ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
چشم‌هایش چمدان است

پیش‌دانشگاهی که بودیم، با زهرا و راضیه، برای حفظ کردنِ آثار بزرگ علوی یک بیت شعر گفتیم؛
“چشمهایش چمدان است گیله‌مرد
علوی، میرزا سالار است پیرمرد”
یادم است کلی خندیدیم و از شانسِ خوب ما، در کنکور درباره بزرگ علوی سوال هم آمده بود.
امروز وقتی در مرکز تبادل کتاب، کتاب‌های علوی را دیدم، لبخند زدم و زیر لب تک بیتِ سروده‌مان را خواندم؛ بیتی که بعد از پانزده سال هنوز در خاطرم مانده و طعمِ خوشِ روزگار نوجوانی می‌دهد

بینِ دستانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می‌نشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی! گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند
یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی
دست‌هایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو
پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

بیتا امیری

چشم‌هایش چمدان است

پیش‌دانشگاهی که بودیم، با زهرا و راضیه، برای حفظ کردنِ آثار بزرگ علوی یک بیت شعر گفتیم؛
“چشمهایش چمدان است گیله‌مرد
علوی، میرزا سالار است پیرمرد”
یادم است کلی خندیدیم و از شانسِ خوب ما، در کنکور درباره بزرگ علوی سوال هم آمده بود.
امروز وقتی در مرکز تبادل کتاب، کتاب‌های علوی را دیدم، لبخند زدم و زیر لب تک بیتِ سروده‌مان را خواندم؛ بیتی که بعد از پانزده سال هنوز در خاطرم مانده و طعمِ خوشِ روزگار نوجوانی می‌دهد

دنبال چی هستی؟

تو نیازی نداری کسی بهت چیزی بده.
میتونی خودت فرصت هات رو بسازی.
اما اول باید بدونی که دنبال چی هستی.

یعقوب را دوست داشتم
صفحه ۲۵۶

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • نوستالژی‌هایِ زودرس

    کتابخانه‌های مدارس، اکثرا کتاب‌های محدودی دارند. امسال در کتابخانه مدرسه، با کمک بچه‌ها، طرحی راه انداخته‌ایم تا کتابخانه‌مان پربارتر شود.
    هرکس تعدادی از کتاب‌هایی که در خانه دارد را به مدرسه می‌آورد؛ کتاب‌ها جلد می‌شود و اسمِ شخصِ امانت دهنده با برچسبی روی آن می‌خورد؛ کتاب‌ها در کتابخانه‌ای جدا قرار می‌گیرند و تا خرداد سال بعد بین بچه‌ها به امانت می‌چرخند.

    القصه…
    بچه‌ها کتابهایشان را آوردند؛ چند رول جلد پلاستیکی قدیمی، از همان‌هایی که زمان دانش‌آموزی خودمان بود خریدم و برای جلد کردن کتاب‌ها از خود بچه‌ها کمک خواستم. دو نفری که برای کمک آمدند، جلد کردن با رول های پلاستیکی را بلد نبودند! نمی‌دانستند باید با قیچی چگونه پلاستیک‌ها را ببرند و جلد کتاب کنند. گفتند تابحال فقط با جلد آماده و چسبی کتاب جلد کرده‌اند. گفتند چرا جلد آماده نخریده ام؛ راحت‌تر است که!
    یادشان دادم باید چه کنند و کتاب را چگونه قرار دهند و قیچی بزنند و تا کنند و…

    بگذریم…
    خواستم بگویم پلاستیک رولی ها، خرگوشی بریدن دوطرف شیرازه ها، مثلثی تا کردن گوشه‌ها، چسب زدن ها، تلاش برای درست جلد کردن و کیپ شدن جلد و کتاب باهم‌ها، دارد به خاطره‌ها می‌پیوندد؛ دارد نوستالژی می‌شود.
    مگر ما چند سالِمان شده؟
    کسی می‌داند؟


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۴۶ ق.ظ روز ۲۴ مهر ۱۳۹۷ | دیدگاه (۲)

    عیدانه‌ی کتاب

    کتابهایی که در  طرح عیدانه کتاب خریدم، با بیست درصد تخفیف

    این طرح بیشتر از یکسال هست آخر هر فصل راه می افته.
    تو سطح کشور، میتونید به کتابفروشی هایی که تو این طرح ثبت نام کردن مراجعه کنید و با گفتن کد ملی تون و یه شماره موبایل کتابها رو با بیست درصد تخفیف بخرید.
    البته با هر کد ملی فقط تا سقف صد تومن میتونید خرید کنید، اگه خریدهاتون بیشتر از صد تومن شد، میتونید کدملی خواهر، برادر، همسر، بابا، مامان و …. بگید و از بیست درصد تخفیف اون بنده خدا هم استفاده کنید🙈😇
    لیست کتابفروشی هایی که تو این طرح ثبت نام کردن رو، میتونید از این آدرس ببینید:
    http://ketabnet.ir/OstanBookShop.aspx?Bid=7
    .
    پ ن: بعد گرفتن عکس، کتاب ۹۷۶ روز در پس کوچه های اروپا که محمد دلاوری خبرنگار، نوشته رو هم خریدم

    بازی با جلدها!

    یکی از سایت‌هایی که از ده سال پیش عضوش هستم و  نه بعد از چندین سال، آن سایت بسته شده و نه اکانت من غیرفعال، گودریدز است. سایتی که مربوط به کتاب و کتابخوانی است و هر عضو می‌تواند کتابهایی که میخواند را در آن سایت ثبت کند و نظر و نمره‌اش را به آن کتاب بدهد؛ هم برای خود فرد یک آرشیو خوب و مرتب از کتاب‌های خوانده شده بوجود می‌آید، هم دیگران میتوانند با کتاب‌هایی که بقیه اعضا خوانده‌اند آشنا شوند و اگر از موضوع آن خوششان آمد، آن را در لیست کتاب‌هایی که تصمیم دارند بخوانند بگذارند.

    هر کتابی که در گودریدز ثبت شده باشد، یک صفحه مخصوص به خود دارد و اگر چاپ‌های مختلف یا ترجمه‌های مختلفی از یک کتاب وجود داشته باشد، همگی با هم تجمیع شده‌اند و در هر صفحه از هرکدام از چاپها، بقیه نیز قابل دسترس هستند.

    یکی از علاقمندی‌های من در این سایت این است که جلد کتاب‌هایی که به زبان‌های مختلف چاپ شده است را باهم مقایسه کنم! هرچه آن کتاب به زبانهای بیشتری ترجمه شده باشد، بازی قشنگ‌تر و جذاب‌تر است؛ مثل کتابی که در حال خواندن ترجمه فارسی آن هستم به اسم “جنگ چهره زنانه ندارد” و در گودریدز  به چاپ‌های مختلف از آن و به هجده زبان‌ برخوردم.

    سرگرمی قشنگی است نگاه کردن به طرح جلدهای مختلف از یک کتاب و مقایسه کردن آنها با هم؛ شما هم همراه شوید در این بازی!

    پ ن۱: گودریدز امکانات زیاد دیگری هم دارد که در این متن، لزومی به مطرح کردن آنها نبود؛ فقط به هر کتاب‌خواری توصیه میکنم در این سایت یا سایت‌های مشابه آن عضو شود.

    پ ن۲: موضوع کتاب درباره زنان و دخترانِ روسی است که در جبهه های جنگ جهانی دوم حضور داشتند. بعد از اتمام کتاب ان شالله مفصل درباره اش خواهم نوشت.

    طرح جلد ترجمه فارسی کتاب
    از نشر چشمه

    توجه کنید که این کتاب به زبان های آلمانی، ایتالیایی و ژاپنی ترجمه نشده است. یعنی سه کشور جبهه مخالف روسیه در جنگ جهانی دوم


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۳۸ ق.ظ روز ۰۴ بهمن ۱۳۹۵ | دیدگاه (۱۰)