ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
یعقوب را دوست داشتم

وقتی ساعت ده صبح کتابی رو شروع به خوندن میکنی و با مشغله‌های مختلف، ساعت دوازده شب به صفحه ۲۰۰ کتاب میرسی و نمی‌تونی رهاش کنی و بخوابی یعنی اون کتاب چیزی برای گفتن داره و دوسش داشتی؛ و بالاخره ساعت دو  کتاب رو تموم میکنی و یه لبخند میزنی و میگی “خوب بود، کاش آخرش انقدر ریتم تند نداشت”

خط کلی و طرح داستان، شاید موضوع تکراری‌ ای بود ولی گره‌های داستان اون رو جذاب میکرد. دو خواهردوقلو که یکی بخاطر ضعیفتر بودن بیشتر مورد توجه و مراقبت خانواده قرار میگیره و دیگری که راوی داستان هست، کمتر و همین باعث حسادت‌ها و کشمکش‌های داستان میشه.
وقتی کتاب رو که درواقع رمان نوجوون هست و از زبون یه دختر نوجوون روایت میشه خوندم، شور و سرخوشی‌های اون دوران برام زنده شد! گاهی دوست داشتم برگردم به ده پونزده سال پیش و یه دختر نوجوون بشم که تازه میخواد دنیا رو کشف کنه، تازه میخواد عاشق بشه؛ حتی عشق‌های خام نوجوونی درست مثل عشق خام “ویز” به کاپیتان

داستان جذاب بود، شخصیت‌ها و دیالوگ‌ها خوب دراومده بودن، ترجمه خوب بود. مخاطب با شخصیت داستان، هم قدم میشد ولی فصل آخر کتاب که راوی زمان حال یا بزرگسالی‌اش رو تعریف کرد خیلی سریع و اذیت‌کننده بود. انگار نویسنده از نوشتن خسته شده یا می‌خواسته کتابش طولانی‌تر نشه و ازدواج و شغل و موفقیت “ویز” رو تو چند صفحه نوشته و تمام

شاید بخاطر همین انتهای نچسب! توی گودریدز چهار ستاره بهش دادم!

یعقوب را دوست داشتم
نویسنده: کاترین پترسون
ناشر: پیدایش

بینِ دستانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می‌نشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی! گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند
یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی
دست‌هایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو
پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

بیتا امیری

به وقتِ سی‌و‌دوسالگی

دیشب بود؛ بعد از اینکه مهمانم رفت و نشسته بودم باخودم فکر میکردم که چرا فلان کار و فلان کار را نکردم تا بیشتر بهمان خوش بگذرد؟ چرا آن غذای فانتزی و جدیدتر را نپختم برایش؟ چرا نرفتم کاهو بخرم و سالاد درست کنم؟ چرا روزمان را گذاشتم عادی بگذرد؟
عادی نبود البته؛ باهم حرف زدیم، عکس دیدیم، نهار خوردیم… ولی میتوانستم بهتر و خاص تر کنم برایش دیروز را، که او برایم خاصش کرد.
ذهنم خسته بودم؟ هیجان زده بودم؟ تجربه نداشتم؟ قدرت تشخیص و فکر در لحظه را نداشتم؟ دلیل هایم را در ذهنم مرور میکردم و به آنی که مدام در ذهنم تکرار میکرد “سی و دو” اهمیتی نمیدادم! آخر ربطی نداشت! ملغمه ای از همه دلایلم بود شاید؛ همه شان باهم.
باز کسی در ذهنم میچرخید و میخواند “سی و دو”؛ مثل پسرکی موذی که مدام اشتباهی که خواهرش کرده و قول داده به مادر نگوید، در گوشش نجوا میکند تا اذیتش کند. انگار قصد رها کردنم را نداشت! قصد کرده بود خودش را ثابتم کند. میخواست محکم خودش را بکوبد در صورتم تا باورش کنم… نمیدانست باورش کرده ام ولی فرار میکنم چون از او، خجالت میکشم

دنبال چی هستی؟

تو نیازی نداری کسی بهت چیزی بده.
میتونی خودت فرصت هات رو بسازی.
اما اول باید بدونی که دنبال چی هستی.

یعقوب را دوست داشتم
صفحه ۲۵۶

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • شعری سراییم

    جلسه اول کلاس ادبیات با هشتم‌ها، براشون شعر “قاف” قیصر رو خوندم؛
    و قاف
    حرف آخر عشق است
    آنجا که نام کوچک من
    آغاز می‌شود

    بچه‌ها هنوز درگیرن کلمه‌ای پیدا کنن که باحرف اول اسمشون، تموم بشه و یه شعر مثل شعر قیصر بسازن.

    یاد نوجوونی خودم میافتادم. یادمه یه کلمه‌ای هم پیدا کردم که یا آخرش یا اولش “ف” بود، ولی هرچی فکر می‌کنم چی بود، یادم نمیاد!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۳۷ ب.ظ روز ۲۴ مهر ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    بلندخوانی در زنگ‌های نگارش

    چند دقیقه از آخر کلاس نگارش برای بچه‌ها کتاب می‌خوانم. برای نهمی‌ها “امپراطور عشق” و برای هشتمی‌ها “مرغ شل”

    به نظرم این کتابخوانی و در واقع بلندخوانی‌ها سر کلاس، بچه‌ها را به خواندن و حتی نوشتن، مشتاق می‌کند.  برای جذاب‌تر شدن و برانگیختن حس کنجکاوی بچه‌ها، کتاب‌ها را جلد میکنم تا جلد و اسم کتاب مشخص نشود. وقتی کتاب تمام شد، آنوقت اسم کتاب را بهشان می‌گویم.

    سختی این کار، انتخاب کتاب مناسبی برای خواندن سر کلاس است. کتابی که هم به سن و روحیات بچه‌ها بخورد، هم کتاب چرت و خنثی‌ای نباشد و هم برای اکثریت بچه‌ها جذاب باشد!

    فکری‌ام که از این کتاب‌ها برای سوالات امتحانات آخر ترم‌شان هم کمک بگیرم!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۵۰ ب.ظ روز ۱۳ مهر ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    آداب عاشقی
    ایام عزاداری اباعبدالله فرا رسیده است. دوستداران اهل‌بیت سعی می‌کنند در این ایام با روش‌های مختلف عشق و ارادتشان به این خاندان را نشان دهند.

    شرکت در عزاداری‌ها، برپایی مراسم در خانه یا محل کار، سیاه پوشیدن و سیاهپوش کردن منازل و کوچه‌ها، دادن نذری و… ازجمله کارهایی است که مردم برای نشان دادن محبتشان به این خاندان انجام می‌دهند. ولی گاهی کارهایی انجام می‌شود که توسط یک عزادار حسینی، نباید صورت بگیرد. یک محب و شیعه واقعی سعی می‌کند مسیری را طی کند که خدا و ائمه از آن راضی هستند. در این نوشته بعضی از کارهایی را که یک هیئتی و عزادار واقعی نباید انجام دهد، بررسی می‌کنیم.

    • تمیز مثل همیشه

    اگر قصد برپایی تکیه یا چادری برای پخش نذری یا چای در شب‌های محرم را دارید، حتما قبل از اقدام، از اهالی محل و صاحبان خانه‌ها یا مغازه‌ای که می‌خواهید خیمه‌تان را آنجا برپا کنید، اجازه بگیرید و رضایتشان را کسب کنید. درست است که کوچه و خیابان مکانی عمومی است اما اگر مزاحم رفت‌وآمد کسبه و اهالی محل شود، حق‌الناس است. قطعا شما نمی‌خواهید ثواب یک کار مستحب را با انجام کاری حرام که مزاحمت برای دیگران است، از دست بدهید.

    اگر به‌عنوان نذری شربت یا چای می‌دهید، حتما کنار خیمه‌تان، چند سطل بزرگ آشغال نیز بگذارید تا عزاداران لیوان‌های مصرف‌شده‌شان را درون سطل بیندازند. حواستان به سطل‌ها باشد و هروقت دیدید تا نیمه پر شده، محتویاتشان را خالی کنید. این کار باعث می‌شود خیابان‌ها و کوچه‌ها کمتر کثیف شوند و ظروف یک‌بار مصرف سطح شهر را آلوده و نازیبا نکنند.

    اگر به‌عنوان نذری، غذا می‌دهید نیز می‌توانید در فواصلی از محل پخش غذا، سطل یا حتی جعبه‌های خالی میوه بگذارید. اکثر مردم اگر سطل یا مکانی برای جمع‌آوری آشغال‌هایشان ببینند، سعی می‌کنند نظافت شهر را رعایت کنند و زباله‌هایشان را در محل‌های تعیین‌شده بریزند. یادتان باشد که قرار دادن سطل یک مسئله است و خالی کردن و جلوگیری از جمع شدن زباله‌ها، مسئله‌ای دیگر.

    شب یازدهم محرم یا شام‌غریبان، عده‌ای از هموطنان رسم دارند به یاد غربت خانواده امام حسین(ع) شمع روشن ‌کنند. بعضی از حسینیه‌ها و مساجد، چند سالی است که در شب شام‌غریبان محلی را برای روشن کردن شمع اختصاص می‌دهند. این کار باعث می‌شود همه جای خیابان و مسجد از شمع و پارافین کثیف نشود و خادم مسجد یا مسئولین نظافت محوطه، برای تمیز کردن به سختی نیفتند.

    شما هم اگر اهل روشن‌کردن شمع هستید، حواستان به این نکته باشد. تمیز کردن محل روشن کردن شمع و جمع‌کردن باقیمانده شمع‌های سوخته و کبریت‌های آتش‌گرفته، به‌عهده خود شماست. اینکه به‌خاطر یک رسم که حتی استحبابی نیز در متون دینی برایش نیامده، زحمت رفتگران شهر یا مسئولین نظافت هیئت‌ها زیاد شود، از عزادار اباعبدالله نباید سر بزند. اگر می‌توانید، تا انتهای خاموش شدن شمع در کنارش بمانید. همه شمع‌ها و کبریت‌های مصرفی را جمع کنید و در سطل آشغال بریزید. محل اتصال پارافین شمع با زمین را نیز تمیز کنید. اگرهم می‌خواهید شمعی روشن کنید و نمی‌توانید تا تمام‌شدنش صبر کنید، در جاهایی که برای این کار معین شده است و آدم‌های دیگر نیز آنجا شمع روشن کرده‌اند، شمعتان را روشن کنید.

    در جایی که سیم برق یا وسیله‌ای وجود دارد که ممکن است آتش بگیرد، یا کنار دیوار که ممکن است سیاه و کثیف شود، شمع روشن نکنید.

    شمع‌ها را روشن رها نکنید. علاوه بر مسئله تمیزی، ممکن است شمع روشن رهاشده، باعث آتش گرفتن اشیای نزدیکش یا حتی چادر یا لباس عابران پیاده شود.

    • هدف اصلی را فراموش نکنیم

    اگر هیئت و مراسم برگزار می‌کنید، هرشب قرائت صفحه‌ای از قرآن را جزو برنامه‌هایتان قرار دهید. اگر قرائت جمعی باشد، مثلا بین عزاداران قرآن پخش شود و همگی با قاری، آیات را بخوانند، خیلی بهتر است. فراموش نکنید که علت اصلی قیام امام‌حسین(ع)، زنده نگه‌داشتن قرآن و دین اسلام بوده است، پس قرآن باید در مراسم عزاداری ما جایگاه ویژه‌ای داشته باشد.

    بعضی از شب‌ها، ممکن است ساعت پایان هیئت و مراسم دیرتر از نیمه‌شب شود. موقع خداحافظی با دوستانتان، اگر در کوچه یا جلوی منزل و منطقه مسکونی هستید، حواستان به همسایه‌هاباشد چون قطعا عده‌ای از آنها خواب هستند. با صدای بلند صحبت و خداحافظی نکنید. اینکه عزاداری شما طولانی شده، نباید موجب اذیت و بدخوابی باقی مردم شود. زمان حرکت در کوچه‌ها و خیابان‌ها و نیز موقع پارک کردن ماشین یادتان باشد شما عزادار امام‌حسین علیه‌السلام هستید و نباید با رفتارتان بقیه را اذیت کنید. برعکس باید در این شب‌ها بیشتر از زمان‌های دیگر مراقب حق‌الناس و رعایت حقوق دیگران باشید.

    اگر در آپارتمان زندگی می‌کنید، موقع رسیدن به خانه و در راه‌پله یا آسانسور، یاد همسایه‌ها باشید که سروصدا موجب بیدار شدن یا اذیت آنها در نیمه‌شب و زمان استراحت نشود. آرام راه بروید و صحبت کنید. حتی اگر همسایه‌هایتان در شب‌های قبل سروصدا کرده یا مهمانی پرسروصدا گرفته بودند و مزاحم خواب و استراحت‌تان شده بودند، شما رعایت کنید. قرار نیست هرکس کار اشتباهی کرد ما نیز همان کار اشتباه را انجام دهیم. مدام به‌خودتان یادآوری کنید که شما عزادار و سیاهپوش حسین علیه‌السلام هستید و باید سعی کنید رفتار و حرکات‌تان نیز مانند ایشان باشد.

    * حضرت علی‌(ع) در وصیت‌نامه‌شان می‌فرمایند: از خدا بترسید درباره همسایگانتان که رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش کرده و پیوسته درباره آنان توصیه می‌فرمودند، به اندازه‌ای که ما گمان کردیم برای همسایگان از همسایه خود ارث قرار می‌دهد و حرمت آنان به حدی است که سهمی در مالشان برای همسایه تعیین کرده!

    • کمی آرام‌تر

    اگر در ماشین‌تان ضبط روشن می‌کنید و دوست دارید در این ایام، مداحی و سینه‌زنی گوش دهید، سعی کنید صدای آن را خیلی بلند نکنید. صدای ضبط را به اندازه گوش‌دادن خودتان در ماشین زیاد کنید تا مزاحم بقیه افراد در ماشین‌ها نشوید؛ مخصوصا شب‌ها و در خیابان‌های مسکونی و کوچه‌ها که صدای زیاد و بلند ضبط باعث شکستن سکوت شب و بیدار شدن مردم می‌شود. باز هم این نکته را یادآوری می‌کنم که شما عزادار اباعبدالله هستید و نباید کارها و حرکات‌تان باعث اذیت و آزار دیگران شود.

    بعضی از مجالس و هیئت‌ها، صدای روضه و مداحی‌شان را خیلی بلند می‌کنند که باعث اذیت همسایگان می‌شود. اگر برگزارکننده مجلسی هستید، سعی کنید صدای بلندگوها را در حد شنیدن در داخل منزل یا محل هیئت بلند کنید. اگر هیئت شلوغی دارید و مجبورید در کوچه نیز بلندگو نصب کنید، روز قبل از شروع مراسم، با همسایه‌ها صحبت کنید و آنها را در جریان بگذارید و حلالیت بطلبید. سعی کنید مجلستان قبل از نیمه‌شب تمام شود تا صدای زیاد، مزاحم خواب و استراحت همسایگان نشود؛ مخصوصا اگر نزدیک هیئت شما بیمارستان و مراکز درمانی شبانه‌روزی هست، حتما مراقب این موضوع باشید.

    • همه را با یک چشم ببینید

    اگر شما صاحب هیئت یا مراسم عزاداری هستید، خیلی مراقب اعمال و رفتارتان باشید. مردم از شما به‌عنوان برگزارکننده مجلس عزای حسینی الگوبرداری می‌کنند. در برخورد با عزاداران گزینشی برخورد نکنید.‌همه مراجعه‌کنندگان را محب و دوستدار اهل‌بیت ببینید و تفاوتی بین فقیر و غنی، کوچک و بزرگ مذهبی و غیر مذهبی و… در برخورد با عزاداران قائل نشوید و با همه، رفتار یکسانی داشته باشید. فراموش نکنید همه برای امام حسین(ع) آمده‌اند و تبعیض بین مردم، باعث کدورت و رنجش اکثریت خواهد شد.

    • نماز قضا نشود

    بعضی از شب‌ها، مخصوصا شب‌های نهم و دهم، هیئت و مراسم عزاداری طولانی‌تر از شب‌های دیگر می‌شود و عزاداران نیز دیرتر به منزل و محل استراحتشان می‌رسند. این شب‌ها حواستان به نماز صبحتان باشد. نماز خواندن واجب است. مراقب باشید به‌خاطر عمل مستحب عزاداری، نمازتان قضا نشود. می‌توانید چند ساعت و موبایل را کوک کنید. از دوستانتان بخواهید موقع اذان به موبایلتان زنگ بزنند. یا اگر بعد از نماز امکان خوابیدن دارید و تا اذان صبح زمان کمی مانده، بیدار بمانید و بعد از خواندن نماز بخوابید. امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا، یکی از علل قیامشان را برپایی نماز ذکر کردند. اگر عزادار و شیعه واقعی امام هستیم، باید مراقب نمازمان باشیم.

    این مطلب در تاریخ سوم مهر ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۲۸ ب.ظ روز ۰۵ مهر ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    مجموعه شعر کودکان کربلا

    واقعه عاشورا و حادثه کربلا، در زندگی ما آنقدر بزرگ و با اهمیت است که از سن کودکی آن را برای فرزندان تعریف می‌کنیم و سعی می‌کنیم کودکان با همان نگاه کودکانه با این واقعه آشنا شوند.

    انیمیشن و کتاب‌های زیادی برای آشنایی کودک با حادثه کربلا ساخته و منتشر شده است. “مجموعه شعر کودکان کربلا” یکی از تلاش‌های خوب در این زمینه است که برای آشنایی کودکان زیر هفت سال با حادثه کربلا مناسب است. مجموعه‌ای ده جلدی که با زبان شعر کودکانه، سعی در معرفی کودکان حاضر در حادثه کربلا و حوادثی که با آن روبرو بوده‌اند دارد.

    اشعار کتاب بسیار روان و کودکانه سروده شده‌اند وکلمات سنگینی که ممکن است کودک معنی آنها را نداند در ابیات استفاده نشده است. شاعر سعی کرده در عین تعریف کردن ماجراهای پیش آمده برای کودکان در کربلا، موضوع را خیلی خشن و اذیت‌کننده برای روح کودک ترسیم نکند و با آوردن واژگان کودکانه و لطیف، ذهن کودک را با خود همراه کند. مثلا واژه خون در تمامی سروده‌های کتاب به روئیدن گل سرخ بر روی لباس تشبیه شده است. شاید برای کودک در وهله اول این سوال پیش آید که “مگه رو لباس گل درمیاد؟” در اینجا وظیفه خواننده کتاب است که منظور شاعر را با توجه به روحیه کودک برایش ترسیم و تعریف کند.

    حضرت علی اصغر، حضرت رقیه، طفلان مسلم، عبدالله بن الحسن، قاسم ابن الحسن و امام باقر کودکانی هستند که در هر جلد از کتاب، داستان زندگی یکی از آنها و حضورشان در حادثه کربلا شرح داده شده است. قصه مشک، خیمه‌ها، فرات و ذوالجناح هم چهار جلد از این مجموعه را تشکیل می‌دهد که با استفاده از آرایه جان‎‌بخشی به اشیا، حوادثی که در کربلا بر کودکان گذشته است را شرح می‌دهد.

    نقاشی و تصویرگری‌های این مجموعه به کودکانه و صمیمی‌تر کردن کتاب و اشعار با کودکان، کمک زیادی می‌کند. تصاویر درشت و با رنگ‌های شاد و تنوع رنگی بالا کشیده شده‌اند. حتی تصاویری که مربوط به صحنه‌های شهادت است، بخاطر استفاده از رنگ‌های مختلف و کاراکترهایی مثل گل لاله و فرشتگان در عین آشنایی کودک با واقعه عاشورا، آن را حادثه‌ای تماما تلخ و شکست‌خورده در ذهن کودک خردسال ترسیم نمی‌کند.

    رسالت این مجموعه، آشنایی حداقلی کودکان زیر هفت سال با حادثه عاشورا و ایجاد حس هم‌ذات‌پنداری کودک با کودکان حاضر در آن واقعه است. با بزرگتر شدن فرزندتان و خواندن کتاب‌های مناسب سنش درباره عاشورا، او را بیشتر با این حادثه بزرگ تاریخ آشنا کنید.

    این مطلب در تاریخ ۱۲ شهریور ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

    مجموعه ده جلدی
    شاعر: محمد کامرانی اقدام
    تصویرگر: حکیمه شریفی. رباب قاسمی
    ناشر: حدیث نینوا

    مهدیه و لباس‌های سخنگو

    مهدیه، عروسی دعوت شده و بین لباسهاش دنبال لباس مناسبی است تا برای مهمونی بپوشد. مادرش به کمک او می آید. مادر برای مهدیه توضیح میدهد که هر لباسی که آدمها میپوشند، نشان دهنده شخصیت و نوع زندگی آنهاست.

    کتاب با یک قصه کاملا روان و زبانی کودکانه، چرایی داشتن حجاب برای دختران را بیان میکند. داستانی که کودک را قدم به قدم جلو میبرد و با گفتن مثال های مختلف، ذهن کودک را درگیر میکند. در انتها کودک داستان، خودش به این نتیجه میرسد که چرا باید حجاب داشته باشد.

    درباره موضوع حجاب کتاب داستانی برای کودکان نوشته نشده است یا اگر کتابی نوشته شده، داستانش کشش و جذابیت زیادی برای کودکان نداشته است. داستان “مهدیه و لباسهای سخنگو” خیلی خوب توانسته است این جذابیت را درباره موضوع حجاب، بوجود آورد و کودک را با خود همراه کند.

    کتاب توسط جبهه فرهنگی خودجوش محجبه‌ها که‌ خیریه ای فرهنگی است، تولید شده است. یک عروسک دختر که در واقع همان شخصیت “مهدیه” داستان کتاب است نیز به همراه کتاب توزیع میشود. ایده عروسک همراه با کتاب، باعث می شود کودک بیش از پیش با کتاب ارتباط بگیرد. درواقع ارتباط حسی و با یک عروسک و سپس خواندن کتابی با عکسهای همان عروسک، کودک را به داستان و قصه و کاراکترها نزدیکتر میکند.

    تصاویر کتاب نیز جذاب است و استفاده از رنگهای مختلف و شاد به این جذابیت کمک میکند.

    به گفته نویسنده کتاب، مهدیه و لباسهای سخنگو، اولین کتاب داستانی نوشته شده درباره چرایی حجاب و عفاف است که برای دختران چهار تا یازده سال نوشته شده است.

    پیشنهاد ما این است اگر در فامیل و آشنایان دختر در سن تکلیف دارید، حتما این کتاب را به همراه عروسکش برایش تهیه کنید. میتوانید ابتدائا کتاب را برایش نخوانید و از او بخواهید درباره عروسک، هر قصه ای که به ذهنش میرسد، بسازد. بعد باهم کتاب را بخوانید. این کتاب ایده خوبی برای هدیه در جشن تکلیف ها است. اگر عروسک مهدیه را پیدا نکردید، خودتان با تکه پارچه یا هر وسیله دیگری که در خانه دارید، عروسک دختر باحجابی درست کنید؛ مطمئن باشید دختر خردسال باوجود عروسک، بیشتر با داستان همذات پنداری میکند.

    برای تهیه کتاب، علاوه بر نشر سمیع، میتوانید به کانال تلگرامی mohajabe-ha‌@ مراجعه کنید یا با شماره ۰۹۱۲۵۲۱۸۵۷۰ تماس حاصل نمایند.

    این مطلب در تاریخ دو مهر ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

    نویسنده: وحید جهان تیغ
    تصویرگر: امیرحامد پاژتار
    ناشر: نشر سمیع

    دفتر چند برگ

    بچه ها امروز پرسیدن خانم دفتر چندبرگ؟
    و من پرت شدم به پونزده، بیست سال پیش


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۴۶ ب.ظ روز ۰۱ مهر ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)