ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
دیلماج

شاه آبادی تاریخ خونده، قلم جذابی داره و این دو فاکتور، باعث میشه از دل حوادث تاریخی، یه داستان جذاب خلق کنه
داستانی که در عین قصه بودن و جزئیات شکل گرفته از ذهن نویسنده، کلیت واقعی داره
خیلی از آدم‌ها تاریخ‌خون نیستن و حتی از تاریخ فراری‌اند. رمان‌هایی مثل دیلماج، کافه خیابان گوته و حتی خانمِ مسعود بهنود خواننده رو با قصه میبره به عمق تاریخ و یکسری اطلاعات تاریخی بهش میده. چی بهتر از این؟

از اینکه دو ترم، شاگرد شاه‌آبادی بودم و ازشون آموختم، خوشحالم.

کتاب درباره میرزا یوسف‌خان مستوفی مشهور به دیلماج هست و تغییراتی که در زندگیش میکنه. برای من حزب باد بودن این فرد و یک‌روز طرفدار مشروطه بودن اونقدر که بخاطرش زندان میره و بعد فرار میکنه انگلیس و یه روز ضد مشروطه بودن انقدر که دستور میده زبون کسائیکه اسم مشروطه رو میارن ببرن، جالب بود! و سطرهای آخر کتاب که بعد از دوباره روی کار آمدن مشروطه‌خواهان و دار زدن شیخ فضل الله دوست میرزا یوسف بهش میگه باید برای نمایندگی مجلس اماده بشی! مشروطه به ما احتیاج داره!

دلم هوای حرم کرده است میدانی

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر

سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»

همان سری که “یحب الجمال” محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر

زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس، ” أجنّنی”گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ” أم وهب” را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر

چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر

همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر

عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر


دو هفته مونده به اربعین و من هیچ امیدی به رفتن ندارم 🙁

ذهن‌خوانی

آخه چرا اینکار رو انجام میده بدون اینکه سوال بپرسه یا اجازه بگیره؟ اعصابم خرد شده. اصلا رعایت نمیکنه.
_ تا حالا بهش گفتی که نباید چنین کاری کنه؟ گفتی اجازه انجامش رو نداره؟
_ نه نگفتم. خودش نمیفهمه نباید انجام بده؟
_ نه! از کجا باید بدونه و بفهمه؟ باید بهش بگی. باید «حرف» بزنی.
[ به فکر فرو میرود]

چرا اکثر آدم‌ها حرف نمیزنن؟ منظور، توقع‌هایی که از هم داریم، احساسی که به هم داریم، چرا به زبون نمیاریم؟ چرا فکر میکنیم طرف مقابلمون خودش باید متوجه بشه و فکر ما رو بخونه؟
طرف مقابل هرکسی می‌تونه باشه؛ بچه، والدین، خواهر، برادر، همسر، دوست، فامیل، همکار، کارگر، کارفرما و …
کاش بیشتر درباره چیزهایی که تو قلب و ذهنمون هست، با هم «حرف» بزنیم.
این حرف زدن به نظرم هم سوتفاهم‌ها رو از بین میبره هم غیبت و تهمت‌ها رو، هم موجب همدلی و آرامش ذهنی و روحی میشه.

باور کنیم قابلیت «ذهن‌خوانی» از قابلیت‌های بشر نیست

ما درون را بنگریم

پشت چهره‌های خندان و فعال مجازی، چهره‌ای خسته و ناامید خوابیده است

بادمجون سرخ‌کرده

بادمجان رو که می‌خواین سرخ کنید، قبلش یک کم ماست بمالید بهش!
به شدت مقدار روغنی که مصرف میشه، پایین میاد، بدون اینکه تغییری در طعم بادمجون‌ها ایجاد بکنه

  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • شهید منا

    آقا محسن حاجی حسنی کارگر
    سلام
    چهارسال پیش، چنین شبی آخرین شب زندگی دنیایی‌ت بود. فردا روزی در حال احرام، خدا بردت پیش خودش
    امروز داشتم کتاب زندگیت رو می‌خوندم. خیلی خوب بودی تو.
    خواستم بهت بگم داغ شماها، داغ اون عیدی که برامون عزا شد، هنوز برامون تازه است و گمونم همیشه تازه بمونه.
    سرشب تلویزیون داشت عرفات رو نشون میداد. خبرنگار هم داشت توضیح میداد که فردا صبح بعد نماز حاجی‌ها باید برن سمت جمره و بعد برگردن منا تا برن قربونی کنن. به اینجا که رسید، بغضم ترکید. میدونی، برام هنوز باورپذیر نیست. آخه مگه میشه؟ ….
    آه
    یوسفِ داوودِ ملیحه، دعا کن برامون


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۵۵ ب.ظ روز ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ | دیدگاه (۰)

    به آفتاب سلام کن
    این روزها، خیلی از هموطنان عزیزمان مشغول جمع کردن ساک و وسایلشان برای رفتن به یکی از بزرگ‌ترین و معنوی‌ترین سفرهای زندگی‌شان هستند؛ حج تمتع؛ سفری که برای اکثر ما فقط یک‌بار ممکن می‌شود و باید تا جایی که می‌توانیم از این سفر و روزهایش استفاده کنیم.
    برای آمادگی بیشتر برای این سفر، رعایت برخی نکات کمک‌کننده است. ممکن است بعضی از این نکته‌ها را از روحانی یا مدیر کاروانتان شنیده باشید اما ما اینجا نکات ویژه‌ای را به شما یادآوری می‌کنیم.
    • قبل از سفر

    حلالم کن

    قبل از سفر حتما غیر از خداحافظی و حلالیت‌طلبی از نزدیکان، به دوستان قدیمی و افراد فامیل هم زنگ بزنید. از آنها خداحافظی کنید و حلالیت بطلبید. ممکن است در حق دوستی قدیمی، ظلم هرچند کوچکی کرده باشید که از شما نگذشته باشد، حیف است به این سفر بروید درحالی‌که حق‌الناسی بر گردن دارید. این زمان بهترین فرصت برای پاک کردن کینه‌ها و ناراحتی‌های قدیمی است. رد مظالمی هم به نیت کسانی که دیگر با آنها ارتباطی ندارید و فراموش‌شان کرده‌اید، بپردازید. هر وقت هم یادتان آمد به نیت آنها استغفار بگویید.

    پاک شو

    قبل از سفر یک کاغذ بردارید و حساب و کتاب‌هایتان را در آن بنویسید. قرض یا بدهی اگر به کسی دارید، یا حتی اگر از کسی طلبی دارید را لیست کنید و در همان حلالیت‌طلبی‌ها این موارد را رفع و رجوع کنید. قرض‌هایتان را بپردازید. با کسانی که قهر کردید، آشتی کنید و بگذارید قبل از این سفر، روحتان صاف شود. اگر مواردی استثناء ماند و نتوانستید به آنها رسیدگی کنید حتما در کاغذی بنویسید و به نزدیکانتان بدهید. توصیه‌های زیادی در دین ما برای نوشتن وصیت‌نامه وجود دارد. مثلا گفته‌اند وصیت‌نامه عمر را طولانی می‌کند‌یا نوشتن وصیت‌نامه از نشانه‌های حقیقی ایمان است. اگر تابه‌حال این کار را نکرده‌اید الان بهترین زمان است تا وصیت‌نامه‌ای برای خودتان بنویسید.

    دانلود کن

    اگر موبایل هوشمند دارید، چند اپلیکیشن قرآن و مفاتیح را دانلود کنید. با این کار همه جا با خودتان قرآن و مفاتیح دارید و می‌توانید از روی آنها بخوانید، در حرم‌ها هم ممکن است به کتاب‌های مفاتیح حساسیت نشان بدهند و اگر در موبایل‌تان یک نسخه دیجیتال از آن را داشته باشید، آسوده‌تر هستید.

    بخوان

    قبل از سفر، فرصت خوبی است تا کمی اطلاعات‌تان را درباره این سفر و مسائل دینی بالا ببرید. کتابچه‌هایی که مسئول کاروان برای مطالعه داده است را حتما مطالعه کنید. اگر فرصت بیشتری دارید، چند سفرنامه مثل «خسی در میقات» جلال‌آل‌احمد، یا «سفر به قبله» هدایت‌الله بهبودی را بخوانید تا بیشتر با حال و هوای روزهای پیش‌روی‌تان آشنا شوید. ممکن است آنجا با هم‌کاروانی‌هایتان یا با افراد دیگر بحثی درباره مسائل دینی بشود، اگر اطلاعات‌تان کمتر از بقیه باشد، حتما ناراحت می‌شوید؛ پس مطالعه چند کتاب مذهبی و اعتقادی را فراموش نکنید.

    موها را کوتاه کن

    آقایانی که برای بار اول به حج واجب می‌روند، یکی از اعمالی که باید انجام دهند، تراشیدن کل موهای سرشان پس از پایان مناسک است. قبل از سفر موهایتان را مرتب و کوتاه کنید تا موقع انجام اعمال، برای تراشیدن موهایتان اذیت نشوید. قطعا تراشیدن موهای بلند، آن هم در شلوغی آنجا، کار سخت‌تری است تا تراشیدن موهای کوتاه و کم حجم.

    بردبار باش

    یادتان باشد شما به‌مدت یک‌ماه قرار است با چند نفر غریبه هم اتاق باشید، با اخلاقیات و روحیات متفاوت. پس چه بهتر است از همین الان تمرین بردباری و صبوری کنید. سعی کنید به خواسته‌های دیگران احترام بگذارید، حق‌الناس را رعایت کنید. تلاش کنید هرچیزی را که برای خودتان دوست دارید، رعایت آن را برای بقیه هم بر خودتان واجب بدانید.

    توشه راه چی ببرم؟

    غیر از وسایل عادی که برای هرسفری همراهتان برمی‌دارید، این چند وسیله را هم فراموش نکنید.

    • اگر دوربین کوچکی دارید و اهل عکس گرفتن هستید، حتما دوربین‌ همراه خودتان ببرید و خاطرات این سفر را ثبت کنید. ولی اگر موبایل به همراه می‌برید و موبایلتان دوربین و البته حافظه خوبی دارد، شاید بردن دوربین کار اضافه و غیرضروری باشد. یادتان باشد در فرودگاه عربستان و در بعضی مساجد، عکسبرداری و فیلمبرداری ممنوع است و ممکن است با شما خیلی جدی برخورد شود.
    • کمی‌آجیل هم همراه خود ببرید، مثل مویز، بادام، پسته. ممکن است گاهی بخواهید چند ساعت در حرم‌ها بمانید و این خوردنی‌‌ها به رفع گرسنگی‌تان در آن چند ساعت کمک می‌کند. خاکشیر و آلو و گل سرخ هم کمی در ساکتان بگذارید. برای تغییرات مزاجی کمک‌کننده هستند.
    • آقایان تیغ اصلاح را فراموش نکنند. حداقل ۲ عدد تیغ بردارید تا موقع تراشیدن سرتان در پایان مناسک حج دچار مشکل نشوید.
    • حتما چند عدد ماسک بهداشتی همراه خودتان ببرید. بعد از مراسم رمی جمره‌ در ازدحام جمعیت و شرایط آب و هوایی و بهداشتی آنجا، قطعا به کارتان می‌آید.
    • اگر از داروی خاصی استفاده می‌کنید، حتما این روزها به پزشکتان مراجعه کنید و بگویید نسخه را به زبان انگلیسی به همراه تشخیص بیماری‌تان و طول دوره درمان و میزان دارویی که باید مصرف کنید برایتان بنویسد. مهر و امضا را هم حتما فراموش نکند. این نسخه را حتما با خودتان بردارید تا آنجا به مشکل برنخورید. داروهایی که مصرف می‌کنید را به اندازه ۳۵روز احتیاج‌تان با خودتان ببرید. یادتان باشد برخی داروها، ورودشان به عربستان جرم محسوب می‌شود. کارت واکسن مننژیت و آنفلوانزایتان را که از ۲ هفته قبل از سفر زده‌اید فراموش نکنید.
    • توصیه می‌کنیم آقایان حتما ۲ سری حوله احرام همراه‌شان ببرند چون قطعا حوله‌هایتان کثیف می‌شود و زمانی که محرم هستید‌ غیر از حوله احرام، لباس دیگری نمی‌توانید بپوشید. خانم‌ها می‌توانند به غیراز چادر سفید احرامشان، یک چادر رنگی دیگر بردارند که هم در مواقع دیگر برای نماز از آن استفاده کنند، هم اگر چادر احرامشان کثیف شد، از آن چادر رنگی استفاده کنند.

    داروهای ممنوعه کدامند؟

    داروهایی که زائران اجازه انتقال آنها به عربستان را ندارند لیست بلندبالایی دارد. اما ما در اینجا برخی از پرمصرف‌ترین این داروها را برای شما بازگو می‌کنیم. این داروها ورودشان به عربستان ممنوع است و اگر این داروها را همراه داشته باشید، ممکن است برای شما از لحاظ امنیتی مشکلی به‌وجود بیاید. اگر این داروها را استفاده می‌کنید حتما به مدیر و پزشک کاروانتان قبل از سفر اطلاع دهید تا آنها شما را راهنمایی کنند و بدانید باید چکار کنید. متادون، فنتانیل، مورفین، کدئین، پتیدین، آلپرازولام، لئودوپا، کلونازپام، کلوبازام، دیازپام، فلورازپام، لورازپام، میدازولام، اگزازپام، تمازپام، فنوباربیتال، باربیتالها، دیفنوکسیلات، آمفتامین‌ها و آمپول کتامیت.

    حضور در فرودگاه

    فراموش نکنید ۴ ساعت قبل از ساعت پروازتان در فرودگاه حاضر شوید. خیلی بهتر است افراد فامیل و بدرقه‌کنندگان در همان خانه با شما خداحافظی کنند و فقط به اتفاق یکی‌دو نفر به فرودگاه بروید تا ازدحام و شلوغی در فرودگاه‌ها مانع خدمات دهی به زائران نشود و برای مدیران کاروان‌ها مشکلی ایجاد نکند. سازمان حج و زیارت در برخی از استان‌ها کار خوبی کرده‌‌ و برای هر کاروان اتوبوسی مشخص کرده که از همان محل تشکیل کلاس‌های آمادگی، زائران را به فرودگاه می‌برد. پس از همراهانتان بخواهید با ماشین شخصی‌شان به فرودگاه نیایند و همان‌جا با شما خداحافظی کنند، این به نفع خود شما و دیگر زائران است.

    این مطلب در روزنامه همشهری

    این مطلب در روزنامه همشهری

    • حین سفر

    قدر وقت‌تان را بدانید

    از حدود ۳۰ روز سفرتان، ۲۰روز آن در مکه هستید. این مدت طولانی شاید در روزهای آخر خسته‌کننده شود. پس، از الان به فکر برنامه‌ای برای این روزها باشید. اگر می‌توانید کتاب سبکی با خودتان ببرید. حتما ختم یک دوره قرآن را در برنامه روزانه‌تان بگذارید. با هم‌کاروانی‌هایتان عصرها در یک اتاق جمع شوید و باهم قرآن بخوانید. دفترچه‌ای با خودتان ببرید و از حس و حال این روزهایتان بنویسید. سفرنامه‌ نوشتن باعث می‌شود سال‌ها بعد با خواندن خاطرات این روزها، باز هم حال و هوایتان عوض شود و خاطرات خوش حج تمتع‌تان را فراموش نکنید. اگر گاهی حس نماز یا دعا نداشتید، بروید مسجد‌الحرام و بنشینید و فقط به کعبه زل بزنید. نگاه کردن به کعبه، هم آرامش می‌آورد هم ثواب دارد. سعی کنید کمتر وقت‌تان را در بازارها و مجتمع‌های تجاری بگذرانید. این سفر شاید دیگر هیچ‌وقت قسمت شما نشود، پس قدرش را بدانید.

    ما همه برادریم

    در مدت حج تمتع، مسلمانان زیادی با ملیت‌های مختلف به عربستان می‌آیند. شما می‌توانید در این مدت با تعداد زیادی از فرهنگ‌ها و مردمان مختلف آشنا شوید و با آنها ارتباط برقرار کنید. اگر زبان عربی یا انگلیسی بلد باشید، ارتباط گرفتن برایتان آسان‌تر است. با آنها صحبت کنید و اخلاق و رفتار یک ایرانی مسلمان، یک شیعه ایرانی را به آنها نشان دهید. برای بعضی از مسلمانان کشورهای دیگر، تصور اشتباهی از شیعه‌ها و از ایرانی‌ها ساخته‌اند. شما می‌توانید یک نمونه صحیح و کامل از ایرانی‌ها و شیعه‌ها باشید و با رفتار خوبتان این تصورات اشتباه را از بین ببرید. با مسلمانان مذاهب دیگر رفتار خوبی داشته باشید و نشان دهید همه ما باهم اتحاد داریم و مسلمان هستیم.

    می‌توانید از سیم کارت خودتان استفاده کنید

    سازمان حج و زیارت امسال بین همه زائران تمتع، سیم‌کارت توزیع کرده است و شما می‌توانید برای تماس با ایران یا استفاده از اینترنت از این سیم‌کارت‌ها استفاده کنید. پیشنهاد ما این است که فقط به ضرورت و برای تماس با عزیزان و خانواده‌تان سراغ اینترنت و شبکه‌های اجتماعی‌اش بروید. بگذارید در این یک‌ماه حضور در سرزمین وحی، کمتر گرفتار این شبکه‌ها باشید. این را بدانید برای تماس تلفنی با ایران، قیمت هر دقیقه مکالمه از عربستان و سیم‌کارت‌های آن کشور ۴برابر قیمت سیم کارت‌های ایرانی است. قیمت هر دقیقه تماس با سیم‌کارت‌های ایرانی ۵۶۹تومان است، درصورتی که با سیم‌کارت‌های عربستان بیش از ۲۵۰۰تومان است.

    جدال ممنوع

    قبلا هم گفتیم که شما در این یک‌ماه قرار است با ۵-۴ نفر غریبه در یک اتاق زندگی کنید. قطعا خصوصیات و عادات شما با هم متفاوت است و گاهی ممکن است دچار اختلافاتی شوید. تا جایی که می‌توانید گذشت کنید و سعی کنید همدیگر را درک کنید. زیست گروهی و جمعی را یاد بگیرید و خودتان را با آن شرایط وفق دهید. نگذارید توقعات بیجا و کوچک، این سفر را برایتان تلخ کند و هم‌اتاقی‌هایتان از شما رنجش و ناراحتی به دل بگیرند. یادتان باشد کفاره جدال و بحث در حالت احرام، قربانی کردن یک گوسفند است.

    به سوغاتی‌ فکر نکنید

    بهتر است خریدهایتان برای فامیل را در همین کشور خودمان انجام دهید. قبل از سفر به بازار بروید و برای کسانی که می‌خواهید هدیه و سوغاتی بدهید از همین‌جا تهیه کنید. در آنجا می‌توانید از خرماهای شهر مدینه که در مسجد شیعیان نیز می‌فروشند تهیه کنید و به‌عنوان تبرک بیاورید. به‌دنبال خرید و سوغات نبودن در مکه و مدینه، هم‌زمان شما برای عبادت را نمی‌گیرد، هم فکرتان در آنجا آزاد است و دیگر لازم نیست نگران خرید نکردن برای اقوام باشید، هم به اقتصاد کشور خودمان کمک می‌کند.

    قوانین عربستان

    کشور عربستان، قوانین سفت و سختی در ایام حج دارد که شاید خیلی از آنها برای ما مسئله خاصی نباشد، ولی رعایت نکردنشان در آنجا برایتان دردسرساز می‌شود. در جلسات کاروان‌تان بعضی از آن قوانین توسط مدیر کاروان گفته می‌شود. حواستان به آن نکات باشد و در طول این یک‌ماه آنها را رعایت کنید تا مشکلی برای خودتان و نگرانی برای مسئولین کاروان‌تان درست نشود. مثلا اگر چیزی را در روی زمین دیدید که بدون صاحب افتاده است، آن را برندارید. حتی اگر بخواهید آن را در گوشه‌ای بگذارید یا به شرطه‌های حرم تحویل دهید، این کار در عربستان مصداق دزدی و جرم است و ممکن است تهمت دزدی به شما زده شود.

    به نماز احترام بگذارید

    زمان نماز، همه مغازه‌ها و بازارها کارشان را تعطیل می‌کنند و به مساجد و حرم می‌روند. شما هم ساعت نمازهای پنج‌گانه را یادداشت کنید و برنامه‌تان را طوری تنظیم کنید که در این ساعات به حرم بروید و نمازهایتان را به جماعت و اول وقت بخوانید. هم خودتان ثواب بیشتری می‌برید و هم حساسیت مسلمانان دیگر به زائران ایرانی را کمتر می‌کنید. خیلی بد است اگر همه مسلمانان برای نماز به سمت مسجد بروند ولی بعضی از ما، آن زمان از مسجد خارج شویم یا در مغازه‌ها و بازارها دنبال خرید و کارهای دنیایی باشیم.

    لحظه‌ها را برای خودتان ثبت کنید

    کاروان‌های حج و زیارت به همه زائران‌شان دفترچه‌هایی برای ثبت خاطرات این سفر داده‌اند. یکی از کارهایی که می‌توانید در طول سفر برای آن وقت بگذارید نوشتن سفرنامه است. نترسید، قرار نیست شما یک کتاب با اصول نویسندگی درباره سفرتان به سرزمین وحی بنویسید. قرار است فقط از حس و حال و هوای خودتان بنویسید و آن را شرح بدهید. حتی ثبت ساعت‌های ورود و خروج‌تان به همراه یک خط از احساس‌تان درباره کوه احد و غار حرا و… می‌تواند در سال‌های بعد همان احساس را در شما تداعی کند. معمولا ما بعد از گذشت مدتی، خاطرات و اتفاق‌هایی که برایمان افتاده را فراموش می‌کنیم؛ مخصوصا اتفاقات و خاطرات کوچک و ریز را. پس بهتر است آنها را مکتوب کنیم تا برایمان همیشه بماند. هر شب، قبل از خواب یا زمان‌هایی که حال کافی برای عبادت ندارید، دفترچه را بردارید و اتفاق‌هایی که آن روز برایتان افتاده را بنویسید. دوباره تاکید می‌کنیم که برای نوشتن و ثبت خاطرات‌تان حتما لازم نیست نویسنده خوبی باشید یا قلم خیلی عالی‌ای داشته باشید، همین که با زبان و جمله‌بندی‌های خودتان لحظات و خاطرات‌تان را ثبت کنید، بهترین کار است.

    ابتدای هر روز، تاریخ شمسی و حتی قمری آن روز را بنویسید و بعد، هراتفاقی که در آن روز برایتان افتاده را شرح دهید. احساستان را از آن لحظات و حال و هوایی که داشتید بنویسید؛ مثلا روزی که برای نخستین‌بار به مسجد النبی رفتید و آنجا نماز خواندید یا روز مُحرم شدنتان و حسی که در آن لحظات داشتید یا نخستین‌باری که چشم‌تان به کعبه ‌‌افتاد را بنویسید و ثبت کنید. مطمئن باشید چند‌ماه یا چند سال بعد از این سفر، این خاطرات اشک و حسرت را به چشم و روح‌تان جاری می‌کنند. علاوه بر اتفاقات، تجربیاتی که در این سفر به‌دست می‌آورید را هم بنویسید؛ مثلا اینکه در ۳ روز اعمال که به عرفات و مشعر رفتید، چه وسایلی با خودتان بردید و بیشترین استفاده را برایتان داشته است. این نوشته‌ها را می‌توانید سال‌های بعد به دوستان و آشناهایتان که می‌خواهند به این سفر بروند به‌عنوان تحربه شخصی بگویید و به آنها کمک کنید.

    اگر روزی وقت ثبت خاطرات‌تان را پیدا نکردید یا حوصله نوشتن نداشتید، حداقل به‌صورت خلاصه‌وار و تیتروار اتفاقات آن روز را یادداشت کنید؛ مثلا یک‌روز مدینه‌تان را که صبحش به حرم و بقیع رفتید و برای نماز ظهر به زیارت دوره مدینه و برای نماز مغرب و عشا به مسجد شیعیان رفتید را می‌توانید به اینگونه یادداشت کنید: نماز صبح حرم. زیارت بقیع. زیارت دوره مدینه(کوه احد، شهدای جنگ احد، غار حرا و کوه نور) بعد ازظهر حرم. شب برای نماز مغرب و عشا رفتن به مسجد شیعیان.

    این مطلب برای روزنامه همشهری، نوشته شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۲۸ ق.ظ روز ۱۱ شهریور ۱۳۹۴ | دیدگاه (۴)

    والا پیام‌دار، محمد

    وقتی از کوه بالا می‌رفتیم و پامون رو روی سنگ‌ها و شن‌ها می‌گذاشتیم، وقتی برای رسیدن به غار مجبور بودیم از بین دو تخته سنگ بزرگ که کنار هم بودند و بینشان فقط جای عبور یک نفر بود، رد شویم و شانه و بازوها به کناره‌ی دیواره‌ی سنگ‌ها میخورد، همه‌ی بدنم می‌لرزید، میدانستم جائی پا گذاشتم که روزی شما آنجا راه رفته بودید، به سنگ‌هایی بازوان‌م می‌خورند که روزی دست شما به آن خورده … در غاری نماز خواندم که روزی شما آنجا به عبادت خدا مشغول بودید … همان‌جائی که صدا آمد “اقرا”
    چه حسِ خوبی بود … چه لحظات خوبی بود …

    همه‌ی افتخارم این‌ه که خونِ شما در بدنِ من جاری‌ه … پدربزرگِ مهربان‌م


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۰۱ ب.ظ روز ۲۹ خرداد ۱۳۹۱ | دیدگاه (۵)

    جهان اسلام و جایگاه جهانی

    دیروز دوشنبه بود. اعراب یا بهتر بگویم اهل سنت دوشنبه‌ها و پنج شنبه‌ها، بنابر سنت پیامبر صل الله علیه و آله در این دو روز روزه می‌گیرند.
    سنت زیبایی است. سنت بما هو سنت
    عادت قابل تحسین دیگری که که در این روز‌ها دارند افطار دادن‌هایشان است.
    بعد از نماز مغرب هر کس سفرهٔ افطاری‌اش را در‌‌ همان حیاط مسجد الحرام پهن می‌کند و دیگران را هم به افطار دعوت می‌کند.
    فلاکس‌های بزرگ آب، کیسه‌های بزرگ پر از خرما و گه‌گاه نان، افطاری ساده است که افراد مختلف با خود به دورن مسجد آورده‌اند و بین همه پخش می‌کنند.
    دیشب در مسجد الحرام وقتی فهمیدم دوربین را همراهم نیاورده‌ام، تا از این صحنه‌ها عکس بگیرم، ناراحت شدم.
    این صحنه اطعام به این صورت گسترده را کمتر جای دیگری دیده بودم و برایم دل انگیز بود اما…
    اما وقتی می‌دیدی این برادران سنی موقع تعارف خرما‌ها وقتی به شیعیان و ایرانی‌ها می‌رسیدند، مسیرشان را عوض می‌کنند و هیچ به شیعیان نمی‌دهند، این صحنهٔ قشنگ اطعام اسلامی، برایت نازیبا و دلگیر می‌شود.
    شاید هم چند موردی که من دیدم، اینگونه بوده‌اند و همگیشان اینطور نباشند. الله اعلم
    منکر نمی‌شوم که شاید شیعیانی هم این چنین برخوردی با دوستان سنی مذهب داشته‌اند ولی در این چند هفته اقامت، خصوصا روز میلاد حجه ابن الحسن در مدینه، ایرانیان زیادی مشغول پخش شکلات در بین سنی‌ها بودند و آن‌ها چه مشتاقانه!!! استقبال می‌کردند.

    جمعیت این چند روز که آخرین روزهای حضور ایرانیان در مکه است، خیلی بیشتر از قبل شده است و مسلمانان سایر کشورهای جهان خود را برای ماه مبارک به مکه می‌رسانند.
    خیل عظیم جمعیت در زمان نماز، خصوصا نماز مغرب و عشا، خیلی انسان را به فکر می‌اندازد.
    به غیر از قدرت پروردگار در آفرینش انسان‌های گوناگون با انواع‌نژاد و زبان، این فکر مرا مشغول کرد که از این نیروی عظیم مسلمان!!! چه استفاده‌ای می‌شود کرد؟
    در دایره‌ای کوچک‌تر این جمعیت زیاد اعراب با اتحاد!؟! چه می‌تواند در جهان بکند؟
    به غیر از جمعیت، ذخایر جهانی و منابع مالی که در دست اعراب است چه تحولی می‌تواند در جهان ایجاد کند؟
    نیروی فکری این همه جوان مسلمان چه شیعه و چه سنی، آیا نمی‌تواند مسیر جهان را در دست بگیرد؟
    حیف است.
    ولی افسوس که اعراب و مسلمانان بیشتر رفاه طلب شده‌اند و‌گاه خودشان را فراموش می‌کنند.
    در این دایره بزرگ، ایرانیان و شیعیان نقش کمی ندارند ولی متاسفانه آن‌ها هم تفاوت چندانی با دیگران ندارند.
    من هم حتی تفاوتی ندارم فقط گاهی فکر می‌کنم.

    همه نشسته‌ایم به امید روزی که از این نیروی عظیم استفاده کنیم
    پس من هم بهتر است بگویم به امید آن روز…!؟!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۲۲ ق.ظ روز ۲۷ مرداد ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)

    می آید پرده دار کعبه

    آدم‌هایی که هم زیارت حرمین شریفین قسمتشان شده هم زیارت عتبات عالیات، اکثرا از سوی اطرافیان با یک سوال مواجه می‌شوند که «کربلا نجف را بیشتر دوست داری یا مکه و مدینه را؟ دوس داری دوباره کجا بری؟»

    خود من شخصا هیچ وقت نمی‌تونستم به جواب دقیقی برای این سوال برسم و اکثرا جوابم این بود که هر کدام حال و هوای خودش را دارد.
    ولی در طول این سفر نظرم فرق کرد.

    تحمل فضای غریبانه مدینه و نگاه کردن به کعبه، بدون درک حضور صاحبش (عج) برایم سخت است.
    حضور در مسجدی که هزاران سال است خوارج و کفار آن را اداره می‌کنند و خود را خادم حرمین شریفین می‌دانند، اذیتم می‌کند.

    وقتی به یاد می‌آورم حسین علیه السلام برای احیای این دین، که امروز اینان دائیه دار آن شده‌اند، خود، مال و خانواده‌اش را فدا کرد و امروز نمی‌توانم در کنار جد بزرگوارش و مادر شهیده‌اش، زیارت عاشورا بخوانم، وقتی می‌بینم نوادگان ان حرام زادگان اکنون پرده داری کعبه را می‌کنند و هر عقیده و نظری جز آنچه خودشان می‌گویند را، کفر و شرک می‌دانند و پیروان و عاشقان پرده دار اصلی کعبه را رافضی می‌دانند، قلبم درد می‌گیرد.

    قلبم درد می‌گیرد وقتی آوای خوش قران را با اهنگی دلنشین، از زبان امام جماعت‌های وهابی مکه و مدینه می‌شنوم، کسانیکه قران ناطق را در محراب و سر نماز شهید کردند.

    دلم می‌گیرد، می‌گیرد و دلتنگی می‌کند برای کربلا

    برای آن صحن و سرا
    وقتی در مدینه کنار بقیع و حرم ختم الانبیا می‌ایستادم، دلم برای بین الحرمین حسین علیه السلام و عباس علیه السلام پرپر می‌زد.
    وقتی کبوترهای بقیع را می‌دیدم یاد کبوترهایی می‌افتم که بعد از نماز صبح کنار حرم حضرت عباس علیه السلام جمع می‌شدند.

    دلم تنگ است.

    می‌آید روزی که پرده دار کعبه بیاید و تمام این دلتنگی‌ها و غصه‌ها تمام شود
    می‌آید منتقم خون حسین علیه السلام

    می‌آید حجه ابن الحسن عج الله تعالی فرجه الشریف


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۲۷ ق.ظ روز ۲۴ مرداد ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)

    آنفولانزای خوکی حقیقت یا بهانه

    حدود یک ماه پیش خبرهای مبتلا شدن زائرین ایرانی عمره گذار به انفولانزای نوع «A» از شبکه‌های مختلف پخش شد و به دنبال آن خبرهای مختلف از این بیماری و روش‌های واگیری، پیشگیری و انواع و اقسام اطلاعات دیگر که ترس بیشتری از این بیماری را در دل مردم مخصوصا مسافرین سرزمین وحی به وجود می‌آورد در حدی که تعدادی از زائرین از ترس مبتلا شدن به این بیماری بسیار خطرناک!!! سفر خود را کنسل کردند، مسافرینی هم که عازم این سفر می‌شدند بیشترین سعیشان را در رعایت مسائل بهداشتی و نکات ایمنی می‌کردند که مبادا این بیماری واگیردار و خطرناک را از سرزمین عربستان و زائرین مختلف آنجا بگیرند.

    پیگیری‌های مکرر وزارت بهداشت و سازمان حج و زیارت در حدی بود که هفته پیش خبر کنسل شدن عمرهٔ ماه رمضان از طرف ایران به خاطر شیوع زیاد این نوع آنفولانزا در عربستان، اعلام شد.

    نگاهی به آمار وزارت بهداشت نشان می‌دهد مسافران کشورهایی مثل عراق و تایلند نیز مبتلا به این بیماری شده‌اند و عربستان در این وادی تنها نیست، پس مسلما باید پرواز و مسافرت‌ها به این کشور‌ها نیز لغو می‌شد ولی اینگونه نبوده است.

    از طرفی مسافرین ایرانی که به عربستان سفر می‌کنند و در ابتدای سفر با ماسک و انواع و اقسام وسایل مواظب خود و همراهانشان هستند بعد از چند روز متوجه می‌شوند خبر خاصی در این کشور نیست و مسافرین کشورهای دیگر بدون هیچ دغدغه و نگرانی، مثل هر زمان دیگر مشغول زیارت و سیاحت!!! هستند.

    همهٔ این‌ها نشان می‌دهد مسلما تنها دلیل توقف عمرهٔ رمضان توسط ایران!!! (و نه فقط توسط سازمان حج یا وزارت بهداشت) آنفولانزای خوکی نیست و دلایل دیگری پشت این بازی شاید سیاسی خوابیده باشد.

    محدودیت‌های بیش از پیش برای ایرانیان بلخصوص زنان ایرانی، رفتار‌های نامناسب و دور ازشان با یک زائر، محدودیت‌های زیاد مذهبی (شیعه و سنی) شاید دلیل‌های کوچکی از این تصمیم مقامات ایرانی باشند.

    هرچند خود من قرار بر ماندن در این کشور تا نیمهٔ ماه رمضان را داشتم و با این برنامه نصف سفرم کنسل شد ولی از این تصمیم ایران حمایت می‌کنم و اعتقاد دارم حتی بیش از یک ماه باید سفر عمره توسط کارگزاران ایرانی قطع شود تا شاید…

    به امید روزی که پرچم تشیع و اسلام ناب محمدی را بر باب‌های مسجد النبی و مسجد الحرام به احتزاز در آوریم.

    اللهم عجل لولیک الفرج


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۳۱ ق.ظ روز ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)