می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

زیارتنامه برای زائر کوچولو

وقتی به مشهد یا هر مکان زیارتی دیگری می‌روید، فرزندان کوچک شما چه می‌کنند؟ درباره چگونگی و آداب زیارت با کودکان خردسالتان صحبت کرده‌اید؟ تابحال شده فرزندتان درباره اعمالی که در حرم‌ها انجام می‌دهید، مثل اذن دخول، مرتب ایستادن هنگام سلام دادن، زیارتنامه خواندن و … از شما سوال کند؟ اصلا تابحال به ذهنتان رسیده بچه‌ها چگونه باید زیارت کنند و اصلا چرا یک زیارتنامه مخصوص کوکان نداریم؟

کتاب «زیارتنامه برای زائر کوچولو» دقیقا همان است که در عنوانش آمده است؛ یک زیارتنامه جمع و جور و کودکانه. از آداب و مستحبات ورود به حرم، مثل قدم برداشتن آرام، در کتاب گفته شده تا نحوه سلام دادن و زیارت امام معصوم و وداع با ایشان؛ همگی با زبان کودکانه و مهربان.

زائر کوچولو با پدر و مادر و خواهرش به زیارت رفته‌اند. ورودی حرم از پدرش دست روی سینه گذاشتن و کمی خم کردن سر و سلام دادن را یاد میگیرد؛ کنار مادر و خواهرش که زیارت جامعه می‌خواندند می‌نشیند و با زبان کودکانه با امام صحبت می‌کند و سلام می‌دهد و صدای امام را می‌شنود که می‌گویند: بیا پیش خودم دوست کوچولوی من؛ میهمان از دوردست آمده. خوش آمدی زائر کوچولوی من.

زیارتنامه برای زائر کوچولو، همانطور که نویسنده در انتهای کتاب بیان کرده، یک زیارت‌نامه کوتاه و کودکانه است که می‌تواند در تقویت هویت مذهبی و دینی کودک، کمک‌کننده باشد. یادمان باشد قطعا سلام و زیارت کودکان معصوم، جواب داده خواهد شد.

کتاب در عین اینکه زیارتنامه مانندی برای بچه‌هاست، تصاویری را روایت می‌کند که بیشتر مورد توجه بچه‌هاست؛ بازی کردن با مُهرهای حرم، مهربانی خدام با بچه‌ها، فواره و حوض آب در حرم. صحنه‌هایی نیز یا در متن یا در تصاویر توصیف می‌شود که توجه کودک را در زیارت‌هایش بعد از خواندن کتاب به خود جلب می‌کند. مثل جارو زدن خدام، صدای نقاره خانه، پرهای مخصوص خدام.

تصویرسازی‌های کتاب یکی از نکات مثبت آن است. تصاویری خیال‌انگیز و مهربان که مفاهیم و جملات آمده در متن کتاب را، کودکانه‌ و صمیمی‌تر می‌کند و به متن کمک می‌کنند مفهومش را راحت‌تر منتقل کند.

پیشنهاد ما این است این کتاب را در راه رفتن به حرم ائمه یا امامزادگان و اماکن مقدس برای کودک‌تان بخوانید تا حس و حال کتاب برایش تداعی شود. در حرم‌ که هستید نکات کتاب را با کودک مرور کنید. جزئیات کتاب (مانند نقاره‌خانه، جارو و پر خدام، حوض آب، پرنده‌ها) را به یاد کودک بیاورید و از او بخواهید آنها را در حرم پیدا کند.

این مطلب در تاریخ ۱۵ مرداد ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

نویسنده: مجتبی آموزگار
تصویرگر: لیدا طاهری
انتشارات: هنرکده کتاب زیتون
قیمت:  ۶۵۰۰تومان

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

تحلیف چیه؟

نشسته‌ایم کنار زمین و مربی برایمان نحوه شیرجه‌زدن برای گرفتن توپ‌های کوتاه را توضیح می‌دهد. دقیق شده‌ایم روی حرکات دست و زانو و ولو شدن! مربی روی زمین که مسئول حضور غیاب می‌آید کنار زمین و از مربی اجازه می‌گیرد و می‌گوید: «شنبه باشگاه تعطیل‌ه، به دوستاتون هم که امروز نیومدن خبر بدید. کسی پانشه شنبه بیاد» جمله‌اش تمام نشده که یکی می‌پرسد «چرا، مگه چی شده؟» و هم‌زمان چند نفر دیگر جواب می‌دهند که «تحلیف رئیس جهوره» وسط حرف‌ها و اظهارنظرها، می‌شنوم که یکی از بچه‌ها به دوستش می‌گوید: تحلیف چیه دیگه؟ نگاهش میکنم. سنش قطعا از هجده سال بیشتر است و احتمالا امسال رای داده است. دوستش هم که هم‌سن و سال خودش است، جواب درست و دقیقی ندارد که بدهد. خوب است کسی نگفت فردا هم “تنفیذ” است، تا واژگان بدون معنای دختران بیشتر شود. نسل چهارمی که اکثرا دوست دارند سهم‌شان از سیاست همان انتخابات و صندوق رای باشد و بس.

مسئول ثبت‌نام رفته و مربی دو به دو به خطمان می‌کند تا شیرجه برویم و تمرین ضربه به توپ در ارتفاع پایین کنیم؛ دیگر هیچ سوالی از معنای کلمات نیست!

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • زیارتنامه برای زائر کوچولو

    وقتی به مشهد یا هر مکان زیارتی دیگری می‌روید، فرزندان کوچک شما چه می‌کنند؟ درباره چگونگی و آداب زیارت با کودکان خردسالتان صحبت کرده‌اید؟ تابحال شده فرزندتان درباره اعمالی که در حرم‌ها انجام می‌دهید، مثل اذن دخول، مرتب ایستادن هنگام سلام دادن، زیارتنامه خواندن و … از شما سوال کند؟ اصلا تابحال به ذهنتان رسیده بچه‌ها چگونه باید زیارت کنند و اصلا چرا یک زیارتنامه مخصوص کوکان نداریم؟

    کتاب «زیارتنامه برای زائر کوچولو» دقیقا همان است که در عنوانش آمده است؛ یک زیارتنامه جمع و جور و کودکانه. از آداب و مستحبات ورود به حرم، مثل قدم برداشتن آرام، در کتاب گفته شده تا نحوه سلام دادن و زیارت امام معصوم و وداع با ایشان؛ همگی با زبان کودکانه و مهربان.

    زائر کوچولو با پدر و مادر و خواهرش به زیارت رفته‌اند. ورودی حرم از پدرش دست روی سینه گذاشتن و کمی خم کردن سر و سلام دادن را یاد میگیرد؛ کنار مادر و خواهرش که زیارت جامعه می‌خواندند می‌نشیند و با زبان کودکانه با امام صحبت می‌کند و سلام می‌دهد و صدای امام را می‌شنود که می‌گویند: بیا پیش خودم دوست کوچولوی من؛ میهمان از دوردست آمده. خوش آمدی زائر کوچولوی من.

    زیارتنامه برای زائر کوچولو، همانطور که نویسنده در انتهای کتاب بیان کرده، یک زیارت‌نامه کوتاه و کودکانه است که می‌تواند در تقویت هویت مذهبی و دینی کودک، کمک‌کننده باشد. یادمان باشد قطعا سلام و زیارت کودکان معصوم، جواب داده خواهد شد.

    کتاب در عین اینکه زیارتنامه مانندی برای بچه‌هاست، تصاویری را روایت می‌کند که بیشتر مورد توجه بچه‌هاست؛ بازی کردن با مُهرهای حرم، مهربانی خدام با بچه‌ها، فواره و حوض آب در حرم. صحنه‌هایی نیز یا در متن یا در تصاویر توصیف می‌شود که توجه کودک را در زیارت‌هایش بعد از خواندن کتاب به خود جلب می‌کند. مثل جارو زدن خدام، صدای نقاره خانه، پرهای مخصوص خدام.

    تصویرسازی‌های کتاب یکی از نکات مثبت آن است. تصاویری خیال‌انگیز و مهربان که مفاهیم و جملات آمده در متن کتاب را، کودکانه‌ و صمیمی‌تر می‌کند و به متن کمک می‌کنند مفهومش را راحت‌تر منتقل کند.

    پیشنهاد ما این است این کتاب را در راه رفتن به حرم ائمه یا امامزادگان و اماکن مقدس برای کودک‌تان بخوانید تا حس و حال کتاب برایش تداعی شود. در حرم‌ که هستید نکات کتاب را با کودک مرور کنید. جزئیات کتاب (مانند نقاره‌خانه، جارو و پر خدام، حوض آب، پرنده‌ها) را به یاد کودک بیاورید و از او بخواهید آنها را در حرم پیدا کند.

    این مطلب در تاریخ ۱۵ مرداد ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

    نویسنده: مجتبی آموزگار
    تصویرگر: لیدا طاهری
    انتشارات: هنرکده کتاب زیتون
    قیمت:  ۶۵۰۰تومان


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۴۱ ق.ظ روز ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    مرغ شل

    شاید با خواندن صفحه اول کتاب و دیدن تصویر روی جلد، تصور کنید که کل ماجرای کتاب را فهمیده‌اید؛ اما عجله نکنید. “مرغ شل” داستان ساده و نزدیک به واقعیتی دارد که می‌تواند مخاطبش را به راحتی درگیر خود کند.

    داستان در یک خانواده فقیر پنج نفره اتفاق می‌افتد؛ پدر و مادری که سه پسربچه دارند و با قرض و قسط توانسته‌اند یک وانت قدیمی و داغان بخرند تا پدر روی آن کار کند و خرج زندگی را دربیاورد. مادر اما اجازه سوار شدن به ماشین را نمی‌دهد تا قربانی‌ای انجام دهند. پدر که از پس خرج خرید گوسفند برنمی‌آید، تصمیم میگرد خروس قربانی کند و آخر با خرید یک مرغ شَل به خانه برمی‌گردد و اصل داستان تازه شروع می‌شود.

    کتاب در نه فصل نوشته شده است. در هر فصل یکی از اتفاقات و ماجراهایی که برای خانواده “آقا قربان” اتفاق می‌افتد، روایت می‌شود. شاید با خواندن کلیتِ داستان تصور کنید با یک حکایت کلاسیک و حتی تکراری روبرو هستید؛ حکایتی از فقر و کل‌کل اعضای یک خانواده پیرامون آن، باهم. اما با خواندن کتاب متوجه می‌شوید درون‌مایه و مفهوم داستان سعی دارد علاوه بر سرگرم کردن و خنداندن مخاطب نوجوانش، مفاهیم گذشت، مهربانی، همکاری و محبت را نیز به آنها یاد بدهد.

    “مرغ شل” برای مخاطب نوجوان و گروه سنی ج و د نوشته شده است اما نوع روایت و داستان آن باعث می‌شود مخاطب بزرگسال نیز از خواندن آن لذت ببرد. داستان احساسی و عاطفی کتاب، نوجوان دختر را به خود جذب می‌کند؛ شیطنت‌ها و شوخی‌های سه پسربچه‌ی خانواده داستان نیز برای نوجوانان پسر جذاب است و این نکته‌ایست که کتاب توانسته برای هردوقشر سرگرم‌کننده باشد.

    یکی دیگر از مزیت‌های کتاب تصویرگری آن است. شاید با ورق زدن اولیه کتاب، تصاویر گلبهی و سیاه و صورتی کتاب به مذاق نوجوان خوش نیاید ولی در حین خواندن کتاب، تازه متوجه ریزه‌کاری‌های تصاویر و ارتباط خوب آنها با مطالب کتاب میشود. تصاویری که باعث شده تصویر کاملتری از شخصیت و فضای داستان منتقل بشود.

    جنبه طنز داستان که تقریبا در تمام صفحات کتاب و بین آدم‌ها وجود دارد نیز یکی از جذابیت‌هایش برای مخاطب نوجوان است. طنزِ روز اجتماعی که شاید تکراری نیز باشد اما بخاطر کلیتِ جدید داستان و تعلیقی که در آن بوجود می‌آید، تازگی خاص خود را دارد.

    پیشنهاد ما این‌بار برای والدین است؛ اگر می‌خواهید از خواندن یک داستان کوتاه لذت ببرید، حتما خودتان هم این کتاب را بخوانید!

    این مطلب در تاریخ ۲۵ تیر ۹۶ در روزنامه همشهری منتشر شده است.

    نویسنده: بهناز ضرابی زاده
    تصویرگر: رضا مکتبی
    انتشارات: سوره مهر
    قیمت: ۴۹۰۰ تومان

    هیس بی هیس

    بسیاری از والدین نمی‌دانند چطور فرزندشان را برای مقابله با آزار جنسی احتمالی آماده کنند. به گفته کارشناسان آزار جنسی شامل  نگاه جنسی، لمس و دست زدن  تا هرگونه رفتار جنسی توسط یک فرد بزرگتر با کودک می‌شود. هرچند احتمال چنین اتفاقی کم است اما بهتر است والدین در کنار مراقبت از کودکشان، او را با همان زبان کودکی آگاه کنند که اگر چنین اتفاقی برایش افتاد، حتما به آنها خبر دهد. اینکه کودک از بیان این مساله نترسد و برای والدینش این موضوع را بیان کند، حتما باید به بچه آموزش داده شود.

    کتاب «هیس بی هیس» درباره همین موضوع است. در قالب یک داستان تخیلی و جادوگری این آموزش را به کودکان می‌دهد که اگر شخصی به حریم خصوصی آنها وارد شد، حتما به پدر و مادر خبر بدهند.

    داستان کتاب بخاطر داشتن تم افسانه‌ای و تخیلی برای کودکان که اغلب علاقه خاصی به تخیل و جادو دارند، جذاب و کشش‌دار است و می‌تواند به خوبی کودک را با خود همراه کند.

    شخصیت بد داستان، در ابتدای کتاب بصورتی تعریف و تصور می‌شود که حتی ممکن است کودک دلش برایش بسوزد ولی در اواسط کتاب، شخصیت اصلی و منفورش نمایان می‌شود. این نکته به کودک یاد می‌دهد که به هیچ فرد غریبه‌ای که ممکن است مهربان هم به نظر بیاید، نباید اطمینان کند. البته به پدرمادرها نیز یاد می‌دهد که نباید به هر غریبه تازه واردی اطمینان کنند و کودکشان را به او بسپارند.

    تصویرگری کتاب، یکی از نکات مثبت آن است. تصاویر کودکانه و بسیار زیبا هستند و همراه با تن کتاب، کودک را همراه می‌کنند. جزئیاتی در تصویرها آمده است که متن داستان را برای کودک حساس‌تر می‌کند. مانند قرمز بودن انگشت‌های کودک داستان که توسط شخصیت بد قصه، خورده شده است.

    شاید با خواندن جملات بالا، برایتان سوال شده باشد یا حتی نگران شده باشید که این کتاب با چه قصه و تعریف‌هایی، آزارجنسی را برای کودک شرح می‌دهد؛ برای رفع این نگرانی باید بگوئیم داستان اینگونه تعریف می‌شود که “هیسگو” شخصیت بد داستان، سراغ بچه‌ها می‌رود و بخاطر عقده و ناراحتی که از بچگی خودش دارد، انگشت‌های بچه‌ها را میخورد! و اینکار باعث اذیت شدن و ناراحتی آنها می‌شود و بچه‌ها را تهدید میکند تا به پدرمادرهایشان در این مورد چیزی نگویند.

    پیشنهاد ما این است حتما این کتاب را برای بچه‌هایتان بخوانید و برایشان درباره اینکه هیچ شخص غریبه ای حق ندارد به بدنشان دست بزند توضیح دهید. این آرامش را به آنها بدهید که اگر چنین اتفاقی برایشان افتاد، تقصیر آنها نیست و شما آنها را دعوا نمیکنید و باید به شما این موضوع را بگویند.

    این مطلب ۲۸ خرداد ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

    نویسنده: سحر انواری
    تصویرگر: لیدا طاهری
    انتشارات: توکا
    قیمت: ۵۵۰۰ تومان


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۳۵ ب.ظ روز ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    مهمان بارگاه حسین

    یک قرآن کوچک سورمه‌ای بود. هدیه‌‌ٔ پدرم از مدینه. دبیرستان بودیم. مدرسه عده‌ای از بچه‌های ممتاز و حافظ قرآن را به عنوان جایزه، سفر عمره برده بود. وقتی برگشتند، اکثرا یک قران کوچک سورمه‌ای داشتند؛ کوچک یعنی اندازه یک دست. با برگه‌هایی سفید، خطی خوانا. اصلا هرچه یک دختر دبیرستانی از یک قرآن زیبا می‌خواست، در آن قرآن جمع شده بود. چند ماه بعد پدرم عازم عمره شدند. از دوستانم مشخصات جایی که قرآن را تهیه کرده بودند پرسیدم و به بابا گفتم تا برای من هم یکی بیاورد. تا دیگر با حسرت به قرآن دوستانم نگاه نکنم.

    قران سورمه‌ای‌ام شد یار دوست داشتنی‌ام. با اینکه خیلی ظریف و زیبا بود، ولی قرآنِ سرطاقچه برایم نبود که بخاطر ظرافتش، فقط گاهی بردارم و چند صفحه بخوانم. همه جا با من بود. با او چند سوره حفظ کردم؛ مشهد و کربلا و مکه با خود بردمش؛ اگر درباره آیه‌ای تفسیر یا نکته‌ای میشنیدم در صفحاتش علامت میزدم یا در کناره‌هایش می‌نوشتم. سر کلاس اگر درباره آیه یا سوره‌ای صحبت می شد قرآنم را درمی‌آوردم و آن آیه را می‌خواندم. ماه رمضان‌ها با او ختم قرآن می‌کردم. وقتی می‌خواستم مسافرت بروم، از زیر قرآنم رد می‌شدم. شده بود رفیق برایم.

    هفت سالی گذشته بود از وقتی قرآن را هدیه گرفته بودم. جلد پلاستیکی‌اش کرده بودم تا جلد اصلی‌اش خراب نشود. رنگ کناره‌هایش کمی عوض شده بود. دیگر سفید و براق نبود و کمی به تیرگی می‌زد. حجم برگه‌هایش به خاطر ورق خوردن و خواندن انگار زیاد شده بود. درست مثل یک کتاب رمان که ساعت‌ها دستت گرفته‌ای و آن را بارها خوانده‌ای. قرآن ظریف و دوست‌داشتنی‌ام، دوست داشتنی‌تر شده بود با اینکه ظاهرش از هفت سال قبل عوض شده بود و آن ظرافت اولیه را نداشت. ولی شکل تغییریافته‌اش نشان می‌داد قرآن طاقچه‌ای نبوده و چه چیزی قشنگ‌تر از این.

    رمضان سال هشتاد و نه بود. قرار بود با یکسری از بچه‌های دانشگاه، شب‌های قدر برویم کربلا. مثل همیشه‌‌ٔ سفرهایم، قران سورمه‌ای‌ام را جزو وسائلم گذاشتم تا در این اولین شب قدر در کربلا، با آن قران به سر بگیرم. قرانی که آموخته‌های هفت سالم از آیات را در آن نوشته بودم. شب نوزدهم نجف بودیم. بیست و یکم کاظمین و بیست و سوم که از قضا شب جمعه هم بود، کربلا بودیم. همزمانی شب بیست و سوم با شب جمعه باعث شده بود کربلا به شدت شلوغ باشد. برای مراسم احیا به حرم رفتیم. بعد از کلی گشتن جای خیلی کوچکی برای نشستن پیدا کردم. یادم است کمی که نشستم و دعا خواندم، به خاطر کمی جا و امید به پیدا کردن یک مکان بهتر، بلند شدم. صحن را گشتم ولی حتی راه رفتن هم در آن شلوغی سخت بود چه برسد به پیدا کردن جایی برای نشستن. به سمت ضریح رفتم، به امید پیدا کردن جایی برای نشستن. کنار ضریح یک نرده گذاشته بودند و پشت آن نرده که چسبیده به دیوار حائل قسمت زنانه و مردانه بود کاملا خالی بود. خودم را به پشت نرده رساندم و همانجا ایستادم. باقی دعاها را همان کنار ضریح و در حالت ایستاده خواندم. آن سال‌ها مراسم قرآن به سر در عراق پشت بلندگوها خوانده نمی‌شد. برای همین قرآنم را درآوردم و خودم قرآن به سر کردم. شب جمعه و شب زیارتی امام حسین علیه السلام؛ چسبیده به ضریح و دست گره زده در مشبک‌‌های ضریح، قرآن به سر با قرآن سورمه‌ای‌ام؛ دیگر چه می‌خواستم از شب قدر؟ همه‌‌ٔ دوست داشتنی‌ها جمع شده بودند.

    قرآن به سرم که تمام شد، قرآنم را به دست گرفتم و به سمت ضریح، مشغول خواندن دعا شدم. کسی به شانه‌ام زد و برگشتم. دختر جوانی بود. به قرآنم اشاره کرد و گفت می‌شود چند لحظه قرآن را به من بدهید تا من هم قرآن به سر کنم؟ قرآنم را به او دادم و به سمت ضریح برگشتم و ادامه دعاهایم را خواندم. ده دقیقه‌ای که گذشت برگشتم تا ببینم قرآن به سر دختر جوان تمام شده یا نه؛ ولی پشت سرم نبود! رفته بود! اطراف را نگاه کردم، هیچ‌جا نبود. نه آن دختر جوان نه قرآن من! رفته بود و قرآن سورمه‌ای دوست داشتنی‌ام را هم با خود برده بود. نمی‌توانستم باور کنم. جاکتابی‌های اطراف را می‌گشتم و نگاه می‌کردم ولی اثری از قرآن محبوب من نبود! در آن شلوغی شب قدر نیز نمی‌توانستم همه جاکتابی‌های حرم را نگاه کنم و به دنبال قرانم که حتما دخترجوان فکر کرده بود برای حرم است و با خودش برده بود، بگردم.

    باورش برایم سخت بود. قرآن عزیزم، قرآن دوست داشتنی‌ام گم شده بود. تمام آن نکته‌ها و علامت هایی که در صفحاتش زده بودم، رفته بود. خاطراتی که داشتم. قرآن محبوبم، همه و همه رفته بود. نمی‌دانستم خدا چرا چنین شبی، در چنین جایی باید چنین امتحانی مرا بکند. آن هم با قرآنم. یعنی به قران هم نباید وابسته شد؟ قرانم قرار بوده در حرم اباعبدالله بماند؟ نمی‌دانم.

    هنوز هم هروقت زیارت حرم اباعبدالله علیه‌السلام نصیبم می‌شود، جاکتابی‌های حرم را نگاه می‌کنم و می‌گردم به دنبال قرآنم، شاید بین کتاب‌ها و قرآ‌ن‌ها پیدایش کنم. ولی با خودم می‌گویم اگر پیدایش کردی بعد از این همه سال، چه می‌کنی؟ قرآنی که هفت سال در حرم اباعبدالله علیه‌السلام بوده و توسط زائرینش قرائت شده، دیگر برای تو نیست، حتی اگر در برگه اولش اسم تو نوشته شده باشد و کنار ورق‌هایش نشانی از خط تو باشد…

    خوشابحال قرانم که مقیم بارگاه حسین علیه‌السلام شد…

    این مطلب برای سایت فردانیوز نوشته شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۰۹ ق.ظ روز | دیدگاه (۱)

    من و پنگوئنم

    استفاده نادرست از برق، باعث هدر رفتن و اتلاف انرژی می‌شود. منابع مختلفی برای تولید برق مصرف می‌شوند که خیلی از آنها تمامی‌پذیرند. به همین علت  توصیه‌های فراوانی برای صرفه‌جویی و استفاده درست در مصرف برق می‌شود.

    آموزش مهارت‌های زندگی به کودکان باعث می‌شود از همان کودکی اینگونه مهارت‌ها برایشان نهادینه شود. مهارت استفاده بهینه و درست از انرژی‌ها مانند برق، گاز، گرما و دیگر انرژی‌ها از کودکی و با زبان خود کودکان باعث می‌شود اندیشه مدیریت مصرف در آنها نهادینه شود. کتاب “من و پنگوئنم” یکی از کتابهای آموزش مهارت‌های زندگی برای کودکان است که مصرف بهینه برق را با داستانی کودکانه آموزش می‌دهد.

    کتاب درباره دختر کوچکی است که عروسک پنگوئنی هدیه می‌گیرد. کتابی درباره پنگوئن‌ها می‌خواند و متوجه می‌شود آنها به سرما علاقه دارند. تصمیم می‌گیرد برای راحتی پنگوئنش آن را داخل یخچال بگذارد. ولی تنهایی پنگوئن را نمی‌تواند تحمل کند. در یخچال را باز می‌گذارد و خودش کنار آن می‌نشیند و برای پنگوئنش داستان تعریف می‌کند. پدربزرگ که او را می‌بیند برایش کتابی میخرد درباره چگونگی مصرف برق و هدر ندادن آن. دخترک یاد می‌گیرد باز گذاشتن در یخچال باعث هدر رفتن انرژی برق می‌شود.

    این کتاب یکی از عوامل هدر رفت انرزی را برای مخاطب خردسال بیان می‌کند. انتشارات نردبان در این زمینه چند کتاب دیگر هم چاپ کرده است که می‌توانید برای آگاهی بیشتر کودکان، کتابهای دیگر را نیز برای کودک بخوانید.

    نکته جالب در داستان کتابخوان بودن شخصیت آن است. دو بار به کتاب خواندن و کسب اطلاعات از کتاب در این داستان اشاره می‌شود. که می‌توان گفت خانم ژوبرت خواسته در کنار موضوع اصلی داستانِ کتاب، مخاطب را به کتاب خواندن بیشتر تشویق کند.

    توصیه ما این است که بعد از خواندن کتاب، چگونگی تولید برق و راه‌های مختلفی که بوسیله آنها برق تولید می‌شود را برای کودک شرح دهید. اتفاقاتی که در اثر نبود برق ممکن است بیافتد را برای کودک بشمارید و از او بخواهید تصوراتش را از زمانی که برق قطع شود، برایتان بگوید. اگر اطلاعات خودتان هم درباره چگونگی تولید برق زیاد نیست، حتما در اینترنت سرچی بزنید و در اینباره بخوانید؛ در صفحه آخر کتاب نیز اطلاعات اندکی در اینباره برای والدین آمده است.

    نویسنده و تصویرگر: کلر ژوبرت
    انتشارات: نردبان (واحد کودک و نوجوان انتشارات فنی ایران)
    قیمت ۴۵۰۰

    این مطلب در روزنامه همشهری، چاپ شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۴:۵۸ ب.ظ روز ۰۸ خرداد ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    فرهنگ فارسی خردسال

    یکی از سوالات متداول کودکان، معنی و مفهوم کلماتی است که می‌شنوند. والدین با آموزش صحیح معنای کلمات به کودک به او در فهم و یادگیری آنها و بکارگیری‌شان در جملاتش کمک می‌کنند.

    کتاب “فرهنگ فارسی خردسال”معنی حدود چهارصد واژه که کودکان زیر هفت سال با آنها مواجه می‌شوند، توضیح و شرح داده است. واژه‌های این فرهنگ در موضوعاتی مانند خانه، شهر، روستا، جنگل، دریا و … تنظیم شده است. این موضوعات کمک می‌کنند کودکان با لایه‌های اساسی محیط اجتماعی و طبیعی خود بیشتر آشنا شوند.

    بعضی واژگان ممکن است برای کودک کاملا تازه و ناآشنا باشند و خواندن این کتاب، او را با این واژگان جدید و معنایشان آشنا می‌کند. بسیاری از واژگان کتاب نیز برای کودک آشنا هستند و او از آنها در مکالماتش استفاده می‌کند. ولی مرور دوباره آنها باعث تمرین و تفکر بیشتر کودک در کاربرد آنها و درک معنایشان می‌شود. و این تمرین و مرور باعث ایجاد اعتماد بنفس در کودک به هنگام صحبت کردن و استفاده از واژگان و کلمات می‌شود. این استفاده درست از کلمات و دایره لغات و معانی زیاد به کودک  در تفکر و اندیشیدن بیشتر، کمک می‌کند.

    برای خواندن کتاب ابتدا شخصیت‌های کتاب که در صفحه پنجم معرفی شده‌اند را به کودک معرفی کنید. کتاب را به فرزندتان بدهید و از او بخواهید یک تصویر را انتخاب کند. یا با توجه به علاقمندی‌هایش، کلمه‌ای را انتخاب کنید. از فرزندتان بخواهید آنچه درباره آن واژه می‌داند، بگوید. بعد توضیحات کتاب را آرام و شمرده بخوانید. بعد از خواندن توضیحات، درباره آن واژه با کودک صحبت کنید. سوال مطرح کنید. سعی کنید قدرت تفکرش را هرچه بیشتر فعال کنید. مثلا درباره واژه آسمان می‌توانید چنین سوالاتی بپرسید: آسمان چه رنگی است؟ چرا شبها رنگ آسمان عوض می‌شود؟ چه چیزهایی در آسمان می‌بینی؟

    از کودک بخواهید اگر توصیف و تعریفی در ذهنش درباره آن واژه دارد بیان کند و اگر اشتباه اطلاعاتی دارد، با توضیح برایش رفع کنید.

    تصویرگری کتاب جذاب و زیباست. می‌توانید بدون توجه به واژگان، بازی دیگری با توجه به تصاویر داشته باشید. مثلا تصاویر صفحات را بهم ربط دهید و داستان برایشان بسازید. از کودک بخواهید درباره تصاویر و جزئیات آن صحبت کند. دقت کنید کودک در توضیحاتش به واژه مورد اشاره آن تصویر میرسد یا خیر. این بازی می‌تواند میزان توجه کودک به جزئیات و تصاویر را نشان بدهد و با تشویق و کمک بزرگترها، در آن پیشرفت کند.

    کتاب علاوه بر موارد بالا، بعلت اندازه بزرگ حروف، کتاب مناسبی برای تمرین روان‌خوانی کودکان کلاس اول می‌تواند باشد.

    این مطلب یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری، چاپ شده است

    نویسنده: مهناز عسگری
    تصویرگر: کیوان اکبری
    انتشارات: محراب قلم
    مناسب برای کودکان دو تا هفت سال


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۴۲ ق.ظ روز ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ | دیدگاه (۱)

    شما که غریبه نیستید

    نسل جوان و پدرمادرهای امروزی” هوشنگ مرادی کرمانی” را با قصه‌های مجید می‌شناسند. ولی این نویسنده محبوب در بین نوجوان‌های امروزی کمتر شناخته شده است. یکی از کتابهای محبوب این نویسنده “شما که غریبه نیستید” است که زندگینامه خود نویسنده است. این کتاب علاوه بر اینکه خواننده نوجوان را با سبک زندگینامه‌نویسی آشنا می‌کند، او را ترغیب به خواندن و آشنایی بیشتر با کتابهای مرادی کرمانی خواهد کرد.

    هوشنگ داستان که متولد روستایی به نام سیرچ در کرمان است، پنج شش ساله است. مادرش را از دست داده و پدری مبتلا به بیماری روانی دارد. با پدربزرگ و مادربزرگ و عمویش که معلم است زندگی می‌کند. هوشنگ مثل اغلب پسربچه‌ها شیطان است و مرتب تنبیه می‌شود. بعد از فوت پدربزرگش و حمله ملخ‌ها به روستا اوضاع خانواده از قبل هم بدتر می‌شود و هوشنگ مجبور به شاگردی در گچ‌بری می‌شود. مادربزرگ نیز فوت می‎‌کند و عمویش ازدواج می‌کند و هوشنگ با پدری دیوانه تنها می‌ماند. به کرمان می‌رود و در یک مدرسه شبانه‌روزی و یتیم‌خانه درس می‌خواند. برای درآوردن خرج زندگی مجبور به انجام کارهای مختلفی می‌شود. تنهایی‌اش را با نوشتن خاطرات و شعر گفتن پر میکند و سرانجام به تهران می‌آید و نوشته‌اش در مجله چاپ می‌شود و…

    کرمانی به خوبی داستان فقر و شیطنت‌ها و موفقیت‌هایش را با زبان شیرین و ساده نوشته است. فضای کلی داستان پر از فقر مادی و فرهنگی است و اکثر اتفاقاتی که در کودکی برای کرمانی می‌افتد سخت و دردناک است. ولی او می‌تواند در آن فضا خودش را بشناسد و تسلیم شرایط سخت نشود و همیشه به فکر هدف و موفقیت است.

    مخاطب این کتاب واقعا غریبه نیست و کرمانی باصداقت تمام، همه زندگی‌اش را تعریف کرده است و بخاطر همین صداقت، خواننده با سطر سطر کتاب همراه می‌شود؛  با نویسنده شیطنت می‌کند، میخندد، غمگین میشود و حتی موقع مرگ مادربزرگ  غم بی‌پناه شدن “هوشو” را کاملا درک می‌کند. این همزادپنداری که کتاب با مخاطب بوجود می‌آورد باعث می‌شود نوجوان در انتهای کتاب بداند که زندگی همیشه بروفق مراد نیست و باید با ناملایمات زندگی کنار آمد. در هرشرایطی سعی برای رسیدن به پیروزی و موفقیت کرد. علاوه بر این نوجوان بعد از خواندن این کتاب، ترغیب می‌شود دیگر کتابهای کرمانی را بخواند تا ببیند هوشو داستان وقتی بزرگ شده است، چه کرده و چه کتاب‌هایی نوشته است.

    پیشنهاد ما این است از نوجوان بخواهید در حین خواندن کتاب، نکاتی که برایش جالب است را یادداشت کند و بعد از تمام کردن کتاب، احساس خود را درباره کتاب و نویسنده بگوید. بهتر است خودتان نیز کتاب را بخوانید و درباره نکات آن و نحوه زندگی و تلاش با نوجوان گفت و گو کنید.

    شما که غریبه نیستید در سال ۱۳۸۴ برگزیده شورای کتاب کودک و کتاب برگزیده‌ی مهرگان ادب شد. همچنین در سال ۲۰۰۶ جایزه‌ی کتابخانه بین‌المللی مونیخ آلمان به این اثر تعلق گرفت. در ۲۰۰۶ در کاتولوگ کلاغ سفید کتابخانه بین المللی کودکان معرفی شده است.

    این نوشته در تاریخ هفده اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است

    شما که غریبه نیستید
    هوشنگ مرادی کرمانی
    نشر معین
    قیمت بیست هزار تومان


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۶ ق.ظ روز ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ | دیدگاه (۲)