ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
دیلماج

شاه آبادی تاریخ خونده، قلم جذابی داره و این دو فاکتور، باعث میشه از دل حوادث تاریخی، یه داستان جذاب خلق کنه
داستانی که در عین قصه بودن و جزئیات شکل گرفته از ذهن نویسنده، کلیت واقعی داره
خیلی از آدم‌ها تاریخ‌خون نیستن و حتی از تاریخ فراری‌اند. رمان‌هایی مثل دیلماج، کافه خیابان گوته و حتی خانمِ مسعود بهنود خواننده رو با قصه میبره به عمق تاریخ و یکسری اطلاعات تاریخی بهش میده. چی بهتر از این؟

از اینکه دو ترم، شاگرد شاه‌آبادی بودم و ازشون آموختم، خوشحالم.

کتاب درباره میرزا یوسف‌خان مستوفی مشهور به دیلماج هست و تغییراتی که در زندگیش میکنه. برای من حزب باد بودن این فرد و یک‌روز طرفدار مشروطه بودن اونقدر که بخاطرش زندان میره و بعد فرار میکنه انگلیس و یه روز ضد مشروطه بودن انقدر که دستور میده زبون کسائیکه اسم مشروطه رو میارن ببرن، جالب بود! و سطرهای آخر کتاب که بعد از دوباره روی کار آمدن مشروطه‌خواهان و دار زدن شیخ فضل الله دوست میرزا یوسف بهش میگه باید برای نمایندگی مجلس اماده بشی! مشروطه به ما احتیاج داره!

هیاهو

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی
و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم

بزن نی ، باز غوغا کن ، بزن دف ، شور بر پا کن
به هر سوزی بگریانم ، به هر سازی برقصانم

ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی ، من آرامم ، پریشانی ، پریشانم

اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم

سیده تکتم حسینی

امید زندگی

چند وقته اوضاع گلدونای کاکتوسم خیلی خوب نیست. کج شدن، خشکیده شدن و در حال خراب شدن.

امروز به خودم گفتم دیگه باید بهشون برسی فاطمه خانم! همه‌شون رو آوردم تو آشپزخونه و پای سینک، شروع کردم تیمار کردن.

گلدونای بعضی‌هاشون رو بزرگ کردم، ساقه‌های بعضی هاشون رو بریدم، برگاشون رو هرس کردم. تیغای ریز و کوچولوشون میرفت تو دستام ولی برام اهمیت نداشت. من اصلا عادت ندارم موقع تعویض و رسیدگی به گلدونام دستکش دست کنم؛ مخصوصا وقتی میخوام چیزی بکارم یا گلدون‌ِ گلی رو عوض کنم. احساس میکنم اگه دستکش داشته باشم، حسم و عشقم بهشون منتقل نمیشه. این برخورد انگشتام به برگاشون، ساقه‌هاشون هم برای خودم خوبه هم اونا؛ اینطوری همدیگرو حس میکنیم، ارتباط میگیریم و امید به هم میدیدم. امید به زندگی

ما درون را بنگریم

پشت چهره‌های خندان و فعال مجازی، چهره‌ای خسته و ناامید خوابیده است

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • صوت الحسین

    من روضه‌خوانی بلد نیستم. امروز که این نوحه را گوش میدادم، گفتم بگذارمش اینجا شاید کسی شنید و معنی‌اش را خواند و اشکی ریخت و …

    صوت را می‌توانید از اینجا+ دانلود و گوش دهید و متن و ترجمه‌اش را بخوانید.

    یسکت العالم بأسره و نستمع صوت الحسین
    سلام الله على صوتک حبیبی یا حسین
    تمام دنیا سکوت میکند و به صدای حسین گوش میدهند
    درود خدا بر صدای تو؛ ای محبوبم ای حسین

    آنا أنظر على أصحابی من هووا مثل النجوم
    سلام الله على أصحابک حبیبی یا حسین
    من به یارانم نگاه میکنم که مثل ستاره می افتند
    درود خدا بر اصحابت؛ ای محبوبم حسین

    روحی شبه الطیر فرت بمصرع الأکبر تحوم
    سلام الله على الأکبر حبیبی یا حسین
    روح من مانند پرنده بر قتلگاه اکبر بال و پر میزند.
    درود خدا بر علی‌اکبرت؛ محبوبم ای حسین

    و الـ ذبح جاسم ذبحنی و انذبح حلم الشباب
    سلام الله على القاسم حبیبی یا حسین
    با بریده شدن سر قاسم، سر من را بریدند و آرزوی جوانی به باد رفت
    درود خدا بر قاسم؛ ای محبوبم حسین

    من عطش قلبی أشاهد النهر یجری تراب
    سلام الله على قلبک حبیبی یا حسین
    از شدت تشنگی، قلبم درون نهر به جای آب فقط خاک می‌بیند
    درود خدا بر قلبت ای محبوبم حسین

    ع النهر طاحن عیونی یم أبو الغیره انحنیت
    سلام الله على عیونک حبیبی یا حسین
    کنار آن غیورمرد (عباس علیه السلام) چشمانم به نهر آب افتاد و کمرم خم شد
    درود خدا بر چشمانت محبوبم ای حسین

    ها یـَ کافل خدر زینب تترک حسین و مشیت
    سلام الله على الکافل حبیبی یا حسین
    ای سرپرست کاروان زینب، حسین را ترک میکنی و میروی
    درود خدا بر آن سرپرست؛ ای محبوبم حسین

    شقد صعب تودیع زینب أسرع و ترکض ورای
    سلام الله على زینب حبیبی یا حسین
    چقدر وداع با زینب سخت است. من می‌روم و او به دنبالم می‌دود
    سلام خدا بر زینب؛ محبوبم ای حسین

    و الطفل مد ایده یشرب یعتقد دم نحره مای
    سلام الله على طفلَک حبیبی یا حسین
    کودک دستش را به سوی خون گردنش بُرد تا بنوشد، فکر یکرد آب است.
    درود خدا بر کودک تو؛ محبوبم ای حسین

    ما أرید أشبک رقیه أدری تشبکنی و تموت
    سلام الله على رقیه حبیبی یا حسین
    نمی‌خواهم رقیه را در آغوش بگیرم، می‌دانم در آغوش من می‌میرد
    درود خدا بر رقیه؛ محبوبم ای حسین

    ها یـَ سکنه یطول ونّج ونه الخدّر سکوت
    سلام الله على سکنه حبیبی یا حسین
    ای سکینه ناله‌ات طولانی است و ناله زن عفیف و پاک، سکوت است
    سلام و درود خدا بر سکینه، محبوبم ای حسین

    دمعه الأطفال کلمه کلمه وحده لا تروح
    سلام الله على أطفالک حبیبی یا حسین
    اشک کودکان یک کلمه است کلمه ای که می‌گوید مرو
    درود خدا بر کودکانت؛ محبوبم ای حسین

    و العلیل بعینه نظره نظره أکبر من جروح
    سلام الله على علیلک حبیبی یا حسین
    در چشم بیمار (امام سجاد علیه السلام) نگاهیست، نگاهی بزرگتر از زخم
    سلام خدا بر بیمار تو، محبوبم ای حسین

    صابنی سهم المثلث و الجبد نصین صار
    سلام الله على جبدک حبیبی یا حسین
    تیر سه شعبه به من خورد و جگرم را دو تکه کرد
    درود خدا بر جگر تو، محبوبم ای حسین

    من خرز ظهری سحبته و انطفى بعینی النهار
    سلام الله على ظهرک حبیبی یا حسین
    از پشت کمرم تیر سه شعبه را کشیدم و روز در چشمانم تاریک شد
    درود خدا بر کمر تو؛ محبوبم ای حسین

    من طحت من المطهّرعینی ظلّت ع الخیام
    سلام الله على خیامک حبیبی یا حسین
    وقتی از اسب افتادم، نگاهم به خیمه‌ها ماند
    درود خدا بر خیمه‌هایت؛ محبوبم ای حسین


    و المهر یحمل جراحی یحمل لزینب سلام
    سلام الله على جراحک حبیبی یا حسین
    اسب، زخم‌ها و سلام مرا به زینب رساند
    درود خدا بر زخم‌هایت؛ محبوبم ای حسین

    الشمر لمّن رفسنی التوى جسمی النحیل
    سلام الله على جسمک حبیبی یا حسین
    وقتی شمر به من لگد زد، جسم بی‌جان من بر زمین غلطید
    درود خدا بر جسمت، ای محبوبم حسین

    و اثنعش طبره طبرنی و ظلت دمای تسیل
    سلام الله على دمّک حبیبی یا حسین
    دوازده ضربه به من زد و خونم جاری شد
    سلام خدا بر خون تو؛ ای محبوبم ای حسین

    من تربع فوق صدری صحت یا عباس وین
    سلام الله على صدرک حبیبی یا حسین
    وقتی شمر بر سینه ن نشست، فریاد زدم عباس کجاست؟
    درود خدا بر سینه‌ات؛ ای محبوبم حسین جان

    و اسمع الزهرا تنادی وا حسیناه وا حسین
    سلام الله على الزهرا حبیبی یا حسین
    و شنیدم که مادرم زهرا فریاد می‌زند وا حسین، وا حسین
    سلام خدا بر فاطمه مادرت؛ ای محبوبم حسین

    ظل یحز نحری اعلى کیفه یقهر بزینب یرید
    سلام الله على نحرک یا حسین
    گردنم را می‌برید و می‌خواست زینب را برنجاند
    سلام خدا بر رگ گردنت؛ ای محبوبم حسین جان

    من نهض و الراس بیده صاحت الحق یـَ العضید
    سلام الله على راسک حبیبی یا حسین
    وقتی سرم را با دستانش بلند کرد، زینب فریاد زد ای برادر به فریادمان برس
    سلام و درود خدا بر سر تو ای محبوبم حسی

    ع الأرض جسمی توزع صار ملعب للخیول
    سلام الله على أوصالک حبیبی یا حسین
    جسمم روی زمین تکه‌تکه و میدانی برای تاختن اسب‌ها شد
    درود خدا بر تکه‌های بدن تو؛ محبوبم ای حسین

    و انقطع من جفی خنصر ظلت تدوره البتول
    سلام على الخنصر حبیبی یا حسین
    انگشتی که مادرم بتول به دنبال آن میگشت از دستم بریده شد
    سلام بر انگشت تو؛ محبوبم حسین جان

    نادوا یا شیعه سلاما و اذکروا الشیب الخضیب
    و الشفاه الذابلات و نوحوا عَ الجسم السلیب
    ای شیعیان بر من درود بفرستید و محاسن خون‌آلود مرا یاد کنید
    لب‌های تشنه مرا یاد کنید و بر جسم غارت شده‌ام ناله کنید


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۴۷ ب.ظ روز ۱۱ شهریور ۱۳۹۸ | دیدگاه (۰)

    یا عباس رفّت الرایه

    چند ماه قبل کلیپ جدید باسم کربلایی که برای راه‌پیمایی اربعین خوانده بود را دانلود کردم و شد رفیق پلیرهای لپ‌تاپ و تبلت‌م.

    قبل از رفتن به کربلا و راه‌پیمایی اربعین، به کمک وبلاگ روزنوشت ترجمه‌اش کردم و خواستم در وبلاگ بگذارم که نشد و پست بصورت پیش‌نویس باقی ماند تا امروز؛ احتمال زیاد دوستان‌ی که امسال اربعین کربلا رفته‌اند، بین راه و در موکب‌های مختلف این سرود را بارها شنیده‌اند؛ می توانید صوتِ این سرود را از اینجا + دانلود کنید.

    ما نستراح ونسرع بممشانا، خوله ورقیه وفاطمه ویانا
    استراحت نمی‌کنیم و قدم‌های‌مان را سریع‌تر می‌کنیم …. خوله و رقیه و فاطمه با ما هستند

    یا عباس رفت الرایه، یا عباس جینه مشایه
    ای عباس پرچم برافراشته شد … یا عباس با پای پیاده آمدیم

    یالله یا أطفال الوفا شیلوا رایتنا ، حتى الملایک تزدحم وی مسیرتنا
    بشتابید ای کودکان وفادار، پرچم ما را بردارید … تا فرشتگان  در مسیر ما تجمّع کنند

    خطوه رقیه بالمشی بطول خطوتنا ، لو نستراح من التعب قوموا نادتنا
    قدم‌های رقیه در طول‌قدم‌هائی است که ما بر می‌داریم، هنگامی که از خستگی استراحت کردیم برخاستند و صدای‌مان کردند

    على الراس واحنا وفایه . . یا عباس جینه مشایه
    روی چشم، ما وفاداریم …. ای عباس، با پای پیاده آمدیم

    نمشی ویسامرنا الدمع والدرب حسره ، بکل موکب نشاهد أثر لدمعه الزهره
    راه می‌رویم و اشک بر ما سرگذشت می‌گوید و حسرت می‌کشیم، در هر موکبی اشک‌های حضرت زهرا را می‌بینیم

    وی کل طفل شفنا الحسن بأول النظره ، ویقله أبنی بهالعمر وانقطع نحره
    هر طفلی که حسن اولین بار به همراه ما دید، گفت که پسر من هم همین سن بود و رگ گردنش را بریدند

    والإحساس دمعه وحجایه . . یا عباس جینه مشایه
    احساس اشک و سردرگمی است …. ای عباس ما با پای پیاده آمدیم…

    استقبلنا حیدر بالنجف ما یضیعنا ، الحد ما وصلنا لکربلا ظل یتابعنا
    حیدر در نجف به استقبال‌مان آمد و مواظبت از ما را رها نکرد تا اینکه به کربلا رسیدیم

    لمن اجه علی الأکبر بیده ودعنا ، نقرا شعارات المشی هوا یسمعنا
    تا جائی که علی اکبر آمد و ما را به او سپرد، سرودهای راه‌پیمائی می‌خوانیم و او ما به ما گوش می‌سپرد

    ولا باس نتعب اهوایه . . یا عباس جینه مشایه
    مهم نیست که بسیار خسته‌ می‌شویم …. ای عباس ، با پای پیاده آمدیم…

    کل خطوه نمشی نستمع یا هلا بیکم ، یاللی قصدتونا مشی الله یحمیکم
    هر قدم که بر می‌داریم صدای “خوش آمدید” می‌شنویم، ای کسانی که با پای پیاده قصد ما کردید، خداوند حامی‌تان باد

    وعیون ابو فاضل شابحه اعلیکم ، جف الحمایتکم بقى وجف یحییکم
    چشمان ابوفاضل بر سر شما شاهد است، دست حمایت بر شما باقی است، دستی که بر شما درود می‌فرستد.

    یا هالناس انتوا بحمایه . . یا عباس جینه مشایه
    ای مردم، شما تحت حمایتید … ای عباس، با پای پیاده آمدیم

    یالرافع الرایه انتبه لا تنزلها ، زینب تباوع لک تظل ویا کافلها
    ای برافرازندۀ پرچم، حواست را جمع کن و پائینش نیار …. زینب همچنان تو را نگاه می کند … ای مدافع پرچم.

    وتقلک یحرسک علی یاللی شایلها ، هالرایه تجرح ناظری من اصد إلها
    و به تو می‌گوید علی تو را حمایت می کند، ای کسی  که پرچم را برافراشتی، این پرچم را که نگاه می کنم چشمانم (از اشک) مجروح می شود.

    والإحساس کسره أمرایه . . یا عباس جینه مشایه
    و احساس ، امرا و شاهان را می‌شکند … ای عباس با پای پیاده آمدیم


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۳۱ ق.ظ روز ۲۸ آذر ۱۳۹۳ | دیدگاه (۷)

    خوش آمدید ای زائران‌م، خوش آمدید

    وقتی این مطلب منتشر میشه، نمی‌دونم خودم دقیقاً کجا هستم و دارم چیکار می‌کنم، احتمالا بین راه نجف و کربلا باشم. دعا کنید برام، دعا کنید که زائر باشم. دعاگوی همه هستم.

    این پست، شعریست احساسی که شاعر از زبان امام حسین علیه السلام خطاب به زوارشان سروده است:

    تِزورونی اَعاهِـدکُم . تِـعِـرفـونی شَفیـعْ اِلکُم. أسامیـکُم اَسَـجِّـلْـهِه أسامیکُم . هَلِه بیکُم یا زِوّاری هَلِه بیکُم .
    زیارتم می کنید به شما قول می دهم . شما مرا می شناسید شفیع برایتان هستم . اسامیتان را ثبت می کنم اسامیتان را. خوش آمدید ای زائرانم . خوش آمدید .

    وَ حَـگّ چَفِّ الکَفیل و الجود وَ الرّایه . أنا وْ عَبّاسْ وَیّاکُم یَا مَشّایه . یا مَن بِعْـتو النُفوسْ و جِئتـو شَرّایه .
    قسم به حقّ دست ضامن و بخشش و پرچم او .من و عبّاس با شما هستیم ای پیادگان . ای کسانی که جان‌هایتان را فروختید و برای خرید زیارتم آمدید . (بیشتر…)

    سقط الفن

    ماکتبت الشعر فی أروقه القصور طالباً للأجور، عندما تنفجر الدماء أو تثور تکتب السطور
    شعرم را در اوراق قصرها ننوشتم تا اجری دریافت کنم، هنگامی که خون‌ها منفجر می‌شوند و انقلاب می‌کنند، سطرها به نگارش در می‌آیند

    تقلع السجاده الحمرا من الجذور عندما تفور، ثمن الحریه الحمرا دم النحور فی مدى العصور
    فرش قرمز از ریشه متلاشی می‌شود وقتی که می‌جوشد، هزینۀ آزاده‌گی سرخ، خون گلوهاست ، در طول قرون

    أنت وعی وخط ممانع، یاحسین، لم تکن للطواغیت خاضع، یاحسین
    تو راه و منش (صحیحی) و خط بازدارندۀ ظلم، یا حسین تو برای طاغوت‌ها سر فرود نیاوردی

    حیاتنا حسین مماتنا حسین
    حیات ما حسین است … ممات ما حسین است

    زمجر الصوت من الطف کما الرعید والصدى یعید، وعلى قیثاره النحر مع الورید هتف الشهید
    از کربلا صدائی غرید که مثل رعد پژواک داشت و بر گیتار گلو بر روی رگ، شهید صدا بر آورد

    قائلا کلا وکلا لک یا یزید لست کالعبید، ورمى الحدید یوم الطف بالحدید واعتلى اللشید
    و می‌گفت، هرگز و هرگز ای یزید، من همانند بردگان نیستم، و روز طف (عاشورا)، آهن را با آهن پاسخ گفت …

    قلت کلا وکلا أمیه، یاحسین، إننی لاابیع القضیه
    گفت هرگز و هرگز امیه، من بر سر اصول معامله نمی کنم؛ یا حسین

    مطلق أنت فلا تعرفک القیود لا ولا اللحود، فمحوت الموت من خارطه الوجود یشهد الخلود
    تو مطلقی و هیچ قید و بندی و مرزی تو را نمی شناسد، و مرگ را از نقشۀ وجود محو کردی، و جاودانگی را نظاره کردی

    تاره تکون فی الجنوب کالرعود تلهم الصمود، تاره تکون کف الطفل إذ تعود ترجم الیهود
    یک مرتبه در جنوب “لبنان” مثل رعد ، ایستادگی را الهام می کنی،  یک مرتبه در کف دست یک کودک بازگشته، به یهود سنگ می‌زنی “فلسطین”

    أنت فی الروح والقلب حاضر، کل وقت کبث مباشر
    تو در قلب و روح حاضری، مثل “پخش زنده” در همۀ اوقات

    سقط الفن واحرى بک أن تکون سید الفنون وهوى المسرح أرضا والممثلون عنک عاجزون
    هنر سقوط کرد و به تو آویخت تا تو آقای هنرها باشی، تئاتر هم زمین‌گیر شد و بازی‌گرها از وجود تو عاجز شدند

    ماعلى مصرع إبداعک مبدعون فی مدى القرون، إن إبداعک لاتدرکه العیون لا ولا الظنون
    در صحنۀ ابتکار، در طول قرنها کسی مثل تو خلاقیت ندارد، ابتکار تو را نه چشم‌ها و نه حدسیات نمی‌توانند درک کنند

    أنت أخرجت فلم الشهاده، ثم اتقنت فن القیاده
    تو فیلم شهادت را کارگردانی کردی،  سپس هنر رهبری را به نمایش گذاشتی

    عبقری أنت فی هندسه الکفاح وخطى النجاح، هکذا دمک إن ضج من الجراح کان کاللقاح
    تو در مهندسی مبارزه و گام‌های موفقیت خبره‌ترین هستی، خون تو که از زخم بیرون می‌ریزد ، شفای دردهاست ( مثل سرم است)

    وسلاما عسکریا لحنه النیاح یمتطی الریاح، ونشیدا داعیا حیا على الفلاح وعلى السلاح
    و سلامی نظامی با لحن نوحه، که بر بادها سوار می‌شود، بر تو باد، سرودی که به رستگاری دعوت می‌کند و به سلاح

    وتحیاتنا عسکریه، لدماء تجارت طریه
    و درودهای نظامی ما، به خون‌هائی که پر طراوت، ریخته شدن

    از ابتدای شروع ایام محرم، در صفحه اول وادی، نوحه‌ای عربی گذاشته بودم که گروه‌ی بحرینی آن را خوانده بودند. این پست متن شعر و هم‌چنین ترجمه‌ی عبارت‌هایش به فارسی است. می‌توانید از اینجا + گوش دهید.

    با تشکر از نویسنده وبلاگ روزنوشت بابت ترجمه


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۱۵ آذر ۱۳۹۱ | دیدگاه (۵)