می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

زیارتنامه برای زائر کوچولو

وقتی به مشهد یا هر مکان زیارتی دیگری می‌روید، فرزندان کوچک شما چه می‌کنند؟ درباره چگونگی و آداب زیارت با کودکان خردسالتان صحبت کرده‌اید؟ تابحال شده فرزندتان درباره اعمالی که در حرم‌ها انجام می‌دهید، مثل اذن دخول، مرتب ایستادن هنگام سلام دادن، زیارتنامه خواندن و … از شما سوال کند؟ اصلا تابحال به ذهنتان رسیده بچه‌ها چگونه باید زیارت کنند و اصلا چرا یک زیارتنامه مخصوص کوکان نداریم؟

کتاب «زیارتنامه برای زائر کوچولو» دقیقا همان است که در عنوانش آمده است؛ یک زیارتنامه جمع و جور و کودکانه. از آداب و مستحبات ورود به حرم، مثل قدم برداشتن آرام، در کتاب گفته شده تا نحوه سلام دادن و زیارت امام معصوم و وداع با ایشان؛ همگی با زبان کودکانه و مهربان.

زائر کوچولو با پدر و مادر و خواهرش به زیارت رفته‌اند. ورودی حرم از پدرش دست روی سینه گذاشتن و کمی خم کردن سر و سلام دادن را یاد میگیرد؛ کنار مادر و خواهرش که زیارت جامعه می‌خواندند می‌نشیند و با زبان کودکانه با امام صحبت می‌کند و سلام می‌دهد و صدای امام را می‌شنود که می‌گویند: بیا پیش خودم دوست کوچولوی من؛ میهمان از دوردست آمده. خوش آمدی زائر کوچولوی من.

زیارتنامه برای زائر کوچولو، همانطور که نویسنده در انتهای کتاب بیان کرده، یک زیارت‌نامه کوتاه و کودکانه است که می‌تواند در تقویت هویت مذهبی و دینی کودک، کمک‌کننده باشد. یادمان باشد قطعا سلام و زیارت کودکان معصوم، جواب داده خواهد شد.

کتاب در عین اینکه زیارتنامه مانندی برای بچه‌هاست، تصاویری را روایت می‌کند که بیشتر مورد توجه بچه‌هاست؛ بازی کردن با مُهرهای حرم، مهربانی خدام با بچه‌ها، فواره و حوض آب در حرم. صحنه‌هایی نیز یا در متن یا در تصاویر توصیف می‌شود که توجه کودک را در زیارت‌هایش بعد از خواندن کتاب به خود جلب می‌کند. مثل جارو زدن خدام، صدای نقاره خانه، پرهای مخصوص خدام.

تصویرسازی‌های کتاب یکی از نکات مثبت آن است. تصاویری خیال‌انگیز و مهربان که مفاهیم و جملات آمده در متن کتاب را، کودکانه‌ و صمیمی‌تر می‌کند و به متن کمک می‌کنند مفهومش را راحت‌تر منتقل کند.

پیشنهاد ما این است این کتاب را در راه رفتن به حرم ائمه یا امامزادگان و اماکن مقدس برای کودک‌تان بخوانید تا حس و حال کتاب برایش تداعی شود. در حرم‌ که هستید نکات کتاب را با کودک مرور کنید. جزئیات کتاب (مانند نقاره‌خانه، جارو و پر خدام، حوض آب، پرنده‌ها) را به یاد کودک بیاورید و از او بخواهید آنها را در حرم پیدا کند.

این مطلب در تاریخ ۱۵ مرداد ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

نویسنده: مجتبی آموزگار
تصویرگر: لیدا طاهری
انتشارات: هنرکده کتاب زیتون
قیمت:  ۶۵۰۰تومان

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

تحلیف چیه؟

نشسته‌ایم کنار زمین و مربی برایمان نحوه شیرجه‌زدن برای گرفتن توپ‌های کوتاه را توضیح می‌دهد. دقیق شده‌ایم روی حرکات دست و زانو و ولو شدن! مربی روی زمین که مسئول حضور غیاب می‌آید کنار زمین و از مربی اجازه می‌گیرد و می‌گوید: «شنبه باشگاه تعطیل‌ه، به دوستاتون هم که امروز نیومدن خبر بدید. کسی پانشه شنبه بیاد» جمله‌اش تمام نشده که یکی می‌پرسد «چرا، مگه چی شده؟» و هم‌زمان چند نفر دیگر جواب می‌دهند که «تحلیف رئیس جهوره» وسط حرف‌ها و اظهارنظرها، می‌شنوم که یکی از بچه‌ها به دوستش می‌گوید: تحلیف چیه دیگه؟ نگاهش میکنم. سنش قطعا از هجده سال بیشتر است و احتمالا امسال رای داده است. دوستش هم که هم‌سن و سال خودش است، جواب درست و دقیقی ندارد که بدهد. خوب است کسی نگفت فردا هم “تنفیذ” است، تا واژگان بدون معنای دختران بیشتر شود. نسل چهارمی که اکثرا دوست دارند سهم‌شان از سیاست همان انتخابات و صندوق رای باشد و بس.

مسئول ثبت‌نام رفته و مربی دو به دو به خطمان می‌کند تا شیرجه برویم و تمرین ضربه به توپ در ارتفاع پایین کنیم؛ دیگر هیچ سوالی از معنای کلمات نیست!

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • دوستی راستین

    تو ای دوستدار علی، تو ای دوستدار فاطمه، و تو ای دوستدار حسنین؛ فکر مکن که دوستی تو نسبت به آنها به این است که چیزی نذرشان کنی! مثلا سفره نذرشان کنی، چلچراغ نذرشان کنی… این دوستی آنها نیست. آنها اهل این حرفها نیستند تا دوستیشان به این چیزها باشد. دوستی تو به آنها در کجا نمودار می‌شود؟ فقط یک جا، و آن رفتار تو، عقیده تو، اندیشه تو، فکر تو و عمل توست. هر قدر عقیده و اندیشه و عملت به اینها نزدیکتر باشد نشانه آن است که دوستی راستین صحیح آنها در تو ریشه دارتر است. محبت اهل بیت و ولایت آنها بازده و ثمره‌ای جز اطاعت بیشتر خدا و پرهیز بیشتر از معصیت خدا ندارد.

    سید محمد حسینی #بهشتی
    کتاب ولایت، رهبری، روحانیت


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۲۸ ب.ظ روز ۳۱ شهریور ۱۳۹۵ | دیدگاه (۱)

    همیشه خودمان باید بخواهیم!

    نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

    تاریخ تمدن، جلد اول

    ویل دورانت

    صفحه ۴۲


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۲۵ ق.ظ روز | دیدگاه (۰)

    کتاب و ساعت و تقویم رسمی کشور

    داشتم درباره کتابی سرچ می‌کردم تا نقدها و توصیفاتی که از کتاب نوشته شده رو بخونم، توی صفحات پیشنهادی گوگل یک صفحه از سایت تایم‌دات‌آی‌آر هم اومد! تعجب کردم که این سایت چه ربطی به کتاب داره و رو لینک زدم تا صفحه‌اش رو ببینم و این صفحه روی مانیتورم باز شد! +

    جالب بود برام سایتی که مخصوص ساعت و تقویم رسمی کشوره، یک صفحه اختصاص داده به معرفی کتاب و یکسری کتاب به بازدید‌کننده‌ها پیشنهاد و معرفی میکنه! (جدا از اینکه موضوع کتاب‌ها و سبک‌شون چیه!)


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۲:۱۹ ب.ظ روز ۲۴ شهریور ۱۳۹۵ | دیدگاه (۰)

    اگر از تلگرام شلوغتان خسته شده‌اید

    قبلا درباره شلوغی تلگرام نوشتم + و اینکه سعی کردم یکسری گروهها رو حذف کنم ولی باز هم شلوغه! چندوقتی‌ه برای رها شدن از این شلوغی یک راه دیگه پیدا کردم و تو این دوماه که این راه رو دارم امتحان می‌کنم خیلی راضی هستم و هروقت بین دوستان بحث شلوغی تلگرام و وقت‌خوری و غیرمفید بودنش میشه، این راه رو به بقیه توصیه میکنم (البته اگه یک وسیله دوم برای نصب تلگرام داشته باشن)

    من برای خلاصی از حجم پیام‌های تلگرام چند راه رو امتحان کردم ولی شخصاً، باز هم نتونستم از اون راه موفق بشم. اوایل یکسری از گروه‌ها و کانال‌ها رو حذف کردم ولی تعداد گروه‌های باقی مونده که نمی‌خواستم لفت بدم باز هم کم نبود و هم‌چنان وقت زیادی ازم می‌گرفت! بعد با خودم قرار گذاشتم که هروقت تلگرام رو باز کردم گروههایی که پیام زیاد دارند رو کلیرهیستوری کنم و فقط اسم خودم رو سرچ کنم تا اگه کسی منشن کرده بود و کاری باهام داشت، جواب بدم؛ ولی این روش هم خیلی نتونست پاسخگو باشه! روش سومی که امتحان کردم شلوغ کردن خیلی زیاد تلگرامم بود! یعنی عضو یکسری کانال و گروه‌هایی شدم که اصلا احتیاجی بهشون نداشتم و صرفا برای اینکه تلگرام شلوغ بشه و خیلی از گروه‌های اصلیم رو در این شلوغی پیدا نکنم و بهشون سر نزنم، عضو شدم؛ که اصلا روش خوبی نبود 🙂 و بدتر باعث سردرگمی و تشویش میشد.

    تا اینکه دو ماه پیش وقتی مجبور شدم تبلت رو ریست‌فکتوری کنم، به ذهنم رسید تلگرام رو روش نصب نکنم و فقط روی لپ‌تاپ داشته باشمش و هروقت خونه بودم و لپ‌تاپ روشن بود، سری هم به تلگرام بزنم. باید بگم واقعا راه خوبی بود و تو این دوماه از این روش خیلی راضی بودم، هم گروه‌ها و کانال‌های مورد علاقه‌ام رو دارم و هروقت بخوام بهشون سر میزنم و می‌خونم، هم بخاطر همیشه در دسترس نبودن تلگرام، وقت خیلی کمتری ازم میگیره و کمتر مشغول بهش میشم!
    توصیه می‌کنم اگه غیر موبایل همیشه در دسترس‌تون، لپ‌تاپ، تبلت یا حتی موبایل دومی که خیلی بهش سر نمی‌زنید، دارید، این روش رو امتحان کنید!

    پ‌ن: البته با یک شماره دیگه یه حساب تلگرام روی تبلت باز کردم ولی فقط برای ارتباطات و چت‌های شخصی و بعضا کاری؛ و تو گروه‌ها و کانال‌ها عضو نشدم (البته جز گروه خانوادگی و کانال وادی)


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۱۸ ق.ظ روز | دیدگاه (۲)

    لیستی از مهاجران وبلاگستان به تلگرام

    وبلاگستان چند سالی‌ه که از رونق افتاده و تعداد وبلاگ‌هایی که هنوز می‌نویسن و وبلاگشون رو آپدیت می‌کنن خیلی خیلی کم شده! وبلاگ‌نویسهای قدیمی یا از فضای مجازی رفتن، یا درگیر کار و زندگی شدن و فرصت نوشتن پیدا نمی‌کنند یا فعالیت در شبکه‌ها رو به وبلاگستان ترجیح میدن.

    نسل جدید هم اقبالی به وبلاگستان ندارند و حتی فکر کنم بعضی‌هاشون ندونند وبلاگ دقیقا چیه و چطور میشه وبلاگ داشت! و اکثرا در شبکه‌ها فعال هستند.

    ولی یکسری از وبلاگ‌نویس‌های قدیمی هستند که هنوز می‌نویسند؛ ولی مخاطب اصلی‌شون در شبکه‌های اجتماعی، مخصوصا تلگرام‌ه؛ حالا یا تو وبلاگ یا سایتشون مطالب‌شون رو مینویسند و برای خونده شدن در کانال شخصی تلگرام‌شون بازنشر می‌کنند، یا کلا اسباب‌کشی کردند به کانال‌های تلگرامی و آنجا می‌نویسند.

    پیدا کردن کانال‌های شخصی، اگه خود فرد، تو وبلاگش یا شبکه‌های دیگه‌ای که عضوه معرفی نکرده باشه، کار سختی‌ه! برای همین به فکرم رسید یکسری از کانال‌های وبلاگ‌نویسهای قدیمی که میشناسم و این مدت تو تلگرام بهشون برخورد کردم رو اینجا جمع‌آوری کنم و از بقیه هم بخوام، اگه کانال دارند یا کانال باقی وبلاگ‌نویسها رو میشناسن، اطلاع بدن تا به این لیست اضافه کنم تا حداقل بتونیم از این طریق پیگیر نوشته‌ها باشیم.

    حجه الاسلام زائری
    تقی دژاکام (آب و آتش)
    کمیل باقرزاده
    میثم رمضانعلی(هابیل)
    حسین شرفخانلو (صبح)
    مریم کمالی نژاد (ستایش)
    کبری آسوپار (یک وجب دل)
    امید حسینی (آهستان)
    میم سین
    کیوان ابراهیمی
    احمدرضا بیضایی (اسکالپل)
    جلیل سامان (وقت بودن)
    حامد آقاجانی (پنکسم)
    ریزنوشت
    محمدرضا باقری (بیا تا برویم)
    علی قلهکی
    مهدی ناظمی
    محمدصادق کریمی
    روح‌الله رشیدی (ابتدا)
    مردی از جنس یخ
    سوزن‌بان
    مهدی شریفی (تن‌ها)
    سید رضی زاده (دل‌آباد)
    محمدرضا وحید‌زاده (پیاده روی در اتوبان)

    این هم کانال تلگرام وادی

    این کانال نیز مطالب وبلاگستان زنان را بازنشر می‌کند

    روی اسم‌ها کلیک کنید تا کانال تلگرامشون براتون باز بشه.

     این لیست، بروز می‌شود …


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۰۲ ق.ظ روز ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ | دیدگاه (۴)

    عالِمان کل

    هفته قبل خبری پخش شد درباره افتتاح فاز اول شبکه ملی اطلاعات کشور؛ بشخصه تعریف خاصی از این موجود! تازه افتتاح‌شده نمی‌دانستم، سرچ کردم و درباره‌ی کارکردهایش چنین مطلبی را پیدا کردم: خدمات دولت الکترونیک و سایر خدمات دیجیتال، خدمات ویدئویی داخلی در کشور، دسترسی به اینترنت، انواع خدمات نوین از قبیل پرداخت موبایل.

    از همان اولین خبری که درباره افتتاح این پروژه در خبرگزاری‌ها پخش شد، در توئیتر و بعضی از گروه‌های تلگرامی شروع به مسخره کردن این طرح و بحث و نظر و فحش! درباره‌ی ملی شدن اینترنت! و محدود شدن کاربران و جاسوسی و اطلاع پیدا کردن از همه‌ی فعالیت‌ها و … شروع شد. اکثر نظرات حول این محور بود که از این به بعد همه فعالیت‌هامون تحت کنترل قرار میگیرد و دسترسی‌ها به سایت‌های خارجی کم می‌شود! در توئیتر این موج‌سواری‌ها و اظهار فضل کردن‌ها بیشتر از شبکه‌های دیگر بود. برایم سوال بود یعنی همه کاربرانی که در حال توئیت هستند از محتوای این طرح خبر دارند و فقط من هستم که دقیق نمی‌دانم چیست و باید توئیت‌هایی که میشود را تعریفی از این طرح برداشت کنم؟ به نظرم رسید یک نظرسنجی راه بیندازم. سوالی پرسیدم در توئیتر که اطلاعات شما درباره شبکه ملی اطلاعات چه میزان است؛ نتیجه نظر نود و هشت نفری که جواب دادند، جالب بود؛ شصت درصد اصلا هیچ اطلاعی درباره این موضوع نداشتند! و بیست و هفت درصد اطلاع کمی درباره‌اش داشتند!

    vaadi.ir

    برایم جالب بود که درباره موضوعی که اکثرا درباره‌اش اطلاع کافی نداریم، نظر میدهیم و اعتراض میکنیم! و البته این مساله محدود به توئیتر و این موضوع و حتی فضای مجازی نمی‌شود! عادت کردیم درباره همه چیز و هر مساله‌ای نظر بدیم، چه از آن مساله اطلاع کامل داشته باشیم چه فقط در حد یک تیتر ازش مطلع باشیم.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۱۷ ق.ظ روز ۱۶ شهریور ۱۳۹۵ | دیدگاه (۳)

    واقعیت مجازیِ الکی

    پردیس سینمایی که نزدیک خونمون هست، چند وقته عینک واقعیت مجازی آورده؛ هربار که از کنارش رد میشدم و آدم‌هایی که عینک رو زدن و تعادل خودشون رو از فیلمی که داشتن میدیدن از دست داده بودن و یک نفر از پشت گرفته بودشون که زمین نیفتن رو میدیدم، دوست داشتم منم امتحان کنم ولی بخاطر شلوغی محیط و آدم‌هایی که وایمیستادن و فرد عینک زده رو نگاه می‌کردن، از خواسته‌ام میگذشتم؛ تا چندوقت پیش که رفته بودیم پارک ارم و قسمتی که این عینک رو داشت خلوت خلوت بود و غیر از ما کسی دیگه‌ای نبود. شش هزار تومن ناقابل دادیم و با کلی ذوق که بالاخره تونستم این عینک رو تجربه کنم، روی سطح لغزنده ایستادم. احمد هم پشت سرم ایستاد که مواظب باشه نیفتم. فیلم یه ترن هوایی بود و مثل این بود که من سوار آن ترن بودم و اطرافش دیده میشد و ترن بالا و پایین میرفت. همین! یعنی دریغ از یک کم ترس و تکون که من بخورم 😐 وقتی تموم شد به آقای مسئول گفتم برای همه این فیلم رو میذارید؟ اینکه اصلا ترس نداشت! گفت اره و رو به احمد گفت ترسیده بود، به روش نیاورد! گفتم نه واقعا، آخه چی بود ترن هوایی بود دیگه. احمد گفت همه میترسن و تعادل‌شون رو از دست میدن؟ آقای مسئول گفت بیست درصد هستن تقریبا که نمیترسن!
    حقیقتش ناراحت شدم خیلی! با تصور و توقع یک هیجان جالب و یک تجربه جدید عینک رو زدم ولی انتظارم اصلا برآورده نشد! از طرفی به حرف مسئولش فکر میکردم که یعنی من جزو بیست درصدی هستم که نمیترسم؟ واقعا نمیترسم؟ این خوبه؟ بده؟ نمیدونم! حیف شش تومنی که براش دادیم 🙂

    این مطلب رو فقط در قسمت روزنوشت وادی منتشر میکنم، برای ثبت و خاطره ماندن، و در هیچ شبکه اجتماعی بازنشر نمیکنم. ممنون میشم کسائیکه به وبلاگ سر میزنن یا از طریق فیدخوان این مطلب رو میخونن، جایی بازنشرش نکنن.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۰۵ ق.ظ روز ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ | دیدگاه (۶)