قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

سرزمین مقدس

ترکیب سفر، تصویر و تاریخ برای من ترکیب جذابیه. حالا اگه کتاب سفرنامه‌‌ی مصور به یک سرزمین قدیمی و تاریخی باشه قطعا کتاب جذاب و هیجان‌انگیزی میشه.

اکثر ما از فلسطین خیلی شنیدیم، اونقدر که بعضی‌ها زده شدیم (مثل اونایی که تا اسم سرزمین مقدس رو، روی عکس این پست دیدن، دستشون رو گذاشتن رو صفحه موبایلشون و دادن بالا) ولی اطلاعات‌مون یا ناقصه یا فقط یک مفهوم کلی رو شنیدیم.

قدس و سرزمین‌های اطرافش، جدای از بحث مقاومت، بخاطر قدمت و تاریخی بودنش یکی از جذاب‌ترین و پرکشش‌ترین مکان‌های دنیاست. خودِ خودِ تاریخ که ماها فعلا ازش محرومیم.

نویسنده‌ی کتاب، یک هنرمند نقاشه که کمیک‌هاش معروفه؛ همسرش تو سازمان پزشکان بدون مرز کار میکنه و بخاطر کار همسرش در قدس و غزه، یکسال در قدس زندگی میکنند. مردِ خانواده هم تو این یکسال علاوه بر بچه‌داری و طراحی و وبلاگ‌نویسی، خاطراتش رو نقاشی میکنه و بصورت کمیک منتشر میکنه.

آقای “دولیل” اصالتا کانادایی‌ه و ساکن فرانسه؛ می‌تونیم روایت‌هاش رو به عنوان یک بی‌طرف بخونیم. کتاب اطلاعات جزئی خیلی زیادی درباره فلسطینی‌ها، اسراییلی‌ها، مناسبت‌های یهودی، شهرهای فلسطین، فرقه‌های مختلف و … به مخاطب میده و چون اطلاعات همراه کمیک و نقاشی شده و بعضی‌ جاها هم طناز بودن نویسنده وسط میاد، کتاب حتی برای اونایی که تصویر پست رو دیدن و اسکرول کردن هم، جذابه.
البته خیلی از اطلاعات تاریخی از منظر و دیدگاه صهیونیستی بیان شده. بخاطر همین نمیشه از مطالب کتاب به عنوان منبع و برای استناد استفاده کرد.

کتاب رو نشر #اطراف منتشر کرده؛ به قیمت پنجاه و چهار هزار تومان



پ‌ن: اگه صفحه #گودریدز کتاب رو نگاه کنید، اکثر کاربرهای اسرائیلی به کتاب یک ستاره دادن، با اینکه خاطرات یک هنرمند کانادایی بی‌طرفه؛ بله، آش همین‌قدر شوره که حتی کفه‌ی سنگینِ نوشته‌های یک آدم بی‌طرف که سعی میکنه میانه‌رو باشه، مشخص میشه.

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد

پیشانی ام را بوسه زد در خواب، هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده است شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه ی رنج تو هستم، راست می گویی

دلتنگم ب‌ا‌ب‌ا

“دخترم، نور دیده‌ام، روشنی بصرم”
می‌دانید این چند روز، چندبار، این چند کلمه را با خودم تکرار کرده‌ام بابا؟
هرازگاهی ‌نامه می‌نوشتید برایم و این روزها، یکی از شیرین‌ترین و اشک‌ریزترین لحظاتم، وقت‌هایی بود که نامه‌های شما را دوباره خواندم.

بابا؛ شما هیچ‌وقت هیچ‌چیز را تحمیل نمی‌کردی. هیچ‌وقت اجبار نمی‌کردی.
هرآنچه را در تربیت‌مان لازم بود، می‌گفتی یا مکتوب برایمان می‌نوشتی، بعدِ آن، ما بودیم و گوش دادن به حرف‌هایتان یا پشت گوش انداختن‌شان.
یادم نیست حتی یکبار هم بهمان گفته باشی “نماز خوندی یا نه؟” خودت نماز می‌خواندی و ما با اشتیاق پشتتان قامت می‌بستیم. گاهی هم حوصله جماعت خواندن نداشتیم و خودمان می‌خواندیم.
در نوع تربیتِ شما، اجبار جایی نداشت. تشویق بود و الگو بودن خودتان و لبخند و مهربانی‌تان. آنقدر که گاهی در همین محیط مجازی می‌خواندم کسی از تربیت سختگیرانه‌ی والدین مذهبی‌اش شاکی‌ است تعجب می‌کردم. گاهی می‌خواستم برایشان بنویسم “پدر من که روحانی و درسِ دین خوانده است، هیچ‌وقت اینطور نبود. اینها را به دین نچسبانید” ولی نمی‌دانم چرا هیچ‌وقت ننوشتم! …

اینها را سیزده سال پیش، دقیقا چنین شبی برایم نوشته‌ای، بابا. کاش امشب هم برایم بنویسی، بابا. کاش به خوابم بیایی، بابا.


‌‌


نماز برای تو؛ ب‌ا‌ب‌ا

ممنون‌تان می‌شوم اگر نماز شب اول قبر بخوانید برای پدرم

“سیدحسین ابن سیدعلی

بادمجون سرخ‌کرده

بادمجان رو که می‌خواین سرخ کنید، قبلش یک کم ماست بمالید بهش!
به شدت مقدار روغنی که مصرف میشه، پایین میاد، بدون اینکه تغییری در طعم بادمجون‌ها ایجاد بکنه

  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • اسم نداره!

    مواد رو به ترتیب تو دیگ میچینم: سیب‌زمینی بادمجان هویج نخودفرنگی کدو ذرت فلفل‌دلمه گوجه‌فرنگی
    دو تا لیموترش هم میچکونیم رو همه مواد
    خیلی کم آب میریزیم تو دیگ (میتونیم هم کلا بخارپز کنیم) و میذاریم آروم همه مواد بپزن
    جداگانه، پاستا هم بذارید توی آب بپزه

    مواد که پخت با پاستا قاطی کنید و نمک بزنید. آبی اگه تو دیگ مونده هم میتونید بهشون اضافه کنید، البته اگه کم باشه آب و حالت غلیظ داشته باشه. اگه آب زیاده، بذارید بجوشه تا اکثرش تبخیر بشه. من یه کوچولو کوچولو مایونز زدم توش🙈

    یک غذای بسیار خوشمزه و مفید
    من فلفل سبزها رو تو مواد قاطی نکردم، گوجه ها رو هم له کردم.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۴۳ ب.ظ روز ۱۲ فروردین ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    مرغ پرتغالی

    مرغ رو با کمی روغن یا کره تفت میدین و به مقداری که اطراف مرغها رو بگیره آب پرتغال طبیعی یا اگه فصلش نبود نکتار آب پرتغال اضافه میکنید و شعله رو زیاد میکنید تا بجوشه و بعد شعله رو کم میکنید و در دیگ رو هم میذارید. نمک، زعفرون و اگر دوست داشتید کمی شکر اواسط پخت به مرغتون اضافه کنید.
    وقتی مرغ خوب پخت و آب پرتغال غلیظ شد، سروش میکنید.

    مرغ پرتغالی

    تجربه من : من مزه ترش مرغ رو خیلی دوست داشتم و بخاطر همین شکر اضافه نکردم. حتی نمک هم نزدم و طعم خیلی عالی ای داشت


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۲۱ ب.ظ روز ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ | دیدگاه (۰)

    مرغ حلزونی

    میتونید از فیله یا سینه مرغ استفاده کنید.
    اگه سینه مرغ دارید، برش طولی بزنیدش و باریک باریک قسمت کنید. اگه فیله دارید هم میتونید هر فیله رو از طول دو قسمت دراز و باریک کنید. (برشهای باریک میکنیم مرغ رو تا موقع پختن، خوب بپزه کلش)
    تیکه های مرغ رو تو مخلوط آبلیمو، نمک، زعفرون، فلفل و پیاز بخوابونید و بذارید چند ساعت تو یخچال بمونه تا خوب به خورد مرغ بره.
    بعد از مزه دار شدن، تیکه ها رو برمیداریم و از یه طرف میپیچیم تا شکل حلزون بشه و با یه خلال دندون محکم میکنیم تا باز نشه و توی ماهیتابه سرخشون میکنید.

    مرغ حلزونی

    * میتونید از سیخ های چوبی مخصوص آشپزی هم استفاده کنید و هر سه چهارتا حلزون! رو به یه سیخ بکشید، فقط باید ماهیتابه تون حتما بزرگ باشه برای سرخ کردنشون؛ سیخ هارو هم از قبل تو آب سرد بذارید تا حین سرخ شدن مرغ ها، سیخ های چوبی نسوزن.

    **  قبل سرخ کردن، میتونید یک کم کنجد روی مرغهاتون بریزید تا بعد سرخ شدن، قشنگتر باشن


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۳۱ ب.ظ روز ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴ | دیدگاه (۰)

    فصل، فصل دلمه‌پزون‌ه

    برنج رو خوب میذارم بپزه.
    لپه رو هم جداگانه میپزم.

    گوشت_چرخ_کرده رو هم با پیازداغ تفت میدم. (من یک کم به گوشتم رب گوجه میزنم) وقتی همه خوب پخته شد، همه رو قاطی میکنم باهم و سبزی معطر، مرزه، ترخون، گشنیز، جعفری، چندبرگ نعناع و ریحون و شوید، که از قبل شستم و ریز کردم و به مواد اضافه میکنم و همه رو هم میزنم.

    من برگهارو نمیپزم، ولی خیلیها از قبل برگهارو تو آبجوش سه چهار دقیقه میجوشنن تا برگها نرم بشه و بعد آبکش میکنن.

    dolme

    اگه برگهاتون بزرگه یه برگ، وگرنه دوتابرگ رو بردارید و برعکس کف دوتا دستتون بذارید، و مواد دلمه رو روشون بریزید و از اطراف مثل یه بقچه، بپیچین. کف یه قابلمه چند برگ مو قرار بدین، تا دلمه های زیری تون یه موقع نسوزه، برگهای پیچیده شده رو کف قابلمه بپیچید.

    یه بشقاب تقریبا سنگین نشکن رو برعکس روی دلمه هاتون بذارید و به میزانی که آب تا نیمه دلمه هاتون بیاد آب توی قابلمه بریزید و بذارید رو گاز تا جوش بیاد و بعد زیرش رو کم کنید و بعد یکساعت که پخت، چاشنیش رو اضافه کنید.

    من شخصا چاشنی رب انار و شکر رو دوست دارم ولی شما میتونید از ترکیب سرکه یا آبلیمو و شکر استفاده کنید. حدود نیم ساعت اجازه بدین تا چاشنی به خوردش بره و بعد نوش جان کنید.

    دلمه


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۴۱ ب.ظ روز ۲۸ فروردین ۱۳۹۴ | دیدگاه (۰)

    مرغ سسی

    تکه های مرغ ترجیحا فیله رو از چند ساعت قبل داخل سس مایونز +ماست +ادویه شامل نمک، فلفل، زردچوبه، زعفرون، پودر سیر، ادویه کاری، سماق بخوابونید.

    بعد از چند ساعت که مزه دار شد کف ظرف مورد نظر و سیب زمینی حلقه شده به علاوه پیاز حلقه شده بچینید و مخلوط مرغ و به ظرف اضافه کنید و داخل فر بزارید تا وقتی که مرغ طلایی بشه و سس به اصطلاح روغن بندازه.

    با برنج نوش جان کنید

    234567


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۵۹ ب.ظ روز ۱۱ شهریور ۱۳۹۳ | دیدگاه (۰)

    قیمه نثار

    گوشت قیمه‌ای رو با پیاز تو ماهیتابه می‌ذارید رو حرارت تا اب بندازه
    زردچوبه، دارچین، فلفل، ادویه کاری یا خورشتی می‌زنید بهش و اب اضافه می‌کنید و می‌ذارید خوب بپزه
    برنج هم ابکش و دم می‌کنید.
    خلال بادوم یا حتی پسته رو با یک کم کره تفت بدین.
    زرشک هم با کره و شکر تفت بدین (جدا)
    گوشتتون ک پخت، زعفرون، خلالهاتون و زرشک و رب گوجه، خلال پوست پرتغال و یک کم پیاز داغ و نمک بریزید توش و بذارید جا بیفته.
    البته من خلال پوست پرتغال دوست ندارم اصلا و نریختم.
    وقتی خوب پخت، گلاب بهش اضافه کنید و زیرش رو بعد یکی دو دقیقه خاموش کنید.
    حالا برنج دم کشیده تون رو چندتا کفگیر بریزید تو دیس و روش از خورشتتون بریزید و دوباره روی خورشت برنج بریزید. لایه رویی هم می‌تونید با زعفرون تزیین کنید.

    6543


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۷:۰۴ ب.ظ روز ۱۱ مرداد ۱۳۹۳ | دیدگاه (۰)

    مرغ سوخاری تخم مرغی

    من فکرمی‌کنم توی ماه رمضون خانم‌ها بیشتر از زمانهای دیگه دنبال تنوع غذایی و آموزش دستورات جدید غذایی هستن. شاید بخاطر اینکه مشکل چی بپزم توی این ماه بیشتر نمایان میشه 🙂 این غذارو از یه اکانت اینستاگرام یاد گرفتم و به نظرم جالب آمد و امشب درستش کردم. غذای راحت و آسونه و نکته منفیش فکر کنم فقط سرخ شدن‌ باشه.

    گوشت مرغ یا بوقلمون چرخ شده

    تخم مرغ

    پیاز

    پودر سوخاری

    ادویه جات

     مرغ چرخ شده رو با پیاز و ادویه‌هایی که دوست دارین، مخلوط می‌کنید و  ورز میدیدن. تخم مرغ هاتونو، به هر تعداد که لازم دارین و خورده میشه، میذارید آبپز بشه و خوب سفت بشه و کاملا زرده‌ها ببنده و بعد پوست‌شون رو جدا میکنید.

    مقداری از ماده مرغ رو برمی‌دارید و کف دستتون صاف میکنید، تخم مرغ رو روی مواد میذارید و کاملا همه طرفش رو با مواد پوشش میدین تا شبیه یه توپ گرد بشه. توپ مرغی‌تون رو توی ارد سوخاری میخوابونین و غلتش میدین تا همه طرفش با آرد آغشته بشه.

    روغن رو توی ماهیتابه میریزد و میذارید داغ بشه و بعد زیرش رو کم میکنید و توپک‌تون رو داخلش میذارین و همه طرفش رو سرخ میکنید.

    حرارت نباید زیاد باشه تا مرغ‌ها خوب بپزه. وقتی همه طرف خوب سرخ و طلایی شد، درمیارینشون و با چاقو تیز برش میدیدن و اسلایس اسلایس‌شون میکنید تا تخم‌مرغ‌ها نمایان بشن و توی ظرف میشینید.

    نوش جانPhotoGrid_1405195117441پ.ن: اسم غذا رو نمی‌دونم، خودم این اسمو براش گذاشتم.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۵۴ ق.ظ روز ۲۲ تیر ۱۳۹۳ | دیدگاه (۰)