ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
قطار مهاراجه

کتاب، خاطرات پنج سال زندگی در هندوستان است؛ خاطراتِ علیرضا قزوه‌ی شاعر که پنج سال رئیس مرکز تحقیقات فارسی رایزنی فرهنگی ایران در هند بود.

خاطراتی که اگر چه جالب و جدید بود ولی بخاطرِ کوتاه بودن روایت‌ها و گاها تکرار چندباره یک مساله، کمی از جذابیتش برایم کم شد. روایت‌ها طوری تنظیم شده بودند که انگار آقای قزوه در همان سال‌های ماموریت بعضی‌شان را نوشته و در مجله یا روزنامه‌ای بصورت هفتگی چاپ کرده‌اند و حالا بعد از گذشت چند سال، تصمیم گرفته‌اند کتابی از آن سالها و تجربیاتشان منتشر کنند؛ روایت‌های خُرد را از مجله و روزنامه و دفترهای شخصی جمع کرده‌اند، چند روایتی هم با افعال گذشته* نوشته‌اند و موضوعی آنها را تفکیک کرده و کتاب کرده‌اند!

یعنی این خاطرات پاره‌پاره حتی بر اساس زمان و سالهایی که ایشان در هند بودند نیز مرتب نیست؛ آنچه من حدس میزنم این است که بر اساسِ یک ترتیبِ نامرتبی از موضوعات پیش میرود. ترتیبی که بعضی مواقع اذیت‌کننده می‌شود. مثلا شما چندین صفحه پشتِ سرهم خاطراتی درباره‌ی مواجهه با میمون‌ها در هند می‌خوانید که یا خاطرات خود قزوه است یا شنیده شده از دوستانشان!

ولی کتاب خاطرات جذابی دارد که بعضا با بذله‌گویی و روحیه‌ی شوخ آقای قزوه بیان می‌شود؛ از روایت مُرده‌سوزی هندوها و حرکات امیری‌اسفندقه تا پیدا کردن قبر شاعران کشمیری زیر زباله‌ها و علف‌ها.

روایت‌های کتاب از جهتی دیگر هم برای من اهمیت داشت. سفرنامه‌ها و کتاب‌هایی که درباره مردمانی دیگر نوشته می‌شوند اصولا حاصلِ یک دوره کوتاه مدت دیدن و بودن در میانِ آن مردمان و سرزمینشان است، ولی این کتاب خاطرات کسی است که پنج سال در هندوستان بوده و شهرها و مردمان و فرهنگ‌های مختلف آن را دیده و آنها را زندگی کرده است. پس قضاوت‌ها و تعاریفش از زندگی مردمانِ شبه‌قاره از واقعیتِ آنها خیلی دور و صرفا بر اساسِ احساسات نیست.

در کل پیشنهاد میدهم اگر می‌خواهید درباره “حاشیه‌های” فعالیت‌هایی که در حوزه زبان فارسی در هند می‌شود، درباره برخی مراسم فرقه‌های هندی، درباره‌ی شیعیان هند و خاطراتی دوستانه درباره برخی شاعران و نویسندگان بدانید، این کتاب را بخوانید.

“قطار مهاراجه” را سوره مهر در سال نود و چهار منتشر کرده است.
قیمتِ پشتِ جلدِ کتابِ من، نه هزار تومان است.

  • بعضی روایت‎ها با افعال ماضی است و برخی افعال مضارع، و این مساله نیز خواننده را اذیت می‌کند.
بینِ دستانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می‌نشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی! گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند
یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی
دست‌هایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو
پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

بیتا امیری

باید یاد بگیرم

مشغول مرتب کردن و لیبل زدنِ کتابای کتابخونه بودم که یکی از هفتم‌ها اومد و گفت خانم من میتونم کمکتون کنم! نشست کنارم و گفت بدید لیبل‌ها رو من بزنم!
راستش خیلی خوشحال شدم! هم برای خودم هم برای دانش‌آموز غ! برای خودم از این بابت خوشجال شدم که یک نفر پیدا شد بین نوشتن لیست و شماره و مهر زدن کتابها، کمکم کنه و همون ده دقیقه زنگ تفریح باعث بشه بیست دقیقه کار کتابخونه جلو بیفته. برای خودش از این جهت خوشحال شدم که این جرات و اعتماد بنفس رو داره که هنوز با معلم زیاد آشنا نیست (هفتم‌ها تازه وارد مدرسه شدن) بره بگه میتونم کمکتون کنم و آماده به یراق باشه.

شاید حتی به این خصلتش غبطه خوردم و فکر میکنم که من خیلی وقت‌ها این اعتماد بنفس رو ندارم!

دنبال چی هستی؟

تو نیازی نداری کسی بهت چیزی بده.
میتونی خودت فرصت هات رو بسازی.
اما اول باید بدونی که دنبال چی هستی.

یعقوب را دوست داشتم
صفحه ۲۵۶

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • از خانه‌ی خودمان شروع کنیم

    چگونه از همسرمان بخواهیم برای برگزاری افطاری ساده ما را همراهی کند؟

    🙇‍♂🙇‍♀گاهی بین زوجین برای ساده یا تشریفاتی برگزار کردن افطاری‌ها، اختلاف‌نظر بوجود می‌آید. در این مواقع باید چه کنیم تا همسرمان را به پهن کردن سفره‌های ساده افطاری تشویق کنیم؟

    ☺قدم اول زبان خوش است. بهترین کار دنیا را هم بخواهید انجام دهید، اگر زبان تند و تیز داشته باشید، نمی‌توانید اثر خوبی بر مخاطبتان بگذارید. نظرتان را با لحن و زبان مهربان و با احترام و بدون تحکم به همسرتان بگوئید و از او هم نظرش را بخواهید. این زبان خوش را تا پایان گفتگوی بین حفظ کنید، حتی اگر موفق نشدید همسرتان را قانع کنید.

    🤔بررسی کنید اختلاف سلیقه‌تان در بقیه امور زندگی نیز وجود دارد یا خیر. اگر یک طرف همیشه به دنبال سادگی است و طرف دیگر دنبال آبرو و حرف دیگران، باید به دنبال حل این مساله به صورت ریشه‌ای باشید. اگر شما به دنبال سادگی هستید باید با احترام به نظر طرف دیگر در طی زمان سعی کنید همسرتان را کیفیت‌گرا کنید و از کمیت‌گرایی و تنوع‌طلبی و اسراف خارج کنید.

    ✅با همسرتان صحبت کنید. زمانیکه هر دو سرحال هستید و فراغ بال دارید، بهترین زمان برای صحبت و مشورت کردن است. از مزیت‌های مهمانی ساده بگویید. مثلا از زمان زیادی که باید برای خرید یا تهیه غذای زیاد صرف شود بگوئید. یا اینکه تمرکز برای تهیه یک مدل غذا، می‌تواند کیفیت آن را نیز بالا ببرد.

    🌷به همسرتان بگویید که نوع افطاری شما، الگویی برای دیگران می‌شود و چه بهتر که سادگی در عین زیبایی و صمیمیت الگو شود تا اسراف و بریزوبپاش. برایش یادآوری کنید که اگر افطاری ساده بدهید، می‌توانید تعداد در ثواب افطاری دادن به روزه‌داران بیشتری شریک شوید و درنتیجه ثواب بیشتری ببرید.

    ☕لازم نیست برای زیبا نشان دادن سفره، از تعداد بیشتری از غذاها استفاده کنید. سلیقه به خرج دهید و سفره افطارتان را زیبا بچینید. باسلیقه و منظم چیدن سفره، نشان می‌دهد چقدر برای شما این سفره بااهمیت است. سفره را به اندازه مهمانان بیاندازید تا جای خالی در سفره نماند. می‌توانید از گل یا شمع برای زیباتر شدن سفره‌تان استفاده کنید.

    🌸یادتان باشد سادگی به معنای خساست نیست. مخصوصا برای مهمان، نباید خساست به خرج داد و باید از آنچه در توان داریم، مایه بگذاریم ولی نه به صورتیکه باعث اسراف و تجمل‌ شود.

    این مطلب در خامنه‌ای‌ریحانه منتشر شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۱۵ ب.ظ روز ۱۷ خرداد ۱۳۹۷ | دیدگاه (۰)

    تربیت به سبک امام علی علیه‌السلام

    با الگوگرفتن از امام علی (ع) روحیه‌ی دستگیری از فقرا و نیازمندان را در فرزندان خود پرورش دهید

    🏴 این روزها که ایام شهادت مولای متقیان امام علی (ع) است، خیلی از والدین از تک تک ویژگی‌های اخلاقی آن حضرت برای تربیت بچه‌ها کمک می‌گیرند چرا که نسل شیعه باید شبیه امام خود باشد. یکی از بارزترین ویژگی‌های حضرت علی ع کمک به نیازمندان و فقرا بود. اما چگونه می‌توانید دغدغه‌‌ی دستگیری از نیازمندان را در کودکان و نوجوانان خود پرورش دهید؟

    👨‍👩‍👧‍👦 بزرگترها الگوی عملی برای بچه‌ها هستند. اگر شما فرزندی دارید یا کودک خردسالی در اطرافتان هست، بدانید آنچه که خودتان در زندگی انجام می‌دهید و به آن عمل می‌کنید، فرزندان هم به آن پایبند می‌شود. پس سعی کنید در درجه اول، خودتان دست به خیر باشید.

    🌸 یک کار خیر با هدف و هیجان‌انگیز برای فرزندتان تعریف کنید و از او بخواهید خودش را برای مشارکت در آن کار آماده کند. مثلا می‌توانید بگوئید “عیدفطر می‌خواهیم به مرکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست برویم و برایشان کتاب ببریم، تا آن روز میتوانی از بین کتاب‌هایت آنهایی را که برای هدیه دادن مناسب هستند انتخاب کنی و یا قسمتی از پول توجیبی‌ات را برای خرید کتاب کنار بگذاری”

    💡 در انتخاب کاری که می‌خواهید انجام دهید، از فرزندانتان هم‌فکری بگیرید. بگذارید فکر کند و هرآنچه از نظرش کار خیر تعریف می‌شود را بگوید و بعد با مشارکت هم، یکی را انتخاب کنید. می‌توانید برای روشن شدن ذهنش، چند نمونه از کارهای خیر را برایش مثال بزنید. مثل کمک به همسایگان سالمند، درس دادن به بچه‌هایی که در درس‌ها ضعیف هستند و توان مالی خوبی ندارند، کمک به برگزاری افطاری‌های ساده در محله و مسجد و کمک مالی به انسان‌های نیازمند.

    👭 اکثر نوجوانان به فعالیت‌های گروهی علاقه خاصی دارند. اگر بتوانید با مشارکت دوستان فرزندتان، گروه‌هایی برای کمک به فقرا تشکیل دهید و برای هرکدام هدفی تعین کنید، برگ برنده را برده‌اید. مثلا بگوئید می‌خواهیم شب قدر برای خانواده‌های نیازمند افطاری تهیه کنیم. گروهی را مسئول جمع‌آوری پول و کمک‌های مردمی کنید. گروهی نقش تهیه کننده مواد اولیه را بر عهده بگیرند. و به گروهی دیگر مسئولیت پخش و توزیع‌ مواد غذایی را بدهید.

    💰 نوجوانان را ترغیب کنید که از پول‌های خودشان برای مشارکت در کار خیر استفاده کنند. این عمل اگر تداوم داشته باشد، باعث می‌شود کنار گذاشتن بخشی از پول برای رفع نیازِ نیازمندان در وجود فرزندان‌تان که جوانان آینده هستند، درونی شود و با آن انس بگیرند.

    📚 خواندن کتاب‌ها و داستان‌هایی با موضوع نیکوکاری و احسان از زندگی و سیره‌ی ائمه بزرگوارمان، یکی دیگر از روش‌هایی است که می‌تواند در تشویق فرزند شما به انجام کارهای خیر موثر باشد. با پرس و جو از دوستان اهل مطالعه یا با جستجو در اینترنت، می‌توانید با این دست کتاب‌ها آشنا شوید و تهیه کنید.

    این مطلب، برای خامنه‌ای‌ریحانه نوشته شده است.
    لینک مطلب در اینستاگرام +

    چگونه نوجوانان‌مان را برای شب‌های قدر آماده کنیم؟

    اگر شما جزو والدینی هستید که فرزند نوجوان دارید، توصیه میکنم این مطلب را بخوانید. در این مطلب درباره راه‌هایی که والدین می‌توانند اجرا کنند تا شب‌های قدر برای فرزند نوجوانشان خاطره‌انگیز شود و با اشتیاق در مراسم‌ها شرکت کند، صحبت می‌کنیم.

    این نکته را همیشه به یاد داشته باشید که بهترین راه برای جذب نوجوانان به کار یا مساله‌ای، خاطره‌سازی از آن مساله برای آنهاست. با ماندگار کردن یک ماجرا در ذهن فرزندتان، مطمئن باشید او در آینده همیشه نسبت به انجام آن کار علاقه خواهد داشت. این هنر شما است که علاقه فرزند خود را پیدا کنید و آن را اجرا کنید.

    👭 نوجوانان علاقه دارند بیشتر زمان‌شان را با گروه دوستی‌ و همسالان‌شان بگذرانند. اگر بتوانید با والدینِ دوستانِ فرزندتان هماهنگ کنید و باهم به یک مراسم بروید تا بچه‌هایتان پیش هم باشند، قطعا فرزندتان از مراسم شب‌های قدر استقبال بیشتری می‌کند.

    🏕 اگر فرزندتان به بیرون رفتن و نشستن در پارک و مکان‌های عمومی علاقه دارد، می‌توانید افطاری شبِ قدرتان را آماده کنید و با خانواده به پارک بروید و آن روز را در فضای باز افطار کنید. این تغییر در سبکِ افطاری خانواده‌تان در ذهن نوجوان میماند، مخصوصا اگر به او بگویید “بخاطر تو، برای افطار امروز بیرون آمدیم”

    💻 به فرزندتان پیشنهاد دهید فضیلت و آداب شب‌های قدر را از مفاتیح یا اینترنت پیدا کند و برای شما توضیح دهد. حتی اگر تمایل داشته باشد، می‌تواند آن‌ها را در برگه‌ای بنویسد یا تایپ کند و آن برگه را به دیوار عمومی ساختمان‌تان بزنید. شما نیز می‌توانید از آن عکس بگیرید و در شبکه‌های اجتماعی‌تان منتشر کنید.

    🕌 نوجوانان از اینکه طرف مشورت قرار بگیرند، خیلی خوشحال می‌شوند. می‌توانید انتخابِ مراسم شب قدر را به عهده فرزندتان بگذارید. بگوئید امشب تو باید بررسی کنی و مراسمی که مناسب است را پیدا کنی تا همگی به آنجا برویم. می‌توانید هنگام برگشت به خانه، با ذکر خوبی‌های مراسم و تشکر از او اعتماد به نفسش را تقویت کنید.

    📿 لازم نیست نوجوان شما همه‌ی اعمال این شب‌ها را اجرا کند. اگر خسته شد، به اجبار متوسل نشوید. می‌توانید به او پیشنهاد دهید کتاب مورد علاقه‌اش را با خود بیاورد و زمانی را به مطالعه کتاب بپردازد.

    ✅ سعی کنید چرایی مراسمِ شبهای قدر را برای فرزندتان شیرین جلوه دهید. با او دوستانه صحبت کنید و از احتیاجی که ما بندگان به خدا و ارتباط با او داریم، حرف بزنید. از فرزندتان درباره این ارتباط و چرایی‌اش بپرسید. بگذارید صحبت کند و سعی کنید با زبانِ خودش، تفکراتش را هدایت کنید.

    این مطلب را برای خامنه‌ای‌ریحانه نوشته‌ام.
    لینک مطلب در اینستاگرام +

    تا پخته شود خامی

    سالهای اول ازدواج که تازه مستقل شده بودم و همه کارهای خونه با خودم بود، برای اینکه یادم نره تو هر کدوم از جا ادویه ای ها چی ریختم، اسمشون رو به ترتیب رو یه کاغذ نوشته بودم و زیر جاادویه ای، گذاشته بودم.
    ولی الان دیگه احتیاجی به نوشتن ندارم؛ حتی ادویه ای هایی که خیلی شبیه هم هستن، بدون بو کردن میتونم تشخیصشون بدم. حفظشون شدم دیگه و میدونم چی به چیه!

    زندگی هم همینه، باید بگذره تا یادش بگیری و بلدش بشی


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۰۴ ب.ظ روز ۲۳ اسفند ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    یک مرد مسلمان

    من در خانه ای بزرگ میشدم که پدرم به مهمان تعارف نمیکرد خانه بیایند مگر اینکه قبل از آن با مادرم مشورت کرده باشد. با اینکارش بارها مهمان‌های لبنانی اش را آزرده خاطر یا شگفت زده کرده بود. اینکه “برای دعوت آنها به خانه؛ از زنش اجازه میگیرد”
    من در خانه‌ای بزرگ میشدم که در آن هیچ مردی این اجازه را به خودش نمی‌داد کاری را که خودش می‌توانست انجام دهد، از خواهرش، دخترش یا زنش بخواهد.

    امام موسی صدر به روایت دخترشان

    برشی از کتاب هفت روایت خصوصی
    صفحه هفتاد و هشت

    بیا شمع‌ها رو فوت کن

    خیلی از ما پدر و مادرها وقتی بچه بودیم، جشن تولد نداشتیم. اگر هم چیزی بود لااقل به شکل تولد‌های امروزی نبود. یک مهمانی مختصر فامیلی بود که شاید یک کیک تولد هم داشت. تولد گرفتن یک نوع جشن فانتزی و اعیانی مجلل به‌حساب می‌آمد که از توان بیشتر خانواده‌ها خارج بود.

    اما الان دیگر برگزاری این جشن از آن شکل قبلی خودش خارج شده و به یک جشن سالانه و عموما پر هزینه برای خانواده‌ها تبدیل شده است. آنچه ذهن والدین امروزی را مشغول کرده، برگزار کردن یا نکردن این جشن نیست بلکه نوع و کیفیت این مراسم، دغدغه جدی آنها شده است. اغلب جشن‌های تولدی که این روزها برای بچه‌ها برگزار می‌شود، برای بچه‌ها نیست بلکه نوعی خودنمایی و چشم‌و هم‌چشمی‌ به دیگران است. بیشتر این جشن‌های پرهزینه و پر از تجملات افراطی، کودک محور نیست و در واقعیتش هیچ توجهی به کودک ندارد. اگر جشن تولد را برای کودک مان برگزار می‌کنیم چرا شادی‌ها و هیجانات کودکانه در آن جایی ندارد؟ چرا این روزها تنها تفاوت جشن تولد کودکان با یک مراسم عروسی در مدل و متن روی کیک مراسم است؟ می‌دانید راه‌حل‌های برگزار کردن یک جشن شاد و خاطره انگیز و در عین حال ساده و کودکانه چیست؟

    شادی‌های کوچک، خاطره‌های بزرگ

    سعی کنید از روزهای قبل از جشن فکر کنید که چه برنامه‌ و بازی‌هایی می‌توانید برای بچه‌ها ترتیب بدهید تا با روحیه کودکانه‌ آنها متناسب باشد. جشن تولد لازم نیست شبیه عروسی‌ باشد و دقیقا همان برنامه‌ها برای مهمانان اجرا شود که در مراسم شادی دیگر اجرا می‌شود. سعی کنید خودتان را جای فرزندتان بگذارید. اگر سلیقه او را بدانید به راحتی می‌توانید حدس بزنید که چه چیزهایی خوشحالش می‌کند. راه‌هایی پیدا کنید که بتوانید غافلگیرش کنید. مطمئن باشید بچه‌ها از مسابقه دادن و بازی با دوستانشان بیشتر خوشحال می‌شوند تا کارهای بزرگانه‌ای که فقط از بزرگ‌ترها الگوبرداری کرده‌اند. از بازی‌های زمان کودکی خودتان الگو بگیرید و آنها را طراحی و خود اجرا کنید. با این کار شما علاوه بر اینکه به فرزندتان و دوستانش یک بازی جمعی جدید آموزش می‌دهید، به آنها ذوق و شوق یک تولد واقعی کودکانه را هم تزریق می‌کنید. مثلا مسابقه صندلی‌بازی یا پانتومیم برایشان برگزار کنید یا بین چند نفرشان مسابقه بگذارید که بدون دخالت دست، شیرینی خامه‌ای یا ماست بخورند. یا حتی می‌توانید برایشان با کاغذ ماسک درست کنید وداستانی تعریف کنید و از آنها بخواهید آن داستان را به‌صورت نمایش اجرا کنند. می‌توانید چند عدد مقوای رنگی و چسب و قیچی به آنها بدهید تا کاردستی درست کنند. می‌شود کاردستی‌های درست شده در آن روز را به‌عنوان یکی از یادگاری‌های تولد کودکتان از دوستانش نگه دارید. البته سن بچه‌ها را هم برای بازی‌ها درنظر بگیرید. مطمئن باشید برای ما بزرگ‌ترها این بازی‌ها تکراری شده اما برای بچه‌ها تازگی و نشاط زیادی دارد. سعی کنید سلیقه بچه‌ها برایتان اولویت داشته باشد تا جشن خاطره‌انگیزی در ذهنشان بماند.

    مهمان‌های جشن

    جشن شما حتما لازم نیست مهمان‌های زیادی داشته باشد، می‌توانید جشن‌های کوچک خانوادگی بگیرید با حضور پدربزرگ‌ها ومادربزرگ‌ها، دایی و عمو و خاله و بچه‌هایشان یا اینکه دوستان مهد یا مدرسه فرزندتان را دعوت کنید. تولد برای بچه‌هاست پس لازم نیست حتما پدر و مادرهایشان را هم دعوت کنید تا با مشکل کمبود جا در خانه مواجه شوید. مطمئن باشید در این صورت به بچه‌ها بیشتر خوش می‌گذرد.

    کجا جشن بگیریم؟

    اولین گزینه خانه خودتان است. می‌توانید تعداد مهمان‌ها را با اندازه و ظرفیت خانه‌تان هماهنگ کنید. ولی اگر تعداد آنها بیشتر است می‌توانید در خانه یکی از نزدیکان که محیط بزرگ‌تری دارد جشن را برگزار کنید؛ مانند خانه پدر و مادرخود یا همسرتان. اگر برگزاری جشن در خانه برایتان سخت است، گزینه‌های دیگری هم دارید؛ می‌توانید کیکی بخرید و وسط روز بدون اطلاع فرزندتان به مدرسه یا مهدش بروید و در کنار دوستانش برایش جشن بگیرید، قطعا به‌شدت هیجان زده می‌شود. البته در این صورت بهتر است از بردن کادو و هدیه اختصاصی برای فرزندتان به مدرسه خودداری کنید. برگزاری جشن در پارک و محوطه‌های باز هم گزینه خوبی است که روحیه بچه‌ها را کاملا شاد می‌کند و هزینه‌‌‌‌‌‌‌ چندانی هم ندارد، شما هم از آماده کردن خانه برای مهمانان راحت می‌شوید. اگر در پارک یا فضای سبز جشن گرفتید، می‌توانید از قبل نمایشی ترتیب دهید درباره مهربانی با درختان و فضای سبز تا بچه‌ها خودشان آن را اجرا کنند. با این کار دوستی با طبیعت و مراقبت از گل‌ها و درختان را به آنها آموزش داده‌اید. سعی کنید حتما و به‌نحوی جشن شما برای فرزندتان و دوستانش جنبه آموزشی هم داشته باشد، البته فضای شاد جشن نباید از بین برود.

    حواستان به همسایه‌ها باشد

    اگر تصمیم دارید جشن تولد را در خانه‌ آپارتمانی برگزار کنید، حواستان به رعایت حال همسایه‌ها هم باشد. سعی کنید مراسم‌تان را شب نگیرید. ظهر یا عصر زمان بهتری است تا هم بچه‌ها سرحال و شاد باشند و هم مزاحم وقت خواب و استراحت همسایه‌هایتان نشوید.
    اگر همسایه‌ها را به جشن دعوت نمی‌کنید، بعد از رفتن مهمان‌ها مقداری کیک برایشان ببرید. در این صورت اگر رفت‌وآمد مهمان‌ها یا سروصدا اذیتشان کرده، راحت‌تر فراموش می‌کنند؛ علاوه بر اینکه با این کار شادی خود را با آنها تقسیم می‌کنید.

    چی بپزم؟

    وقتی قرار است مهمان‌های تولد شما بیشتر بچه‌ها باشند، باید خوراکی‌هایی داشته باشید که باب میل آنهاست؛ یعنی لازم نیست هزینه و قیمت خوراکی‌ها مدنظر شما باشد. اتفاقا شما می‌توانید با ترکیب چند بسته از ژله‌های رنگی و چند ساندویچ ساده یک میز تولد خوب و چشم‌نواز تهیه کنید. پیشنهاد می‌کنیم چند عدد میوه را پوست بکنید و به یک سیخ چوبی بکشید. با این کار هم در میزان میوه‌ای که باید تهیه کنید خیلی صرفه‌جویی می‌کنید و هم بچه‌ها را برای خوردن میوه‌ها سر ذوق می‌آورید. اگر آنقدر خوش سلیقه باشید که کیک تولد فرزندتان را خودتان بپزید، دیگر هیچ‌چیزی کم ندارید!

    منتشر شده در تاریخ یازده خرداد نود و سه در روزنامه همشهری


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۲۴ مهر ۱۳۹۳ | دیدگاه (۴)

    تکنولوژی ؛لطفا لذت هایم را ندزد!!!

    دیشب نشسته بودم و آلبوم عکس هام را نگاه می‌کردم.

    عکس‌هایی را که سالهای قبل با دوربین‌های معمولی می‌گرفتیم و حداکثر اجازه گرفتن سی و شش تا عکس را به‌مان می‌داد که گاهی با ارفاق به سی و هشت تا می‌رسید- و چقدر خوشحال می‌شدیم که حلقه فیلممان دو تا بیشتر جا دارد.

    آن سال‌ها باید صحنه‌هایی را که می‌خواستیم عکس بگیریم، گلچین می‌کردیم و بهترین زاویه را انتخاب می‌کردیم و عکس را می‌گرفتیم چون در گرفتن عکس محدودیت بود.

    گاهی بعد از چاپ شدن عکس‌ها می‌فهمیدیم از سی و هشت تا عکسی که گرفتیم، سی و چهار تاش چاپ شده و در نگاتیو‌ها می‌گشتیم دنبال عکس‌های سوخته و حسرت می‌خوردیم برای ندیدن و ثبت نشدن آن صحنه

    وقتی قیافه‌مان را می‌دیدم که در عکس‌ها هچل هفت افتاده و فحش می‌دادیم به زمین و زمان و اینکه کاش موقع گرفتن عکس، می‌شد قیافه خودمان را می‌دیدم

    مقایسه کردم آن زمان و آن دوربین‌ها را با دوربین‌های دیجیتال امروزی که تعداد عکس هاش بنابر وضعیت حافظه مموری کارت دوربین بالا می‌رود و هیچ عکس سوخته‌ای در آن‌ها وجود ندارد چون‌‌ همان لحظه عکس را می‌بینی و اگر خوشت نیامد یا قیافه‌ات در عکس زیبا نیافتاده باشد، سریع دلیت می‌کنی و یک عکس جدید می‌گیری

    انتظاری هم قرار نیست برای دیدن و چاپ شدن عکس بکشی

    ولی آن زمان با همهٔ محدودیت‌ها و امکانات کمتر ازحالش، شیرین بود

    آن انتظار کشیدن‌های گاهی چند روزه برای دیدن عکس‌ها، آن حس شیرین بیشتر جا داشتن نگاتیو فیلم، حتی لحظه فهمیدن سوختن عکس‌های زیبا، همه‌شان لذت بخش بود و قشنگ

    حس‌هایی که الان با دوربین دیجیتال قابل رویت نیست.

    حتی این دوربین‌های دیجیتال، لذت دیدن و ورق زدن آلبوم را هم ازمان گرفته و به جایش دیدن عکس‌ها در کامپیو‌تر و تلویزیون را به‌مان داده، چیزی که به نظر من اصلا قابل مقایسه با دیدن عکس‌های آلبوم نیست (کمتر پیش می‌آید که همه عکس‌های دیجیتال را چاپ کنیم مگر عکس‌های خاص)

    چند سال بعد که می‌خواهیم عکس‌های دوران جوانیمان را به فرزندان یا نوه‌هایمان نشان دهیم باید انبوه سی دی و دی وی دی‌های محتوی عکس‌هایمان را در کامپیو‌تر (شاید هم وسیلهٔ جدیدی که در سالهای بعد اختراع می‌شود) بگذاریم و به آن‌ها نشان دهیم.

    من هنوز هم نتوانستم احساسی که با عکس‌های در آلبوم، برقرار می‌کنم را با عکس‌های انباشته شده در سی دی‌هایم برقرار کنم هرچند نسبت تعدادشان یک به هزار باشد

    چند هفته‌ای به دلایلی، موقعیت و فرصت کمتری برای آمدن به نت داشتم، این مدت بیشتر به جای نشستن پشت مانیتور و گشت زدن در سایت‌ها و وبلاگ‌ها و خواندن آن‌ها، چندین کتاب خواندم. کتاب‌هایی که دوست داشتم بخوانم ولی فرصتی برای خواندنشان پیدا نکرده بودم.
    ولی این چند هفته کمتر وبلاگ خواندم و بیشتر کتاب

    به انصاف بخواهم بنویسم، لذت خواندن آن کتاب‌ها و ورق زدنشان با اینکه بار‌ها تجربه‌اش کرده بودم از خواندن مطالب گوناگون و همه گانه در وبلاگ‌ها بیشتر بود

    نمی‌دانم تکنولوژی که روز به روز پیشرفته‌تر می‌شود و هر روز نوزاد جدیدی را برای ما به ارمغان می‌آورد در مقابل چه چیزی را از ما می‌گیرد، واگر معامله‌ای در بین باشد، این معامله برابر است؟

    آنچه از دست می‌دهیم چیست و چقدر برایمان ارزشمند نیست.

    پی نوشت: این نکته را هم بگویم که منکر خوبی‌ها و مزیت‌های دوربین‌های دیجیتال یا حتی لذت خواندن وبلاگ نیستم، حرفم چیز دیگری بود که در پاراگراف اخر نوشتم.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۴۸ ب.ظ روز ۰۳ اسفند ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)