ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
معلمِ کتاب‌فروش

یکی از کار‌هایی که همیشه جزو آرزوهای شغلیم بود، کتاب‌فروشی‌ه؛ امروز یک کم به آرزوم رسیدم و تو نمایشگاه کتابی که تو مدرسه داشتیم، کتاب فروختم 😊📚

به امروز که فکر میکنم، در وهله اول، چند ساعت فروش کتابه، ولی وقتی تمام اتفاقات و صحبت‌های از یک ماه پیش تا امروز رو مرور میکنم، می‌بینم همین «چند‌ساعت‌نمایشگاه» چه پروسه‌ای بود برای خودش!
از صحبت با انتشارات، صحبت با مدیر مدرسه، هماهنگی‌ها، شرط‌و‌شروط‌ها، صحبت با واسطه، کنسل کردن، دوباره تصمیم به اجرا، نامه‌زدن، هماهنگی‌های آخر، غیر روز کاری به مدرسه رفتن، چندین ساعت ایستادن و حرف زدن و آخرسر حرف و حدیث شنیدن!
این آخری، باعث شد، همه سختی‌ها بمونه رو دوشم و با خودم بگم «به من چه اصلا بچه‌ها کتاب غیردرسی بخونن یا نه» ولی وقتی به هیجان بچه‌ها برای کتاب خریدن فکر کردم، به اون بچه‌هایی که تا حالا از کتابخونه کتاب نگرفتن ولی امروز کتاب خریدن، گفتم «نه، می‌ارزید. شاید دوباره بخاطر بچه‌ها چنین کاری بکنم»

کاش کتاب انقدر گرون نمیشد 🙁 کاش نذارن از این بدتر بشه 🙁 کاش اندازه باقی موارد زندگی، برای کتاب هم هزینه می‌کردیم

هیاهو

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی
و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم

بزن نی ، باز غوغا کن ، بزن دف ، شور بر پا کن
به هر سوزی بگریانم ، به هر سازی برقصانم

ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی ، من آرامم ، پریشانی ، پریشانم

اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم

سیده تکتم حسینی

ما غرک؟

صبح جمعه است. اسنپ گرفته‌ام از غرب تهران به قلهک.
سریع آماده شده‌ام و فراموش کردم کتابم را داخل کیفم بگذارم. موبایل هم کمتر از ده درصد شارژ دارد و باید تا برگشت نگهش دارم.
برای من که در مسیرها یا کتاب می‌خوانم یا مشغول موبایل میشوم، نبود هر دو با هم سخت است، آن هم برای مسیری نسبتاً طولانی.
نگاهم را به خانه‌های کنار اتوبان میدوزم تا حوصله‌ام سر نرود. ناخوداگاه دنبال پتو و فرش شسته شده بر بام‌ها هستم. تصویری نوستالژیک از اسفند. باید ب ذهنم یاد بدهم خانه‌ها دیگر ویلایی نیست و کمتر کسی می‌تواند و “می‌خواهد” در خانه فرش و پتو بشوید؛ نباید دنبالشان بگردد، آن هم روی خانه‌های برِ اتوبان همت و صدر.
گلدان‌های روی بالکن‌ها نظرم را جلب می‌کنند؛ گلدان‌های رنگ و وارنگ که خیلی‌هایشان خالی است و خشک شده. با خودم می‌گویم یادم باشد هفته آخر اسفند، سه گلدان سبز و سفید و قرمزی که “پتوسک”هایم را درونشان کاشتم، توی ایوان بگذارم؛ ریحان و شاهی هم بکارم. شاید امسال موفق شوم به نتیجه برسم، پارسال که نتوانستم و خراب شدند.
به رانندگی راننده توجه می‌کنم و به تمیز بودن و نبودن ماشینش تا نمره‌ام، منصفانه باشد. چند بار سبقت خطرناک می‌گیرد. بین خطوط هم حرکت نمی‌کند. اما ماشینش تمیز است و مرتب. همان ابتدا خواهش کردم گوشی‌ام را به شارژ ماشینش بزند و محترمانه قبول کرد؛ ولی خیلی بد رانندگی می‌کند. چهار از پنج باید بدهم.
به پل طبیعت میرسیم. سعی میکنم تمام آدم‌های روی پل را در چند ثانیه‌ای که فرصت دارم تا ماشین از زیر پل عبور کند، از نظر بگذرانم و نگاهشان کنم. نگاهم روی زوج جوانی که به نرده‌های پل تکیه داده‌اند و حرف می‌زنند، قفل می‌شود…
به طرح درس فردایم فکر میکنم. به کارهایی که قول داده‌ام انجام بدهم ولی فرصت نکردم و بدقول شده‌ام. به همه چیز فکر میکنم تا فرار کنم از فکر به جایی که دارم میروم؛ فکر به مصیبتی که برای دوستم افتاده و دو روز است همراهی‌ام می‌کند؛ فکر به اینکه چه باید بگویم و چه باید بکنم وقتی محیا را دیدم …
بگذریم. نمیدانم چرا به اینجا رسیدم. اصلا نمی‌خواستم این پست درباره فوت مادر دوستم باشد؛ میخواستم درباره سه ربعی بدون موبایل و کتاب بنویسم و کارهایی که کردم، ولی نشد؛ نتوانستم. ذهن که مدام روی موضوعی باشد، ناخودآگاه و مستقیم و غیرمستقیم به همان سمت میرود، حتی اگر نخواهی.

لطف میکنید برای مادر جوان دوستم فاتحه‌ای بخوانید و برای صبر دخترش، دعا کنید

عادتِ عشق

وای بر آن روزی که چیزی، حتی عشق، عادتمان شود.
عادت، همه‌چیز را ویران می‌کند از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه جوشان را…
عاشق کم است، سخن عاشقانه فراوان.

روزگاری‌ است چه بد، که دیگر کلامِ عاشقانه، دلیلِ عشق نیست؛ و آوازِ عاشقانه‌ خواندن، دلیلِ عاشق بودن

نادر ابراهیمی – یک عاشقانه آرام

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • روزی برای پرواز

    روز نهم ذیحجه، روز عرفه نام دارد که حاجیان در مکه، باید به صحرای عرفات بروند.

    امام‌حسین علیه‌السلام پیش از حرکت به سمت کربلا، در روز عرفه و در صحرای عرفات مناجاتی با خدا داشته‌اند که آن مناجات و دعا به نام دعای عرفه از منابع موثق و متعددی نقل شده و در کتب ادعیه آمده است. مستحب است روز عرفه در صحرای عرفات یا هر مکان دیگر، این دعا خوانده شود. شیعیان چه در صحرای عرفات باشند چه در صحن و سرای حسینی و چه هر مکان دیگری، با خواندن این دعا، پروردگارشان را عاشقانه صدا می‌کنند و با او صحبت می‌کنند. اگر تصمیم به شرکت در این مراسم دارید، توصیه می‌کنیم این یادداشت را بخوانیدامسال روز عرفه در ایران، پنجشنبه نهم شهریور است. اگر قصد رفتن به عتبات را دارید، فراموش نکنید در عراق جمعه، دهم شهریور عرفه است.

    • کجا برویم؟

    در روایات نقل شده از ائمه، خواندن دعا در جمع سفارش شده است. اگر امکانش را دارید، بهتر است برای خواندن دعای عرفه، در مراسم عمومی شرکت کنید. در بیشتر شهرها، مراسم دعای عرفه در مساجد بزرگ، امامزاده‌ها و حسینیه‌ها برگزار می‌شود. اگر در شهرهای مرکز استان ساکن هستید، شبکه استانی تلویزیون، قطعا روز قبل، مکان‌های معروفی که مراسم دعا در آنها برگزار می‌شود را اعلام می‌کند. با گشتی در اینترنت و شبکه‌های اجتماعی و جست‌وجوی نام شهرتان، قطعا به اطلاعاتی درباره مکان‌هایی که این مراسم برگزار می‌شود، می‌رسید. در سطح شهر نیز اگر دقت کنید، از چند روز قبل بنر و اطلاعیه مراسم دعای عرفه را خواهید دید. اگر به هر دلیلی، امکان رفتن به مراسم را ندارید، می‌توانید از شبکه‌های مختلف تلویزیون، مراسم را ببینید. هرسال مراسم عرفه پخش مستقیم از حرم امام‌رضا(ع)، دانشگاه تهران و چند مکان معروف دیگر توسط شبکه‌های تلویزیون پوشش داده می‌شود. بعضی از هیئت‌ها و مکان‌های برگزاری دعا چندسالی است مراسم را در سایت‌شان به‌صورت زنده پخش می‌کنند. اگر اینترنت پرسرعت دارید، می‌توانید از این طریق نیز دعای‌عرفه را بخوانید.

    • چه کار‌هایی باید انجام دهیم؟

    مهم‌ترین اعمال روز عرفه، همان خواندن دعای عرفه است. در مفاتیح و کتب ادعیه اعمال دیگری نیز برای این روز، گفته شده است که می‌توانید آنها را نیز انجام دهید.
    بهتر است نزدیک ظهر، غسل کنید؛ غسل مستحبی به نیت روز عرفه. هرچه غسل نزدیک ظهر باشد، بهتر است ولی اگر تا ظهر نتوانستید، تا قبل از غروب هم می‌توانید غسل را انجام دهید.
    زیارت امام‌حسین(ع) نیز از مستحبات روز عرفه است. اگر توفیق زیارت از نزدیک و رفتن به کربلا را نداشتید، ناراحت نباشید. در مفاتیح، قسمت زیارات امام حسین علیه‌السلام، زیارت امام حسین(ع) در روز عرفه را پیدا کنید. زیارتی است ۲صفحه‌ای که قبل از شروع دعای عرفه می‌توانید آن را بخوانید. ان‌‌شاءالله ثواب زیارت امام در این روز نیز، برایتان نوشته خواهد شد.
    مستحب است نماز ظهر و عصر روز عرفه، زیر آسمان خوانده شود. می‌توانید در حیاط مساجد یا امامزاده‌ها زیراندازی پهن کنید و نمازتان را بخوانید. بعد از نماز عصر نیز، مستحب است نمازی ۲رکعتی بخوانید؛رکعت اول بعد از حمد، سوره توحید و رکعت دوم سوره کافرون. در کتب ادعیه آمده است که بعد از این نماز به درگاه خدا توبه و استغفار کنید تا گناهانتان آمرزیده شود.
    روزه نیز از مستحبات روز عرفه است ولی برای کسی که ضعف نکند و بتواند با وجود روزه‌بودن، دعای عرفه را نیز بخواند؛یعنی خواندن و به‌جاآوردن دعای عرفه، ثوابش از روزه گرفتن در روز عرفه بیشتر است. اگر گمان دارید با گرفتن روزه، ممکن است توان دعاخواندن با نشاط را نداشته باشید، روزه را فراموش کنید!
    بهتر است دعای عرفه زیر آسمان خوانده شود. اگر مکانی که برای مراسم می‌روید حیاط یا محوطه بدون سقفی دارد که امکان و اجازه نشستن در آنجا وجود دارد، بهتر است در آن مکان بنشینید. زیرانداز حتما با خودتان داشته باشید، چون عموما حیاط‌ها مفروش نیستند و ممکن است مجبور باشید روی زمین یا چمن بنشینید. دعا در هرحالتی قبول است ولی اگر رو به قبله نشسته و دست‌هایتان رو به آسمان باشد، حالت کامل دعا را رعایت کرده‌اید.

    • چه چیزهایی ببریم؟

    مفاتیح نخستین چیزی است که برای این مراسم احتیاج دارید. حتما کتاب مفاتیح یا کتب کوچکی که دعای عرفه را دارد، با خود داشته باشید. اگر عربی بلد نیستید، سعی کنید مفاتیحی که ترجمه فارسی دارد، با خود ببرید تا به ترجمه فارسی دعا نیز نگاه کنید و «بدانید معنای جملاتی که به درگاه الهی می‌خوانید چیست. اگر دنبال یک ترجمه روان و خوب از دعای عرفه هستید، می‌توانید کتاب «شکوای سبز۱»را تهیه کنید. سیدمهدی شجاعی ۳دعای ندبه، شعبانیه و عرفه را در این کتاب با زبان و قلم روانش ترجمه کرده است.
    اگر می‌خواهید از اپلیکیشن مفاتیح موجود در تلفن همراهتان یا از متن دعا در سایت‌ها استفاده کنید، توصیه می‌کنیم حتما پاوربانک یا شارژر موبایلتان را نیز به همراه ببرید. ممکن است شارژ تلفنتان تمام شود و علاوه بر نصفه‌ماندن دعایتان، برای تماس‌های ضروری مثل تماس با همراهانتان نیز به مشکل بربخورید.
    زیرانداز فراموش نشود؛ خصوصا اگر به مکان‌های معروف و پرجمعیت می‌روید، حتما حصیر، گلیم، روفرشی یا هر زیراندازی؛که بتوانید چند ساعت روی آن بنشینید، با خود ببرید. اگر می‌توانید،زیرانداز بزرگ‌تری به همراه داشته باشید و کسانی که فراموش کرده‌اند وسیله‌ای با خود به همراه آورند را دعوت به نشستن کنار خودتان کنید.
    اگر از قبل اذان حرکت می‌کنید، مهر نیز برای خواندن نماز به همراه داشته باشید. ممکن است به هر دلیلی مهری برای نمازخواندن پیدا نکنید. یا حتی کسی نماز نخوانده باشد و احتیاج به مهر داشته باشد.
    اگر روزه نمی‌گیرید یک بطری آب و کمی تنقلات با خود به همراه داشته باشید. ممکن است در طول دعا، گرسنه یا تشنه شوید و حواستان از خواندن دعا پرت شود. می‌توانید چند عدد خرما نیز به همراه داشته باشید و اگر دعا تا نزدیک غروب و اذان مغرب طول کشید، با تعارف خرما به افراد روزه‌دار، در ثواب روزه آنها سهیم شوید.

    • برای بچه‌ها

    اگر تصمیم دارید فرزندانتان را نیز با خود به مراسم ببرید، چند نکته را باید رعایت کنید تا هم کودک اذیت نشود، هم خودتان و هم افرادی که کنارتان نشسته‌اند. اگر کودک خردسال دارید، حتما جایی برای نشستن انتخاب کنید که سایه باشد تا آفتاب و گرما اذیتش نکند.
    پوشک، شیشه شیر، یک‌دست لباس و شلوار حتما همراه داشته باشید. اگر فرزندتان خردسال است، در محیط‌های باز بنشینید تا محوطه بیشتری در اختیار داشته باشید. قطعا کودک شما در چند ساعت مراسم، احتیاج به بازی‌کردن دارد، پس چند اسباب‌بازی که سرگرمش می‌کند با خودتان بردارید. مداد رنگی و دفتر نقاشی نیز می‌تواند سرگرمی خوبی برای بچه‌ها باشد. چند کتاب قصه نیز با خود همراه داشته باشید. اگر فرزندتان ناآرامی کرد، می‌توانید دقایقی کتاب دعا را کنار بگذارید و برای فرزندتان کتاب بخوانید. مطمئن باشید، ثواب دعایتان کم نمی‌شود.
    اگر نمی‌خواهید وسط مراسم مجبور به پیداکردن مغازه و خرید باشید، خوراکی و آب آشامیدنی را نیز فراموش نکنید. هوا گرم است و قطعا بچه‌ها تشنه می‌شوند. می‌توانید از مقدار احتیاج کودکتان خوراکی بیشتری ببرید تا به کودکان اطرافتان هم بدهید. این کار باعث می‌شود فرزند شما با مفهوم انفاق و مهربانی با دیگران آشنا شود.
    یک پتوی مسافرتی یا متکای کوچک هم همراه داشته باشید، احتمال اینکه فرزندتان خسته شود و بخوابد، بسیار زیاد است. زیرانداز را هم فراموش نکنید. حتما یک دست لباس با خود داشته باشید. ممکن است لباس فرزندتان کثیف شود یا اگر حوض آب در محوطه باشد، آب‌بازی کند و احتیاج به تعویض لباس پیدا کنید.
    برای اینکه خاطره خوبی از چنین مراسمی در ذهن فرزندتان بماند، بهتر است جایی بروید که فضای باز بیشتری داشته باشد و امکان بازی‌کردن برای بچه‌ها فراهم باشد و مزاحم دعاخواندن بقیه افراد هم نشوند.

    • چه ساعتی برویم؟

    بیشتر مراسم دعای عرفه بعد از نماز ظهر و عصر شروع می‌شوند تا غروب آفتاب. می‌توانید از قبل از اذان ظهر به محل مراسم بروید و نمازتان را نیز همانجا بخوانید. نماز مستحبی و زیارت امام حسین(ع) در روز عرفه را بخوانید تا مراسم دعا شروع شود. اصولا از حدود ساعت ۲ مراسم را شروع می‌کنند و حدود ساعت ۴ نوبت به دعای عرفه می‌رسد. البته با توجه به شهری که در آن هستید و ساعت غروب خورشید، ساعت شروع مراسم ممکن است تفاوت کند. بهتر است از روز قبل، ساعت شروع مراسم را پیگیری کنید.

    این مطلب در تاریخ هشت شهریور ۹۶ در روزنامه همشهری منتشر شده است


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۴:۰۳ ب.ظ روز ۰۸ شهریور ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    می‌خوانمت

    وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

    و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

    سوره مبارکه غافر آیه ۶۰

    vaadi.ir


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۴:۳۸ ب.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۰)

    و تو ارحم الراحمینی

    وَأَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
    و ایوب را (به یاد آور) هنگامی که پروردگارش را خواند (و عرضه داشت) بدحالی و مشکلات به من روی آورده و تو ارحم الراحمینی.

    vaadi.ir (2)سوره مبارکه انبیا آیه ۸۳


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۰۵ مرداد ۱۳۹۲ | دیدگاه (۲)

    عادت کرده بودم به بودن‌ش، دیدن‌ش

    عادت کرده بودم به بودن‌ش، دیدن‌ش، حس کردن‌ش، بوس کردن‌ش … همه‌ی اینها شده بود عادت و یک اتفاق معمولی؛ حتی بعد از این یک سال که خانه‌ام جدا شد و هرروز ندیدم‌ش، وقتی با همسر به خانه‌شان می‌رفتم باز هم عادی بود بودن‌ش … در اتاق‌ش نشسته باشد روی تخت ومطالعه کند، من بروم جلو و سلام کنم، لبخند همیشگی‌اش را بزند و با مهربانی جواب‌م را بگوید و خوش آمدی و دلم برایت تنگ شده بود … من هم لبخند بزنم و بوس‌ش کنم و از اتاق بروم بیرون؛ عادت شده بود برایم.

    آن‌روز وقتی وارد خانه پدری شدم، رفتم به اتاق‌ش با اینکه می‌دانستم نیست و به جای نشستن روی تختِ اتاق‌ش روی تخت بیمارستان خوابیده؛ به تخت خالی نگاه کردم، بغض کردم، دلم  تنگ شد برای همه‌ی آن عادت‌ها، برای لبخندش، مهربانی‌اش، ریش سفیدش، پدری‌هایش … بغض‌م را خوردم تا کسی نفهمد ناراحتم و غصه دارم، تا اشک‌های جمع شده در چشم‌هایم رسوایم نکنند … از اتاق خارج شدم

    نبایدعادت کنم …

    دعا کنید برای پدرم


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۳۹ ق.ظ روز ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ | دیدگاه (۲۵)

    دعای درخت

    گنجشک می‌رود و میوه‌ها می‌روند

    و من نمی‌فهمم
    چرا تمام نمی‌شود
    دعای دست درخت؟ (بیشتر…)


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۴:۰۵ ق.ظ روز ۱۵ اسفند ۱۳۹۰ | دیدگاه (۱)

    نیستم این طوری ولی …

    وَ اخفِض لَهُما جناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَه وَ قُل رَبِّ ارّحَمهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً
    و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران و بگو: «پروردگارا! چنان‌که پدر و مادرم، از کودکی به من مهربانی کردند، تو در حق آنها رحمت و مهربانی فرما»

    سوره اسراء، آیه۲۴

    (بیشتر…)


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۴۴ ب.ظ روز ۰۷ آذر ۱۳۹۰ | دیدگاه (۲)

    مهمان حسین

    کل ارضٍ کربلا

    همه‌جا مهمان حسین‌یم …

    پارسال چنین شب ی مهمانش بودم
    لحظه‌لحظه‌اش فراموش نشدنیست

    بخشی از کتاب همه جا همین جاست، علی اکبر بقایی


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۵۱ ق.ظ روز ۰۱ شهریور ۱۳۹۰ | دیدگاه (۴)