قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

مغازه خودکشی

ایده کتاب عالی. واقعا از ایده داستان و وجود یک مغازه خودکشی که کمک کنه به خودکشی کردن کیف کردم و همچنین از دیالوگ‌هایی که رد و بدل میشد بین اعضای خانواده
ولی خط آخر کتاب، بهت زده‌ام کرد! اول فکر کردم اشتباه شنیدم، برگشتم و دوباره گوش دادم ولی درست شنیده بودم
آخه چرا؟
خیلی به این “آخه چرا” فکر کردم. خسته شده بود از امید دادن به بقیه؟ از درون داغون شده بود و دیگه نمیتونست تحمل کنه؟ وظیفه‌اش رو انجام داده بود و دیگه رفت؟
چرا کاری رو انجام داد که بقیه رو منع میکرد؟ چرا نویسنده هیچ توضیحی درباره انگیزه پسرک از این کار بهون نگفت؟ حتی اشاره‌ای هم نکرد
و هنوز نتونستم پاسخی پیدا کنم! و البته هدف نویسنده احتمالا همین بوده! رها کردن مخاطب در دنیای خودش با یکسری چرا، چرا، چرا

موضوع کتاب:خانواده‌ پنج نفره‌ای مغازه ای دارند که در آن ابزار خودکشی میفروشند. از تیر تفنگ تا طناب دار تا قرص و …. اما خودشان نباید خودکشی کنند، حتی با وجود افسردگی و بی‌میلی به زندگی و دنیا. چرا؟ چون اگر آنها بمیرند دیگر چه کسی به مردم کمک کند تا خودشان را بکشند؟
از بین سه فرزند خانواده، یکیشان بر خلاف دیگران امید به زندگی دارد، شاد است، آهنگ گوش میدهد، میخندد، بازی میکند و خیلی خودش را در فروش مغازه دخالت نمیدهد و همین یک نفر متفاوت باعث تغییراتی در مغازه میشود.

من نسخه صوتی کتاب رو خریداری کردم. با صدای هوتن شکیبا. خوانش خوبی داشت واقعا

چیزهای کوچک

شؤون صغیره تمر بها أنت دون التفاتِ
تساوی لدیّ حیاتی؛ جمیع حیاتی

حوادث قد لا تثیر اهتمامک، أعمّر منها قصور
و أحیا علیها شهور.
و أغزل منها حکایا کثیره.
و ألف سماء
و ألف جزیره

شؤون صغیره …

چیزهای کوچکی که بدون توجهِ تو می‌گذرد، برای من اندازه‌ی زندگی‌ام است؛ تمام زندگی‌ام.

من از اتفاقاتی که برای تو بی‌اهمیت است کاخ می‌سازم.
ماه‌ها با آنها سر می‌کنم.
داستان‌های بسیاری از آنها می‌بافم.
و هزار آسمان
و هزار جزیره

چیزهای کوچک…

پاراگراف بالا، قسمتی از شعرِ زیبایِ “چیزهای کوچک” سروده “نزار قبانی‌”ه؛ سرچ کنید کل شعر رو بخونید. از اشعارِ زیبای قبانی‌ه به نظرم.

پ‌ن: “کاظم ساهر” خواننده‌ی عراقی هم، این شعر نزار رو خونده.

تولدت مبارک رفیق

از صبح هربار نگاهم به تاریخ امروز افتاد، ذهنم گفت “هفت مهر، تولد کی بود؟” و مدام بین رفقای مهری گشت و گشت و گشت. زهرا‌سادات؟ نه زهرا دهم بود. سارا؟ نه بیست‌چهارم بود. هدی؟ نه اون هفت آذر بود. هرچه فکر کردم یادم نیامد و نیامد.

یک ساعت پیش، گروه واتس دوستان دانشگاه را باز کردم. فاطمه عکسی فرستاده بود. دانلودش کردم. تصویر را که دیدم چند ثانیه احساس کردم قلبم در حالت انقباض ماند. عکس سنگ قبر “منور” بود و تاریخ تولدش؛ هفت مهر شصت و چهار …

تولدت مبارک رفیق

ببخشید که یادم نبودی …
ببخشید که دنیا انقدر بی‌رحمه

آه …

حرف زدن

‏”حرف زدن” خاصتا حرف دل و خواسته رو زدن، از سخت‌ترین کارهای دنیاست.
به مهارتی نیاز داره که اکثر ماها بلدش نیستیم.
نمی‌تونیم گفتگو کنیم. خوب حرف بزنیم و خوب گوش بدیم.

کاش مهارت گفتگو و ضرورت گفتگو رو به نسل‌های جدید یاد بدیم.

کیک گردو و قهوه

اگه از طعم قهوه خوشتون میاد، این کیک رو دوست دارید قطعا
مواد اولیه تو عکس آخر نوشتم.

گردو رو آسیاب می‌کنیم.
زرده و سفیده تخم‌مرغ رو از هم جدا می‌کنیم.
سفیده رو خوب می‌زنیم تا پف کنه حسابی. (برای امتحان می‌تونید آروم قالب رو برگردونید، اگه لیز نخورد سفیده، یعنی کارتون رو عالی انجام دادین و حسابی پف کرده)
زرده رو با شکر قاطی می‌کنیم و هم می‌زنیم.
کره آب شده در محیط رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
شیر رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.
قهوه رو اضافه می‌کنیم و هم می‌زنیم.

مواد که خوب مخلوط شدن، نوبت آرد میرسه. در دو یا سه مرحله آرد رو همراه بکین‌پودر اضافه می‌کنیم و خوب هم می‌زنیم.

هم‌زن رو کنار میذاریم و بقیه کار رو با لیسک یا قاشق انجام میدیم.
بقیه کار چیه؟ اضافه کردن گردوها و سفیده‌ی تخم‌مرغ
اول گردو رو اضافه کنید و بعد در دو یا سه مرحله سفیده‌ی تخم‌مرغ رو

👌 من چندوقته بجای چرب و آردی کردن، کف قالب کاغذ‌روغنی میندازم؛ از نتیجه راضی‌ترم.

🕖 چهل دقیقه در فر با دمای ۱۸۰ درجه

✅ توصیه می‌کنم حتما کره استفاده کنید و روغن جایگزینش نکنید. تردی و لطافتی که کره به کیک و شیرینی میده، قابل مقایسه با روغن نیست.

✅ میزان گردو رو می‌تونید کمتر کنید.

  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • قافله عمر

    یکی از درس‌های فارسی هشتم (فصل ادبیات جهان) شعری از محمود درویش برای محمدالدوره است.
    اولین‌سالی که تدریس میکردم به بچه‌ها گفتم “یادتونه محمد رو؟”
    گفتن نه
    گفتم “همون پسر فلسطینیه که تو بغل باباش شهید شد، یادتون اومد؟”
    گفتن نه!

    می‌خواستم بگم خیلی حافظه‌تون داغونه بابا! ولی گفتم متولد چندین؟
    وقتی سال تولدشون رو گفتن، دیدم وقتی محمد شهید شد، این طفلکا هنوز دنیا نیومده بودن.

    باورتون میشه از اون سال و شهادت محمد، بیست و یکسال میگذره؟

    این قافله‌ی عمر، عجب می‌گذرد.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۵۶ ق.ظ روز ۰۸ مهر ۱۴۰۰ | دیدگاه (۰)

    درباره فعالیت مجازی درباره فلسطین

    شاید شما هم شنیده باشید که “فلسطینی‌ها از ایرانی‌ها متنفرند” و بعد برایتان سوال شده باشد “چرا”

    جنگ رسانه‌ای این روزها گاهی قوی‌تر از جنگ نظامی است. در تمام این سالها همانقدر که بین ما ایرانی‌ها، تبلیغات ضدفلسطینی‌ کردند، بین آنها هم تبلیغات ضدایرانی‌ بوده است. ( از خطاهای آشکار و واقعی این‌ور و آن ور بگذریم) همین تبلیغات باعث شد برخی از ما نسبت به مساله فلسطین سرد شویم.

    یا برخی‌مان فکر کردیم مساله فلسطین برای جمهوری اسلامی است و چون از نظام کشورمان خوشمان نمی‌آمد، نسبت به فلسطین بی‌تفاوت شدیم. در صورتیکه مساله‌ی فلسطین یک موضوع انسانی است و انسان‌های آزادی‌خواه در کل دنیا از آن حمایت می‌کنند. (چراییش جای مطرح شدن در این پست ندارد)

    مساله‌ی قبله‌گاه اول و سومین مکان مقدس برای مسلمان‌ها بودن نیز مساله‌ی اصلی دیگری برای ماست که باعث می‌شود برای حفظ آن تلاش کنیم.

    مبارزه کردن هم که قطعا می‌دانید فقط سلاح به دست گرفتن نیست. همین جنگ رسانه‌ای و انتشار اخبار، خودش یک مبارزه است. چه اگر نبود، برای یک عکس و متن اکانت بسته و محدود نمیشد. بگذریم.

    این یک هفته، اکانت‌های مختلفی سعی کردند به پوشش موضوع فلسطین بپردازند. یک مساله‌ی مهم در فعالیت مجازی برای فلسطین، دیده شدن است. غیر از آنکه دنبال‌کننده‌های خودتان پست‌هایتان را ببینند، اگر فلسطینی‌ها نیز پست‌هایتان را ببینند، شما یک قدم برای درست شدن دیدگاه آنها برداشته‌اید. شما به یک کاربر مثل خودتان نشان دادید ایرانی‌ها هم حامی‌شان هستند. دشمنشان نیستند. فکر می‌کنید کار کوچکی است؟ ابدا
    حالا برای آنکه دیده‌شوید چه باید کنید؟ عکس‌های این پست را ورق بزنید، چند مورد که کمکتان کند را نوشته‌ام.

    سرزمین مقدس

    ‏من واقعا دوست دارم سرزمین مقدس (قدس) رو از نزدیک ببینم. جدای از بعد مذهبی، یکی از تاریخی‌ترین و پررمز و رازترین مکان‌های زمینه.
    کاش بیاد یه روزی که ما هم بتونیم سفر کنیم به این سرزمین.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۴۴ ق.ظ روز ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ | دیدگاه (۱)

    صهیونیزم، چهره‌ی جدید و خشن‌تری از فاشیزم

    فلسطین دیگر نه مساله عربی و نه حتی مساله ی اسلامی ، بلکه مهمترین مساله حقوق بشری جهان معاصر است.

    حمله ی دیروز اسرائیل به کاروان آزادی، که حامل کمک های انسان دوستانه به مردم غزه، نه از طرف مسلمانان و نه از طرف ایران بود، باز هم نشان داد، مشکل اسرائیل و دوست عزیزش آمریکا، نه فقط با اسلام و فلسطین، بلکه با هرشخص و دولتی است که بخواهد با آنان کوچک ترین مخالفتی کند.

    واقعا  دیگر نمیتوانم درک کنم حرف کسانی را که فلسطین را یک مساله برای “اسلام” میدانند و حمایت از آن را یک مساله سیاسی ولی صدایشان را برای حجاب زن ایرانی و از دست رفتن حق آزادی زنان و مردان در ایران بلند میکنند.

    ایمان بیشتر می آورم به آیه :

    لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ

    وجدانتان بیدار باشد، میفهمید.


    امروز در پیام ره بر خواندم

    ملت مجاهد فلسطین و مردم و دولت مردمی غزه نیز بدانند که دشمن خبیث آنان اکنون از همیشه ضعیفتر و آسیب‌پذیرتر است. جنایت دریائی روز دوشنبه نه نشانه‌ی قدرت، که نشان درماندگی و سراسیمگی رژیم غاصب است. سنت الهی بر این جاری شده که ستمگران در اواخر دوران ننگ‌آلود خود، به دست خویش، سرنوشت محتوم فنا و زوال خود را نزدیکتر کنند.

    این سخن بیش از پیش امیدوارم کرد به زوال نزدیک دولت که نه رژیم غاصب صهیونیسم
    ان شالله

     


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۱۲ ب.ظ روز ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ | دیدگاه (۰)

    اربعین غزه

    دوست داشتم برای اربعین شهدای غزه اولین مطلبم را بنویسم ولی اینکه کدامین روز را از بین بیست و دو روز اربعین ان‌ها بدانم کمی سخت بود، بنابراین اربعین شهدای کربلا را انتخاب کردم برای نوشتن از کربلای زمان

    همیشه در این موقعیت‌ها سوال‌ها و ان قلت آوردن‌های خیلی‌ها درباره کمک کردن به فلسطینی‌ها شروع می‌شه، اینکه آن‌ها به ما چه ارتباطی دارند و در کشورخودمان فقر بیداد می‌کند و این کار‌ها باعث تحریم بیشتر ایران می‌شود، فلسطینی‌های (بلاخص حماس) سنی و ناصبی مذهب را به ما شیعیان چکار و این قبیل سوالات و حرف‌ها.
    این وسط مطلبی برای من شفاف نبود و دنبال جوابش می‌گشتم، ان هم درباره مذهب مردم فلسطین.
    کم و بیش شنیده بودم اکثریت فلسطینی‌ها شافعی هستند ولی با خواندن مطلبی در جلد چهارم کتاب اشنایی با قران شهید مطهری و مقاله‌ای در یک گاهنامه مطالب بیشتری در اینباره بدست آوردم.

    جالب اینجاست که ابوعبدالله محمد ابن ادریس شافعی، یعنی رهبر فرقه شافعی متولد غزه بوده است واشعاری در مدح ائمه علی‌ها سلام سروده است.
    در بین فرقه‌های چهارگانه اهل سنت نیز نزدیک‌ترین فرقه به شیعه از نظر علاقه و احترام به ائمه شافعی‌ها هستند.
    در یکی از خبرهای تهاجم صهیونیست‌ها خبر از بمباران مسجد علی ابن ابی طالب در محله الزیتون غزه در دهم دی، امده بود.
    بغیر از این مسجد، در توابع نابلس در کرانه باختری هم مسجدی به همین نام وجود دارد.
    هم چنین دو مسجد به نام الحسین ابن علی، یکی در حی الصبره در نوار غزه و دیگری در خیابان عین ساره شهر الخلیل وجود دارد.
    حتی در بین شهدای غزه می‌توان نامهای علی، حسن، حسین و فاطمه را پیدا کرد.

    پس چطور ممکن است کسانیکه ناصبی هستند و دشمن علی علیه السلام نام ایشان و اهل بیتشان را بر مساجد و فرزندانشان می‌گذارند.

    شهید مطهری در سخنرانیشان در سال ۱۳۴۹ گفته‌اند:
    «یک وقتی شایع بود و شاید هنوز هم در میان بعضی‌ها شایع است، یک وقتی دیدم یک کسی می‌گفت: این فلسطینی‌ها ناصبی هستند. ناصبی یعنی دشمن علی علیه السلام
    ناصبی غیر از سنی است. سنی یعنی کسی که خلیفه بلافصل را ابوبکر می‌داند و علی علیه السلام را خلیفه چهارم می‌داند و معتقد نیست که پیغمبر کسی را بعد از خود به عنوان خلیفه نصب کرده است‏.
    می‌‏گوید پیغمبر کسی را به خلافت نصب نکرد و مردم هم ابوبکر را انتخاب‏ کردند.
    سنی برای امیرالمؤمنین احترام قائل است چون او را خلیفه چهارم و پیشوای چهارم می‌‏داند، و علی را دوست دارد.
    ناصبی یعنی کسی که علی را دشمن می‌‏دارد. سنی مسلمان است ولی ناصبی کافر است، نجس است.
    ما با ناصبی نمی‌‏توانیم معامله مسلمان بکنیم. حال یک کسی می‌‏آید می‌‏گوید این‏ فلسطینی‌ها ناصبی هستند. آن یکی می‌‏گوید. این به آن می‌‏گوید، او هم یک‏ جای دیگر تکرار می‌‏کند، و همین طور.
    اگر ناصبی باشند کافرند و در درجه‏ یهودی‌ها قرار می‌‏گیرند.

    هیچ فکر نمی‌‏کنند که این، حرفی است که یهودی‌ها جعل کرده‌‏اند.
    در هر جایی یک حرف جعل می‌‏کنند برای اینکه احساس همدردی‏ نسبت به فلسطینی‌ها را از بین ببرند.
    می‌‏دانند مردم ایران شیعه‏اند و شیعه‏ دوستدار علی و معتقد است هر کس دشمن علی باشد کافر است، برای اینکه‏ احساس همدردی را از بین ببرند، این مطلب را جعل می‌‏کنند.
    در صورتی که‏ ما یکی از سالهایی که مکه رفته بودیم، فلسطینی‌ها را زیاد می‌‏دیدیم، یکی‏ از آن‌ها آمد به من گفت: فلان مسأله از مسائل حج حکمش چیست؟ بعد گفت‏ من شیعه هستم، این رفقایم سنی‏‌اند. معلوم شد داخل این‌ها شیعه هم وجود دارد.
    بعد خودشان می‌‏گفتند بین ما شیعه و سنی هست. شیعه هم زیاد داریم‏. همین لیلا خالد (چریک فلسطینی که در چند عملیات هواپیما ربایی شرکت داشت) معروف شیعه است.
    در چندین نطق و سخنرانی خودش‏ در مصر گفته من شیعه‏ام. ولی دشمن یهودی یک عده مزدوری را که دارد، مأمور می‌‏کند و می‌‏گوید: شما پخش کنید که این‌ها ناصبی‏اند.
    قرآن دستور داده در این موارد اگر چنین نسبتهایی نسبت به افرادی که جزو شما هستند و مثل شما شهادتین می‌‏گویند، شنیدید وظیفه‏تان چیست»

    شهید مطهری نکته زیبایی را در سخنرانیشان ذکر می‌کنند آن هم این است که «چرا فکر نمی‌کنند این حرفی است که یهودی‌ها جعل کرده‌اند»


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۳۷ ق.ظ روز ۲۸ بهمن ۱۳۸۷ | دیدگاه (۰)

    فاستقم کما امرت

    Smoke billows from the Gaza Strip following Israeli air strikes, as seen from the southern town of Rafah on December 27, 2008. At least 120 people were killed across the Gaza Strip as a result of massive Israeli air strikes today, 70 inside Gaza City and the rest elsewhere across the enclave, Hamas radio reported. AFP PHOTO/SAID KHATIB (Photo credit should read SAID KHATIB/AFP/Getty Images)

    وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیز

    31

    اَعظَمَ الله لَکُم الجَزاء وَ عَجَّل لَکُم النَّصر

    qassam32


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۳۸ ب.ظ روز ۲۸ دی ۱۳۸۷ | دیدگاه (۰)

    آیا از سوره حشر عبرت گرفته ایم !!! ای صاحبان بصیرت

    هو الذی اخرج الذین کفروا من اهل الکتاب من دیارهم لاول الحشر ما ظننتم ان یخرجوا و ظنوا انهم ما نعتهم حصونهم من الله فُاتاهم الله من حیث لم یحتسبوا و قذف فی قلوبهم الرعب یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدی المومنین فاعتبوا یا اولی الابصار

    اوست آنکه کافران اهل کتاب (یهودیان بنی نضیر) را برای نخستین تبعید دسته جمعی از خانه‌هایشان بیرون راند. شما گمان نمی‌کردید که به آسانی بیرون روند، و خودشان هم می‌پنداشتند که قلعه‌هایشان نگهدارشان از خشم خداست، اما خدا از آنجایی که تصورش نمی‌کردند بر آن‌ها درآمد و در دل‌هایشان وحشت انداخت. چندان که به دست خود و به دست مومنان خانه‌های خود را ویران می‌کردند.
    پس عبرت بگیرید‌ای صاحبان بصیرت

    این چند روز پیامک خواندن سوره حشر برای آزادی مردم غزه حداقل یکبار برای هرکسی رسیده است.
    آیه دوم این سوره نوید دهنده شکست یهودیان است. از آنجایی که تصورش نمی‌کردند.
    به امید تحقق یافتن این آیه قرآن


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۴۲ ب.ظ روز ۱۱ دی ۱۳۸۷ | دیدگاه (۰)