می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

زیارتنامه برای زائر کوچولو

وقتی به مشهد یا هر مکان زیارتی دیگری می‌روید، فرزندان کوچک شما چه می‌کنند؟ درباره چگونگی و آداب زیارت با کودکان خردسالتان صحبت کرده‌اید؟ تابحال شده فرزندتان درباره اعمالی که در حرم‌ها انجام می‌دهید، مثل اذن دخول، مرتب ایستادن هنگام سلام دادن، زیارتنامه خواندن و … از شما سوال کند؟ اصلا تابحال به ذهنتان رسیده بچه‌ها چگونه باید زیارت کنند و اصلا چرا یک زیارتنامه مخصوص کوکان نداریم؟

کتاب «زیارتنامه برای زائر کوچولو» دقیقا همان است که در عنوانش آمده است؛ یک زیارتنامه جمع و جور و کودکانه. از آداب و مستحبات ورود به حرم، مثل قدم برداشتن آرام، در کتاب گفته شده تا نحوه سلام دادن و زیارت امام معصوم و وداع با ایشان؛ همگی با زبان کودکانه و مهربان.

زائر کوچولو با پدر و مادر و خواهرش به زیارت رفته‌اند. ورودی حرم از پدرش دست روی سینه گذاشتن و کمی خم کردن سر و سلام دادن را یاد میگیرد؛ کنار مادر و خواهرش که زیارت جامعه می‌خواندند می‌نشیند و با زبان کودکانه با امام صحبت می‌کند و سلام می‌دهد و صدای امام را می‌شنود که می‌گویند: بیا پیش خودم دوست کوچولوی من؛ میهمان از دوردست آمده. خوش آمدی زائر کوچولوی من.

زیارتنامه برای زائر کوچولو، همانطور که نویسنده در انتهای کتاب بیان کرده، یک زیارت‌نامه کوتاه و کودکانه است که می‌تواند در تقویت هویت مذهبی و دینی کودک، کمک‌کننده باشد. یادمان باشد قطعا سلام و زیارت کودکان معصوم، جواب داده خواهد شد.

کتاب در عین اینکه زیارتنامه مانندی برای بچه‌هاست، تصاویری را روایت می‌کند که بیشتر مورد توجه بچه‌هاست؛ بازی کردن با مُهرهای حرم، مهربانی خدام با بچه‌ها، فواره و حوض آب در حرم. صحنه‌هایی نیز یا در متن یا در تصاویر توصیف می‌شود که توجه کودک را در زیارت‌هایش بعد از خواندن کتاب به خود جلب می‌کند. مثل جارو زدن خدام، صدای نقاره خانه، پرهای مخصوص خدام.

تصویرسازی‌های کتاب یکی از نکات مثبت آن است. تصاویری خیال‌انگیز و مهربان که مفاهیم و جملات آمده در متن کتاب را، کودکانه‌ و صمیمی‌تر می‌کند و به متن کمک می‌کنند مفهومش را راحت‌تر منتقل کند.

پیشنهاد ما این است این کتاب را در راه رفتن به حرم ائمه یا امامزادگان و اماکن مقدس برای کودک‌تان بخوانید تا حس و حال کتاب برایش تداعی شود. در حرم‌ که هستید نکات کتاب را با کودک مرور کنید. جزئیات کتاب (مانند نقاره‌خانه، جارو و پر خدام، حوض آب، پرنده‌ها) را به یاد کودک بیاورید و از او بخواهید آنها را در حرم پیدا کند.

این مطلب در تاریخ ۱۵ مرداد ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

نویسنده: مجتبی آموزگار
تصویرگر: لیدا طاهری
انتشارات: هنرکده کتاب زیتون
قیمت:  ۶۵۰۰تومان

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

تحلیف چیه؟

نشسته‌ایم کنار زمین و مربی برایمان نحوه شیرجه‌زدن برای گرفتن توپ‌های کوتاه را توضیح می‌دهد. دقیق شده‌ایم روی حرکات دست و زانو و ولو شدن! مربی روی زمین که مسئول حضور غیاب می‌آید کنار زمین و از مربی اجازه می‌گیرد و می‌گوید: «شنبه باشگاه تعطیل‌ه، به دوستاتون هم که امروز نیومدن خبر بدید. کسی پانشه شنبه بیاد» جمله‌اش تمام نشده که یکی می‌پرسد «چرا، مگه چی شده؟» و هم‌زمان چند نفر دیگر جواب می‌دهند که «تحلیف رئیس جهوره» وسط حرف‌ها و اظهارنظرها، می‌شنوم که یکی از بچه‌ها به دوستش می‌گوید: تحلیف چیه دیگه؟ نگاهش میکنم. سنش قطعا از هجده سال بیشتر است و احتمالا امسال رای داده است. دوستش هم که هم‌سن و سال خودش است، جواب درست و دقیقی ندارد که بدهد. خوب است کسی نگفت فردا هم “تنفیذ” است، تا واژگان بدون معنای دختران بیشتر شود. نسل چهارمی که اکثرا دوست دارند سهم‌شان از سیاست همان انتخابات و صندوق رای باشد و بس.

مسئول ثبت‌نام رفته و مربی دو به دو به خطمان می‌کند تا شیرجه برویم و تمرین ضربه به توپ در ارتفاع پایین کنیم؛ دیگر هیچ سوالی از معنای کلمات نیست!

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • مهمان بارگاه حسین

    یک قرآن کوچک سورمه‌ای بود. هدیه‌‌ٔ پدرم از مدینه. دبیرستان بودیم. مدرسه عده‌ای از بچه‌های ممتاز و حافظ قرآن را به عنوان جایزه، سفر عمره برده بود. وقتی برگشتند، اکثرا یک قران کوچک سورمه‌ای داشتند؛ کوچک یعنی اندازه یک دست. با برگه‌هایی سفید، خطی خوانا. اصلا هرچه یک دختر دبیرستانی از یک قرآن زیبا می‌خواست، در آن قرآن جمع شده بود. چند ماه بعد پدرم عازم عمره شدند. از دوستانم مشخصات جایی که قرآن را تهیه کرده بودند پرسیدم و به بابا گفتم تا برای من هم یکی بیاورد. تا دیگر با حسرت به قرآن دوستانم نگاه نکنم.

    قران سورمه‌ای‌ام شد یار دوست داشتنی‌ام. با اینکه خیلی ظریف و زیبا بود، ولی قرآنِ سرطاقچه برایم نبود که بخاطر ظرافتش، فقط گاهی بردارم و چند صفحه بخوانم. همه جا با من بود. با او چند سوره حفظ کردم؛ مشهد و کربلا و مکه با خود بردمش؛ اگر درباره آیه‌ای تفسیر یا نکته‌ای میشنیدم در صفحاتش علامت میزدم یا در کناره‌هایش می‌نوشتم. سر کلاس اگر درباره آیه یا سوره‌ای صحبت می شد قرآنم را درمی‌آوردم و آن آیه را می‌خواندم. ماه رمضان‌ها با او ختم قرآن می‌کردم. وقتی می‌خواستم مسافرت بروم، از زیر قرآنم رد می‌شدم. شده بود رفیق برایم.

    هفت سالی گذشته بود از وقتی قرآن را هدیه گرفته بودم. جلد پلاستیکی‌اش کرده بودم تا جلد اصلی‌اش خراب نشود. رنگ کناره‌هایش کمی عوض شده بود. دیگر سفید و براق نبود و کمی به تیرگی می‌زد. حجم برگه‌هایش به خاطر ورق خوردن و خواندن انگار زیاد شده بود. درست مثل یک کتاب رمان که ساعت‌ها دستت گرفته‌ای و آن را بارها خوانده‌ای. قرآن ظریف و دوست‌داشتنی‌ام، دوست داشتنی‌تر شده بود با اینکه ظاهرش از هفت سال قبل عوض شده بود و آن ظرافت اولیه را نداشت. ولی شکل تغییریافته‌اش نشان می‌داد قرآن طاقچه‌ای نبوده و چه چیزی قشنگ‌تر از این.

    رمضان سال هشتاد و نه بود. قرار بود با یکسری از بچه‌های دانشگاه، شب‌های قدر برویم کربلا. مثل همیشه‌‌ٔ سفرهایم، قران سورمه‌ای‌ام را جزو وسائلم گذاشتم تا در این اولین شب قدر در کربلا، با آن قران به سر بگیرم. قرانی که آموخته‌های هفت سالم از آیات را در آن نوشته بودم. شب نوزدهم نجف بودیم. بیست و یکم کاظمین و بیست و سوم که از قضا شب جمعه هم بود، کربلا بودیم. همزمانی شب بیست و سوم با شب جمعه باعث شده بود کربلا به شدت شلوغ باشد. برای مراسم احیا به حرم رفتیم. بعد از کلی گشتن جای خیلی کوچکی برای نشستن پیدا کردم. یادم است کمی که نشستم و دعا خواندم، به خاطر کمی جا و امید به پیدا کردن یک مکان بهتر، بلند شدم. صحن را گشتم ولی حتی راه رفتن هم در آن شلوغی سخت بود چه برسد به پیدا کردن جایی برای نشستن. به سمت ضریح رفتم، به امید پیدا کردن جایی برای نشستن. کنار ضریح یک نرده گذاشته بودند و پشت آن نرده که چسبیده به دیوار حائل قسمت زنانه و مردانه بود کاملا خالی بود. خودم را به پشت نرده رساندم و همانجا ایستادم. باقی دعاها را همان کنار ضریح و در حالت ایستاده خواندم. آن سال‌ها مراسم قرآن به سر در عراق پشت بلندگوها خوانده نمی‌شد. برای همین قرآنم را درآوردم و خودم قرآن به سر کردم. شب جمعه و شب زیارتی امام حسین علیه السلام؛ چسبیده به ضریح و دست گره زده در مشبک‌‌های ضریح، قرآن به سر با قرآن سورمه‌ای‌ام؛ دیگر چه می‌خواستم از شب قدر؟ همه‌‌ٔ دوست داشتنی‌ها جمع شده بودند.

    قرآن به سرم که تمام شد، قرآنم را به دست گرفتم و به سمت ضریح، مشغول خواندن دعا شدم. کسی به شانه‌ام زد و برگشتم. دختر جوانی بود. به قرآنم اشاره کرد و گفت می‌شود چند لحظه قرآن را به من بدهید تا من هم قرآن به سر کنم؟ قرآنم را به او دادم و به سمت ضریح برگشتم و ادامه دعاهایم را خواندم. ده دقیقه‌ای که گذشت برگشتم تا ببینم قرآن به سر دختر جوان تمام شده یا نه؛ ولی پشت سرم نبود! رفته بود! اطراف را نگاه کردم، هیچ‌جا نبود. نه آن دختر جوان نه قرآن من! رفته بود و قرآن سورمه‌ای دوست داشتنی‌ام را هم با خود برده بود. نمی‌توانستم باور کنم. جاکتابی‌های اطراف را می‌گشتم و نگاه می‌کردم ولی اثری از قرآن محبوب من نبود! در آن شلوغی شب قدر نیز نمی‌توانستم همه جاکتابی‌های حرم را نگاه کنم و به دنبال قرانم که حتما دخترجوان فکر کرده بود برای حرم است و با خودش برده بود، بگردم.

    باورش برایم سخت بود. قرآن عزیزم، قرآن دوست داشتنی‌ام گم شده بود. تمام آن نکته‌ها و علامت هایی که در صفحاتش زده بودم، رفته بود. خاطراتی که داشتم. قرآن محبوبم، همه و همه رفته بود. نمی‌دانستم خدا چرا چنین شبی، در چنین جایی باید چنین امتحانی مرا بکند. آن هم با قرآنم. یعنی به قران هم نباید وابسته شد؟ قرانم قرار بوده در حرم اباعبدالله بماند؟ نمی‌دانم.

    هنوز هم هروقت زیارت حرم اباعبدالله علیه‌السلام نصیبم می‌شود، جاکتابی‌های حرم را نگاه می‌کنم و می‌گردم به دنبال قرآنم، شاید بین کتاب‌ها و قرآ‌ن‌ها پیدایش کنم. ولی با خودم می‌گویم اگر پیدایش کردی بعد از این همه سال، چه می‌کنی؟ قرآنی که هفت سال در حرم اباعبدالله علیه‌السلام بوده و توسط زائرینش قرائت شده، دیگر برای تو نیست، حتی اگر در برگه اولش اسم تو نوشته شده باشد و کنار ورق‌هایش نشانی از خط تو باشد…

    خوشابحال قرانم که مقیم بارگاه حسین علیه‌السلام شد…

    این مطلب برای سایت فردانیوز نوشته شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۰۹ ق.ظ روز ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ | دیدگاه (۱)

    کنار قدمهای زوار
    پیاده‌روی اربعین به سمت کربلا، بزرگ‌ترین اجتماع شیعیان در جهان است.

    این رویداد فرصت بسیار خوبی برای تعامل و ارتباط‌گیری شیعیان با یکدیگر است. بهتر است هموطنانی که به این سفر می‌روند از این فرصت چندروزه برای تقویت مشترکات بین یکدیگر استفاده کنند و بعضی از مسائلی را که ممکن است باعث اختلاف و سوءتفاهم بشود رعایت کنند. خداوند در قرآن می‌فرماید: ‌ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.» یادمان نرود که همه ما انسان هستیم و از نظر خدا هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد. عرب و عجم و فارس و ترک و کرد، همگی مثل هم هستیم و در این ایام کنار هم به عشق امام‌حسین(ع) جمع شده‌ایم. این تعاریف قرآنی وقتی پای سفره امام‌حسین علیه‌السلام شکل بگیرد، می‌تواند تمام دام‌های شیاطین را بی‌اثر کند؛ چرا که همگی‌مان یک هدف واحد داریم و اربعین، میعادگاه عاشقان حسین(ع) است.

    عرب‌ها احترام ویژه‌ای برای مهمان قائل هستند و در پذیرایی‌هایشان سعی می‌کنند به قول ما، برای مهمانشان سنگ تمام بگذارند. شما هم به‌عنوان مهمان یادتان باشد که آداب مهمان و مهمانی را رعایت کنید. اگر غذا یا خوراکی به شما تعارف کردند که باب میلتان نبود با احترام و تشکر آن را رد کنید. رفتارتان طوری نباشد که میزبانتان تصور کند برای زائر امام‌حسین(ع) کم گذاشته است یا بی‌احترامی تلقی کند.

    ممکن است در طول مسیر با برخی زوار هم‌صحبت شوید. این صحبت و هم‌کلامی فرصت بسیار خوبی است برای تعامل بیشتر با شیعیان ولی مراقب باشید بعضی از موضوعات، موجب اختلاف و بحث و مشاجره نشود. در صحبت‌ها و بحث‌ها احترام را فراموش نکنید و همواره یادتان باشد هدف همگی شما در آن مکان یکی است.

    آنجا محل وحدت و هویت‌دهی شیعیان جهان است. پس فراموش نکنید نژاد و قومیت هیچ معنایی ندارد. از هرگونه بحث در این زمینه پرهیز کنید و اگر در اطرافتان جمعی را دیدید که درباره این موضوع صحبت می‌کنند، شما در این آتش فوت نکنید و غیر از این، سعی کنید آنها را از اینگونه بحث‌ها دور کنید. به آنها بگویید ما همگی مسلمان و شیعه هستیم و زیر پرچم امام‌حسین علیه‌السلام جمع شده‌ایم و نباید بگذاریم بحث‌های بی‌ارزش از نظر خدا، بینمان اختلاف ایجاد کند. سعی کنید از هر فرصتی برای افزایش محبت بین دو ملت استفاده کنید.

    IMG_5165

    عرف حجاب زنان در کشور عراق و بین قشر محجبه عراق با کشور ما کمی فرق می‌کند. خانم‌هایی که به این سفر می‌روند حتما باید سعی کنند حجاب اسلامی را بیشتر رعایت کنند. اگر می‌توانید حتما از چادر استفاده کنید ولی اگر نگهداری و استفاده از آن برایتان سخت است حتما مانتوی پوشیده و روسری‌های بلند بپوشید. این نکته را هم فراموش نکنید که اکثر عراقی‌ها به پوشیدن لباس مشکی یا تیره در ایام عزاداری مقید هستند.

    از اهالی موکب‌ها درباره قیمت و مبلغی که هزینه پذیرایی از زوار می‌کنند سؤال نکنید. اگر این سؤال را صرفا برای کنجکاوی می‌پرسید، بهتر است کنجکاوی‌تان را مهار کنید. میزبانان عراقی برای زوار امام‌حسین(ع) از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنند و خیلی وقت‌ها دوست ندارند صحبتی از پول و مبلغ اهدا شده در این راه بکنند.

    خیلی خوب است همراهتان هدیه‌های کوچکی داشته باشید تا آنجا به کودکان و خادم‌های موکب‌ها بدهید. هدیه‌هایی که هم نشانی از سرزمین خودمان داشته باشد هم طرف مقابل را خوشحال کند؛ مثلا نمک یا نبات تبرک حرم امام‌رضا علیه‌السلام هدیه بسیار خوبی است. پیکسل و تصاویر کوچک از حرم امام‌حسین(ع) یا حرم امام رضا(ع)هم می‌تواند یادگاری خوبی باشد. برای بچه‌ها اسباب‌بازی‌های کوچک یا گل‌سر یا لوازم‌التحریر کوچک که حملشان برای خودتان سخت نباشد، ببرید و آنجا به کودکانی که در موکب‌ها مشغول خدمت به زوار هستند هدیه دهید. حواستان باشد رفتارتان طوری نباشد که آنها فکر کنند به‌عنوان صدقه یا کمک به آنها چیزی می‌دهید، طوری رفتار کنید که بدانند به رسم یادگاری و تشکر از زحماتشان این هدیه‌ها را می‌دهید.

    در خیلی از زمان‌ها و موقعیت‌ها، فرهنگ متفاوتی بین مردم کشورهای مختلف وجود دارد؛ مثلا در بحث عزاداری، خیلی از مردم ما رفتن به هیئت و سینه‌زدن و اشک ریختن را مصداق عزاداری می‌دانند اما برای بسیاری از اعراب خود این پیاده‌روی یک عزاداری و تکریم شعائر است. حواسمان باشد که رفتارهای خارج از عرف نداشته باشیم.

    همانطور که گفتیم، اربعین بزرگ‌ترین زمان برای نشان دادن وحدت و همراهی شیعیان با یکدیگر است. سال‌های قبل عکس‌های مختلفی از مراجع و علمای شیعه که بعضا مواضع متفاوتی از هم داشتند توسط طرفدارانشان در مسیر پیاده‌روی اربعین منتشر می‌شد که گاهی حتی دعوا و بحث بین طرفدارانشان ایجاد می‌شد. بهتر است برای حفظ بیشتر وحدت، چنین کارهایی نکنیم. همانطور که رهبر انقلاب نیز گفتند حتی عکس ایشان را آنجا پخش نکنیم. اگر خواستید یک پوستر مذهبی در جایی بچسبانید یا نصب کنید، اول مراقب باشید که آن تصویر محل اختلاف بین مسلمانان نشود و دوم اینکه حتما از صاحب آن موکب یا خانه اجازه بگیرید و درصورت موافقت ایشان، آن را نصب کنید.

    در این روزها به‌خاطر حجم زیاد زوار، حفظ بهداشت و پاکیزگی شهر کار سختی می‌شود و نیروهای شهری مدام در حال نظافت معابر و خیابان‌ها هستند. بهتر است شما به‌عنوان زائر، نظافت شهری را به اندازه وظیفه خودتان رعایت کنید و فراموش نکنید آنجا مهمان هستید و باید مراقب نظافت شهر میزبان‌تان باشید.

    اگر برای ثبت لحظه‌های سفر با خودتان دوربین برده‌اید، حواستان به مکان‌ها و صحنه‌هایی که از آن می‌خواهید عکس بگیرید، باشد. علاوه بر مکان‌هایی که بهتر است دوربین‌تان را در آنجا غلاف کنید مثل پایانه‌های مرزی یا فرودگاه یا مناطق شبه نظامی، بهتر است از هر سوژه و مکانی نیز عکس نگیرید! قطعا خود شما نیز دوست ندارید وقتی با خانواده‌تان نشسته‌اید، عکاس ناشناسی از شما عکس بگیرد! یا وقتی درموقعیت نامناسبی مثل خواب بودن در مکان عمومی هستید، اگر متوجه شوید کسی در چنین موقعیتی از شما عکس گرفته ناراحت می‌شوید. پس این نکات را در رابطه با دیگران هم رعایت کنید. خصوصا در عکس گرفتن از زنان مراقب باشید که خدایی نکرده برخورد یا نزاعی پیش نیاید.

    در تعاملات و صحبت‌هایتان مراقب روابط محرم و نامحرم باشید. اگر خانم هستید در ارتباط با آقایان مخصوصا مغازه‌داران عفت و حیا را فراموش نکنید. اگر مرد هستید نیز مراقب تعاملات‌تان با زنان عرب باشید. نحوه ارتباط زنان و مردان در عراق کمی متفاوت با عرف جامعه ایرانی است.

    IMG_5041

    برای اسکان شب‌ها، فقط دنبال موکب‌های ایرانی نباشید. بهتر است به موکب‌هایی که زوار سایر کشورها هستند بروید و با آنها تعامل داشته باشید. قرار نیست آنجا هم مثل داخل کشور فقط با همشهریان و هموطنان ارتباط داشته باشیم! مخصوصا اگر عرب‌های ساکن آن مناطق از شما دعوت کردند شب را به خانه آنها بروید و شرایط شما طوری بود که می‌توانستید دعوتشان را بپذیرید، حتما به خانه‌هایشان بروید و دعوتشان را اجابت کنید.

    برخی از غذاها یا خوردنی‌های عربی ممکن است به مذاق و سلیقه شما جور نباشد. حرص نزنید و هر خوراکی که تابه‌حال نخورده‌اید و مزه‌اش را نمی‌شناسید، نگیرید. برای امتحان می‌توانید خواهش کنید مقداری کمی از آن غذا را به شما بدهند و کمی از آن بخورید و اگر خوشتان آمد مقدار بیشتری بگیرید. با این کار از اسراف غذاهای نذری جلوگیری می‌کنید.

    سعی کنید با زوار دیگر کشورها مخصوصا با صاحبین مواکب یا خانه‌ای که مهمان آنها شده‌اید ارتباط بگیرید، شماره موبایل یا ایمیل از آنها بگیرید و شماره خودتان را به آنها بدهید تا بعد از این سفر هم تعاملات و دوستی‌ها ادامه داشته باشد. آنها را به شهر و اگر امکانش را دارید به خانه خودتان دعوت کنید و رسم میزبانی را به جا بیاورید. مخصوصا اگر ساکن شهرهایی مثل تهران، قم، مشهد یا حتی شیراز و اصفهان هستید و امکان پذیرایی از آنها را دارید، حتما آنها را دعوت کنید. گاهی دوستی‌های محکمی در اینگونه روابط شکل می‌گیرد و دو طرف می‌توانند کمک‌های زیادی به یکدیگر کنند. این الفت و دوستی مخصوص شیعیان زمان ظهور است.

     زمان اسکان در موکب‌ها فقط به فکر خودتان و آسایش و راحتی‌تان نباشید. سعی کنید در گرفتن امکانات خواب مثل پتو و تشک عدالت را رعایت کنید و به فکر بقیه زوار هم باشید. مخصوصا در بعضی موکب‌ها ممکن است تعداد پتوها محدود باشد و برخی زوار که دیرتر از بقیه تصمیم به استراحت گرفته‌اند بدون پتو و امکانات رفاهی بمانند، اگر شما بیشتر از دیگران و حد معمول پتو برداشته باشید مدیون آنها می‌شوید.

    برخی زوار ایرانی به‌خاطر شرایط سخت و گاهی اوقات کم‌شدن تحمل‌شان حرف‌هایی درباره باقی زوار می‌زنند که گاهی از همان دعوای جاهلانه عرب و عجم نشأت می‌گیرد، غیر از اینکه قبلا گفتیم از این نوع صحبت‌ها دوری کنید، این نکته را هم فراموش نکنید که بسیاری از عراقی‌ها زبان فارسی را هم بلد هستند و متوجه صحبت‌ها و منظور شما می‌شوند. ممکن است حرف‌های شما موجب ناراحتی و سوءتفاهم بشود. یادتان نرود هرکدام از شما نماد و نماینده مردم کشورتان هستید.

    میزبانان شما ممکن است از طبقات مختلف باشند، فقیر و غنی در این ایام در حد وسع و مال خودشان سعی می‌کنند به زوار خدمت کنند، یادتان باشد که احترام به همه انسان‌ها در هر درجه‌ای که باشند هیچ فرقی نباید داشته باشد، علی‌الخصوص در این سفر. پس مهمان هر حسینیه و موکبی که بودید، احترام گذاشتن به آنها را فراموش نکنید.

    این نوشته به تاریخ بیست و چهار آبان، در روزنامه همشهری چاپ شده است.

    تقدیم با عشق
    کسانی که در مراسم پیاده‌روی اربعین شرکت کرده‌اند، یکی از زیبایی‌های این سفر را همدلی و رسیدگی به زائران ذکر می‌کنند.

    زائران بین راه با انواع غذاها، نوشیدنی‌ها و لوازم مورد نیاز پذیرایی می‌شوند. ولی گاهی لوازم کوچکی ممکن است لازم شود که در موکب‌ها توزیع نمی‌شود یا زائران فراموش کرده‌اند همراه خود ببرند، اینجاست که اگر کسی چنین وسایلی را همراه داشته باشد کمک بزرگی به بقیه می‌کند. سعی کردیم فهرستی از لوازم کاربردی در این سفر که حجم و وزن زیادی هم ندارند تهیه کنیم تا زائرین ایرانی نیز با تهیه و پخش این نذری‌ها، سهمی در خدمت‌رسانی به زائران اربعین داشته باشند. اگر هم به هر دلیل امسال قسمت‌تان نشده که به سفر اربعین بروید ولی دوست دارید سهمی در این گردهمایی بزرگ داشته باشید، می‌توانید یکی از چیزهایی که در این صفحه فهرست کرده‌ایم را تهیه کنید و از دوست یا آشنایی که به این سفر می‌رود، بخواهید آنجا بین زوار پخش کند. بعضی از هیئت‌های ایرانی که در عراق موکب زده‌اند، پول و نذورات برای خدمت‌رسانی به زوار قبول می‌کنند. می‌توانید از طریق این هیئت‌ها نیز در ثواب خدمت به زوارحسین(ع) سهیم شوید. فقط حواستان باشد به هر هیئت یا هر پیام اینترنتی‌ای که ادعای فعالیت در عراق را داشت، اعتماد نکنید و نذرتان را به مکان‌های معتبر بسپارید.

    نذری‌های کوچک پرکاربرد

    یکی از وسایل کاربردی و کم‌حجم، زیارت عاشورا و اربعین و ادعیه دیگر در برگه‌های کوچک تک ورقی است. می‌توانید تعدادی از این ادعیه تهیه کنید و هنگام نماز یا هر زمان مناسب دیگر، بین زوار تقسیم کنید. صلوات‌شمار و تسبیح نیز وسیله‌های پرکاربردی برای این سفر است. هردوی این وسیله‌ها را می‌توانید هم از شهر خودتان به‌صورت عمده تهیه کنید و ببرید و هم می‌توانید در شهر نجف تهیه کنید. البته پیشنهاد ما این است که وقت‌تان در نجف را صرف بازارگردی و پیداکردن اجناس خاص نکنید و حتما از کشور خودمان خریدهایتان را بکنید.

    سربند یکی از وسایلی است که سال‌های گذشته بین زائران بسیار طرفدار داشت؛ مخصوصا نوجوانان عراقی علاقه خاصی به زدن سربند با شعارهایی حماسی دارند. اگر می‌خواهید سربند بین زوار پخش کنید حتما از ایران تهیه کنید چون در عراق پیدا نمی‌کنید. سربندهایی با شعارهایی حماسی و غیراختلاف‌افکنانه تهیه کنید.

    تعدادی کیسه فریزر همراه داشته باشید، هم به درد خودتان می‌خورد، هم در مواقع مختلفی می‌توانید به باقی زائران بدهید. مثلا زمان توزیع میوه‌ای که بعدا می‌خواهید بخورید یا برای گذاشتن لباس‌های کثیف. دستکش پلاستیکی یکبار مصرف هم در زمان خوردن غذا و میوه که امکان شستن دست‌ها وجود ندارد، یا برای ماساژ یا زدن پماد و موارد بهداشتی، حتما به‌کار زائران می‌آید.
    خیلی از زائران، چه ایرانی و چه غیرایرانی، با یک مهر نماز می‌خوانند. می‌توانید تعدادی جانماز کوچک و جیبی تهیه کنید و هنگام نماز، به زائرانی که سجاده و جانماز ندارند، بدهید.

    هدبند و کلاه بیشتر به‌کار آقایان می‌آید و می‌تواند سرشان را از سرما محافظت کند. می‌توانید تعدادی هدبند و کلاه به همراه خود ببرید و صبح‌ها بین مردم تقسیم کنید. حواستان به این نکته باشد که اگر زمانی که اکثر زائران به وسیله‌ای احتیاج دارند، آن را توزیع کنید، خیلی بهتر کاربرد آن شیء مشخص می‌شود و زمان سنجی شما نیز کمک بیشتری به زائران می‌کند.

    • لوازم بهداشتی

    در مسافت پیاده‌روی دستمال کاغذی به وفور دیده می‌شود ولی لوازم بهداشتی دیگر، کمتر پیدا می‌شود. رعایت مسائل بهداشتی در این سفر کمی سخت‌تر از سفرهای دیگر است. شما می‌توانید یکسری محصولات بهداشتی کوچک تهیه کنید و به زوار بدهید.

    در سرویس‌های بهداشتی، صابون و مایع دستشویی کم است؛ می‌توانید صابون‌های کوچک تهیه کنید و در سرویس‌های بهداشتی قرار دهید یا صابون‌ تیوپی همراه خود ببرید و موقع استفاده خودتان، به بقیه زواری که اطراف‌تان هستند هم بدهید. صابون‌های کاغذی هم گزینه مناسبی برای پخش بین زوار است و قطعا استقبال خوبی می‌شود.

    دستمال کاغذی نیز با اینکه در موکب‌ها و بین راه توزیع می‌شود، در سرویس‌های بهداشتی وجود ندارد. می‌توانید از دستفروش‌های کنار جاده دستمال بخرید و در سرویس‌های بهداشتی قرار دهید یا توزیع کنید.

    دستمال مرطوب علاوه بر اینکه نیاز خودتان است، می‌تواند به بهداشت زائران دیگر مخصوصا قبل و بعد از خوردن غذا یا میوه، کمک کند.

    چند عدد شامپوی کوچک که اکثرا در هتل‌ها استفاده می‌شوند با خود داشته باشید تا هم برای استحمام خود استفاده کنید و هم اگر کسی شامپو همراه نیاورده بود، به او ببخشید.چند عدد خمیردندان کوچک هم می‌توانید مانند شامپو به همراه داشته باشید و برای استفاده به باقی زوار بدهید یا می‌توانید چند خمیر دندان بزرگ با خود ببرید و روی آنها بنویسید «برای استفاده عموم»، «وقف عام» و در دستشویی‌ها قرار دهید.

    ماسک نیز قطعا در این سفر چه برای جلوگیری از شیوع سرماخوردگی، چه برای گردوخاک مورد استفاده زائران قرار می‌گیرد. تعدادی ماسک بهداشتی (اگر تهویه‌دار باشند بهتر است) از داروخانه تهیه کنید و بین زوار تقسیم کنید.

    گزینه مورد استفاده دیگر این است که چند پماد پیروکسیکام که برای درد پا بر اثر راه رفتن زیاد استفاده می‌شود، تهیه کنید، تعدادی قوطی پلاستیکی کوچک که برخی داروخانه‌ها یا پلاستیک فروشی‌ها دارند هم با خود داشته باشید و هر پمادی را داخل چهار، پنج عدد از قوطی‌ها تقسیم کنید. شب‌ها که زوار در موکب‌ها در حال استراحت هستند، می‌توانید آنها را توزیع کنید. این نکته یادتان باشد که اسم دارو را به انگلیسی و عربی روی کاغذی بنویسید و روی قوطی بچسبانید تا اگر به زوار غیرفارسی زبان دادید و نتوانستید برایشان توضیح دهید چه چیزی است، از اسم آن متوجه شوند.

    • زائران کوچک

    کودکان زیادی به همراه والدینشان به این سفر می‌آیند. می‌توانید با هدایایی کوچک، دل بچه‌ها را شاد کنید. اگر فرصت دارید و می‌توانید، عروسک‌های کوچک نمدی درست کنید؛ عروسک‌هایی اندازه کف دست یا عروسک‌های انگشتی… . می‌توانید شب‌ها در موکب محل استراحت‌تان برای بچه‌ها یک نمایش کوتاه اجرا کنید و بعد عروسک‌ها را به آنها اهدا کنید.

    برای پسربچه‌ها می‌توانید ماشین‌بازی‌های کوچک تهیه کنید و همراه خود داشته باشید. بادکنک هم از آن وسیله‌هایی است که بچه‌ها را خیلی خوشحال می‌کند. فقط برای توزیعش حواستان باشد یا باد نکرده به بچه‌ها بدهید و یا ابتدا در جای خلوتی بنشینید و آنها را باد کنید و بعد بین بچه‌ها توزیع کنید تا موقع باد کردن، بچه‌ها معطل نشوند. حواستان باشد دل بچه‌ای هنگام توزیع نشکند؛ مثلا اگر در مکانی هستید که تعداد بچه‌ها خیلی بیشتر از هدیه‌های شماست، آنجا توزیع نکنید و جایی بروید که نذری شما به همه بچه‌ها برسد.

    مداد و لوازم التحریر ریز و کوچک هم وسایل مناسبی برای هدیه دادن هستند. می‌توانید تعدادی برگه نقاشی همراه جعبه‌های کوچک شش‌تایی مداد رنگی یا مداد شمعی با خودتان ببرید. زمان استراحت، کودکان مستقر در موکب را جمع و برگه‌ها و مدادها را بینشان تقسیم کنید و از آنها بخواهید اگر دوست دارند همانجا در کنار همدیگر نقاشی بکشند. غیراز سرگرم شدن بچه‌ها و لذتی که می‌برند، قطعا مادرانشان هم برایتان دعا می‌کنند که ساعتی فرزندشان مشغول فعالیت است و آنها می‌توانند استراحت کنند یا به کارهای شخصی‌شان برسند. فقط مواظب اختلاف و دعواهایی که ممکن است بین بچه‌ها پیش بیاید، باشید!

    برای دختربچه‌ها می‌توانید تعدادی گل‌سر، تل، دستبند و گوشواره تزئینی و دست‌ساز تهیه کنید؛ هم سبک و کوچک هستند و به راحتی می‌توانید با خودتان حملشان کنید و هم برایتان روضه‌ای مجسم می‌شود؛ یادآوری دختران کوچک کاروان حسینی.

    16-11-12-934115-1

    • برای زوار غیرایرانی

    در این سفر به غیر از زوار کشورهای عربی که بیشترین جمعیت را دارند، شیعیان زیادی از کشورهای پاکستان، هند، آذربایجان و کشورهای اروپایی می‌بینید. خیلی از این شیعیان تابه‌حال نتوانسته‌اند به زیارت امام رضا(ع) بیایند و نذری‌های مرتبط با مشهد و حرم برایشان بسیار شیرین است. اگر مشهدی هستید یا قبل از سفر به عراق، به زیارت امام‌رضا(ع) می‌روید، می‌توانید به معاونت اماکن متبرکه مراجعه کنید و بسته‌بندی‌های نمک یا نبات تبرک برای توزیع در مسیر پیاده‌روی بگیرید. این بسته‌بندی‌ها سال‌های قبل به‌شدت مورد توجه و علاقه زائران کشورهای دیگر بود.

    می‌توانید پیکسل‌ها یا مگنت‌هایی با عکس ضریح یا حرم امام رضا(ع) تهیه و بین زائران، مخصوصا نوجوانان پخش کنید. پوستر و عکس‌های کوچک از حرم نیز می‌تواند سوغات و هدیه مناسبی از طرف زائران ایرانی به شیعیان کشورهای دیگر باشد.

    رهبر معظم انقلاب، در سال‌های گذشته دو نامه به جوانان کشورهای غربی نوشته‌اند. متن این دو نامه به زبان‌های انگلیسی، عربی، اردو، فرانسوی، اسپانیایی، ترکی، روسی، ژاپنی و سواحیلی در اینترنت و سایت خامنه‌ای‌دات‌آی‌آر موجود است. می‌توانید متن نامه‌ها را کپی کنید یا از هرکدام تعدادی پرینت بگیرید و طی مسیر بین زائران مختلف، با توجه به زبان و ملیتشان توزیع کنید. زائران عرب‌زبان، انگلیسی زبان و اردو زبان بیشتر هستند.

    • مخصوص خانم ها

    خانم‌ها چه زائران ایرانی و چه غیرایرانی، حضور چشمگیری در اربعین دارند و وسایلی که مورد نیاز آنهاست، بیشتر از مردان است. گیره روسری، گزینه بسیار خوبی است برای هدیه و نذری دادن به خانم‌ها، چون وسیله کوچکی است و خیلی‌وقت‌ها گم می‌شود و بستن روسری و حفظ حجاب بدون آن، برای خانم‌ها سخت است. زنان عرب اکثرا از گیره‌هایی شبیه سوزن ته‌گرد استفاده می‌کنند، می‌توانید تعدادی از این سوزن‌ها تهیه و بین آنها توزیع کنید. زنان ایرانی، از گیره‌های کوچک یو شکل یا کیلیپس‌های بند انگشتی برای نگه‌‌داشتن روسری‌هایشان استفاده می‌کنند. یادتان باشد پیدا کردن این وسیله‌ها و خرید تعداد بالا، در شهر خودتان آسان‌تر از گشتن و تهیه کردنشان در عراق و شهر نجف است، پس اگر از این ایده خوشتان آمده، حتما از همین ایران آن را تهیه کنید و با خودتان ببرید.

    جوراب هم گزینه خوبی برای پخش کردن بین خانم‌هاست؛ مخصوصا صبح‌های زود که زائران می‌خواهند شروع به پیاده‌روی کنند و بعضی‌هایشان به‌خاطر خستگی شب قبلش جوراب‌هایشان را نشسته‌اند و جوراب تمیز هم ندارند، حتما از یک جوراب نو و تمیز استقبال می‌کنند. این نکته را فراموش نکنید که زنان عرب اکثرا جوراب مشکی می‌پوشند. حواستان به نازک نبودن جوراب و دیده نشدن پا درون آن هم باشد تا به‌خاطر ثواب نذری دادن، گناهی به گردنتان نیفتد. دستکش پارچه‌ای هم برای رعایت بهداشت یا جلوگیری از خشکی دست، به‌کار زائران می‌آید و ممکن است خیلی‌ها فراموش کرده باشند همراه خود ببرند، شما می‌توانید با هدیه دادن دستکش، نیاز عده‌ای از زائران به این وسیله را برطرف کنید.

    همانطور که گفتیم رعایت مسائل بهداشتی در این سفر، کمی سخت‌تر از سفرهای معمولی است. در سرویس‌های بهداشتی با پخش لوازم بهداشتی مثل دستمال کاغذی، پد روزانه مخصوص بانوان و صابون می‌توانید دعای خیر خیلی از زوار را برای خودتان جمع کنید.

    • از انواع خوراکی ها

    درست است که در کشور عراق و در مسیر پیاده‌روی اربعین از نظر مواد غذایی هیچ مشکلی وجود ندارد و تمام مایحتاج زوار توسط موکب‌ها برطرف می‌شود ولی برخی خوراکی‌های ریز و مقوی که در عراق هم کم پیدا می‌شود، می‌تواند گزینه خوبی برای نذری دادن باشد؛ مثلا چند عدد از مغزهای خوراکی مثل پسته، بادام و گردو را در کیسه‌های کوچک بسته‌بندی کنید و بین راه به زوار بدهید. مویز هم برای تجدیدقوا گزینه بسیار مناسبی است و می‌توانید در بسته‌هایتان آن را اضافه کنید. فقط یادتان باشد از قبل سفر آنها را تهیه و آماده کنید. شکلات هم مخصوصا بین بچه‌ها طرفدار زیادی دارد. اگر حمل بار از ایران برایتان سخت است، می‌توانید شکلات را از شهر نجف تهیه کنید. لیموترش از موادی است که توصیه می‌کنند مقداری با خودتان در این سفر همراه ببرید و با غذاهایتان بخورید، می‌توانید مقدار بیشتری با خودتان ببرید و هنگام غذا به افرادی که در کنارتان نشسته‌اند هم تعارف کنید.

    این مطلب به تاریخ بیست و دو آبان، در روزنامه همشهری چاپ شده است

    من مانده بودم و مهربانی صاحبخانه

    ستونهای کنار جاده از نجف تا کربلا را شماره گذاری کرده‌اند. از یک تا هزار و چهارصد و پنجاه و دو. قبل از رسیدن به عمود یک، حدود دویست عمود را در خود شهر نجف باید طی کنید، از کنار وادی الاسلام بگذرید تا از شهر خارج شوید و به عمود یک برسید!
    عصر چهارشنبه نوزدهم آذر از مولا خداحافظی و از خیابان «بنات امام حسن» پیاده روی را شروع کردیم. چند ستون مانده تا رسیدن به عمود یک، به دعوت «ام فاطمه» به خانه‌شان رفتیم برای نماز، شام و خواب. وسایل  ساکم را گرفت و هرچه اصرار کردم بدهد تا خودم بیاورم‌شان قبول نکرد و خودش تا خانه‌شان که پنج دقیقه‌ای تا جاده فاصله داشت برد.
    غیر از ما، چند خانوادهٔ عرب، یک خانواده مشهدی و یک خانواده اهوازی که از «دیوانیه» پیاده آمده بودند، مهمانشان بودند. آب خانه قطع بود و صاحبخانه عذرخواهی می‌کرد که باید با پارچ وضو بگیریم و امکان حمام رفتن نداریم.
    نماز را که خواندیم، سفره شام را پهن کردند؛ ماش پلو و کاسه‌ای پر از گوشت. ترشی و دسر…
    برای خواب به طبقه بالا رفتیم، اتاق‌ها پر بود از تشک و لحافهای پهن شده برای استراحت زوار… بگذریم که ما دختران ایرانی با دختران جوان خانواده میزبان در یک اتاق جمع شدیم و تا ساعت دوازده بیدار بودیم و صحبت می‌کردیم و عکس و فیلم گوشی‌هایمان را به هم نشان می‌دادیم و سر به سر دختر جوان خانواده می‌گذاشتیم که تازه عقد کرده بود و گاهی داخل کمد لباس‌ها پیدایش می‌کردیم در حال صحبت با نامزدش…

    خانه‌شان

    صبح برای نماز، آب وصل شده بود ولی برق رفته بود! دوباره عذرخواهی صاحبخانه… راه پله‌ها و دستشویی را با چراغهای شارژری کوچک روشن کرده بودند.
    نماز را خواندیم و به دعوت صاحبخانه نشستیم پای سفره صبحانه که با یک شمع روشن شده بود. صمون، پنیر، تخم مرغ محلی، ارده شیره و چای.
    خدیجه، زیتون، ایمان و (اسمش یادم نیست) چهار خواهر اهوازی زود‌تر از همه خداحافظی کردند و صبحانه نخورده، رفتند. فاطمه و زهرا و بقیه دختران صاحبخانه خواب بودند، چاره‌ای نبود باید می‌رفتیم. از خانمهای مهربان خانه خداحافظی و تشکر کردیم و راهی شدیم.
    پ. ن: شب قبل، خانم مشهدی از‌ام فاطمه تقاضای ساک کرد،‌ام فاطمه از زیر تخت دو ساک بزرگ بیرون آورد و گفت هرکدام را خواستی بردار. یک ژاکت مشکی نو را هم از کمد درآورد و هدیه کرد به دخترش. خانواده مشهدی هرچه اصرار کردند که نمی‌خواهد، قبول نکرد. صبح نیز ایمان تقاضای یک روسری سیاه از‌ام فاطمه کرد و دقیقه‌ای بعد خواسته‌اش اجابت شد.
    و من مانده بودم از مهربانی صاحبخانه و بزرگی قلبش

    vaadi.ir

    بازنشر: اربعین


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۴:۳۷ ق.ظ روز ۰۹ دی ۱۳۹۳ | دیدگاه (۸)

    یا عباس رفّت الرایه

    چند ماه قبل کلیپ جدید باسم کربلایی که برای راه‌پیمایی اربعین خوانده بود را دانلود کردم و شد رفیق پلیرهای لپ‌تاپ و تبلت‌م.

    قبل از رفتن به کربلا و راه‌پیمایی اربعین، به کمک وبلاگ روزنوشت ترجمه‌اش کردم و خواستم در وبلاگ بگذارم که نشد و پست بصورت پیش‌نویس باقی ماند تا امروز؛ احتمال زیاد دوستان‌ی که امسال اربعین کربلا رفته‌اند، بین راه و در موکب‌های مختلف این سرود را بارها شنیده‌اند؛ می توانید صوتِ این سرود را از اینجا + دانلود کنید.

    ما نستراح ونسرع بممشانا، خوله ورقیه وفاطمه ویانا
    استراحت نمی‌کنیم و قدم‌های‌مان را سریع‌تر می‌کنیم …. خوله و رقیه و فاطمه با ما هستند

    یا عباس رفت الرایه، یا عباس جینه مشایه
    ای عباس پرچم برافراشته شد … یا عباس با پای پیاده آمدیم

    یالله یا أطفال الوفا شیلوا رایتنا ، حتى الملایک تزدحم وی مسیرتنا
    بشتابید ای کودکان وفادار، پرچم ما را بردارید … تا فرشتگان  در مسیر ما تجمّع کنند

    خطوه رقیه بالمشی بطول خطوتنا ، لو نستراح من التعب قوموا نادتنا
    قدم‌های رقیه در طول‌قدم‌هائی است که ما بر می‌داریم، هنگامی که از خستگی استراحت کردیم برخاستند و صدای‌مان کردند

    على الراس واحنا وفایه . . یا عباس جینه مشایه
    روی چشم، ما وفاداریم …. ای عباس، با پای پیاده آمدیم

    نمشی ویسامرنا الدمع والدرب حسره ، بکل موکب نشاهد أثر لدمعه الزهره
    راه می‌رویم و اشک بر ما سرگذشت می‌گوید و حسرت می‌کشیم، در هر موکبی اشک‌های حضرت زهرا را می‌بینیم

    وی کل طفل شفنا الحسن بأول النظره ، ویقله أبنی بهالعمر وانقطع نحره
    هر طفلی که حسن اولین بار به همراه ما دید، گفت که پسر من هم همین سن بود و رگ گردنش را بریدند

    والإحساس دمعه وحجایه . . یا عباس جینه مشایه
    احساس اشک و سردرگمی است …. ای عباس ما با پای پیاده آمدیم…

    استقبلنا حیدر بالنجف ما یضیعنا ، الحد ما وصلنا لکربلا ظل یتابعنا
    حیدر در نجف به استقبال‌مان آمد و مواظبت از ما را رها نکرد تا اینکه به کربلا رسیدیم

    لمن اجه علی الأکبر بیده ودعنا ، نقرا شعارات المشی هوا یسمعنا
    تا جائی که علی اکبر آمد و ما را به او سپرد، سرودهای راه‌پیمائی می‌خوانیم و او ما به ما گوش می‌سپرد

    ولا باس نتعب اهوایه . . یا عباس جینه مشایه
    مهم نیست که بسیار خسته‌ می‌شویم …. ای عباس ، با پای پیاده آمدیم…

    کل خطوه نمشی نستمع یا هلا بیکم ، یاللی قصدتونا مشی الله یحمیکم
    هر قدم که بر می‌داریم صدای “خوش آمدید” می‌شنویم، ای کسانی که با پای پیاده قصد ما کردید، خداوند حامی‌تان باد

    وعیون ابو فاضل شابحه اعلیکم ، جف الحمایتکم بقى وجف یحییکم
    چشمان ابوفاضل بر سر شما شاهد است، دست حمایت بر شما باقی است، دستی که بر شما درود می‌فرستد.

    یا هالناس انتوا بحمایه . . یا عباس جینه مشایه
    ای مردم، شما تحت حمایتید … ای عباس، با پای پیاده آمدیم

    یالرافع الرایه انتبه لا تنزلها ، زینب تباوع لک تظل ویا کافلها
    ای برافرازندۀ پرچم، حواست را جمع کن و پائینش نیار …. زینب همچنان تو را نگاه می کند … ای مدافع پرچم.

    وتقلک یحرسک علی یاللی شایلها ، هالرایه تجرح ناظری من اصد إلها
    و به تو می‌گوید علی تو را حمایت می کند، ای کسی  که پرچم را برافراشتی، این پرچم را که نگاه می کنم چشمانم (از اشک) مجروح می شود.

    والإحساس کسره أمرایه . . یا عباس جینه مشایه
    و احساس ، امرا و شاهان را می‌شکند … ای عباس با پای پیاده آمدیم


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۳۱ ق.ظ روز ۲۸ آذر ۱۳۹۳ | دیدگاه (۷)

    یا ابا عبدالله

    گرچه هنگام سفـر، جاده‌ها جانکاه‌اند
    روی نقشه، همهٔ فاصله‌ها کوتاه‌اند!

    فاصله بین من و شهر شما یک وجب است
    نقشه‌ها وقتی از این فاصله‌ها می‌کاهند

    karbala

    مسیر تهران تا کربلا

    شعر کامل


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۱۹ آبان ۱۳۹۲ | دیدگاه (۳)

    فقط یادکاری

    این نوشته برای یادکار ماندن است فقط

    از کربلا

     


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۴۸ ق.ظ روز ۱۵ دی ۱۳۹۱ | دیدگاه (۲۰)