می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

مجموعه شعر کودکان کربلا

واقعه عاشورا و حادثه کربلا، در زندگی ما آنقدر بزرگ و با اهمیت است که از سن کودکی آن را برای فرزندان تعریف می‌کنیم و سعی می‌کنیم کودکان با همان نگاه کودکانه با این واقعه آشنا شوند.

انیمیشن و کتاب‌های زیادی برای آشنایی کودک با حادثه کربلا ساخته و منتشر شده است. “مجموعه شعر کودکان کربلا” یکی از تلاش‌های خوب در این زمینه است که برای آشنایی کودکان زیر هفت سال با حادثه کربلا مناسب است. مجموعه‌ای ده جلدی که با زبان شعر کودکانه، سعی در معرفی کودکان حاضر در حادثه کربلا و حوادثی که با آن روبرو بوده‌اند دارد.

اشعار کتاب بسیار روان و کودکانه سروده شده‌اند وکلمات سنگینی که ممکن است کودک معنی آنها را نداند در ابیات استفاده نشده است. شاعر سعی کرده در عین تعریف کردن ماجراهای پیش آمده برای کودکان در کربلا، موضوع را خیلی خشن و اذیت‌کننده برای روح کودک ترسیم نکند و با آوردن واژگان کودکانه و لطیف، ذهن کودک را با خود همراه کند. مثلا واژه خون در تمامی سروده‌های کتاب به روئیدن گل سرخ بر روی لباس تشبیه شده است. شاید برای کودک در وهله اول این سوال پیش آید که “مگه رو لباس گل درمیاد؟” در اینجا وظیفه خواننده کتاب است که منظور شاعر را با توجه به روحیه کودک برایش ترسیم و تعریف کند.

حضرت علی اصغر، حضرت رقیه، طفلان مسلم، عبدالله بن الحسن، قاسم ابن الحسن و امام باقر کودکانی هستند که در هر جلد از کتاب، داستان زندگی یکی از آنها و حضورشان در حادثه کربلا شرح داده شده است. قصه مشک، خیمه‌ها، فرات و ذوالجناح هم چهار جلد از این مجموعه را تشکیل می‌دهد که با استفاده از آرایه جان‎‌بخشی به اشیا، حوادثی که در کربلا بر کودکان گذشته است را شرح می‌دهد.

نقاشی و تصویرگری‌های این مجموعه به کودکانه و صمیمی‌تر کردن کتاب و اشعار با کودکان، کمک زیادی می‌کند. تصاویر درشت و با رنگ‌های شاد و تنوع رنگی بالا کشیده شده‌اند. حتی تصاویری که مربوط به صحنه‌های شهادت است، بخاطر استفاده از رنگ‌های مختلف و کاراکترهایی مثل گل لاله و فرشتگان در عین آشنایی کودک با واقعه عاشورا، آن را حادثه‌ای تماما تلخ و شکست‌خورده در ذهن کودک خردسال ترسیم نمی‌کند.

رسالت این مجموعه، آشنایی حداقلی کودکان زیر هفت سال با حادثه عاشورا و ایجاد حس هم‌ذات‌پنداری کودک با کودکان حاضر در آن واقعه است. با بزرگتر شدن فرزندتان و خواندن کتاب‌های مناسب سنش درباره عاشورا، او را بیشتر با این حادثه بزرگ تاریخ آشنا کنید.

این مطلب در تاریخ ۱۲ شهریور ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

مجموعه ده جلدی
شاعر: محمد کامرانی اقدام
تصویرگر: حکیمه شریفی. رباب قاسمی
ناشر: حدیث نینوا

روز ناگزیر

این روز ها که می گذرد،
هر روز احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند

احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می‌زند

آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر که می آید
روزی که عابران خمیده
یک لحظه وقت داشته باشند
تا سر بلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببینند

روزی که این قطار قدیمی
در بستر موازی تکرار
یک لحظه بی بهانه توقف کند
تا
چشم‌های خسته خواب آلود
از پشت پنجره
تصویر ابرها را در قاب
و طرح واژگونه جنگل را
در آب بنگرند

آن روز
پرواز دست های صمیمی
در جستجوی دوست
آغاز می شود

روزی که روز تازه پرواز
روزی که نامه ها همه باز است

روزی که جای نامه و مهر و تمبر
بال کبوتری را
امضا کنیم
و مثل نامه ای بفرستیم
صندوق های پستی
آن روز آشیان کبوترهاست

روزی که دست خواهش، کوتاه
روزی که التماس گناه است
و فطرت خدا
در زیر پای رهگذران پیاده رو
بر روی روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبیند

روزی که روی درها
با خط ساده ای بنویسند:« تنها ورود گردن کج، ممنوع!»

و زانوان خسته مغرور
جز پیش پای عشق
با خاک آشنا نشود

و قصه های واقعی امروز
خواب و خیال باشند
و مثل قصه های قدیمی
پایان خوب داشته باشند

روز وفور لبخند
لبخند بی دریغ
لبخند بی مضایقه چشمها

آن روز
بی چشمداشت بودن لبخند
قانون مهربانی است

روزی که شاعران
ناچار نیستند
در حجره های تنگ قوافی
لبخند خویش را بفروشند

روزی که روی قیمت احساس
مثل لباس
صحبت نمی کنند

پروانه های خشک شده، آن روز 
از لای برگ های کتاب شعر
پرواز می کنند

و خواب در دهان مسلسل ها
خمیازه می کشد

و کفش های کهنه سربازی
در کنج موزه های قدیمی
با تار عنکبوت گره می خورند

روزی که توپ ها
در دست کودکان
از باد پر شوند

روزی که سبز، زرد نباشد

گل ها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشد
بشکفند

دل ها اجازه داشته باشند
هر جا نیاز داشته باشند
بشکنند

آیینه حق نداشته باشد
با چشم ها دروغ بگوید

دیوار حق نداشته باشد
بی پنجره بروید

آن روز
دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
تنها
پرچینی از خیال
در دوردست حاشیه باغ می کشند
که می توان به سادگی از روی آن پرید

روز طلوع خورشید
از جیب کودکان دبستانی

روزی که باغ سبز الفبا
روزی که مشق آب، عمومی است

دریا و آفتاب
در انحصار چشم کسی نیست

روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد

روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد

ای روزهای خوب که در راهید!
ای جاده های گمشده در مه!
ای روزهای سخت ادامه!
از پشت لحظه ها به در آیید!

ای روز آفتابی
ای مثل چشم های خدا آبی!
ای روز آمدن!
ای مثل روز، آمدنت روشن!

این روزها که می گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما  با من بگو که آیا ، من نیز
  در روزگار آمدنت هستم؟

 

زنده یاد قیصر امین پور

آنجا که نام کوچک تو …

اسمش که می‌آید، شعرهای خاطره‌انگیز و خاطره‌سازش برای ما دهه شصتی‌ها تداعی میشود.
از “این روزها که میگذرد، هر روز احساس می‌کنم که کسی در باد فریاد میزند” ش که با برنامه نیمرخ برایمان خاطره شد تا “قطار می‌رود تو میروی، تمام ایستگاه میرود” حتی “موجیم و وصل ما، از خود بریدن است” …
من اما تا نام قیصر را می‌شنوم یاد “قاف” می‌افتم؛ شعری دو جمله‌ای که روزهای نوجوانی‌ام را به خود مشغول کرد. آنقدر این شعر برایم خاطره‌انگیز و دوست داشتنی است که امسال برای دانش‌آموزان هشتم‌م، همان هفته اول مهر، خواندمش و گذاشتم مثل نوجوانی خودم در شعر غرق شوند …
“و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من، آغاز می‌شود”

امروز دهمین سالگرد فوت فوت قیصر امین‌پور است؛ برای شادی روحش، فاتحه‌ای بخوانیم

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • قصه‌های تصویری از گلستان

    خیلی از کتب قدیمی مانند گلستان و بوستان، پر است از داستان و حکایت‌های کوتاه. داستان‌هایی که علاوه بر سرگرم کردن نوجوانان، بسیار آموزنده هستند و درس زندگی به مخاطب می‌دهند.

    ولی اغلب نوجوانان بخاطر سبک نوشتاری این کتاب‌ها و تفاوت‌شان با زبان امروزی، کمتر به سراغ آنها می‌روند. و برای خواندن و فهمیدن و درک مطالب، احتیاج به کمک گرفتن از بزرگترها دارند. برای اینکه نوجوانان بخاطر سخت بودن زبان اینگونه کتب، از آنها فاصله نگیرند، بعضی از این کتاب‌ها را به زبان امروزی و قابل فهم برای کودکان و نوجوانان بازآفرینی کرده‌اند.

    مجموعه شش جلدی قصه‌های تصویری از گلستان، نمونه‌ای از همین کتب است. خانم مژگان شیخی، شش حکایت آموزنده از گلستان سعدی را به زبان امروز بازآفرینی کرده‌ و انتشارات قدیانی آن را چاپ کرده است.

    “غلام دریا ندیده”، “شاهزاده‌ی کوتاه قد”، “نگهبان جوان”، “درویش طمعکار”، “گدایی که پادشاه شد” و “سفر دور و دراز” عنوان این شش جلد هستند. که هر کدام یکی از حکایت‌های آموزنده از گلستان را تعریف می‌کند.

    حکایت‌ها بصورت قصه و با زبان معیار امروزی نقل شده‌اند. گروه سنی نوشته شده بر روی کتاب ج است. والدین می‌توانند خودشان کتاب را بخوانند و داستان آن را بصورت قصه و با زبان کودکانه برای فرزندان کوچک‌ترشان تعریف کنند.

    نوجوان مخاطب کتاب، با شش داستان جذاب و کشش‌دار مواجه است. داستان‌هایی که می‌توانند زمینه آشنایی نوجوان با کتاب گلستان باشند. قطعا اگر نوجوان شما از داستان‌های این کتاب خوشش بیاید، اگر در جایی کتاب گلستان را ببیند، آن را برمیدارد و ورق می‌زند. پس توصیه می‌کنیم کتاب گلستان را در خانه داشته باشید و در صورت تمایل فرزندتان، حکایت‌های گلستان را نیز بخواند. البته ممکن است در ابتدا نیاز به کمک شما داشته باشد. تا هم معنی بعضی جملات را متوجه شود، هم از حکایت‌هایی با مفاهیم آسانتر و قابل فهم‌تر شروع کند.

    اگر شما معلم هستید و دوست دارید گاهی سرکلاس برای دانش‌آموزانتان کتاب بخوانید، این مجموعه، پیشنهاد بسیار خوبی برای کتابخوانی در مدرسه است. پیشنهاد ما این است بعد از خواندن کتاب، نوجوانان را ترغیب کنید تا با دوستانشان آن حکایت‌ها را بصورت نمایشی اجرا کنند. در خانه هم می‌توانید با فرزندتان کمک کنید تا با دوستانش این حکایات را بصورت نمایشی تمرین کنند. یک عصر تابستانی والدین دوستانش را دعوت کنید تا بچه‌ها نمایششان را اجرا کنند. قطعا این فعالیت‌ها هم باعث فراموش نکردن داستان کتاب می‌شود و هم می‌تواند قدمی باشد برای آشتی دادن نسل امروز با کتب خوب پیشینیان.

    این مطلب در تاریخ ۱۹ شهریور ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

    به روایت: مژگان شیخی
    تصویرگر: علیرضا گلدوزیان
    انتشارات: قدیانی
    قیمت مجموعه شش جلدی: هجده هزار تومان


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۴:۴۶ ب.ظ روز ۱۹ شهریور ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    لالایی برای دختر مُرده

    کتاب درباره مستندی تاریخی است که در قالب رمان نوجوان نوشته شده است. کتاب چهار راوی دارد و روایت هرکدام با یک زاویه دید (اول شخص) بیان می‌شود و داستان را به هم گره می‌زنند. راوی اول یا “من” استاد دانشگاهی است که اتفاقی با اسنادی در مورد فروخته شدن دختران قوچان، در زمان مشروطه به ترکمن‌های پاکستان برخورد می‌کند. پیگیری موضوع او را به شهرک ارغوان می‌کشاند. زهره، راوی دیگر داستان، که در مجتمع ارغوان زندگی می‌کند، احساس می‌کند دختری به نام حکیمه از جهانی دیگر با او ارتباط برقرار می‌کند. دختری که موهای خاکستری دارد و دستهایش از آرنج به پایین سوخته و صد سال پیش، مرده است. مینا راوی سوم که دوست و همکلاسی زهره است نیز وارد داستان او و حکیمه می‌شود. راوی چهارم نیز میرزاجعفر خان میرزاباشی است که راوی اول در تحقیقاتش به گزارشات او در کتابخانه عشق‌آباد درباره فروش دختران قوچانی میرسد.

    بطور کلی می‌توان گفت موضوع کتاب درباره رنج و سختی است که دختران در دوره‌های مختلف تاریخی دیده‌اند؛ از فروش دختران قوچان تا شکنجه و سختی دختران امروز در بعضی از خانواده ها و نادیده گرفتن آن‌ها. و البته این سختی‌ها با شعارهای فمنیستی نقل نشده است.

    شاید عنوان کتاب یا بعضی از قسمت‌های باعث شود نوجوان کمی بترسد و کتاب را در ژانر وحشت قرار دهد، اما هدف کتاب ایجاد ترس و وحشت در خواننده نیست؛ کتاب سعی دارد با نقل یک داستان تاریخی و پیوند زدنش با زندگی امروز، ظلمی را برای نوجوانان بازگو کند و آگاهی بیشتری از جامعه و وظیفه آنها نسبت به آینده و جامعه‌شان، بدهد. خیلی از دختران نوجوان، بزرگترین و شاید تنهاترین دغدغه‌شان رسیدگی به ظاهر و لباس و سرووضعشان است، لالایی برای دختر مرده  سعی دارد مخاطب، خاصتا دختران، را با وجه دیگری از انسان و زن بودن آشنا کند و به آنها یادآوری کند رسالت اجتماعی و فرهنگی نیز در این جهان دارند.  داستانی کتاب،  به راحتی از ذهن خواننده بیرون نمی‌رود.

    کتاب از چند جهت برای نوجوانان جذاب و هیجان‌انگیز است؛ یکی نوجوان بودن شخصیت‌های اصلی داستان، و دیگر موضوع و ژانر وحشت و هیجان‌انگیز داستانهای نقل شده و البته عنوان سوال‌برانگیز کتاب نیز، عاملیست برای برانگیختن حس کنجکاوی نوجوانان. شخصیت‌های داستان همگی دختر هستند و از این جهت نیز، کتاب برای دختران نوجوان جذابیت بیشتری دارد.

    کتاب در سال ۸۷ رمان برگزیده‌ جایزه شهید غنی‌پور شد و از شورای کتاب کودک نیز لوح تقدیر دریافت کرد. در سال ۸۸ نیز برگزیده جشنواره کتاب برتر شد و در سال ۲۰۰۸ به فهرست کتاب های خواندنی کتابخانه مونیخ (کلاغ سفید) راه پیدا کرد.

    اگر نوجوان شما از مباحث مربوط به مرگ و روح خیلی می‌ترسد، خودتان ابتدائا کتاب را بخوانید و اگر مناسب دیدید به نوجوانتان بدهید.

    نویسنده: حمیدرضا شاه‌آبادی
    نشر افق
    قیمت: هشت هزار تومان

    این مطلب در تاریخ ۲۹ مرداد در روزنامه همشهری منتشر شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۲۵ ب.ظ روز ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    مرغ شل

    شاید با خواندن صفحه اول کتاب و دیدن تصویر روی جلد، تصور کنید که کل ماجرای کتاب را فهمیده‌اید؛ اما عجله نکنید. “مرغ شل” داستان ساده و نزدیک به واقعیتی دارد که می‌تواند مخاطبش را به راحتی درگیر خود کند.

    داستان در یک خانواده فقیر پنج نفره اتفاق می‌افتد؛ پدر و مادری که سه پسربچه دارند و با قرض و قسط توانسته‌اند یک وانت قدیمی و داغان بخرند تا پدر روی آن کار کند و خرج زندگی را دربیاورد. مادر اما اجازه سوار شدن به ماشین را نمی‌دهد تا قربانی‌ای انجام دهند. پدر که از پس خرج خرید گوسفند برنمی‌آید، تصمیم میگرد خروس قربانی کند و آخر با خرید یک مرغ شَل به خانه برمی‌گردد و اصل داستان تازه شروع می‌شود.

    کتاب در نه فصل نوشته شده است. در هر فصل یکی از اتفاقات و ماجراهایی که برای خانواده “آقا قربان” اتفاق می‌افتد، روایت می‌شود. شاید با خواندن کلیتِ داستان تصور کنید با یک حکایت کلاسیک و حتی تکراری روبرو هستید؛ حکایتی از فقر و کل‌کل اعضای یک خانواده پیرامون آن، باهم. اما با خواندن کتاب متوجه می‌شوید درون‌مایه و مفهوم داستان سعی دارد علاوه بر سرگرم کردن و خنداندن مخاطب نوجوانش، مفاهیم گذشت، مهربانی، همکاری و محبت را نیز به آنها یاد بدهد.

    “مرغ شل” برای مخاطب نوجوان و گروه سنی ج و د نوشته شده است اما نوع روایت و داستان آن باعث می‌شود مخاطب بزرگسال نیز از خواندن آن لذت ببرد. داستان احساسی و عاطفی کتاب، نوجوان دختر را به خود جذب می‌کند؛ شیطنت‌ها و شوخی‌های سه پسربچه‌ی خانواده داستان نیز برای نوجوانان پسر جذاب است و این نکته‌ایست که کتاب توانسته برای هردوقشر سرگرم‌کننده باشد.

    یکی دیگر از مزیت‌های کتاب تصویرگری آن است. شاید با ورق زدن اولیه کتاب، تصاویر گلبهی و سیاه و صورتی کتاب به مذاق نوجوان خوش نیاید ولی در حین خواندن کتاب، تازه متوجه ریزه‌کاری‌های تصاویر و ارتباط خوب آنها با مطالب کتاب میشود. تصاویری که باعث شده تصویر کاملتری از شخصیت و فضای داستان منتقل بشود.

    جنبه طنز داستان که تقریبا در تمام صفحات کتاب و بین آدم‌ها وجود دارد نیز یکی از جذابیت‌هایش برای مخاطب نوجوان است. طنزِ روز اجتماعی که شاید تکراری نیز باشد اما بخاطر کلیتِ جدید داستان و تعلیقی که در آن بوجود می‌آید، تازگی خاص خود را دارد.

    پیشنهاد ما این‌بار برای والدین است؛ اگر می‌خواهید از خواندن یک داستان کوتاه لذت ببرید، حتما خودتان هم این کتاب را بخوانید!

    این مطلب در تاریخ ۲۵ تیر ۹۶ در روزنامه همشهری منتشر شده است.

    نویسنده: بهناز ضرابی زاده
    تصویرگر: رضا مکتبی
    انتشارات: سوره مهر
    قیمت: ۴۹۰۰ تومان

    شما که غریبه نیستید

    نسل جوان و پدرمادرهای امروزی” هوشنگ مرادی کرمانی” را با قصه‌های مجید می‌شناسند. ولی این نویسنده محبوب در بین نوجوان‌های امروزی کمتر شناخته شده است. یکی از کتابهای محبوب این نویسنده “شما که غریبه نیستید” است که زندگینامه خود نویسنده است. این کتاب علاوه بر اینکه خواننده نوجوان را با سبک زندگینامه‌نویسی آشنا می‌کند، او را ترغیب به خواندن و آشنایی بیشتر با کتابهای مرادی کرمانی خواهد کرد.

    هوشنگ داستان که متولد روستایی به نام سیرچ در کرمان است، پنج شش ساله است. مادرش را از دست داده و پدری مبتلا به بیماری روانی دارد. با پدربزرگ و مادربزرگ و عمویش که معلم است زندگی می‌کند. هوشنگ مثل اغلب پسربچه‌ها شیطان است و مرتب تنبیه می‌شود. بعد از فوت پدربزرگش و حمله ملخ‌ها به روستا اوضاع خانواده از قبل هم بدتر می‌شود و هوشنگ مجبور به شاگردی در گچ‌بری می‌شود. مادربزرگ نیز فوت می‎‌کند و عمویش ازدواج می‌کند و هوشنگ با پدری دیوانه تنها می‌ماند. به کرمان می‌رود و در یک مدرسه شبانه‌روزی و یتیم‌خانه درس می‌خواند. برای درآوردن خرج زندگی مجبور به انجام کارهای مختلفی می‌شود. تنهایی‌اش را با نوشتن خاطرات و شعر گفتن پر میکند و سرانجام به تهران می‌آید و نوشته‌اش در مجله چاپ می‌شود و…

    کرمانی به خوبی داستان فقر و شیطنت‌ها و موفقیت‌هایش را با زبان شیرین و ساده نوشته است. فضای کلی داستان پر از فقر مادی و فرهنگی است و اکثر اتفاقاتی که در کودکی برای کرمانی می‌افتد سخت و دردناک است. ولی او می‌تواند در آن فضا خودش را بشناسد و تسلیم شرایط سخت نشود و همیشه به فکر هدف و موفقیت است.

    مخاطب این کتاب واقعا غریبه نیست و کرمانی باصداقت تمام، همه زندگی‌اش را تعریف کرده است و بخاطر همین صداقت، خواننده با سطر سطر کتاب همراه می‌شود؛  با نویسنده شیطنت می‌کند، میخندد، غمگین میشود و حتی موقع مرگ مادربزرگ  غم بی‌پناه شدن “هوشو” را کاملا درک می‌کند. این همزادپنداری که کتاب با مخاطب بوجود می‌آورد باعث می‌شود نوجوان در انتهای کتاب بداند که زندگی همیشه بروفق مراد نیست و باید با ناملایمات زندگی کنار آمد. در هرشرایطی سعی برای رسیدن به پیروزی و موفقیت کرد. علاوه بر این نوجوان بعد از خواندن این کتاب، ترغیب می‌شود دیگر کتابهای کرمانی را بخواند تا ببیند هوشو داستان وقتی بزرگ شده است، چه کرده و چه کتاب‌هایی نوشته است.

    پیشنهاد ما این است از نوجوان بخواهید در حین خواندن کتاب، نکاتی که برایش جالب است را یادداشت کند و بعد از تمام کردن کتاب، احساس خود را درباره کتاب و نویسنده بگوید. بهتر است خودتان نیز کتاب را بخوانید و درباره نکات آن و نحوه زندگی و تلاش با نوجوان گفت و گو کنید.

    شما که غریبه نیستید در سال ۱۳۸۴ برگزیده شورای کتاب کودک و کتاب برگزیده‌ی مهرگان ادب شد. همچنین در سال ۲۰۰۶ جایزه‌ی کتابخانه بین‌المللی مونیخ آلمان به این اثر تعلق گرفت. در ۲۰۰۶ در کاتولوگ کلاغ سفید کتابخانه بین المللی کودکان معرفی شده است.

    این نوشته در تاریخ هفده اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است

    شما که غریبه نیستید
    هوشنگ مرادی کرمانی
    نشر معین
    قیمت بیست هزار تومان


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۶ ق.ظ روز ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ | دیدگاه (۲)

    کتابهایی با موضوع انقلاب

    داستان‌های انقلاب

    نادر ابراهیمی نویسنده‌ای معروف است که کتابهای زیادی نیز در حوزه کودک و نوجوان نوشته است. در سالهای پیروزی انقلاب اسلامی، ابراهیمی چند جلد کتاب با موضوع انقلاب و مبارزات مردم علیه رژیم شاه برای نوجوانان نوشت و اولین‌بار در سال ۵۸ این کتابها منتشر شدند و در سالهای اخیر توسط انتشارات سوره مهر تجدید چاپ و نسخه الکترونیکی آنها نیز منتشر شد.

    «نیروی هوایی»، «پدر چرا توی خانه مانده است»، «برادرت را صدا کن»، «جای او خالی»، «سحرگاهان همافران اعدام می‌شوند» پنج عنوان کتاب داستان نادر ابراهیمی هستند که وقایع انقلاب را با زبان داستان برای نوجوانان تعریف میکند. یکی از مزیت‌های مهم این کتابها نسبت به کتابهای مشابه نثر موزون و خاص ابراهیمی است که بخاطر آشنایی دقیقش با دنیای نوجوانان و توانایی بالایش در قصه نویسی، توانسته از خاطرات واقعی آن دوران داستانهایی خواندنی برای مخاطب نوجوان بنویسد. این کتابها برای نوجوانان دهه پنجاه و شصت نوشته شده است ولی برا نسل چهارم و پنجم انقلاب نیز جذاب و خواندنی است و آنها را با زمان و حال و هوای انقلاب آشنا می‌کند.

    “نیروی هوایی” درباره پسر بچه ایست که در جریان حمله سربازهای رژیم به نیروی هوایی به آنها و نیروهای مردمی کمک می‌کند و در نهایت میتوانند بر سربازهای شاه پیروز شوند.

    “پدر چرا توی خانه مانده است” درباره پسربچه‌ای است که پدر تمام دوستان محله‌شان توسط ساواک دستگیر شده‌اند جز پدر او. دوستانش به او نیش و کنایه میزنند و پسر گمان می‌کند پدرش خائن است تا روزی که ماموران به خانه آنها میریزند و پدر او را نیز می‌برند و پسر قصه از اینکه می‌فهمد پدر او نیز یک مبارز است، خوشحال می‌شود.

    “برادرت را صدا کن” از زبان معصومه یک دختر نوجوان است و وقایع انقلاب در شهر جهرم را روایت می‌کند. معصومه به همراه پدرش در تظاهرات شرکت می‌کند که پدرش زخمی می‌شود و در نهایت مردم شهر می‌توانند بر شهربانی و فرماندهی شهر پیروز شوند.

    “جای او خالی” درباره منصور دانش‌آموز سیزده ساله ایست که از طرف مدرسه و بالاجبار در مراسماتی که برای شاه برگزار میشد، شرکت میکند ولی از این کار راضی نیست، تا روزی که می‌تواند در تظاهرات ضدشاه شرکت کند و شهید می‌شود.

    زندگی مصور امام خمینی

    موسسه نشر و چاپ عروج در هشت جلد زندگی امام خمینی را برای کودکان چاپ کرده است.

    این کتابها در عین بیان و ادبیاتی قابل فهم برای مخاطب کودک، به شیوه تصویری و مصور کار شده‌اند و کودکان با این تصاویر در کنار توضیحات کتاب به خوبی ارتباط برقرار می‌کنند. هر جلد از این هشت جلد به مقطعی از زندگی امام خمینی می‌پردازد و از کودکی ایشان تا مبارزات و پیروزی انقلاب را برای کودکان تعریف می‌کند.

    جلد اول و دوم و سوم این مجموعه درباره تولد و ایام کودکی ایشان است.
    جلد چهارم که فصل دانایی نام دارد به اوایل طلبگی و جوانی امام و ازدواجشان و ورودشان به مسائل سیاسی می‌پردازد.
    در جلد پنجم با نام آغازگر فریاد، کودکان با شروع فعالیت ها و چرایی قیام امام ضد شاه آشنا می‌شوند.
    جلد ششم مجموعه نیز که دور از وطن نام دارد، درباره تبعید امام به ترکیه و عراق و فعالیت‌های ایشان در زمان تبعید می‌باشد.
    جلد هفتم نیز با نام روزگار تبعید، داستان و سرگذشت امام و یارانشان در عراق و فرانسه را با زبان کودکانه و تصاویری زیبا، برای مخاطب کودک شرح می‌دهد.
    در جلد پایانی نیز که با نام رسول صبح چاپ شده است، کودک با حوادث زمان انقلاب و بازگشت امام به کشور و تشکیل دولت و اتفاقاتی مثل تسخیر لانه جاسوسی آمریکا آشنا می‌شود.

    همانطور که اشاره کردیم این مجموعه هشت جلدی توسط انتشارات عروج که وابسته به موسسه حفظ آثار امام خمینی است،برای مخاطب کودک بصورت مصور چاپ شده است.

    این مطلب در تاریخ هفده بهمن در روزنامه همشهری چاپ شده است.

    تاجیک؛ هیولایی که بی‌صدا گریه کرد، بلند خندید

    من یک چیزی درباره چشم‌ها فهمیده‌ام. اگر به آنها بگویید فلان چیز را نبین، حتماً می‌بینند. پس هیچ‌وقت با چشم‌هایتان دربارهٔ ندیدن چیزی صحبت نکنید.
    اگر خواستید چیزی را نبینند، بدون اینکه با چشم‌هایتان صحبت خاصی داشته باشید، فقط پلک‌ها را روی هم بگذارید و ببندینشان. این بهترین راه است.

    رمان تاجیک را به توصیه دوستی در جمعی که هرماه چند کتاب در حوزه کودک و نوجوان می‌خوانیم، از نمایشگاه خریدم و هفته پیش خواندم.

    تاجیک از آن نوع کتاب‌هایی بود که با خیلی از صفحات و پاراگراف‌هایش بغض کردم و دوست داشتم گریه کنم. غمِ تاجیک من را یاد چند دوست دوران مدرسه انداخت که مثل تاجیک نه هیچ‌وقت در گروه‌های دوستی جایی داشتند نه در بازی‌های والیبال و بسکتبال بازی داده میشدند مگر وقتی “نفر” کم داشتیم! و نقش من دقیقا مانند راوی کتاب بود، کسیکه درد را می‌دید ولی کاری انجام نمی‌داد! تاجیک را یک نویسنده‌ی “فلسفه‌خوانده” نوشته است و شاید به همین علت کتاب “درد انسانیت” را با خود حمل می‌کند و مخاطب این نکته را که آدم‌ها بر خلاف لبخندهای‌شان می‌توانند غم‌های بزرگی داشته باشند را به خوبی درک می‌کند.

    بارقه‌های مذهبی و المان‌هایی که غیرمستقیم در کتاب ذکر شده بود، یکی از نکات مثبت کتاب بود که نویسنده با هوشیاری در جای جای کتاب آنها را آورده بود.

    خورشید هر لحظه از روز، داستانی برای گفتن دارد، اما دردناک ترین و سنگین ترین قصه‌ها را دم غروب تعریف می‌کند. ماجرای زیباترین روز عالم چند لحظه بیشتر طول نمی کشد فقط چند دقیقه. اگر طولانی بود کسی طاقت نمی‌آورد و دل آدم مچاله می‌شد… اما خدا مهربان است. خدا هوای دل ما را دارد و نمی‌گذارد مچاله شود، همین که شرمنده می‌شویم و هنوز حتی گریه‌مان هم نگرفته، همه‌ی گناهان ما را می‌بخشد و همه جا را خنک و سبک می‌کند و شب را با ماه و ستاره‌هایش می‌فرستد تا قلب‌ها امیدوار و آرام شوند.

    تاجیک برای من یادآور حدیث “المؤمن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه” حضرت امیر بود که شادی مومن در صورتش پیداست وغم‌ش در قلب‌ش؛ درست مثل تاجیک که غم‌هایش را در دل نگه میداشت و حتی در مواقع عصبانیت غیظ و ناراحتی‌اش را نشان نمی‌داد؛ اصلا تاجیک انسان بود؟ انسانم آرزوست …

    ۲۰۱۶۰۶۰۱۱۴۱۹۴۲_IMG_5747

    نکته جالبی که این کتاب داشت و شاید در کمتر کتابی بتوان آن را پیدا کرد، توالی نداشتن قسمت‌های مختلف باهم برای خواندن کتاب بود! یعنی باوجود ارتباط هر بخشی از کتاب با بخش قبل یا بعدش، اگر مخاطب از وسط کتاب هم شروع به خواندن کند و ادامه دهد می‌تواند جریان داستان را دنبال کند.

    داستان شخصیت‌پردازی قوی‌ای دارد و علاوه بر تاجیک و راوی هم‌کلاسی‌اش، نقش و شخصیت دیگر عناصر کتاب هم به خوبی ترسیم و توضیح داده می‌شود، حتی مادر تاجیک که شاید نقش خیلی کوتاهی در داستان دارد.

    تنها ایراد و اشکالی که “تاجیک” داشت، انتهای داستان بود که فهم و درکش برای مخاطب نوجوان کمی سخت است و با سوال “خوب آخرش چی شد تاجیک” کتاب را به پایان می‌رساند.

    “تاجیک؛ هیولایی که بی‌صدا گریه کرد، بلند خندید” را حمید حاجی میرزایی نوشته است و نشر چکه در سال ۹۳ آن را منتشر کرده است. قیمت کتاب در سال ۹۵ چهارهزار تومان است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۴۷ ب.ظ روز ۲۴ خرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۰)

    شگفتی

    کتاب درباره پسربچه‌ای با رفتار و رشد و تربیتی کاملا عادی است که بصورت مادرزادی مشکلی در صورتش دارد که قیافه‌ی او را زشت و ترسناک کرده است و همین نقص باعث شده او دوستان زیادی نداشته باشد و به جای رفتن به مدرسه، مادرش در خانه به او درس بدهد ولی یکروز مادر و پدر تصمیم میگیرند از سال بعد آگوست را به مدرسه بفرستند و ماجراهای مواجه و برخورد آگوست و دوستانش در مدرسه، روایت این کتاب می‌شود.

    در کل این کتاب را دوست داشتم و کتابی بود کخ من را دنبال خود کشاند و دو روزه چهارصد و پنجاه صفحه‌اش را خواندم ولی توقعم را برآورده نکرد! انتهای کتاب، احساس کردم نباید کتاب تمام شود، باید جلد دومی داشته باشد یا حداقل در نقطه‌ای که از کتاب هستم، باید وسط کتاب باشم نه آخر کتاب!
    نویسنده خیلی کمتر از توقعم از آگی نوشته بود، از زندگیش روایت کمی کرده بود. دوست داشتم این چهارصد و خورده ای صفحه بیشتر از آگی میدانستم تا اینکه مطالب تکراری زندگی‌اش را از زبان آدم‌های مختلف داستان بشنوم. درواقع، انتهای رمان، برای من تازه اواسط رمان بود!و شاید بخاطر همین وقتی به صفحات پایانی کتاب رسیدم، احساس کردم نباید تمام بشود و هنوز خیلی از داستان مانده و من خواننده هنوز منتظرم.

    vaadi.ir

    داستان آگی، برای من نه تنها یادآور بچه های خاص و غیرمعمولی بود، بلکه من را یاد دوران راهنمایی‌ام انداخت و چند دانش اموزی که در مدرسه‌مان بودند و در هیچ گروه دوستی جایی نداشتند و بچه‌ها آنها را یا به دلیل وضع مالی خوبی که نداشتند، یا به دلیل رفتارهای ناهنجاری که داشتند، یا به دلیل سرو وضع نامرتبشان بین خود راه نمی‌دادند و آنها گوشه‌گیر شده بودند، انداخت. فکر میکنم اگر آن موقع این کتاب را خوانده بودم، بیشتر از آن زمان آنها را تحویل میگرفتم و با آنها دوست‌تر میشدم یا نه؟ و اگر یک روز معلم باشم و شاگردی داشته باشم که بخاطر روحیاتش دوستی نداشته باشد، وظیفه ام چیست؟

    یه نکته ای که کتاب داشت و دوستش داشتم و از زیرکی نویسنده خوشم آمد، توصیف نکردن کامل صورت آگی در فصل اول و کشاندن مخاطب تا فصل های بعد بود و صورت آگی در فصل دوم از زبان ویا، خواهرش کاملا بیان و ترسیم شد.
    من‌ی که ذهن تصویرسازی دارم، تمام مدت خواندن کتاب تا رسیدن به توصیف صورت آگی، آرام نگرفتم و ذهنم مدام بین خطوط داستان دنبال وصف نقص و چگونگی صورت آگی میگشت.

    در گودریدز نمره ۳ از ۵ به این کتاب دادم.

    نام: شگفتی
    نویسنده: آر.جی. پالاسیو
    ترجمه: پروین علی‌پور
    نشر افق
    قیمت در سال نود و چهار: پانزده هزار تومان

    این کتاب در سال ۲۰۱۳ در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک تایمز قرار گرفت و در سال ۲۰۱۴ نامزد جایزه تگزاس بلوبونت شد. همچنین برنده جایزه کتاب سال NAIBA در سال ۲۰۱۲ و برنده جایزه کتاب سال Book Browse در همان سال شد.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۱۹ ق.ظ روز ۰۳ مهر ۱۳۹۴ | دیدگاه (۲)