می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

فرهنگ فارسی خردسال

یکی از سوالات متداول کودکان، معنی و مفهوم کلماتی است که می‌شنوند. والدین با آموزش صحیح معنای کلمات به کودک به او در فهم و یادگیری آنها و بکارگیری‌شان در جملاتش کمک می‌کنند.

کتاب “فرهنگ فارسی خردسال”معنی حدود چهارصد واژه که کودکان زیر هفت سال با آنها مواجه می‌شوند، توضیح و شرح داده است. واژه‌های این فرهنگ در موضوعاتی مانند خانه، شهر، روستا، جنگل، دریا و … تنظیم شده است. این موضوعات کمک می‌کنند کودکان با لایه‌های اساسی محیط اجتماعی و طبیعی خود بیشتر آشنا شوند.

بعضی واژگان ممکن است برای کودک کاملا تازه و ناآشنا باشند و خواندن این کتاب، او را با این واژگان جدید و معنایشان آشنا می‌کند. بسیاری از واژگان کتاب نیز برای کودک آشنا هستند و او از آنها در مکالماتش استفاده می‌کند. ولی مرور دوباره آنها باعث تمرین و تفکر بیشتر کودک در کاربرد آنها و درک معنایشان می‌شود. و این تمرین و مرور باعث ایجاد اعتماد بنفس در کودک به هنگام صحبت کردن و استفاده از واژگان و کلمات می‌شود. این استفاده درست از کلمات و دایره لغات و معانی زیاد به کودک  در تفکر و اندیشیدن بیشتر، کمک می‌کند.

برای خواندن کتاب ابتدا شخصیت‌های کتاب که در صفحه پنجم معرفی شده‌اند را به کودک معرفی کنید. کتاب را به فرزندتان بدهید و از او بخواهید یک تصویر را انتخاب کند. یا با توجه به علاقمندی‌هایش، کلمه‌ای را انتخاب کنید. از فرزندتان بخواهید آنچه درباره آن واژه می‌داند، بگوید. بعد توضیحات کتاب را آرام و شمرده بخوانید. بعد از خواندن توضیحات، درباره آن واژه با کودک صحبت کنید. سوال مطرح کنید. سعی کنید قدرت تفکرش را هرچه بیشتر فعال کنید. مثلا درباره واژه آسمان می‌توانید چنین سوالاتی بپرسید: آسمان چه رنگی است؟ چرا شبها رنگ آسمان عوض می‌شود؟ چه چیزهایی در آسمان می‌بینی؟

از کودک بخواهید اگر توصیف و تعریفی در ذهنش درباره آن واژه دارد بیان کند و اگر اشتباه اطلاعاتی دارد، با توضیح برایش رفع کنید.

تصویرگری کتاب جذاب و زیباست. می‌توانید بدون توجه به واژگان، بازی دیگری با توجه به تصاویر داشته باشید. مثلا تصاویر صفحات را بهم ربط دهید و داستان برایشان بسازید. از کودک بخواهید درباره تصاویر و جزئیات آن صحبت کند. دقت کنید کودک در توضیحاتش به واژه مورد اشاره آن تصویر میرسد یا خیر. این بازی می‌تواند میزان توجه کودک به جزئیات و تصاویر را نشان بدهد و با تشویق و کمک بزرگترها، در آن پیشرفت کند.

کتاب علاوه بر موارد بالا، بعلت اندازه بزرگ حروف، کتاب مناسبی برای تمرین روان‌خوانی کودکان کلاس اول می‌تواند باشد.

این مطلب یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری، چاپ شده است

نویسنده: مهناز عسگری
تصویرگر: کیوان اکبری
انتشارات: محراب قلم
مناسب برای کودکان دو تا هفت سال

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

نهاد کتابخانه‌ها سلام!

چند ماه پیش و بعد از اسباب‌کشی، رفتم به نزدیکترین کتابخونه و عضو شدم. همون موقعِ ثبت‌نام بهشون گفتم “من بیشتر کتاب‌های کودک نوجوان می‌خوام امانت بگیرم، اشکال که نداره؟” متصدی گفت “نه. میتونید هرکتابی امانت بگیرید.” یک هفته بعد که کارتم آماده شده بود، دو تا کتاب کودک دادم دست خانم کتابدار و گفتم “لطفا اینها رو برام ثبت کنید” خانم کتابدار که دقیقا همون خانم هفته قبل بود کتابها را گرفت و گفت “اینها که کتاب کودک هستن، شما با کارت بزرگسال نمی‌تونید اینها رو امانت بگیرید” گفتم “ولی هفته پیش موقع ثبت‌نام من دقیقا همین سوال رو از شما کردم و گفتید اشکال نداره” با چند دقیقه مکث و مشورت با همکارش، کتاب‌ها را برام ثبت کرد و به دستم داد.

دیروز برای امانت گرفتن کتاب به کتابخونه رفتم. متصدی محترم گفتند تا سه چهار ماه دیگه کتابخونه بخاطر تعمیرات تعطیل‌‌ه و کتابی امانت داده نمیشه! گفتم “حق عضویت ما چی میشه؟ تمدید میشه؟” گفتن “نه! تمدید نمیشه، اگه بخواین میتونید این سه چهار ماه با کارت عضویت این کتابخونه، برید کتابخونه‌های دیگه تهران که مثل ما برای نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور هستند، لیست‌شون رو به تابلو زدیم” رفتم به سمت تابلو و لیست رو نگاه کردم؛ حدود چهل تا کتابخونه بودن که نزدیک‌ترینشون به این کتابخونه اون هم با ماشین شخصی حدود یکربع – بیست دقیقه راه بود!

یعنی پنج هزار تومنی که حق عضویت یکساله دادم، عملا برای هشت ماه قابلیت استفاده داره! مگر اینکه برای هربار سرزدن به کتابخونه دیگه‌ای یکربع بیست دقیقه با ماشین تو راه باشم! کاش حداقل این سه چهار ماه تعطیل بودن کتابخونه رو، به زمان پایان مهلت عضویتمون، اضافه می‌کردند نه اینکه بخاطر تعمیرات، مراجعه‌کننده را به کتابخونه‌های دیگه‌ی نهاد هدایت کنند!

کاش صدای ما را بشنوید!

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

خمیر جادویی

اولین تجربه ام بود و کلی خوشم اومد و لذت بردم از درست کردنش!

شیر یا آب ولرم ۱ لیوان
تخم مرغ ۱ عدد
آرد تا جایی که خمیر بدست نچسبه
روغن ۶ قاشق غذاخوری
خمیرمایه ۱ قاشق مرباخوری
شکر ۱ قاشق برای عمل آوردن خمیر
نمک ۱ قاشق مرباخوری

اول شیر ولرم رو با ۱ قاشق غذاخوری شکر مخلوط میکنیم بعد خمیرمایه رو روش میپاشیم و میزاریم ۱۰ دقیقه تا عمل بیاد
تخم مرغ و نمک و روغن رو با قاشق با هم مخلوط میکنیم و مخمر رو اضافه میکنیم بهشون ولی هم نمیزنیم! آرد رو روی مواد الک میکنیم تا جایی که خمیر بدست نچسبه! یعنی انقدر میریزید و آروم هم میزنید که خمیری بدست بیارین بدون اینکه به دستتون بچسبه.
خمیر رو چند دقیقه ورز میدیم و بعد روشو با پلاستیک میپوشونیم و میزاریم حدودا یک ساعت و نیم تا حجمش دو برابر بشه بعد از خمیر برمیداریم و به هر شکلی که میخواییم ازش استفاده میکنیم

برای پیتزا، پیراشکی، حلقه مرغ و ریحان شیرینی و … این خمیر مناسبه و بسیار بسیار عالی

این دستور واسه خمیری هست که شیرین نیست، ولی اگه خواستد خمیرتون شیرین باشه از ۲ تا ۵ قاشق غذاخوری، بسته به ذائقتون، شکر اضافه کنید.

فرشته خونمون هم اومده و نظاره گر خمیر درست کردن منه 🙂

  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • کی اول برود؟

    تصور کنید با کودکتان در ماشین هستید و مشغول رانندگی. به چراغ قرمز میرسید و ماشین را نگه میدارید. فرزندتان از ایستادن ماشین تعجب میکند و از شما میخواهد ماشین را حرکت دهید. حالا شما باید برایش قوانین رانندگی و مفهوم چراغ راهنمایی و رنگهای سبز و قرمز و زرد را توضیح دهید. حالا تصور کنید کودکتان برای رسیدن به مقصد عجله دارد و تصوری از حقوق دیگران و ایجاد ترافیک و تصادف بخاطر رد شدن از چراغ قرمز ندارد. باید چه کنید؟ یکی از روشها برای ذهنیت‌سازی کودک این است که حاصل رعایت نکردن قانون را خودش ببیند. مثل مهتابِ داستان که گرسنه است و می‌خواهد زود به خانه برسد ولی از مادرش می‌خواهد از چراغ قرمز عبور کند.  ولی بعد که به خانه می‌آید با دیدن ماشین‌های اسباب بازی‌ برادرش که  همگی بوق می‌زنند و می‌خواهند اول خودشان عبور کنند، به فکر چاره می‌افتد. گذاشتن چراغ راهنمایی روی فرش بازی اتاق برادرش و آمدن نظم و آرامش به اتاق.

    انتشارات فنی ایران، کتابهای مختلفی با موضوع یادگیری مهارت‌های زندگی برای کودکان چاپ کرده است. “کی اول برود”، مهارت قانونمندی و خاصتا رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی را به کودک آموزش می‌دهد. کودک گرسنه‌ای که در ابتدا فقط خودش و برطرف شدن نیازش برایش مهم است ولی بعد از دیدن هرج و مرج ناشی از نداشتن قانون، خود به فکر وضع قانون می‌کند.

    قطعا اگر کودکان از همین سنین با قوانین و چرایی وضع آنها آشنا شوند، می‌توان به آینده بهتری برای آنها و کشور امیدوار بود.

    کتاب علاوه بر موضوع قانون‌مندی، یک آموزش دیگر نیز برای کودکان دارد. پرورش قوه تخیل و جان بخشی به اشیا و اسباب‌بازی‌ها. شخصیتِ کودکِ داستان با تصور کردن حرکت ماشین‌های اسباب‌بازی، به مزیت داشتن قانون و رعایت رنگ‌های چراغ راهنمایی پی می‌برد.

    پیشنهاد ما این است مثل داستانِ کتاب، با اسباب بازی صحنه رعایت نکردن قانون را برای مخاطبِ کودکتان صحنه‌سازی کنید. با چند روسری و پارچه چیزی شبیه خیابان و چهارراه بسازید. یک یا دو ماشین را خودتان در دست بگیرید و حرکت دهید و یک ماشین هم به کودک دهید و بخواهید از خیابان ساختگی عبور کند و با خوردن ماشین‌ها به یکدیگر از کودک بپرسید راه حلش برای تصادف نکردن و شلوغ نشدن خیابان چیست؟ و بعد از جواب‌های احتمالی، کتاب را برایش بخوانید.

    این مطلب در تاریخ سوم اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است.

    کلوچه‌های خدا

    بهار رسیده و خرس کوچولو از خواب زمستانی بیدار شده. همه جا سبز و پر از شکوفه است. خرس کوچولو تصمیم میگیره بخاطر این همه زیبایی از خدا تشکر کنه، ولی نمیدونه چه کار کنه تا خدا خوشحال بشه. کلاغ بهش پیشنهاد میده کلوچه بپزه و برای خدا ببره. جوجه تیغی ولی پیشنهاد دیگه‌ای داره. به نظر جوجه تیغی خدا مهربونی رو خیلی دوست داره و اگه خرس کوچولو با همه مهربون باشه، خدا خوشحال میشه. خرس کوچولو از پیشنهاد کلاغ استقبال میکنه و هفت تا کلوچه میپزه و راه می‌افته تا اونها رو به خدا برسونه. اما در راه با حیوانات گرسنه زیادی روبرو میشه و کلوچه‌ها رو بین اونها تقسیم میکنه و با دعاهاشون  احساس رضایت میکنه. خرس کوچولو به این نتیجه میرسه که رضایت خدا از مهربونی با بقیه، باعث رضایت او هم شده است.

    در این کتاب، بعضی از نعمت‌های خدا مثل باران، گل، حیوانات به کودک یادآوری می‌شود و مهربانی و مهربان بودن و کمک به دیگران یکی از رفتارهای خوب معرفی می‍شود. رفتاری که خدا آن را دوست دارد. خواننده کتاب یاد میگیرد انسانها با مهربانی با یکدیگر، می توانند رضایت خداوند را بدست بیاورند و خدا را با کمک به دیگران خوشحال کنند.

    در واقع نویسنده در این کتاب به زیبایی هم تصویری مطبوع و زیبا از خدا در ذهن کودک می‌سازد و بعضی صفات و ویژگی‌های خدا را آموزش می‌دهد و هم کودک را به مهر ورزیدن و مهربانی با دیگران ترغیب می‌کند.

    این کتاب توسط خانم کلر ژوبرت نوشته شده است. تصویرگری کتاب نیز توسط خود خانم ژوبرت صورت گرفته است و باعث شده متن کتاب با تصاویر کاملا همخوانی داشته باشد. خانم ژوبرت نویسنده‌ مسلمان فرانسوی الاصل و ساکن ایران هستند و کتاب‌هایشان را به دو زبان فرانسه و فارسی می‌نویسند.

    کتاب کلوچه های خدا به سه زبان فارسی، فرانسوی و عربی منتشر و توسط کانون پرورشی فکری کودکان، چاپ شده است. ترجمه عربی کتاب را د. امیمه محسن علیق انجام داده است.

    پیشنهاد ما این است که این کتاب را بصورت نمایش با چند عروسک حیوان و کلوچه برای مخاطب کودک‌تان اجرا کنید. یا اینکه قبل از خواندن کتاب از کودک سوالاتی بپرسید تا حس کنجکاوی‌اش درباره موضوع کتاب را برانگیزید. سوالاتی مثل خانه خدا کجاست؟ به نظرت خدا چه جور خوراکی‌هایی دوست دارد؟ فکر میکنی خدا را چطوری می‌توانیم خوشحال کنیم؟ و بعد از پاسخ‌های کودک کتاب را برایش بخوانید.

    این نوشته ۲۷ فروردین ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۱۶ ب.ظ روز ۲۷ فروردین ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    من و یک گلدان خالی

    “این تخم های قرمز ریز تربچه اند. اگر آن ها را بکارم توی کیفم، هر روز زنگ تفریح نان و پنیر و تربچه می خورم. این تخم های سیاه کوچک نیلوفرند. فقط فکرش را بکن که آدم چند تا از این ها را توی جیب لباسش کاشته باشد. اگر بذر گل لادن را روی سرمان بکاریم، زیباتر نمی‌شویم؟”

    کتاب من و یک گلدان خالی درباره دختری است که مادربزرگش در جعبه قرص‌های قلبش، برایش تخم و بذر گل‌های مختلف ریخته است. و دختر خیالباف قصه برای هر بذر یک رویا و تخیل شیرین در ذهنش میسازد.

    تصویرگری کتاب آنقدر خوب است و با متن کتاب هم‌خوانی دارد که بعد از خواندن تک جملات هر صفحه با نگاه کردن به تصاویر، انگار جملات ادامه پیدا می‌کنند. و حالا این خواننده خردسال کتاب است که می‌تواند با تصاویر کتاب، برای خودش رویاسازی کند.

    این کتاب علاوه بر اینکه کودکان را با گل و گیاه و طبیعت و چگونگی باغبانی آشنا می‌کند،مفهوم محیط زیست و مراقبت از آن را هم به کودک آموزش می‌دهد. علاوه بر این رابطه دختر کتاب با مادربزرگ و مادرش یک نمونه خوب برای رابطه بین کودک و سالمندان و والدین است. مادربزرگ مهربانی که بذرها را در قوطی قرص قلبش هدیه می‌دهد نه قوطی قرص‌های مسکن یا فشارش. مادری که برای دخترش گلدان می‌خرد و دختری که مادر و مادربزرگش را دوست دارد.

    یکی دیگر از مفاهیم آموزشی کتاب، انتخاب و قدرت اختیار است. وقتی دخترک تصمیم به کاشتن بذرها می‌کند ولی فقط یک گلدان دارد و نمی‌داند کدام بذر را بکارد و مجبور می‌شود از بین رویاها و آرزوهایی که برای هر بذر دارد، یکی‌شان را انتخاب کند و آن را پرورش دهد.

    به همراه این کتاب یک قوطی کوچک دایره‌ای است که در آن بذر گل و گیاه است و کودک بعد خواندن کتاب می‌تواند خودش را جای شخصیت کتاب بگذارد و آن بذرها را بکارد و شاهد رشد و جوانه زدن آنها باشد. این کتاب هدیه خوبی برای عیدی و هدیه دادن در فصل بهار به کودکان است. پیشنهاد ما این است شما هم مثل مادر شخصیت کتاب، به همراه کتاب یک گلدان خالی و خاک به کودکی که کتاب را هدیه می‌گیرد بدهید تا بتواند آنها را انتخاب و بکارد.

    من و یک گلدان خالی را مرجان فولادوند نوشته است و تصویرگری کتاب را لیدا طاهری انجام داده است. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان این کتاب را منتشر کرده است.

    این مطلب ۲۱ فروردین ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۰۷ ب.ظ روز ۲۱ فروردین ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    جنگ چهره زنانه ندارد

    با خوندن چند پاراگراف از کتاب در یک کانال تلگرامی، تشویق شدم “جنگ چهره زنانه ندارد” را بخرم. موضوع کتاب درباره زنان روسی است که در جنگ جهانی دوم در جبهه حضور داشتند و با آلمانها جنگیدند.
    قبل از خواندن این کتاب، حضور زن برایم در جبهه و خط مقدم، با توجه به کتابها و فیلمهایی که خوانده و دیده بودم در نقش پرستار و امدادگر خلاصه میشد ولی این کتاب زنانی را برایم تعریف کرد که اسلحه دست گرفتند و در خط مقدم مثل یک سرباز به دشمن حمله کردند، تک‌تیرانداز بودند، پارتیزان بودند و در جنگل زندگی می‌کردند، مین‌روب بودند، حتی فرمانده شدند و سربازان مرد را فرماندهی می‌کردند. یکعده دیگر هم در نقش پرستار و پزشک و آشپز و حتی خواننده! به جبهه خدمت می‌کردند.

    نکته‌ای که در حین خواندن کتاب و صحبت درباره موضوع و مطالب آن با دیگران برایم روشن شد این بود که در درجه اول افراد مثل هم نیستند و همانطور که در کتاب چندین‌بار ذکر شده بود خیلی از زنان حاضر به ترک عادات زنانگی و خانه نبودند و در شرایط بد جنگی، مثل ج ج دوم که تعداد مردان روس زنده کم شده بود، توانایی حضور در جبهه و جنگیدن را نداشتند و حتی بعد از اتمام جنگ زنانی را که به جنگ رفته بودند سرزنش میکردند، ولی بعضی از زنان چنین توانایی داشتند و وظیفه خودشان می‌دانستند به کشور و مردمشان، اینگونه کمک کنند، حتی اگر بعد از جنگ همان مردان همرزمشان که در جنگ آنها را تحسین و تشویق میکردند، بعد از اتمام جنگ بخاطر روحیه جنگی که آنها پیدا کرده بودند، حاضر به ازدواج با آنان نمیشدند.

    نکته دوم هم برای من این بود که شرایط زنان روس در کتاب را با زنان سرزمین و دین خودم مقایسه نکنم؛ هم بخاطر تفاوتی که در جنگ کشور آنها و تعداد کشته‌ها و وسعت جغرافیایی و شرایط جنگی با جنگ‌های معاصر منطقه ما دارد و هم بخاطر نوع تربیت متفاوت (کمونیسم) آنها با ما.

    کتاب در عین جذاب بودن و تازگی شنیده‌ها، تلخ است. مخصوصا اگر خواننده زن باشد، با تک‌تک راویان کتاب هم‌زادپنداری میکند ولی گاهی نمی‌تواند آنها را درک کند؛ مثلا یکی از راویان مادریست بیسیم‌چی که با نوزاد چند روزه‌اش به خطمقدم رفته، نوزاد گرسنه است و مادر شیر ندارد تا او را آرام کند، گریه نوزاد ممکن است محل نیروها را لو بدهد، مادر سر نوزاد را درون دریاچه می‌کند و نگه می‌دارد!!! …

    یکی از نکات منفی کتاب، مرتب نبودن کامل روایت‌هاست؛ با وجودیکه کتاب به هفت بخش تقسیم شده ولی خواننده گاهی بین راوی‌های مختلف که هرکدام یک مسئولیت داشتند و قصه هرکدام زمان مختلفی از جنگ را بازگو می‌کند، گم می‌شود و نبود یک دسته‌بندی دقیق برای یادداشت‌ها و خاطرات را حس می‌کند. این سردرگمی وقتی بیشتر می‌شود که در قسمت‌هایی از کتاب اسم و نقش راوی‌ها که بعد از هر خاطره می‌آمد حذف می‌شود و خواننده فقط با باز و بسته شدن پوتیشن‌ها متوجه تغییر در داستان و راوی می‌شود.

    یکی دیگر از نکاتی که در طی خواندن کتاب مخاطب را اذیت می‌کرد، تاکید چندباره در خاطرات راویان  مختلف بر این موضوع بود که روسها انسانهای خوب و مهربانی بودند و آلمانها متجاوز و وحشی؛ برای مثال در صفحه ۲۶۰ از زبان یک پزشک می‌خوانیم:

    یا در صفحه ۳۳۶

    و اینها نشان می‌دهد از کتاب نباید توقع بی‌طرفی یا صرفا گفتن واقعیات را داشت.

    نویسنده کتاب خانم سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ است و  اولین نویسنده تاریخی است که به خاطر نوشته‌هایش در ژانر مستندنگاری، جایزه ادبی نوبل را دریافت کرده است. کتاب به زبان‌های مختلفی ترجمه شده است و در سرچی که در این زمینه داشتم، متوجه شدم کتاب به زبان‌های آلمانی، ایتالیایی و ژاپنی یعنی سه کشوری که در جنگ جهانی دوم ضد روسیه میجنگیدند، ترجمه نشده است. در ایران هم عبدالمجید احمدی آن را ترجمه کرده و توسط نشر چشمه، منتشر شده است. قیمت کتاب در سال نود و پنج بیست و شش هزار تومان است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۵۰ ب.ظ روز ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ | دیدگاه (۰)

    بازی با جلدها!

    یکی از سایت‌هایی که از ده سال پیش عضوش هستم و  نه بعد از چندین سال، آن سایت بسته شده و نه اکانت من غیرفعال، گودریدز است. سایتی که مربوط به کتاب و کتابخوانی است و هر عضو می‌تواند کتابهایی که میخواند را در آن سایت ثبت کند و نظر و نمره‌اش را به آن کتاب بدهد؛ هم برای خود فرد یک آرشیو خوب و مرتب از کتاب‌های خوانده شده بوجود می‌آید، هم دیگران میتوانند با کتاب‌هایی که بقیه اعضا خوانده‌اند آشنا شوند و اگر از موضوع آن خوششان آمد، آن را در لیست کتاب‌هایی که تصمیم دارند بخوانند بگذارند.

    هر کتابی که در گودریدز ثبت شده باشد، یک صفحه مخصوص به خود دارد و اگر چاپ‌های مختلف یا ترجمه‌های مختلفی از یک کتاب وجود داشته باشد، همگی با هم تجمیع شده‌اند و در هر صفحه از هرکدام از چاپها، بقیه نیز قابل دسترس هستند.

    یکی از علاقمندی‌های من در این سایت این است که جلد کتاب‌هایی که به زبان‌های مختلف چاپ شده است را باهم مقایسه کنم! هرچه آن کتاب به زبانهای بیشتری ترجمه شده باشد، بازی قشنگ‌تر و جذاب‌تر است؛ مثل کتابی که در حال خواندن ترجمه فارسی آن هستم به اسم “جنگ چهره زنانه ندارد” و در گودریدز  به چاپ‌های مختلف از آن و به هجده زبان‌ برخوردم.

    سرگرمی قشنگی است نگاه کردن به طرح جلدهای مختلف از یک کتاب و مقایسه کردن آنها با هم؛ شما هم همراه شوید در این بازی!

    پ ن۱: گودریدز امکانات زیاد دیگری هم دارد که در این متن، لزومی به مطرح کردن آنها نبود؛ فقط به هر کتاب‌خواری توصیه میکنم در این سایت یا سایت‌های مشابه آن عضو شود.

    پ ن۲: موضوع کتاب درباره زنان و دخترانِ روسی است که در جبهه های جنگ جهانی دوم حضور داشتند. بعد از اتمام کتاب ان شالله مفصل درباره اش خواهم نوشت.

    طرح جلد ترجمه فارسی کتاب
    از نشر چشمه

    توجه کنید که این کتاب به زبان های آلمانی، ایتالیایی و ژاپنی ترجمه نشده است. یعنی سه کشور جبهه مخالف روسیه در جنگ جهانی دوم


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۳۷ ق.ظ روز ۰۴ بهمن ۱۳۹۵ | دیدگاه (۵)

    انسانِ اجتماعی از نظر ویل‌دورانت

    انسان از روی کمال میل و رضای خاطر، یک حیوان سیاسی نیست. انجمن کردن انسان با نظایر خود، بیش از آنکه نتیجه میل و رغبت وی باشد، برخاسته از عادت و غریزه تقلید و فشار اوضاع و احوال است.

    وی آن اندازه که از تنهایی می‌ترسد، به اجتماع رغبت ندارد؛ از آن جهت با دیگران کنار می‌آید که تنهایی برای او خطر دارد و بسیاری از کارهاست که چون چند نفر باهم شوند، بهتر صورت میپذیرد؛ ولی از صمیم قلب، موجودیست گوشه‌گیر و انزواطلب که شجاعانه خود را در برابر جهان آماده نگه میدارد.

    اگر انسان متوسط الحال میتوانست به میل طبیعی خود رفتار کند، هرگز حکومتی در جهان بر سرکار نمی‌آمد. هم‌اکنون نیز انسان با حکومت مخالف است و آن را چون یوغی گران بر گردن خود می‌پندارد؛ مالیات را با مرگ یکی تصور میکند.

    اگر پیوسته خواستار قوانین تازه است، از آن جهت است که این قوانین را برای همسایه لازم می‌شمارد و اگر او را به حال خود گذارند، هرج و مرج طلبی است که خود از آن خبر ندارد و گمان می‌کند که قوانین از لحاظ شخص او چیزهای کاملا زایدی است.

    تاریخ تمدن _ ویل دورانت

    جلد یک صفحه ۲۸


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۵۸ ق.ظ روز ۲۶ مرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۳)

    تاریخ‌خوانی

    زمانی آدم‌خواری در میان قبایل اولیه تقریبا عمومیت داشته است؛ این عادت را در میان ملت‌هایی که از لحاظ تاریخ متاخر هستند، از قبیل ایرلندیان و ایبریاییان و پیکتها و حتی نزد مردم دانمارک در قرن یازدهم سراغ داده‌اند.
    در بسیاری از نواحی گوشت انسان، عنوان کالای بازرگانی داشته و مردم مطلقا اطلاعی از مراسم کفن و دفن میت نداشته‌اند.
    در کنگوی علیا مرد و زن و بچه را به عنوان گوشت قصابی آشکارا خرید و فروش می‌کرده‌اند.
    در جزیره بریتانیای جدید گوشت انسان را مانند گوشت حیوانات در دکان‌های قصابی به قناره می‌زدند و به فروش می‌رساندند و در بعضی از جزایر سلیمان اسرای انسانی، مخصوصا زنان را، مانند خوک می‌پروریدند و برای کشتن در روزهای جشن و مهمانی آماده نگاه می‌داشتند.

    تاریخ تمدن – ویل‌دورانت
    جلد اول – صفحه پانزده


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۳۳ ق.ظ روز ۲۶ خرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۱)