قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

خاطرات زنان جانباز

هفته پیش کتابی خواندم که خاطرات چند زن که در دوران جنگ هشت ساله جانباز شده بودند را نوشته بود.

کتاب انگار هیچ ویراستاری نداشت. نویسنده هم خیلی قوی و کاربلد نبود. با چند خانم درباره چگونگی مجروحیت‌شان و زندگی‌شان مصاحبه کرده بود و مصاحبه‌ها را پیاده و منتشر کرده بود. بدون ویرایش متن و کم کردن اضافات صحبت‌ها؛ با غلط‌های فراوان نگارشی و ویراستاری.

ولی موضوع کتاب و سوژه‌های انتخاب شده برای من جدید بود و جالب. مخصوصا خاطره اول که خاطره خانمی بود که وقتی حدود سیزده ساله و دخترمدرسه‌ای بوده، مدرسه‌شان توسط هواپیماهای بعثی بمباران میشود و خیلی از دانش‌آموزان به طرز فجیعی شهید و مجروح میشوند. مدرسه زینبیه شهر میانه. این موضوع و اتفاق ناگوار، اندازه‌ی یک کتاب به تنهایی جای کار و نوشتن دارد؛ حتی می‌تواند وسوژه فیلم و مستند باشد.

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد

پیشانی ام را بوسه زد در خواب، هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده است شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه ی رنج تو هستم، راست می گویی

از تهران به نجف و کربلا؛ حاضر

نمی‌دونم اینجا نوشتم یا نه؛ تیر ماه بود که بعد از تحویل دادن برگه‌های ترم دوم، از مدرسه خداحافظی کردم. برای مدیر بهونه‌ی کار رسانه‌ای جدیدی که قبول کرده بودم رو آوردم ولی دلایلم مربوط به خود مدرسه و رفتارهای کادر بود بیشتر. بگذریم.

مدرسه‌ای که امسال مشغول شدم و به صورت مجازی ادبیات و نگارش درس میدم، مدرسه‌ی علوی شهر نجف و مدرسه‌ی حسینی کربلاست. مدارس ایران در دو شهر نجف و کربلا. دانش‌آموزام بچه‌های ایرانی‌هایی هستند که در این دو شهر زندگی می‌کنند و البته چند تا دانش‌آموز غیر ایرانی هم دارم که متولد ایران هستند و فارسی رو کامل بلدند و گمونم دبستان در مدارس ایران گذروندن.

القصه؛ ادبیات فارسی درس دادن به بچه‌هایی که در محیط غیرفارسی زبون هستند، تجربه جالبیه. اون هم نجف و کربلا. گاهی اوقات سر کلاس به اسم‌هاشون نگاه میکنم و غبطه می‌خورم که هر کدوم از اینا به حرم علوی و حسینی چقدر نزدیک هستند و اگه بخواند، یک ساعت بعد می‌تونند تو حرم نشسته باشند.

دعا کنید که این وضعیت آموزش جازی زودتر تموم بشه. خیلی سخت‌تر از اون چیزیه که فکرش رو بکنید. البته اگه کرونا تموم بشه و مدارس به حالت عادی دربیان، من کلاس‌های امسالم رو از دست میدم :دی

پ‌ن: نشستم پای لپ‌تاپ و دقیقا مثل زمان وبلاگستان، نوشتم و نوشتم. چقدر احساس سبکی می‌کنم.

نجف کربلا؛ حاضر ۲

امروز صبح ، یکی از بچه‌های فعال کلاس نهم، یکدفعه آفلاین شد.
نیم ساعت پیش پیام داد بهم که “خانم ببخشید. ظهر باتری موبایلم تموم شد و تا عصر برق‌ها قطع بود”

بله. وضعیت برق در عراق، این‌طوریه دوستان

بادمجون سرخ‌کرده

بادمجان رو که می‌خواین سرخ کنید، قبلش یک کم ماست بمالید بهش!
به شدت مقدار روغنی که مصرف میشه، پایین میاد، بدون اینکه تغییری در طعم بادمجون‌ها ایجاد بکنه

  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • گوشی لمسی

    یک کتاب شعر “کودک” از طاقچه دانلود کردم تا نگاهی به شعرها و تصاویرش بیندازم.
    کتاب توسط حوزه هنری گیلان منتشر شده بود و طبق توضیح ابتدای کتاب، شاعر اشعار کتاب، یکی از قطب‌های شعر کودک گیلان و ایران هستند. شروع کردم به خواندن اشعار و دیدن تصویرگری‌هایشان.

    شعر اول، توصیف عمه‌‌ای شاعر از زبان کودک بود.
    شعر دوم، بیان دردها و غم‌های یک آقای “کوچک” فلافل‌فروش
    شعر سوم، شعری انگیزشی و خوب درباره کتاب.
    شعر چهارم، بچه‌ی تنهایی که فقط یک موبایل داره



    برایم عجیب شد که از چهار شعر ابتدایی کتاب شعر “کودک” دوتای آن، اشعاری غمگین با تصاویری که حس منفی و ناراحت منتقل می‌کنند هستند. بقیه شعرها را که خواندم، بار غم کتاب بیشتر و بیشتر شد؛ سفره‌ی خالی خانه از زبان کودک، پیرمرد نان‌خشکی، ماهی تنهای غمگین، تیرگی جنگ…
    مضامین اشعار به یک طرف، تصاویر و غمی که در چهره‌ها مشهود است به یک‌طرف. رنگ‌های قرمز و سبزکمرنگ در کنار مشکی و خاکستری، همه دست به دست هم دادند تا غم روی غم بنشیند و بعد از خواندن کتاب از خودم بپرسم: یک کتاب کودکانه، لازم است در این حد و مقدار بار غم و ناامیدی به کودک بدهد؟ ناشر نظارتی بر اشعار منتشره دارد؟
    ما بزرگترها، تا چه مقدار اجازه داریم نگرانی‌ها و دغدغه‌های خودمان را به دنیای کودکان انتقال دهیم تا با حقیقت دنیای بزرگترها آشنا شود؟ از چه سنی، دغدغه‌های معیشت، زندگی، خانواده باید با بچه مطرح بشود تا در نوجوانی و بزرگسالی درک بهتری داشته باشد؟

    و سوال‌های دیگر که از موضوع کتاب فراتر می‌رود


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۴۰ ق.ظ روز ۰۷ مرداد ۱۳۹۹ | دیدگاه (۰)

    برای کودکان و نوجوانان چه کتاب‌هایی بخریم؟🤔

    📚 این روزها که نمایشگاه کتاب شلوغ‌تر شده و بازار خریدن کتاب داغ است بد نیست با خودمان معیارهای خرید کتاب خوب برای کودکان و نوجوانان را مرور کنیم چون بین انبوه کتاب‌هایی که منتشر می‌شود انتخاب کتاب خوب و مفید، کار چندان آسانی نیست. حالا اگر بخواهیم برای کودک و نوجوان کتابی انتخاب کنیم، کار سخت‌تر هم می‌شود. چون این کتاب‌ها هستند که بخش عمده‌ای از فکر و نگرش کودک به جهان و دیگران را شکل می‌دهند. پس باید در انتخاب کتاب برای این قشر دقت کنیم.

    ✅ موضوعی انتخاب کنید
    اکثر بچه‌ها ممکن است مشکلات یا رفتارهایی داشته باشند که والدین را ناراضی می‌کند. خواندن کتاب‌هایی در همان موضوع، به رفع و حل آن مشکل کمک می‌کند. موضوعاتی مثل لجبازی، ترس زیاد، کم‌رویی، جیغ زدن موضوعاتی هستند که درباره‌شان کتاب‌هایی برای کودکان نوشته شده است. کودکان با شخصیت‌های کتاب‌ها ارتباط می‌گیرند و سعی می‌کنند مانند آنها عمل کنند. شناسایی این نوع کتاب‌ها و خواندن چندباره‌شان برای کودک، کمک زیادی در رفع مشکل کودک شما می‌کند.

    🧠 رنگ و متن هردو باهم
    کودکان زیر هفت سال، توجه زیادی به نقاشی‌ها و رنگ‌هایی که در تصاویر استفاده شده می‌کنند. پس یادتان باشد کتابهایی که انتخاب می‌کنید تصاویر کودکانه و شادی داشته باشند وگرنه کودک شما تمایلی به شنیدن داستان آن کتاب نشان نمی‌دهد، حتی اگر داستان جذابی داشته باشد. کتاب خوب برای خردسالان هم متن و داستان خوبی باید داشته باشد، هم تصاویر شاد.

    🌸 تک‌بعدی نباشید
    برخی والدین، فقط کتاب‌های علمی و آموزشی برای فرزندان‌شان می‌خرند و معتقدند کودک باید از لحاظ دانش‌های علمی قوی شود. یا برخی فقط کتب تخیلی یا داستانی تهیه می‌کنند. بهتر است بگذارید فرزندتان کتاب‌های خوب در موضوعات مختلف را بخواند و خودش موضوعات مورد علاقه‌اش را پیدا کند.

    👶 توجه به علاقه‌های نوجوانان
    قرار نیست هر کتابی که بچه‌ی همسایه آن را دوست دارد، نوجوان شما هم به آن علاقه داشته باشد. پس حتما موضوعات مورد علاقه فرزندتان را از او بپرسید و بر آن اساس، برایش کتاب بخرید. قطعا کتابی که در موضوعات مورد علاقه نوجوان‌تان نیست، رغبتی برای کتابخوانی در او ایجاد نمی‌کند.

    👥 راهنمایی بگیرید
    برای خریدن کتاب خوب، یا باید به قلمِ نویسنده اعتماد داشته باشیم و کتاب‌های دیگرش را خوانده باشیم، یا اعتماد به انتشاراتی کنیم که می‌دانیم کتاب‌های بی‌فایده و هرز چاپ نمیکند. یا از دوستان و کسانی‌که زیاد کتاب می‌خوانند مشورت بگیریم. البته یادتان نرود از هرکسی هم نمی‌توان مشورت گرفت سعی کنید از کسانیکه می‌شناسید و به آنها اطمینان دارید، درباره کتاب‌ها بپرسید.

    🧕 اول خودتان بخوانید
    گاهی بر اساس متن خلاصه شده‌ی پشت کتاب یا تعریف فروشنده از کتابی، آن را می‌خریم. حتما در این طور موارد ابتدا خودتان آن کتاب را بخوانید و از محتوا و جزئیات کتاب مطلع شوید. یادتان باشد همان‌قدر که مراقب خوردنی‌هایی که به بچه‌تان می‌دهید هستید تا مریض نشود، باید مراقب کتاب‌هایی که برای آن‌ها می‌خرید نیز باشد زیرا این کتاب‌ها خوراک ذهن و فکر فرزندان شما هستند.

    این مطلب را برای خامنه‌ای‌ریحانه نوشته‌ام.
    لینک مطلب در اینستاگرام


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۵۰ ب.ظ روز ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ | دیدگاه (۲)

    مجموعه شعر کودکان کربلا

    واقعه عاشورا و حادثه کربلا، در زندگی ما آنقدر بزرگ و با اهمیت است که از سن کودکی آن را برای فرزندان تعریف می‌کنیم و سعی می‌کنیم کودکان با همان نگاه کودکانه با این واقعه آشنا شوند.

    انیمیشن و کتاب‌های زیادی برای آشنایی کودک با حادثه کربلا ساخته و منتشر شده است. “مجموعه شعر کودکان کربلا” یکی از تلاش‌های خوب در این زمینه است که برای آشنایی کودکان زیر هفت سال با حادثه کربلا مناسب است. مجموعه‌ای ده جلدی که با زبان شعر کودکانه، سعی در معرفی کودکان حاضر در حادثه کربلا و حوادثی که با آن روبرو بوده‌اند دارد.

    اشعار کتاب بسیار روان و کودکانه سروده شده‌اند وکلمات سنگینی که ممکن است کودک معنی آنها را نداند در ابیات استفاده نشده است. شاعر سعی کرده در عین تعریف کردن ماجراهای پیش آمده برای کودکان در کربلا، موضوع را خیلی خشن و اذیت‌کننده برای روح کودک ترسیم نکند و با آوردن واژگان کودکانه و لطیف، ذهن کودک را با خود همراه کند. مثلا واژه خون در تمامی سروده‌های کتاب به روئیدن گل سرخ بر روی لباس تشبیه شده است. شاید برای کودک در وهله اول این سوال پیش آید که “مگه رو لباس گل درمیاد؟” در اینجا وظیفه خواننده کتاب است که منظور شاعر را با توجه به روحیه کودک برایش ترسیم و تعریف کند.

    حضرت علی اصغر، حضرت رقیه، طفلان مسلم، عبدالله بن الحسن، قاسم ابن الحسن و امام باقر کودکانی هستند که در هر جلد از کتاب، داستان زندگی یکی از آنها و حضورشان در حادثه کربلا شرح داده شده است. قصه مشک، خیمه‌ها، فرات و ذوالجناح هم چهار جلد از این مجموعه را تشکیل می‌دهد که با استفاده از آرایه جان‎‌بخشی به اشیا، حوادثی که در کربلا بر کودکان گذشته است را شرح می‌دهد.

    نقاشی و تصویرگری‌های این مجموعه به کودکانه و صمیمی‌تر کردن کتاب و اشعار با کودکان، کمک زیادی می‌کند. تصاویر درشت و با رنگ‌های شاد و تنوع رنگی بالا کشیده شده‌اند. حتی تصاویری که مربوط به صحنه‌های شهادت است، بخاطر استفاده از رنگ‌های مختلف و کاراکترهایی مثل گل لاله و فرشتگان در عین آشنایی کودک با واقعه عاشورا، آن را حادثه‌ای تماما تلخ و شکست‌خورده در ذهن کودک خردسال ترسیم نمی‌کند.

    رسالت این مجموعه، آشنایی حداقلی کودکان زیر هفت سال با حادثه عاشورا و ایجاد حس هم‌ذات‌پنداری کودک با کودکان حاضر در آن واقعه است. با بزرگتر شدن فرزندتان و خواندن کتاب‌های مناسب سنش درباره عاشورا، او را بیشتر با این حادثه بزرگ تاریخ آشنا کنید.

    این مطلب در تاریخ ۱۲ شهریور ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

    مجموعه ده جلدی
    شاعر: محمد کامرانی اقدام
    تصویرگر: حکیمه شریفی. رباب قاسمی
    ناشر: حدیث نینوا

    مهدیه و لباس‌های سخنگو

    مهدیه، عروسی دعوت شده و بین لباسهاش دنبال لباس مناسبی است تا برای مهمونی بپوشد. مادرش به کمک او می آید. مادر برای مهدیه توضیح میدهد که هر لباسی که آدمها میپوشند، نشان دهنده شخصیت و نوع زندگی آنهاست.

    کتاب با یک قصه کاملا روان و زبانی کودکانه، چرایی داشتن حجاب برای دختران را بیان میکند. داستانی که کودک را قدم به قدم جلو میبرد و با گفتن مثال های مختلف، ذهن کودک را درگیر میکند. در انتها کودک داستان، خودش به این نتیجه میرسد که چرا باید حجاب داشته باشد.

    درباره موضوع حجاب کتاب داستانی برای کودکان نوشته نشده است یا اگر کتابی نوشته شده، داستانش کشش و جذابیت زیادی برای کودکان نداشته است. داستان “مهدیه و لباسهای سخنگو” خیلی خوب توانسته است این جذابیت را درباره موضوع حجاب، بوجود آورد و کودک را با خود همراه کند.

    کتاب توسط جبهه فرهنگی خودجوش محجبه‌ها که‌ خیریه ای فرهنگی است، تولید شده است. یک عروسک دختر که در واقع همان شخصیت “مهدیه” داستان کتاب است نیز به همراه کتاب توزیع میشود. ایده عروسک همراه با کتاب، باعث می شود کودک بیش از پیش با کتاب ارتباط بگیرد. درواقع ارتباط حسی و با یک عروسک و سپس خواندن کتابی با عکسهای همان عروسک، کودک را به داستان و قصه و کاراکترها نزدیکتر میکند.

    تصاویر کتاب نیز جذاب است و استفاده از رنگهای مختلف و شاد به این جذابیت کمک میکند.

    به گفته نویسنده کتاب، مهدیه و لباسهای سخنگو، اولین کتاب داستانی نوشته شده درباره چرایی حجاب و عفاف است که برای دختران چهار تا یازده سال نوشته شده است.

    پیشنهاد ما این است اگر در فامیل و آشنایان دختر در سن تکلیف دارید، حتما این کتاب را به همراه عروسکش برایش تهیه کنید. میتوانید ابتدائا کتاب را برایش نخوانید و از او بخواهید درباره عروسک، هر قصه ای که به ذهنش میرسد، بسازد. بعد باهم کتاب را بخوانید. این کتاب ایده خوبی برای هدیه در جشن تکلیف ها است. اگر عروسک مهدیه را پیدا نکردید، خودتان با تکه پارچه یا هر وسیله دیگری که در خانه دارید، عروسک دختر باحجابی درست کنید؛ مطمئن باشید دختر خردسال باوجود عروسک، بیشتر با داستان همذات پنداری میکند.

    برای تهیه کتاب، علاوه بر نشر سمیع، میتوانید به کانال تلگرامی mohajabe-ha‌@ مراجعه کنید یا با شماره ۰۹۱۲۵۲۱۸۵۷۰ تماس حاصل نمایند.

    این مطلب در تاریخ دو مهر ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

    نویسنده: وحید جهان تیغ
    تصویرگر: امیرحامد پاژتار
    ناشر: نشر سمیع

    زیارتنامه برای زائر کوچولو

    وقتی به مشهد یا هر مکان زیارتی دیگری می‌روید، فرزندان کوچک شما چه می‌کنند؟ درباره چگونگی و آداب زیارت با کودکان خردسالتان صحبت کرده‌اید؟ تابحال شده فرزندتان درباره اعمالی که در حرم‌ها انجام می‌دهید، مثل اذن دخول، مرتب ایستادن هنگام سلام دادن، زیارتنامه خواندن و … از شما سوال کند؟ اصلا تابحال به ذهنتان رسیده بچه‌ها چگونه باید زیارت کنند و اصلا چرا یک زیارتنامه مخصوص کوکان نداریم؟

    کتاب «زیارتنامه برای زائر کوچولو» دقیقا همان است که در عنوانش آمده است؛ یک زیارتنامه جمع و جور و کودکانه. از آداب و مستحبات ورود به حرم، مثل قدم برداشتن آرام، در کتاب گفته شده تا نحوه سلام دادن و زیارت امام معصوم و وداع با ایشان؛ همگی با زبان کودکانه و مهربان.

    زائر کوچولو با پدر و مادر و خواهرش به زیارت رفته‌اند. ورودی حرم از پدرش دست روی سینه گذاشتن و کمی خم کردن سر و سلام دادن را یاد میگیرد؛ کنار مادر و خواهرش که زیارت جامعه می‌خواندند می‌نشیند و با زبان کودکانه با امام صحبت می‌کند و سلام می‌دهد و صدای امام را می‌شنود که می‌گویند: بیا پیش خودم دوست کوچولوی من؛ میهمان از دوردست آمده. خوش آمدی زائر کوچولوی من.

    زیارتنامه برای زائر کوچولو، همانطور که نویسنده در انتهای کتاب بیان کرده، یک زیارت‌نامه کوتاه و کودکانه است که می‌تواند در تقویت هویت مذهبی و دینی کودک، کمک‌کننده باشد. یادمان باشد قطعا سلام و زیارت کودکان معصوم، جواب داده خواهد شد.

    کتاب در عین اینکه زیارتنامه مانندی برای بچه‌هاست، تصاویری را روایت می‌کند که بیشتر مورد توجه بچه‌هاست؛ بازی کردن با مُهرهای حرم، مهربانی خدام با بچه‌ها، فواره و حوض آب در حرم. صحنه‌هایی نیز یا در متن یا در تصاویر توصیف می‌شود که توجه کودک را در زیارت‌هایش بعد از خواندن کتاب به خود جلب می‌کند. مثل جارو زدن خدام، صدای نقاره خانه، پرهای مخصوص خدام.

    تصویرسازی‌های کتاب یکی از نکات مثبت آن است. تصاویری خیال‌انگیز و مهربان که مفاهیم و جملات آمده در متن کتاب را، کودکانه‌ و صمیمی‌تر می‌کند و به متن کمک می‌کنند مفهومش را راحت‌تر منتقل کند.

    پیشنهاد ما این است این کتاب را در راه رفتن به حرم ائمه یا امامزادگان و اماکن مقدس برای کودک‌تان بخوانید تا حس و حال کتاب برایش تداعی شود. در حرم‌ که هستید نکات کتاب را با کودک مرور کنید. جزئیات کتاب (مانند نقاره‌خانه، جارو و پر خدام، حوض آب، پرنده‌ها) را به یاد کودک بیاورید و از او بخواهید آنها را در حرم پیدا کند.

    این مطلب در تاریخ ۱۵ مرداد ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

    نویسنده: مجتبی آموزگار
    تصویرگر: لیدا طاهری
    انتشارات: هنرکده کتاب زیتون
    قیمت:  ۶۵۰۰تومان


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۴۱ ق.ظ روز ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    هیس بی هیس

    بسیاری از والدین نمی‌دانند چطور فرزندشان را برای مقابله با آزار جنسی احتمالی آماده کنند. به گفته کارشناسان آزار جنسی شامل  نگاه جنسی، لمس و دست زدن  تا هرگونه رفتار جنسی توسط یک فرد بزرگتر با کودک می‌شود. هرچند احتمال چنین اتفاقی کم است اما بهتر است والدین در کنار مراقبت از کودکشان، او را با همان زبان کودکی آگاه کنند که اگر چنین اتفاقی برایش افتاد، حتما به آنها خبر دهد. اینکه کودک از بیان این مساله نترسد و برای والدینش این موضوع را بیان کند، حتما باید به بچه آموزش داده شود.

    کتاب «هیس بی هیس» درباره همین موضوع است. در قالب یک داستان تخیلی و جادوگری این آموزش را به کودکان می‌دهد که اگر شخصی به حریم خصوصی آنها وارد شد، حتما به پدر و مادر خبر بدهند.

    داستان کتاب بخاطر داشتن تم افسانه‌ای و تخیلی برای کودکان که اغلب علاقه خاصی به تخیل و جادو دارند، جذاب و کشش‌دار است و می‌تواند به خوبی کودک را با خود همراه کند.

    شخصیت بد داستان، در ابتدای کتاب بصورتی تعریف و تصور می‌شود که حتی ممکن است کودک دلش برایش بسوزد ولی در اواسط کتاب، شخصیت اصلی و منفورش نمایان می‌شود. این نکته به کودک یاد می‌دهد که به هیچ فرد غریبه‌ای که ممکن است مهربان هم به نظر بیاید، نباید اطمینان کند. البته به پدرمادرها نیز یاد می‌دهد که نباید به هر غریبه تازه واردی اطمینان کنند و کودکشان را به او بسپارند.

    تصویرگری کتاب، یکی از نکات مثبت آن است. تصاویر کودکانه و بسیار زیبا هستند و همراه با تن کتاب، کودک را همراه می‌کنند. جزئیاتی در تصویرها آمده است که متن داستان را برای کودک حساس‌تر می‌کند. مانند قرمز بودن انگشت‌های کودک داستان که توسط شخصیت بد قصه، خورده شده است.

    شاید با خواندن جملات بالا، برایتان سوال شده باشد یا حتی نگران شده باشید که این کتاب با چه قصه و تعریف‌هایی، آزارجنسی را برای کودک شرح می‌دهد؛ برای رفع این نگرانی باید بگوئیم داستان اینگونه تعریف می‌شود که “هیسگو” شخصیت بد داستان، سراغ بچه‌ها می‌رود و بخاطر عقده و ناراحتی که از بچگی خودش دارد، انگشت‌های بچه‌ها را میخورد! و اینکار باعث اذیت شدن و ناراحتی آنها می‌شود و بچه‌ها را تهدید میکند تا به پدرمادرهایشان در این مورد چیزی نگویند.

    پیشنهاد ما این است حتما این کتاب را برای بچه‌هایتان بخوانید و برایشان درباره اینکه هیچ شخص غریبه ای حق ندارد به بدنشان دست بزند توضیح دهید. این آرامش را به آنها بدهید که اگر چنین اتفاقی برایشان افتاد، تقصیر آنها نیست و شما آنها را دعوا نمیکنید و باید به شما این موضوع را بگویند.

    این مطلب ۲۸ خرداد ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

    نویسنده: سحر انواری
    تصویرگر: لیدا طاهری
    انتشارات: توکا
    قیمت: ۵۵۰۰ تومان


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۳۵ ب.ظ روز ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    من و پنگوئنم

    استفاده نادرست از برق، باعث هدر رفتن و اتلاف انرژی می‌شود. منابع مختلفی برای تولید برق مصرف می‌شوند که خیلی از آنها تمامی‌پذیرند. به همین علت  توصیه‌های فراوانی برای صرفه‌جویی و استفاده درست در مصرف برق می‌شود.

    آموزش مهارت‌های زندگی به کودکان باعث می‌شود از همان کودکی اینگونه مهارت‌ها برایشان نهادینه شود. مهارت استفاده بهینه و درست از انرژی‌ها مانند برق، گاز، گرما و دیگر انرژی‌ها از کودکی و با زبان خود کودکان باعث می‌شود اندیشه مدیریت مصرف در آنها نهادینه شود. کتاب “من و پنگوئنم” یکی از کتابهای آموزش مهارت‌های زندگی برای کودکان است که مصرف بهینه برق را با داستانی کودکانه آموزش می‌دهد.

    کتاب درباره دختر کوچکی است که عروسک پنگوئنی هدیه می‌گیرد. کتابی درباره پنگوئن‌ها می‌خواند و متوجه می‌شود آنها به سرما علاقه دارند. تصمیم می‌گیرد برای راحتی پنگوئنش آن را داخل یخچال بگذارد. ولی تنهایی پنگوئن را نمی‌تواند تحمل کند. در یخچال را باز می‌گذارد و خودش کنار آن می‌نشیند و برای پنگوئنش داستان تعریف می‌کند. پدربزرگ که او را می‌بیند برایش کتابی میخرد درباره چگونگی مصرف برق و هدر ندادن آن. دخترک یاد می‌گیرد باز گذاشتن در یخچال باعث هدر رفتن انرژی برق می‌شود.

    این کتاب یکی از عوامل هدر رفت انرزی را برای مخاطب خردسال بیان می‌کند. انتشارات نردبان در این زمینه چند کتاب دیگر هم چاپ کرده است که می‌توانید برای آگاهی بیشتر کودکان، کتابهای دیگر را نیز برای کودک بخوانید.

    نکته جالب در داستان کتابخوان بودن شخصیت آن است. دو بار به کتاب خواندن و کسب اطلاعات از کتاب در این داستان اشاره می‌شود. که می‌توان گفت خانم ژوبرت خواسته در کنار موضوع اصلی داستانِ کتاب، مخاطب را به کتاب خواندن بیشتر تشویق کند.

    توصیه ما این است که بعد از خواندن کتاب، چگونگی تولید برق و راه‌های مختلفی که بوسیله آنها برق تولید می‌شود را برای کودک شرح دهید. اتفاقاتی که در اثر نبود برق ممکن است بیافتد را برای کودک بشمارید و از او بخواهید تصوراتش را از زمانی که برق قطع شود، برایتان بگوید. اگر اطلاعات خودتان هم درباره چگونگی تولید برق زیاد نیست، حتما در اینترنت سرچی بزنید و در اینباره بخوانید؛ در صفحه آخر کتاب نیز اطلاعات اندکی در اینباره برای والدین آمده است.

    نویسنده و تصویرگر: کلر ژوبرت
    انتشارات: نردبان (واحد کودک و نوجوان انتشارات فنی ایران)
    قیمت ۴۵۰۰

    این مطلب در روزنامه همشهری، چاپ شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۴:۵۸ ب.ظ روز ۰۸ خرداد ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)