ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
🤔 برای کودکان و نوجوانان چه کتاب‌هایی بخریم؟

📚 این روزها که نمایشگاه کتاب شلوغ‌تر شده و بازار خریدن کتاب داغ است بد نیست با خودمان معیارهای خرید کتاب خوب برای کودکان و نوجوانان را مرور کنیم چون بین انبوه کتاب‌هایی که منتشر می‌شود انتخاب کتاب خوب و مفید، کار چندان آسانی نیست. حالا اگر بخواهیم برای کودک و نوجوان کتابی انتخاب کنیم، کار سخت‌تر هم می‌شود. چون این کتاب‌ها هستند که بخش عمده‌ای از فکر و نگرش کودک به جهان و دیگران را شکل می‌دهند. پس باید در انتخاب کتاب برای این قشر دقت کنیم.

✅ موضوعی انتخاب کنید
اکثر بچه‌ها ممکن است مشکلات یا رفتارهایی داشته باشند که والدین را ناراضی می‌کند. خواندن کتاب‌هایی در همان موضوع، به رفع و حل آن مشکل کمک می‌کند. موضوعاتی مثل لجبازی، ترس زیاد، کم‌رویی، جیغ زدن موضوعاتی هستند که درباره‌شان کتاب‌هایی برای کودکان نوشته شده است. کودکان با شخصیت‌های کتاب‌ها ارتباط می‌گیرند و سعی می‌کنند مانند آنها عمل کنند. شناسایی این نوع کتاب‌ها و خواندن چندباره‌شان برای کودک، کمک زیادی در رفع مشکل کودک شما می‌کند.

🧠 رنگ و متن هردو باهم
کودکان زیر هفت سال، توجه زیادی به نقاشی‌ها و رنگ‌هایی که در تصاویر استفاده شده می‌کنند. پس یادتان باشد کتابهایی که انتخاب می‌کنید تصاویر کودکانه و شادی داشته باشند وگرنه کودک شما تمایلی به شنیدن داستان آن کتاب نشان نمی‌دهد، حتی اگر داستان جذابی داشته باشد. کتاب خوب برای خردسالان هم متن و داستان خوبی باید داشته باشد، هم تصاویر شاد.

🌸 تک‌بعدی نباشید
برخی والدین، فقط کتاب‌های علمی و آموزشی برای فرزندان‌شان می‌خرند و معتقدند کودک باید از لحاظ دانش‌های علمی قوی شود. یا برخی فقط کتب تخیلی یا داستانی تهیه می‌کنند. بهتر است بگذارید فرزندتان کتاب‌های خوب در موضوعات مختلف را بخواند و خودش موضوعات مورد علاقه‌اش را پیدا کند.

👶 توجه به علاقه‌های نوجوانان
قرار نیست هر کتابی که بچه‌ی همسایه آن را دوست دارد، نوجوان شما هم به آن علاقه داشته باشد. پس حتما موضوعات مورد علاقه فرزندتان را از او بپرسید و بر آن اساس، برایش کتاب بخرید. قطعا کتابی که در موضوعات مورد علاقه نوجوان‌تان نیست، رغبتی برای کتابخوانی در او ایجاد نمی‌کند.

👥 راهنمایی بگیرید
برای خریدن کتاب خوب، یا باید به قلمِ نویسنده اعتماد داشته باشیم و کتاب‌های دیگرش را خوانده باشیم، یا اعتماد به انتشاراتی کنیم که می‌دانیم کتاب‌های بی‌فایده و هرز چاپ نمیکند. یا از دوستان و کسانی‌که زیاد کتاب می‌خوانند مشورت بگیریم. البته یادتان نرود از هرکسی هم نمی‌توان مشورت گرفت سعی کنید از کسانیکه می‌شناسید و به آنها اطمینان دارید، درباره کتاب‌ها بپرسید.

🧕 اول خودتان بخوانید
گاهی بر اساس متن خلاصه شده‌ی پشت کتاب یا تعریف فروشنده از کتابی، آن را می‌خریم. حتما در این طور موارد ابتدا خودتان آن کتاب را بخوانید و از محتوا و جزئیات کتاب مطلع شوید. یادتان باشد همان‌قدر که مراقب خوردنی‌هایی که به بچه‌تان می‌دهید هستید تا مریض نشود، باید مراقب کتاب‌هایی که برای آن‌ها می‌خرید نیز باشد زیرا این کتاب‌ها خوراک ذهن و فکر فرزندان شما هستند.

این مطلب را برای خامنه‌ای‌ریحانه نوشته‌ام.
لینک مطلب در اینستاگرام

بینِ دستانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می‌نشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی! گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند
یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی
دست‌هایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو
پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

بیتا امیری

انا لله و انا الیه راجعون

بین مطالب وبلاگ میگردم به دنبال اربعین‌نوشت‌های امسالم؛ امسالی که پیاده روی اربعینش برایم متفاوت از سالهای قبل بود. بجای حرکت سه یا چهار روزه در طول مسیر، چهار روز رفتیم در موکب شباب امیرالمومنین مستقر شدیم و سعی کردیم در کارهای موکب و پذیرایی از زوار کمک کنیم.

موکبی که هرسال وقتی به عمود ۱۰۴۱ میرسیدیم سراغ صاحبش، سیدهادی را میگرفتیم و بین زوار و خدام پیدایش میکردیم و صدایش میکردیم و چهره خندان و مهربانش بود که پذیرایمان بود.
امسال اما چهار روز در موکب بودیم؛ چهار روز آنجا زندگی کردیم و میگفتیم سالهای دیگر هم ان شالله همین برنامه را پیش میرویم و می آییم موکب و چند روز میمانیم و باقی راه تا کربلا را پیاده میرویم.

چه میدانستیم که اربعین سال بعد، سیدهادی نیست؛ چه میدانستیم سال بعد سیدهادی به اجداد طاهرینش پیوسته؛ چه میدانستیم دیگر نیست تا از سرد شدن آب وضوخانه زنانه تا ریزترین کارهای موکب را به خودش بگوییم و او بین انبوه کارهایی که آن روزهای شلوغ داشت، جوابمان را بدهد و غر نزند که خودتان حلش کنید.

نمیدانم اگر باز هم سفر اربعین قسمتمان شود، وقتی به عمود ۱۰۴۱ میرسیم، چه باید کنیم! کجا برویم؟ به که بگوییم از طویرج برایمان سفارش میوه دهد؟ کجا میوه های نذری را پخش کنیم؟ از چه کسی خداحافظی کنیم و بگوییم کربلا ان شالله میبینیمتان؟

ان شالله با اجداد طاهرینشان که عمرشان را در راه خدمت به آنها سپری کردند، محشور شوند و در روز حساب خوش روزی باشند، مثل مراسم تشییعشان که نصیب و قسمت هرکسی نمیشود؛ تشییع در قم و حرم حضرت معصومه، تشییع در بین الحرمین و حرم امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل، تشییع در نجف و حرم امام علی علیه السلام و در آخر آرمیدن در کنار امیرالمومنین … طوبی له

پ‍ن: سیدهادی شیرازی، یکی از مبارزین انتفاضه عراق علیه صدام بود و از راه اندازان پیاده روی نیشابور تا مشهد در زمان حکومت صدام و منع پیاده روی اربعین در عراق و از راه اندازان مجدد پیاده روی نجف به کربلا بعد از سقوط صدام

 

اگر توانستید نماز لیله الدفن بخوانید برای سیدهادی ابن سیدمحمدعلی

شاید زندگی همین باشد

پیغامگیر تلفن رو چک میکردم. رفت رو پیغام‌های چهار پنج سال پیش؛ چندتا پیغام با صدای مادرشوهرم بود. دلم گرفت. تو یکیش گفتن “فاطمه سادات، فاطمه ساداتِ عزیزم، زنگ زدم تولدتو تبریک بگم” … چقدر دلم براشون تنگ شد

چندتا از پیغام‌ها هم صدای مامانم بود؛ یکدفعه دلم لرزید. ترسیدم از اومدن روزی که دلم برای صدای مامانم تنگ بشه …

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • گاه گاهت یاد باید کرد از عهد و داد

    تلگرام رسما به بازارشام داره تبدیل میشه و نمی‌دونم بالاخره نسخه‌ای که کانال‌ها و گروه‌ها و چت‌ها رو بشه از هم تفکیک کرد ارائه میده یا نه!

    توی این آشفته بازار تلگرامی، هرچقدر هم سعی می‌کنم تو کانال‌ها و گروه‌های کمتری عضو باشم، باز هم انقدر موضوعات مختلف مورد علاقه‌م زیاده که جمع کانال‌ها و گروه‌ها بیشتر  از سی چهل تا شده؛ این وسط بعضی از گروه و کانالها رو شاید ماه‌ها باز نکنم و عدد پیام‌های نخونده‌شون خیلی بالا بره، ولی بعضی از گروه‌ها هستن اهمیت‌شون برام بیشتره و هر روز سعی می‌کنم چک‌شون کنم؛ یکسری گروه‌های تخصصی جزو این گروهِ “هر روز چک کنم‌شون” هستن. گروه‌هایی که حول یک محور خاص تشکیل شدن و افراد دغدغه‌مند و صاحب تخصص در آن حوزه عضوش هستن و یکی از قوانین همگی‌شون “فقط مطلب مرتبط با موضوع گروه گذاشتن و چت نکردن دوستانه و غیرتخصصی” هست! ولی خیلی وقت‌ها این قانون رعایت نمیشه! و اعضای گروه مطالب کانال‌ها و فعالیت‌های خودشون، که به موضوع گروه هیچ ربطی نداره، رو میذارن یا چت‌های غیرضروری و دوستانه میکنن. نکته جالب! و ناراحت‌کننده‌اش برای من اینه که آدم‌هایی که اصلا توقع چنین رفتاری ازشون نمیره، بعضا مطالب غیرمرتبط میذارن. مثلا مدیر سایت خبری معروف و پربازدید زید، یا مسئول انتشارات عمر، نویسنده کتاب ایکس، خبرنگار و روزنامه‌نگار مشهور روزنامه زد، مجری مطرح شبکه ایگرگ تلویزیون! آدم‌هایی که بواسطه کارشون و معروفیت و تصوری که تو ذهنم ازشون دارم، این بی‌قانونی کوچیک و رعایت نکردن حق بقیه اعضای گروه، توسط آنها، برام باورش سخت‌ه و حتی اذیت‌کننده‌تر از مطالب غیرمرتبط آدم‌های عادی و بی اسم و رسم خاصی! ناخودآگاه این بی‌قانونی کوچیک،ذهنیت منِ مخاطب رو نسبت به بقیه کارهای آن آدم‌ها هم تغییر میده! و ذهنم میگه آدمی که قانون یه گروه کوچیک تلگرامی و جامعه آماری کم رو رعایت نکنه و به حقوق دویست سیصد نفر اعضاش اهمیت نده، قطعا نمیتونه تو جامعه بزرگتر قانون رو رعایت کنه و فرد موفقی باشه! کاش بیشتر حواسمون جمع باشه

    *عنوان، مصرعی از امیرخسرو دهلوی


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۴۵ ق.ظ روز ۱۶ مرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۳)

    حرف و عمل‌ِش

    همیشه درباره نگهداری و مراقبت از محیط زیست و نکشتن حیوانات و دوست داشتن شون حرف میزد.
    تو اتاقِ خونه‌اش سرِ یه گوزن به دیوار کوبیده شده بود
    !!!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۱۰ ق.ظ روز ۲۴ مهر ۱۳۹۳ | دیدگاه (۱)

    احترام به کودکان

    با اون قد کوچک و سن کمش می‌اومد داخل جلسات حزب جمهوری قرآن می‌خوند.

    اون روز دیر کرده بود.
    رئیس جلسه گفته بود تا نیاید شروع نمی‌کنیم.

    تا اومد بهشتی به احترامش ایستاد و مثل یه مرد باهاش دست داد.
    قاری کوچک ذوق زده شده بود.

    کتاب صد دقیقه تا بهشت

    از پلکان حرام به بام سعادت حلال نمی‌رسی

    گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همه‌گیر شده، شعار جدید بدیم؛
    «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است»

    آشفته شده‌بود.
    گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمی‌شود به بام سعادت حلال رسید.

    شهید محمدحسین بهشتی


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۰۵ خرداد ۱۳۹۲ | دیدگاه (۷)

    اخلاق، اخلاق، اخلاق

    دین ظرف می‌خواهد و ظرفِ دین، اخلاق است.

    پیامبر اعظم (صل‌الله‌علیه‌وآله)
    کنزالعمال

    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۰۱ ق.ظ روز ۰۱ آبان ۱۳۹۰ | دیدگاه (۱)

    آدم های خوب این شهر ۲

    سوار مترو که شدم، فهمیدم نگاه اکثر خانم های توی واگن به یکی از صندلی‌هاست، نگاه کردم و دیدم یه خانم حدود چهل و پنج ساله روی صندلی نشسته و چادرش از سرش افتاده و خیلی سخت داره نفس میکشه.

    مسافرا نگاش می‌کردن؛ ولی نگاه‌ها با هم فرق داشت.
    یکی یه نگاه سرسری از رو کنجکاوی می‌کرد و بعد از اینکه هیچ تغییری در چهره‌اش دیده نمیشد، سرش را برمیگردوند و میرفت تو فکر خودش.
    یکی نگاه می‌کرد و بعد از بغلیش می پرسید چِش شده؟ بعد سری به تاسف تکون میداد و مشغول کار خودش میشد.
    یکی نگاه می‌کرد و به بغل‌دستیش می‌گفت حتما آسم داره که تو مترو حالش بد شده، بنده خدا.
    یکی نگاه می‌کرد و حالت چهره‌اش کمی نگران میشد و تا وقتی از واگن پیاده بشه هم‌چنان نگاه نگرانش به روی آن خانم بود.
    یکی نگاه می‌کرد و میآمد جلو و قوطی آبش را میداد به آن خانم و می پرسید چی شده؟ ناراحتی‌تون چیه؟ و سعی می‌کرد کمک ش کنه.
    یکی نگاه می‌کرد بعد می‌گفت آن دکمه قرمزه را فشار بدین و به راننده بگین یکی حالش بده و اورژانسی‌ه.
    یکی‌دو نفر هم وقتی خانمه پیاده شد و به دیوار سالن مترو تکیه داد، کنارش ایستادن و سعی کردن دستشو بگیرن و آروم راه ببرنش.

    کاش مردمِ شهرمون مثل دسته آخری‌ها خوب بمونن و شبیه آن دسته اولی‌ها نشن.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۱۰ ق.ظ روز ۲۱ شهریور ۱۳۹۰ | دیدگاه (۲)

    سمِ قاتل

    اگر کسی شب قدر را به مناجات بگذراند و فردا وقتی مردم را در خیابان می‌بیند، در دل بگوید :«دیشب ما چه حالی داشتیم و اینها چه حالی! شما بیچاره‌ها غافل بودید»؛ یعنی خود را از دیگران بالاتر حساب کند، این برای پیشرفت تکاملی انسان، سم قاتل است.

    رهبر معظم انقلاب سید‌علی‌خامنه‌ای
    سی‌فروردین‌شصت‌ونه

    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۰۵ ب.ظ روز ۰۲ شهریور ۱۳۹۰ | دیدگاه (۰)