قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

سیزده دلیل برای اینکه
این کتاب، جزو کتاب‌هایی بود که تو قفسه “دوست دارم بخرمش” گذاشته بودم ولی هیچ‌وقت نخریدمش؛ حتی وقتی دیدم تو طاقچه بی‌نهایت هست، سراغش نرفتم، چون موضوعش رو می‌دونستم و حوصله‌ی خوندنش رو نداشتم
ولی چون ژانر نوجوان بود یا حداقل نوجوون‌ها بیشتر رغبت به خوندنش دارند، باید میخوندم. چاره چی بود؟ دیدن سریالش
سیزده قسمت فصل اول، دقیقا داستان کتابه و قطعا خیلی بخش‌هایی از کتاب سانسور شده؛ بگذریم
هانا بیکر نوجوون هفده ساله خودکشی میکنه و سیزده تا دلیل برای اینکارش، قبل از اقدام به خودکشی ضبط میکنه. در حین همراه شدن مخاطب با داستان، تو دل قصه‌ها مشکلات نوجوون‌های آمریکایی گفته میشه؛ تنهایی، آزارهای کلامی، تحقیر، مصرف زیاد مشروبات، مصرف دراگ و انواع مخدرها، تجاوز جنسی، خانواده گسسته، عدم درک والدین و کادر مدرسه، و تکرار میکنم “تنهایی” در واقع همه اون سیزده دلیل در آخر به تنهایی هانا ختم میشد. یه‌جایی میگفت انسان اجتماعیه و با ارتباط با دیگران به زندگیش ادامه میده. و شخصیت اصلی، مدام در ارتباطاتش شکست میخورد و آخر هم خودش رو کشت

داستان به نوجوون و بزرگسال یاد میداد هوای همو داشته باشن و بهم کمک کنند، گوش کنند، فراموش نکنند
هانا تلاش میکرد خودش رو نجات بده، با روش‌های مختلف و آخر هم نتونست، چون بقیه نخواستن.
حالا نویسنده آمریکایی ما خواسته، داستان با خودکشی هانا تموم بشه (،البته یکبار تغییر داده پایان داستان رو، اول اینطوری بوده که خودکشی نافرجامه و زنده میمونه) ولی بیاین فکر کنیم اگه ما جای نویسنده بودیم، پایان داستان رو چطور مینوشتیم؟
چه راه‌حلی جلوی نوجوونِ مخاطبمون میذاشتیم؟
چون “احساس تنهایی” برای همه انسان‌هاست، جزئیات چراییش باتوجه به فرهنگ‌ها متفاوت میشه

دوست دارم کتاب دو با یکسری نوجوون بخونم و درباره‌اش با هم گپ بزنیم

سریال، چهار فصل ساخته شده. من فقط فصل اول که داستان کتاب بود رو دیدم و قسمت اول فصل دو. ابتدای فصل دو، بازیگرهای نوجوون خودشون رو معرفی کردن و به مخاطب‌هاشون گفتن تو این سریال از تجاوز، مصرف زیاد مواد .. صحبت میکنیم، اگه شما درگیر این مسائلید، بهتره با بزرگتری این سریال رو ببینید. اگه کمکی خواستید زنگ بزنید فلانجا

برام جالب بود این هشدار دادن. البته ظاهرا چندین نوجوون بعد خوندن این کتاب یا دیدن سریالش خودکشی کردن و برای همین این هشدار رو تو فصل دو گذاشتن


(کپی شده از گودریدزم)

چیزهای کوچک

شؤون صغیره تمر بها أنت دون التفاتِ
تساوی لدیّ حیاتی؛ جمیع حیاتی

حوادث قد لا تثیر اهتمامک، أعمّر منها قصور
و أحیا علیها شهور.
و أغزل منها حکایا کثیره.
و ألف سماء
و ألف جزیره

شؤون صغیره …

چیزهای کوچکی که بدون توجهِ تو می‌گذرد، برای من اندازه‌ی زندگی‌ام است؛ تمام زندگی‌ام.

من از اتفاقاتی که برای تو بی‌اهمیت است کاخ می‌سازم.
ماه‌ها با آنها سر می‌کنم.
داستان‌های بسیاری از آنها می‌بافم.
و هزار آسمان
و هزار جزیره

چیزهای کوچک…

پاراگراف بالا، قسمتی از شعرِ زیبایِ “چیزهای کوچک” سروده “نزار قبانی‌”ه؛ سرچ کنید کل شعر رو بخونید. از اشعارِ زیبای قبانی‌ه به نظرم.

پ‌ن: “کاظم ساهر” خواننده‌ی عراقی هم، این شعر نزار رو خونده.

برای آقای آسمانی

از آن پیرمردهای مهربان بود. همان پیرمردهای لاغر و تکیده با قدی خمیده و لبخندی بر لب. ته‌لهجه‌ی کاشانی‌اش را نگه داشته بود. خیلی وقتها که از کوچه‌ی خانه‌ی پدری رد میشدم، میدیدمش. گاهی نشسته بود بر روی صندلی جلوی خانه‌اش، گاهی راه می‌رفت، گاهی جلوی خانه‌اش را آب و جارو میکرد. سلام می‌کردم و جواب میداد. اکثر وقت‌ها در جیب‌هایش شکلات داشت؛ به بچه‌ها میداد. چندبار به من هم داد. با لبخند و تشکر می‌گرفتم. از آن پیرمردهای مهربان بود. بابا که رفت، جزو معدود کسانی بود که برای تشییع آمد. با اینکه برایش سخت بود. از آن پیرمردهای مهربان بود. از آن پیرمردهای بامعرفت.

دو روز پیش شنیدم که او هم رفته است. مثل بابا. دو هفته بیمارستان بستری بوده و پنج صبح، “آسمانی” شده بود. همسایه‌ی مهربانِ خانه‌ی پدری

روحت شاد پیرمرد مهربان

آغوش

الإنسان یُمکنه أن یُعانقَ بکلامِه أیضًا
آدم با حرف‌هاش هم ممکنه کسی رو در آغوش بگیره…

کپی از کانال تلگرامی حنین

کیک گردو و قهوه

اگه از طعم قهوه خوشتون میاد، این کیک رو دوست دارید قطعا
مواد اولیه تو عکس آخر نوشتم.

گردو رو آسیاب می‌کنیم.
زرده و سفیده تخم‌مرغ رو از هم جدا می‌کنیم.
سفیده رو خوب می‌زنیم تا پف کنه حسابی. (برای امتحان می‌تونید آروم قالب رو برگردونید، اگه لیز نخورد سفیده، یعنی کارتون رو عالی انجام دادین و حسابی پف کرده)
زرده رو با شکر قاطی می‌کنیم و هم می‌زنیم.
کره آب شده در محیط رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
شیر رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
قهوه رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.

مواد که خوب مخلوط شدن، نوبت آرد میرسه. در دو یا سه مرحله آرد رو همراه بکین‌پودر اضافه می‌کنیم و خوب هم می‌زنیم.

هم‌زن رو کنار میذاریم و بقیه کار رو با لیسک یا قاشق انجام میدیم.
بقیه کار چیه؟ اضافه کردن گردوها و سفیده‌ی تخم‌مرغ
اول گردو رو اضافه کنید و بعد در دو یا سه مرحله سفیده‌ی تخم‌مرغ رو

👌 من چندوقته بجای چرب و آردی کردن، کف قالب کاغذ‌روغنی میندازم؛ از نتیجه راضی‌ترم.

🕖 چهل دقیقه در فر با دمای ۱۸۰ درجه

✅ توصیه می‌کنم حتما کره استفاده کنید و روغن جایگزینش نکنید. تردی و لطافتی که کره به کیک و شیرینی میده، قابل مقایسه با روغن نیست.

✅ میزان گردو رو می‌تونید کمتر کنید.

  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • پ به جای چ

    از روزی که شنیدم ابراهیم حاتمی‌کیا فیلمی میسازد درباره‌ی شهید چمران، دوست داشتم هرچه زودتر فیلم را ببینم؛ فیلمی درباره‌ی یک ابرمرد. روزِ فروش اینترنتی بلیط‌های جشنواره فجر هم فقط به خاطر “چ” سری دوم فیلم‌ها را خریدیم ولی بعد از تماشای فیلم، فهمیدم آنچه تصور کرده بودم از این فیلم اشتباه بوده است. شاید اشتباه در این بود که فیلم را یک فیلم درباره چمران معرفی کرده‌ بودند نه یک فیلم درباره پاوه! یعنی اگر با این دید و پیش‌زمینه که این یک فیلم در موضوع دفاع‌مقدس و قائله پاوه است و چند روز از درگیریها و جنگ درپاوه و بین کردها را روایت میکند که در آن سه روز شهیدچمران از طرف دولت به پاوه می‌رود، در آخر فیلم ناراضی نمی‌بودم.

    چمران‌ی که در چ روایت شده بود، همه‌ی چمران‌ ذهنِ من که شکل گرفته از کتاب‌هایشان و روایت‌هایی که از ایشان شنیده بودم نبود؛ چمرانِ چ، بیشتر بعد عاطفی و آرام‌ آقامصطفیِ ذهن بود؛ و درست است که به گفته هم‌رزمان شهید، چمران در آن برهه از تاریخ کاملاً چنین شخصیت منعطف و آرامی با چنین عملکردهایی داشته، و  من به عنوان یک تماشاگر توقع نداشتم آقای کارگردان شخصیتِ دیگری بسازد وجعل کند اما گلایه دارم که چرا اولین فیلم‌ از این ابرمرد باید این برهه از زندگی چهل و نه ساله ایشان باشد؟ چرا مقاطع دیگرِ زندگی‌شان روایت دوربین‌های حاتمی‌کیا نشد؟ چرا اسمِ فیلم را می‌گذاریم “چ” ولی بیشتر از اینکه اندازه حرفِ چ از چمران ببینیم و بشناسیم از پاوه میبینیم؟ کاش اسم فیلم را “پ” گذاشته بودند!

    vaadi.ir

    اگر این روزها برای دیدن “چ” به سینما می‌روید با دیدِ تماشایِ یک فیلمِ خوش‌ساختِ دفاع‌مقدس‌ی بروید نه یک فیلم درباره شهیدچمران.

    پ.ن: شنیده‌ام جلیل سامان مشغول نگارش سریالیست درباره شهیدچمران؛ مشتاقانه منتظر ساخت و تماشای این سریال هستم.

    ۳۷ دیدگاه
    1. یک نفر گفت:

      سلام علیکم
      با توضیحاتی که این مدت درباره فیلمهای جشنواره امسال خواندم (البته علی الخصوص نوشته ها و توضیحات شما) تصمیم گرفتم فقط شیار ۱۴۳ توی سینما ببینم و بقیه فیلم‌هایی که کاندید دیدن کردم بزارم وقتی اومد تو فروشگاه ها خریداری کنم.
      از نوشته ها و توضیحاتتون متشکرم که راهنمای افرادی مثل من بوده که فرصت جشنواره رفتن ندارند 🙂

    2. سید مهدی گفت:

      نقد قشنگی بود البته هنوز فیلم رو ندیدم ولی بگمانم با این نگاه شما بهتر باشه که ببینمش

    3. FдяshaD گفت:

      من دیشبم که از سینما در اومدم، دقیقا همین تیترشما را به همسرم گفتم.
      گفتم باید اسم فیلم را می‌ذاشت پ نه چ
      البته در عین حال به نظرم لزومی نداره وقتی می‌خواهیم درباره کسی فیلم بسازیم، حتما حتما از تولد تا مرگ‌ش را به تصویر بکشیم؛ مثل سریال شهریار یا امثالهم

    4. Batul Kr گفت:

      من نقدها و نظرهای خیلی ها که در جشنواره فیلم را دیده بودند خونده بودم و با همون تصوری که شما میگید رفتم سینما و خیلی هم از فیلم خوشم اومد… حرف شما کاملا درسته… واقعا نمیدونم چرا به ابعاد دیگه زندگیشون نپرداخته بودن؟ منم منتظر دیدن کار آقای سامان هستم. وبلاگ هم دارن ایشون میتونید نوشته هاشون رو دنبال کنید.

    5. Komeil Nm گفت:

      منم ناراضی بودم وقتی از سالن اومدم بیرون… راستیتش زیاد خوشم نیومد

    6. حرف درستی زدین
      اگر کسی چمران رو نشناسه و این فیلم رو ببینه، نمیتونه تصویر کاملی از چمران رو دریافت کنه
      اما از قاءله پاوه چرا..

    7. به قول عباس عبدی بجای چ باید گفت خ
      چون نقش اقای خمینی در این فیلم بیشتر بوده 

    8. mohammad n‏ گفت:

      نظرتون رو کاملا قبول دارم
      و تقریبا همون چیزی که شما راجع به فیلم به ذهنتون رسید
      به ذهن خیلیا فکر کنم رسیده باشه
      اما یه سوال
      و اون هم اینکه به نظرتون چرا اسم فیلم رو کاملا به نام شهید چمران نگذاشتن؟
      و فقط ابتدای فامیلی شهید چمران، شده اسم فیلم؟

    9. zahra sadat گفت:

      دقیقن حرفی ک منم بعد از دیدن “چـ” ب دوستام زدم این بود ک بعنوان فیلم “پـ”، بسیار خوب بود. “چـ”ِی چندانی نداشت.

    10. شیرین گفت:

      سلام.من ۱۸ سالمه و دانشجو ام خانواده ام هم انچنان مذهبی نیستن ولی خودم از وقتی وارد دانشگاه شدم علاقه زیادی به چادر پیدا کرده م ولی میترسم یه روز کنارش بذارم.میشه شما دلیل های خیلی محکمی برام بیارید تا برای هیشه پای چادرم باشم؟یه سوال دیگه هم اینکه من چادر براق رو انتخاب کردم چون هم کمتر پرز میگیره و هم کمتر و دیرتر چروک میشه ولی مثل اینکه دید بقیه به چادر براق بده .میخواستم واقعیت رو از دیدگاه شما بدونم.ممنون از مطالب عاقلانه تون

      • سلام شیرین خانم
        امیدورام که در زندگیت موفق باشی و عاقبت بخیر شی.
        حقیقتش به نظر من حجاب کامل و اسلامی فقط چادر نیست. حجاب کامل میتونه یه مانتو مناسب و غیرتنگ به همراه روسری باشه. روسری‌ای که گلو و زیرگلو رو کاملا پوشونده باشه. حجابی مثل حجاب بعضی زنان لبنانی.
        بعضیها چادر سر میکنند ولی حجاب ندارند! وبعضیها چادر ندارند ولی حجاب کامل دارند. چادرداشتن، ملاکِ داشتن حجاب کامل نیست.
        بهرحال چادر نوع کامل تری از حجاب هست مشروط به اینکه وجنات و رفتار آدم هم مطابق بااون باشه. اگر کسی بخواد حجاب پوشیده تری داشته باشه طبعا چادر به سر می کنه. چادر به صراحت برای پوشش زینتها و زیبائی ها و جلوگیری از جلب نظر نامحرمان هست. چادر براق خوب مایه جلب نظر هست و طبق عرف حساس ما نظر نامحرم رو جلب می کنه. طبعا اگر قصد مااز چادر به سر کردن،‌حجاب کامل باشه و نه فقط یک نوع گرایش به مد و تمایل شخصی، باید از هر چیزی که زینت هامون رو نزد نامحرم به نمایش بگذاره اجتناب کنیم، حالا چه زیبائی های ذاتی باشه، چه لباسی که می پوشیم. عرف مذهبی ما این تلاش رو اصل زیبایی تلقی می کنه. زیبایی درون … و اون رو بر زیبایی بیرونی ارجح می دونه. چون این عفاف و متانت پایه یک زندگی محکم و مستحکم هست.

    11. آقا گفت:

      سلام از این خانه پدری هم بنویسید ببینیم چی میگید و میگند؟

    12. هلال گفت:

      سلام
      همین مقدار بگم که این فیلم از خیانت های بزرگ به اسلام عزیز و ایران است هم

      سو با فیلم سنگسار ثریا.

      و از این که برایشان هدایت بخواهیم هم گذشته و باید مثل فیلم مارمولک بر سازنده و

      بازیگر و سرمایه گذار و کسی که مجوز داد و شایعت و بایعت و تابعت ….را باید لعنت کرد .

      شک نکنید به هیچ وجه.

    13. هلال گفت:

      سلام خیلی بعید میدونستم سانسور کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    14. پسردریا گفت:

      جمهوری اسلامی و ولایت فقیه چه آورد؟

      «نظام مقدس! و رژیم ستمشاهی!»
      «نظام مقدس!!» چه چیز خاصی نصیب مردم و کشور کرد که شیفتگان نظام با استناد به آنها، آن را «نظام مقدس!!» می نامند و رژیم شاه را به دلیل فقدان آنها، «رژیم ستمشاهی» می نامند؟! و کلاً چرا اینقدر شیفته این نظامند و آن را مثل نویسنده این وبلاگ، «نظام عزیزمان» خطاب می کنند؟ قائدتاً باید تفاوتهای زمین تا آسمانی مثبتی بین این دو رژیم وجود داشته باشد تا از یکی اینچنین بد بگند و از دیگری اینچنین ستایش کنند و سنگش را به سینه بزنند. چه تفاوتهای زمین تا آسمانیِ مثبتی بین این رژیم و رژیم شاه هست که نظام فعلی را مستحق لقب «نظام مقدس» می کند و رژیم سابق را مستحق لقب «رژیم ستمشاهی»؟!
      خواهیم دید که هیچ دلیلی ندارند.

      نظام مقدس و رژیم شاه

      شیفتگان نظام ممکنه در دفاع از رژیم ولایت فقیه بگند که:
      الف)جمهوری اسلامی، اسلام آورد و جامعه رو اسلامی کرد.
      این ادعا می تواند بر دو مبنا باشد:

      ۱-قوانین را مبتنی بر اسلام کرد.
      ۲-مردم را متدین کرد.

      *اگر به استناد به قوانین هست و مبتنی بر شرع بودن آنهاست، که ره بجایی نمی برند. چرا؟ چون قوانین زمان شاه هم مبتنی بر اسلام بودند. در همین جمهوری اسلامی هنوز قوانین مصوبِ حتی زمان رضا شاه نیز استفاده می شود.
      *اگر منظور از اسلامی شدن جامعه، تغییر ظاهر جامعه و اسلامی تر شدن ظاهر آن نسبت به زمان شاه است، که باید گفت این پروسه به مدد اجبار و زور و سلب اختیار و سلب انتخابِ مردم و در یک کلام، بکارگیریِ چماق و تضییع حقوق و آزادی مردم انجام شده و صورت پذیرفته و اثرات سلب اختیار و سلب حق انتخاب از مردم است. مثلا قانون حجاب اجباری که در راس قوانینِ بَزَک کننده ظاهر جامعه است رو در نظر بگیرید. زمان شاه اگر مثلا ۲۰ درصد زنان بی حجاب بودند، اگر در جمهوری اسلامی، حجاب اجباری نبود چه بسا امروز ۸۰ درصد زنان بیحجاب می گشتند.

      همچنین حذف قهرآمیز اماکنی که حضرات، وجودشان را مغایر احکام اسلامی می دانند، مثل کاباره ها و میخانه ها. باز هم چه بسا اگر این اماکن دایر بودند، مشتری آنها امروز ده برابر زمان شاه بود. پس این اجبار و سلب اختیار است که ظاهر جامعه را تا حدودی به میل جمهوری اسلامی بزک کرده است(که در همین بزک کردن هم البته شکست فضاحت باری خورده است. نمونه اش «بدحجابی گسترده» و پوشش کاملاً غربی مردم و استفاده بیش از ۷۰ درصدی مردم از ماهواره و ….) و دلیلی بر اسلامی شدن راستین جامعه نیست.
      قبل از انقلاب مردم از آزادی های فردی برخوردار بودند و فقط از آزادی بیانِ سیاسیِ منتقدانه بی بهره بودند. جمهوری اسلامی با آوردن خدایگانی بنام ولایت فقیه و موجودی بنام «نظام» که آنرا مقدس می نامید(که هر دو را تقدیس کرد و متعاقباً صرفاً ثناگویی از آنها را مجاز دانست و لاغیر)، نه تنها آزادی بیان منتقدانه سیاسی را به مردم نداد بلکه همان آزادی های فردی و اجتماعیِ زمان شاه را نیز از مردم گرفت تا جامعه را به زور و به خیال خویش، به شکل مطلوب خود درآورد.

      در بطن جامعه و زیر این پوست بزک شده چه خبر است؟! جامعه ی امروز از زمان شاه نیز غیر اسلامی تر شده است و دلایل متعددی برای آن وجود دارد؛ از ظاهر جامعه تا باطن آن. اگر تمامی دشمنان اسلام دست به دست هم می دادند، به اندازه جمهوری اسلامی در ضربه زدن به اعتقادات و دین مردم موفق نمی شدند. اصول ماکیاولیستیِ جمهوری اسلامی(که در راه بقای خویش، هر کاری را مجاز می داند و حفظ نظام را اوجب واجبات می داند و مصلحتش را مقدم بر هر چیز دیگر) و پیاده سازیِ اسلامِ سیاسیِ تحمیلی-تکفیری در آن، جمهوری اسلامی را به یکی از دین زدایانِ تاریخ بدل کرده است.
      پس گویا اسلامی شدن جامعه از نظر شیفتگان نظام، یعنی افزایش حجم روضه خوانی و تبلیغات مذهبی صدا و سیما و دین سُرایی با اهداف سیاسی توسط رسانه های حکومت و همایش های پرهزینه و بی فایده و این ستاد و آن ستاد راه انداختن و چندین برابر کردن آنچه که امام زاده می نامندشان و گاها هم خرافه پروری !! اگر اینها منظورشون باشه که حرفیست دیگر!

      ب)ممکن است شیفتگیشان نظام دلیل شیفتگی شان را نسبت به رژیم ولایت فقیه ، کارهای عمرانی و سازندگی و پیشرفتهای نظامی بدانند.
      می گویند جمهوری اسلامی این را ساخت و آنرا ساخت و این کارهای عمرانی را انجام داد. بسیار خب! دستش درد نکنه! ولی پاسخ به این حرف خیلی ساده هست .
      آیا اگر نظام سیاسی دیگری جز جمهوری اسلامی بر سر کار بود، یا همان رژیم شاه، الآن حکمرانی می کرد، می نشست نگاه خودش می کرد؟! رژیم شاهی که کشور را از وضعیت اسفناک قاجار به آن آبادانی رساند. چه بسا بسیار بیشتر از این ساخت و سازها رو انجام می داد و پیشرفت های بیشتری داشتیم… ما سپاسگذار و شکرگزار هر چه داریم و کارهای عمرانی جمهوری اسلامی نیز هستیم ولی این نمی تواند چماقی باشد در دست شیفتگان نظام علیه نظام سابق یا وسیله ای جهت برتری دادن این رژیم به رژیم سابق یا هر نظام سیاسی دیگری که ممکن بود هم اینک به جای حکومت فعلی، حاکم باشد! چون عمران و آبادانی، نمی تواند صرفاً منحصر به رژیم شاه یا جمهوری اسلامی یا هر نظام سیاسی دیگری باشد.

      پس این حربه ی شیفتگان رژیم نیز کارگر نیست.
      پس این رژیم چه آورده که عده ای اندک را شیفته خویش کرده. عده ای اندک که البته بدلیل داشتن انواع تریبون ها از جمله صدا و سیمای حکومتی، مدام در حال ثناگوییِ یکطرفه از رژیمند و صدایشان به دلیل در اختیار داشتن رسانه های یکطرفه، بلند است.

      • حرفهای بی حساب و کتاب و دلبخواهی زیاد مرقوم فرموده اید شاید دلتان بخواهد عناد و کینه بورزید و برتری ها را نادیده بگیرید و اشکالات را بزرگ کنید … اما خوب این شمائید و این محدوده ای که برای خودتان ایجاد کرده اید و در آن پیله می دوزید.

        اما من از شما یک سوال دارم … جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه اصولا بر مبنای (استقلال و آزادی و مردم و اسلام) درست شد، و درست همینها را هم در اختیار قرار داد.

        شاید شما الفبای اسلام را در عوامل ظاهری مثل «حجاب» بدانید. البته بر شما حرجی نیست، جامعۀ عوام مذهبی ما هم سواد دینی‌شان در همین حد هست و چون منتقدها هم در سطح و اندازۀ شما بوده اند، سطح تفکر در همین قدر باقی می‌ماند و ارتقا نمی‌یابد.

        اما چیزی که باعث شد در تندباد عقاید مختلف لیبرالیستی و کمونیستی و مارکسیستی و سوسیالیستی که به شکل جدی بعنوان گزینه‌های تغییر در قبل از انقلاب اسلامی مطرح بودند، از این میان اسلام در این کشور پیروز شود و انقلابی مستحکم در تاریخ آن ثبت کند … «حجاب» یا دیگر موارد جزئی که شما فهرست کرده اید نبود…، حجاب و فساد و کاباره هم بود … اما اگر به سخنرانی‌ها و کتب رهبران انقلاب اسلامی توجه کنید، خواهید یافت که سطح تغییر خیلی بالاتر از این‌ است.

        چیزی که باعث شد اسلام و فکر اسلامی پیش رود، منطق بیان و کلام اسلام یعنی «توحید» بود. که اتفاقا «توحید» ریشه در تاریخ چندین هزار سالۀ ایران دارد و قبل از اسلام نیز مطرح بوده است. در دورۀ پهلوی چیزی که زیر پا گذاشته بود «توحید» بود … کلمه التوحید و توحید الکلمه … باعث شد تا انقلاب اسلامی ایران علیه طواغیت داخل و خارج پیروز شود. چیزی که ایران قرنها بود فاقد آن بود. و مهم‌ترین عنصر توحید «آزاد و مستقل» بودن بشر است، استقلال آزادی جمهوری اسلامی، از این نقطه شروع می‌شود. یعنی انسان از هر سلطۀ بشری آزاد است و بندۀ خداست.

        این مهمترین چیزی است که «نظام جمهوری اسلامی» و «ولایت فقیه» برای ایران به ارمغان آورده است… و ایران را «آزاد» و «مستقل» ساخته و از ذلت تبعیت بیگانه و مزدور بیگانه خلاص ساخته است و قیمتی نمی توان برای آن تعیین کرد. آیا شما یا ایده‌های شما قادر بوده چنین عنصر بی‌قیمتی به ایران و ایرانی هبه کند؟

        بله، شما و امثال شما دروغ خواهید بافت که «ولایت فقیه» ما را اجبار و اسیر کرده است ، و دیکتاتوری برقرار کرده است … از این اراجیف زیاد به گوش ما خورده است … اما بطور محرزی اگر بخواهیم از این نوع بافتنی ها داشته باشیم، هیچ کشوری از جمله فرانسه یا آمریکا را مصداق حکومت مردمی تلقی نخواهیم کرد.

    15. خصوصی!
      ممنون از نظراتتون.چشم ایشالله تو قالب بعدی سایت رعایت می کنم.فعلاً فرصت تغییرات ندارم.همین رو هم تقریبا دو هفته است تموم کردم.بعدی رو سعی میکنم خوانا و واضح درست کنم.
      بازم ممنون
      خوشحال میشم بهم سر بزنید
      یا علی

    16. پسردریا گفت:

      آنچه شما گفتید بیشتر کتاب های تحمیلی-زوریِ «نهاد مقام رهبری در انشگاهها» رو به یادمان می اورد. متاسفانه حرف های کلی و شعارگونه بود…
      شما می خواهید حرفی رو نقدی کنید بهتر است، جملات فرد رو بگذارید توی گیومه و بعد بگویید من این حرف شما را رد می کنم با این دلایل!
      من منتظر دلایل شما در «اراجیف» بودن سخنانم به همین روشی که عرض کردم هستم !

      • متن فوق جواب شماست. فقدان آگاهی شما در خصوص بدیهی ترین مبانی حیات بشری، از آزاد زیستن تا با کرامت و استقلال زیستن و تا موحدانه زیستن، باعث شده است که چنین تفسیر دون عوامانه‌ای از انقلاب اسلامی داشته باشید … که به این هم در متن پیشین اشاره شد.

        ما بیشتر منتظر جواب شما هستیم تا کری خواندن های مضحکی که بر اساس هیچ و پوچ و دروغ و تکرار دروغ های گبلزی برای ادعاهای بی مبنای خود خواسته اید. شاید شما بخواهید تا ابد ببافید … در حالی که هیچ تعهدی به راستگوئی و صحت آنچه که ادعا می کنید هم ندارید …

        • پسردریا گفت:

          منم عرض کردم که آنچه شما گفتید پاسخ و ردیّه ای بر سخنان من نبود.
          صرف پاسخ دادن مهم نیست، بلکه مضمونِ پاسخ است که مهم است و باید قانع کننده باشد، نه شعار و گزاف. مثلاً احمدی نژاد هم به حرفهای دیگران پاسخ می گفت. مثلاً زمانیکه در نیویورک از جمهوری اسلامی و عدم وجود آزادی در آن، انتقاداتی می شد، پاسخ می داد: «در ایران آزادی بیانِ مطلق وجود دارد!!»

          درست مثل شما که مثلاً در آن کامنتتان گفته ای : «جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه اصولا بر مبنای (استقلال و آزادی و مردم و اسلام) درست شد، و درست همینها را هم در اختیار قرار داد. »
          بقیه کامنتت هم دقیقاً حکایتش مثل همین جمله ات است! از این روست که می گم شما چیزی در رد حرف های من ننوشتید، جز شعار…

          من اثبات کردم که:
          ۱- دلیلی برای شیفتگی به جمهوری اسلامی و «نظام مقدس» نامیدنش و اینهمه سنگش را به سینه زدن وجود ندارد!(آنچنان که شماها اینگونه اید). چون هیچ کار خاصی نکرده و ویژگی خاصی ندارد که چنین شیفتگی ای را بطلبد!
          ۲-اثبات کردم که جمهوری اسلامی در اهداف اصلی اش کاملاً شکست خورده! هدف اصلی اش ساختن جامعه ای اسلامی بود که در آن کاملاً با شکست مواجه شده و دچار ورشکستگیِ ایدئولوژیک شده و از درون پوک شده!
          ***
          همانطور که گفتم، دیدندار و اسلامی بودن یک جامعه به روضه ها و مذهب سرایی های صدا و سیما و القاب اسلامی چسباندن به اینجا و آنجا نیست، بلکه به عامل بودن شهروندان آن جامعه به احکام اسلامیست…. که با وجود روضه خوانی های ۳۵ ساله جمهوری اسلامی و بکارگیریِ حجم بالایی از محدودیت و سلب آزادی(با هدف به خیال خود، اسلامی نمودن جامعه)، ایرانِ زیر سیطره آن، یک ده%

    17. پسر دریا گفت:

      کامنت دو

      ایرانِ زیر سیطره آن، یک دهم ترکیه سکولار هم اسلامی نیست….

      چند درصد نماز می گذارند؟ چند درصد به سایر احکام عمل می کنند؟
      رهبر نظام در مورد موسیقی چنان احکام عجیبی داره! در مورد ماهواره فتوای عدم استفاده داده، اما هنوز آهنگ فلان خواننده لس آنجلسی بیرون نیامده، جوانان اون رو در گوشی هاشون دارند و ۷۰ درصد مردم در بی اعتنایی ای آشکار که معنای سیاسی پر رنگی دارد، از ماهواره استفاده می کنند…
      جوانان، ۵ دقیقه از سخنان رهبر نظام رو گوش نمی دند اما بارها آهنگ های خوانندگان لس آنجلسی رو گوش می دند….

      نه تنها این ورشکستگی و شکست در اهداف، در ظاهر جامعه، که در باطن آن نیز مشهود است. اشاراتی کردم در مورد حجاب و ظاهر مردم و هفتمین مصرف کننده مواد آرایشی و سبک زندگی غربی مردم که مقامات مدام فحششان می دهند ….

      اخیراً یکی از معاونین وزارت ورزش و جوانان گفته که رابطه جنسی دختران و پسران(قبل از ازدواج)، ۳ برابر شده…. چند سال پیش، سازمان ملی جوانان از دوستی ۵۵ درصدیِ بین دختران و پسران گفت و از انجامیدنِ یک پنجم این عدد به رابطه جنسی…

    18. یک دنیا ممنون.من از طرفدارهای پروپا قرص سایتتون هستم.دائما سر میزنم و از مطالب جدیدتون استفاده می کنم.خیلی خیلی ممنون