می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

مجموعه شعر کودکان کربلا

واقعه عاشورا و حادثه کربلا، در زندگی ما آنقدر بزرگ و با اهمیت است که از سن کودکی آن را برای فرزندان تعریف می‌کنیم و سعی می‌کنیم کودکان با همان نگاه کودکانه با این واقعه آشنا شوند.

انیمیشن و کتاب‌های زیادی برای آشنایی کودک با حادثه کربلا ساخته و منتشر شده است. “مجموعه شعر کودکان کربلا” یکی از تلاش‌های خوب در این زمینه است که برای آشنایی کودکان زیر هفت سال با حادثه کربلا مناسب است. مجموعه‌ای ده جلدی که با زبان شعر کودکانه، سعی در معرفی کودکان حاضر در حادثه کربلا و حوادثی که با آن روبرو بوده‌اند دارد.

اشعار کتاب بسیار روان و کودکانه سروده شده‌اند وکلمات سنگینی که ممکن است کودک معنی آنها را نداند در ابیات استفاده نشده است. شاعر سعی کرده در عین تعریف کردن ماجراهای پیش آمده برای کودکان در کربلا، موضوع را خیلی خشن و اذیت‌کننده برای روح کودک ترسیم نکند و با آوردن واژگان کودکانه و لطیف، ذهن کودک را با خود همراه کند. مثلا واژه خون در تمامی سروده‌های کتاب به روئیدن گل سرخ بر روی لباس تشبیه شده است. شاید برای کودک در وهله اول این سوال پیش آید که “مگه رو لباس گل درمیاد؟” در اینجا وظیفه خواننده کتاب است که منظور شاعر را با توجه به روحیه کودک برایش ترسیم و تعریف کند.

حضرت علی اصغر، حضرت رقیه، طفلان مسلم، عبدالله بن الحسن، قاسم ابن الحسن و امام باقر کودکانی هستند که در هر جلد از کتاب، داستان زندگی یکی از آنها و حضورشان در حادثه کربلا شرح داده شده است. قصه مشک، خیمه‌ها، فرات و ذوالجناح هم چهار جلد از این مجموعه را تشکیل می‌دهد که با استفاده از آرایه جان‎‌بخشی به اشیا، حوادثی که در کربلا بر کودکان گذشته است را شرح می‌دهد.

نقاشی و تصویرگری‌های این مجموعه به کودکانه و صمیمی‌تر کردن کتاب و اشعار با کودکان، کمک زیادی می‌کند. تصاویر درشت و با رنگ‌های شاد و تنوع رنگی بالا کشیده شده‌اند. حتی تصاویری که مربوط به صحنه‌های شهادت است، بخاطر استفاده از رنگ‌های مختلف و کاراکترهایی مثل گل لاله و فرشتگان در عین آشنایی کودک با واقعه عاشورا، آن را حادثه‌ای تماما تلخ و شکست‌خورده در ذهن کودک خردسال ترسیم نمی‌کند.

رسالت این مجموعه، آشنایی حداقلی کودکان زیر هفت سال با حادثه عاشورا و ایجاد حس هم‌ذات‌پنداری کودک با کودکان حاضر در آن واقعه است. با بزرگتر شدن فرزندتان و خواندن کتاب‌های مناسب سنش درباره عاشورا، او را بیشتر با این حادثه بزرگ تاریخ آشنا کنید.

این مطلب در تاریخ ۱۲ شهریور ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

مجموعه ده جلدی
شاعر: محمد کامرانی اقدام
تصویرگر: حکیمه شریفی. رباب قاسمی
ناشر: حدیث نینوا

روز ناگزیر

این روز ها که می گذرد،
هر روز احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند

احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می‌زند

آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر که می آید
روزی که عابران خمیده
یک لحظه وقت داشته باشند
تا سر بلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببینند

روزی که این قطار قدیمی
در بستر موازی تکرار
یک لحظه بی بهانه توقف کند
تا
چشم‌های خسته خواب آلود
از پشت پنجره
تصویر ابرها را در قاب
و طرح واژگونه جنگل را
در آب بنگرند

آن روز
پرواز دست های صمیمی
در جستجوی دوست
آغاز می شود

روزی که روز تازه پرواز
روزی که نامه ها همه باز است

روزی که جای نامه و مهر و تمبر
بال کبوتری را
امضا کنیم
و مثل نامه ای بفرستیم
صندوق های پستی
آن روز آشیان کبوترهاست

روزی که دست خواهش، کوتاه
روزی که التماس گناه است
و فطرت خدا
در زیر پای رهگذران پیاده رو
بر روی روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبیند

روزی که روی درها
با خط ساده ای بنویسند:« تنها ورود گردن کج، ممنوع!»

و زانوان خسته مغرور
جز پیش پای عشق
با خاک آشنا نشود

و قصه های واقعی امروز
خواب و خیال باشند
و مثل قصه های قدیمی
پایان خوب داشته باشند

روز وفور لبخند
لبخند بی دریغ
لبخند بی مضایقه چشمها

آن روز
بی چشمداشت بودن لبخند
قانون مهربانی است

روزی که شاعران
ناچار نیستند
در حجره های تنگ قوافی
لبخند خویش را بفروشند

روزی که روی قیمت احساس
مثل لباس
صحبت نمی کنند

پروانه های خشک شده، آن روز 
از لای برگ های کتاب شعر
پرواز می کنند

و خواب در دهان مسلسل ها
خمیازه می کشد

و کفش های کهنه سربازی
در کنج موزه های قدیمی
با تار عنکبوت گره می خورند

روزی که توپ ها
در دست کودکان
از باد پر شوند

روزی که سبز، زرد نباشد

گل ها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشد
بشکفند

دل ها اجازه داشته باشند
هر جا نیاز داشته باشند
بشکنند

آیینه حق نداشته باشد
با چشم ها دروغ بگوید

دیوار حق نداشته باشد
بی پنجره بروید

آن روز
دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
تنها
پرچینی از خیال
در دوردست حاشیه باغ می کشند
که می توان به سادگی از روی آن پرید

روز طلوع خورشید
از جیب کودکان دبستانی

روزی که باغ سبز الفبا
روزی که مشق آب، عمومی است

دریا و آفتاب
در انحصار چشم کسی نیست

روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد

روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد

ای روزهای خوب که در راهید!
ای جاده های گمشده در مه!
ای روزهای سخت ادامه!
از پشت لحظه ها به در آیید!

ای روز آفتابی
ای مثل چشم های خدا آبی!
ای روز آمدن!
ای مثل روز، آمدنت روشن!

این روزها که می گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما  با من بگو که آیا ، من نیز
  در روزگار آمدنت هستم؟

 

زنده یاد قیصر امین پور

آنجا که نام کوچک تو …

اسمش که می‌آید، شعرهای خاطره‌انگیز و خاطره‌سازش برای ما دهه شصتی‌ها تداعی میشود.
از “این روزها که میگذرد، هر روز احساس می‌کنم که کسی در باد فریاد میزند” ش که با برنامه نیمرخ برایمان خاطره شد تا “قطار می‌رود تو میروی، تمام ایستگاه میرود” حتی “موجیم و وصل ما، از خود بریدن است” …
من اما تا نام قیصر را می‌شنوم یاد “قاف” می‌افتم؛ شعری دو جمله‌ای که روزهای نوجوانی‌ام را به خود مشغول کرد. آنقدر این شعر برایم خاطره‌انگیز و دوست داشتنی است که امسال برای دانش‌آموزان هشتم‌م، همان هفته اول مهر، خواندمش و گذاشتم مثل نوجوانی خودم در شعر غرق شوند …
“و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من، آغاز می‌شود”

امروز دهمین سالگرد فوت فوت قیصر امین‌پور است؛ برای شادی روحش، فاتحه‌ای بخوانیم

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • مرغ شل

    شاید با خواندن صفحه اول کتاب و دیدن تصویر روی جلد، تصور کنید که کل ماجرای کتاب را فهمیده‌اید؛ اما عجله نکنید. “مرغ شل” داستان ساده و نزدیک به واقعیتی دارد که می‌تواند مخاطبش را به راحتی درگیر خود کند.

    داستان در یک خانواده فقیر پنج نفره اتفاق می‌افتد؛ پدر و مادری که سه پسربچه دارند و با قرض و قسط توانسته‌اند یک وانت قدیمی و داغان بخرند تا پدر روی آن کار کند و خرج زندگی را دربیاورد. مادر اما اجازه سوار شدن به ماشین را نمی‌دهد تا قربانی‌ای انجام دهند. پدر که از پس خرج خرید گوسفند برنمی‌آید، تصمیم میگرد خروس قربانی کند و آخر با خرید یک مرغ شَل به خانه برمی‌گردد و اصل داستان تازه شروع می‌شود.

    کتاب در نه فصل نوشته شده است. در هر فصل یکی از اتفاقات و ماجراهایی که برای خانواده “آقا قربان” اتفاق می‌افتد، روایت می‌شود. شاید با خواندن کلیتِ داستان تصور کنید با یک حکایت کلاسیک و حتی تکراری روبرو هستید؛ حکایتی از فقر و کل‌کل اعضای یک خانواده پیرامون آن، باهم. اما با خواندن کتاب متوجه می‌شوید درون‌مایه و مفهوم داستان سعی دارد علاوه بر سرگرم کردن و خنداندن مخاطب نوجوانش، مفاهیم گذشت، مهربانی، همکاری و محبت را نیز به آنها یاد بدهد.

    “مرغ شل” برای مخاطب نوجوان و گروه سنی ج و د نوشته شده است اما نوع روایت و داستان آن باعث می‌شود مخاطب بزرگسال نیز از خواندن آن لذت ببرد. داستان احساسی و عاطفی کتاب، نوجوان دختر را به خود جذب می‌کند؛ شیطنت‌ها و شوخی‌های سه پسربچه‌ی خانواده داستان نیز برای نوجوانان پسر جذاب است و این نکته‌ایست که کتاب توانسته برای هردوقشر سرگرم‌کننده باشد.

    یکی دیگر از مزیت‌های کتاب تصویرگری آن است. شاید با ورق زدن اولیه کتاب، تصاویر گلبهی و سیاه و صورتی کتاب به مذاق نوجوان خوش نیاید ولی در حین خواندن کتاب، تازه متوجه ریزه‌کاری‌های تصاویر و ارتباط خوب آنها با مطالب کتاب میشود. تصاویری که باعث شده تصویر کاملتری از شخصیت و فضای داستان منتقل بشود.

    جنبه طنز داستان که تقریبا در تمام صفحات کتاب و بین آدم‌ها وجود دارد نیز یکی از جذابیت‌هایش برای مخاطب نوجوان است. طنزِ روز اجتماعی که شاید تکراری نیز باشد اما بخاطر کلیتِ جدید داستان و تعلیقی که در آن بوجود می‌آید، تازگی خاص خود را دارد.

    پیشنهاد ما این‌بار برای والدین است؛ اگر می‌خواهید از خواندن یک داستان کوتاه لذت ببرید، حتما خودتان هم این کتاب را بخوانید!

    این مطلب در تاریخ ۲۵ تیر ۹۶ در روزنامه همشهری منتشر شده است.

    نویسنده: بهناز ضرابی زاده
    تصویرگر: رضا مکتبی
    انتشارات: سوره مهر
    قیمت: ۴۹۰۰ تومان

    فرصتی برای خرید ندانسته ها و نداشته ها

    خنک ترین مانتوام را انتخاب میکنم، شلوار پارچه ای و روسری نخی، چادر لبنانی ام را سرم میکنم و کتانی هایم را میپوشم.
    یک بیسکوئیت و چند کاکائو میذارم تو کیفم و قمقمه آب.
    عازم نمایشگاه کتاب هستم.

    لیست خریدی که نوشتم و آگاهی از وضعیت نمایشگاه، باعث شده با تجهیزات و پیش بینی به این اردو!!! بروم.

    ساعت ده و نیم است و از شروع کار نمایشگاه، نیم ساعتی بیشتر نگذشته ولی مترو شلوغ است. (البته نه خیلی زیاد) منتظر ون نمیشوم و پیاده راه می افتم سمت ساختمان مصلی.
    لیست کتاب ها و انتشاراتی هایی که میخواهم بروم و دیشب نوشته ام را از کیفم در می اورم و حدود یک ربع نیم ساعتی طول می کشد تا همه را از خانم های سرچ پیدا میکنم و البته چند کتاب و انتشارات هم در سیستم ثبت نشده یا در نمایشگاه شرکت نکرده اند.
    در نمایشگاه کتاب، اگر ندانی دنبال چه کتابی هستی و چه میخواهی، بیشتر سردرگم و خسته میشوی تا اینکه لذت ببری.

    با یکی از دوستان مجازی ام، جلوی درب ورودی ناشران عمومی قرار گذاشتم، تا بحال همدیگر را ندیدیم. پیدا کردن افراد آشنا هم در آن شلوغی سخت است چه رسد به فردی که تنها اطلاعاتی که ازش داری، چادر عربی سرش و عینک به چشمش است.

    میخواهم کارت الکترونیکی خرید کتاب را بگیرم ولی با دیدن صف طولانی دانشجویانی که برای گرفتن بن چهل هزار تومانی ایستاده اند، پشمان میشوم. به نظرم وقت خودم و دوستم از بیست هزار تومن بیشتر می ارزد.

    راهی ناشران عمومی میشویم. اولین غرفه ای که میرویم راهرو پنج، نهاد کتابخانه های عمومی است. شنیده بودم عضویت طرح مطالعاتی کتب شهید مطهری[۱] دارند، عضو میشم به این امید که شاید با گروه و با برنامه، این کتب را بخوانم. امید دارم !!!

    میرویم غرفه نشر علم. میخواهم “امینه”[۲] را بخرم ولی هرچه سعی میکنم نمیتوانم راضی شوم و پولم را برای کتاب این شخص بدهم، مثل بقیه ی کتاب هایی که از بهنود خوانده ام، این را هم امانت میگیرم. به تر است.

    روایت فتح. انتشاراتی که واجب است هرسال بروم. ولی تنها خریدم جلد چهاردهم نیمه پنهان ماه[۵] است وسی دی انفجار خاموش[۶].
    کتاب “زندگی ام برای لبنان” را میبینم و داغ دلم تازه میشود که نمیدانم این کتابم را به چه کسی امانت داده ام.
    توقع داشتم در روایت فتح کتاب جدید چاپی مثل کاپوچینو در رام الله ببینم ولی … کتاب جدید درباره ی حزب الله لبنان و تشکلاتش بود که برایم زیاد تازه و جذاب نبود.
    برعکس هر سال که با دست پر و چندین کتاب از روایت فتح خارج میشدم، سهم امسالم فقط یک کتاب بود.
    حقیقتا دپرس شدم.

    به کانون اندیشه جوان هم سری میزنم و تصمیم میگیرم بعداز ظهر دوباره برگردم.

    راهرو سی … نشر مرکز، نگاه، نشر شهر . سه انتشاراتی که دنبالشان هستم.

    مرکز شلوغ است و البته چیز عجیبی نیست. وسط غرفه ایستاده ام و به دیوار ها و پوستر های روی دیوار نگاه میکنم. “احمد شاه مسعود[۷] پوستر را میبینم و از فاصله ی دومتری از فروشنده کتاب را درخواست میکنم. معرفی اش را در “اشا” خوانده بودم و همان موقع در لیست خرید نوشته بودمش.
    بیگانه آلبرت کامو را میبینم ولی نه ترجمه ای که من دنبالش هستم.
    شلوغی و ازدحام جمعیت اجازه ی دیدن کتب دیگر “مرکز” را نمیدهد و از غرفه بیرون می آییم.

    برای خرید “بیگانه”[۸] به غرفه انتشارات نگاه میروم. ترجمه ی جلال آل احمد را میخرم. گیله مرد بزرگ علوی را میبینم، پرتاب میشوم به دوران دبیرستان و روزهای مدرسه و زنگ های ادبیات.

    موسسه مطالعات تاریخ معاصر (نشر شهر) دنبال کتاب تاریخ تحولات سیاسی که با یکی از اساتید قرار بر خواندنش گذاشته ایم، میگردم. در بین کتاب ها چشمم افتاد به “۲۷ ساعت در فرودگاه جان اف کندی”[۹] . اسم کتاب را که دیدم ناخوادگاه یاد بی و تن امیرخانی افتادم و ورود ارمیا به این فرودگاه و سیلورمن و صدای بلندگوها.
    آدم کتاب خوب که میبیند، میخردش، خریدمش چون من هم آدم هستم.

    انتشارات نیلوفر میروم برای خرید “خانواده تیبو” البته هنوز دودل هستم برای خریدش. وقتی چهارجلدش و قطوری شان را میبینم و پولی که باید بابتش پرداخت کنم، خریدش را در حالت استندبای قرار میدهم تا بعد.

    با دوستم میرویم بخش فعالیت های جنبی؛ خانه ی کتاب اشا. ولی کسی در غرفه نیست و همان اطراف کمی مینشینیم و استراحت میکنیم. کتاب هایی که خریده ام را در میآورم و نگاهی میکنم. قیمت هایشان را یادداشت میکنم تا فراموش نکنم.

    دوستم خداحافظی میکند و میرود و من برای خواندن نماز به روبروی درب های شرقی میروم.
    نمازخانه … خبری نیست !!! همان جا موکت انداخته اند و مردم زیر آفتاب داغ نماز میخوانند آن هم به جماعت. الحق که آفرین دارند. من بخاطر سردرد گرفتن سریع از زیر آفتاب ماندن مجبور میشوم نماز عصر را فرادا بخوانم و از زیر آن افتاب داغ فرار کنم.
    حتما باید گفت نمایشگاه کتاب است. کتاب مهم است … نماز را میشود هر جا خواند. حتی روبروی درب های ورودی، زیر آفتاب داغ، کنار غرفه رادیو ( که هر لحظه صدایی از ان بلند میشود ) بله . اینجا مهم کتاب است. تغذیه روح . اصلا شاید نیاز به نماز هم نداشته باشی!!!

    حوصله خوردن هیچ چیزی ندارم. گذرم به بخش کارت اعتباری میخورد و شانسم را امتحان می‌کنم و خوشبختانه در کمتر از یک ربع میتوانم کارت اعتباری را بگیرم.
    هنوز هم نفهمیدم چرا باید همه دانشجویان از این تسهیلات بطور یکسان برخوردار باشند؟ دانشجو لیسانس، فوق و حتی دکترا در هر رشته و دانشگاهی همگی بیست هزار تومن. این هم حتما عدالت است.

     دوباره راهی خانه اشا میشوم. از دور میبینم مشغول ناهار خوردن هستند، جلو نمیروم گوشه ای مینشینم و مشغول خواندن “۲۷ ساعت در…” میشوم.
    بعد از چند دقیقه ای!!! در خانه اشا، با خانم شانه راهی شبستان میشوم و با کمک و راهنمایی های ایشان، کتاب “دو قرن سکوت” [۱۰]عبدالحسین زرین کوب را میخرم.

    چند غرفه ی دیگر را هم با مهربانو(شانه) میچرخیم و کتاب ها را نگاه میکنیم.
    مهربانو به اشا باز میگردد و من میروم به غرفه صسدرا. برای خرید چند کتاب هدیه ( این را هم در پرانتز بگویم که نمیدانم چرا اشا را مدام با کسره تلفظ میکردم و هربار مهربانو درستش را میگفت ولی من باز با همان تلفظ میگفتم)

    بیست گفتار[۱۱] و دوسری داستان راستان . خرید من از غرفه صدرا بود که همگی برای اهدا به دوستان بود.

    سوره مهر؛ انتشاراتی که هر سال حداقل سه ربع، یکساعت زمان میبرد تا از ان خارج شوی. تعداد زیاد کتاب های این غرفه و تنوع شان و سبک و سیاق هزار خان رستمی پرداخت مبلغ و تحویل کتاب و همچنین تعداد زیاد مراجعین به این غرفه، علت این تایم تقریبا طولانی میشود.
    شبیه اسماعیل، اقلیت، گریه های امپراطور و شطرنج با ماشین قیامت . هفت خان رستم هم در برابر انتشارات سوره مهر کم می اورد مسلما.

    بیست تومن هدیه این اعتماد بنفس را داد تا “خانواده تیبو” را بخرم. رمانی چهار جلدی از نویسنده ای فرانسوی

    اخرین غرفه ای که میروم، باز کانون اندیشه است. اشو از “واقعیت تا خلسه” و “حقوق زن”  را میخرم. غرفه شلوغ شده، نگاه میکنم و تازه متوجه میشوم صفارهرندی و وحید جلیلی در غرفه هستند. خریدهایم را میکنم و از غرفه بیرون میآیم.

    باز به اشا میروم. کمی مینشینم، کتاب هایم را در غرفه میگذارم و با شانه به غرفه های کودک و نوجوان میرویم.
    جمعیت موج میزند. شاید اگر بگویم نصف جمعیت هیچ پلاستیکی در دست نداشتند، دروغ نگفته ام.
    بلاخره نمایشگاه است و فرصت پر کردن اوقات فراغت و ساندویچ خوردن و با رفقا بودن.
    معضلی است در کشور ما اوقات فراغت جوانان

    این پست را نوشتم بدون هیچ برداشت مثبت یا منفی از نمایشگاه.
    بخواهم منفی بنویسم کم نیست مطالب. از عدم تهویه مناسب و راهروهای باریک و ازدحام جمعیت و ون های رایگان و غرفه های خوراکی و سرانه ی مطالعه و … چه و چه و چه
    به همین راضی ام شاید که با یک سرچ یک ربعی توانستم در یک مکان همه ی کتاب هایی که میخواستم را تهیه کنم.
    شاید به قول دوستی، نمایشگاه کتاب بیشتر از فوایدی که دارد مضرات دارد.

    هر سال به امید نمایشگاه سال بعد و بهتر شدن نحوه برگزاری آن است.
    نمیدانم شاید باید گفت سال به سال دریغ از پارسال

    نوشته طولانی شد و اصلا نمیخواستم اینگونه شود. و حتی تصمیم به پاک کردنش داشتم، ولی دلم نیامد این همه کلمات را نادیده بگیرم. حداقل اینجا باشد تا تجربهی سال بعد

    برویم کتاب بخوانیم.


    1. طرح بدین گونه است که با انتخاب خود، یکساله، پنج ساله یا هفت ساله عضو میشوید و اگر بخواهید با پرداخت سالیانه پنج هزار تومن، چهل عدد از کتب استاد به ادرستان فرستاده میشود و شما میتوانید بعد از مطالعه کتاب، در مسابقه آن شرکت کنید.
    2. رمانی تاریخی از مسعود بهنود . نویسنده  ای با قلم عالی ولی ذهن و تفکری ناسالم ( از دید من)
    3. مجموعه چهل جلدی بر مبنای دیدگاه های شهید مطهری. هر جلد با یک نویسنده و قلم خاص

    4. کتب تاریخی از رسول جعفریان  با عناوین “از پیدایش اسلام تا ایران اسلامی” “از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان” “از یورش مغولان تا زوال ترکمانان” “صفویه از ظهور تا زوال”

    5. اصغری خواه به روایت همسر شهید … هیچ شناختی به شهید اصغری خواه ندارم و تا بحال اسمشان را هم نشنیدم. خوب است که روایت فتح سراغ شهیدان و سرداران غیر بولد و خانواده هایشان رفته است

    6. مجموعه دو قسمتی درباره عوارض بمباران شیمیایی روستاهای کرد نشین مرزی ایران

    7. روایت همسر مسعود از زندگی همسرش و به قول اشا مردی که در عینِ لطافتِ و طبعِ شاعرانه، در نبرد استوار، فکور و شجاع بوده است

    8. این کتاب را سفارش یکی از دوستان خریدم و هیچ اطلاع خاصی از موضوع کتاب ندارم . اینوم هه

    9. کتابی به قلم سوسن صفاوردی در مورد سفر جمعی از زنان ایرانی به نیویورک و شرکت در کمیسیون سالانه رفع تبعیض علیه زنان و مشکلات انها برای ورود به سرزمین آزادی

    10. کتابی تاریخی درباره سرگذشت حوادث و اوضاع تاریخی ایران در دو قرن اول اسلام. امیدوار هستم بتوانم با سبک نوشتاری زرین کوب پیش بروم.

    11. عدالت، شداید و گرفتاری ها، آثار ایمان، نظر دین درباره ی دنیا، عقل و دین، دعا بعضی از موضوعاتی که در این کتاب پرداخته شده