ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
دیلماج

شاه آبادی تاریخ خونده، قلم جذابی داره و این دو فاکتور، باعث میشه از دل حوادث تاریخی، یه داستان جذاب خلق کنه
داستانی که در عین قصه بودن و جزئیات شکل گرفته از ذهن نویسنده، کلیت واقعی داره
خیلی از آدم‌ها تاریخ‌خون نیستن و حتی از تاریخ فراری‌اند. رمان‌هایی مثل دیلماج، کافه خیابان گوته و حتی خانمِ مسعود بهنود خواننده رو با قصه میبره به عمق تاریخ و یکسری اطلاعات تاریخی بهش میده. چی بهتر از این؟

از اینکه دو ترم، شاگرد شاه‌آبادی بودم و ازشون آموختم، خوشحالم.

کتاب درباره میرزا یوسف‌خان مستوفی مشهور به دیلماج هست و تغییراتی که در زندگیش میکنه. برای من حزب باد بودن این فرد و یک‌روز طرفدار مشروطه بودن اونقدر که بخاطرش زندان میره و بعد فرار میکنه انگلیس و یه روز ضد مشروطه بودن انقدر که دستور میده زبون کسائیکه اسم مشروطه رو میارن ببرن، جالب بود! و سطرهای آخر کتاب که بعد از دوباره روی کار آمدن مشروطه‌خواهان و دار زدن شیخ فضل الله دوست میرزا یوسف بهش میگه باید برای نمایندگی مجلس اماده بشی! مشروطه به ما احتیاج داره!

دلم هوای حرم کرده است میدانی

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر

سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»

همان سری که “یحب الجمال” محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر

زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس، ” أجنّنی”گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ” أم وهب” را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر

چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر

همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر

عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر


دو هفته مونده به اربعین و من هیچ امیدی به رفتن ندارم 🙁

ذهن‌خوانی

آخه چرا اینکار رو انجام میده بدون اینکه سوال بپرسه یا اجازه بگیره؟ اعصابم خرد شده. اصلا رعایت نمیکنه.
_ تا حالا بهش گفتی که نباید چنین کاری کنه؟ گفتی اجازه انجامش رو نداره؟
_ نه نگفتم. خودش نمیفهمه نباید انجام بده؟
_ نه! از کجا باید بدونه و بفهمه؟ باید بهش بگی. باید «حرف» بزنی.
[ به فکر فرو میرود]

چرا اکثر آدم‌ها حرف نمیزنن؟ منظور، توقع‌هایی که از هم داریم، احساسی که به هم داریم، چرا به زبون نمیاریم؟ چرا فکر میکنیم طرف مقابلمون خودش باید متوجه بشه و فکر ما رو بخونه؟
طرف مقابل هرکسی می‌تونه باشه؛ بچه، والدین، خواهر، برادر، همسر، دوست، فامیل، همکار، کارگر، کارفرما و …
کاش بیشتر درباره چیزهایی که تو قلب و ذهنمون هست، با هم «حرف» بزنیم.
این حرف زدن به نظرم هم سوتفاهم‌ها رو از بین میبره هم غیبت و تهمت‌ها رو، هم موجب همدلی و آرامش ذهنی و روحی میشه.

باور کنیم قابلیت «ذهن‌خوانی» از قابلیت‌های بشر نیست

ما درون را بنگریم

پشت چهره‌های خندان و فعال مجازی، چهره‌ای خسته و ناامید خوابیده است

بادمجون سرخ‌کرده

بادمجان رو که می‌خواین سرخ کنید، قبلش یک کم ماست بمالید بهش!
به شدت مقدار روغنی که مصرف میشه، پایین میاد، بدون اینکه تغییری در طعم بادمجون‌ها ایجاد بکنه

  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • از ماست که بر ماست

    برای تمدید گذرنامه امده‌ام پلیس +ده
    شلوغ است؛ مثل دیروز و پریروز که آمدم و کارم درست نشد و امروز مجبور شدم برای بار سوم بیایم.
    اسم‌‌م را در لیست انتظار! نوشتم و نشستم؛ منتظر تا صدایم کنند.
    آقایی از جلو اتاقک گذرنامه برمیگردد و رو به خانمش میگوید «سیستم‌ها از مرکز بسته شده و نمی‌تونن اطلاعات رو ثبت کنند.»
    ولوله‌ای می‌شود؛ جمعیت بلند شده و به اتاقک گذرنامه هجوم می‌برد.
    پیرمرد! مسئول گرفتن مدارک میگوید «بشینید صداتون میکنم.» آقایی با شلوار لی و کت سورمه‌ای می‌پرسد «کی نوبت من میشه» پیرمرد می‌گوید «فامیلیت چیه؟» و مردِشلوارلی، آخرین اسم روی برگه را نشان میدهد؛ آخرین اسم.
    پیرمرد مدارک زنی را گرفته و مشغول است. زن بر صندلی‌ای، روبروی پیرمرد نشسته است. مردِشلوارلی مدارکش را از کیفش در می‌آورد و منتظر بالای سر زن می‌ایستد. زن که بلند می‌شود تا برود، شلوارلی مدارکش را روی میز پیرمرد می‌گذارد و بر صندلی می‌نشیند.
    مراجعه‌کننده دیگری می‌گوید «آقا، مگه شما نفر آخر نبودین؟ نوبتتون بعد از همه ماست» شلوارلی غرغری می‌کند و بلند می‌شود.
    سیستم همچنان قطع است.
    شلوارلی از اتاقک گذرنامه بیرون می‌آید و همانطور که می‌خواهد بر صندلی‌ انتظار بنشیند، بلند می‌گوید «همه چیز قروقاطیه تو این کشور. یک ساعت و نیمه منتظرم»
    .
    این جمله را کسی می‌گوید که خودش بدون در نظر گرفتن حق سی نفر دیگر، می‌خواهد کار خودش زودتر راه بیفتد. کسی که به دروغ ساعت انتظارش را یک ساعت و نیم بیان میکند (من که قبل از آن آقا رفته بودم، کمتر از یکساعت منتظر بودم) حالا، از چه کسی انتظار مرتب بودن را دارد؟ کشور و مردمش و مسئولینش مگر کسی جدای از من و مردشلوارلی و پیرمرد و … است؟
    باور کنیم این خود ما هستیم که کشور را می‌سازیم و پیش می‌بریم. باور کنیم


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۱۴ ب.ظ روز ۲۶ شهریور ۱۳۹۸ | دیدگاه (۰)

    همه آنچه برای زیارت اربعین باید بدانیم ۱

    از اوایل محرم امسال، برای چند مجله و روزنامه مطالب مختلفی درباره پیاده‌روی اربعین نوشتم. قسمت‌های مختلفی از مطالب رو اینجا میگذارم. بعضی از مطالب ممکنه برای امسال دیگه کاربردی نداشته باشه ولی برای زائرین سالهای بعد، مفید است. (بخاطر طولانی بودن مطلب، آن را در چند پست مختلف منتشر میکنم) التماس دعا

    تاریخچه

    زیارت اباعبدالله در روز اربعین در طول تاریخ جایگاه عظیمی داشته و احادیث زیادی از ائمه و توصیه‌های فراوانی از علمای دین در رابطه با زیارت اربعین داریم و در حدیثی از پیامبر یکی از پنج علامات مومن، زیارت اربعین ذکر شده است. طبق اسناد تاریخی جابر بن عبدالله انصاری که از یاران پیامبر بود و بخاطر نابینایی نتوانست امام حسین را در کربلا یاری دهد، نخستین زائر اربعین کربلا در ۱۳۷۵ سال پیش، یعنی چهل روز پس از واقعه عاشورا سال ۶۱ هجری است.

    در برخی اسناد تاریخی آمده در زمان شیخ انصاری زیارت اربعین با پای پیاده رسم بوده ولی بعد از ایشان در دوره ای فراموش میشود و شیخ میرزا حسین نوری مجددا این سنت را در عید قربان، احیا میکنند و هرساله تا سال ۱۳۱۹ هجری، پای پیاده به زیارت اباعبدالله میرفتند.

    در طول تاریخ این سنت پیاده‌روی با پای پیاده کم و بیش وجود داشته است. در قرن اخیر نیز در زمان حکومت حسن البکر بر عراق این پیاده‌روی هرساله انجام میشد تا سال ۷۶ میلادی که بین زائرین و نیروهای حکومت درگیری و کشتاری رخ داد و سالهای بعد این حرکت بصورت علنی انجام نگرفت. در زمان حکومت صدام نیز بعضی از سالها صدام برای تظاهر به شیعه‌گری اجازه پیاده‌روی را به مردم میداد ولی اکثر سالها این حرکت بصورت مخفیانه و توسط بعضی از مردم و علما با حرکت در شب انجام میگرفت. تا بعد از سقوط صدام دوباره این حرکت عظیم آغاز شد و هرسال باشکوه‌تر از سال قبل برگزار میشود.

    امام صادق(ع) درباره ثواب زیارت امام حسین(ع) با پای پیاده می‌فرماید: کسى که با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود، خداوند به هر قدمى که برمى‏دارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو مى‏فرماید و یک درجه مرتبه‏اش را بالا مى‏برد، وقتى به زیارت رفت، حق تعالى دو فرشته را موکل او مى‏‌فرماید که آنچه خیر از دهان او خارج می‌شود را نوشته و آنچه شر و بد است را ننویسند و وقتى برگشت با او وداع کرده و به وى مى‏‌گویند: اى ولىّ خدا! گناهانت آمرزیده شد و تو از افراد حزب خدا و حزب رسول او و حزب اهل‌بیت رسولش هستی، به خدا قسم! هرگز تو آتش را به چشم نخواهی دید و آتش نیز هرگز تو را نخواهد دید و تو را طعمه خود نخواهد کرد.(کامل الزیارات ص۱۳۴)

    photo_2015-11-24_16-13-57

    گرفتن گذرنامه

    برای رفتن به هر سفر خارج از مرزهای کشورمان، شما به گذرنامه معتبر که شش ماه تا پایان تاریخ اعتبارش باقی مانده است، احتیاج دارید. اگر تابحال گدرنامه نداشته‌اید یا تاریخ اعتبار ش تمام شده یا کمتر از شش ماه، اعتبار دارد، فورا برای گرفتن گذرنامه اقدام کنید تا به مشکلی برای رفتن برنخورید.

    قبل از رفتن به شعب پلیس به اضافه ده، این مدارک را آماده کنید و با خودتان ببرید

    • عکس: اگر یک عکس شش در چهار تمام رخ رنگی با زمینه سفید که در شش ماه اخیر گرفته‌اید، دارید که کارتان راحت‌تر است ولی اگر چنین عکسی ندارید به نزدیکترین عکاسی بروید و بگویید برای گذرنامه میخواهید عکس بگیرید. اغلب عکاسی‌ها شرایط عکس گذرنامه را میدانند ولی شما هم اگر آقا هستید بدانید: پیشانی و گوش‌هایتان باید در عکس مشخص باشد، کلاه، عینک، کراوات و زیورآلات نباید داشته باشید و چون زمینه پشت سرتان باید سفید باشد، لباس رنگی یا تیره بپوشید تا با زمینه عکس یکسان نباشد.
      اگر خانم هستید، حجابتان در عکس باید کامل باشد، گردی صورتتان مشخص باشد، آرایش و زیورآلات نداشته باشید و روسری یا مقنعه ساده و تیره داشته باشید.
      این نکته را هم یادتان باشد که عکسی که میخواهید برای صدور گدرنامه‌تان بدهید نباید با عکس شناسنامه و کارت ملی‌تان، یا گذرنامه قبلی‌تان یکسان باشد.
      کپی مدارک: از صفحه اول شناسنامه‌تان و کارت ملی‌تان کپی بگیرید و به همراه اصل‌شان با خودتان ببرید. اگر کارت ملی ندارید باید از دفتر پیشخوان دولت، تائیدیه شماره ملی بگیرید.
      نکته: اگر بالای پانزده سال دارید، شناسنامه‌تان حتما باید عکسدار باشد.
      فیش واریزی: به یکی از شعب بانک ملی بروید و دو فیش واریزی بگیرید. در یکی از فیشها مبلغ هفتاد و پنج هزار تومان به حساب ۲۱۷۱۱۵۱۳۰۱۰۰۷ اداره گذرنامه نیروی انتظامی را بنویسید و در فیش دیگر مبلغ سه هزار و هفتصد و پنجاه تومان (اگر ساکن تهران هستید) به حساب ۳۱۱۱۰۰۰۰۴۸۰۰۶ شهرداری تهران بریزید؛ و اگر ساکن شهرهای دیگر هستید شماره حساب شهرداری شهرتان را از بانک یا از دفاتر پلیس بعلاوه ده بگیرید. یادتان نرود از طریق اینترنت یا خودپرداز این مبالغ را واریز نکنید چون قابل قبول نمیباشد و یا از طریق بانک باید این پرداخت انجام شود یا درصورت داشتن دستگاه کارتخوان در پلیس +۱۰ می‌توانید این پرداخت را انجام دهید.
      فرم: وقتی همه مدارکتان را آماده کردید به دفاتر خدمات الکترونیک انتظامی یا همان پلیس +۱۰ بروید و از قسمت مربوط به گذرنامه تقاضای فرم و شناسه کنید و آن را پر کنید و بعد از تکمیل به همراه مدارکتان به مامور مربوطه تحویل دهید. البته میتوانید از قبل هم این فرم را تهیه کنید و با حوصله و صبر در منزل آن را پر کنید، مخصوصا خانمهای متاهل یا فرزندان زیر هجده سال که باید اجازه داشته باشند. (که بعدا ذکر میکنیم)
      • اگر کمتر از پانزده سال دارید گواهی اشتغال به تحصیل و دفترچه بیمه یا گدرنامه قبلی تان را به همراه داشته باشید

    موارد خاص آقایان:
    • اصل و کپی کارت پایان خدمت یا معافیت هوشمند و یا موافقت‌نامه سازمان وظیفه عمومی اگر مشمول هستید را باید به همراه داشته باشید. یادتان باشد کارتهای قدیمی قابل قبول نیستند و حتما باید کارت پایان خدمت یا معافیت جدید و هوشمند داشته باشید. اگر هنوز کارت جدید نگرفته‌اید نگران نباشید به همراه مدارکی که برای تعویض کارت پایان خدمت لازم است به پلیس بعلاوه ده مراجعه کنید و درخواست تعویض کارتتان را بدهید، بعد از گذشت یکروز با همان برگه ثبت درخواست کارت، میتوانید درخواست صدور گذرنامه بدهید.
    • اگر دانشجو یا دانش‌‌آموز هستید باید از محل تحصیلتان گواهی اشتغال به تحصیل داشته باشید.

    موارد خاص خانم‌ها:
    • بالاتر گفتیم که خانم‌های متاهل باید اجازه همسر و فرزندان زیر هجده سال اجازه پدر یا قیم قانونی‌شان را داشته باشند. در همان فرم‌ی که از دفاتر میگیرید، قسمتی برای اینکار اختصاص داده شده که همسر یا پدرتان باید آن قسمت را پر کنند و به محضر بروند تا آن را مهر و تائید کند.
    • اگر همسرتان فوت کرده است باید اصل گواهی فوت ایشان یا اصل شناسنامه باطل شده شان را داشته باشید.
    • اگر از همسرتان جدا شده اید، اصل طلاقنامه تان را به همراه داشته باشید.
    اگر از قبل گذرنامه داشتید و تاریخ اعتبارش تمام شده و الان میخواهید آن را عوض کنید، همه‌ی مدارکی که بالا گفتیم را باید داشته باشید ، بعلاوه اینکه اصل گذرنامه قبلی‌تان را هم باید با خود به پلیس +۱۰ ببرید.

    نکات:
    ۱٫ یادتان باشد که خودتان حتما باید شخصا به دفاتر مراجعه کنید و هیچ عذری برای نبودن خود شخص متقاضی، قابل قبول نیست.
    ۲٫ اگر بعد از پانزده روز از تقاضایتان، گذرنامه به آدرسی که در فرم نوشته‌اید ارسال نشد با شماره ۶۶۹۱۹۵۹۷ تماس بگیرید.
    ۳٫ دفاتر مبلغی برای کارمزد و فرم مطابق تعرفه‌ای که دارند از شما دریافت میکنند.

    قابل توجه دانشجویان پسر

    دانشجویانی که فارغ‌التحصیل نشده‌اند و کارت پایان خدمت ندارند چگونه باید مجوز خروج از مرز بگیرند؟

    1. در قدم اول باید به دانشگاه محل تحصیلتان بروید و از بخش آموزش دانشکده‌تان نامه اشتغال به تحصیل بگیرید. فراموش نکنید حتما بگویید که نامه را برای نظام‌وظیفه و خروج از کشور می‌خواهید تا مدت زمان حدودی سفرتان را در آن قید کنند.
    2. به سازمان نظام وظیفه بروید. باید چند فرم از نظام وظیفه بگیرید. فرم‌هایی مربوط به تعهد برگشت به کشور و فرم واریز ودیعه. شما برای خروج از کشور، باید مبلغ ۲میلیون تومان در بانک ودیعه بگذارید. این مبلغ زمان بازگشت‌تان به کشور، به‌حساب شما در بانک قوامین برمی‌گردد. پس در این بانک حساب باز کنید.
    3. اگر عضو بسیج دانشجویی هستید، به سایت یا روابط عمومی این سازمان مراجعه کنید و درباره تسهیلات بسیج برای دانشجویانی که می‌خواهند به سفر اربعین بروند سؤال کنید.
    4. پس از واریز ودیعه شما باید ۲ کاغذ داشته باشید؛ یکی فیش واریز پول به‌حساب سازمان نظام وظیفه نزد بانک قوامین، دیگری فرمی که ممهور به مهر بانک شده و گواهی داده که این مبلغ را شما واریز کرده‌اید.
    5. فرمی که بانک مهر کرده به همراه نامه اشتغال به تحصیل و کپی دفترچه حساب‌تان و فرم تعهد بازگشت به کشور، همگی را به سازمان نظام وظیفه تحویل دهید.
    6. اگر گذرنامه ندارید، بعد از طی‌کردن این مراحل به پلیس+۱۰مراجعه و درخواست صدور گذرنامه کنید. معمولا در این ایام، گذرنامه‌ها خیلی زودتر از زمان‌های دیگر به دست‌تان می‌رسد.
    7. حتما از اداره گذرنامه یا نظام وظیفه شهرتان، پیگیر باشید که مجوز خروج از کشور برایتان صادر شده است یا خیر؟

    گرفتن ویزا

    اگر قصد سفر بدون کاروان و به صورت شخصی دارید باید حتما ویزا انفرادی کشور عراق را تهیه کنید. اگر چنین تصمیمی گرفته اید فراموش نکنید در هفته‌های نزدیک به اربعین باید در صف‌های طولانی بمانید و با سختی و معطلی زیاد موفق به گرفتن ویزا شوید، پس پیشنهاد ما این است که زودتر اقدام به تهیه ویزا کنید.

    اگر ساکن تهران هستید، برای گرفتن ویزا باید به محل شرکت طلوع (کارگزاری رسمی سفارت عراق در تهران برای صدور ویزا) مراجعه کنید.آدرس این شرکت واقع در میدان ولی عصر «عج» ، کوچه شقایق، مسجد امام صادق «ع»، طبقه دوم است و ساعات کاری شرکت از ساعت هفت و نیم صبح تا پنج بعدازظهر است. اگر ساکن مشهد، اهواز، کرمانشاه هستید به کنسولگری عراق در شهرتان و اگر ساکن شهرهای دیگر هستید به دفاتر حج و زیارت مراجعه کنید.

    برای گرفتن ویزا باید این مدارک را همراه خودتان داشته باشید:

    1. گذرنامه رسمی که از زمان اعتبارش حداقل شش ماه مانده باشد.
      ۲٫ دو قطعه عکس سه در چهار رنگی زمینه سفید
      ۳٫ هزینه صدور ویزا در تهران، ۴۰ دلار برای سفارت و سه دلار حق الزحمه شرکت است که این مبلغ را می توانید به قیمت روز دلار به تومان تبدیل کنید و با دستگاه کارتخوان در همان محل شرکت پرداخت کرد. حتی می توانید بخشی را به صورت دلار و بخشی را به صورت تومان بپردازید.

    یادتان باشد هنگام تحویل مدارک حضور خود شخص متقاضی یا بستگان درجه اول‌ش الزامی است پس به امید دوست و آشنا برای بردن مدارکتان نباشید.

    ویزا گروهی

    اگر چند نفر باهم و بصورت گروهی می‌خواهید اقدام به اخذ ویزا کنید، این مدارک را موقع مراجعه به شرکت مربوطه به همراه داشته باشید:

    1. اصل گذرنامه تمام افراد یا کپی واضح از صفحه اصلی
      ۲٫ یک قطعه عکس ۴*۳ رنگی از صاحب گذرنامه

    این نکته را بدانید که برای دریافت ویزای گروهی،حضور یک نفر به عنوان نماینده برای دریافت ویزا کافی است و نیازی به حضور تمامی اعضاء نیست.

    این نکته را هم فراموش نکنید که چون برای همگی شما باهم یک ویزا صادر شده است باید در طول سفر بصورت کاروانی حرکت کنید و زمان خروج و ورود به کشور باهم باشید تا مشکلی برایتان پیش نیاید.

    اگر در زمان‌های خلوت اقدام به گرفتن ویزا کنید و اول وقت مدارکتان را تحویل دهید، ساعت پنج عصر همان روز ویزایتان را تحویل میگیرد ولی در روزهای شلوغی بین دو تا ده روز ممکن است این پروسه طول بکشد.

    عوارض خروج از کشور:

    برای خروج از کشور به غیر از گرفتن ویزا باید عوارض خروج از کشور را هم پرداخت کنید. به یکی از شعب بانک ملی بروید و اگر قصد سفر با هواپیما را دارید مبلغ سی و هفت هزار و پانصد تومان و اگر قصد خروج از مرز زمینی را دارید مبلغ دوازده هزار و پانصد تومان جهت عوارض خروج از کشور واریز کنید. البته عوارض زمینی تقریبا هرسال برداشته میشود!

    مرز مهران. پارسال

    مرز مهران. پارسال

    چگونه برویم؟

    شما هم میتوانید از طریق مرزهای زمینی کشورمان با کشور عراق که در شهرهای مهران، شلمچه، چزابه هستند اقدام به خروج از کشور کنید و هم از طریق مرز هوایی به شهر نجف یا بغداد.

    برای رسیدن به مهران، ابتدا باید به کرمانشاه و ایلام بروید. برای خروج از شلمچه باید خودتان را به خرمشهر یا آبادان برسانید و برای خروج از چزابه ابتدا باید به اهواز برسید. معمولا مهران شلوغ‌ترین و چزابه خلوت‌ترین مرز برای تردد است.

    اگر قصد خروج از مرزهای زمینی را دارید میتوانید از شهر خودتان با هواپیما، یا اتوبوس و قطار یا حتی ماشین شخصی، خودتان را به شهرهای مرزی برسانید. شهرهای کرمانشاه، ایلام، آبادان و اهواز دارای فرودگاه هستند. آبادان، اهواز و خرمشهر قطار هم دارند.اگر شهرتان فاصله زیادی تا مرز دارد توصیه ما این است که از ماشین شخصی‌تان استفاده نکنید، هم بخاطر اینکه باید آن را در شهر مرزی پارک کنید و اجازه خروج از کشور با ماشین خودتان را ندارید، هم موقع بازگشت با خستگی سفر، باید کیلومترها رانندگی کنید تا به شهر و منزلتان برسید.

    آن سوی مرز، ماشینهای شخصی، ون، اتوبوس و حتی کامیون و تریلی های زیادی وجود دارد که شما را به شهرهای نجف، بغداد، کاظمین میبرد. حتما مبلغ را قبل از سوار شدن با راننده طی کنید و با آگاهی سوار شوید.

    اگر بصورت هوایی وارد کشور عراق شدید، باید در فرودگاه مبلغ ده دلار به عنوان عوارض ورود به کشور عراق را پرداخت کنید تا مهر ورود در گذرنامه شما بخورد.

    اگر دسته جمعی سفر می کنید در ترمینال فرودگاه تاکسی و ون برای رسیدن به شهر نجف وجود دارد، پیشنهاد ما این است که حتما ون بگیرید تا قیمت کمتری بپردازید. به راننده بگوییدبه حرم امام می خواهیم برویم.

    مطالب قبلی درباره سفر اربعین را نیز بخوانید:
    همه آنچه برای زیارت اربعین باید بدانیم ۲
    همه آنچه برای زیارت اربعین باید بدانیم ۳
    همه آنچه برای زیارت اربعین باید بدانیم ۴
    همه آنچه برای زیارت اربعین باید بدانیم ۵