ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
کتاب‌ها کتاب‌ها

بعضی وقت‌ها شما کتابی می‌خوانید و آن کتاب برایتان الهام‌بخش می‌شود و شما را سرِ ذوق می‌آورد و به این فکر می‌کنید که دنیای درهم ریخته و خراب شده‎‌ی حال، هیچ‌وقت درست نمی‌شود مگر اینکه شما به تمامِ آدم‌های روی زمین پیشنهاد کنید این کتاب را بخوانند.

ولی کتاب‌هایی هم هستند که نمی‌شود در موردشان با بقیه حرف زد، کتاب‌های خاص و نایابی که فقط مخصوص خودت هستند و تبلیغ کردنشان یکجور خیانت است.

 

خطای ستارگان بخت ما
صفحه ۴۵

بینِ دستانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می‌نشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی! گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند
یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی
دست‌هایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو
پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

بیتا امیری

قصه‌ی ما و جوراب‌ها

اعتقاد دارم جوراب رو باید زود به زود شست! زود به زود به این معنی که اگه پوشیدی و کفش پات کردی و یکساعت پات تو کفش بود، اون جوراب باید شسته بشه! حتی اگه کثیف نشده باشه! چون به هر حال تو کفش بوده؛ اگه کفش کتونی باشه که قطعا باید شسته بشه.

ولی آقای همسر چنین اعتقادی نداره و میگه جورابی که یکساعت تو کفش بوده، کثیف نشده و نباید شسته بشه! خلاصه این موضوع یکی از اختلافات بین ماست. بعدازظهرها که آقای همسر از سرکار میاد این اختلاف، به نقطه اوجش میرسه. چرا؟ چون فاصله خونه تا محل کار کمتر از نیم‌ساعته با ماشین، محل کار هم کفش‌هاش رو درمیاره و دمپایی میپوشه و بنابراین معتقده جوراب تمیزی که صبح پوشیده، کثیف نشده و احتیاج به شستن نداره؛ ولی من معتقدم باید شسته بشه، چون به هرحال رفته تو کفش، اونم کتونی!

بعدازظهرها، من مثل عقاب منتظرم ببینم آقای همسر کجا جوارب‌هاشو درمیاره تا سریع بپرم و بندازمشون تو ماشین لباسشویی! :)) البته بگذریم که گاهی از ماشین درشون میاره یا خودم تسلیم میشم و نمی‌شورمشون! خیلی وقت‌ها هم پاتک میخورم البته و جورابی نمی‌یابم! چطوری؟ اینطوری که دور از چشم من، جوراب‌ها یه جایی قایم میشن که سرنوشتشون در آخر روز به لباسشویی ختم نشه و فردا صبح هم پوشیده بشن! اینطوریه که عقیده‌ی من نمیتونه پیروز بشه 🙂

آقایون خوشحال نشید! توی کارهای خونه این ما زن‌ها هستیم که پیروزیم! چرا؟ چون خیلی وقت‌ها موقع جارو کردن خونه، به جوراب‌های قایم شده برمیخورم! جوراب‌هایی که زیر مبل یا پاتختی‌ها قایم شدن تا فردا صبح هم پوشیده بشن ولی صاحبشون، فردا صبح یادش رفته که دیروز مهمات قایم کرده و یه جوراب نو و تمیز برداشته و پوشیده و رفته سرکار؛ و سرنوشت جوراب‌های قایم شده هم به سرنوشت بقیه دوستاشون میپیونده! ماشین لباسشویی 🙂

شاید زندگی همین باشد

پیغامگیر تلفن رو چک میکردم. رفت رو پیغام‌های چهار پنج سال پیش؛ چندتا پیغام با صدای مادرشوهرم بود. دلم گرفت. تو یکیش گفتن “فاطمه سادات، فاطمه ساداتِ عزیزم، زنگ زدم تولدتو تبریک بگم” … چقدر دلم براشون تنگ شد

چندتا از پیغام‌ها هم صدای مامانم بود؛ یکدفعه دلم لرزید. ترسیدم از اومدن روزی که دلم برای صدای مامانم تنگ بشه …

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • لطفا عکس نگیرید

    گاهی اوقات وقتی عکسهای اینستا گرام دوستام رو نگاه میکنم، بعضی از تگهایی که برام جالبه رو کلیک میکنم تا ببینم  چه عکسهایی با موضوع آن تگ گذاته شدهن.چندوقت قبل بین همین گشت و گذارها رسیدم به عکسی که از یک خانم خواب در مترو گرفته شده بود، اول فکر کردم صاحب اکانت از دوستش عکس گرفته و تو صفحه اش گذاشته ولی توضیحات زیر عکس رو که خوندم فهمیدم عکس از یک فرد غریبه گرفته شده! توجهم به نام کاربری اکانت افتاد)چیزی در مایه های aksmetroyi بود( و تعجبم بیشتر شد؛ روی آیدیش کلیک کردم. همه ی عکسهایی که توی آن اکانت بود از آدمهای مختلف در حالات مختلف و اکثرا غیرمعمول توی مترو گرفته شده بود و مشخص بود کاملا بدون اجازه از آدمها عکس گرفته شده. حتی صاحب اکانت زیر یکی از عکسها نوشته بود که عکسها رو یواشکی میگیرم و خیلی باحاله!

    از روزی که این اکانت و چندین عکس دیگه شبیه همون عکسها رو دیدم ،وقتی تو اتوبوس و مترو هستم احساس ناامنی میکنم که مبادا نفر روبرویی م که موبایل دستشه، یواشکی داره از من عکس میگیره یا مبادا خوابم ببره و یکی خیلی سریع موبایلشو دربیاره و ازم در اون حالت عکس بگیره و بعد در شبکه های اجتماعی منتشرکنه.

    متاسفانه انگار حریم خصوصی هرروز داره تعریفش رو بیشتر از دست میده و با همه گیر شدن موبایلهای هوشمند و اینترنت وضعیت بدتری پیدا کرده. و متاسفانه بعضی هامون اسم اینکار رو به پای هنر و تفریح هم میذاریم! نمیدونم اگه یه روز خودمون سوژه این عکسهای هنری!! بشیم، عکس العملمون چه خواهد بود!

    جمله خیلی خیلی تکراریه ولی کاش فرهنگ استفاده از خیلی امکانات رو داشتیم و یاد میگرفتیم.

    به نظر شما من فردی که نگران جامعه و افراد و اخلاقش هستم در این زمینه چه میتوانم و باید بکنم؟


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۴:۳۰ ق.ظ روز ۲۹ بهمن ۱۳۹۳ | دیدگاه (۹)

    حرف و عمل‌ِش

    همیشه درباره نگهداری و مراقبت از محیط زیست و نکشتن حیوانات و دوست داشتن شون حرف میزد.
    تو اتاقِ خونه‌اش سرِ یه گوزن به دیوار کوبیده شده بود
    !!!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۱۰ ق.ظ روز ۲۴ مهر ۱۳۹۳ | دیدگاه (۱)

    احترام به کودکان

    با اون قد کوچک و سن کمش می‌اومد داخل جلسات حزب جمهوری قرآن می‌خوند.

    اون روز دیر کرده بود.
    رئیس جلسه گفته بود تا نیاید شروع نمی‌کنیم.

    تا اومد بهشتی به احترامش ایستاد و مثل یه مرد باهاش دست داد.
    قاری کوچک ذوق زده شده بود.

    کتاب صد دقیقه تا بهشت

    آنچه برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران بپسند!

    بعد از من وارد ایستگاه اتوبوس شد.
    وقتی اتوبوس آمد، جلوتر از من پرید و می‌خواست سوار اتوبوس بشه،
    در همان حال بلند گفت :«خانم‌ها لطفاً نوبت را رعایت کنید»

    فقط نگاه‌ش کردم؛ حرف‌ی برای گفتن نبود


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۷:۵۷ ق.ظ روز ۲۶ شهریور ۱۳۹۰ | دیدگاه (۵)

    سلام کنم یا نکنم؟

    مطلب بازنشری از وبلاگ قبلی‌ام

    همیشه وقتی سوار تاکسی می‌شم، برام سؤال‌ه که به راننده سلام کنم یا نه؛ ضرورتی داره این سلام یا نه؛ گاهی سلام می‌کنم گاهی نمی‌کنم. قیافه و سن و سال راننده( که به نظر خودم اصلاً ملاک درستی نیستن)، گاهی در سلام کردن و نکردن‌هایم دخیل است.

    چند روز پیش که سوار تاکسی شدم، به پیرمرد راننده سلام کردم، جواب سلام‌م را همراه با یک “صبح‌تان بخیر” تحویلم داد.

    مردد مانده بودم که سؤالم را بپرسم یا نه. حرفم را مزه‌مزه کردم و به پیرمرد گفتم: «ببخشید؛ یک سؤال. برای شما چقدر اهمیت داره که مسافرهایی که سوار ماشین می‌شوند بهتان سلام کنند؟» پیرمرد راننده: «خیلی دخترم، خیلی اهمیت و ارزش داره برام. هم طرف ادب خودش را نشون میده هم اینکه به آدم اهمیت میده. اینکه آدم‌ها سلام کنند و یه خسته نباشید بگند، خیلی برای راننده اهمیت داره»

    هنوز نمی‌دانم وقتی سوار تاکسی می‌شم، باید به راننده “مرد” سلام کنم یا نه.


    بعد‌نوشت: منظور از این پست، بحث ادب و احترام نگه‌داشتن یا نداشتن نیست، آن بحث سر جای خودش است که حرفی درش نیست و مسلما زمان ورود به هر محیطی این ادب باید باشد که فرد “سلام” کند، بحث سر ضرورت داشتن سلام کردن یا نکردن در این مثال است.

    و اینکه نگارنده هم خیلی وقت‌ها خیلی از ضرورت‌ها را رعایت نمی‌کند. روزنوشت بود فقط این.

     


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۲۱ ب.ظ روز ۰۹ مهر ۱۳۸۹ | دیدگاه (۰)