ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
معلمِ کتاب‌فروش

یکی از کار‌هایی که همیشه جزو آرزوهای شغلیم بود، کتاب‌فروشی‌ه؛ امروز یک کم به آرزوم رسیدم و تو نمایشگاه کتابی که تو مدرسه داشتیم، کتاب فروختم 😊📚

به امروز که فکر میکنم، در وهله اول، چند ساعت فروش کتابه، ولی وقتی تمام اتفاقات و صحبت‌های از یک ماه پیش تا امروز رو مرور میکنم، می‌بینم همین «چند‌ساعت‌نمایشگاه» چه پروسه‌ای بود برای خودش!
از صحبت با انتشارات، صحبت با مدیر مدرسه، هماهنگی‌ها، شرط‌و‌شروط‌ها، صحبت با واسطه، کنسل کردن، دوباره تصمیم به اجرا، نامه‌زدن، هماهنگی‌های آخر، غیر روز کاری به مدرسه رفتن، چندین ساعت ایستادن و حرف زدن و آخرسر حرف و حدیث شنیدن!
این آخری، باعث شد، همه سختی‌ها بمونه رو دوشم و با خودم بگم «به من چه اصلا بچه‌ها کتاب غیردرسی بخونن یا نه» ولی وقتی به هیجان بچه‌ها برای کتاب خریدن فکر کردم، به اون بچه‌هایی که تا حالا از کتابخونه کتاب نگرفتن ولی امروز کتاب خریدن، گفتم «نه، می‌ارزید. شاید دوباره بخاطر بچه‌ها چنین کاری بکنم»

کاش کتاب انقدر گرون نمیشد 🙁 کاش نذارن از این بدتر بشه 🙁 کاش اندازه باقی موارد زندگی، برای کتاب هم هزینه می‌کردیم

هیاهو

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی
و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم

بزن نی ، باز غوغا کن ، بزن دف ، شور بر پا کن
به هر سوزی بگریانم ، به هر سازی برقصانم

ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی ، من آرامم ، پریشانی ، پریشانم

اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم

سیده تکتم حسینی

ما غرک؟

صبح جمعه است. اسنپ گرفته‌ام از غرب تهران به قلهک.
سریع آماده شده‌ام و فراموش کردم کتابم را داخل کیفم بگذارم. موبایل هم کمتر از ده درصد شارژ دارد و باید تا برگشت نگهش دارم.
برای من که در مسیرها یا کتاب می‌خوانم یا مشغول موبایل میشوم، نبود هر دو با هم سخت است، آن هم برای مسیری نسبتاً طولانی.
نگاهم را به خانه‌های کنار اتوبان میدوزم تا حوصله‌ام سر نرود. ناخوداگاه دنبال پتو و فرش شسته شده بر بام‌ها هستم. تصویری نوستالژیک از اسفند. باید ب ذهنم یاد بدهم خانه‌ها دیگر ویلایی نیست و کمتر کسی می‌تواند و “می‌خواهد” در خانه فرش و پتو بشوید؛ نباید دنبالشان بگردد، آن هم روی خانه‌های برِ اتوبان همت و صدر.
گلدان‌های روی بالکن‌ها نظرم را جلب می‌کنند؛ گلدان‌های رنگ و وارنگ که خیلی‌هایشان خالی است و خشک شده. با خودم می‌گویم یادم باشد هفته آخر اسفند، سه گلدان سبز و سفید و قرمزی که “پتوسک”هایم را درونشان کاشتم، توی ایوان بگذارم؛ ریحان و شاهی هم بکارم. شاید امسال موفق شوم به نتیجه برسم، پارسال که نتوانستم و خراب شدند.
به رانندگی راننده توجه می‌کنم و به تمیز بودن و نبودن ماشینش تا نمره‌ام، منصفانه باشد. چند بار سبقت خطرناک می‌گیرد. بین خطوط هم حرکت نمی‌کند. اما ماشینش تمیز است و مرتب. همان ابتدا خواهش کردم گوشی‌ام را به شارژ ماشینش بزند و محترمانه قبول کرد؛ ولی خیلی بد رانندگی می‌کند. چهار از پنج باید بدهم.
به پل طبیعت میرسیم. سعی میکنم تمام آدم‌های روی پل را در چند ثانیه‌ای که فرصت دارم تا ماشین از زیر پل عبور کند، از نظر بگذرانم و نگاهشان کنم. نگاهم روی زوج جوانی که به نرده‌های پل تکیه داده‌اند و حرف می‌زنند، قفل می‌شود…
به طرح درس فردایم فکر میکنم. به کارهایی که قول داده‌ام انجام بدهم ولی فرصت نکردم و بدقول شده‌ام. به همه چیز فکر میکنم تا فرار کنم از فکر به جایی که دارم میروم؛ فکر به مصیبتی که برای دوستم افتاده و دو روز است همراهی‌ام می‌کند؛ فکر به اینکه چه باید بگویم و چه باید بکنم وقتی محیا را دیدم …
بگذریم. نمیدانم چرا به اینجا رسیدم. اصلا نمی‌خواستم این پست درباره فوت مادر دوستم باشد؛ میخواستم درباره سه ربعی بدون موبایل و کتاب بنویسم و کارهایی که کردم، ولی نشد؛ نتوانستم. ذهن که مدام روی موضوعی باشد، ناخودآگاه و مستقیم و غیرمستقیم به همان سمت میرود، حتی اگر نخواهی.

لطف میکنید برای مادر جوان دوستم فاتحه‌ای بخوانید و برای صبر دخترش، دعا کنید

عادتِ عشق

وای بر آن روزی که چیزی، حتی عشق، عادتمان شود.
عادت، همه‌چیز را ویران می‌کند از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه جوشان را…
عاشق کم است، سخن عاشقانه فراوان.

روزگاری‌ است چه بد، که دیگر کلامِ عاشقانه، دلیلِ عشق نیست؛ و آوازِ عاشقانه‌ خواندن، دلیلِ عاشق بودن

نادر ابراهیمی – یک عاشقانه آرام

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • زنان، حماسه آفرینان تاریخ انقلاب

    ۱۷ شهریور ۵۷، یکی از روزهای مهم در تاریخ انقلاب اسلامی است. رژیم پهلوی با کشتاری که در این روز به راه انداخت، چهره بیرحم و ضدانسانی خود را نشان داد و چند ماه بعد از این حادثه، از بین رفت. زنان در این روز، مانند باقی روزهای انقلاب، دوشادوشِ مردان حضوری فعال داشتند و به گواهی تاریخ، اولین شهید زنِ انقلاب در این روز به شهادت رسید.

    ✌️ زنان در این روز علاوه بر حضور در تظاهرات و تجمع میدان ژاله، به مداوای مجروحین پرداختند و حتی بعضی از زنان، دوربین به دست، تصاویر این روز تاریخی را ضبط کردند.
    امام خمینی در پیامی که به مناسبت این روز دادند از زنان با تعبیر “شیرزنان” یاد کردند.

    ❇️ شهید مرتضی مطهری نیز در یکی از سخنرانی‌هایشان درباره نقش زنان در این روز می‌گویند: “در روز ۱۷ شهریور در میدان شهدا آنطور که نقل می‌کنند و فیلم‌ها نشان می‌دهند، زنها بیشتر از مردها شهید دادند و این زنها بودند که در میدان شهدا نشستند و مورد رگبار ظالمانه دشمن قرار گرفتند و چقدر زن در آنجا شهید شد و این فاجعه ۱۷ شهریور نقطه عطف عجیبی در این انقلاب اسلامی بود”

    🌺 زنان علاوه بر حضور فیزیکی خود در حوادث انقلاب، نقش مهمی در ترغیب و تشویق مردان برای حضور در صحنه و مبارزه با رژیم پهلوی داشتند. اگر زنان نقشِ اجتماعی خود را فراموش می‌کردند ممکن بود انقلاب به سرانجام نرسد. همانطور که امام خمینی در یکی از صحبت‌هایشان فرمودند: “ما نهضت خودمان را مدیون زن‌ها می‌دانیم”

    این مطلب برای “خامنه‌ای‌ریحانه” نوشته شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۵۸ ب.ظ روز ۱۷ شهریور ۱۳۹۷ | دیدگاه (۰)

    تاثیر فعالیت‌های زنانه در پیش‌برد اهداف انقلاب مشروطه

    زنان در انقلاب مشروطه نقش پررنگی داشتند و حتی در بعضی موارد سلاح نیز به دست گرفتند و حرکت‌های آنان باعث تحولات و تصمیمات بزرگی در آن روزها شد.

    زمانیکه عده‌ای از مردم در حرم شاه‌عبدالعظیم به نشانه اعتراض تحصن کرده بودند، تعدادی سرباز مسلح در آنجا وظیفه داشتند که به‌زور اسلحه، مردم را پراکنده کنند. زنان بالای بام حرم رفتند و سنگ‌هایی آماده کردند تا اگر سربازان تیراندازی کردند و آسیبی به حرم و مردم وارد کردند، آنها را سنگ‌باران کنند.

    با اوج گرفتن قیام، مبارزان مشروطه، برای خرید اسلحه و دیگر هزینه‌های مقاومت احتیاج به منابع مالی داشتند. زنان با فروختن وسائل منزل یا جواهرات‌شان به کمک مشروطه‌خواهان رفتند. در تاریخ آمده «بعد از فتح اصفهان به دست سواران بختیاری، عده‌ای از زنان به انجمن ایالتی اصفهان رفته و زیورآلات خود را هدیه کردند. در این میان، زنی کاسه‌ای مسی را که تنها دارایی او بود، به مشروطه خواهان تقدیم کرد».

    پس از پیروزی مشروطه‌خواهان، کشور ناچار بود برای تامین مخارج خود از انگلیس و روس وام بگیرد. دولت و مردم با این تصمیم مخالف بودند. بنابراین تصمیم به تاسیس بانک ملی گرفتند. تاسیس و راه افتادن بانک احتیاج به پول داشت. زنان برای تامین این هزینه‌ها وارد میدان شدند و طلاهای خود را فروختند. در تاریخ آمده است زنی از قزوین در نامه‌ای که برای رئیس مجلس فرستاده بود، نوشت: «مقدار ناقابل از زیورآلات خودم را که برای ایام سخت ذخیره کرده بودم، به جهت بانک ملی می‌فرستم. اشیای اهدایی را اعضای محترم بانک ملی، به امانت و شرافت بفروشند، سهم بانک بخرند و برایم روانه کنند». مشهور است زنی بیوه که پسر کوچکی نیز داشت و مال زیادی نداشت، سه تکه از وسائل خانه‌اش را فروخت و با پولش سهمی از بانک خرید.

    دوره مشروطه چندان به درازا نکشید و کار مشروطه‌خواهان و دربار به بن‌بست رسید. محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست. جوانان مشروطه‌خواه که برای دفاع از مجلس مانده بودند به ضرب گلوله کشته شدند. فضا طوری بود که مردان جرات نمی‌کردند به جنازه‌ها نزدیک شوند و آنها را از روی زمین بردارند. زنان در این موقعیت نیز به میدان آمدند و جنازه‌ها را برداشتند و از میدان خارج کردند.

    بعد از به توپ بستن مجلس، نماینده‌ای از طرف محمدعلی شاه برای تصرف تبریز به آنجا رفت. تبریز یازده ماه در محاصره بود. در این یازده ماه زنان در هر زمینه‌ای که می‌توانستند به مشروطه‌خواهان و انقلابیون کمک کردند. از پختن غذا و دوختن لباس برای آنان تا پرستاری و آماده کردن ادوات جنگی و حتی جنگیدن با لباس مردانه! در منابع تاریخی، نقلی از یکی از زنان تبریزی آمده است که گفته: «در بحرانی‌ترین روزهای قیام، مجبور بودیم برای رعایت پنهان‌کاری، تکه‌های نان را زیر چادر به شکم‌مان ببندیم و به سنگر مجاهدان برسانیم»

    برای مطالعه بیشتر در زمینه انقلاب مشروطه و تاریخ ایران در آن برهه می‌توانید به این کتاب‌ها مراجعه کنید:
    مشروطه شناسی، موسی نجفی، نشر آرما
    فراز و فرود مشروطه، سید مصطفی تقوی، موسسه تاریخ معاصر ایران
    تاریخ تحولات سیاسی ایران، دکترموسی نجفی و دکتر موسی حقانی، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

    این مطلب برای “خامنه‌ای‌ریحانه” نوشته شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۴:۰۷ ب.ظ روز ۱۴ مرداد ۱۳۹۷ | دیدگاه (۰)

    جنگ چهره زنانه ندارد

    با خوندن چند پاراگراف از کتاب در یک کانال تلگرامی، تشویق شدم “جنگ چهره زنانه ندارد” را بخرم. موضوع کتاب درباره زنان روسی است که در جنگ جهانی دوم در جبهه حضور داشتند و با آلمانها جنگیدند.
    قبل از خواندن این کتاب، حضور زن برایم در جبهه و خط مقدم، با توجه به کتابها و فیلمهایی که خوانده و دیده بودم در نقش پرستار و امدادگر خلاصه میشد ولی این کتاب زنانی را برایم تعریف کرد که اسلحه دست گرفتند و در خط مقدم مثل یک سرباز به دشمن حمله کردند، تک‌تیرانداز بودند، پارتیزان بودند و در جنگل زندگی می‌کردند، مین‌روب بودند، حتی فرمانده شدند و سربازان مرد را فرماندهی می‌کردند. یکعده دیگر هم در نقش پرستار و پزشک و آشپز و حتی خواننده! به جبهه خدمت می‌کردند.

    نکته‌ای که در حین خواندن کتاب و صحبت درباره موضوع و مطالب آن با دیگران برایم روشن شد این بود که در درجه اول افراد مثل هم نیستند و همانطور که در کتاب چندین‌بار ذکر شده بود خیلی از زنان حاضر به ترک عادات زنانگی و خانه نبودند و در شرایط بد جنگی، مثل ج ج دوم که تعداد مردان روس زنده کم شده بود، توانایی حضور در جبهه و جنگیدن را نداشتند و حتی بعد از اتمام جنگ زنانی را که به جنگ رفته بودند سرزنش میکردند، ولی بعضی از زنان چنین توانایی داشتند و وظیفه خودشان می‌دانستند به کشور و مردمشان، اینگونه کمک کنند، حتی اگر بعد از جنگ همان مردان همرزمشان که در جنگ آنها را تحسین و تشویق میکردند، بعد از اتمام جنگ بخاطر روحیه جنگی که آنها پیدا کرده بودند، حاضر به ازدواج با آنان نمیشدند.

    نکته دوم هم برای من این بود که شرایط زنان روس در کتاب را با زنان سرزمین و دین خودم مقایسه نکنم؛ هم بخاطر تفاوتی که در جنگ کشور آنها و تعداد کشته‌ها و وسعت جغرافیایی و شرایط جنگی با جنگ‌های معاصر منطقه ما دارد و هم بخاطر نوع تربیت متفاوت (کمونیسم) آنها با ما.

    کتاب در عین جذاب بودن و تازگی شنیده‌ها، تلخ است. مخصوصا اگر خواننده زن باشد، با تک‌تک راویان کتاب هم‌زادپنداری میکند ولی گاهی نمی‌تواند آنها را درک کند؛ مثلا یکی از راویان مادریست بیسیم‌چی که با نوزاد چند روزه‌اش به خطمقدم رفته، نوزاد گرسنه است و مادر شیر ندارد تا او را آرام کند، گریه نوزاد ممکن است محل نیروها را لو بدهد، مادر سر نوزاد را درون دریاچه می‌کند و نگه می‌دارد!!! …

    یکی از نکات منفی کتاب، مرتب نبودن کامل روایت‌هاست؛ با وجودیکه کتاب به هفت بخش تقسیم شده ولی خواننده گاهی بین راوی‌های مختلف که هرکدام یک مسئولیت داشتند و قصه هرکدام زمان مختلفی از جنگ را بازگو می‌کند، گم می‌شود و نبود یک دسته‌بندی دقیق برای یادداشت‌ها و خاطرات را حس می‌کند. این سردرگمی وقتی بیشتر می‌شود که در قسمت‌هایی از کتاب اسم و نقش راوی‌ها که بعد از هر خاطره می‌آمد حذف می‌شود و خواننده فقط با باز و بسته شدن پوتیشن‌ها متوجه تغییر در داستان و راوی می‌شود.

    یکی دیگر از نکاتی که در طی خواندن کتاب مخاطب را اذیت می‌کرد، تاکید چندباره در خاطرات راویان  مختلف بر این موضوع بود که روسها انسانهای خوب و مهربانی بودند و آلمانها متجاوز و وحشی؛ برای مثال در صفحه ۲۶۰ از زبان یک پزشک می‌خوانیم:

    یا در صفحه ۳۳۶

    و اینها نشان می‌دهد از کتاب نباید توقع بی‌طرفی یا صرفا گفتن واقعیات را داشت.

    نویسنده کتاب خانم سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ است و  اولین نویسنده تاریخی است که به خاطر نوشته‌هایش در ژانر مستندنگاری، جایزه ادبی نوبل را دریافت کرده است. کتاب به زبان‌های مختلفی ترجمه شده است و در سرچی که در این زمینه داشتم، متوجه شدم کتاب به زبان‌های آلمانی، ایتالیایی و ژاپنی یعنی سه کشوری که در جنگ جهانی دوم ضد روسیه میجنگیدند، ترجمه نشده است. در ایران هم عبدالمجید احمدی آن را ترجمه کرده و توسط نشر چشمه، منتشر شده است. قیمت کتاب در سال نود و پنج بیست و شش هزار تومان است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۵۰ ب.ظ روز ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ | دیدگاه (۰)

    چه کسی حضور اجتماعی زنان را نادیده می‌گیرد؟

    چند ماه قبل، محدثه پیرهادی در پستی از وبلاگش درباره‌ی حضور اجتماعی خانم‌ها در جامعه و نگرش آقایان به این حضور و میزان علاقه‌مندی و اجازه‌ی کار و فعالیت دادن به خانم‌ها نوشته بود و از پارادوکسی که “برادران جبهه انقلاب اسلامی” درباره با حضور خانمها در جامعه به آن دچار شده‌اند گفته بود؛ “جمهوری اسلامی و به تعبیر دقیق تر برادرانِ‌جبهه ی انقلاب،‌ باید تکلیف خود را با حضور اجتماعی بانوان مشخص کنند و پارادوکسیکالیته ی این موضوع مهم را برای خود رفع و رجوع کنند. این که از سویی در مواقع خاص و وی‍ژه (مانند انتخابات یا برخی حضور های رسانه ایِ خانم فرهمندی!) بر طبل حضور اجتماعی خانم ها بکوبند یا پزِ حضور خانم ها در تحصیلات تکمیلی را بدهند و از سوی دیگر آنان را از امکانات و فضای رشد و استفاده ی آزادانه از توانایی ها و استعداد هایشان در حوزه هایی که می خواهند و می توانند محروم کنند،‌ پارادوکسی است که باید حل شود.”
    محدثه در قسمت دوم نوشته‌اش به تفاوت کارها و نگاه‌هایی که به فعالیتهای بانوان و آقایان می‌شود پرداخته:
    آنچه امروز تمایز اثرگذاری خواهران و برادران جبهه ی فکری-فرهنگی انقلاب را رقم زده است نه متن کارها و توانمندی های آنان که فرامتنی است که برادران (و گاهی خود ِ خواهران این جبهه ) برای آنان ساخته اند.کارهای کم مایه،‌سست و بعضا اشتباه برادران در حدّ ‌و قواره ی هزینه هایی است برای رشد جوانان جبهه ی انقلاب و در مورد خواهران فاجعه ای است که باید بارها بابت آن عذر خواست. چرا برخی اصرار دارند جبهه ی انقلاب را از نیمی از پتانسیل و استعداد بالقوه اش محروم کنند؟

    به نظر من یکی از مشکلات زنان در حضور اجتماعی‌شان، علاوه بر جدی نگرفتن‌شان! از سوی آقایان، جدی نگرفتن‌شان از سوی خود خانم‌ها و حتی خودشان است، یعنی یک خانم اعتماد به نفس کافی برای انجام کار و مدیریت آن را مخصوصاً در فضایی که نیازمند همکاری و هم‌فکری با آقایان است را ندارد، در فضاها و جلساتِ مختلط بسیاری از خانم‌ها عضو مسکوتِ جلسه یا عضوِ ممتنع و تائیدکننده را دارند و اگر خود دارای رأی و نظر خاص باشند، کمتر موفق به اثبات آن می‌شوند. (اکثریت زنان منظورم بود و زنانی که با اعتماد به نفس کافی به تحلیل و تبیین نظراتشان در هر جمعی می‌پردازند از این قاعده مستثنی هستند، چنانکه کلاً مستثنی هستند)

    نادیده‌گرفتن خانم‌ها بین هم‌جنس‌های خودشان و عدم همکاری با هم برای پیش‌برد هدف‌های مهم، نیز از نظر من یکی از مشکلات این مسیر است. این مشکل را من به شخصه هم در فضای حقیقی و گروه‌های دانشجویی و فرهنگی دیده‌ام و هم در فضای مجازی و سایت‌ها و شبکه‌های مجازی.

    یکی دیگر از کمبودهای خانم‌ها در فعالیت‌های اجتماعی، نداشتن بلندگو و تریبون‌ی برای حرف زدن و ارائه فعالیت‌هایشان است. گروه‌ها و زنان بسیاری هستند که چه در غالب فردی و گروهی در حوزه مسائل خاص زنان مشغول فعالیت هستند و چه در فعالیت‌های مختلف اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در کنار مردان مشغول هستند ولی بخاطر نداشتن بلندگویی خاص، فعالیت‌ها و کارهایشان دیده نمی‌شود و حتی نادیده و مورد بی‌مهری قرار می‌گیرد. به نظر من اگر خانم‌ها بتوانند فعالیت‌ها، تولیدات و کارهایی را که انجام می‌دهند از طریق رسانه منتشر کنند، هم فعالیت هایشان بیشتر دیده میشد و مورد بی‌مهری قرار نمی‌گرفت و هم‌چنین خانم‌های دیگر با دیدن، شنیدن یا خواندن اینگونه فعالیت‌ها و آشنایی با این افراد و گروه‌ها به هم‌کاری و هم‌یاری و هم‌فکری با این گروه‌ها می‌پرداختند.

    به نظر من قبل از هرکس و هر حرکتی، خود زنان باید فعالیت‌ها و حضور خودشان و زنان دیگر را جدی بگیرند و با تشخیص اولویت‌ها و دغدغه‌های‌شان به فعالیت در آن زمینه بپردازند.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۰۰ ب.ظ روز ۳۰ خرداد ۱۳۹۱ | دیدگاه (۲۴)

    حجاب مجریان شبکه آی‌فیلم

    حضور زنان در عرصه‌ی رسانه در قالب مجری‌گری برنامه‌های مختلف، یکی از شاخص‌ترین انواع حضور رسانه‌ای زنان است. برنامه‌های متنوعی که در صدا و سیما پخش می‌شوند، از برنامه‌های کودک گرفته تا برنامه‌های مهمان‌محور، نمود حضور اجتماعی زنان ایرانی می‌باشد.

    در این میان پوشش این زنان در برنامه‌های مختلف یکی از ابعاد قابل بررسی این حضور است. انتخاب رنگ و مدل پوشش، بسته به نوع برنامه و مخاطبانش شکل می‌گیرد. مخاطبانی که گاه کودکان می‌باشند و گاه یک برنامه‌ی اجتماعی و یا سیاسی.

    آن‌چه که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی قابل توجه است، تنوع و تفاوت نوع پوشش‌های استاندارد در هر شبکه است. این تفاوت به خصوص در شبکه‌های برون‌مرزی جمهوری اسلامی از جمله العالم، پرس‌تی‌وی و آی‌فیلم مشهودتر است. پوشش در این شبکه‌ها به نحوی‌ست که شاید گاه، عنوان حجاب اسلامی را نتوان بر آن‌ها گذاشت.

    این شبکه‌ها که با هدف پخش برنامه به زبان‌های عربی و انگلیسی آغاز به کار کرده‌اند و در اصل شبکه‌هایی ماهواره‌ای و برون‌مرزی‌ هستند، بر روی آنتن‌های دیجیتال درون‌مرزی نیز قابل دریافت می باشند و علاوه بر موفق بودن و جذب بینندگان زیاد در بین کشورهای دیگر، بینندگان زیادی نیز در داخل کشور پیدا کرده اند؛ به خصوص شبکه‌ی آی‌فیلم، ایرانیان زیادی را به بهانه تماشای سریال‌های قدیمی و پخش شده در سال‌های گذشته پای تلویزیون نشانده است.

    شبکه آی‌فیلم به خوبی توانسته جایگاه ویژه‌ای بین صدها شبکه ماهواره‌ای پخش فیلم و سریال در بین خانواده‌های مسلمان و عرب‌زبان پیدا کند. این جایگاه خوب، به واسطه‌ی نوع پوشش زنان فیلم‌ها و هم‌چنین مضمون داستان‌ها و عدم ِ داشتن صحنه‌های غیر اخلاقی در آن‌ها است.

    این شبکه که به صورت بیست و چهار ساعته به پخش برنامه می پردازد در بین فیلم‌ و سریال‌هایش از مجری‌های خانمِ عرب‌زبانی برای معرفی فیلم‌ها و بازیگران و هم‌چنین خواندن پیامک‌های ارسال شده توسط بینندگان و اجرای مسابقه‌ها استفاده می‌کند، مجریانی که سابقه حضورشان در صدا و سیمای جمهوری اسلامی بی سابقه است.

    نوعِ پوشش مجریان آی‌فیلم عموماً با رنگ‌های بسیار شاد و روشن، بعضاً مانتوهای کوتاه و تنگ و نامناسب برای یک بانوی مسلمان است. هم‌چنین است نوع ِ صحبت کردن و حرکات دست و بدن آن‌ها. این در حالیست که لباس‌ها و حرکاتی که در این شبکه از مجریان آن دیده می‌شود اگر توسط یکی از مجریان شبکه‌های داخلی دیده شود، ممکن است به اخراج آن مجری بینجامد و سیلِ عظیمِ انتقادات به صدا و سیما را به دنبال داشته باشد.

    پرسشی که در این میان مطرح است این است که آیا پوشش‌ و حجاب اسلامی، تعریف و مصداقی معیار و استاندارد دارد؟ آیا می‌توان به صرف این‌که یک پوشش در میان مردم یک کشور مرسوم است، آن را شرعی و اسلامی پنداشت؟ و هم‌چنین آیا حجاب و عفت زنان مسلمان فقط در پوشش و نوع و طرز لباس پوشیدن آنها خلاصه می‌شود یا رفتار و طرز صحبت آنها نیز باید نماد یک زن مسلمان باشد؟


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۴:۴۶ ب.ظ روز ۱۰ خرداد ۱۳۹۱ | دیدگاه (۰)

    سلام کنم یا نکنم؟

    مطلب بازنشری از وبلاگ قبلی‌ام

    همیشه وقتی سوار تاکسی می‌شم، برام سؤال‌ه که به راننده سلام کنم یا نه؛ ضرورتی داره این سلام یا نه؛ گاهی سلام می‌کنم گاهی نمی‌کنم. قیافه و سن و سال راننده( که به نظر خودم اصلاً ملاک درستی نیستن)، گاهی در سلام کردن و نکردن‌هایم دخیل است.

    چند روز پیش که سوار تاکسی شدم، به پیرمرد راننده سلام کردم، جواب سلام‌م را همراه با یک “صبح‌تان بخیر” تحویلم داد.

    مردد مانده بودم که سؤالم را بپرسم یا نه. حرفم را مزه‌مزه کردم و به پیرمرد گفتم: «ببخشید؛ یک سؤال. برای شما چقدر اهمیت داره که مسافرهایی که سوار ماشین می‌شوند بهتان سلام کنند؟» پیرمرد راننده: «خیلی دخترم، خیلی اهمیت و ارزش داره برام. هم طرف ادب خودش را نشون میده هم اینکه به آدم اهمیت میده. اینکه آدم‌ها سلام کنند و یه خسته نباشید بگند، خیلی برای راننده اهمیت داره»

    هنوز نمی‌دانم وقتی سوار تاکسی می‌شم، باید به راننده “مرد” سلام کنم یا نه.


    بعد‌نوشت: منظور از این پست، بحث ادب و احترام نگه‌داشتن یا نداشتن نیست، آن بحث سر جای خودش است که حرفی درش نیست و مسلما زمان ورود به هر محیطی این ادب باید باشد که فرد “سلام” کند، بحث سر ضرورت داشتن سلام کردن یا نکردن در این مثال است.

    و اینکه نگارنده هم خیلی وقت‌ها خیلی از ضرورت‌ها را رعایت نمی‌کند. روزنوشت بود فقط این.

     


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۲۱ ب.ظ روز ۰۹ مهر ۱۳۸۹ | دیدگاه (۰)

    “زن” رویای گم شده

    یک

    عصر است. دارم برمیگردم خانه .
    هوا گرم است.
    آرام آرام در پیاده رو خیابون راه میروم تا به اتوبوس ها برسم.

    چند قدم جلوتر سه دختر جوان دارند با هم راه میروند.
    “رقص عربی دیگه خز شده، من میخوام برم رقص ترکی یاد بگیرم”
    ” نه بابا ترکی چیه؟ من میخوام برم تکنو”
    “مگه تکنو هم یاد میده آنجا؟”
    “آره بابا”

    قیافه هایشان را که نمی‌بینم (چون جلوتر از من دارند راه میروند) ولی از جمله بعدی که گفت، حدس زدم دوستش حرفش را باور نکرده یا هرچه
    “به خدا، به قرآن، راست میگم. تکنو هم یاد میده”

    زن باید رقص یاد بگیره

    دو

    جو فوتبال شدید است.
    یکی از سایت هایی که از جام جهانی عکس گذاشته است را نگاه میکنم.
    “زن”

    عنصری که در اکثر عکس ها وجود دارد.
    زن فقط به عنوان یک جسم .
    یک مجسمه
    یک آگهی تبلیغاتی متحرک

    زن باید آگهی تبلیغاتی باشه

    سه

    کلمه “زن” را در گوگل جست‌و‌جو می‌کنم.نتایج در صفحه اول همان چیزی است که انتظارش را داشتم. متاسفانه
    زن باید، جسم باشد

    اسلام درباره ی زن چه میگوید ؟
    زن را برای ما چه تعریف کرده‌اند؟
    در باور خودمان، چه انتظاری از “زن” داریم؟
    چه باید کرد؟

    ستون سمت راست اینجا را بخوانید

    این لینک مصاحبه نیز

     


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۵۱ ق.ظ روز ۲۶ خرداد ۱۳۸۹ | دیدگاه (۲)