می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

زیارتنامه برای زائر کوچولو

وقتی به مشهد یا هر مکان زیارتی دیگری می‌روید، فرزندان کوچک شما چه می‌کنند؟ درباره چگونگی و آداب زیارت با کودکان خردسالتان صحبت کرده‌اید؟ تابحال شده فرزندتان درباره اعمالی که در حرم‌ها انجام می‌دهید، مثل اذن دخول، مرتب ایستادن هنگام سلام دادن، زیارتنامه خواندن و … از شما سوال کند؟ اصلا تابحال به ذهنتان رسیده بچه‌ها چگونه باید زیارت کنند و اصلا چرا یک زیارتنامه مخصوص کوکان نداریم؟

کتاب «زیارتنامه برای زائر کوچولو» دقیقا همان است که در عنوانش آمده است؛ یک زیارتنامه جمع و جور و کودکانه. از آداب و مستحبات ورود به حرم، مثل قدم برداشتن آرام، در کتاب گفته شده تا نحوه سلام دادن و زیارت امام معصوم و وداع با ایشان؛ همگی با زبان کودکانه و مهربان.

زائر کوچولو با پدر و مادر و خواهرش به زیارت رفته‌اند. ورودی حرم از پدرش دست روی سینه گذاشتن و کمی خم کردن سر و سلام دادن را یاد میگیرد؛ کنار مادر و خواهرش که زیارت جامعه می‌خواندند می‌نشیند و با زبان کودکانه با امام صحبت می‌کند و سلام می‌دهد و صدای امام را می‌شنود که می‌گویند: بیا پیش خودم دوست کوچولوی من؛ میهمان از دوردست آمده. خوش آمدی زائر کوچولوی من.

زیارتنامه برای زائر کوچولو، همانطور که نویسنده در انتهای کتاب بیان کرده، یک زیارت‌نامه کوتاه و کودکانه است که می‌تواند در تقویت هویت مذهبی و دینی کودک، کمک‌کننده باشد. یادمان باشد قطعا سلام و زیارت کودکان معصوم، جواب داده خواهد شد.

کتاب در عین اینکه زیارتنامه مانندی برای بچه‌هاست، تصاویری را روایت می‌کند که بیشتر مورد توجه بچه‌هاست؛ بازی کردن با مُهرهای حرم، مهربانی خدام با بچه‌ها، فواره و حوض آب در حرم. صحنه‌هایی نیز یا در متن یا در تصاویر توصیف می‌شود که توجه کودک را در زیارت‌هایش بعد از خواندن کتاب به خود جلب می‌کند. مثل جارو زدن خدام، صدای نقاره خانه، پرهای مخصوص خدام.

تصویرسازی‌های کتاب یکی از نکات مثبت آن است. تصاویری خیال‌انگیز و مهربان که مفاهیم و جملات آمده در متن کتاب را، کودکانه‌ و صمیمی‌تر می‌کند و به متن کمک می‌کنند مفهومش را راحت‌تر منتقل کند.

پیشنهاد ما این است این کتاب را در راه رفتن به حرم ائمه یا امامزادگان و اماکن مقدس برای کودک‌تان بخوانید تا حس و حال کتاب برایش تداعی شود. در حرم‌ که هستید نکات کتاب را با کودک مرور کنید. جزئیات کتاب (مانند نقاره‌خانه، جارو و پر خدام، حوض آب، پرنده‌ها) را به یاد کودک بیاورید و از او بخواهید آنها را در حرم پیدا کند.

این مطلب در تاریخ ۱۵ مرداد ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

نویسنده: مجتبی آموزگار
تصویرگر: لیدا طاهری
انتشارات: هنرکده کتاب زیتون
قیمت:  ۶۵۰۰تومان

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

تحلیف چیه؟

نشسته‌ایم کنار زمین و مربی برایمان نحوه شیرجه‌زدن برای گرفتن توپ‌های کوتاه را توضیح می‌دهد. دقیق شده‌ایم روی حرکات دست و زانو و ولو شدن! مربی روی زمین که مسئول حضور غیاب می‌آید کنار زمین و از مربی اجازه می‌گیرد و می‌گوید: «شنبه باشگاه تعطیل‌ه، به دوستاتون هم که امروز نیومدن خبر بدید. کسی پانشه شنبه بیاد» جمله‌اش تمام نشده که یکی می‌پرسد «چرا، مگه چی شده؟» و هم‌زمان چند نفر دیگر جواب می‌دهند که «تحلیف رئیس جهوره» وسط حرف‌ها و اظهارنظرها، می‌شنوم که یکی از بچه‌ها به دوستش می‌گوید: تحلیف چیه دیگه؟ نگاهش میکنم. سنش قطعا از هجده سال بیشتر است و احتمالا امسال رای داده است. دوستش هم که هم‌سن و سال خودش است، جواب درست و دقیقی ندارد که بدهد. خوب است کسی نگفت فردا هم “تنفیذ” است، تا واژگان بدون معنای دختران بیشتر شود. نسل چهارمی که اکثرا دوست دارند سهم‌شان از سیاست همان انتخابات و صندوق رای باشد و بس.

مسئول ثبت‌نام رفته و مربی دو به دو به خطمان می‌کند تا شیرجه برویم و تمرین ضربه به توپ در ارتفاع پایین کنیم؛ دیگر هیچ سوالی از معنای کلمات نیست!

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • مرغ شل

    شاید با خواندن صفحه اول کتاب و دیدن تصویر روی جلد، تصور کنید که کل ماجرای کتاب را فهمیده‌اید؛ اما عجله نکنید. “مرغ شل” داستان ساده و نزدیک به واقعیتی دارد که می‌تواند مخاطبش را به راحتی درگیر خود کند.

    داستان در یک خانواده فقیر پنج نفره اتفاق می‌افتد؛ پدر و مادری که سه پسربچه دارند و با قرض و قسط توانسته‌اند یک وانت قدیمی و داغان بخرند تا پدر روی آن کار کند و خرج زندگی را دربیاورد. مادر اما اجازه سوار شدن به ماشین را نمی‌دهد تا قربانی‌ای انجام دهند. پدر که از پس خرج خرید گوسفند برنمی‌آید، تصمیم میگرد خروس قربانی کند و آخر با خرید یک مرغ شَل به خانه برمی‌گردد و اصل داستان تازه شروع می‌شود.

    کتاب در نه فصل نوشته شده است. در هر فصل یکی از اتفاقات و ماجراهایی که برای خانواده “آقا قربان” اتفاق می‌افتد، روایت می‌شود. شاید با خواندن کلیتِ داستان تصور کنید با یک حکایت کلاسیک و حتی تکراری روبرو هستید؛ حکایتی از فقر و کل‌کل اعضای یک خانواده پیرامون آن، باهم. اما با خواندن کتاب متوجه می‌شوید درون‌مایه و مفهوم داستان سعی دارد علاوه بر سرگرم کردن و خنداندن مخاطب نوجوانش، مفاهیم گذشت، مهربانی، همکاری و محبت را نیز به آنها یاد بدهد.

    “مرغ شل” برای مخاطب نوجوان و گروه سنی ج و د نوشته شده است اما نوع روایت و داستان آن باعث می‌شود مخاطب بزرگسال نیز از خواندن آن لذت ببرد. داستان احساسی و عاطفی کتاب، نوجوان دختر را به خود جذب می‌کند؛ شیطنت‌ها و شوخی‌های سه پسربچه‌ی خانواده داستان نیز برای نوجوانان پسر جذاب است و این نکته‌ایست که کتاب توانسته برای هردوقشر سرگرم‌کننده باشد.

    یکی دیگر از مزیت‌های کتاب تصویرگری آن است. شاید با ورق زدن اولیه کتاب، تصاویر گلبهی و سیاه و صورتی کتاب به مذاق نوجوان خوش نیاید ولی در حین خواندن کتاب، تازه متوجه ریزه‌کاری‌های تصاویر و ارتباط خوب آنها با مطالب کتاب میشود. تصاویری که باعث شده تصویر کاملتری از شخصیت و فضای داستان منتقل بشود.

    جنبه طنز داستان که تقریبا در تمام صفحات کتاب و بین آدم‌ها وجود دارد نیز یکی از جذابیت‌هایش برای مخاطب نوجوان است. طنزِ روز اجتماعی که شاید تکراری نیز باشد اما بخاطر کلیتِ جدید داستان و تعلیقی که در آن بوجود می‌آید، تازگی خاص خود را دارد.

    پیشنهاد ما این‌بار برای والدین است؛ اگر می‌خواهید از خواندن یک داستان کوتاه لذت ببرید، حتما خودتان هم این کتاب را بخوانید!

    این مطلب در تاریخ ۲۵ تیر ۹۶ در روزنامه همشهری منتشر شده است.

    نویسنده: بهناز ضرابی زاده
    تصویرگر: رضا مکتبی
    انتشارات: سوره مهر
    قیمت: ۴۹۰۰ تومان

    شما که غریبه نیستید

    نسل جوان و پدرمادرهای امروزی” هوشنگ مرادی کرمانی” را با قصه‌های مجید می‌شناسند. ولی این نویسنده محبوب در بین نوجوان‌های امروزی کمتر شناخته شده است. یکی از کتابهای محبوب این نویسنده “شما که غریبه نیستید” است که زندگینامه خود نویسنده است. این کتاب علاوه بر اینکه خواننده نوجوان را با سبک زندگینامه‌نویسی آشنا می‌کند، او را ترغیب به خواندن و آشنایی بیشتر با کتابهای مرادی کرمانی خواهد کرد.

    هوشنگ داستان که متولد روستایی به نام سیرچ در کرمان است، پنج شش ساله است. مادرش را از دست داده و پدری مبتلا به بیماری روانی دارد. با پدربزرگ و مادربزرگ و عمویش که معلم است زندگی می‌کند. هوشنگ مثل اغلب پسربچه‌ها شیطان است و مرتب تنبیه می‌شود. بعد از فوت پدربزرگش و حمله ملخ‌ها به روستا اوضاع خانواده از قبل هم بدتر می‌شود و هوشنگ مجبور به شاگردی در گچ‌بری می‌شود. مادربزرگ نیز فوت می‎‌کند و عمویش ازدواج می‌کند و هوشنگ با پدری دیوانه تنها می‌ماند. به کرمان می‌رود و در یک مدرسه شبانه‌روزی و یتیم‌خانه درس می‌خواند. برای درآوردن خرج زندگی مجبور به انجام کارهای مختلفی می‌شود. تنهایی‌اش را با نوشتن خاطرات و شعر گفتن پر میکند و سرانجام به تهران می‌آید و نوشته‌اش در مجله چاپ می‌شود و…

    کرمانی به خوبی داستان فقر و شیطنت‌ها و موفقیت‌هایش را با زبان شیرین و ساده نوشته است. فضای کلی داستان پر از فقر مادی و فرهنگی است و اکثر اتفاقاتی که در کودکی برای کرمانی می‌افتد سخت و دردناک است. ولی او می‌تواند در آن فضا خودش را بشناسد و تسلیم شرایط سخت نشود و همیشه به فکر هدف و موفقیت است.

    مخاطب این کتاب واقعا غریبه نیست و کرمانی باصداقت تمام، همه زندگی‌اش را تعریف کرده است و بخاطر همین صداقت، خواننده با سطر سطر کتاب همراه می‌شود؛  با نویسنده شیطنت می‌کند، میخندد، غمگین میشود و حتی موقع مرگ مادربزرگ  غم بی‌پناه شدن “هوشو” را کاملا درک می‌کند. این همزادپنداری که کتاب با مخاطب بوجود می‌آورد باعث می‌شود نوجوان در انتهای کتاب بداند که زندگی همیشه بروفق مراد نیست و باید با ناملایمات زندگی کنار آمد. در هرشرایطی سعی برای رسیدن به پیروزی و موفقیت کرد. علاوه بر این نوجوان بعد از خواندن این کتاب، ترغیب می‌شود دیگر کتابهای کرمانی را بخواند تا ببیند هوشو داستان وقتی بزرگ شده است، چه کرده و چه کتاب‌هایی نوشته است.

    پیشنهاد ما این است از نوجوان بخواهید در حین خواندن کتاب، نکاتی که برایش جالب است را یادداشت کند و بعد از تمام کردن کتاب، احساس خود را درباره کتاب و نویسنده بگوید. بهتر است خودتان نیز کتاب را بخوانید و درباره نکات آن و نحوه زندگی و تلاش با نوجوان گفت و گو کنید.

    شما که غریبه نیستید در سال ۱۳۸۴ برگزیده شورای کتاب کودک و کتاب برگزیده‌ی مهرگان ادب شد. همچنین در سال ۲۰۰۶ جایزه‌ی کتابخانه بین‌المللی مونیخ آلمان به این اثر تعلق گرفت. در ۲۰۰۶ در کاتولوگ کلاغ سفید کتابخانه بین المللی کودکان معرفی شده است.

    این نوشته در تاریخ هفده اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است

    شما که غریبه نیستید
    هوشنگ مرادی کرمانی
    نشر معین
    قیمت بیست هزار تومان


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۶ ق.ظ روز ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ | دیدگاه (۲)

    کتابهایی با موضوع انقلاب

    داستان‌های انقلاب

    نادر ابراهیمی نویسنده‌ای معروف است که کتابهای زیادی نیز در حوزه کودک و نوجوان نوشته است. در سالهای پیروزی انقلاب اسلامی، ابراهیمی چند جلد کتاب با موضوع انقلاب و مبارزات مردم علیه رژیم شاه برای نوجوانان نوشت و اولین‌بار در سال ۵۸ این کتابها منتشر شدند و در سالهای اخیر توسط انتشارات سوره مهر تجدید چاپ و نسخه الکترونیکی آنها نیز منتشر شد.

    «نیروی هوایی»، «پدر چرا توی خانه مانده است»، «برادرت را صدا کن»، «جای او خالی»، «سحرگاهان همافران اعدام می‌شوند» پنج عنوان کتاب داستان نادر ابراهیمی هستند که وقایع انقلاب را با زبان داستان برای نوجوانان تعریف میکند. یکی از مزیت‌های مهم این کتابها نسبت به کتابهای مشابه نثر موزون و خاص ابراهیمی است که بخاطر آشنایی دقیقش با دنیای نوجوانان و توانایی بالایش در قصه نویسی، توانسته از خاطرات واقعی آن دوران داستانهایی خواندنی برای مخاطب نوجوان بنویسد. این کتابها برای نوجوانان دهه پنجاه و شصت نوشته شده است ولی برا نسل چهارم و پنجم انقلاب نیز جذاب و خواندنی است و آنها را با زمان و حال و هوای انقلاب آشنا می‌کند.

    “نیروی هوایی” درباره پسر بچه ایست که در جریان حمله سربازهای رژیم به نیروی هوایی به آنها و نیروهای مردمی کمک می‌کند و در نهایت میتوانند بر سربازهای شاه پیروز شوند.

    “پدر چرا توی خانه مانده است” درباره پسربچه‌ای است که پدر تمام دوستان محله‌شان توسط ساواک دستگیر شده‌اند جز پدر او. دوستانش به او نیش و کنایه میزنند و پسر گمان می‌کند پدرش خائن است تا روزی که ماموران به خانه آنها میریزند و پدر او را نیز می‌برند و پسر قصه از اینکه می‌فهمد پدر او نیز یک مبارز است، خوشحال می‌شود.

    “برادرت را صدا کن” از زبان معصومه یک دختر نوجوان است و وقایع انقلاب در شهر جهرم را روایت می‌کند. معصومه به همراه پدرش در تظاهرات شرکت می‌کند که پدرش زخمی می‌شود و در نهایت مردم شهر می‌توانند بر شهربانی و فرماندهی شهر پیروز شوند.

    “جای او خالی” درباره منصور دانش‌آموز سیزده ساله ایست که از طرف مدرسه و بالاجبار در مراسماتی که برای شاه برگزار میشد، شرکت میکند ولی از این کار راضی نیست، تا روزی که می‌تواند در تظاهرات ضدشاه شرکت کند و شهید می‌شود.

    زندگی مصور امام خمینی

    موسسه نشر و چاپ عروج در هشت جلد زندگی امام خمینی را برای کودکان چاپ کرده است.

    این کتابها در عین بیان و ادبیاتی قابل فهم برای مخاطب کودک، به شیوه تصویری و مصور کار شده‌اند و کودکان با این تصاویر در کنار توضیحات کتاب به خوبی ارتباط برقرار می‌کنند. هر جلد از این هشت جلد به مقطعی از زندگی امام خمینی می‌پردازد و از کودکی ایشان تا مبارزات و پیروزی انقلاب را برای کودکان تعریف می‌کند.

    جلد اول و دوم و سوم این مجموعه درباره تولد و ایام کودکی ایشان است.
    جلد چهارم که فصل دانایی نام دارد به اوایل طلبگی و جوانی امام و ازدواجشان و ورودشان به مسائل سیاسی می‌پردازد.
    در جلد پنجم با نام آغازگر فریاد، کودکان با شروع فعالیت ها و چرایی قیام امام ضد شاه آشنا می‌شوند.
    جلد ششم مجموعه نیز که دور از وطن نام دارد، درباره تبعید امام به ترکیه و عراق و فعالیت‌های ایشان در زمان تبعید می‌باشد.
    جلد هفتم نیز با نام روزگار تبعید، داستان و سرگذشت امام و یارانشان در عراق و فرانسه را با زبان کودکانه و تصاویری زیبا، برای مخاطب کودک شرح می‌دهد.
    در جلد پایانی نیز که با نام رسول صبح چاپ شده است، کودک با حوادث زمان انقلاب و بازگشت امام به کشور و تشکیل دولت و اتفاقاتی مثل تسخیر لانه جاسوسی آمریکا آشنا می‌شود.

    همانطور که اشاره کردیم این مجموعه هشت جلدی توسط انتشارات عروج که وابسته به موسسه حفظ آثار امام خمینی است،برای مخاطب کودک بصورت مصور چاپ شده است.

    این مطلب در تاریخ هفده بهمن در روزنامه همشهری چاپ شده است.

    تاجیک؛ هیولایی که بی‌صدا گریه کرد، بلند خندید

    من یک چیزی درباره چشم‌ها فهمیده‌ام. اگر به آنها بگویید فلان چیز را نبین، حتماً می‌بینند. پس هیچ‌وقت با چشم‌هایتان دربارهٔ ندیدن چیزی صحبت نکنید.
    اگر خواستید چیزی را نبینند، بدون اینکه با چشم‌هایتان صحبت خاصی داشته باشید، فقط پلک‌ها را روی هم بگذارید و ببندینشان. این بهترین راه است.

    رمان تاجیک را به توصیه دوستی در جمعی که هرماه چند کتاب در حوزه کودک و نوجوان می‌خوانیم، از نمایشگاه خریدم و هفته پیش خواندم.

    تاجیک از آن نوع کتاب‌هایی بود که با خیلی از صفحات و پاراگراف‌هایش بغض کردم و دوست داشتم گریه کنم. غمِ تاجیک من را یاد چند دوست دوران مدرسه انداخت که مثل تاجیک نه هیچ‌وقت در گروه‌های دوستی جایی داشتند نه در بازی‌های والیبال و بسکتبال بازی داده میشدند مگر وقتی “نفر” کم داشتیم! و نقش من دقیقا مانند راوی کتاب بود، کسیکه درد را می‌دید ولی کاری انجام نمی‌داد! تاجیک را یک نویسنده‌ی “فلسفه‌خوانده” نوشته است و شاید به همین علت کتاب “درد انسانیت” را با خود حمل می‌کند و مخاطب این نکته را که آدم‌ها بر خلاف لبخندهای‌شان می‌توانند غم‌های بزرگی داشته باشند را به خوبی درک می‌کند.

    بارقه‌های مذهبی و المان‌هایی که غیرمستقیم در کتاب ذکر شده بود، یکی از نکات مثبت کتاب بود که نویسنده با هوشیاری در جای جای کتاب آنها را آورده بود.

    خورشید هر لحظه از روز، داستانی برای گفتن دارد، اما دردناک ترین و سنگین ترین قصه‌ها را دم غروب تعریف می‌کند. ماجرای زیباترین روز عالم چند لحظه بیشتر طول نمی کشد فقط چند دقیقه. اگر طولانی بود کسی طاقت نمی‌آورد و دل آدم مچاله می‌شد… اما خدا مهربان است. خدا هوای دل ما را دارد و نمی‌گذارد مچاله شود، همین که شرمنده می‌شویم و هنوز حتی گریه‌مان هم نگرفته، همه‌ی گناهان ما را می‌بخشد و همه جا را خنک و سبک می‌کند و شب را با ماه و ستاره‌هایش می‌فرستد تا قلب‌ها امیدوار و آرام شوند.

    تاجیک برای من یادآور حدیث “المؤمن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه” حضرت امیر بود که شادی مومن در صورتش پیداست وغم‌ش در قلب‌ش؛ درست مثل تاجیک که غم‌هایش را در دل نگه میداشت و حتی در مواقع عصبانیت غیظ و ناراحتی‌اش را نشان نمی‌داد؛ اصلا تاجیک انسان بود؟ انسانم آرزوست …

    ۲۰۱۶۰۶۰۱۱۴۱۹۴۲_IMG_5747

    نکته جالبی که این کتاب داشت و شاید در کمتر کتابی بتوان آن را پیدا کرد، توالی نداشتن قسمت‌های مختلف باهم برای خواندن کتاب بود! یعنی باوجود ارتباط هر بخشی از کتاب با بخش قبل یا بعدش، اگر مخاطب از وسط کتاب هم شروع به خواندن کند و ادامه دهد می‌تواند جریان داستان را دنبال کند.

    داستان شخصیت‌پردازی قوی‌ای دارد و علاوه بر تاجیک و راوی هم‌کلاسی‌اش، نقش و شخصیت دیگر عناصر کتاب هم به خوبی ترسیم و توضیح داده می‌شود، حتی مادر تاجیک که شاید نقش خیلی کوتاهی در داستان دارد.

    تنها ایراد و اشکالی که “تاجیک” داشت، انتهای داستان بود که فهم و درکش برای مخاطب نوجوان کمی سخت است و با سوال “خوب آخرش چی شد تاجیک” کتاب را به پایان می‌رساند.

    “تاجیک؛ هیولایی که بی‌صدا گریه کرد، بلند خندید” را حمید حاجی میرزایی نوشته است و نشر چکه در سال ۹۳ آن را منتشر کرده است. قیمت کتاب در سال ۹۵ چهارهزار تومان است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۴۷ ب.ظ روز ۲۴ خرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۰)

    شگفتی

    کتاب درباره پسربچه‌ای با رفتار و رشد و تربیتی کاملا عادی است که بصورت مادرزادی مشکلی در صورتش دارد که قیافه‌ی او را زشت و ترسناک کرده است و همین نقص باعث شده او دوستان زیادی نداشته باشد و به جای رفتن به مدرسه، مادرش در خانه به او درس بدهد ولی یکروز مادر و پدر تصمیم میگیرند از سال بعد آگوست را به مدرسه بفرستند و ماجراهای مواجه و برخورد آگوست و دوستانش در مدرسه، روایت این کتاب می‌شود.

    در کل این کتاب را دوست داشتم و کتابی بود کخ من را دنبال خود کشاند و دو روزه چهارصد و پنجاه صفحه‌اش را خواندم ولی توقعم را برآورده نکرد! انتهای کتاب، احساس کردم نباید کتاب تمام شود، باید جلد دومی داشته باشد یا حداقل در نقطه‌ای که از کتاب هستم، باید وسط کتاب باشم نه آخر کتاب!
    نویسنده خیلی کمتر از توقعم از آگی نوشته بود، از زندگیش روایت کمی کرده بود. دوست داشتم این چهارصد و خورده ای صفحه بیشتر از آگی میدانستم تا اینکه مطالب تکراری زندگی‌اش را از زبان آدم‌های مختلف داستان بشنوم. درواقع، انتهای رمان، برای من تازه اواسط رمان بود!و شاید بخاطر همین وقتی به صفحات پایانی کتاب رسیدم، احساس کردم نباید تمام بشود و هنوز خیلی از داستان مانده و من خواننده هنوز منتظرم.

    vaadi.ir

    داستان آگی، برای من نه تنها یادآور بچه های خاص و غیرمعمولی بود، بلکه من را یاد دوران راهنمایی‌ام انداخت و چند دانش اموزی که در مدرسه‌مان بودند و در هیچ گروه دوستی جایی نداشتند و بچه‌ها آنها را یا به دلیل وضع مالی خوبی که نداشتند، یا به دلیل رفتارهای ناهنجاری که داشتند، یا به دلیل سرو وضع نامرتبشان بین خود راه نمی‌دادند و آنها گوشه‌گیر شده بودند، انداخت. فکر میکنم اگر آن موقع این کتاب را خوانده بودم، بیشتر از آن زمان آنها را تحویل میگرفتم و با آنها دوست‌تر میشدم یا نه؟ و اگر یک روز معلم باشم و شاگردی داشته باشم که بخاطر روحیاتش دوستی نداشته باشد، وظیفه ام چیست؟

    یه نکته ای که کتاب داشت و دوستش داشتم و از زیرکی نویسنده خوشم آمد، توصیف نکردن کامل صورت آگی در فصل اول و کشاندن مخاطب تا فصل های بعد بود و صورت آگی در فصل دوم از زبان ویا، خواهرش کاملا بیان و ترسیم شد.
    من‌ی که ذهن تصویرسازی دارم، تمام مدت خواندن کتاب تا رسیدن به توصیف صورت آگی، آرام نگرفتم و ذهنم مدام بین خطوط داستان دنبال وصف نقص و چگونگی صورت آگی میگشت.

    در گودریدز نمره ۳ از ۵ به این کتاب دادم.

    نام: شگفتی
    نویسنده: آر.جی. پالاسیو
    ترجمه: پروین علی‌پور
    نشر افق
    قیمت در سال نود و چهار: پانزده هزار تومان

    این کتاب در سال ۲۰۱۳ در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز قرار گرفت و در سال ۲۰۱۴ نامزد جایزه تگزاس بلوبونت شد. همچنین برنده جایزه کتاب سال NAIBA در سال ۲۰۱۲ و برنده جایزه کتاب سال Book Browse در همان سال شد.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۱۹ ق.ظ روز ۰۳ مهر ۱۳۹۴ | دیدگاه (۲)

    دیروز پسرم، پایش را شکست

    سال گذشته، گوش گنده* با دندان‌هایش یکی از دگمه‌ها (پالتویم)* را کنده بود، چون نخواسته بودم از ساندویچم یک گاز به او بدهم. او دندانش شکست و من دگمه‌ام را از دست دادم.

    مادر گوش‌گنده او را تسلی داد در حالیکه مادر من یک پس‌گردنی با تاثیر درازمدت نثارم کرد. از همان‌هایی که تا نیم‌ساعت بعد جایش درد می‌کند. آن روز فهمیدم که اگر می‌خواهی دل مادرت را به دست بیاوری، بهتر است که یک جای بدنت را بشکنی تا اینکه لباست را پاره کنی.
    مادرها از لباس‌های پاره اصلا خوششان نمی‌آید، در حالیکه تا چشم بچه‌هایشان را دور می‌بینند از بلاهایی که سر آنها آمده با آب و تاب برای هم تعریف می‌کنند.

    “دیروز پسرم، پایش را شکست”
    “اوه اینکه چیزی نیست، مال من سرش را شکسته”

    مادرها دوست ندارند که جلوی مادرهای دیگر کم بیاورند.

    مانولیتو
    نوشته: الویرا لیندو
    انتشارات آفرینگان
    رمان کودکانه اسپانیایی

    *دوست شخصیت اصلی داستان
    **کلمه داخل پرانتز را خودم به متن اضافه کردم تا برای خواننده مفهوم باشد این قسمت از کتاب، بخاطر حذف جملات قبلی