ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
دیلماج

شاه آبادی تاریخ خونده، قلم جذابی داره و این دو فاکتور، باعث میشه از دل حوادث تاریخی، یه داستان جذاب خلق کنه
داستانی که در عین قصه بودن و جزئیات شکل گرفته از ذهن نویسنده، کلیت واقعی داره
خیلی از آدم‌ها تاریخ‌خون نیستن و حتی از تاریخ فراری‌اند. رمان‌هایی مثل دیلماج، کافه خیابان گوته و حتی خانمِ مسعود بهنود خواننده رو با قصه میبره به عمق تاریخ و یکسری اطلاعات تاریخی بهش میده. چی بهتر از این؟

از اینکه دو ترم، شاگرد شاه‌آبادی بودم و ازشون آموختم، خوشحالم.

کتاب درباره میرزا یوسف‌خان مستوفی مشهور به دیلماج هست و تغییراتی که در زندگیش میکنه. برای من حزب باد بودن این فرد و یک‌روز طرفدار مشروطه بودن اونقدر که بخاطرش زندان میره و بعد فرار میکنه انگلیس و یه روز ضد مشروطه بودن انقدر که دستور میده زبون کسائیکه اسم مشروطه رو میارن ببرن، جالب بود! و سطرهای آخر کتاب که بعد از دوباره روی کار آمدن مشروطه‌خواهان و دار زدن شیخ فضل الله دوست میرزا یوسف بهش میگه باید برای نمایندگی مجلس اماده بشی! مشروطه به ما احتیاج داره!

دلم هوای حرم کرده است میدانی

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر

سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»

همان سری که “یحب الجمال” محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر

زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس، ” أجنّنی”گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ” أم وهب” را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر

چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر

همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر

عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر


دو هفته مونده به اربعین و من هیچ امیدی به رفتن ندارم 🙁

ذهن‌خوانی

آخه چرا اینکار رو انجام میده بدون اینکه سوال بپرسه یا اجازه بگیره؟ اعصابم خرد شده. اصلا رعایت نمیکنه.
_ تا حالا بهش گفتی که نباید چنین کاری کنه؟ گفتی اجازه انجامش رو نداره؟
_ نه نگفتم. خودش نمیفهمه نباید انجام بده؟
_ نه! از کجا باید بدونه و بفهمه؟ باید بهش بگی. باید «حرف» بزنی.
[ به فکر فرو میرود]

چرا اکثر آدم‌ها حرف نمیزنن؟ منظور، توقع‌هایی که از هم داریم، احساسی که به هم داریم، چرا به زبون نمیاریم؟ چرا فکر میکنیم طرف مقابلمون خودش باید متوجه بشه و فکر ما رو بخونه؟
طرف مقابل هرکسی می‌تونه باشه؛ بچه، والدین، خواهر، برادر، همسر، دوست، فامیل، همکار، کارگر، کارفرما و …
کاش بیشتر درباره چیزهایی که تو قلب و ذهنمون هست، با هم «حرف» بزنیم.
این حرف زدن به نظرم هم سوتفاهم‌ها رو از بین میبره هم غیبت و تهمت‌ها رو، هم موجب همدلی و آرامش ذهنی و روحی میشه.

باور کنیم قابلیت «ذهن‌خوانی» از قابلیت‌های بشر نیست

ما درون را بنگریم

پشت چهره‌های خندان و فعال مجازی، چهره‌ای خسته و ناامید خوابیده است

بادمجون سرخ‌کرده

بادمجان رو که می‌خواین سرخ کنید، قبلش یک کم ماست بمالید بهش!
به شدت مقدار روغنی که مصرف میشه، پایین میاد، بدون اینکه تغییری در طعم بادمجون‌ها ایجاد بکنه

  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • زنده باد مخالف من!!

    روحانی دیروز ادعا کرد یک ملیون به چاقوکشها میدن عکسای منو پاره کنن!
    باید ازشون پرسید طرفدارای “مدعی آزادی بیان” شما چی؟

    عکسهای آقای رئیسی رو چهار طرف ماشینمون چسبوندیم.
    دیشب تو ترافیک خیابون ستارخان مونده بودیم. چندتا پسر طرفدار روحانی بین ماشینها راه میرفتن و پوستر پخش میکردن. چند بار هم اطراف ماشین ما و پشتش راه رفتن و … بله وقتی پیاده شدیم از ماشین با این صحنه مواجه شدیم!
    دوستان مدعی آزادی بیان و عقیده، پوستری که پشت ماشین زده بودیم رو پاره کرده بودن😊
    .
    توی هر دو طیف همه جور آدمی ممکنه پیدا بشه ولی نکته ماجرا اینجاست که روحانی در ادامه بی اخلاقی و بی ادبی های این چند روز اخیرش، خواسته طرف مقابل رو بی اخلاق جلوه بده و گفته (رقبا) ساعتی یک ملیون به چاقوکشها دادن تا عکس منو پاره کنن!

    آقای روحانی، خوبه بی اخلاقی ها و وحشی گریهای طرفدارای خودت رو هم ببینی. البته ما مثل شما نیستیم که تهمت پول گرفتن رو بزنیم و انقدر عقلمون میرسه که این اتفاقات توسط یکسری از افراد تو هر دو طیف بوجود میاد.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۷:۱۲ ب.ظ روز ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    فرهنگ فارسی خردسال

    یکی از سوالات متداول کودکان، معنی و مفهوم کلماتی است که می‌شنوند. والدین با آموزش صحیح معنای کلمات به کودک به او در فهم و یادگیری آنها و بکارگیری‌شان در جملاتش کمک می‌کنند.

    کتاب “فرهنگ فارسی خردسال”معنی حدود چهارصد واژه که کودکان زیر هفت سال با آنها مواجه می‌شوند، توضیح و شرح داده است. واژه‌های این فرهنگ در موضوعاتی مانند خانه، شهر، روستا، جنگل، دریا و … تنظیم شده است. این موضوعات کمک می‌کنند کودکان با لایه‌های اساسی محیط اجتماعی و طبیعی خود بیشتر آشنا شوند.

    بعضی واژگان ممکن است برای کودک کاملا تازه و ناآشنا باشند و خواندن این کتاب، او را با این واژگان جدید و معنایشان آشنا می‌کند. بسیاری از واژگان کتاب نیز برای کودک آشنا هستند و او از آنها در مکالماتش استفاده می‌کند. ولی مرور دوباره آنها باعث تمرین و تفکر بیشتر کودک در کاربرد آنها و درک معنایشان می‌شود. و این تمرین و مرور باعث ایجاد اعتماد بنفس در کودک به هنگام صحبت کردن و استفاده از واژگان و کلمات می‌شود. این استفاده درست از کلمات و دایره لغات و معانی زیاد به کودک  در تفکر و اندیشیدن بیشتر، کمک می‌کند.

    برای خواندن کتاب ابتدا شخصیت‌های کتاب که در صفحه پنجم معرفی شده‌اند را به کودک معرفی کنید. کتاب را به فرزندتان بدهید و از او بخواهید یک تصویر را انتخاب کند. یا با توجه به علاقمندی‌هایش، کلمه‌ای را انتخاب کنید. از فرزندتان بخواهید آنچه درباره آن واژه می‌داند، بگوید. بعد توضیحات کتاب را آرام و شمرده بخوانید. بعد از خواندن توضیحات، درباره آن واژه با کودک صحبت کنید. سوال مطرح کنید. سعی کنید قدرت تفکرش را هرچه بیشتر فعال کنید. مثلا درباره واژه آسمان می‌توانید چنین سوالاتی بپرسید: آسمان چه رنگی است؟ چرا شبها رنگ آسمان عوض می‌شود؟ چه چیزهایی در آسمان می‌بینی؟

    از کودک بخواهید اگر توصیف و تعریفی در ذهنش درباره آن واژه دارد بیان کند و اگر اشتباه اطلاعاتی دارد، با توضیح برایش رفع کنید.

    تصویرگری کتاب جذاب و زیباست. می‌توانید بدون توجه به واژگان، بازی دیگری با توجه به تصاویر داشته باشید. مثلا تصاویر صفحات را بهم ربط دهید و داستان برایشان بسازید. از کودک بخواهید درباره تصاویر و جزئیات آن صحبت کند. دقت کنید کودک در توضیحاتش به واژه مورد اشاره آن تصویر میرسد یا خیر. این بازی می‌تواند میزان توجه کودک به جزئیات و تصاویر را نشان بدهد و با تشویق و کمک بزرگترها، در آن پیشرفت کند.

    کتاب علاوه بر موارد بالا، بعلت اندازه بزرگ حروف، کتاب مناسبی برای تمرین روان‌خوانی کودکان کلاس اول می‌تواند باشد.

    این مطلب یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری، چاپ شده است

    نویسنده: مهناز عسگری
    تصویرگر: کیوان اکبری
    انتشارات: محراب قلم
    مناسب برای کودکان دو تا هفت سال


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۴۲ ق.ظ روز ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ | دیدگاه (۱)

    شما که غریبه نیستید

    نسل جوان و پدرمادرهای امروزی” هوشنگ مرادی کرمانی” را با قصه‌های مجید می‌شناسند. ولی این نویسنده محبوب در بین نوجوان‌های امروزی کمتر شناخته شده است. یکی از کتابهای محبوب این نویسنده “شما که غریبه نیستید” است که زندگینامه خود نویسنده است. این کتاب علاوه بر اینکه خواننده نوجوان را با سبک زندگینامه‌نویسی آشنا می‌کند، او را ترغیب به خواندن و آشنایی بیشتر با کتابهای مرادی کرمانی خواهد کرد.

    هوشنگ داستان که متولد روستایی به نام سیرچ در کرمان است، پنج شش ساله است. مادرش را از دست داده و پدری مبتلا به بیماری روانی دارد. با پدربزرگ و مادربزرگ و عمویش که معلم است زندگی می‌کند. هوشنگ مثل اغلب پسربچه‌ها شیطان است و مرتب تنبیه می‌شود. بعد از فوت پدربزرگش و حمله ملخ‌ها به روستا اوضاع خانواده از قبل هم بدتر می‌شود و هوشنگ مجبور به شاگردی در گچ‌بری می‌شود. مادربزرگ نیز فوت می‎‌کند و عمویش ازدواج می‌کند و هوشنگ با پدری دیوانه تنها می‌ماند. به کرمان می‌رود و در یک مدرسه شبانه‌روزی و یتیم‌خانه درس می‌خواند. برای درآوردن خرج زندگی مجبور به انجام کارهای مختلفی می‌شود. تنهایی‌اش را با نوشتن خاطرات و شعر گفتن پر میکند و سرانجام به تهران می‌آید و نوشته‌اش در مجله چاپ می‌شود و…

    کرمانی به خوبی داستان فقر و شیطنت‌ها و موفقیت‌هایش را با زبان شیرین و ساده نوشته است. فضای کلی داستان پر از فقر مادی و فرهنگی است و اکثر اتفاقاتی که در کودکی برای کرمانی می‌افتد سخت و دردناک است. ولی او می‌تواند در آن فضا خودش را بشناسد و تسلیم شرایط سخت نشود و همیشه به فکر هدف و موفقیت است.

    مخاطب این کتاب واقعا غریبه نیست و کرمانی باصداقت تمام، همه زندگی‌اش را تعریف کرده است و بخاطر همین صداقت، خواننده با سطر سطر کتاب همراه می‌شود؛  با نویسنده شیطنت می‌کند، میخندد، غمگین میشود و حتی موقع مرگ مادربزرگ  غم بی‌پناه شدن “هوشو” را کاملا درک می‌کند. این همزادپنداری که کتاب با مخاطب بوجود می‌آورد باعث می‌شود نوجوان در انتهای کتاب بداند که زندگی همیشه بروفق مراد نیست و باید با ناملایمات زندگی کنار آمد. در هرشرایطی سعی برای رسیدن به پیروزی و موفقیت کرد. علاوه بر این نوجوان بعد از خواندن این کتاب، ترغیب می‌شود دیگر کتابهای کرمانی را بخواند تا ببیند هوشو داستان وقتی بزرگ شده است، چه کرده و چه کتاب‌هایی نوشته است.

    پیشنهاد ما این است از نوجوان بخواهید در حین خواندن کتاب، نکاتی که برایش جالب است را یادداشت کند و بعد از تمام کردن کتاب، احساس خود را درباره کتاب و نویسنده بگوید. بهتر است خودتان نیز کتاب را بخوانید و درباره نکات آن و نحوه زندگی و تلاش با نوجوان گفت و گو کنید.

    شما که غریبه نیستید در سال ۱۳۸۴ برگزیده شورای کتاب کودک و کتاب برگزیده‌ی مهرگان ادب شد. همچنین در سال ۲۰۰۶ جایزه‌ی کتابخانه بین‌المللی مونیخ آلمان به این اثر تعلق گرفت. در ۲۰۰۶ در کاتولوگ کلاغ سفید کتابخانه بین المللی کودکان معرفی شده است.

    این نوشته در تاریخ هفده اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است

    شما که غریبه نیستید
    هوشنگ مرادی کرمانی
    نشر معین
    قیمت بیست هزار تومان


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۶ ق.ظ روز ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ | دیدگاه (۲)

    کبه شعریه

    پیشنهاد میکنم اگه عاشق ته دیگ هستید، حتما این غذا رو متحان کنید👌
    موادی که لازم دارید اینهاست: رشته سوپی، تخم‌مرغ، گوشت‌چرخ‌کرده قارچ نمک فلفل زعفرون پیاز

    پیاز سرخ میکنید و گوشت و قارچ رو بهش اضافه میکنید و میذارید خوب بپزن. میتونید بنا بر سلیقه و ذائقه تون مواد دیگه هم مثل زرشک، فلفل دلمه بهش اضافه کنید.
    ورمیشل یا همون رشته سوپی رو آب پز میکنید. وقتی خوب پخت و نرم شد، آبکش میکنید و توی کاسه میریزید و تخم مرغ و نمک و فلفل و مقدار کم زعفرون مخلوط میکنید.

    توی ماهیتابه روغن میریزید. یک لایه نازک از مخلوط ورمیشل میریزید و صاف میکنید؛ مثل کوکو
    بعد از مواد گوشتی روش میریزید و دوباره از مواد ورمیشل روی مواد گوشتی و صاف میکنید.
    در ماهیتابه رو بذارید که کاملا بپزه.
    یک طرف که سرخ شد، طرف دیگه رو سرخ میکنید ولی دیگه درش رو نمیذارید و وقتی خوب سرخ شد، تو ظرف برش میگردونید و نووش جان میکنید😋😋😋


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۳۶ ق.ظ روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ | دیدگاه (۱)

    من نماز را دوست دارم

    اگر تابحال به جشن عبادت دعوت شده باشید قطعا یکی از دغدغه‌هایتان یافتن یک هدیه مناسب با این جشن است. جشن عبادت جشنی است که بخاطر به سن تکلیف رسیدن بچه‌ها گرفته می‌شود و سعی می‌شود هدیه‌های آن با جشن تولد کمی فرق داشته باشد تا خاطره خاص و به یادماندی در ذهن متکلف بماند.

    یکی از هدیه‌های مناسبی که می‌توان برای این جشن تدارک دید، کتاب‌هایی است که با موضوعات نماز، بندگی و آشنایی بیشتر با خدا برای گروه‌های سنی کودک و نوجوان نوشته شده است. موسسه نشر و تحقیقات ذکر مجموعه کتاب‌هایی با عنوان “کودک و نیایش” با همین موضوعات منتشر کرده است. من نماز را دوست دارم یکی از عناوین این مجموعه است که چگونه نماز خواندن را به کودکان آموزش می‌دهد.

    کتاب ابتدا چرایی نماز خواندن را با مثال‌هایی ملموس و کودکانه توضیح می‌دهد و در بخش دوم به آموزش کارهایی که قبل از نماز خواندن باید به آن توجه داشت می‌پردازد. مانند چگونگی وضو گرفتن، تیمم کردن، پاک بودن لباس و مکان نماز. یکی از نکات خوب کتاب، تصویرگری کودکانه و شاد و آموزش تصویری این نکات است. و چون شخصیت نقاشی‌ها هم دختر هستند و هم پسر، کتاب را می‌توان هم به دختران و هم به پسران هدیه داد.

    بخش سوم کتاب به آموزش اذان و اقامه پرداخته است و در بخش چهارم و پنجم ارکان نماز که شامل نیت، تکبیرالاحرام، حمد و سوره، رکوع و سجده و تشهد و سلام و تسبیحات اربعه می‌شود، آموزش داده شده است.

    بخش ششم کتاب هم تعداد و زمان هر یک از نمازهای روزانه را توضیح و یاد داده است. در بخش آخر هم چند نکته مثل خواندن نماز به جماعت، اول وقت خواندن و دعا کردن در قنوت برای پدر و مادر و دوستان، ذکر شده است.

    “من نماز را برای رضایت و خشنودی خدا می‌خوانم”  یکی از نکات خوب کتاب، نوشتن متن‌ها از زبان خود کودک است. نویسنده افعال کتاب را از زبان خود کودک نوشته است. این نکته باعث شده آموزش‌های کتاب از حالت امر و نهی و دستوری خارج شود.

    پیشنهاد ما این است که حتما همراه با خواندن کتاب، کودک را تشویق کنید آموزش‌هایش را بصورت عملی انجام دهد و شما نیز او را همراهی کنید و باهم وضو بگیرید و نماز بخوانید تا شیوه صحیح وضو و نماز خواندن را فرزندتان یاد بگیرد. ولی در اوایل آموزش سختگیری زیاد نداشته باشید و با روی خوش و آرام آرام اشتباهاتش را یادآوری کنید. می‌توانید برای یادآوری شیوه صحیح، از تصاویر کتاب کمک بگیرید.

    جلد این کتاب، جداگانه بصورت پازل عرضه شده است. می‌توانید به همراه کتاب پازل را نیز خریداری کنید و به کودک هدیه دهید.

    این مطلب در تاریخ ده اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری، چاپ شده است.

    من نماز را دوست دارم
    نویسنده: ناصر نادری
    تصویرگر: ندا عظیمی
    انتشارات: موسسه نشر و تحقیقات ذکر (کتابهای قاصدک)
    مناسب برای کودکان دبستانی

    تقدیم به پیشگاه تمامی عموزادگان شهیدم

    وقتی به زیارت شما می آیم، شمایی که در بالای کوه یا وسط صحرا یا در یک منطقه خارج از شهر و حتی روستا آرمیده اید؛ مدام به این فکر میکنم که چرا اینجا؟ اینجایی که بالای یک کوه است؛ آدم عادی که اینجا زندگی نمیکند؛ اینجایی که از مرکز شهر و روستا و ده دور است؛ اینجایی که “پرت” است، پرت از ما آدم ها! ما آدمهایی که هزار و خرده ای سال پیش زندگی میکردیم. حالا چه فرقی میکند من آن آدم باشم یا چند نسل قبل از من! مهم این است که شما از آدمها فرار کرده اید! پناه برده اید به دل کوه ها، به وسط جنگل و صحراها.
    از “من” انسان فرار کرده اید!
    چرا آمده بودید این سرزمین؟ به دنبال رضا (که سلام خدا بر او باد) آمده بودید؟ میخواستید پسر موسی بن جعفر را ببینید یا به زیارت قبرش بروید؟ نتوانستد وجود شما و نام شما را که به”اسد الله الغالب” میرسید تحمل کنند؟ دنبالتان کردند تا بالای کوه؟ تا وسط جنگل؟ تا دورترین نقطه از آبادی و شهیدتان کردند؟
    کاش که سرگذشت تک تکتان را میدانستم؛ میدانستم چگونه شهیدتان کردند؛ میدانستم بعد از شهادت با جنازه تان چه کردند؟ کفن کردند؟ یا مثل آقایمان حسین (که سلام و درود خدا بر او و اهل و اصحابش باد) بدون غسل و کفن رهایتان کردند و شاید چند روز بعد، چوپانی، زنی، کودکی به جنازه غرق در خونتان رسیده باشد و بر مظلومیتتان اشک ریخته و خاک را میزبان تن دیگری از اولاد علی کرده باشد.
    سلام خدا و فرشتگانش بر شما؛ بر امامزادگان مظلوم

    امامزادگان سلطان گروه آباد
    در پای کوه های کرکس، روستای اوره، شهرستان نطنز، استان اصفهان

    میلادتان مبارک آقای شهیدم ??
    افتخارم این است نامم جزو فرزندان شماست، هرچند فرزند خلفی نیستم! دعا کنید برایم که دعای پدر در حق فرزند گیراست.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۲۲ ق.ظ روز | دیدگاه (۱)

    کی اول برود؟

    تصور کنید با کودکتان در ماشین هستید و مشغول رانندگی. به چراغ قرمز میرسید و ماشین را نگه میدارید. فرزندتان از ایستادن ماشین تعجب میکند و از شما میخواهد ماشین را حرکت دهید. حالا شما باید برایش قوانین رانندگی و مفهوم چراغ راهنمایی و رنگهای سبز و قرمز و زرد را توضیح دهید. حالا تصور کنید کودکتان برای رسیدن به مقصد عجله دارد و تصوری از حقوق دیگران و ایجاد ترافیک و تصادف بخاطر رد شدن از چراغ قرمز ندارد. باید چه کنید؟ یکی از روشها برای ذهنیت‌سازی کودک این است که حاصل رعایت نکردن قانون را خودش ببیند. مثل مهتابِ داستان که گرسنه است و می‌خواهد زود به خانه برسد ولی از مادرش می‌خواهد از چراغ قرمز عبور کند.  ولی بعد که به خانه می‌آید با دیدن ماشین‌های اسباب بازی‌ برادرش که  همگی بوق می‌زنند و می‌خواهند اول خودشان عبور کنند، به فکر چاره می‌افتد. گذاشتن چراغ راهنمایی روی فرش بازی اتاق برادرش و آمدن نظم و آرامش به اتاق.

    انتشارات فنی ایران، کتابهای مختلفی با موضوع یادگیری مهارت‌های زندگی برای کودکان چاپ کرده است. “کی اول برود”، مهارت قانونمندی و خاصتا رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی را به کودک آموزش می‌دهد. کودک گرسنه‌ای که در ابتدا فقط خودش و برطرف شدن نیازش برایش مهم است ولی بعد از دیدن هرج و مرج ناشی از نداشتن قانون، خود به فکر وضع قانون می‌کند.

    قطعا اگر کودکان از همین سنین با قوانین و چرایی وضع آنها آشنا شوند، می‌توان به آینده بهتری برای آنها و کشور امیدوار بود.

    کتاب علاوه بر موضوع قانون‌مندی، یک آموزش دیگر نیز برای کودکان دارد. پرورش قوه تخیل و جان بخشی به اشیا و اسباب‌بازی‌ها. شخصیتِ کودکِ داستان با تصور کردن حرکت ماشین‌های اسباب‌بازی، به مزیت داشتن قانون و رعایت رنگ‌های چراغ راهنمایی پی می‌برد.

    پیشنهاد ما این است مثل داستانِ کتاب، با اسباب بازی صحنه رعایت نکردن قانون را برای مخاطبِ کودکتان صحنه‌سازی کنید. با چند روسری و پارچه چیزی شبیه خیابان و چهارراه بسازید. یک یا دو ماشین را خودتان در دست بگیرید و حرکت دهید و یک ماشین هم به کودک دهید و بخواهید از خیابان ساختگی عبور کند و با خوردن ماشین‌ها به یکدیگر از کودک بپرسید راه حلش برای تصادف نکردن و شلوغ نشدن خیابان چیست؟ و بعد از جواب‌های احتمالی، کتاب را برایش بخوانید.

    این مطلب در تاریخ سوم اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است.