قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

سیزده دلیل برای اینکه
این کتاب، جزو کتاب‌هایی بود که تو قفسه “دوست دارم بخرمش” گذاشته بودم ولی هیچ‌وقت نخریدمش؛ حتی وقتی دیدم تو طاقچه بی‌نهایت هست، سراغش نرفتم، چون موضوعش رو می‌دونستم و حوصله‌ی خوندنش رو نداشتم
ولی چون ژانر نوجوان بود یا حداقل نوجوون‌ها بیشتر رغبت به خوندنش دارند، باید میخوندم. چاره چی بود؟ دیدن سریالش
سیزده قسمت فصل اول، دقیقا داستان کتابه و قطعا خیلی بخش‌هایی از کتاب سانسور شده؛ بگذریم
هانا بیکر نوجوون هفده ساله خودکشی میکنه و سیزده تا دلیل برای اینکارش، قبل از اقدام به خودکشی ضبط میکنه. در حین همراه شدن مخاطب با داستان، تو دل قصه‌ها مشکلات نوجوون‌های آمریکایی گفته میشه؛ تنهایی، آزارهای کلامی، تحقیر، مصرف زیاد مشروبات، مصرف دراگ و انواع مخدرها، تجاوز جنسی، خانواده گسسته، عدم درک والدین و کادر مدرسه، و تکرار میکنم “تنهایی” در واقع همه اون سیزده دلیل در آخر به تنهایی هانا ختم میشد. یه‌جایی میگفت انسان اجتماعیه و با ارتباط با دیگران به زندگیش ادامه میده. و شخصیت اصلی، مدام در ارتباطاتش شکست میخورد و آخر هم خودش رو کشت

داستان به نوجوون و بزرگسال یاد میداد هوای همو داشته باشن و بهم کمک کنند، گوش کنند، فراموش نکنند
هانا تلاش میکرد خودش رو نجات بده، با روش‌های مختلف و آخر هم نتونست، چون بقیه نخواستن.
حالا نویسنده آمریکایی ما خواسته، داستان با خودکشی هانا تموم بشه (،البته یکبار تغییر داده پایان داستان رو، اول اینطوری بوده که خودکشی نافرجامه و زنده میمونه) ولی بیاین فکر کنیم اگه ما جای نویسنده بودیم، پایان داستان رو چطور مینوشتیم؟
چه راه‌حلی جلوی نوجوونِ مخاطبمون میذاشتیم؟
چون “احساس تنهایی” برای همه انسان‌هاست، جزئیات چراییش باتوجه به فرهنگ‌ها متفاوت میشه

دوست دارم کتاب دو با یکسری نوجوون بخونم و درباره‌اش با هم گپ بزنیم

سریال، چهار فصل ساخته شده. من فقط فصل اول که داستان کتاب بود رو دیدم و قسمت اول فصل دو. ابتدای فصل دو، بازیگرهای نوجوون خودشون رو معرفی کردن و به مخاطب‌هاشون گفتن تو این سریال از تجاوز، مصرف زیاد مواد .. صحبت میکنیم، اگه شما درگیر این مسائلید، بهتره با بزرگتری این سریال رو ببینید. اگه کمکی خواستید زنگ بزنید فلانجا

برام جالب بود این هشدار دادن. البته ظاهرا چندین نوجوون بعد خوندن این کتاب یا دیدن سریالش خودکشی کردن و برای همین این هشدار رو تو فصل دو گذاشتن


(کپی شده از گودریدزم)

چیزهای کوچک

شؤون صغیره تمر بها أنت دون التفاتِ
تساوی لدیّ حیاتی؛ جمیع حیاتی

حوادث قد لا تثیر اهتمامک، أعمّر منها قصور
و أحیا علیها شهور.
و أغزل منها حکایا کثیره.
و ألف سماء
و ألف جزیره

شؤون صغیره …

چیزهای کوچکی که بدون توجهِ تو می‌گذرد، برای من اندازه‌ی زندگی‌ام است؛ تمام زندگی‌ام.

من از اتفاقاتی که برای تو بی‌اهمیت است کاخ می‌سازم.
ماه‌ها با آنها سر می‌کنم.
داستان‌های بسیاری از آنها می‌بافم.
و هزار آسمان
و هزار جزیره

چیزهای کوچک…

پاراگراف بالا، قسمتی از شعرِ زیبایِ “چیزهای کوچک” سروده “نزار قبانی‌”ه؛ سرچ کنید کل شعر رو بخونید. از اشعارِ زیبای قبانی‌ه به نظرم.

پ‌ن: “کاظم ساهر” خواننده‌ی عراقی هم، این شعر نزار رو خونده.

برای آقای آسمانی

از آن پیرمردهای مهربان بود. همان پیرمردهای لاغر و تکیده با قدی خمیده و لبخندی بر لب. ته‌لهجه‌ی کاشانی‌اش را نگه داشته بود. خیلی وقتها که از کوچه‌ی خانه‌ی پدری رد میشدم، میدیدمش. گاهی نشسته بود بر روی صندلی جلوی خانه‌اش، گاهی راه می‌رفت، گاهی جلوی خانه‌اش را آب و جارو میکرد. سلام می‌کردم و جواب میداد. اکثر وقت‌ها در جیب‌هایش شکلات داشت؛ به بچه‌ها میداد. چندبار به من هم داد. با لبخند و تشکر می‌گرفتم. از آن پیرمردهای مهربان بود. بابا که رفت، جزو معدود کسانی بود که برای تشییع آمد. با اینکه برایش سخت بود. از آن پیرمردهای مهربان بود. از آن پیرمردهای بامعرفت.

دو روز پیش شنیدم که او هم رفته است. مثل بابا. دو هفته بیمارستان بستری بوده و پنج صبح، “آسمانی” شده بود. همسایه‌ی مهربانِ خانه‌ی پدری

روحت شاد پیرمرد مهربان

آغوش

الإنسان یُمکنه أن یُعانقَ بکلامِه أیضًا
آدم با حرف‌هاش هم ممکنه کسی رو در آغوش بگیره…

کپی از کانال تلگرامی حنین

کیک گردو و قهوه

اگه از طعم قهوه خوشتون میاد، این کیک رو دوست دارید قطعا
مواد اولیه تو عکس آخر نوشتم.

گردو رو آسیاب می‌کنیم.
زرده و سفیده تخم‌مرغ رو از هم جدا می‌کنیم.
سفیده رو خوب می‌زنیم تا پف کنه حسابی. (برای امتحان می‌تونید آروم قالب رو برگردونید، اگه لیز نخورد سفیده، یعنی کارتون رو عالی انجام دادین و حسابی پف کرده)
زرده رو با شکر قاطی می‌کنیم و هم می‌زنیم.
کره آب شده در محیط رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
شیر رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
قهوه رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.

مواد که خوب مخلوط شدن، نوبت آرد میرسه. در دو یا سه مرحله آرد رو همراه بکین‌پودر اضافه می‌کنیم و خوب هم می‌زنیم.

هم‌زن رو کنار میذاریم و بقیه کار رو با لیسک یا قاشق انجام میدیم.
بقیه کار چیه؟ اضافه کردن گردوها و سفیده‌ی تخم‌مرغ
اول گردو رو اضافه کنید و بعد در دو یا سه مرحله سفیده‌ی تخم‌مرغ رو

👌 من چندوقته بجای چرب و آردی کردن، کف قالب کاغذ‌روغنی میندازم؛ از نتیجه راضی‌ترم.

🕖 چهل دقیقه در فر با دمای ۱۸۰ درجه

✅ توصیه می‌کنم حتما کره استفاده کنید و روغن جایگزینش نکنید. تردی و لطافتی که کره به کیک و شیرینی میده، قابل مقایسه با روغن نیست.

✅ میزان گردو رو می‌تونید کمتر کنید.

  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • آغوش خدا

    وفدت علی الکریم بغیر زاد
    من الحسنات و القلب السلیم

    وحمل زاد اقبح کل شیی
    اذا کان الوفود علی الکریم
    وادی دات آی آر

    معروف است که این جمله را حضرت علی علیه السلام بر قبر سلمان نوشتند.

    با این‌روزهای من سازگار است.
    رمضان مبارک

     

    ترجمه: بدون هیچ زاد و توشه ای به مهمانی کریم درآمدم. نه قلب سلیم و برقراری و نه کارنامه درخشان و آینه واری
    اما زشت‌ترین کار این است که در مهمانی منزل کریم، خوراک و آذوقه با خودت ببری.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۳۱ ب.ظ روز ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ | دیدگاه (۰)

    معضلی به نام کتاب‌نخوانی
    کتاب‌خانه‌ام را که نگاه می‌کنم، حسرت می‌خورم

    در فرندفید گفته بودم. قبلا بیش‌تر کتاب می‌خواندم.
    این چند وقت فکر می‌کردم علت کم‌تر کتاب خواندم، مشغولیت‌ها و کارهایی است که جدیدا پیدا کردم و فرصت کم‌تری برای مطالعه پیدا می‌کنم و در کنار آن، گذراندن وقت‌های خالی‌ام در اینترنت و گودر‌خانی و قس علی هذا.

    ولی چند روز پیش، فهمیدم یک نکته‌ی دیگر هم در این بین وجود دارد که شاید، غافل از آن بوده‌ام.

    انتخاب؛
    عادت همیشگی‌ام این است که وقتی از خانه بیرون می‌روم، باید یک کتاب در کیفم باشد.
    گه‌گداری در اتوبوس یا ماشین که نشسته‌ام یا منتظر هستم، کتاب را در می‌آورم و تورقی می‌کنم. تورق، نه خواندن!
    یعنی طوری که من می‌خوانم بیشتر همان تورق است نه مطالعه
    چند خطی می‌خوانم، خیابان را نگاه می‌کنم؛ فکر می‌کنم؛ حتی چشمانم را روی هم می‌گذارم و چند لحظه می خوابم و دوباره چند خط از کتاب. آخر هم می‌بینم، چند هفته شاید گذشته باشد و من فقط، چند فصل یا بخش کتاب را خوانده باشم.

    بعد هم بنابر شرایط و روحیات، آن کتاب را به کتابخانه برمی‌گردانم و کتاب دیگری بر می‌دارم و این باعث شده کتاب نیم‌خوانده‌هایم زیاد شوند؛ جدیداً

    و دلیلش را همان دلایل بالا می‌دانستم ولی چند روز پیش وقتی شروع کردم به خواندن کتاب جدیدی و در یک روز، چندین فصلش را خواندم و در اتوبوس، هنوز روی صندلی ننشسته، از کیفم در می‌آوردم و شروع به خواندنش می‌کردم، فهمیدم موضوع کتاب‌ی که می‌خوانم و علاقه‌ی خودم به حوزه مطالعاتی، در ترغیب‌م به خواندن آن کتاب خیلی اثر دارد.


    غیر از کتاب‌های درسی که به مجبور به خواندنشان هستیم، چه به موضوع آن درس علاقه داشته باشیم و چه نه، گاهی باید در حوزه‌ی خاص‌ی مطالعه داشته باشیم، در این صورت هم، آن حوزه بنابر انتخاب خودمان و ضروریات و احتیاجات زندگی‌مان انتخاب شده و ناگزیر از خواندن هستیم و خود موضوع، باعث کشش و ترغیب به خواندن می کند ولی حرف من وقتیست که برای دل خودمان و اوقاتی که زیاد تمرکز نداریم( که  کتاب‌های مهم!!! بخوانیم) بخواهیم کتابی را بخوانیم، آن‌وقت است که انتخاب کتاب مناسب، خیلی اهمیت پیدا می کند.

    برای مثال: کتاب “بیگانه” آلبرت کامو، حدود دو هفته ای -شاید هم بیش‌تر- در کیفم بود و هرجا میرفتم، به امید خواندن‌ش، با خودم هم‌راهش می‌کردم ولی هنوز هم تا صفحه ۳۰و‌پنج، بیش‌تر پیش نرفتم ولی “احمد شاه مسعود” را با اشتیاق و سریع‌خواندم.
    این یعنی هنوز علاقه به کتاب خواندن دارم ولی آنچه انتخاب به خواندنش می‌کنم، خیلی اهمیت دارد.

    با خودم که تعارف ندارم. جدیدا کم، می‌خوانم متاسفانه.

     


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۳۳ ب.ظ روز ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ | دیدگاه (۰)

    همان ولایت رسول الله

    هفته‌ی پیش در خبرگزاری‌ها استفتأ جدیدی از آیه الله خامنه ای پخش شد پیرامون التزام به ولایت فقیه و بازی جدیدی شد برای سایت ها و خبرگزاری‌های مخالف جمهوری اسلامی.

    فتوای آقا حرف جدیدی نبود و آقا در حکم یک مجتهد،  پاسخ سوالی که از ایشان شده بود را داده‌اند.
    بحث ولایت فقیه و وجود آن در جامعه به نظر من، به همان “دین و سیاست” برمی‌گردد و نظرات مختلفی که به جدائی یا عدم جدائی این‌دو وجود دارد.

    امام خمینی (ره) شاید اولین فقیهی بودند (حداقل معاصر) که توانستند این مبحث را بغیر از بحث تئوری‌اش، وارد مرحله‌ی عمل کنند و با انقلاب سال پنجاه و هفت و تشکیل جمهوری اسلامی، عملا نشان دادند که این مبحث دینی، فقط بحث تئوری نیست و ثابت کردند که دین می‌تواند منشا حیات جمعی و زندگی اجتماعی و پاسخگو نیازهای مادی مردم، در کنار نیازهای معنوی انها باشد.

    نظریه‌ی امام درباره‌ی ولایت فقیه در چند کتاب ایشان آمده، اولین‌بار در کتاب “کشف الاسرار” درباره‌ی ملاحظات حکومتی فقها نوشتند و بعد در کتاب های “الرساله” و “تحریر الوسیله” و هم‌چنین در مهم‌ترین کتابشان درباره‌ی زعامت سیاسی فقیه، کتاب “حکومت اسلامی”، در این زمینه نوشته‌اند.

    نظرات امام درباره‌ی ولایت فقیه کاملا روشن و واضح است؛
    در جائی ایشان می‌فرمایند
    : “ مگر زمان پیغمبر اکرم سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر در ان دوره عده ای روحانی بودند و عده دیگر سیاستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفای حق و ناحق زمان خلافت حضرا امیر سیاست از دیانت جدا بود؟ دو دستگاه بودند؟ این حرف‌ها را استعمارگران و عمال سیاسی آنها درست کردند تا دین از تصرف دنیا و از تنظیم جامعه مسلمانان بر کنار سازند. و ضمنا علمای اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادی و استقلال جدا کنند. در این صورت می‌توانند بر مردم مسلط شده و پروت‌های ما را غارت کنند. منظور آنها همین است.”

    و درباره‌ی تشکیل حکومت اسلامی و وظیفه‌ی ولایت فقیه گفته بودند: “عهده‌دار شدن حکومت فی حد ذاته شان و مقامی نیست، بلکه وسیله‌ی انجام وظیفه و اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه‌ی اسلام است. این مقام، حکومت و منصب نیست که به انسان، شان و منزلت دهد، بلکه این منزلت و مقام معنوی است که انسان را شایسته برای حکومت و مناصب اجتماعی می‌سازد.”

    و هم چنین درباره‌ی ولایت فقیه گفته‌اند: “قضیه ولایت فقیه یک چیزى نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد. ولایت فقیه یک چیزى است که خداى تبارک و تعالى درست کرده است. همان ولایت رسول اللَّه هست. و اینها از ولایت رسول اللَّه هم می‌ترسند! شما بدانید که اگر امام زمان -سلام اللَّه علیه- حالا بیاید، باز این قلمها مخالف‌اند با او. و آنها هم بدانند که قلمهاى آنها نمى‌تواند مسیر ملت ما را منحرف کند.”

    سخنان ان زمان امام را در کنار صحبت‌های ره‌بر، علی‌الخصوص فتوای اخیرشان که فرموده اند: “ولایت فقیه به معناى حاکمیت مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت است و شعبه‌اى است از ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) که همان ولایت رسول الله (صلى الله علیه وآله) مى‌‌باشد” بگذاریم کاملا مشخص است که گفتمان امام و رهبری، یک گفتمان ست و یک دیدگاه.

    جایگاه ولایت فقیه در دین و دنیای مردم، حرف امروز و دیروز و شخص خاصی نیست، این موضوع بحثی بوده که در اسلام وجود داشته است و نظرات مختلفی پیرامون آن داده شده است.

    برای بیش‌تر دانستن درباره‌ی ولایت فقیه این کتاب‌ها پیشنهاد می‌شود:
    – ولایت فقیه، امام خمینی، مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی (ره) ، تهران، ۱۳۷۴ ه. ش، وزیری، ۱۶۰ص.
    – ولایت فقیه، جعفر کریمی، اداره آموزشهای عقیدتی سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۳۷۳ ه. ش، وزیری، ۱۲۰ ص
    – ولایت فقیه، آیت الله خزعلی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منطقه ۲، بخش فرهنگی، رقعی.
    – ولایت فقیه، سید محمد هاشم دستغیب، کانون تربیت شیراز، ۱۳۶۳ ه. ش، رقعی.
    – پاسخ به شبهات پیرامون ولایت فقیه، قسمت اول، آیت الله مصباح یزدی معاونت سیاسی تیپ ۸۳ امام جعفر صادق (ع)، رقعی، ۱۶ص، کتابخانه خبرگان.


    در باب “صلوه” فقه در بحث نماز جماعت بحثی داریم درباره‌ی شرایط امام جماعت و اینکه اگر در یک زمانی، دو امام با شرایط یکسان بودند کدامیک اولی هست؛ أقرا و أفقه  و سن ِ‌بیشتر و هاشمی بودن و تقوا و … درجواب می‌آید.

    حال تصور کنید کسی برود و از امام جماعت مسجدشان که اتفاقا سید هم هست این سوال را بپرسد (اگر تصورتان، مسجدی باشد که دو یا چند امام جماعت داشته باشد که یکی‌شان سید است، مثال واضح‌تر می‌شود) و آن شخص هم بر اساس آنچه از فقه خوانده و از احکام اسلام می‌داند به سوال، جواب دهد و بگوید: “در شرایطی که چند امام جماعت باشد، آنکه قرائتش از همه به‌تر است، آنکه داناتر است، آنکه سید است و …”

    جواب این شخص به این معناست که منظور خودش بوده؟ یعنی این خکم را بیان کرده که اولویت خودش را برای امامت در نماز ثابت کند؟

    بازنشر مطلب در گرداب

     


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۳۸ ب.ظ روز ۰۴ مرداد ۱۳۸۹ | دیدگاه (۰)