می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

مجموعه شعر کودکان کربلا

واقعه عاشورا و حادثه کربلا، در زندگی ما آنقدر بزرگ و با اهمیت است که از سن کودکی آن را برای فرزندان تعریف می‌کنیم و سعی می‌کنیم کودکان با همان نگاه کودکانه با این واقعه آشنا شوند.

انیمیشن و کتاب‌های زیادی برای آشنایی کودک با حادثه کربلا ساخته و منتشر شده است. “مجموعه شعر کودکان کربلا” یکی از تلاش‌های خوب در این زمینه است که برای آشنایی کودکان زیر هفت سال با حادثه کربلا مناسب است. مجموعه‌ای ده جلدی که با زبان شعر کودکانه، سعی در معرفی کودکان حاضر در حادثه کربلا و حوادثی که با آن روبرو بوده‌اند دارد.

اشعار کتاب بسیار روان و کودکانه سروده شده‌اند وکلمات سنگینی که ممکن است کودک معنی آنها را نداند در ابیات استفاده نشده است. شاعر سعی کرده در عین تعریف کردن ماجراهای پیش آمده برای کودکان در کربلا، موضوع را خیلی خشن و اذیت‌کننده برای روح کودک ترسیم نکند و با آوردن واژگان کودکانه و لطیف، ذهن کودک را با خود همراه کند. مثلا واژه خون در تمامی سروده‌های کتاب به روئیدن گل سرخ بر روی لباس تشبیه شده است. شاید برای کودک در وهله اول این سوال پیش آید که “مگه رو لباس گل درمیاد؟” در اینجا وظیفه خواننده کتاب است که منظور شاعر را با توجه به روحیه کودک برایش ترسیم و تعریف کند.

حضرت علی اصغر، حضرت رقیه، طفلان مسلم، عبدالله بن الحسن، قاسم ابن الحسن و امام باقر کودکانی هستند که در هر جلد از کتاب، داستان زندگی یکی از آنها و حضورشان در حادثه کربلا شرح داده شده است. قصه مشک، خیمه‌ها، فرات و ذوالجناح هم چهار جلد از این مجموعه را تشکیل می‌دهد که با استفاده از آرایه جان‎‌بخشی به اشیا، حوادثی که در کربلا بر کودکان گذشته است را شرح می‌دهد.

نقاشی و تصویرگری‌های این مجموعه به کودکانه و صمیمی‌تر کردن کتاب و اشعار با کودکان، کمک زیادی می‌کند. تصاویر درشت و با رنگ‌های شاد و تنوع رنگی بالا کشیده شده‌اند. حتی تصاویری که مربوط به صحنه‌های شهادت است، بخاطر استفاده از رنگ‌های مختلف و کاراکترهایی مثل گل لاله و فرشتگان در عین آشنایی کودک با واقعه عاشورا، آن را حادثه‌ای تماما تلخ و شکست‌خورده در ذهن کودک خردسال ترسیم نمی‌کند.

رسالت این مجموعه، آشنایی حداقلی کودکان زیر هفت سال با حادثه عاشورا و ایجاد حس هم‌ذات‌پنداری کودک با کودکان حاضر در آن واقعه است. با بزرگتر شدن فرزندتان و خواندن کتاب‌های مناسب سنش درباره عاشورا، او را بیشتر با این حادثه بزرگ تاریخ آشنا کنید.

این مطلب در تاریخ ۱۲ شهریور ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

مجموعه ده جلدی
شاعر: محمد کامرانی اقدام
تصویرگر: حکیمه شریفی. رباب قاسمی
ناشر: حدیث نینوا

روز ناگزیر

این روز ها که می گذرد،
هر روز احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند

احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می‌زند

آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر که می آید
روزی که عابران خمیده
یک لحظه وقت داشته باشند
تا سر بلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببینند

روزی که این قطار قدیمی
در بستر موازی تکرار
یک لحظه بی بهانه توقف کند
تا
چشم‌های خسته خواب آلود
از پشت پنجره
تصویر ابرها را در قاب
و طرح واژگونه جنگل را
در آب بنگرند

آن روز
پرواز دست های صمیمی
در جستجوی دوست
آغاز می شود

روزی که روز تازه پرواز
روزی که نامه ها همه باز است

روزی که جای نامه و مهر و تمبر
بال کبوتری را
امضا کنیم
و مثل نامه ای بفرستیم
صندوق های پستی
آن روز آشیان کبوترهاست

روزی که دست خواهش، کوتاه
روزی که التماس گناه است
و فطرت خدا
در زیر پای رهگذران پیاده رو
بر روی روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبیند

روزی که روی درها
با خط ساده ای بنویسند:« تنها ورود گردن کج، ممنوع!»

و زانوان خسته مغرور
جز پیش پای عشق
با خاک آشنا نشود

و قصه های واقعی امروز
خواب و خیال باشند
و مثل قصه های قدیمی
پایان خوب داشته باشند

روز وفور لبخند
لبخند بی دریغ
لبخند بی مضایقه چشمها

آن روز
بی چشمداشت بودن لبخند
قانون مهربانی است

روزی که شاعران
ناچار نیستند
در حجره های تنگ قوافی
لبخند خویش را بفروشند

روزی که روی قیمت احساس
مثل لباس
صحبت نمی کنند

پروانه های خشک شده، آن روز 
از لای برگ های کتاب شعر
پرواز می کنند

و خواب در دهان مسلسل ها
خمیازه می کشد

و کفش های کهنه سربازی
در کنج موزه های قدیمی
با تار عنکبوت گره می خورند

روزی که توپ ها
در دست کودکان
از باد پر شوند

روزی که سبز، زرد نباشد

گل ها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشد
بشکفند

دل ها اجازه داشته باشند
هر جا نیاز داشته باشند
بشکنند

آیینه حق نداشته باشد
با چشم ها دروغ بگوید

دیوار حق نداشته باشد
بی پنجره بروید

آن روز
دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
تنها
پرچینی از خیال
در دوردست حاشیه باغ می کشند
که می توان به سادگی از روی آن پرید

روز طلوع خورشید
از جیب کودکان دبستانی

روزی که باغ سبز الفبا
روزی که مشق آب، عمومی است

دریا و آفتاب
در انحصار چشم کسی نیست

روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد

روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد

ای روزهای خوب که در راهید!
ای جاده های گمشده در مه!
ای روزهای سخت ادامه!
از پشت لحظه ها به در آیید!

ای روز آفتابی
ای مثل چشم های خدا آبی!
ای روز آمدن!
ای مثل روز، آمدنت روشن!

این روزها که می گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما  با من بگو که آیا ، من نیز
  در روزگار آمدنت هستم؟

 

زنده یاد قیصر امین پور

آنجا که نام کوچک تو …

اسمش که می‌آید، شعرهای خاطره‌انگیز و خاطره‌سازش برای ما دهه شصتی‌ها تداعی میشود.
از “این روزها که میگذرد، هر روز احساس می‌کنم که کسی در باد فریاد میزند” ش که با برنامه نیمرخ برایمان خاطره شد تا “قطار می‌رود تو میروی، تمام ایستگاه میرود” حتی “موجیم و وصل ما، از خود بریدن است” …
من اما تا نام قیصر را می‌شنوم یاد “قاف” می‌افتم؛ شعری دو جمله‌ای که روزهای نوجوانی‌ام را به خود مشغول کرد. آنقدر این شعر برایم خاطره‌انگیز و دوست داشتنی است که امسال برای دانش‌آموزان هشتم‌م، همان هفته اول مهر، خواندمش و گذاشتم مثل نوجوانی خودم در شعر غرق شوند …
“و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من، آغاز می‌شود”

امروز دهمین سالگرد فوت فوت قیصر امین‌پور است؛ برای شادی روحش، فاتحه‌ای بخوانیم

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • آداب عاشقی
    ایام عزاداری اباعبدالله فرا رسیده است. دوستداران اهل‌بیت سعی می‌کنند در این ایام با روش‌های مختلف عشق و ارادتشان به این خاندان را نشان دهند.

    شرکت در عزاداری‌ها، برپایی مراسم در خانه یا محل کار، سیاه پوشیدن و سیاهپوش کردن منازل و کوچه‌ها، دادن نذری و… ازجمله کارهایی است که مردم برای نشان دادن محبتشان به این خاندان انجام می‌دهند. ولی گاهی کارهایی انجام می‌شود که توسط یک عزادار حسینی، نباید صورت بگیرد. یک محب و شیعه واقعی سعی می‌کند مسیری را طی کند که خدا و ائمه از آن راضی هستند. در این نوشته بعضی از کارهایی را که یک هیئتی و عزادار واقعی نباید انجام دهد، بررسی می‌کنیم.

    • تمیز مثل همیشه

    اگر قصد برپایی تکیه یا چادری برای پخش نذری یا چای در شب‌های محرم را دارید، حتما قبل از اقدام، از اهالی محل و صاحبان خانه‌ها یا مغازه‌ای که می‌خواهید خیمه‌تان را آنجا برپا کنید، اجازه بگیرید و رضایتشان را کسب کنید. درست است که کوچه و خیابان مکانی عمومی است اما اگر مزاحم رفت‌وآمد کسبه و اهالی محل شود، حق‌الناس است. قطعا شما نمی‌خواهید ثواب یک کار مستحب را با انجام کاری حرام که مزاحمت برای دیگران است، از دست بدهید.

    اگر به‌عنوان نذری شربت یا چای می‌دهید، حتما کنار خیمه‌تان، چند سطل بزرگ آشغال نیز بگذارید تا عزاداران لیوان‌های مصرف‌شده‌شان را درون سطل بیندازند. حواستان به سطل‌ها باشد و هروقت دیدید تا نیمه پر شده، محتویاتشان را خالی کنید. این کار باعث می‌شود خیابان‌ها و کوچه‌ها کمتر کثیف شوند و ظروف یک‌بار مصرف سطح شهر را آلوده و نازیبا نکنند.

    اگر به‌عنوان نذری، غذا می‌دهید نیز می‌توانید در فواصلی از محل پخش غذا، سطل یا حتی جعبه‌های خالی میوه بگذارید. اکثر مردم اگر سطل یا مکانی برای جمع‌آوری آشغال‌هایشان ببینند، سعی می‌کنند نظافت شهر را رعایت کنند و زباله‌هایشان را در محل‌های تعیین‌شده بریزند. یادتان باشد که قرار دادن سطل یک مسئله است و خالی کردن و جلوگیری از جمع شدن زباله‌ها، مسئله‌ای دیگر.

    شب یازدهم محرم یا شام‌غریبان، عده‌ای از هموطنان رسم دارند به یاد غربت خانواده امام حسین(ع) شمع روشن ‌کنند. بعضی از حسینیه‌ها و مساجد، چند سالی است که در شب شام‌غریبان محلی را برای روشن کردن شمع اختصاص می‌دهند. این کار باعث می‌شود همه جای خیابان و مسجد از شمع و پارافین کثیف نشود و خادم مسجد یا مسئولین نظافت محوطه، برای تمیز کردن به سختی نیفتند.

    شما هم اگر اهل روشن‌کردن شمع هستید، حواستان به این نکته باشد. تمیز کردن محل روشن کردن شمع و جمع‌کردن باقیمانده شمع‌های سوخته و کبریت‌های آتش‌گرفته، به‌عهده خود شماست. اینکه به‌خاطر یک رسم که حتی استحبابی نیز در متون دینی برایش نیامده، زحمت رفتگران شهر یا مسئولین نظافت هیئت‌ها زیاد شود، از عزادار اباعبدالله نباید سر بزند. اگر می‌توانید، تا انتهای خاموش شدن شمع در کنارش بمانید. همه شمع‌ها و کبریت‌های مصرفی را جمع کنید و در سطل آشغال بریزید. محل اتصال پارافین شمع با زمین را نیز تمیز کنید. اگرهم می‌خواهید شمعی روشن کنید و نمی‌توانید تا تمام‌شدنش صبر کنید، در جاهایی که برای این کار معین شده است و آدم‌های دیگر نیز آنجا شمع روشن کرده‌اند، شمعتان را روشن کنید.

    در جایی که سیم برق یا وسیله‌ای وجود دارد که ممکن است آتش بگیرد، یا کنار دیوار که ممکن است سیاه و کثیف شود، شمع روشن نکنید.

    شمع‌ها را روشن رها نکنید. علاوه بر مسئله تمیزی، ممکن است شمع روشن رهاشده، باعث آتش گرفتن اشیای نزدیکش یا حتی چادر یا لباس عابران پیاده شود.

    • هدف اصلی را فراموش نکنیم

    اگر هیئت و مراسم برگزار می‌کنید، هرشب قرائت صفحه‌ای از قرآن را جزو برنامه‌هایتان قرار دهید. اگر قرائت جمعی باشد، مثلا بین عزاداران قرآن پخش شود و همگی با قاری، آیات را بخوانند، خیلی بهتر است. فراموش نکنید که علت اصلی قیام امام‌حسین(ع)، زنده نگه‌داشتن قرآن و دین اسلام بوده است، پس قرآن باید در مراسم عزاداری ما جایگاه ویژه‌ای داشته باشد.

    بعضی از شب‌ها، ممکن است ساعت پایان هیئت و مراسم دیرتر از نیمه‌شب شود. موقع خداحافظی با دوستانتان، اگر در کوچه یا جلوی منزل و منطقه مسکونی هستید، حواستان به همسایه‌هاباشد چون قطعا عده‌ای از آنها خواب هستند. با صدای بلند صحبت و خداحافظی نکنید. اینکه عزاداری شما طولانی شده، نباید موجب اذیت و بدخوابی باقی مردم شود. زمان حرکت در کوچه‌ها و خیابان‌ها و نیز موقع پارک کردن ماشین یادتان باشد شما عزادار امام‌حسین علیه‌السلام هستید و نباید با رفتارتان بقیه را اذیت کنید. برعکس باید در این شب‌ها بیشتر از زمان‌های دیگر مراقب حق‌الناس و رعایت حقوق دیگران باشید.

    اگر در آپارتمان زندگی می‌کنید، موقع رسیدن به خانه و در راه‌پله یا آسانسور، یاد همسایه‌ها باشید که سروصدا موجب بیدار شدن یا اذیت آنها در نیمه‌شب و زمان استراحت نشود. آرام راه بروید و صحبت کنید. حتی اگر همسایه‌هایتان در شب‌های قبل سروصدا کرده یا مهمانی پرسروصدا گرفته بودند و مزاحم خواب و استراحت‌تان شده بودند، شما رعایت کنید. قرار نیست هرکس کار اشتباهی کرد ما نیز همان کار اشتباه را انجام دهیم. مدام به‌خودتان یادآوری کنید که شما عزادار و سیاهپوش حسین علیه‌السلام هستید و باید سعی کنید رفتار و حرکات‌تان نیز مانند ایشان باشد.

    * حضرت علی‌(ع) در وصیت‌نامه‌شان می‌فرمایند: از خدا بترسید درباره همسایگانتان که رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش کرده و پیوسته درباره آنان توصیه می‌فرمودند، به اندازه‌ای که ما گمان کردیم برای همسایگان از همسایه خود ارث قرار می‌دهد و حرمت آنان به حدی است که سهمی در مالشان برای همسایه تعیین کرده!

    • کمی آرام‌تر

    اگر در ماشین‌تان ضبط روشن می‌کنید و دوست دارید در این ایام، مداحی و سینه‌زنی گوش دهید، سعی کنید صدای آن را خیلی بلند نکنید. صدای ضبط را به اندازه گوش‌دادن خودتان در ماشین زیاد کنید تا مزاحم بقیه افراد در ماشین‌ها نشوید؛ مخصوصا شب‌ها و در خیابان‌های مسکونی و کوچه‌ها که صدای زیاد و بلند ضبط باعث شکستن سکوت شب و بیدار شدن مردم می‌شود. باز هم این نکته را یادآوری می‌کنم که شما عزادار اباعبدالله هستید و نباید کارها و حرکات‌تان باعث اذیت و آزار دیگران شود.

    بعضی از مجالس و هیئت‌ها، صدای روضه و مداحی‌شان را خیلی بلند می‌کنند که باعث اذیت همسایگان می‌شود. اگر برگزارکننده مجلسی هستید، سعی کنید صدای بلندگوها را در حد شنیدن در داخل منزل یا محل هیئت بلند کنید. اگر هیئت شلوغی دارید و مجبورید در کوچه نیز بلندگو نصب کنید، روز قبل از شروع مراسم، با همسایه‌ها صحبت کنید و آنها را در جریان بگذارید و حلالیت بطلبید. سعی کنید مجلستان قبل از نیمه‌شب تمام شود تا صدای زیاد، مزاحم خواب و استراحت همسایگان نشود؛ مخصوصا اگر نزدیک هیئت شما بیمارستان و مراکز درمانی شبانه‌روزی هست، حتما مراقب این موضوع باشید.

    • همه را با یک چشم ببینید

    اگر شما صاحب هیئت یا مراسم عزاداری هستید، خیلی مراقب اعمال و رفتارتان باشید. مردم از شما به‌عنوان برگزارکننده مجلس عزای حسینی الگوبرداری می‌کنند. در برخورد با عزاداران گزینشی برخورد نکنید.‌همه مراجعه‌کنندگان را محب و دوستدار اهل‌بیت ببینید و تفاوتی بین فقیر و غنی، کوچک و بزرگ مذهبی و غیر مذهبی و… در برخورد با عزاداران قائل نشوید و با همه، رفتار یکسانی داشته باشید. فراموش نکنید همه برای امام حسین(ع) آمده‌اند و تبعیض بین مردم، باعث کدورت و رنجش اکثریت خواهد شد.

    • نماز قضا نشود

    بعضی از شب‌ها، مخصوصا شب‌های نهم و دهم، هیئت و مراسم عزاداری طولانی‌تر از شب‌های دیگر می‌شود و عزاداران نیز دیرتر به منزل و محل استراحتشان می‌رسند. این شب‌ها حواستان به نماز صبحتان باشد. نماز خواندن واجب است. مراقب باشید به‌خاطر عمل مستحب عزاداری، نمازتان قضا نشود. می‌توانید چند ساعت و موبایل را کوک کنید. از دوستانتان بخواهید موقع اذان به موبایلتان زنگ بزنند. یا اگر بعد از نماز امکان خوابیدن دارید و تا اذان صبح زمان کمی مانده، بیدار بمانید و بعد از خواندن نماز بخوابید. امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا، یکی از علل قیامشان را برپایی نماز ذکر کردند. اگر عزادار و شیعه واقعی امام هستیم، باید مراقب نمازمان باشیم.

    این مطلب در تاریخ سوم مهر ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۲۸ ب.ظ روز ۰۵ مهر ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    مجموعه شعر کودکان کربلا

    واقعه عاشورا و حادثه کربلا، در زندگی ما آنقدر بزرگ و با اهمیت است که از سن کودکی آن را برای فرزندان تعریف می‌کنیم و سعی می‌کنیم کودکان با همان نگاه کودکانه با این واقعه آشنا شوند.

    انیمیشن و کتاب‌های زیادی برای آشنایی کودک با حادثه کربلا ساخته و منتشر شده است. “مجموعه شعر کودکان کربلا” یکی از تلاش‌های خوب در این زمینه است که برای آشنایی کودکان زیر هفت سال با حادثه کربلا مناسب است. مجموعه‌ای ده جلدی که با زبان شعر کودکانه، سعی در معرفی کودکان حاضر در حادثه کربلا و حوادثی که با آن روبرو بوده‌اند دارد.

    اشعار کتاب بسیار روان و کودکانه سروده شده‌اند وکلمات سنگینی که ممکن است کودک معنی آنها را نداند در ابیات استفاده نشده است. شاعر سعی کرده در عین تعریف کردن ماجراهای پیش آمده برای کودکان در کربلا، موضوع را خیلی خشن و اذیت‌کننده برای روح کودک ترسیم نکند و با آوردن واژگان کودکانه و لطیف، ذهن کودک را با خود همراه کند. مثلا واژه خون در تمامی سروده‌های کتاب به روئیدن گل سرخ بر روی لباس تشبیه شده است. شاید برای کودک در وهله اول این سوال پیش آید که “مگه رو لباس گل درمیاد؟” در اینجا وظیفه خواننده کتاب است که منظور شاعر را با توجه به روحیه کودک برایش ترسیم و تعریف کند.

    حضرت علی اصغر، حضرت رقیه، طفلان مسلم، عبدالله بن الحسن، قاسم ابن الحسن و امام باقر کودکانی هستند که در هر جلد از کتاب، داستان زندگی یکی از آنها و حضورشان در حادثه کربلا شرح داده شده است. قصه مشک، خیمه‌ها، فرات و ذوالجناح هم چهار جلد از این مجموعه را تشکیل می‌دهد که با استفاده از آرایه جان‎‌بخشی به اشیا، حوادثی که در کربلا بر کودکان گذشته است را شرح می‌دهد.

    نقاشی و تصویرگری‌های این مجموعه به کودکانه و صمیمی‌تر کردن کتاب و اشعار با کودکان، کمک زیادی می‌کند. تصاویر درشت و با رنگ‌های شاد و تنوع رنگی بالا کشیده شده‌اند. حتی تصاویری که مربوط به صحنه‌های شهادت است، بخاطر استفاده از رنگ‌های مختلف و کاراکترهایی مثل گل لاله و فرشتگان در عین آشنایی کودک با واقعه عاشورا، آن را حادثه‌ای تماما تلخ و شکست‌خورده در ذهن کودک خردسال ترسیم نمی‌کند.

    رسالت این مجموعه، آشنایی حداقلی کودکان زیر هفت سال با حادثه عاشورا و ایجاد حس هم‌ذات‌پنداری کودک با کودکان حاضر در آن واقعه است. با بزرگتر شدن فرزندتان و خواندن کتاب‌های مناسب سنش درباره عاشورا، او را بیشتر با این حادثه بزرگ تاریخ آشنا کنید.

    این مطلب در تاریخ ۱۲ شهریور ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

    مجموعه ده جلدی
    شاعر: محمد کامرانی اقدام
    تصویرگر: حکیمه شریفی. رباب قاسمی
    ناشر: حدیث نینوا

    درباره برخی منبر و مداحی‌ها

    رفته بودیم روضه! بعد از گذشت ده دقیقه از سخنرانی، احساس کردم بعضی از حرف‌هاش عجیب‌ه! یا تابحال چنین صحبت‌هایی درباره محرم نشنیده بودم یا حتی برعکس و نقیض‌ش رو از سخنرانهای معروف دیگه شنیده یا تو کتاب‌ها خونده‌ام. مثلا اسم یه عالمی رو آورد و کلی ازش تعریف و تمجید کرد و یه داستانی از کربلا رو به نقل اون عالم گفت و من یادم بود تو کتاب حماسه حسینی شهید مطهری دقیقا درباره این عالم گفته بودن اکثر حرف‌هاش خرافات‌ه و سندی برای حرفاش نیست! بعد از اتمام روضه و تو راه برگشت به احمد گفتم نظرت درباره سخنرانی چی بود؟ احمد هم نظرش مثل من بود و گفت: “همون موقع هرحرفی که میزد و اسمی که میبرد رو توی اینترنت سرچ میکردم؛ حرف‌هاش یا ناقص بود یا کاملا اشتباه و خرافه”

    حالا دارم فکر میکنم وظیفه ما در این مواقع چیه؟ چیکار باید بکنیم؟ وقتی از یک مداح یا سخنران مطلبی شنیدیم و با منبع موثق مطمئن هستیم این مطلب اشتباهه یا کامل نیست، به عنوان یک انسانی که وقت گذاشته و آمده هیئت و دغدغه‌ی مطلب درست و بدور از اغراق شنیدن برای خودش و باقی مردم داره، باید چه کنیم؟

    میشه بعد از هیئت، رفت با اون مداح و سخنران صحبت کرد و حتی اگه وقت داشتن، منابع صحیح رو بهشون نشون داد. یا اگه وقت نداشتن، تلفن یا ادرس ایمیل یا حتی ادرسی برای دیدار حضوری ازشون گرفت و بعدا سرفرصت باهاشون صحبت کرد.

    میشه با صاحب مجلس و کسی که آن فرد را دعوت کرده صحبت کرد و درباره مطالبی که گفته میشه و اینکه صاحب مجلس هم مسئول‌ه و باید مراقب باشه که چه نوع مطالبی برای مردم گفته میشه، بحث کرد.

    میشه بعد سخنرانی با چند نفر از کسائیکه تو هیئت کنارمون نشستن، درباره سخنرانی و مداحی صحبت کرد و نظر آنها رو پرسید.

    چه راه‌های دیگه‌ای به ذهن شما میرسه که برعهده‌ی من و شما به عنوانِ یک آدم عادی که پای سخنرانی و مداحی نشسته، هست و می‌تونیم، و وظیفه داریم، در راه مبارزه با ورود شایعات و غلوها روضه‌خوانی انجام بدیم؟


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۰۳ ق.ظ روز ۱۶ آبان ۱۳۹۵ | دیدگاه (۲)

    یا ابا عبدالله

    گرچه هنگام سفـر، جاده‌ها جانکاه‌اند
    روی نقشه، همهٔ فاصله‌ها کوتاه‌اند!

    فاصله بین من و شهر شما یک وجب است
    نقشه‌ها وقتی از این فاصله‌ها می‌کاهند

    karbala

    مسیر تهران تا کربلا

    شعر کامل


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۱۹ آبان ۱۳۹۲ | دیدگاه (۳)

    نام‌ت هیچ‌گاه از تاریخ و قلب‌هایمان پاک نمی‌شود

    این روزها، وقتی در خیابان‌های شهرم راه می‌روم، وقتی تصاویر تکیه‌ها و هیات‌های عزاداری را در جای جای شهرم، کشورم و جهانم می‌بینم، جملات بانوی کربلا خطاب به یزید در گوشم میپیچد:

    کِدْ کَیْدَکَ وَ اسْعَ سَعْیَکَ، ناصِبْ جَهْدَکَ، فَوَاللَّهِ لا تَمْحو ذِکْرَنَا وَلا تُمیتُ وَحْیَنا*
    تمام حیله‌ات را به کار گیر و تلاشت را بکن، انتهای کوشش ات را ؛ والله نخواهی توانست نام ما را محو کنی که برادرم نمرد بلکه زنده تر شد.

    تهران- بازار تجریش

    تهران- بازار تجریش

    اردبیل- هیر

    اردبیل- هیر

    فارس - زرقان

    فارس – زرقان

    کرمان - سیرجان

    کرمان – سیرجان

    مازندران - سوادکوه

    مازندران – سوادکوه

    کشمیر

    کشمیر

    *بحارالانوار جلد چهل و پنجم، صفحه صد و سی و پنج


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۱۵ آبان ۱۳۹۲ | دیدگاه (۲)

    بال ِ هفتاد و دو ققنوس به همراهش بود

    یک نفر داشت از ابلیس حمایت می‌کرد
    وَلَدِ کفر ِ بشر، غصب ولایت می‌کرد

    سایهٔ شب زده‌اش را به جهان می‌پاشید
    زندگی داشت به این فاجعه عادت می‌کرد

    شهر در سلطهٔ تاریکی و وحشت می‌سوخت
    ماه، در هیئت خورشید، وصیت می‌کرد

    به خداوند قسم، معجزه بر شانهٔ ماست
    ذهن ِ مسموم‌ی زمین را پر ِ بعثت می‌کرد

    ذوالفقار از تپش ِ شوق به خود می‌لرزید
    عاشقی باز به این قصه سرایت می‌کرد

    قصدم از عزم سفر، دفع ِخطر، رفع بلاست
    روح ِآزادگی از هاویه صحبت می‌کرد

    پرتگاه‌ست در این فرصت بی‌نور، سکوت
    امر معروف ِخدا، ذکر ِ مصیبت می‌کرد

    حق ِمغصوب خلافت به تن ِ شیطان‌ست
    نهی از منکر ِ بی‌دین ِ سیاست می‌کرد

    این چه دینی ست که لبریز شراب ست و فساد
    نور، از بیعت تزویر، برائت می‌کرد

    می‌روم زنده کنم دین خدا را با خون
    طلب ِ تشنگی از جام ِشهادت می‌کرد

    بیرق ِ سبز خدا در کف ِ اولاد ِ علی ست
    عزم به رفتن و تبیین رسالت می‌کرد

    بال ِ هفتاد و دو ققنوس به همراهش بود
    وخدا داشت بر این صحنه نظارت می‌کرد

    تشنگی از لب ِ عطشان حرم می‌بارید
    و عمو، علقمه را غرق ِ رشادت می‌کرد

    وعده دادند که شق القمری در راه ست
    و عمودی به سر ِ عشق اصابت می‌کرد

    مشک سوراخ شد و دست علمدار چکید
    آب از این خبر تلخ، شکایت می‌کرد

    سرو ِ صد پارهٔ عباس به خاک افتاده ست
    نور ِ تنها شده، احساس غرابت می‌کرد

    و اذان گفت کسی روح ِ پیمبر تابید
    علی ِاکبر ِ خورشید، قیامت می‌کرد

    ارباء، ارباء، تن پاکش به حرم بر می‌گشت
    آسمان را به شگفت، اینهمه هیبت می‌کرد

    ظهر تقدیر رسیده‌ست وبلا می‌بارد
    جبرئیل آمده، دعوت به ضیافت می‌کرد

    وقت ِهفتاد و دو پرواز شد و قرآن را
    سر ِ بر نیزهٔ ِ خورشید، تلاوت می‌کرد

    خواهری با دل خون سمت اسارت می‌رفت
    مادری مویه کنان قصد زیارت می‌کرد

    مریم حقیقت


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۲۹ آذر ۱۳۹۱ | دیدگاه (۰)

    آسمان چشم‌ها را، بارانی می‌خواهد

    نویسنده معرفی‌نامه: زیتون

    اول بار که آفتاب در حجاب خواندم دبیرستانی بودم، با خواند‌نش، تصویر محوی که از حوادث کربلا داشتم را با قطرات اشک چشمانم شست و تصویر روشنی از واقعهٔ کربلا را به نمایش گذاشت.
    توصیف؛ از‌‌ همان ابزارهای نویسندگی‌ست که اگر نویسنده نحوه استفاده از آن را به خوبی آموخته باشد، می‌تواند خواننده را لحظه به لحظه با خود همراه کند.

    سید مهدی شجاعی از‌‌ همان دست نویسنده‌هایی است که نشان داده با هنر قلم‌ش و توصیفات‌ش چگونه می‌شود گذشته را به حال آورد.

    کتاب آفتاب در حجاب، روایت‌گر حادثه کربلاست با محوریت حضرت زینب. تمامی اتفاقات کربلا را از دید حضرت زینب بیان می‌کند. در حین خواندن کتاب گاهی احساس می‌کنی که نویسنده باید همهٔ این اتفاقات را به عینه دیده باشد که این گونه جزئیات حادثه را بیان می‌کند.

    سادگی نثر این اثر از دیگر ویژگی‌های مثبت آن است که اجازه می‌دهد نوجوانان نیز به راحتی با کتاب ارتباط برقرار کنند و تصویر واضحی ببیند که شاید برای کمتر کسی با این وضوح اتفاقات کربلا تعریف شده باشد.

    قسمتی از کتاب:

    همه عالم فدای یک تار مویت حسین جان! برگرد! این سر و پیشانی بستن می‌خواهد، این کلاه و عمامه عوض کردن و… این چشم خون گرفته بوسیدن. تا دشمن به خود مشغول است بیا تا خواهرت این زخم را با پاره جگر مرهم بگذارد. بیا که خون گونه‌ات را با اشک چشم بروبد. بیا که جانش را کف دست بگیرد و دور سرت بگرداند. تا دشمن کشته‌های شمشیر تو را از میانه میدان جمع کند مجالی است تا خواهرت یک بار دیگر خدا را در آیینه چشم‌هایت ببیند و گرمای دست خدا را با تمام رگ‌هایش بنوشد…

    کتاب در ۱۸ فصل و یا به تعبیر نویسنده، در ۱۸ پرتو نوشته شده است و توسط انتشارات نیستان در ۲۳۸ صفحه منتشر شده است.

    قرار ناگذاشتهٔ میان تو و حسین این است که تو در خیام از سجاد و زن‌ها و بچه‌ها حراست کنی، و او با رمزی، رجزی، ترنم شعری، آوای دعایی و فریاد لا حولی، سلامتی‌اش را پیوسته با تو در میان بگذارد و این رمز را چه خوش با رجز آغاز کرده است. و تو احساس می‌کنی که این نه رجز که ضربان قلب توست و آرزو می‌کنی که تا قیام قیامت، این صدا در گوش آسمان و زمین طنین انداز بیندازد.

    سجاد و همه اهل خیام نیز به این صدا دلخوشند، احساس می‌کنند که ضربان قلب هستی هنوز مستدام است و زندگی هنوز در رگهای عالم جریان دارد. برای تو اما این صدا پیش از آنکه یک اطلاع و آگاهی باشد، یک نیاز عاطفی است. هیچ پرده‌ای حایل میان میدان و چشم‌های تو نیست.

    این یک نجوای لطیف و عارفانه است که دو سو دارد. او باید در محاصرهٔ دشمن، بجنگد، شمشیر بزند و بگوید:
    ـ الله اکبر
    و از زبان دل تو بشنود:
    ـ جانم!
    بگوید:
    ـ لا اله الّا الله
    و بشنود:
    ـ همه هستی‌ام.
    بگوید:
    ـ لا حول و لا قوت الّا بالله!
    و بشنود:
    ـ قوت پا‌هایم، سوی چشمم، گرمای دلم، بهانه‏‌ی ماندنم!

    تو او را از ورای پرده‌ها ببینی و او صدای تو را از ورای فاصله‌ها بشنود. تو نفس بکشی و او قوت بگیرد. تو سجده کنی و او بایستد، تو آب شوی و او روشنی ببخشد و او… او تنها با اشارت مژگانش زندگی را برای تو معنا کند و…
    ناگهان میدان از نفس می‌افتد، صدا قطع می‌شود و قلب تو می‌ایستد

    آفتاب در حجاب، آسمان چشم‌ها را بارانی می‌خواهد….

    دانلود کتاب به صورت پی‌دی‌اف


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۲۸ آذر ۱۳۹۱ | دیدگاه (۳)