قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

سیزده دلیل برای اینکه
این کتاب، جزو کتاب‌هایی بود که تو قفسه “دوست دارم بخرمش” گذاشته بودم ولی هیچ‌وقت نخریدمش؛ حتی وقتی دیدم تو طاقچه بی‌نهایت هست، سراغش نرفتم، چون موضوعش رو می‌دونستم و حوصله‌ی خوندنش رو نداشتم
ولی چون ژانر نوجوان بود یا حداقل نوجوون‌ها بیشتر رغبت به خوندنش دارند، باید میخوندم. چاره چی بود؟ دیدن سریالش
سیزده قسمت فصل اول، دقیقا داستان کتابه و قطعا خیلی بخش‌هایی از کتاب سانسور شده؛ بگذریم
هانا بیکر نوجوون هفده ساله خودکشی میکنه و سیزده تا دلیل برای اینکارش، قبل از اقدام به خودکشی ضبط میکنه. در حین همراه شدن مخاطب با داستان، تو دل قصه‌ها مشکلات نوجوون‌های آمریکایی گفته میشه؛ تنهایی، آزارهای کلامی، تحقیر، مصرف زیاد مشروبات، مصرف دراگ و انواع مخدرها، تجاوز جنسی، خانواده گسسته، عدم درک والدین و کادر مدرسه، و تکرار میکنم “تنهایی” در واقع همه اون سیزده دلیل در آخر به تنهایی هانا ختم میشد. یه‌جایی میگفت انسان اجتماعیه و با ارتباط با دیگران به زندگیش ادامه میده. و شخصیت اصلی، مدام در ارتباطاتش شکست میخورد و آخر هم خودش رو کشت

داستان به نوجوون و بزرگسال یاد میداد هوای همو داشته باشن و بهم کمک کنند، گوش کنند، فراموش نکنند
هانا تلاش میکرد خودش رو نجات بده، با روش‌های مختلف و آخر هم نتونست، چون بقیه نخواستن.
حالا نویسنده آمریکایی ما خواسته، داستان با خودکشی هانا تموم بشه (،البته یکبار تغییر داده پایان داستان رو، اول اینطوری بوده که خودکشی نافرجامه و زنده میمونه) ولی بیاین فکر کنیم اگه ما جای نویسنده بودیم، پایان داستان رو چطور مینوشتیم؟
چه راه‌حلی جلوی نوجوونِ مخاطبمون میذاشتیم؟
چون “احساس تنهایی” برای همه انسان‌هاست، جزئیات چراییش باتوجه به فرهنگ‌ها متفاوت میشه

دوست دارم کتاب دو با یکسری نوجوون بخونم و درباره‌اش با هم گپ بزنیم

سریال، چهار فصل ساخته شده. من فقط فصل اول که داستان کتاب بود رو دیدم و قسمت اول فصل دو. ابتدای فصل دو، بازیگرهای نوجوون خودشون رو معرفی کردن و به مخاطب‌هاشون گفتن تو این سریال از تجاوز، مصرف زیاد مواد .. صحبت میکنیم، اگه شما درگیر این مسائلید، بهتره با بزرگتری این سریال رو ببینید. اگه کمکی خواستید زنگ بزنید فلانجا

برام جالب بود این هشدار دادن. البته ظاهرا چندین نوجوون بعد خوندن این کتاب یا دیدن سریالش خودکشی کردن و برای همین این هشدار رو تو فصل دو گذاشتن


(کپی شده از گودریدزم)

چیزهای کوچک

شؤون صغیره تمر بها أنت دون التفاتِ
تساوی لدیّ حیاتی؛ جمیع حیاتی

حوادث قد لا تثیر اهتمامک، أعمّر منها قصور
و أحیا علیها شهور.
و أغزل منها حکایا کثیره.
و ألف سماء
و ألف جزیره

شؤون صغیره …

چیزهای کوچکی که بدون توجهِ تو می‌گذرد، برای من اندازه‌ی زندگی‌ام است؛ تمام زندگی‌ام.

من از اتفاقاتی که برای تو بی‌اهمیت است کاخ می‌سازم.
ماه‌ها با آنها سر می‌کنم.
داستان‌های بسیاری از آنها می‌بافم.
و هزار آسمان
و هزار جزیره

چیزهای کوچک…

پاراگراف بالا، قسمتی از شعرِ زیبایِ “چیزهای کوچک” سروده “نزار قبانی‌”ه؛ سرچ کنید کل شعر رو بخونید. از اشعارِ زیبای قبانی‌ه به نظرم.

پ‌ن: “کاظم ساهر” خواننده‌ی عراقی هم، این شعر نزار رو خونده.

برای آقای آسمانی

از آن پیرمردهای مهربان بود. همان پیرمردهای لاغر و تکیده با قدی خمیده و لبخندی بر لب. ته‌لهجه‌ی کاشانی‌اش را نگه داشته بود. خیلی وقتها که از کوچه‌ی خانه‌ی پدری رد میشدم، میدیدمش. گاهی نشسته بود بر روی صندلی جلوی خانه‌اش، گاهی راه می‌رفت، گاهی جلوی خانه‌اش را آب و جارو میکرد. سلام می‌کردم و جواب میداد. اکثر وقت‌ها در جیب‌هایش شکلات داشت؛ به بچه‌ها میداد. چندبار به من هم داد. با لبخند و تشکر می‌گرفتم. از آن پیرمردهای مهربان بود. بابا که رفت، جزو معدود کسانی بود که برای تشییع آمد. با اینکه برایش سخت بود. از آن پیرمردهای مهربان بود. از آن پیرمردهای بامعرفت.

دو روز پیش شنیدم که او هم رفته است. مثل بابا. دو هفته بیمارستان بستری بوده و پنج صبح، “آسمانی” شده بود. همسایه‌ی مهربانِ خانه‌ی پدری

روحت شاد پیرمرد مهربان

آغوش

الإنسان یُمکنه أن یُعانقَ بکلامِه أیضًا
آدم با حرف‌هاش هم ممکنه کسی رو در آغوش بگیره…

کپی از کانال تلگرامی حنین

کیک گردو و قهوه

اگه از طعم قهوه خوشتون میاد، این کیک رو دوست دارید قطعا
مواد اولیه تو عکس آخر نوشتم.

گردو رو آسیاب می‌کنیم.
زرده و سفیده تخم‌مرغ رو از هم جدا می‌کنیم.
سفیده رو خوب می‌زنیم تا پف کنه حسابی. (برای امتحان می‌تونید آروم قالب رو برگردونید، اگه لیز نخورد سفیده، یعنی کارتون رو عالی انجام دادین و حسابی پف کرده)
زرده رو با شکر قاطی می‌کنیم و هم می‌زنیم.
کره آب شده در محیط رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
شیر رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
قهوه رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.

مواد که خوب مخلوط شدن، نوبت آرد میرسه. در دو یا سه مرحله آرد رو همراه بکین‌پودر اضافه می‌کنیم و خوب هم می‌زنیم.

هم‌زن رو کنار میذاریم و بقیه کار رو با لیسک یا قاشق انجام میدیم.
بقیه کار چیه؟ اضافه کردن گردوها و سفیده‌ی تخم‌مرغ
اول گردو رو اضافه کنید و بعد در دو یا سه مرحله سفیده‌ی تخم‌مرغ رو

👌 من چندوقته بجای چرب و آردی کردن، کف قالب کاغذ‌روغنی میندازم؛ از نتیجه راضی‌ترم.

🕖 چهل دقیقه در فر با دمای ۱۸۰ درجه

✅ توصیه می‌کنم حتما کره استفاده کنید و روغن جایگزینش نکنید. تردی و لطافتی که کره به کیک و شیرینی میده، قابل مقایسه با روغن نیست.

✅ میزان گردو رو می‌تونید کمتر کنید.

  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • مثقال ذره شرا یره

    برای اولین‌بار با مترو رفتم مولوی. ایستگاه مترو جائی به اسم میدان محمدیه بود و برایم ناآشنا. با پرس‌و‌جو از مغازه‌دارها فهمیدم تا بازاری که مقصدم است، فاصله دارم و باید تاکسی بنشینم؛ و انگار مقصد اکثر خانم‌ها هم همانجا بود، چون جائی که مغازه‌دارها نشانم دادند که سوار ماشین شوم، صفی بود از زنان منتظر تاکسی! ماشین‌ها به نوبت می‌آمدند و چهار مسافرشان را سوار می‌کردند و می‌رفتند؛ تندرنودی هم تاکسی بود، چهار مسافرش را که سوار کرد، من، اولین نفر در صف شدم و بعد از من، مادر و دختری. پیکان شصتی قسمت ما شد، خواستیم سوار شویم که خانمی از پیاده رو آمد و سریع سوار صندلی جلو ماشین شد و من و مادر و دختر نیز صندلی‌های عقب نشستیم. میدان را دور زد و وارد خیابان و کوچه پس‌کوچه‌هایی قدیمی شد. کوچه‌هایی که عرضش فقط به اندازه عرض همان پیکان بود و عجیب که ماشین به دیوارهای کوچه کشیده نمیشد. وارد خیابان یکطرفه‌ای شد که دوطرفش ماشین پارک شده بود و فقط یک ماشین از وسط عبور می‌کرد و حرکت ماشین‌ها به همین خاطر آرام و کند شده بود. کنار همان ماشین‌های پارک شده پیرمردی کنار گاری کوچکش ایستاده بود پرتقال تامسون می‌فروخت. آقای راننده‌ ظاهراً در آن ترافیک هوس پرتقال کردند و پیرمرد را صدا کرد و قیمت پرسید و گفت برایم دو کیلو بکش. پیرمرد از دوکیلو بیشتر کشید، خیابان باز شده بود و ماشین‌های جلوی پیکان حرکت کرده بودند، پیرمرد کیسه مشکی پرتقال‌ها را آورد دم پنجره راننده، راننده اعتراض کرد که زیاد است و کمش کن! ماشین‌های عقبی بوق می‌زدند، پیرمرد دوباره رفت کنار گاری‌اش و پرتقالها را کم کرد. سه خانم دیگر در ماشین ساکت بودند و شاید مثل من در دلشان احساس شرمندگی می‌کردند از ماشین‌های پشت سر که معطل پرتقال خریدن راننده‌ی ماشین ما شده بودند. به راننده گفتم: ببخشید، این کار درسته؟ برگشت گفت: ببخشید خانم، الان میریم. گفتم: برای من شاید مساله‌ای نباشه، ولی این همه ماشین پشت سر ما، منتظر هستن. با کمال خونسردی و با لبخندی گوشه لب گفت: اشکال نداره، اونا عادت دارن! پیرمرد با نایلون مشکی محتوی دوکیلو پرتقال تامسون آمد دم پنجره، پولش را گرفت، راننده ماشین را گذاشت دنده یک و حرکت کرد در خیابانی که هیچ ماشینی جلویش نبود …

    پ.ن: بعد از حرکت، پرتقال را از کیسه درآورد و به زور به مسافرانش تعارف کرد! پرتقال‌هایی که ذره‌های حق‌الناس در آنها بود …

    ۳۷ دیدگاه
    1. Batul Kr گفت:

      میخواسته از دل مسافرها دربیاره! … معمولا وقتی به کسی در مورد حق الناس اعتراض میکنی، فکر می کنه که چون به خودت فکر می کنی، داری تذکر میدی و میخواد که حقت رو بهت بده!!! درحالی که داره حق چندین نفر رو پایمال میکنه.

    2. جالب بود و تاسف بار و چقد از این نمونه ها در اطرافمان زیاد است و گاهی هم خودِ ما!!

    3. داداشي گفت:

      گویند شخص با ایمانی را در پل صراط متوقف کردند. هرچه فکر کرد به چه گناهی؟ چیزی یادش نیامد. چون مطمئن بود که نه گناهی کرده و نه حق الناسی به گردن دارد. تا بالاخره پرونده اش را به دستش دادند . دید نوشته شده که یک بار به قصابی رفتی که گوشت بخری. قصاب قطعه گوشتی را در ترازو گذاشت که توزین کند. تو گوشت را زیرو رو کردی و گفتی که خوب نیست و نخریدی. قصاب هم پذیرفت و چیزی نگفت . اما چربی گوشت به دست تو مالیده شد و از قصاب حلالیت نطلبیدی و الان بدهکاری !!
      خدایا به ما رحم کن و کمک کن به حساب خود رسیدگی کنیم ، قبل از آنکه به پای ترازوی عدل تو برسیم

    4. پسر دریا گفت:

      شاهدی دیگر از غیب رسید!
      اگه یادتون باشه چند ماه پیش و زمان انتخابات ریاست جمهوری، با شما در مورد قانون اساسی تبعیض آمیز و ناقض حقوق بشرِ «نظام مقدس!!» بحثی داشتم به این مضمون که «زنان در نظام مقدس! حق رییس جمهور شدن ندارند» داشتم و شواهدی که موید حرفم بود (از قبیل سخنان بعضی فقها و مقامات در اون زمینه)ارائه کردم.
      شما، بدون اینکه ردیه ای بر اسناد من در این زمینه بیارد، سعی در انکار این موضوع داشتید و مرتب می گفتید که نه خیر! زنان می توانند رییس جمهور شوند.
      حال شاهدی دیگر از غیب در تائید نظرم رسید!
      آیت ا… ابوالقاسم خزعلی در برنامه سخیف شناسنامه: در شورای تدوین قانون اساسی، بحثی در مورد کاندیدا شدن بانوان برای ریاست جمهوری ایجاد شد که من برای مشورت با امام نزد ایشان رفتم. امام به من فرمودند «مبادا زن رئیس‌جمهور شود، این خوب نیست.»

      • جناب آقای پسر دریا؛

        اولاً:
        این موضوعی که مطرح کردی چه ربطی به این پست داره؟؟

        ثانیاً:
        مثلاً اگه زن ها اجازه رییس جمهور شدن نداشته باشن موجبات ایجاد تبعیضه؟؟؟
        اگه اینجوریه منم بیام بگم «داداش من که ۱۲ سالشه میخواد رییس جمهور شه؟ این چه قانونیه که نمیذاره ۱۲ ساله ها رییس بشن؟» بعدشم مهر تبعیض رو بکوبم تو پیشونی قانون که آآی ایهاالناس بشتابید که تبیعضات قایل شدند برای ما جماعت ایرونی…

        شما ابتداءً تشریف ببر یه کمی روانشناسی بخون. آدما رو بشناس؛ تفاوت های ذاتی، فطری، فکری، روحی و روانی زن و مرد بشناس بعدش بیا بگو تبعیض! اگه ما حرف زدیم شما تف کن تو صورت ما. تعصبی هم نباش! تیریپ فمینیست و دافع حقوق بشر هم برندار.

        موفق باشی

        • خودتون رو خسته نکنید.ایشون گوش و چشمشون رو بستن و فقط حرف خودشون رو میزنن. برای همین بهترین پاسخ براشون همون “باشه” است!
          میتونید نظرات این پست رو بخونید http://www.vaadi.ir/archive/3235

          • علی گفت:

            اووووووف چه کردید پای اون پست :))
            واقعا حوصله دارید جواب کسی که خودش به خواب زده رو می‌دید.

            و امان از حق الناس 😐

            • وقتی کسی سوالی داره و توی ذهنش ابهام و نقطه تاریکی وجود داره، اگه علمش رو داشته باشم سعی میکنم کمکش کنم تا جائیکه خودش هم بخواد این ابهام رو برطرف کنه. ولی وقتی مشخص بشه این فرد سوالی نداره و فقط می‌خواد جدل کنه، دیگه پاسخی هم براش وجود نداره.

          • پسردریا گفت:

            وقتی پاسخی ندارید چه بگویید آخه؟! چه کنید آخه؟ اگر در آن پُست، به اشکال مختلف در مقابل اسنادِ ارائه شده از جانب من، به هر ضرب و زوری می خواستید از نظام به خودتان «عزیزتان»(که نیمدونیم چه گلی به سر کی زده که عزیز است) اعاده حیثیت کنید(که البته به هیچ شکل موفق نشدید)، اکنون با ارائه این سند دیگه چه ماند جز پذیریش اینکه این «نظام عزیزتان» یکی از دلایل عزیز!! بودنش این است که زنان رو نالایق و ناقابل و ناتوان در تصدی پست ریاست جمهوری می داند و بدلیل جنسیتشان اجازه رییس جمهور شدن را نمی دهد. به چه شکل از نظامتون دفاع کنید آخه؟ چطور می تونید قانون اساسیِ ظالمانه و ناقض حقوق بشر نظامتون رو ماست مالی کنید؟ چاره ای جز سکوت نمی ماند…
            به نظر من بهترین راه نقد نظامی که به مردمش ستم می کند، فهرست کردن عملکرد راستینش است. مثل همین چماقی که من از این قانون ساختم و بر سر نظام کوفتم! مثل فتوای رهبر نظام در مورد بهائیان! یا اینکه در نظام جمهوری اسلامی، بهائیان به دلایل عقایدشان آدم بشمار نمیاند… و مثل اینکه شما اگر جز مدح و ثنا چیزی در مورد رهبر فعلی و پیشین بنویسید، محاکمه می شید…. و…….
            مقامات نظام باید برند و در پیشگاه مقامات کاخ سفید و کشورهای اروپایی، درس داشتن هیات حاکمه ای مردم سالار و درس احترام به آزادی و عطای آن به مردم را بیاموزند بجای اینکه بنشینند و در سخنرانی های خشمگینانه شان هی به غرب و آمریکا پرخاش کنند.
            بله همانانی که زمانی در برابر طرح مترقیانه شاه مبنی بر دادن حق رای به زنان ایستادند و آنرا «مخالف اسلام» نامیدند و بعدها در راس نظام قرار گرفتند و اگر نتوانستند جلوی رای دادن زنان را بگیرند، به شکلی دیگر بر زنان تاختند و آنهم همین قوانین ضد زن بود.
            بهتر است به جای برچسب زدن به دیگران،…با شجاعت بگوئید: این نظام «عزیز» بنده، یک ایراد بزرگ در قانون اساسیش در این زمینه دارد…

    5. آقا گفت:

      برنامه سخیف شناسنامه رو خوب اومدی هه هه هه

    6. کامنتای این آقا رو خوندم. خیلی خندیدم…
      زیاد رفته دریا، خیلی خوشحاله.
      همون “باشه” هم زیادشه
      😀

    7. پسر دریا گفت:

      یه کلوخ نویس
      خودت از حرفهای خودت قانع شدی؟؟!! :)))
      از نظر شما و نوع افکارتان، اگر به زن اجازه رییس جمهور شدن ندهند این تبعیض نیست!!! خب من در برابر این نظر شما حرفی ندارم. خیلی دندان شکن بود!!
      همین که قبول کنید در جمهوری اسلامی به زنان اجازه رییس جمهور شدن نیم دهند، کافیست. اخه بعضی از شما در صدد انکار این قضیه بر میاید! که البته دیگه جای انکاری باقی نماند.

      شما کتاب های روانشناسی نمی خواد بخونی! یه نگاهی بنداز به کشورهای دیگه ببین چند تا نخست وزیر و ملکه و رییس جمهورشون زنان هستند و بودند!! آن وقت شاید به این باور برسی که زنان هم قابل و لایق و قادر به این مناصب و مشاغل هستند.

      اگر شما دو قرن پیش که هیچ وسیله ارتباطی وجود نداشت و ملت محکوم و محدود به محله خودشون بودند و خبری فراتر از محله خودشان نداشتند، زندگی می کردید و می کردیم، آنوقت چه در پاسخ تحویل می دادید؟؟!!
      حتماً اونوقت می گفتید، نشستن روی صندلی برای زن مشکل ساز می شه و ضرر داره!

      چرا راه دور بریم؟ در همین قرن بیست و یکم. اگر در همین «نظام مقدس!!»، وضع فعلی عربستان جاری بود و زنان مثلا حق رانندگی نداشتند، آنزمان یکی مثل من میومد به این قانون(قانون ممانعت از رانندگی زنان) ایراد می گرفت و اعتراض می کرد، شما میومدید برای اینکه «نظام مقدستان!!» جریحه دار نشود و زیر سوال نرود، احتمالاً می گفتید: این چیش تبعیضه؟! خب این کارها با روحیات زنان در تضاده! آخه زن ممکنه توی خیابون لاستیک ماشینش پنچر بشه! ماشینش خراب بشه! اون وقت اگر نتونه اشکال ماشین رو رفع کنه، به روحیه لطیفش بر نمی خورَد! اگر تصادف کنه مردها بهش متلک و طعنه نمی زنند؟! اگر و اگر و اگر…

    8. پسردریا گفت:

      مگر کامنتدونی وبلاگ شما هم محدودیت کاراکتر داره؟ نصفی از کامنتم ثب نشد.
      ادامه:
      ….و عده ای از حضرات عظام هم احتمالاً طبق معمول پافشاری می کردند که: رانندگی زنان مفسده تولید می کند و ممکن است موجب تحریک شوند!(همانطور که الآن در مورد آواز زنان و حضورشان در ورزشگاه و… ، بعضی هاشون همین حرفها رو می زنند) و در ادامه هم احیانا می گفتید: آیا این از «کرامت» زن به دور نیست! آیا این از«نجابت» و رسالت و ظرافت و وقارت و …زن به دور نیست؟؟!! …

      آخه در عصر ارتباطات هستیم به سلامتی!

      این قضیه، اصل و عین تبعیض است!

      به این میگند تبعیضی جنسیتی عمو جان! بهش می گند، زن فرودست انگاری! زن نالایق پنداری! زن زیردست انگاری!
      یعنی نظام مقدس و مقامات ارشدش، زن را به خاطر جنسیت اش ، قابل و لایق و قادر به عهده داریِ برخی مناصب نمی دانند!

      شواهد این قضیه هم بیشتر از این مورد خاص هست.

      عیوب قانون اساسیِ «نظامِ مقدس!!» هم بیش از اینهاست و صرفاً به تبعیض جنسیتی خلاصه نمی شود. در همین قانون، علاوه بر تبعیض جنسیتی، تبعیض مذهبی/عقیدتی نیز وجود دارد. می گوید صرفا شیعه اثنی عشری می تواند سکان ریاست جمهوری را به دست بگیرد.

      به صاحب وبلاگ

      عیوب نظام و قانون اساسیش آنقدر هویداست که به هیچ شکلی نمیشه اونها رو پوشاند.
      همان واژه «رجل» که براحتی میشده به جای آن واژه «افراد یا اشخاص یا کسانی» را گذاشت. نشان از تک جنسیتی بودن پست ریاست جمهوری دارد.
      نقل قول ها هم که هر گونه شک و شبهه ای در این زمینه رو می زداید.
      شما بهتره به جای اینکه سعی کنید به هر ضرب و زوری از نظامتان(که نمیدونم چه گلی به سر عالم و آدم زده که شماها اینقدر سنگش رو به سینه می زنید) دفاع کنید تا زیر سوال نرود، عیوبش را پذیرفته و به آن عیوب اعتراض کنید تا شاید اصطلاح شوند.

      • من قبلا با شما بحث کردم و چون فهمیدم شما فقط دنبال جدل هستید نه مناظره، ترجیح دادم به کامنت قبلی‌تان جوابی ندهم. تنها حرف باقی مونده‌ای که باید خطاب به شما بگم اینه: ما قبول داریم که قوانین نظام عزیزمان نقص و کمبودهایی داره چون بوسیله انسان نوشته شده و همه انسانها جائز الخطا هستند جز معصومین. پس در قانون کشور ما مثل قانون همه کشورها خطا و اشتباهاتی وجودداره که هیاتی هم وجود داره که این خطا و اشتباهات رو بررسی میکنه و تصحیح میکنه. هیاتی که حقوق‌دان و فقیه هستند نه افرادی مثل من و شما که فقط نشستیم ایراد بگیریم بدون داشتن علم کافی! (در این حد که معنی رجل را در قانون و خبرواحد در اصول را نمیدانیم)
        کاملاً خواهرانه پیشنهاد میکنم اگر میخاهید با علم به قانون ایراد بگیرید ابتدا یک دوره اصول فقه و منطق بخوانید و بعد کتب حقوقی را مطالعه کنید. آدم دقیق و مسری مثل شما، اگر علمِ بیشتری داشته باشد، میتواند انسان موفقی شود (البته اگر همان علم برایش حجاب نشود)

        • پسردریا گفت:

          فعلا که اثبات شد زنان در جمهوری اسلامی به دلیل جنسیتشان حق رییس جمهور شدن ندارند. شما هم به جای اینکه هی بگید، «ایشون دنبال جواب نیست»، بفرمائید من چی گفتم که باعث شده که فکر کنید من دنبال جواب نیستم. آیا شما ردیه ای که ناقض سخنان من باشه رو نوشتید؟ آیا دنبال جواب بودن یعنی قبول کردن جوابی که قانع کننده نیست؟ من دنبال جواب بودم که جواب رو یافتم و برشما هم عرضه کردمش و شما هم چه بپذیرید و چه نپذیریدش، ماهیت تبعیض آمیز بودن قانون اساسی نظام مقدس!! شما عوض نمی شود.
          برای رفع اشکال، ابتدا باید به وجود آنها اعتراف و اذعان کرد.
          مقننینِ جمهوری اسلامی و حومه باید ابتدا بعضی از افکارشون را کنار بگذارد تا خطاهای قوانین تصحیح شود. چون اینها خطای سهوی نبوده بلکه قانونِ برآمده از افکار اینهاست. همانطور که در برابر حق رای زنان(که در زمان پهلوی باهاش مخالف بودند)، عقب نشستند، از این مواضعشون هم عقب بنشینند. شرع هم از این عقب نشینی های حضرات، آسیبی نمی بینه بلکه با اصرار این حضرات بر این افکار هست که آسیب می بیند. زمان پهلوی دراعتراض به حق رای زنان می گفتند که دادن حق رای به زنان، مخالف شرع هست. آیا اگر همچنان بر این موضع تاکید می ورزیدند، به نفع شرع بود یا حالا که تغییر موضوع دادند؟ آسمون به زمین اومد از این تغییر موضعشون؟

          • قانون بر اساس کیش و دین مردم وضع می‌شود، نه افکار لیبرالی و الحادی شما. این کشور هیچ گاه در تاریخ خود مرتع لیبرالیسم و الحاد نبوده است و متاسفانه شما تلاش می کنید چیزی خارجی را که البته فقط در شعار خارجی است، و الا خود غرب هم به آن عمل نمی کند ، به ایران تحمیل کنید. شاید شما بخواهید کیش شیطان پرستی را هم به رسمیت بشمرید، اما خوب برای شما راهی نیست. چیزی که بخواهد حقوق اکثریت را نقض کند، نمی تواند به شکل قانون در بیاید… وقتی بهائیت بعنوان انحراف و جعل و تزویر علیه عقاید شیعه که اکثریت ملت ایران هستند فعالیت کرده و می کند و دین مردم را دچار تزویر می کند این تهاجم به منافع و امنیت ملی است و بدیهی است که قانون آن را به رسمیت نشمرد چون خلاف منافع و خواست اکثریت است.

            حتی اگر زنان به دلیل جنسیت‌شان «حق رئیس جمهور شدن ندارند»، که بر خلاف کژفهمی شما دارند، این الزاما عیبی نیست … شاید خرد جمعی یک جامعه به این برسد که اگر زنان مسابقۀ رئیس جمهور شدن بگذارند، برای ساختار و قوام جامعه مشکل زا باشد. قضیه البته این است که واقعا اسلام نمی‌خواهد ساختارهای مردانه را دست زنان بدهد. اسلام نمی‌خواهد در کارهای خشن و مردانه که احتیاج به جسارت و تندخوئی مردانه دارد ، زنان سرشت خود را عوض کنند و در جایگاهی که به مردان احتیاج است حاضر شوند. این تعویض مکان زن و مرد، عقب ماندگی شماست … نه عقب ماندگی ما ! عقل و خرد می گوید زن در جایگاه سیاست خو عوض می کند و دیگر تعریف آرمانی زن را که جامعه شرقی تعریف می کند نخواهد داشت… حالا اگر در فرهنگ وارداتی شما، این برای زن افتخار است که یک رئیس جمهور باشد، چون به درجۀ مردان رسیده است … این به عهدۀ ما نیست، در فرهنگ ناقص و علیل شما، زن آن وقت «آدم» محسوب می‌شود که به «مرد» برسد. معیار انسانیت و آدمیت را «مرد» قرار داده اید که زن بدود و به «مرد» برسد تا کامل حساب بشود. و این خود بیانگر فاجعۀ فرهنگی و عقیدتی شماست.

    9. داداشي گفت:

      محدث مشهور، سید نعمت الله جزایرى مى نویسد:
      مرد مستمندى از دنیا رفت و از صبح که جنازه او را برداشته تا هنگام غروب از او فارغ نشدند، زیرا جمعیت زیادى براى تشیع جنازه او آمده بودند ولى بعدها او را در خواب دیدند و از سوال کردند: خداوند متعال با تو چه کرد؟
      گفت : خداوند مرا آمرزید و لطف زیادى در حق من روا داشت ولى رسیدگى به حساب بندگان خیلى دقیق بود به طورى که روزى بر در دکان یکى از دوستانم نشسته بودم و روزه دار، گندمی را برداشتم و با دندان خود دو نیمه کردم ، در این هنگام به یادم آمد که گندم من نیست آن دانه گندم نصف شده را روى گندمهاى او انداختم و رفتم ، براى همین خداوند از ثواب و حسنات من به اندازه نقص ‍ قیمت گندمى که شکسته بودم کم کرد. (۱)

    10. حق گفت:

      جالب بود
      “اشکال نداره، اونا عادت دارن”
      التماس دعا داریم یانو

      راستی شما تو پلاس فعالیت دارید؟

    11. پسردریا گفت:

      من منتظر تایید کامنتهام هستم!
      میشه بفرمائید چه بلایی سر کامنتهای من اومدند؟
      نکنه مثل اون هواپیما ناپدید شدند؟
      !!!

    12. مسئله به نظر اخلاقی نیست. چون اگر بود نباید اشخاص ظاهرالصلاح و متدین و معتقد که بسیاری از فروع و مستحبات را رعایت میکنند و از مکاره و زشتی های کوچک و بزرگ فراری هستند مرتکب اینگونه اعمال خلاف قانون و شرع که بار حق الناس را برگردن آدم سنگین تر میکند، میشدند. برای کسی مثل من که در شهری مثل “قم” زندگی میکند و هر روز شاهد تخلفات رانندگی روحانیون و حزب اللهی ها و مذهبیون از هر سن و سال و جنسیت و طبقه اقتصادی است، مسئله نمیتواند صورت اخلاقی داشته باشد و یا بهتر است بگوئیم هیچ جامعه ای تنها به حکم اراده های جزئی مردم اخلاقی نمیشود.
      مسئله به نظرم اخلاقی نمیتواند باشد…

      • مسئله شرعی است به نظر من. و اگر، منِ مذهبی یا یک فردی که در لباس دین است چنین عملی را مرتکب شد، نشاندهنده اخلاقی نبودن یا شرعی نبودنش نمی‌شود. حتی ممکنه عقابش برای منِ مذهبی یا آن روحانی و آدم حزب‌ اللهی بیشتر از یک آدم معمولی باشد.
        افراد ملاکِ سنجش درستی یا غلط بودن اعمال نیستند. برای همه‌ی اینها شاخص وجود دارد.

    13. آقا گفت:

      سلام البته مطلب ایشون به این پست ربط نداشت!حالا نوشته باید جوابش رو بدهید اگر می توانید! بالاخره یک سوال کرده و جناب کلوخ شما،به مطلبی که نوشته اید دقت کنید برادر من ۱۲ سالشه!!! خوب اگر بپرسی و اعتراض کنی نشانه نادانیست ولی ایشان میگن چرا خانم ها نگفتن چرا دختر بچه ها؟
      جواب بدهید و اگر ندارید…..

      • شما لطف کنید به همون پستی که چند کامنت بالاتر آدرسش رو گذاشتم مراجعه کنید و بحث‌ها رو بخونید تا متوجه بشید ایشون دنبال جواب برای سوالش نیست. کار ایشون فقط جدل کردن‌ه پس لزومی نداره باز هم وقتم رو برای جواب دادن به ایشون بگذارم.

    14. آقا گفت:

      بعضی اسم هایی که در دنیای مجازی استفاده میشوندجالب است مثلا گوش کوب،زیر شلواری،زیپ و….خنده داره و بعضی اسم ها هم جالب البته از جهتی دیگر کلوخ نویس!!!!

      میگویند کلوخ انداز پاسخش سنگ است،کلوخ نویس پاسخش….

      الان میفرمایید چه ربطی به این پست داشت ،هیچی خوب کجا بنویسم.
      دعا بفرمایید دعا.

      • توی این وبلاگ، قدم همه کلیک‌ها روی چشم‌ه ولی کسی حق نداره به کاربر دیگه‌ای توهین کنه!!
        ایشون هم نظری داشتند که نوشته‌اند و مثل باقی نظرات که حاوی توهین و افترا و چرت و پرت نبوده، منتشر شده تا باقی کاربرا اگه جواب منطقی دارند به کامنت ایشون بدهند.

    15. خانوم امر میکردید درخدمت میبودیم این ورا:)

    16. هلال گفت:

      با احترام فراوان به کلوخ نویس و به پسر دریا به هر دو میگوییم،خاموش .