ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
دیلماج

شاه آبادی تاریخ خونده، قلم جذابی داره و این دو فاکتور، باعث میشه از دل حوادث تاریخی، یه داستان جذاب خلق کنه
داستانی که در عین قصه بودن و جزئیات شکل گرفته از ذهن نویسنده، کلیت واقعی داره
خیلی از آدم‌ها تاریخ‌خون نیستن و حتی از تاریخ فراری‌اند. رمان‌هایی مثل دیلماج، کافه خیابان گوته و حتی خانمِ مسعود بهنود خواننده رو با قصه میبره به عمق تاریخ و یکسری اطلاعات تاریخی بهش میده. چی بهتر از این؟

از اینکه دو ترم، شاگرد شاه‌آبادی بودم و ازشون آموختم، خوشحالم.

کتاب درباره میرزا یوسف‌خان مستوفی مشهور به دیلماج هست و تغییراتی که در زندگیش میکنه. برای من حزب باد بودن این فرد و یک‌روز طرفدار مشروطه بودن اونقدر که بخاطرش زندان میره و بعد فرار میکنه انگلیس و یه روز ضد مشروطه بودن انقدر که دستور میده زبون کسائیکه اسم مشروطه رو میارن ببرن، جالب بود! و سطرهای آخر کتاب که بعد از دوباره روی کار آمدن مشروطه‌خواهان و دار زدن شیخ فضل الله دوست میرزا یوسف بهش میگه باید برای نمایندگی مجلس اماده بشی! مشروطه به ما احتیاج داره!

دلم هوای حرم کرده است میدانی

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر

سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»

همان سری که “یحب الجمال” محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر

زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس، ” أجنّنی”گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ” أم وهب” را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر

چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر

همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر

عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر


دو هفته مونده به اربعین و من هیچ امیدی به رفتن ندارم 🙁

ذهن‌خوانی

آخه چرا اینکار رو انجام میده بدون اینکه سوال بپرسه یا اجازه بگیره؟ اعصابم خرد شده. اصلا رعایت نمیکنه.
_ تا حالا بهش گفتی که نباید چنین کاری کنه؟ گفتی اجازه انجامش رو نداره؟
_ نه نگفتم. خودش نمیفهمه نباید انجام بده؟
_ نه! از کجا باید بدونه و بفهمه؟ باید بهش بگی. باید «حرف» بزنی.
[ به فکر فرو میرود]

چرا اکثر آدم‌ها حرف نمیزنن؟ منظور، توقع‌هایی که از هم داریم، احساسی که به هم داریم، چرا به زبون نمیاریم؟ چرا فکر میکنیم طرف مقابلمون خودش باید متوجه بشه و فکر ما رو بخونه؟
طرف مقابل هرکسی می‌تونه باشه؛ بچه، والدین، خواهر، برادر، همسر، دوست، فامیل، همکار، کارگر، کارفرما و …
کاش بیشتر درباره چیزهایی که تو قلب و ذهنمون هست، با هم «حرف» بزنیم.
این حرف زدن به نظرم هم سوتفاهم‌ها رو از بین میبره هم غیبت و تهمت‌ها رو، هم موجب همدلی و آرامش ذهنی و روحی میشه.

باور کنیم قابلیت «ذهن‌خوانی» از قابلیت‌های بشر نیست

ما درون را بنگریم

پشت چهره‌های خندان و فعال مجازی، چهره‌ای خسته و ناامید خوابیده است

بادمجون سرخ‌کرده

بادمجان رو که می‌خواین سرخ کنید، قبلش یک کم ماست بمالید بهش!
به شدت مقدار روغنی که مصرف میشه، پایین میاد، بدون اینکه تغییری در طعم بادمجون‌ها ایجاد بکنه

  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • ماندن یا نماندن مسئله چیست؟
    «با دخترخاله‌ها تو واتس گروه زدیم، ادت کردم، بیا مثل آن موقع‌ها دور هم خوش باشیم»، «بچه‌های دبستان، همدیگه‌رو تو تلگرام پیدا کردیم و گروه زدیم شماره‌ت رو بده، ادت کنم»، «اون کاروانی بود که چند سال پیش باهم رفتیم کربلا، تو وایبر یه گروه زدیم که بعد چند سال دوباره دور هم باشیم و خاطراتمون‌رو مرور کنیم، ادت کردم به گروه»
    شما هم اگر کاربر شبکه‌های موبایلی باشید، چنین پیام‌هایی را از طرف دوستانتان دریافت کرده‌اید و در گروه‌های دوستانه، خانوادگی‌ و شغلی مختلفی عضو شده‌اید. ابتدای عضویت، این جمع‌ها و گروه‌ها شاید جذاب و سرگرم‌کننده باشند و خاطرات روزهای خوبی را برای شما تداعی کنند ولی با زیادشدن چنین گروه‌هایی و دور شدن‌شان از هدف اولیه تشکیل، عضو بودن در اکثر آنها باعث اتلاف وقت و سردرگمی شما بین هزاران پیام فورواردی و غیرمرتبط می‌شود. اگر در گروه‌های تخصصی و آموزشی هم عضو باشید، مشکل‌تان بیشتر می‌شود؛ برای مدیریت وقت و میزان فعالیت‌تان در این گروه‌ها و شبکه‌ها چه می‌کنید؟ آیا واقعا لزومی برای باقی ماندن در همه آنها می‌بینید؟
    • از خودت شروع کن

    در قدم اول، از خودتان شروع کنید. اگر تصمیم دارید گروهی تشکیل دهید و دوستان قدیمی یا دوستان محل کار یا افراد خانواده‌تان را دور هم جمع کنید، قبلش کمی فکر کنید و ببینید آیا لزومی به تشکیل این گروه وجود دارد؟ آیا این جمع شدن فقط یک دورهمی مجازی است که قرار است مطالب تکراری که در هر گروهی پیدا می‌شود، در این گروه هم کپی شود، یا این جمع شدن به روابط حقیقی و نزدیک‌تر شدن اعضا به هم کمک خواهد کرد؟ ببینید در شبکه‌های مشابه دیگر چنین گروهی با همین اعضا تشکیل شده یا نه و سیر فعالیت گروه چطور بوده؟ چند نفر از اعضا در گروه باقی ماندند و به هدف اصلی برای دورهم جمع شدن پایبند بودند؟ اگر هم در شبکه‌ دیگر گروه مشابه ‌وجود دارد، دیگر لزومی به یک گروه تکراری نیست.

    • گروه قانونمند داشته باش

    اگر گروهی را تشکیل می‌دهید، همان ابتدا برای گروهتان هدف تعیین کنید. گروهتان را قانونمند کنید و به اعضا بگویید برای این هدف دورهم جمع شده‌ایم؛ مثلا گروه خانوادگی‌ یا دوستی‌تان برای خبر دادن و خبر گرفتن از حال هم باشد. اتفاقات خوبی که در زندگی‌تان می‌افتد مانند ازدواج، بچه‌دار شدن، موفقیت شغلی، تحصیلی و مالی یا اتفاقات تلخ زندگی‌تان را در این گروه‌ها با دوستان یا اعضای خانواده‌تان به اشتراک بگذارید. یک گروه دوستی یا خانوادگی نباید صرفا تبدیل به گروهی برای کپی مطالب عمومی که در هر گروهی پیدا می‌شود، شود. کپی بعضی مطالب علمی، اخلاقی، سرگرمی در این گروه‌ها هیچ مشکلی ندارد ولی نباید رویه گروه شود و بیشتر مطالب گروه را تشکیل دهد. تصور کنید همین اعضای گروه در محیطی حقیقی دور هم جمع شده‌اید، چه صحبت‌هایی با هم می‌کنید؟ قطعا همه صحبت‌هایتان درباره مطلب فلان دکتر و عکس فلان بازیگر و لطیفه‌گویی نیست و اگر چنین باشد، بعد از مدتی همگی خسته می‌شوید.

    • هدفت را بشناس

    اکثر ما در گروه‌هایی با موضوعات و اهداف متفاوت عضو یا اضافه می‌شویم که بودن‌مان در خیلی از آنها بدون برنامه است و گاهی فقط از سر کنجکاوی است. با خودتان رو راست باشید و فکر کنید که در این محیط دنبال چه هستید؟ به‌دنبال آموزش و یادگیری مطالب علمی هستید؟ دنبال بالا بردن مهارت‌هایی مثل هنرهای دستی هستید؟ می‌خواهید با دوستان‌تان در ارتباط و تماس باشید؟ در شهری دور از خانواده هستید و می‌خواهید حداقل به‌صورت مجازی هر روز با آنها در تماس باشید؟ به‌دنبال اخبار و سریع باخبر شدن از اتفاقات روز جامعه و جهان هستید؟ هدف خودتان را از بودن در این محیط مشخص کنید و براساس آن تصمیم بگیرید در کدام گروه‌ها بمانید. از گروه‌هایی که هدف اصلی شما نیستند و صرفا به‌خاطر تفنن و کنجکاوی در آنها مانده‌اید با شجاعت خارج شوید! به‌خودتان ثابت کنید که وقت و جوانی‌تان برایتان مهم است و آن را صرف مسائلی که برایتان فایده‌ای ندارد، نمی‌کنید.

    • کمتر فوروارد کن

    از گروه ساکت و بدون فعالیت هراس نداشته باشید. حتما نباید هر روز که گوشی‌تان را چک می‌کنید، با پیام‌های زیاد جدیدی مواجه شوید! لزومی ندارد هر پیام و عکسی که برایتان می‌آید را برای بقیه ارسال کنید. مخصوصا پیام‌هایی که از صحتشان اطلاعی ندارید و فقط یک خبر و ادعا هستند. این نکته را هم فراموش نکنید که هرچقدر حجم و تعداد پیام‌ها بیشتر باشد، تأثیر کمتری بر خواننده می‌گذارد. برفرض اگر مخاطب در روز فقط ۲یا ۳ پیام اخلاقی دریافت کند، بیشتر روی آنها فکر می‌کند و برایش تأثیرگذار می‌شوند، تا وقتی با ده‌ها پیام مواجه می‌شود و گاهی حتی فرصت خواندن آنها را پیدا نمی‌کند.

    • مطلب غیرمرتبط ممنوع

    برخی از گروه‌ها برای هدف خاصی تشکیل شده‌اند و فقط مطالب مرتبط با موضوعی خاص باید در گروه قرار گیرد؛ مثل گروه‌های آموزشی یا گروه‌هایی که اعضا جمع شده‌اند تا فعالیت خاصی انجام دهند؛ مثلا هر روز پیاده‌روی کنند، کتاب بخوانند، دعا بخوانند. اگر در چنین گروه‌هایی فعال هستید، به هیچ وجه مطالب غیرمرتبط و فورواردی در آنها نگذارید و برای وقت هم‌گروهی‌هایتان احترام قائل شوید. اگر خودتان مدیر چنین گروه‌هایی هستید، افرادی که بعد از چندبار تذکر شما، باز هم فعالیت غیرمرتبط در گروه داشتند را از گروه خارج کنید؛ گاهی اوقات برای ایجاد نظم و احترام به بقیه، برخورد جدی لازم است.

    • تمام شد، بفرمایید بیرون

    بعضی از گروه‌هایی که دارای موضوع مشخصی هستند، بعد از مدتی، فعالیتشان تمام می‌شود. مثلا شما در گروهی عضو هستید که قرار است یکسری کتاب با هم بخوانید و درباره‌اش بحث کنید. بعد از چند‌ماه که کتابخوانی‌تان تمام شد، آن گروه هم دیگر فعالیتش تمام می‌شود. گاهی این گروه‌های متروکه، محل مطالب صرفا کپی پیستی و بی‌اساس می‌شوند. برای وقت‌تان ارزش قائل شوید و از این گروه‌ها خارج شوید؛ مطمئن باشید هیچ اطلاعات به‌درد‌بخور و مهمی قرار نیست در این گروه‌ها رد و بدل شود که شما از آن بی‌خبر بمانید!

    • دوستی خاله خرسه، ممنوع

    لزومی به بودن شما در بعضی از گروه‌هایی که برای جمع شدن دوستان قدیمی تشکیل می‌شود، نیست؛ مثلا اکثر افراد گروه برایتان ناشناس هستند یا مطالبی که در گروه گذاشته می‌شود فقط مطالب کپی شده از باقی گروه‌هاست یا نظرات و نوع مطالبی که می‌نویسند با تفکرات و طرز فکر شما خیلی متفاوت است؛ از این گروه‌ها خارج شوید و نگذارید وقت‌تان صرف مطالبی شود که هیچ سودی برای زندگی‌تان ندارند. اگر دوست قدیمی در آن گروه‌ها دارید و می‌خواهید ارتباطتان را با او داشته باشید، شماره تلفن‌اش را یادداشت کنید و در یک پیغام خصوصی با او در تماس باشید.

    • شما در سرزمینی ناشناخته

    گاهی وقتی برنامه پیام‌رسانی‌تان را باز می‌کنید، با گروه‌هایی مواجه می‌شوید که تازه در آنها عضو شده‌اید. نخستین کاری که می‌کنید این باشد که اعضای حاضر در آن گروه را چک کنید و ببینید آیا کسانی از دوستانتان در آنجا هستند؟ اگر از برنامه‌هایی استفاده می‌کنید که نشان می‌دهد چه‌کسی شما را به گروه اضافه کرده، دنبال آن پیام بگردید و مطمئن شوید کسی که شما را اضافه کرده از دوستانتان است. موضوع و چند پیام آخری که در گروه نوشته شده را چک کنید و اگر مطمئن شدید گروه غیرمفیدی است یا براساس اولویت‌های بودنتان در این محیط نیست و یا فردی ناشناس شما را در آن عضو کرده، از گروه خارج شوید. مطمئن باشید، نه آسمان به زمین می‌آید نه زمین به آسمان، نه شما از مهم‌ترین مطالب رخ داده بی‌خبر می‌مانید! این را مطمئن باشید که برای خودتان و وقت‌تان ارزش قائل شده‌اید. ترک گروه، آدم قوی می‌خواهد.

    vaadi.ir

    اعصاب‌تان را له نکنید

    این شبکه‌ها با وجود تسهیل کردن بخشی از ارتباطات بین افراد، باعث تفرقه‌‌افکنی و جدل و خشونت بین کاربران هم می‌شوند. فضای مجازی به‌خاطر محدودیتی که در رساندن منظور گوینده دارد و ارتباط غیرکلامی‌ای که بین افراد شکل می‌گیرد فضای مناسبی برای بحث و گفت‌وگو نیست. علاوه بر این اکثر افراد در بحث‌های فضای مجازی خشن‌‌تر و بی‌پرواتر از محیط حقیقی هستند. پیشنهاد ما این است با دوستان صمیمی و افراد خانواده‌تان در این گروه‌ها و فضاها وارد بحث عمیق نشوید تا سوءتفاهم برای‌تان به‌وجود نیاید.

    هشدار!

    ساختن بعضی از گروه‌های موبایل باعث شده دیدارهای حضوری و حقیقی اعضایش به صرف اینکه از حال هم به‌صورت مجازی خبر دارند و در این گروه‌ها هرشب با هم صحبت می‌کنند، کمتر از قبل شود یا از بین برود. یکی از مضرات این گروه‌ها همین مسئله است که باید حواسمان به آن باشد. ما در دین‌مان سفارش‌های فراوانی درباره دیدار حضوری و ملاقات یکدیگر داریم و اثرات و ثواب‌های فراوانی برای آن ذکر شده است. مثلا امام‌صادق(ع) در سخنی فرموده‌اند: هنگامی که ۲برادر دینی به هم می‌رسند و باهم دست می‌دهند، خداوند با نظر رحمت به آنان می‌نگرد و گناهان‌شان، آنسان که برگ درختان می‌ریزد، فرو می‌ریزد تا آنکه آن دو از هم جدا شوند.

    اصرار بر ماندن دارید؟

    اگر شما فردی هستید که با وجود تمام توصیه‌ها، باز هم دوست ندارید از هیچ گروهی خارج شوید و می‌خواهید در همه گروه‌ها باقی بمانید، می‌توانید برای جلوگیری از اتلاف وقت و زمان‌تان برنامه داشته باشید. نخستین قدم اینکه این باور را در خودتان ایجاد کنید که شما تعهدی برای خواندن همه مطالبی که برایتان ارسال می‌شود ندارید! و خیلی از مطالب هیچ فایده‌ای برای شما نخواهد داشت. حتما لازم نیست هرشب عدد همه گروه‌هایتان را به صفر برسانید! بعضی از گروه‌هایی که برایتان اهمیت بالایی دارد و می‌دانید مطالبش برایتان سودمند است، را هر روز چک کنید، باقی گروه‌ها را بگذارید برای فرصت‌های تلف شده‌تان مثل زمانی که در مترو یا اتوبوس هستید و یا زمانی که منتظر هستید و کار مفیدی برای انجام ندارید. از خیلی از مطالب به‌صورت گذرا رد شوید. نگذارید مغزتان به خواندن مطالب بی‌ارزش عادت کند.

    این مطلب در تاریخ چهارشنبه سیزده آبان ۹۴ در روزنامه همشهری چاپ شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۵۷ ق.ظ روز ۱۳ آبان ۱۳۹۴ | دیدگاه (۷)

    ایرانی نیستی، کپی نکنی
    سال‌ها پیش در کتاب‌های مفاتیح و زیارتنامه حرم‌ها و حتی در کوچه‌ها و خیابان‌ها یادداشت‌هایی می‌دیدیم با این مضامین که ائمه به خواب شخصی آمده‌اند و نکته‌ای را متذکر شده‌اند یا تاکید کرده‌اند که چیزی را به مردم منتقل کنید!

    در آخر یادداشت هم از قول ائمه بزرگوار قسم می‌دادند که آن یادداشت را در ۵ یا ۱۰ کتاب دیگر بنویسیم و متذکر می‌شدند که اگر این کار را انجام بدهیم حتما خبر خوشی به ما می‌رسد و اگر آن را تکرار نکنیم، خبر بد و بلایی گریبانگیر ما خواهد شد. اما این روزها پخش نسخه اینترنتی و مجازی همین مضامین را در شبکه‌های اجتماعی شاهد هستیم؛ البته اینگونه پیام‌ها بیشتر مختص شبکه‌های اجتماعی موبایلی است که کاربران آن را قشر زیادی از مردم تشکیل می‌دهند. شما در برخورد با این پیام‌ها چه عکس‌العملی نشان می‌دهید؟ آیا با خودتان می‌اندیشید که این پیام چرا و چگونه و با چه اهدافی ممکن است به شما رسیده باشد یا اینکه فورا احساسات شما غلیان می‌کند و گزینه کپی و ارسال را انتخاب می‌کنید؟

    • تو رأی بده به نفع من

    مطمئنا اگر شما حتی یک‌روز کاربر یکی از شبکه‌ها و گروه‌های اجتماعی موبایلی باشید، پیام رای‌گیری گوگل برای تغییر نام خلیج‌فارس برایتان آمده و از شما خواسته شده به لینکی بروید و به نام خلیج‌فارس در برابر خلیج عربی رأی بدهید. متأسفانه اکثر کاربران تحت‌تأثیر جملاتی قرار می‌گیرند که احساسات ملی را نشانه گرفته است. به همین دلیل علاوه بر رأی دادن در سایت مذکور، لینک آن را برای سایر دوستان خود هم می‌فرستند تا آنها هم به خلیج‌فارس رأی دهند و از اعراب در این رای‌گیری عقب نمانند. درصورتی که نمی‌دانند گوگل اگر بخواهد رای‌گیری انجام دهد یا در سایت خودش آن را قرار می‌دهد یا خبر یا لینکی از آن را در سایت خود می‌گذارد.

    پشت پرده
    طبق بررسی‌ها این سایت توسط یک جوان غیرایرانی ایجاد شده و هدفی جز کسب درآمد از این راه نداشته است. هرکدام از ما با کلیک کردن روی این لینک و رأی دادن در آن سایت، به بالا رفتن رتبه این سایت در اینترنت و بیشتر شدن اعتبار آن کمک می‌کنیم، بدون اینکه این نظرسنجی نفع یا ضرری برای خلیج‌فارس داشته باشد. علاوه بر این، بررسی‌های آماری این سایت نشان می‌دهد بیشتر شرکت‌کننده‌های آن از کشورهای ایران، آمریکا، انگلستان و آلمان هستند و در واقع از کشورهای عربی تقریبا هیچ شرکت کننده‌ای وجود ندارد. این یعنی تمام موضوع این نظرسنجی دروغ و فقط برای سوءاستفاده از احساسات وطن‌دوستی ایرانیان است.

    vaadi.ir

    • بچرخ تا بچرخیم!

    چرخیدن‌ماه به دور کعبه یکی دیگر از یادداشت‌های کپی شده بود که بین کاربران فضای مجازی چندین‌ماه دست به‌دست می‌شد. در این پیام آمده است که راس ساعت ۹ امشب، ‌ماه به بالای خانه کعبه می‌آید و آن را طواف می‌کند. اگر در این ساعت این دعاها و این نمازهای یادشده را بخوانید هر حاجتی داشته باشید مستجاب خواهد شد. این مطلب در هیچ منبع دینی و حتی کتب نجومی به این صورت نیامده است ولی کاربران بدون توجه به منبع و صحت داشتن یا نداشتن این خبر، آن را برای هم ارسال می‌کنند. اصلا هم به این نکته دقت نمی‌کنند که حتی اگر اصل موضوع هم صحیح باشد، امشبی که در خبر آمده ممکن است همین امشب نباشد و چندین شب و حتی چند‌ماه قبل باشد که این پیام تازه به‌دست ما رسیده. توجه کنید که غالبا زمان‌های خاص استجابت دعا به‌طور ویژه در مفاتیح آمده است. حالا بگذریم از این موضوع که برای ارتباط گرفتن با خدا و عرض حاجت نزد او نیازی به طواف‌ماه دور کعبه نیست. او همه جا و همه وقت حاضر و ناظر است.

    • شعر جدید حافظ رسید

    این جریان مضحک به عرصه شعر و ادبیات هم رسیده است. گاهی اوقات پیام‌هایی از قول شاعران یا نویسندگان و افراد مشهور و معروف و رئیس بیمارستان‌های کذایی و… در گروه‌های مجازی منتشر و دست به‌دست می‌شود که در هیچ کدام از دیوان اشعار و کتاب‌های آنها پیدا نمی‌شود. هیچ سندی هم برای تأیید آن مطلب وجود ندارد. اینگونه یادداشت‌ها معمولا یا هویت ایرانی بودن ما را به سخره می‌گیرند یا دلیلی بر نقد مسائل دینی می‌آورند یا به بهانه حمایت از حقوق زنان با هویت و اعتقادات آدم‌ها بازی می‌کنند. ممکن است بگویید آن فردی که مطالب از قول او نقل شده، باید با یک تکذیبیه آن را رد کند. اما از کجا می‌دانید که او این کار را نکرده؟ ضمن اینکه اگر متن پیامک از قول شخصی باشد که فوت شده است، راهی برای مرحوم محترم وجود ندارد.

    پشت پرده
    غالبا در اینگونه پیام‌ها محتوا از ادله کافی عقلی برخوردار نیست. به همین دلیل جعل‌کنندگان با آوردن این پیام‌ها از قول افراد معروف و شناخته‌شده، می‌خواهند مستندسازی کنند چون معمولا مردم با دیدن اسامی بزرگان، قول آنها را می‌پذیرند اما اگر نقل قولی در کار نباشد ممکن است مردم درباره آن پیام تفکر و آن را نقد کنند.

    • با این پیام‌ها چکار کنیم؟

    نکته مهم اینجاست که ما باید خودمان را تربیت کنیم که غیراز کپی و ارسال اینگونه پیام‌ها، کارهای دیگر هم می‌توانیم انجام بدهیم.
    برای مثال نخستین کاری که می‌توانیم بکنیم صبر کردن است. چند دقیقه صبر کنیم و به قدرت عقل و تفکرمان اجازه بدهیم که کار خودشان را انجام بدهند. فکر کنیم که چقدر ممکن است این پیام نادرست و غیرمستند و براساس اغراض فرهنگی و سیاسی و اجتماعی دیگران باشد؟
    دوم اینکه به‌خودمان کمی زحمت بدهیم و درباره محتوای پیام مذکور پرس و جو کنیم. حتما در اطرافیان خود انسانی آگاه و متخصص می‌شناسیم که بتواند درباره سند این پیام‌ها به ما یاری بدهد. ضمن اینکه یک جست‌وجوی کوتاه اینترنتی هم می‌تواند در اغلب موارد کمک خوبی باشد.
    ‌ سوم اینکه اگر درباره پیام مورد‌نظر به منبع واقعی و غیرقابل‌قبول نرسیدیم، از زاویه دید یک منتقد آگاه پیام‌ها را بازخوانی کنیم. آن وقت نقطه‌ضعف‌های پیام برای ما بروز پیدا می‌کند.
    ‌ حواسمان باشد که جوگیر نشویم. اگر محتوای پیامی درست و غیرقابل رد کردن باشد نیازی نیست که منتشر‌کننده ما را به مقدساتمان قسم بدهد و التماس کند تا آن را کپی کنیم یا اینکه با جمله‌هایی مثل «ایرانی نیستی اگه کپی نکنی» ما را مجبور به انجام کاری بکند و بر احساسات ما مدیریت کند.
    در اغلب موارد ما احساس می‌کنیم که کپی کردن بهتر از کپی‌نکردن است زیرا ضرر خاصی ندارد اما اینطور نیست. تصور کنید که شخصی با ما شوخی دارد و یک پیام برای شما تهیه می‌کند و در آن به هر نحوی با شما شوخی می‌کند. بعد این پیام را به‌دست ۴ یا ۵ نفر از فامیل و دوستان شما می‌رساند. دوستان و فامیل هم با اینکه می‌دانند آن پیام فقط یک شوخی ساده است، ‌بعد از لبخند زدن آن را برای بقیه کپی می‌کنند. حال خود را تصور کنید که این پیام ساده درباره شما در روز ممکن است به‌دست چند نفر برسد و ممکن است بقیه را درباره شما به چه قضاوت‌هایی برساند؟ آیا شما توان جمع کردن غائله را دارید؟ واقعا چه حالی پیدا می‌کنید؟

    این مطلب برای روزنامه همشهری نوشته شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۱۶ ق.ظ روز ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ | دیدگاه (۴)

    استاتوس‌هامون کجا رفته؟

    داشتم لیست جی‌تالک‌م رو نگاه می‌کردم و دنبال آیدی یکی از دوستان بودم. توجهم جلب شد به  استاتوس‌ها. همیشه استاتوس‌هایی که دوستان میذاشتن برای جی‌تاکشون برام جالب بود؛ یکی دوسال قبل که جوون‌تر بودم! گاهی اوقات لیستِ جی‌تالک رو نگاه می‌کردم فقط برای خوندن استاتوس‌ها. بعضی‌ها بنا به حال واضاع روحی‌شون تک مصرع یا بیتی مینوشتن، بعضی‌ها مخاطب خاص‌شون رو خطاب می‌کردن و براش می‌نوشتن، بعضیها حال و اضاعشون رو در یه جمله بیان میکردن، یا نظرشون رو درباره اوضاع سیاسی و فرهنگی می‌نوشتن،  بعضی هم لینک مطلب‌ی که نوشته بودن رو میذاشتن؛ خلاصه استاتوسها شاید یک نوع باخبر شدن از حال واحوال دوستان بود.

    امروز توجهم جلب شد به آیدی‌هایی که اکثرا هیچ استاتوس‌ی نداشتن و فقط چراغِ قرمز یا سبز یا نارنجی کنار اسمشون روشن بود؛ اتفاقی که قبلاها شاید خیلی کمتر بود و اکثر بچه‌ها برای آیدی‌شون استاتوس میذاشتن.

    از 22 نفر، چهار نفر استاتوس زدن

    از ۲۲ نفر، چهار نفر استاتوس زدن

    خودم هم اکثراً استاتوس ندارم یا اگه گاهی چیزی می‌نویسم تا مدتها فراموش می‌کنم که بردارم و عوضش کنم. نمی‌دونم من و دوستان لیست‌م داریم پیر میشیم و دیگه حوصله‌ی استاتوس نوشتن نداریم یا این کار برامون  بی‌معنی و کم اهمیت شده!؟ یا علت‌های دیگه …
    شما چرا دیگه استاتوس نمی‌نویسید؟

    من هنوز هم دنیای استاتوس‌ها رو دوست دارم. دنیای ساکتِ بی‌سروصدایی که تو دلِ خودش پر از حرف بود.

    پ.ن: یادمه یه وبلاگ بود که استاتوس‌ها رو جمع‌آوری می‌کرد، کسی یادشه آدرسش چی بود؟


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۱۰ شهریور ۱۳۹۳ | دیدگاه (۵)

    آشنائی های مجازی، گریز یا واقعیت

    چند روز پیش دختر خاله‌ام (مشهد زندگی می‌کنند) برام پیامکی زد که در جوابش نوشتم:
    فعلا که امتحاناست، تا بعد ببینم خدا چی می‌خواد.

    چند ثانیه از ارسال جواب نگذشته بود که جواب داد:
    امتحان چی؟ تو که درست تموم شده…. ارشد قبول شدی مگه؟

    زندگی در دو شهر مختلف و کمتر ارتباط دیداری داشتن، شاید کمی مساله را توجیه کرد برام ولی با خودم فکر کردم، چقدر دارم از محیط حقیقی دور می‌شم.

    وقتی یادم افتاد هفتهٔ اول قبولی‌ام چند تا از دوست‌های نتی‌ام از قبولی‌ام خبر دار شدند و درباره‌اش سوال کردند،
    وقتی درباره دانشگاه و کلاس هاش در این محیط مجازی گفتم،
    وقتی می‌بینم دوست‌های مجازی و آدم‌هایی که اینجا می‌شناسمشان از حالم بیشتر خبر دارند تا دوستان حقیقی‌ام؛

    برای خودم متاسف می‌شم.

    نمی‌خوام اینترنت و شبکه هاش را نفی کنم و بگم چیز بدی است.
    بیشتر دارم خودم را نقد می‌کنم و عملکردم را.

    برای دوستان نتی‌ام احترام قائلم و دوستشان دارم ولی سوالم از خودم اینه که «دوستی‌های مجازی می‌تونه جایگزین دوستی‌های حقیقی بشه؟»
    (منظورم دوستی‌های صرف نتی است، نه آشنائی‌هایی که ریشه‌اش اینجاست و در محیط حقیقی ادامه پیدا می‌کنه)

    زمانی، می‌س کال انداختن با موبایل سنتی شده بود بین دوستام در دانشگاه، زمان امتحان‌ها، سحرهای ماه رمضون، مسافرت‌ها خلاصه هر موقع که می‌خواستیم بگیم به یاد هم هستیم، می‌س می‌نداختیم.

    دیروز صفحه موبایلم را دیدم و برام جالب بود، حتی کسانیکه برام می‌س انداخته بودند و من هم جوابشان را داده بودم، دوستان نتی‌ام بودند.

    دوستی‌های نتی خیلی‌هایش هم خوب است و مفید، مشکل حال من این است که کفه ترازو را نتوانستم متعادل نگه دارم و از این بابت ناراحت هستم و البته‌گاه و بی‌گاه از جانب دوستان قدیمی‌ام مواخذه هم می‌شم

    نوشتم اینجا که یادم بماند و مراقب باشم

     


    شاید روزی از این ماشین مجازی خودکشی استفاده کردم 🙂


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۵۷ ب.ظ روز ۲۸ دی ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)

    من و فرندفید

    حدود شش ماه پیش برای اولین بار با سایت فرندفید آشنا شدم.
    چون خاطره خوشی از سایت‌های اجتماعی نداشتم حدود یک ماهی با خودم کلنجار رفتم تا راضی شدم در این سایت عضو بشم و اکانت راحیل را ساختم.

    محیط فرندفید یا به قول اعضاش فرفر جدید و جالب بود. متفاوت از سایت‌های مشابهش و همین مرا جذب کرد. (بگذریم از علت اولیه عضویتم) آنقدر جذب که وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی فراموشم شد.
    مثل همیشه که در موقع ورود به یک محیط جدید همه چیز برات ناآشنا و غریبه است، فرندفید و اعضاش و گروه هاش و البته کلمات و اصطلاح رایج و خاص خودش هم برای من غریب بود و کم کم به آن‌ها عادت کردم. لایک٬ اسمایلی٬ ژانر٬ دس دس٬ دی٬شمایل و خیلی اصطلاحات دیگه که گاهی توی دنیای حقیقی هم اشتباهاً از آن‌ها استفاده می‌کردم.

    در فرندفید هم می‌شد اخبار خبرگزاری‌های مختلف را فهمید و آن‌ها را خوند٬ هم تو حسینیه و هیاتش سینه زد هم خاطرات دوران دانشجویی را با بقیه درمیون گذاشت و هم در روم مورد علاقهٔ خودم خاطرات دوران کودکی‌ات را با بقیه به اشتراک بذار و هزاران موضوع جذاب دیگه که منو به خودشون جذب کردن و به قولی معتاد فرفر شدم.

    متاسفانه توی این سایت هم مثل همه سایت‌ها و وبلاگ‌های محیط‌های مجازی٬ روابط خانم‌ها و آقایون خیلی راحت‌تر از محیط حقیقی بیرون بود و همین باعث شد مثل همیشه خط قرمزهایی برای خودم بکشم و ملزم بشم به رعایت آن‌ها که البته گاهی می‌شد که از اونا رد بشم.

    همیشه توی این حدود هفت٬هشت سال عمر نتی‌ام سعی کردم بین آدم‌های این محیط و محیط مجازی تفاوت قائل بشم و دیواری بین اونا بکشم. نتیجه‌اش هم این شد که هیچ وقت حاضر نشدم به قرارهایی که ادم‌های این دنیا برای دیدن همدیگر در محیط حقیقی می‌ذارن برم جز یک مرتبه (آن هم حدود سه سال پیش که رفتم غرفه تبیان در نمایشگاه قران برای کمک به انجمن معارف) ولی می‌تونم بگم توی سایت فرندفید انقدر راحت درباره این موضوع صحبت می‌شد که یه چیزی قلقلکم داد که منم یکبار در این قرار‌ها شرکت کنم ولی فرشته‌ای که روی سمت راست شونه‌ام نشسته بود بهم اجازه نداد. دی

    زمانی که فیدی درباره احوال و روحیاتم می‌ذاشتم بعدش با خودم فکر می‌کردم چه عاملی باعث می‌شه که من در این محیط از خودم و علایقم و روحیاتم حرف بزنم؟!
    یعنی در محیط حقیقی چه کمبود یا نقیصه‌ای وجود دارد که باعث می‌شود من در این محیط حرف بزنم و از ابراز نظر و صحبت چهار نفر درباره فیدم خوشحال یا بعضا ناراحت شوم.
    یکی از دوستانم (یا در واقع تنها دوستم) در این سایت یکبار اینطور جوابم را داد:
    «بعضی وقت‌ها آدم دلش می‌خواد بعضی از اتفاقات زندگیش که شاید برای اطرافیانش خیلی مهم نیستند را جایی به صورت غیر مستقیم مطرح کنه و ابراز احساسات بقیه را از طرف دوستاش برای همون مسئلهٔ به ظاهربی اهمیت ببینه»

    ولی هنوز در این فکرم که چرا؟ چرا محیط مجازی برای خیلی از جوانان هم سن من جذاب‌تر از محیط حقیقی پیرامونشان است؟ به چه دلیل با ابراز احساسات شادمانه یا غمگینانه‌مان در این محیط آرام می‌شویم و دست نوازش مجازی دوست ناشناخته‌ای به ما تسکین می‌دهد که در محیط حقیقی این آرامش را نمی‌گیریم؟

    این چند روز محیط فرندفید برایم بسیار زجرآور و ناراحت کننده بود.
    علتش یا جو بسیار انتخاباتی و سیاسی‌اش است یا موضوعی دیگر… فقط می‌دانم آنقدر ناراحت کننده بود که برای اولین بار به فکر پاک کردن اکانت راحیل شدم.

    نمی‌دانم شاید روزی خداحافظی کردم و رفتم.

    اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۴۸ ق.ظ روز ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)