قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

سرزمین مقدس

ترکیب سفر، تصویر و تاریخ برای من ترکیب جذابیه. حالا اگه کتاب سفرنامه‌‌ی مصور به یک سرزمین قدیمی و تاریخی باشه قطعا کتاب جذاب و هیجان‌انگیزی میشه.

اکثر ما از فلسطین خیلی شنیدیم، اونقدر که بعضی‌ها زده شدیم (مثل اونایی که تا اسم سرزمین مقدس رو، روی عکس این پست دیدن، دستشون رو گذاشتن رو صفحه موبایلشون و دادن بالا) ولی اطلاعات‌مون یا ناقصه یا فقط یک مفهوم کلی رو شنیدیم.

قدس و سرزمین‌های اطرافش، جدای از بحث مقاومت، بخاطر قدمت و تاریخی بودنش یکی از جذاب‌ترین و پرکشش‌ترین مکان‌های دنیاست. خودِ خودِ تاریخ که ماها فعلا ازش محرومیم.

نویسنده‌ی کتاب، یک هنرمند نقاشه که کمیک‌هاش معروفه؛ همسرش تو سازمان پزشکان بدون مرز کار میکنه و بخاطر کار همسرش در قدس و غزه، یکسال در قدس زندگی میکنند. مردِ خانواده هم تو این یکسال علاوه بر بچه‌داری و طراحی و وبلاگ‌نویسی، خاطراتش رو نقاشی میکنه و بصورت کمیک منتشر میکنه.

آقای “دولیل” اصالتا کانادایی‌ه و ساکن فرانسه؛ می‌تونیم روایت‌هاش رو به عنوان یک بی‌طرف بخونیم. کتاب اطلاعات جزئی خیلی زیادی درباره فلسطینی‌ها، اسراییلی‌ها، مناسبت‌های یهودی، شهرهای فلسطین، فرقه‌های مختلف و … به مخاطب میده و چون اطلاعات همراه کمیک و نقاشی شده و بعضی‌ جاها هم طناز بودن نویسنده وسط میاد، کتاب حتی برای اونایی که تصویر پست رو دیدن و اسکرول کردن هم، جذابه.
البته خیلی از اطلاعات تاریخی از منظر و دیدگاه صهیونیستی بیان شده. بخاطر همین نمیشه از مطالب کتاب به عنوان منبع و برای استناد استفاده کرد.

کتاب رو نشر #اطراف منتشر کرده؛ به قیمت پنجاه و چهار هزار تومان



پ‌ن: اگه صفحه #گودریدز کتاب رو نگاه کنید، اکثر کاربرهای اسرائیلی به کتاب یک ستاره دادن، با اینکه خاطرات یک هنرمند کانادایی بی‌طرفه؛ بله، آش همین‌قدر شوره که حتی کفه‌ی سنگینِ نوشته‌های یک آدم بی‌طرف که سعی میکنه میانه‌رو باشه، مشخص میشه.

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد

پیشانی ام را بوسه زد در خواب، هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده است شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه ی رنج تو هستم، راست می گویی

دلتنگم ب‌ا‌ب‌ا

“دخترم، نور دیده‌ام، روشنی بصرم”
می‌دانید این چند روز، چندبار، این چند کلمه را با خودم تکرار کرده‌ام بابا؟
هرازگاهی ‌نامه می‌نوشتید برایم و این روزها، یکی از شیرین‌ترین و اشک‌ریزترین لحظاتم، وقت‌هایی بود که نامه‌های شما را دوباره خواندم.

بابا؛ شما هیچ‌وقت هیچ‌چیز را تحمیل نمی‌کردی. هیچ‌وقت اجبار نمی‌کردی.
هرآنچه را در تربیت‌مان لازم بود، می‌گفتی یا مکتوب برایمان می‌نوشتی، بعدِ آن، ما بودیم و گوش دادن به حرف‌هایتان یا پشت گوش انداختن‌شان.
یادم نیست حتی یکبار هم بهمان گفته باشی “نماز خوندی یا نه؟” خودت نماز می‌خواندی و ما با اشتیاق پشتتان قامت می‌بستیم. گاهی هم حوصله جماعت خواندن نداشتیم و خودمان می‌خواندیم.
در نوع تربیتِ شما، اجبار جایی نداشت. تشویق بود و الگو بودن خودتان و لبخند و مهربانی‌تان. آنقدر که گاهی در همین محیط مجازی می‌خواندم کسی از تربیت سختگیرانه‌ی والدین مذهبی‌اش شاکی‌ است تعجب می‌کردم. گاهی می‌خواستم برایشان بنویسم “پدر من که روحانی و درسِ دین خوانده است، هیچ‌وقت اینطور نبود. اینها را به دین نچسبانید” ولی نمی‌دانم چرا هیچ‌وقت ننوشتم! …

اینها را سیزده سال پیش، دقیقا چنین شبی برایم نوشته‌ای، بابا. کاش امشب هم برایم بنویسی، بابا. کاش به خوابم بیایی، بابا.


‌‌


نماز برای تو؛ ب‌ا‌ب‌ا

ممنون‌تان می‌شوم اگر نماز شب اول قبر بخوانید برای پدرم

“سیدحسین ابن سیدعلی

بادمجون سرخ‌کرده

بادمجان رو که می‌خواین سرخ کنید، قبلش یک کم ماست بمالید بهش!
به شدت مقدار روغنی که مصرف میشه، پایین میاد، بدون اینکه تغییری در طعم بادمجون‌ها ایجاد بکنه

  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • همیشه همینطوره

    Mathilda: Is life always this hard, or is it just when you’re a kid
    Léon: Always like this

    ماتیلدا: زندگی همیشه انقدر سخته یا فقط وقتی بچه ایم؟
    لئون: همیشه همینطوره

    11097e34e4811165251f14a9

    دیالوگی از فیلم لئون Léon


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۵۲ ب.ظ روز ۳۰ شهریور ۱۳۹۴ | دیدگاه (۵)

    شاید روزی

    جا مونده خونه ما؛  افتاده گوشه هال

    خم میشم برمیدارمش و تو دستم نگه میدارم
    نگاهم که سه ثانیه روش میمونه، اشک‌ه که از گوشه چشمم جاری میشه

     

     


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۳۲ ب.ظ روز ۲۵ شهریور ۱۳۹۴ | دیدگاه (۰)

    نفرین بر پیروان شیطان

    هفته پیش، یکی از جرثقیل‌های اطراف خانه خدا بر اثر باد و طوفان سقوط کرد و تعدادی از زائران فوت کردند یا مجروح شدند. بگذریم از این موضوع که بعضی‌ها گمانه‌زنی کردند که کل حادثه عمدی بوده و علتش فقط باد و طوفان نبوده است.

    این موضوع ذهنم را مشغول کرد که عربستان با این همه دبدبه و کبکبه! هرسال در موسم حج نمیتواند این جمعیت را درست مدیریت کند و به غیر از حوادثی که منجر به فوت و مجروحیت زائران میشود، هرسال زائران از وضع بهداشتی و زباله و خیابان‌های شهر مکه مخصوصا چند روز اعمال حج، شاکی هستند و تعریف می‌کنند از نظر نظافت اصلا به شهر و خیابانها رسیدگی نمی‌شود که شهر تبدیل به زباله‌دانی میشود و در بعضی مواقع برای عبور از خیابان، مجبوری از روی کوهی زباله عبور کنی با تحمل بوی مشمئزکننده!

    همه اینها را مقایسه کردم با اربعین و آن سه روز پیاده‌روی و روزهای قبل و بعدش در کربلا. اگر به آمار مراجعه کنیم، جمعیتی که هرسال در روزهای اربعین حسینی به کربلا میروند چندبرابر جمعیتی‌ هستند که زمان حج به مکه میروند، آن هم کشور جنگزده و در حال جنگی مثل عراق که هنوز وضعیت سیاسی و اجتماعی باثباتی ندارد و دشمنی به نام داعش در شهرهای آن مستقر هستند و هرسال زائران اربعین را تهدید می‌کنند، ولی مراسم هرسال باجمعیت بیشتر و عظمت مثال زدنی برگزار می‌شود و با تمهیدات و مراقبت‌های کشور عراق و مساعدت‌های ایران اتفاقی نمی‌افتد ولی عربستان که خودش را در صلح می‌بیند و آنقدر خیالش راحت است که جسارت حمله به کشورهای دیگر را به خیال برقراری صلح در آنها می‌کند، هنوز نمی‌تواند وضعیت بهداشت شهر مکه را در موسم حج اجرا کند؛ نمیتواند امنیت و سلامت زائران بیت الله الحرام را تامین کند؟ یا شاید هم نمی‌خواهد؟


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۳۱ ق.ظ روز ۲۰ شهریور ۱۳۹۴ | دیدگاه (۲)

    به آفتاب سلام کن
    این روزها، خیلی از هموطنان عزیزمان مشغول جمع کردن ساک و وسایلشان برای رفتن به یکی از بزرگ‌ترین و معنوی‌ترین سفرهای زندگی‌شان هستند؛ حج تمتع؛ سفری که برای اکثر ما فقط یک‌بار ممکن می‌شود و باید تا جایی که می‌توانیم از این سفر و روزهایش استفاده کنیم.
    برای آمادگی بیشتر برای این سفر، رعایت برخی نکات کمک‌کننده است. ممکن است بعضی از این نکته‌ها را از روحانی یا مدیر کاروانتان شنیده باشید اما ما اینجا نکات ویژه‌ای را به شما یادآوری می‌کنیم.
    • قبل از سفر

    حلالم کن

    قبل از سفر حتما غیر از خداحافظی و حلالیت‌طلبی از نزدیکان، به دوستان قدیمی و افراد فامیل هم زنگ بزنید. از آنها خداحافظی کنید و حلالیت بطلبید. ممکن است در حق دوستی قدیمی، ظلم هرچند کوچکی کرده باشید که از شما نگذشته باشد، حیف است به این سفر بروید درحالی‌که حق‌الناسی بر گردن دارید. این زمان بهترین فرصت برای پاک کردن کینه‌ها و ناراحتی‌های قدیمی است. رد مظالمی هم به نیت کسانی که دیگر با آنها ارتباطی ندارید و فراموش‌شان کرده‌اید، بپردازید. هر وقت هم یادتان آمد به نیت آنها استغفار بگویید.

    پاک شو

    قبل از سفر یک کاغذ بردارید و حساب و کتاب‌هایتان را در آن بنویسید. قرض یا بدهی اگر به کسی دارید، یا حتی اگر از کسی طلبی دارید را لیست کنید و در همان حلالیت‌طلبی‌ها این موارد را رفع و رجوع کنید. قرض‌هایتان را بپردازید. با کسانی که قهر کردید، آشتی کنید و بگذارید قبل از این سفر، روحتان صاف شود. اگر مواردی استثناء ماند و نتوانستید به آنها رسیدگی کنید حتما در کاغذی بنویسید و به نزدیکانتان بدهید. توصیه‌های زیادی در دین ما برای نوشتن وصیت‌نامه وجود دارد. مثلا گفته‌اند وصیت‌نامه عمر را طولانی می‌کند‌یا نوشتن وصیت‌نامه از نشانه‌های حقیقی ایمان است. اگر تابه‌حال این کار را نکرده‌اید الان بهترین زمان است تا وصیت‌نامه‌ای برای خودتان بنویسید.

    دانلود کن

    اگر موبایل هوشمند دارید، چند اپلیکیشن قرآن و مفاتیح را دانلود کنید. با این کار همه جا با خودتان قرآن و مفاتیح دارید و می‌توانید از روی آنها بخوانید، در حرم‌ها هم ممکن است به کتاب‌های مفاتیح حساسیت نشان بدهند و اگر در موبایل‌تان یک نسخه دیجیتال از آن را داشته باشید، آسوده‌تر هستید.

    بخوان

    قبل از سفر، فرصت خوبی است تا کمی اطلاعات‌تان را درباره این سفر و مسائل دینی بالا ببرید. کتابچه‌هایی که مسئول کاروان برای مطالعه داده است را حتما مطالعه کنید. اگر فرصت بیشتری دارید، چند سفرنامه مثل «خسی در میقات» جلال‌آل‌احمد، یا «سفر به قبله» هدایت‌الله بهبودی را بخوانید تا بیشتر با حال و هوای روزهای پیش‌روی‌تان آشنا شوید. ممکن است آنجا با هم‌کاروانی‌هایتان یا با افراد دیگر بحثی درباره مسائل دینی بشود، اگر اطلاعات‌تان کمتر از بقیه باشد، حتما ناراحت می‌شوید؛ پس مطالعه چند کتاب مذهبی و اعتقادی را فراموش نکنید.

    موها را کوتاه کن

    آقایانی که برای بار اول به حج واجب می‌روند، یکی از اعمالی که باید انجام دهند، تراشیدن کل موهای سرشان پس از پایان مناسک است. قبل از سفر موهایتان را مرتب و کوتاه کنید تا موقع انجام اعمال، برای تراشیدن موهایتان اذیت نشوید. قطعا تراشیدن موهای بلند، آن هم در شلوغی آنجا، کار سخت‌تری است تا تراشیدن موهای کوتاه و کم حجم.

    بردبار باش

    یادتان باشد شما به‌مدت یک‌ماه قرار است با چند نفر غریبه هم اتاق باشید، با اخلاقیات و روحیات متفاوت. پس چه بهتر است از همین الان تمرین بردباری و صبوری کنید. سعی کنید به خواسته‌های دیگران احترام بگذارید، حق‌الناس را رعایت کنید. تلاش کنید هرچیزی را که برای خودتان دوست دارید، رعایت آن را برای بقیه هم بر خودتان واجب بدانید.

    توشه راه چی ببرم؟

    غیر از وسایل عادی که برای هرسفری همراهتان برمی‌دارید، این چند وسیله را هم فراموش نکنید.

    • اگر دوربین کوچکی دارید و اهل عکس گرفتن هستید، حتما دوربین‌ همراه خودتان ببرید و خاطرات این سفر را ثبت کنید. ولی اگر موبایل به همراه می‌برید و موبایلتان دوربین و البته حافظه خوبی دارد، شاید بردن دوربین کار اضافه و غیرضروری باشد. یادتان باشد در فرودگاه عربستان و در بعضی مساجد، عکسبرداری و فیلمبرداری ممنوع است و ممکن است با شما خیلی جدی برخورد شود.
    • کمی‌آجیل هم همراه خود ببرید، مثل مویز، بادام، پسته. ممکن است گاهی بخواهید چند ساعت در حرم‌ها بمانید و این خوردنی‌‌ها به رفع گرسنگی‌تان در آن چند ساعت کمک می‌کند. خاکشیر و آلو و گل سرخ هم کمی در ساکتان بگذارید. برای تغییرات مزاجی کمک‌کننده هستند.
    • آقایان تیغ اصلاح را فراموش نکنند. حداقل ۲ عدد تیغ بردارید تا موقع تراشیدن سرتان در پایان مناسک حج دچار مشکل نشوید.
    • حتما چند عدد ماسک بهداشتی همراه خودتان ببرید. بعد از مراسم رمی جمره‌ در ازدحام جمعیت و شرایط آب و هوایی و بهداشتی آنجا، قطعا به کارتان می‌آید.
    • اگر از داروی خاصی استفاده می‌کنید، حتما این روزها به پزشکتان مراجعه کنید و بگویید نسخه را به زبان انگلیسی به همراه تشخیص بیماری‌تان و طول دوره درمان و میزان دارویی که باید مصرف کنید برایتان بنویسد. مهر و امضا را هم حتما فراموش نکند. این نسخه را حتما با خودتان بردارید تا آنجا به مشکل برنخورید. داروهایی که مصرف می‌کنید را به اندازه ۳۵روز احتیاج‌تان با خودتان ببرید. یادتان باشد برخی داروها، ورودشان به عربستان جرم محسوب می‌شود. کارت واکسن مننژیت و آنفلوانزایتان را که از ۲ هفته قبل از سفر زده‌اید فراموش نکنید.
    • توصیه می‌کنیم آقایان حتما ۲ سری حوله احرام همراه‌شان ببرند چون قطعا حوله‌هایتان کثیف می‌شود و زمانی که محرم هستید‌ غیر از حوله احرام، لباس دیگری نمی‌توانید بپوشید. خانم‌ها می‌توانند به غیراز چادر سفید احرامشان، یک چادر رنگی دیگر بردارند که هم در مواقع دیگر برای نماز از آن استفاده کنند، هم اگر چادر احرامشان کثیف شد، از آن چادر رنگی استفاده کنند.

    داروهای ممنوعه کدامند؟

    داروهایی که زائران اجازه انتقال آنها به عربستان را ندارند لیست بلندبالایی دارد. اما ما در اینجا برخی از پرمصرف‌ترین این داروها را برای شما بازگو می‌کنیم. این داروها ورودشان به عربستان ممنوع است و اگر این داروها را همراه داشته باشید، ممکن است برای شما از لحاظ امنیتی مشکلی به‌وجود بیاید. اگر این داروها را استفاده می‌کنید حتما به مدیر و پزشک کاروانتان قبل از سفر اطلاع دهید تا آنها شما را راهنمایی کنند و بدانید باید چکار کنید. متادون، فنتانیل، مورفین، کدئین، پتیدین، آلپرازولام، لئودوپا، کلونازپام، کلوبازام، دیازپام، فلورازپام، لورازپام، میدازولام، اگزازپام، تمازپام، فنوباربیتال، باربیتالها، دیفنوکسیلات، آمفتامین‌ها و آمپول کتامیت.

    حضور در فرودگاه

    فراموش نکنید ۴ ساعت قبل از ساعت پروازتان در فرودگاه حاضر شوید. خیلی بهتر است افراد فامیل و بدرقه‌کنندگان در همان خانه با شما خداحافظی کنند و فقط به اتفاق یکی‌دو نفر به فرودگاه بروید تا ازدحام و شلوغی در فرودگاه‌ها مانع خدمات دهی به زائران نشود و برای مدیران کاروان‌ها مشکلی ایجاد نکند. سازمان حج و زیارت در برخی از استان‌ها کار خوبی کرده‌‌ و برای هر کاروان اتوبوسی مشخص کرده که از همان محل تشکیل کلاس‌های آمادگی، زائران را به فرودگاه می‌برد. پس از همراهانتان بخواهید با ماشین شخصی‌شان به فرودگاه نیایند و همان‌جا با شما خداحافظی کنند، این به نفع خود شما و دیگر زائران است.

    این مطلب در روزنامه همشهری

    این مطلب در روزنامه همشهری

    • حین سفر

    قدر وقت‌تان را بدانید

    از حدود ۳۰ روز سفرتان، ۲۰روز آن در مکه هستید. این مدت طولانی شاید در روزهای آخر خسته‌کننده شود. پس، از الان به فکر برنامه‌ای برای این روزها باشید. اگر می‌توانید کتاب سبکی با خودتان ببرید. حتما ختم یک دوره قرآن را در برنامه روزانه‌تان بگذارید. با هم‌کاروانی‌هایتان عصرها در یک اتاق جمع شوید و باهم قرآن بخوانید. دفترچه‌ای با خودتان ببرید و از حس و حال این روزهایتان بنویسید. سفرنامه‌ نوشتن باعث می‌شود سال‌ها بعد با خواندن خاطرات این روزها، باز هم حال و هوایتان عوض شود و خاطرات خوش حج تمتع‌تان را فراموش نکنید. اگر گاهی حس نماز یا دعا نداشتید، بروید مسجد‌الحرام و بنشینید و فقط به کعبه زل بزنید. نگاه کردن به کعبه، هم آرامش می‌آورد هم ثواب دارد. سعی کنید کمتر وقت‌تان را در بازارها و مجتمع‌های تجاری بگذرانید. این سفر شاید دیگر هیچ‌وقت قسمت شما نشود، پس قدرش را بدانید.

    ما همه برادریم

    در مدت حج تمتع، مسلمانان زیادی با ملیت‌های مختلف به عربستان می‌آیند. شما می‌توانید در این مدت با تعداد زیادی از فرهنگ‌ها و مردمان مختلف آشنا شوید و با آنها ارتباط برقرار کنید. اگر زبان عربی یا انگلیسی بلد باشید، ارتباط گرفتن برایتان آسان‌تر است. با آنها صحبت کنید و اخلاق و رفتار یک ایرانی مسلمان، یک شیعه ایرانی را به آنها نشان دهید. برای بعضی از مسلمانان کشورهای دیگر، تصور اشتباهی از شیعه‌ها و از ایرانی‌ها ساخته‌اند. شما می‌توانید یک نمونه صحیح و کامل از ایرانی‌ها و شیعه‌ها باشید و با رفتار خوبتان این تصورات اشتباه را از بین ببرید. با مسلمانان مذاهب دیگر رفتار خوبی داشته باشید و نشان دهید همه ما باهم اتحاد داریم و مسلمان هستیم.

    می‌توانید از سیم کارت خودتان استفاده کنید

    سازمان حج و زیارت امسال بین همه زائران تمتع، سیم‌کارت توزیع کرده است و شما می‌توانید برای تماس با ایران یا استفاده از اینترنت از این سیم‌کارت‌ها استفاده کنید. پیشنهاد ما این است که فقط به ضرورت و برای تماس با عزیزان و خانواده‌تان سراغ اینترنت و شبکه‌های اجتماعی‌اش بروید. بگذارید در این یک‌ماه حضور در سرزمین وحی، کمتر گرفتار این شبکه‌ها باشید. این را بدانید برای تماس تلفنی با ایران، قیمت هر دقیقه مکالمه از عربستان و سیم‌کارت‌های آن کشور ۴برابر قیمت سیم کارت‌های ایرانی است. قیمت هر دقیقه تماس با سیم‌کارت‌های ایرانی ۵۶۹تومان است، درصورتی که با سیم‌کارت‌های عربستان بیش از ۲۵۰۰تومان است.

    جدال ممنوع

    قبلا هم گفتیم که شما در این یک‌ماه قرار است با ۵-۴ نفر غریبه در یک اتاق زندگی کنید. قطعا خصوصیات و عادات شما با هم متفاوت است و گاهی ممکن است دچار اختلافاتی شوید. تا جایی که می‌توانید گذشت کنید و سعی کنید همدیگر را درک کنید. زیست گروهی و جمعی را یاد بگیرید و خودتان را با آن شرایط وفق دهید. نگذارید توقعات بیجا و کوچک، این سفر را برایتان تلخ کند و هم‌اتاقی‌هایتان از شما رنجش و ناراحتی به دل بگیرند. یادتان باشد کفاره جدال و بحث در حالت احرام، قربانی کردن یک گوسفند است.

    به سوغاتی‌ فکر نکنید

    بهتر است خریدهایتان برای فامیل را در همین کشور خودمان انجام دهید. قبل از سفر به بازار بروید و برای کسانی که می‌خواهید هدیه و سوغاتی بدهید از همین‌جا تهیه کنید. در آنجا می‌توانید از خرماهای شهر مدینه که در مسجد شیعیان نیز می‌فروشند تهیه کنید و به‌عنوان تبرک بیاورید. به‌دنبال خرید و سوغات نبودن در مکه و مدینه، هم‌زمان شما برای عبادت را نمی‌گیرد، هم فکرتان در آنجا آزاد است و دیگر لازم نیست نگران خرید نکردن برای اقوام باشید، هم به اقتصاد کشور خودمان کمک می‌کند.

    قوانین عربستان

    کشور عربستان، قوانین سفت و سختی در ایام حج دارد که شاید خیلی از آنها برای ما مسئله خاصی نباشد، ولی رعایت نکردنشان در آنجا برایتان دردسرساز می‌شود. در جلسات کاروان‌تان بعضی از آن قوانین توسط مدیر کاروان گفته می‌شود. حواستان به آن نکات باشد و در طول این یک‌ماه آنها را رعایت کنید تا مشکلی برای خودتان و نگرانی برای مسئولین کاروان‌تان درست نشود. مثلا اگر چیزی را در روی زمین دیدید که بدون صاحب افتاده است، آن را برندارید. حتی اگر بخواهید آن را در گوشه‌ای بگذارید یا به شرطه‌های حرم تحویل دهید، این کار در عربستان مصداق دزدی و جرم است و ممکن است تهمت دزدی به شما زده شود.

    به نماز احترام بگذارید

    زمان نماز، همه مغازه‌ها و بازارها کارشان را تعطیل می‌کنند و به مساجد و حرم می‌روند. شما هم ساعت نمازهای پنج‌گانه را یادداشت کنید و برنامه‌تان را طوری تنظیم کنید که در این ساعات به حرم بروید و نمازهایتان را به جماعت و اول وقت بخوانید. هم خودتان ثواب بیشتری می‌برید و هم حساسیت مسلمانان دیگر به زائران ایرانی را کمتر می‌کنید. خیلی بد است اگر همه مسلمانان برای نماز به سمت مسجد بروند ولی بعضی از ما، آن زمان از مسجد خارج شویم یا در مغازه‌ها و بازارها دنبال خرید و کارهای دنیایی باشیم.

    لحظه‌ها را برای خودتان ثبت کنید

    کاروان‌های حج و زیارت به همه زائران‌شان دفترچه‌هایی برای ثبت خاطرات این سفر داده‌اند. یکی از کارهایی که می‌توانید در طول سفر برای آن وقت بگذارید نوشتن سفرنامه است. نترسید، قرار نیست شما یک کتاب با اصول نویسندگی درباره سفرتان به سرزمین وحی بنویسید. قرار است فقط از حس و حال و هوای خودتان بنویسید و آن را شرح بدهید. حتی ثبت ساعت‌های ورود و خروج‌تان به همراه یک خط از احساس‌تان درباره کوه احد و غار حرا و… می‌تواند در سال‌های بعد همان احساس را در شما تداعی کند. معمولا ما بعد از گذشت مدتی، خاطرات و اتفاق‌هایی که برایمان افتاده را فراموش می‌کنیم؛ مخصوصا اتفاقات و خاطرات کوچک و ریز را. پس بهتر است آنها را مکتوب کنیم تا برایمان همیشه بماند. هر شب، قبل از خواب یا زمان‌هایی که حال کافی برای عبادت ندارید، دفترچه را بردارید و اتفاق‌هایی که آن روز برایتان افتاده را بنویسید. دوباره تاکید می‌کنیم که برای نوشتن و ثبت خاطرات‌تان حتما لازم نیست نویسنده خوبی باشید یا قلم خیلی عالی‌ای داشته باشید، همین که با زبان و جمله‌بندی‌های خودتان لحظات و خاطرات‌تان را ثبت کنید، بهترین کار است.

    ابتدای هر روز، تاریخ شمسی و حتی قمری آن روز را بنویسید و بعد، هراتفاقی که در آن روز برایتان افتاده را شرح دهید. احساستان را از آن لحظات و حال و هوایی که داشتید بنویسید؛ مثلا روزی که برای نخستین‌بار به مسجد النبی رفتید و آنجا نماز خواندید یا روز مُحرم شدنتان و حسی که در آن لحظات داشتید یا نخستین‌باری که چشم‌تان به کعبه ‌‌افتاد را بنویسید و ثبت کنید. مطمئن باشید چند‌ماه یا چند سال بعد از این سفر، این خاطرات اشک و حسرت را به چشم و روح‌تان جاری می‌کنند. علاوه بر اتفاقات، تجربیاتی که در این سفر به‌دست می‌آورید را هم بنویسید؛ مثلا اینکه در ۳ روز اعمال که به عرفات و مشعر رفتید، چه وسایلی با خودتان بردید و بیشترین استفاده را برایتان داشته است. این نوشته‌ها را می‌توانید سال‌های بعد به دوستان و آشناهایتان که می‌خواهند به این سفر بروند به‌عنوان تحربه شخصی بگویید و به آنها کمک کنید.

    اگر روزی وقت ثبت خاطرات‌تان را پیدا نکردید یا حوصله نوشتن نداشتید، حداقل به‌صورت خلاصه‌وار و تیتروار اتفاقات آن روز را یادداشت کنید؛ مثلا یک‌روز مدینه‌تان را که صبحش به حرم و بقیع رفتید و برای نماز ظهر به زیارت دوره مدینه و برای نماز مغرب و عشا به مسجد شیعیان رفتید را می‌توانید به اینگونه یادداشت کنید: نماز صبح حرم. زیارت بقیع. زیارت دوره مدینه(کوه احد، شهدای جنگ احد، غار حرا و کوه نور) بعد ازظهر حرم. شب برای نماز مغرب و عشا رفتن به مسجد شیعیان.

    این مطلب برای روزنامه همشهری، نوشته شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۲۸ ق.ظ روز ۱۱ شهریور ۱۳۹۴ | دیدگاه (۴)

    طلب بدی‌ها

    وَیَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَیْرِ وَکَانَ الإِنسَانُ عَجُولًا

    و انسان (بر اثر شتابزدگی) بدی‌ها را طلب می‏کند، آنگونه که نیکی‌ها را می‏‌طلبد، و انسان همواره عجول است.

    اسرا 11سوره مبارکه اسرا. آیه یازده


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۳۰ ب.ظ روز ۱۰ شهریور ۱۳۹۴ | دیدگاه (۰)

    دقیقه نود

    از خواب بیدار شده و نشده، کامپیوتر رو روشن می‌کنم و شروع می‌کنم به نوشتن؛ تو ذهنم باید امروز صبح مطلب دوهزار و پانصد کلمه‌ای رو تحویل بدم و فقط سیصد کلمه نوشته‌ام. حدود ساعت ده با سردبیر صحبت می‌کنم و میگم تا ظهر مطلب رو می‌رسونم. سردبیر میگه یکی دو روز دیگه هم مهلت داری هنوز! و انگار منتظر همین حرف بودم تا ورد را رها کنم و سراغ کارهای دیگه‌ام برم.

    دو هزار کلمه دیگه رو تا شب می‌نویسم خوب …
    انگار مجبورم دقیقه نودی باشم 😐


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۴۲ ق.ظ روز ۰۴ شهریور ۱۳۹۴ | دیدگاه (۲)

    دوست

    هیچ چیز را تا اهلی نکنند نمی‌توان شناخت.
    آدم‌ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند.
    آن‌ها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می‌خرند، اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد، آدم‌ها بی‌دوست و آشنا مانده‌اند.
    تو اگر دوست می‌خواهی مرا اهلی کن!

    شازده کوچولو
    آنتوان سنت اگزوپری


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۴:۳۵ ق.ظ روز ۰۳ شهریور ۱۳۹۴ | دیدگاه (۵)