قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

دلهره‌ها

نکته اول درباره طرح جلد کتاب که نسبت به نسخه اصلیش، خیلی بهتر و جذاب‌تره. نسخه اصلی یه ایموجی زرد نگرانه فقط درحالیکه نسخه فارسی، طرح جلد جذابی براش انتخاب شده

نکته دوم درباره موضوع کتاب: نوجوونی دوره خاصیه، بلوغ، حساسیت‌ها، تغییرات جسمی و روحی … نویسنده کتاب با الگوگرفتن از نوجوونی خودش، یکسری چالش‌های نوجوون‌ها رو با قصه مصور مطرح میکنه و راه حل هم در دل قصه بیان میکنه‌
همینکه نوجون حساس متوجه بشه این مشکلات فقط برای خودش نیست و همه نوجوون‌ها حتی غیر هم‌وطن‌هاش چنین مشکلاتی دارن، بیش از پنجاه درصد دغدغه نوجونی حل میشه به نظرم

نکته بعدی درباره رنگی بودن کتاب
با اینکه قیمت کتاب خیلی بالا رفته بخاطر رنگی بودن (شصت پنج تومن در سال ۱۴۰۰) ولی به نظرم می‌ارزه و ترغیب میکنه نوجوون رو به خوندن

نکته منفی: کتاب دخترونه است بیشتر و گمونم برای نوجوون پسر جذابیت نداشته باشه خیلی

گروه سنی ده، یازده، دوازده براشون به نظرم براشون مناسبه، سن بالاتر که بالغ هم شده باشند، بچه‌گونه است از نظرشون

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد

پیشانی ام را بوسه زد در خواب، هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده است شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه ی رنج تو هستم، راست می گویی

کلاب‌هاوس

امروز عضو کلاب‌هاوس شدم. یک شبکه‌ی اجتماعی جدید که مبتنی بر صحبت کردنه. شبیه پالتاک اوایل دهه هشتاد. از وقتی نسخه اندرویدش اومد، رو موبایلم نصب شده بود و دعوت‌نامه هم داشتم ولی رغبتی برای عضو و وارد شدن بهش نداشتم. یعنی حوصله‌ی یه شبکه اجتماعی جدید رو نداشتم. الان داشتم آرشیو وبلاگ رو نگاه میکردم. از سال هشتاد و چهار اینجا نوشتم. دو سه سال قبلش وارد فضای مجازی شدم و تو شبکه‌های اجتماعی اونروزا مثل اورکات و گزگ و کلوپ و تبیان فعال بودم.تقریبا بیست سال میشه. بیست سال عر خوبی برای پیر شدن و حوصله نداشتنه. الغرض، خواهرم دعوت‌نامه می‌خواست و برای اینکه برای خواهرم دعوت‌نامه بفرستم، خودم عضو شدم. یکسری آدم چندین ساعت تو گروه‌های مختلف ور ور حرف میزنن! من از چند تا گروه شعرخوانی و معرفی کتاب و فیلم خوشم اومد. شاید تو هفته بعد، خودم هم گروهی بزنم و کتاب نوجوان معرفی کنم. برای آدم‌های خسته و فراری از نوشتن، جای خوبیه.

دو ماه و نیم گذشت…

زنگ زدم مامانم.
حالشون رو پرسیدم.
اومدم بگم بابا چطورن؟

یه چیزی مثل پتک خورد تو سرم …

کیک گردو و قهوه

اگه از طعم قهوه خوشتون میاد، این کیک رو دوست دارید قطعا
مواد اولیه تو عکس آخر نوشتم.

گردو رو آسیاب می‌کنیم.
زرده و سفیده تخم‌مرغ رو از هم جدا می‌کنیم.
سفیده رو خوب می‌زنیم تا پف کنه حسابی. (برای امتحان می‌تونید آروم قالب رو برگردونید، اگه لیز نخورد سفیده، یعنی کارتون رو عالی انجام دادین و حسابی پف کرده)
زرده رو با شکر قاطی می‌کنیم و هم می‌زنیم.
کره آب شده در محیط رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
شیر رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
قهوه رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.

مواد که خوب مخلوط شدن، نوبت آرد میرسه. در دو یا سه مرحله آرد رو همراه بکین‌پودر اضافه می‌کنیم و خوب هم می‌زنیم.

هم‌زن رو کنار میذاریم و بقیه کار رو با لیسک یا قاشق انجام میدیم.
بقیه کار چیه؟ اضافه کردن گردوها و سفیده‌ی تخم‌مرغ
اول گردو رو اضافه کنید و بعد در دو یا سه مرحله سفیده‌ی تخم‌مرغ رو

👌 من چندوقته بجای چرب و آردی کردن، کف قالب کاغذ‌روغنی میندازم؛ از نتیجه راضی‌ترم.

🕖 چهل دقیقه در فر با دمای ۱۸۰ درجه

✅ توصیه می‌کنم حتما کره استفاده کنید و روغن جایگزینش نکنید. تردی و لطافتی که کره به کیک و شیرینی میده، قابل مقایسه با روغن نیست.

✅ میزان گردو رو می‌تونید کمتر کنید.

  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • کنار قدمهای زوار
    پیاده‌روی اربعین به سمت کربلا، بزرگ‌ترین اجتماع شیعیان در جهان است.

    این رویداد فرصت بسیار خوبی برای تعامل و ارتباط‌گیری شیعیان با یکدیگر است. بهتر است هموطنانی که به این سفر می‌روند از این فرصت چندروزه برای تقویت مشترکات بین یکدیگر استفاده کنند و بعضی از مسائلی را که ممکن است باعث اختلاف و سوءتفاهم بشود رعایت کنند. خداوند در قرآن می‌فرماید: ‌ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.» یادمان نرود که همه ما انسان هستیم و از نظر خدا هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد. عرب و عجم و فارس و ترک و کرد، همگی مثل هم هستیم و در این ایام کنار هم به عشق امام‌حسین(ع) جمع شده‌ایم. این تعاریف قرآنی وقتی پای سفره امام‌حسین علیه‌السلام شکل بگیرد، می‌تواند تمام دام‌های شیاطین را بی‌اثر کند؛ چرا که همگی‌مان یک هدف واحد داریم و اربعین، میعادگاه عاشقان حسین(ع) است.

    عرب‌ها احترام ویژه‌ای برای مهمان قائل هستند و در پذیرایی‌هایشان سعی می‌کنند به قول ما، برای مهمانشان سنگ تمام بگذارند. شما هم به‌عنوان مهمان یادتان باشد که آداب مهمان و مهمانی را رعایت کنید. اگر غذا یا خوراکی به شما تعارف کردند که باب میلتان نبود با احترام و تشکر آن را رد کنید. رفتارتان طوری نباشد که میزبانتان تصور کند برای زائر امام‌حسین(ع) کم گذاشته است یا بی‌احترامی تلقی کند.

    ممکن است در طول مسیر با برخی زوار هم‌صحبت شوید. این صحبت و هم‌کلامی فرصت بسیار خوبی است برای تعامل بیشتر با شیعیان ولی مراقب باشید بعضی از موضوعات، موجب اختلاف و بحث و مشاجره نشود. در صحبت‌ها و بحث‌ها احترام را فراموش نکنید و همواره یادتان باشد هدف همگی شما در آن مکان یکی است.

    آنجا محل وحدت و هویت‌دهی شیعیان جهان است. پس فراموش نکنید نژاد و قومیت هیچ معنایی ندارد. از هرگونه بحث در این زمینه پرهیز کنید و اگر در اطرافتان جمعی را دیدید که درباره این موضوع صحبت می‌کنند، شما در این آتش فوت نکنید و غیر از این، سعی کنید آنها را از اینگونه بحث‌ها دور کنید. به آنها بگویید ما همگی مسلمان و شیعه هستیم و زیر پرچم امام‌حسین علیه‌السلام جمع شده‌ایم و نباید بگذاریم بحث‌های بی‌ارزش از نظر خدا، بینمان اختلاف ایجاد کند. سعی کنید از هر فرصتی برای افزایش محبت بین دو ملت استفاده کنید.

    IMG_5165

    عرف حجاب زنان در کشور عراق و بین قشر محجبه عراق با کشور ما کمی فرق می‌کند. خانم‌هایی که به این سفر می‌روند حتما باید سعی کنند حجاب اسلامی را بیشتر رعایت کنند. اگر می‌توانید حتما از چادر استفاده کنید ولی اگر نگهداری و استفاده از آن برایتان سخت است حتما مانتوی پوشیده و روسری‌های بلند بپوشید. این نکته را هم فراموش نکنید که اکثر عراقی‌ها به پوشیدن لباس مشکی یا تیره در ایام عزاداری مقید هستند.

    از اهالی موکب‌ها درباره قیمت و مبلغی که هزینه پذیرایی از زوار می‌کنند سؤال نکنید. اگر این سؤال را صرفا برای کنجکاوی می‌پرسید، بهتر است کنجکاوی‌تان را مهار کنید. میزبانان عراقی برای زوار امام‌حسین(ع) از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنند و خیلی وقت‌ها دوست ندارند صحبتی از پول و مبلغ اهدا شده در این راه بکنند.

    خیلی خوب است همراهتان هدیه‌های کوچکی داشته باشید تا آنجا به کودکان و خادم‌های موکب‌ها بدهید. هدیه‌هایی که هم نشانی از سرزمین خودمان داشته باشد هم طرف مقابل را خوشحال کند؛ مثلا نمک یا نبات تبرک حرم امام‌رضا علیه‌السلام هدیه بسیار خوبی است. پیکسل و تصاویر کوچک از حرم امام‌حسین(ع) یا حرم امام رضا(ع)هم می‌تواند یادگاری خوبی باشد. برای بچه‌ها اسباب‌بازی‌های کوچک یا گل‌سر یا لوازم‌التحریر کوچک که حملشان برای خودتان سخت نباشد، ببرید و آنجا به کودکانی که در موکب‌ها مشغول خدمت به زوار هستند هدیه دهید. حواستان باشد رفتارتان طوری نباشد که آنها فکر کنند به‌عنوان صدقه یا کمک به آنها چیزی می‌دهید، طوری رفتار کنید که بدانند به رسم یادگاری و تشکر از زحماتشان این هدیه‌ها را می‌دهید.

    در خیلی از زمان‌ها و موقعیت‌ها، فرهنگ متفاوتی بین مردم کشورهای مختلف وجود دارد؛ مثلا در بحث عزاداری، خیلی از مردم ما رفتن به هیئت و سینه‌زدن و اشک ریختن را مصداق عزاداری می‌دانند اما برای بسیاری از اعراب خود این پیاده‌روی یک عزاداری و تکریم شعائر است. حواسمان باشد که رفتارهای خارج از عرف نداشته باشیم.

    همانطور که گفتیم، اربعین بزرگ‌ترین زمان برای نشان دادن وحدت و همراهی شیعیان با یکدیگر است. سال‌های قبل عکس‌های مختلفی از مراجع و علمای شیعه که بعضا مواضع متفاوتی از هم داشتند توسط طرفدارانشان در مسیر پیاده‌روی اربعین منتشر می‌شد که گاهی حتی دعوا و بحث بین طرفدارانشان ایجاد می‌شد. بهتر است برای حفظ بیشتر وحدت، چنین کارهایی نکنیم. همانطور که رهبر انقلاب نیز گفتند حتی عکس ایشان را آنجا پخش نکنیم. اگر خواستید یک پوستر مذهبی در جایی بچسبانید یا نصب کنید، اول مراقب باشید که آن تصویر محل اختلاف بین مسلمانان نشود و دوم اینکه حتما از صاحب آن موکب یا خانه اجازه بگیرید و درصورت موافقت ایشان، آن را نصب کنید.

    در این روزها به‌خاطر حجم زیاد زوار، حفظ بهداشت و پاکیزگی شهر کار سختی می‌شود و نیروهای شهری مدام در حال نظافت معابر و خیابان‌ها هستند. بهتر است شما به‌عنوان زائر، نظافت شهری را به اندازه وظیفه خودتان رعایت کنید و فراموش نکنید آنجا مهمان هستید و باید مراقب نظافت شهر میزبان‌تان باشید.

    اگر برای ثبت لحظه‌های سفر با خودتان دوربین برده‌اید، حواستان به مکان‌ها و صحنه‌هایی که از آن می‌خواهید عکس بگیرید، باشد. علاوه بر مکان‌هایی که بهتر است دوربین‌تان را در آنجا غلاف کنید مثل پایانه‌های مرزی یا فرودگاه یا مناطق شبه نظامی، بهتر است از هر سوژه و مکانی نیز عکس نگیرید! قطعا خود شما نیز دوست ندارید وقتی با خانواده‌تان نشسته‌اید، عکاس ناشناسی از شما عکس بگیرد! یا وقتی درموقعیت نامناسبی مثل خواب بودن در مکان عمومی هستید، اگر متوجه شوید کسی در چنین موقعیتی از شما عکس گرفته ناراحت می‌شوید. پس این نکات را در رابطه با دیگران هم رعایت کنید. خصوصا در عکس گرفتن از زنان مراقب باشید که خدایی نکرده برخورد یا نزاعی پیش نیاید.

    در تعاملات و صحبت‌هایتان مراقب روابط محرم و نامحرم باشید. اگر خانم هستید در ارتباط با آقایان مخصوصا مغازه‌داران عفت و حیا را فراموش نکنید. اگر مرد هستید نیز مراقب تعاملات‌تان با زنان عرب باشید. نحوه ارتباط زنان و مردان در عراق کمی متفاوت با عرف جامعه ایرانی است.

    IMG_5041

    برای اسکان شب‌ها، فقط دنبال موکب‌های ایرانی نباشید. بهتر است به موکب‌هایی که زوار سایر کشورها هستند بروید و با آنها تعامل داشته باشید. قرار نیست آنجا هم مثل داخل کشور فقط با همشهریان و هموطنان ارتباط داشته باشیم! مخصوصا اگر عرب‌های ساکن آن مناطق از شما دعوت کردند شب را به خانه آنها بروید و شرایط شما طوری بود که می‌توانستید دعوتشان را بپذیرید، حتما به خانه‌هایشان بروید و دعوتشان را اجابت کنید.

    برخی از غذاها یا خوردنی‌های عربی ممکن است به مذاق و سلیقه شما جور نباشد. حرص نزنید و هر خوراکی که تابه‌حال نخورده‌اید و مزه‌اش را نمی‌شناسید، نگیرید. برای امتحان می‌توانید خواهش کنید مقداری کمی از آن غذا را به شما بدهند و کمی از آن بخورید و اگر خوشتان آمد مقدار بیشتری بگیرید. با این کار از اسراف غذاهای نذری جلوگیری می‌کنید.

    سعی کنید با زوار دیگر کشورها مخصوصا با صاحبین مواکب یا خانه‌ای که مهمان آنها شده‌اید ارتباط بگیرید، شماره موبایل یا ایمیل از آنها بگیرید و شماره خودتان را به آنها بدهید تا بعد از این سفر هم تعاملات و دوستی‌ها ادامه داشته باشد. آنها را به شهر و اگر امکانش را دارید به خانه خودتان دعوت کنید و رسم میزبانی را به جا بیاورید. مخصوصا اگر ساکن شهرهایی مثل تهران، قم، مشهد یا حتی شیراز و اصفهان هستید و امکان پذیرایی از آنها را دارید، حتما آنها را دعوت کنید. گاهی دوستی‌های محکمی در اینگونه روابط شکل می‌گیرد و دو طرف می‌توانند کمک‌های زیادی به یکدیگر کنند. این الفت و دوستی مخصوص شیعیان زمان ظهور است.

     زمان اسکان در موکب‌ها فقط به فکر خودتان و آسایش و راحتی‌تان نباشید. سعی کنید در گرفتن امکانات خواب مثل پتو و تشک عدالت را رعایت کنید و به فکر بقیه زوار هم باشید. مخصوصا در بعضی موکب‌ها ممکن است تعداد پتوها محدود باشد و برخی زوار که دیرتر از بقیه تصمیم به استراحت گرفته‌اند بدون پتو و امکانات رفاهی بمانند، اگر شما بیشتر از دیگران و حد معمول پتو برداشته باشید مدیون آنها می‌شوید.

    برخی زوار ایرانی به‌خاطر شرایط سخت و گاهی اوقات کم‌شدن تحمل‌شان حرف‌هایی درباره باقی زوار می‌زنند که گاهی از همان دعوای جاهلانه عرب و عجم نشأت می‌گیرد، غیر از اینکه قبلا گفتیم از این نوع صحبت‌ها دوری کنید، این نکته را هم فراموش نکنید که بسیاری از عراقی‌ها زبان فارسی را هم بلد هستند و متوجه صحبت‌ها و منظور شما می‌شوند. ممکن است حرف‌های شما موجب ناراحتی و سوءتفاهم بشود. یادتان نرود هرکدام از شما نماد و نماینده مردم کشورتان هستید.

    میزبانان شما ممکن است از طبقات مختلف باشند، فقیر و غنی در این ایام در حد وسع و مال خودشان سعی می‌کنند به زوار خدمت کنند، یادتان باشد که احترام به همه انسان‌ها در هر درجه‌ای که باشند هیچ فرقی نباید داشته باشد، علی‌الخصوص در این سفر. پس مهمان هر حسینیه و موکبی که بودید، احترام گذاشتن به آنها را فراموش نکنید.

    این نوشته به تاریخ بیست و چهار آبان، در روزنامه همشهری چاپ شده است.

    ۳ دیدگاه
    1. سمانه گفت:

      سلام فاطمه جان حال شما خوبه؟
      من اتفاقی وبلاگ شما رو پیدا کردم البته از گوگل پلاس، صمدی هستم از بچه های مدرسه عالی.
      شماره موبایل اکرم ابراهیمی رو میخواستم شما دازی یا مبتونی زحمت بکشی از کسی بگیری؟
      ممنون

    2. قالیشویی گفت:

      متن زیبایی بود.
      ممنون