده، دوازده براشون به نظرم براشون مناسبه، سن بالاتر که بالغ هم شده باشند، بچه‌گونه است از نظرشون

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد

پیشانی ام را بوسه زد در خواب، هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده است شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه ی رنج تو هستم، راست می گویی

کلاب‌هاوس

امروز عضو کلاب‌هاوس شدم. یک شبکه‌ی اجتماعی جدید که مبتنی بر صحبت کردنه. شبیه پالتاک اوایل دهه هشتاد. از وقتی نسخه اندرویدش اومد، رو موبایلم نصب شده بود و دعوت‌نامه هم داشتم ولی رغبتی برای عضو و وارد شدن بهش نداشتم. یعنی حوصله‌ی یه شبکه اجتماعی جدید رو نداشتم. الان داشتم آرشیو وبلاگ رو نگاه میکردم. از سال هشتاد و چهار اینجا نوشتم. دو سه سال قبلش وارد فضای مجازی شدم و تو شبکه‌های اجتماعی اونروزا مثل اورکات و گزگ و کلوپ و تبیان فعال بودم.تقریبا بیست سال میشه. بیست سال عر خوبی برای پیر شدن و حوصله نداشتنه. الغرض، خواهرم دعوت‌نامه می‌خواست و برای اینکه برای خواهرم دعوت‌نامه بفرستم، خودم عضو شدم. یکسری آدم چندین ساعت تو گروه‌های مختلف ور ور حرف میزنن! من از چند تا گروه شعرخوانی و معرفی کتاب و فیلم خوشم اومد. شاید تو هفته بعد، خودم هم گروهی بزنم و کتاب نوجوان معرفی کنم. برای آدم‌های خسته و فراری از نوشتن، جای خوبیه.

دو ماه و نیم گذشت…

زنگ زدم مامانم.
حالشون رو پرسیدم.
اومدم بگم بابا چطورن؟

یه چیزی مثل پتک خورد تو سرم …

کیک گردو و قهوه

اگه از طعم قهوه خوشتون میاد، این کیک رو دوست دارید قطعا
مواد اولیه تو عکس آخر نوشتم.

گردو رو آسیاب می‌کنیم.
زرده و سفیده تخم‌مرغ رو از هم جدا می‌کنیم.
سفیده رو خوب می‌زنیم تا پف کنه حسابی. (برای امتحان می‌تونید آروم قالب رو برگردونید، اگه لیز نخورد سفیده، یعنی کارتون رو عالی انجام دادین و حسابی پف کرده)
زرده رو با شکر قاطی می‌کنیم و هم می‌زنیم.
کره آب شده در محیط رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
شیر رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
قهوه رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.

مواد که خوب مخلوط شدن، نوبت آرد میرسه. در دو یا سه مرحله آرد رو همراه بکین‌پودر اضافه می‌کنیم و خوب هم می‌زنیم.

هم‌زن رو کنار میذاریم و بقیه کار رو با لیسک یا قاشق انجام میدیم.
بقیه کار چیه؟ اضافه کردن گردوها و سفیده‌ی تخم‌مرغ
اول گردو رو اضافه کنید و بعد در دو یا سه مرحله سفیده‌ی تخم‌مرغ رو

👌 من چندوقته بجای چرب و آردی کردن، کف قالب کاغذ‌روغنی میندازم؛ از نتیجه راضی‌ترم.

🕖 چهل دقیقه در فر با دمای ۱۸۰ درجه

✅ توصیه می‌کنم حتما کره استفاده کنید و روغن جایگزینش نکنید. تردی و لطافتی که کره به کیک و شیرینی میده، قابل مقایسه با روغن نیست.

✅ میزان گردو رو می‌تونید کمتر کنید.

  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • مرغ مرینیت یونانی

    ۱فنجان ماست ساده
    ۲ قاشق غذاخوری روغن زیتون
    ۴حبه سیر، له شده
    نیم قاشق غذاخوری آویشن
    ۱ عدد لیموی متوسط
    نیم قاشق چایخوری نمک
    فلفل سیاه تازه
    چند شاخه جعفری تازه
    چند تکه مرغ
    ماست، روغن زیتون، سیر له شده، آویشن، نمک و فلفل سیاه را در کاسه ای مخلوط کنید. آب لیمو را نیز بگیرید + جعفری خرد شده به مواد اضافه کنید و خوب مخلوط کنید.
    تکه های مرغ و سس را داخل یک کیسه بریزید، هوای کیسه را در حد امکان بگیرید و گره زنید.
    مواد و مرغ را با هم مخلوط کنید تا مرغ ها به خوبی به مواد آغشته شوند. بگذارید نیم ساعت در یخچال بماند.
    نیم ساعت بعد، مرغ ها را کباب کنید یا در فر و در دمای صدوهشتاد درجه بپزید تا طلایی شوند.
    تجربه برای دفعه بعد: نمک نریزم، سس ش را نذارم خیلی سفت بشه

    vaadi.ir


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۳۸ ب.ظ روز ۲۴ دی ۱۳۹۴ | دیدگاه (۰)

    پاشو نماز صبح‌ه

    این آهنگی‌ه که روی گوشیم گذاشتم تا صبح‌ها سه ربع قبل از قضا شدن نماز، زنگ بزنه و اگه با صدای اذان موبایل آقای همسر بیدار نشده باشیم، بیدارمون کنه.

    تو اون حال سبک و بی‌وزنی بین الطلوعین، آدم دوست داره از جاش بلند نشه و تو سکوت و تاریکی اون موقع، تا آخرش گوش بده.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۲:۵۳ ق.ظ روز ۲۰ دی ۱۳۹۴ | دیدگاه (۴)

    حقیقت چیست؟
    قطعا بارها اتفاق افتاده که مطلب یا نقل قولی برایتان در شبکه‌های اجتماعی ارسال شده و بعد از مدتی خلاف آن یا تکذیبیه‌اش را شنیده‌اید.

    یا عکسی را در گروه‌ها دیده‌اید و بعدا متوجه شده‌اید که آن عکس واقعی نیست و مثلا فتوشاپ بوده است. از این دست موارد در دنیای مجازی کم نیست و هر روز ممکن است چندین مورد برایتان ارسال شود و شما باور کنید و هیچ‌وقت هم متوجه غیرواقعی بودن آنها نشوید. اگر برایتان مهم است که فقط مطالب و تصاویر حقیقی را بپذیرید و با اخبار و تصاویر دروغ، فریب نخورید با این مطلب همراه شوید تا برخی از راه‌های رسیدن به حقیقت هر پیامی را برای شما بگوییم.

    • یک لحظه تأمل
      قبلا باوری داشتیم که همه‌‌چیز حقیقت دارد و درست است مگر اینکه خلافش ثابت شود ولی در دنیای مجازی باید این باور را برعکس کنید و مدام به‌خودتان یادآور شوید که از کجا معلوم که درست باشد؟! همه‌‌چیز غیرواقعی است مگر اینکه خلافش ثابت شود. درست مانند اسم این فضا که برخلاف دنیای حقیقی است. اگر این باور را داشته باشید، در نگاه اول، هر عکس و نوشته‌ای را واقعی نمی‌دانید و این پیش‌فرض را دارید که ممکن است دروغ و غیرواقعی باشد. آن‌وقت در ارسالش برای دیگران هم کمی صبر می‌کنید. قطعا شما دوست ندارید جزو کسانی باشید که یک خبر یا عکس دروغی را بین بقیه پخش می‌کنند. این رفتار که نخستین نفری باشید که مطالب و عکس‌ها را در گروه‌ها کپی می‌کنید هیچ ارزشی ندارد.
    • کنجکاو باشید
      خیلی خوب است که جزو آن دسته از مردم باشید که دوست دارند حقیقت را کشف کنند و نسبت به واقعی بودن یا نبودن مطالب، حساس باشید. منظورمان این است که بعد از برداشتن قدم اول، بی تفاوت نباشید! درست است که به راحتی مطلب رسیده برایتان را باور نکرده‌اید، ولی دنبال واقعی بودن یا نبودنش هم باشید. تصور کنید در برابر مطالب فقط باورشان نکنید، بعد از یک مدت دیگر هیچ مطلب جدیدی از فضای مجازی که هستید یاد نگرفته اید و عملا حضورتان بی‌نتیجه است. پس به دنبال کشف حقیقت باشد.

    15-12-29-17119goshi-451

    فیلم ها

    در مواقعی که حوادث خاصی در کشور یا جهان اتفاق می‌افتد، در شبکه‌های اجتماعی ویدئوهایی پخش می‌شود و ادعا می‌کنند مربوط به آن حادثه هستند. دراین باره نخستین اقدامتان این باشد که به عناصر موجود در آن فیلم بیشتر توجه کنید و با زمان و مکان وقوع حادثه و عکس‌ها و فیلم‌هایی که از خبرگزاری‌ها به‌صورت رسمی پخش شده، مقایسه کنید و ببینید فضا و اتفاقات تا حدودی یکسان با آنهاست یا خیر.

    سعی کنید احساس‌تان را در این مواقع خیلی وارد نکنید و با عقل و فکرتان فیلمی که برایتان رسیده را نگاه کنید. از طریق جست‌وجو در خبرگزاری‌ها نیز ممکن است به نتیجه برسید، خیلی از خبرگزاری‌ها، ویدئوهایی از جریانات اتفاق افتاده را در سایت‌هایشان قرار می‌دهند. یک راه دیگر نیز‌ جست‌و‌جوکردن موضوع آن فیلم در قسمت ویدئوهای‌جست‌وجوگرهاست (تصویر زیر). با این جست‌وجو می‌توانید فیلم و ویدئوهای مختلفی که درباره آن موضوع در خبرگزاری‌ها منتشر شده است را پیدا کنید.

    متن‌ها

    اگر مطلبی که برایتان ارسال شده، متن یا به‌اصطلاح «تکست» است، راحت‌ترین و بهترین راه جست‌و‌جو در اینترنت است. صفحه مرورگر موبایل یا تبلت‌تان را باز کنید. یک راه این است که وارد سایت‌ها و موتورهای جست‌وجو مثل یاهو، گوگل یا بینگ بشوید و یک جمله از متن را جست‌و‌جو کنید و ببینید این مطلب اصلا در سایت‌های معتبر عنوان شده است یا خیر. اگر در هیچ سایت دیگری مانند آن مطلب را نیافتید، مطمئن باشید کاربران شبکه اجتماعی آن را نوشته و ساخته‌اند و در این فضا پخش کرده‌اند.

    ولی اگر در جست‌وجوی‌تان، آن متن را در سایت‌ها دیدید باید توجه کنید که چه سایتی آن را منتشر کرده است. اگر متن مورد نظر شما خبر بود، فقط درصورتی که در خبرگزاری‌های معتبر کشور، کار شده بود، آن را بپذیرید. بهتر است به سایت‌های خبری غیرمعتبر نیز اعتماد نکنید. وبلاگ‌ها و سایت‌های شخصی نیز اصلا منبع درستی برای صحت و سقم یک خبر نیستند. اگر خبر را در خبرگزاری‌ها پیدا کردید، خیالتان راحت نشود، هنوز یک مرحله باقی مانده است!

    به تاریخ ارسال خبر نگاه کنید! گاهی خبرهایی در شبکه‌ها ارسال می‌شوند که با وجود اینکه واقعی و درست هستند، ربطی به زمان حال ندارند و برای ماه‌ها یا سال‌های قبل بوده‌اند. راه دوم هم این است که مستقیم به‌خود سایت خبرگزار‌ی‌ها بروید و در قسمت جست‌وجوی آنها، موضوع یا قسمتی از متنی که برایتان ارسال شده را جست‌و‌جو کنید.

    این راه را بیشتر زمانی توصیه می‌کنیم که خبرتان موضوع بسیار مهمی دارد. در این مواقع به‌غیر از خبرگزاری‌های رسمی کشور، می‌توانید به سایت‌های معتبر در آن موضوع هم مراجعه کنید؛ مثلا اگر خبر فوت یک هنرمند برایتان ارسال شده، علاوه بر جست‌و‌جو در خبرگزاری‌ها، می‌توانید به سایت صداوسیما یا سایت سازمان سینمایی وزارت ارشاد مراجعه و صحت و سقم آن خبر را در این سایت‌ها پیگیری کنید. بعضی از متن‌های خبری نیز ادعا می‌کنند ترجمه از خبرگزاری‌های خارجی هستند. اگر خودتان به زبان انگلیسی مسلط هستید، کلیدواژه‌هایی از خبر را جست‌و‌جو کنید و ببینید درباره آن کلیدواژه‌ها خبری وجود دارد یا نه. اگر هم زبان انگلیسی‌تان ضعیف است، می‌توانید از دوست یا آشنایی که می‌تواند در این زمینه کمکتان کند، یاری بگیرید.

    عکس‌ها

    اگر تصویری برایتان ارسال شده، در قدم اول به‌خود عکس دقت کنید. در بعضی از عکس‌هایی که با فتوشاپ درست شده‌اند با کمی دقت در رنگ‌ها یا عناصر موجود در عکس، مشخص می‌شود که تصاویر دستکاری شده و غیرواقعی هستند؛ مثلا در بعضی از تصویرها متنی را روی یک بنر در سطح شهر می‌بینیم که خیلی اوقات متن نوشته مفهوم خوبی ندارد. فقط کافی است کمی روی عکس زوم کنید و بیشتر به آن دقت کنید. احتمالا خیلی زود متوجه زاویه بنر و متن می‌شوید که با فتوشاپ روی هم قرار گرفته‌اند.

    یک راه دیگر، سرچ کردن خود تصویر است. موتور جستجو گوگل این امکان را برای سرچ تصاویر ممکن ساخته است. به صفحه تصاویر گوگل بروید google.com/imghp بروید. در کنار کادر جستجو علامتی به شکل دوربین وجود دارد (تصویر یک) روی آن کلیک کنید. اگر آدرس عکس مورد نظرتان را دارید، آن را در کادر پیس کنید (تصویر دو) ولی اگر فقط خود عکس را دارید، گزینه دوم را بزنید و طبق تصویر شماره سه، عکسی که در کامپیوترتان سیو شده را انتخاب و آپلود کنید.

    گوگل شروع به جستجو آن عکس در سایتها میکند و سایتهای مختلفی که آن تصویر را کار کرده‌اند برایتان می‌آورد و میتوانید با کمی حوصله به اصل خبر درباره آن تصویر برسید. گاهی نیز عکس واقعی است اما توضیح همراه عکس هیچ ربطی به واقعیت ندارد. مثلا تصاویری از خانه‌ای مجلل در شبکه‌ها پخش شده بود با عنوان خانه‌ی متهم اقتصادی، با سرچ آن تصاویر در گوگل به سایتهای خارجی رسیدیم و مشخص شد آن تصاویر از خانه‌های مختلف است و نمونه‌کارهای یک شرکت عمرانی است. حتی برخی از آن تصاویر سال نود و یک منتشر شده است یعنی قبل از مطرح شدن آن متهمی که تصاویر به اسم خانه او منتشر شده است.

    vaadi.ir

    این متن برای روزنامه همشهری نوشته شده است


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۲:۲۶ ب.ظ روز ۱۹ دی ۱۳۹۴ | دیدگاه (۰)

    و من عینکی شدم

    اولین‌بار که فهمیدم مشکلی وجود دارد، شاید یکسال پیش بود! با خواهرم به سینما رفته بودیم؛ یادم است فیلم تنهای تنهای تنها بود. وقتی “الگا”، زن روس داستان داشت به روسی صحبت می‌کرد و ترجمه حرف‌هایش به فارسی نوشته میشد و من نمی‌توانستم آنها را به خوبی بخوانم. حروف با رنگ سفید و حاشیه مشکی تایپ شده بود و وقتی رنگ‌های صحنه روشن بودند، خواندنشان امکان‌پذیر نبود!

    آرام به خواهرم گفتم «چرا با این رنگ زیرنویس رو نوشتن، اصلا نمیشه خوند!» و وقتی صدای آهسته خواهرم را شنیدم که گفت «مشکلش چیه؟ قابل خوندنه که!» فهمیدم مشکل از رنگ سفید کلمات نیست، مشکل از چشم‌های من است؛
    گذشت و جدی نگرفتم حروف ناخوانای سفید را

    رفته بودیم مسافرت؛ با ماشین. تابلوهای کنار جاده را میدیدم ولی عددهایی که خبر از مسافت مانده‌مان تا مقصد را میدادند را نه! فکر می‌کردم فاصله‌مان تا تابلو خیلی زیاد است که نمی‌توانم بخوانمشان، ولی وقتی همسر گفت «هشتاد کیلومتر مونده هنوز» دوباره به تابلویی که کامل نزدیکمان شده بود نگاه کردم و تازه توانستم عدد را بخوانم؛ تا وقتی به تابلو بعد برسیم فکرم مشغول بود و وقتی دوباره فقط موقع نزدیک شدن به تابلو توانستم عددها را بخوانم، یاد سینما و جملات زیرنویس افتادم و فهمیدم خبرهایی در چشم و قرنیه‌ام رخ داده.

    یادم نمی‌رود تلاشم را برای دیدن سمتِ علامت‌هایی که دکتر بر روی پرده می‌انداخت، انگار نمی‌خواستم باور کنم چشمم ضعیف شده، چیزی تغییر کرده و چشمهایم دیگر مثل قبل نیست. چشم‌هایی که شاید، خودم به این حال در آوردمشان! دلم برایش تنگ شد! برای چشم‌هایی که نزدیک سه دهه همه چیز را نشانم داده بود؛ وقتی دکتر برای عینک گرفتن نسخه نوشت تازه باور کردم چیزی در چشمانم را از دست داده‌ام که شاید هیچوقت دوباره بدستش نیاورم.

    عینک‌م

    عینک‌م

    پ ن: یکبار فاطمه خیلی جدی گفت از دستت ناراحت و عصبانی‌ام. علت را که پرسیدم، گفت چون از چشم‌هایت خوب مراقبت نکردی!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۲۹ ق.ظ روز ۱۵ دی ۱۳۹۴ | دیدگاه (۹)

    سلام بر بهار

     پاییز را دوست ندارم. پاییز برایم نماد خزان و از بین رفتن زندگی و طبیعت است، چطور می‌شود دوستش داشت؟ مثلا مگر می‌شود مرگ‌ی که حیات را از بین میبرد و زندگی را تارومار میکند، دوست داشت؟ مگر وقتی به زندگی دوباره بعدش فکر کنیم؛ یعنی همان بهار و طراوت و دوباره از سر گرفتن زندگی. وگرنه پاییز سردِ خزان‌زده‌ی بی‌روح، که خیلی از آدم‌ها بخاطر هوایش کسل هستند و بی‌حوصله، پاییزی که خورشیدش هم حتی حوصله تابیدن و زندگی ندارد، به تنهایی، دوست داشتنی است؟

    من پاییز را، زرد و نارنجی و قرمز شدن برگ‌ها را، ریختن‌شان را، صبح‌های ابری بی‌رمقش را دوست ندارم مگر وقتی فکر می‌کنم بعد این پاییز بهاریست.

    امروز اول زمستان بود؛ بخاطر نزدیک شدن زمین به بهار، صبح امروز را جشن گرفتم با یک صبحانه خوب. از امروز  روزهای تقویم را یک به یک خط میزنم تا رسیدن به بهار؛ تا سلامی دوباره به حیات و زندگی

    vaadi.ir


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۱۵ ق.ظ روز ۰۱ دی ۱۳۹۴ | دیدگاه (۱۱)