می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

زیارتنامه برای زائر کوچولو

وقتی به مشهد یا هر مکان زیارتی دیگری می‌روید، فرزندان کوچک شما چه می‌کنند؟ درباره چگونگی و آداب زیارت با کودکان خردسالتان صحبت کرده‌اید؟ تابحال شده فرزندتان درباره اعمالی که در حرم‌ها انجام می‌دهید، مثل اذن دخول، مرتب ایستادن هنگام سلام دادن، زیارتنامه خواندن و … از شما سوال کند؟ اصلا تابحال به ذهنتان رسیده بچه‌ها چگونه باید زیارت کنند و اصلا چرا یک زیارتنامه مخصوص کوکان نداریم؟

کتاب «زیارتنامه برای زائر کوچولو» دقیقا همان است که در عنوانش آمده است؛ یک زیارتنامه جمع و جور و کودکانه. از آداب و مستحبات ورود به حرم، مثل قدم برداشتن آرام، در کتاب گفته شده تا نحوه سلام دادن و زیارت امام معصوم و وداع با ایشان؛ همگی با زبان کودکانه و مهربان.

زائر کوچولو با پدر و مادر و خواهرش به زیارت رفته‌اند. ورودی حرم از پدرش دست روی سینه گذاشتن و کمی خم کردن سر و سلام دادن را یاد میگیرد؛ کنار مادر و خواهرش که زیارت جامعه می‌خواندند می‌نشیند و با زبان کودکانه با امام صحبت می‌کند و سلام می‌دهد و صدای امام را می‌شنود که می‌گویند: بیا پیش خودم دوست کوچولوی من؛ میهمان از دوردست آمده. خوش آمدی زائر کوچولوی من.

زیارتنامه برای زائر کوچولو، همانطور که نویسنده در انتهای کتاب بیان کرده، یک زیارت‌نامه کوتاه و کودکانه است که می‌تواند در تقویت هویت مذهبی و دینی کودک، کمک‌کننده باشد. یادمان باشد قطعا سلام و زیارت کودکان معصوم، جواب داده خواهد شد.

کتاب در عین اینکه زیارتنامه مانندی برای بچه‌هاست، تصاویری را روایت می‌کند که بیشتر مورد توجه بچه‌هاست؛ بازی کردن با مُهرهای حرم، مهربانی خدام با بچه‌ها، فواره و حوض آب در حرم. صحنه‌هایی نیز یا در متن یا در تصاویر توصیف می‌شود که توجه کودک را در زیارت‌هایش بعد از خواندن کتاب به خود جلب می‌کند. مثل جارو زدن خدام، صدای نقاره خانه، پرهای مخصوص خدام.

تصویرسازی‌های کتاب یکی از نکات مثبت آن است. تصاویری خیال‌انگیز و مهربان که مفاهیم و جملات آمده در متن کتاب را، کودکانه‌ و صمیمی‌تر می‌کند و به متن کمک می‌کنند مفهومش را راحت‌تر منتقل کند.

پیشنهاد ما این است این کتاب را در راه رفتن به حرم ائمه یا امامزادگان و اماکن مقدس برای کودک‌تان بخوانید تا حس و حال کتاب برایش تداعی شود. در حرم‌ که هستید نکات کتاب را با کودک مرور کنید. جزئیات کتاب (مانند نقاره‌خانه، جارو و پر خدام، حوض آب، پرنده‌ها) را به یاد کودک بیاورید و از او بخواهید آنها را در حرم پیدا کند.

این مطلب در تاریخ ۱۵ مرداد ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

نویسنده: مجتبی آموزگار
تصویرگر: لیدا طاهری
انتشارات: هنرکده کتاب زیتون
قیمت:  ۶۵۰۰تومان

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

تحلیف چیه؟

نشسته‌ایم کنار زمین و مربی برایمان نحوه شیرجه‌زدن برای گرفتن توپ‌های کوتاه را توضیح می‌دهد. دقیق شده‌ایم روی حرکات دست و زانو و ولو شدن! مربی روی زمین که مسئول حضور غیاب می‌آید کنار زمین و از مربی اجازه می‌گیرد و می‌گوید: «شنبه باشگاه تعطیل‌ه، به دوستاتون هم که امروز نیومدن خبر بدید. کسی پانشه شنبه بیاد» جمله‌اش تمام نشده که یکی می‌پرسد «چرا، مگه چی شده؟» و هم‌زمان چند نفر دیگر جواب می‌دهند که «تحلیف رئیس جهوره» وسط حرف‌ها و اظهارنظرها، می‌شنوم که یکی از بچه‌ها به دوستش می‌گوید: تحلیف چیه دیگه؟ نگاهش میکنم. سنش قطعا از هجده سال بیشتر است و احتمالا امسال رای داده است. دوستش هم که هم‌سن و سال خودش است، جواب درست و دقیقی ندارد که بدهد. خوب است کسی نگفت فردا هم “تنفیذ” است، تا واژگان بدون معنای دختران بیشتر شود. نسل چهارمی که اکثرا دوست دارند سهم‌شان از سیاست همان انتخابات و صندوق رای باشد و بس.

مسئول ثبت‌نام رفته و مربی دو به دو به خطمان می‌کند تا شیرجه برویم و تمرین ضربه به توپ در ارتفاع پایین کنیم؛ دیگر هیچ سوالی از معنای کلمات نیست!

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • انسانِ اجتماعی از نظر ویل‌دورانت

    انسان از روی کمال میل و رضای خاطر، یک حیوان سیاسی نیست. انجمن کردن انسان با نظایر خود، بیش از آنکه نتیجه میل و رغبت وی باشد، برخاسته از عادت و غریزه تقلید و فشار اوضاع و احوال است.

    وی آن اندازه که از تنهایی می‌ترسد، به اجتماع رغبت ندارد؛ از آن جهت با دیگران کنار می‌آید که تنهایی برای او خطر دارد و بسیاری از کارهاست که چون چند نفر باهم شوند، بهتر صورت میپذیرد؛ ولی از صمیم قلب، موجودیست گوشه‌گیر و انزواطلب که شجاعانه خود را در برابر جهان آماده نگه میدارد.

    اگر انسان متوسط الحال میتوانست به میل طبیعی خود رفتار کند، هرگز حکومتی در جهان بر سرکار نمی‌آمد. هم‌اکنون نیز انسان با حکومت مخالف است و آن را چون یوغی گران بر گردن خود می‌پندارد؛ مالیات را با مرگ یکی تصور میکند.

    اگر پیوسته خواستار قوانین تازه است، از آن جهت است که این قوانین را برای همسایه لازم می‌شمارد و اگر او را به حال خود گذارند، هرج و مرج طلبی است که خود از آن خبر ندارد و گمان می‌کند که قوانین از لحاظ شخص او چیزهای کاملا زایدی است.

    تاریخ تمدن _ ویل دورانت

    جلد یک صفحه ۲۸


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۵۸ ق.ظ روز ۲۶ مرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۳)

    مردها، مردها!

    رفعت: به نظرم میاد که این مردا همه موجودات غریبی‌ند، از بابای لیچاربافم گرفته تا آق یاور، انگاری همشون یه قسمی مثل بچه‌ها میمونن، نه؟

    مادر حیدر: درست فهمیدی! این پسربچه‌ای که میگی، جزئی از جنم هر مردی‌ه دخترم. مردا هیچوقت بالغ نمیشن، هنر زن اینه که این پسر بچه رو جوری تر و خشکش بکنه که به هوس جوزقندی غریبه، سر از جای دیگه درنیاره! مردا همیشه مادر میخوان حتی وقتی که گرد پیری رو سرشون نشسته باشه.

    دیالوگ مادر حیدر و زن یاور در سریال شب دهم


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۲۵ مرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۳)

    وادی من

    یه سوال میپرسم تو اینستاگرام، چندین نفر میان جواب میدن و لایک میکنن. این‌جور وقت‌ها دلم برای وبلاگستان میسوزه و تنگ میشه؛ برای وبلاگستان شلوغ و پر جنب و جوش؛ برای کامنت‌دونی های شلوغ و پر از کامنت، برای تائید کردن کامنتها، برای گودر و حتی برای فیدلی

    بخاطر همین خیلی وقت‌ها مجبورم پست وبلاگم رو توی اینستام هم بذارم، یا حتی اول تو اینستا بنویسمش و بعد به وبلاگ منتقلش کنم! شاید حرف منطقی نباشه و بگیم بالاخره هر روز یه وسیله و یه برنامه‌ای میاد و رونق میگیره، ولی من نمی‌تونم از وبلاگ دل بکنم، حتی اگه نوشته‌های شبکه‌های اجتماعیم رو اینجا کپی کنم!
    انگار یه آرشیوی‌ه اینجا برام که اهمیتش از هرجای دیگه بیشتره

    وادی جونم، دوست دارم


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۳۷ ب.ظ روز ۲۰ مرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۰)

    درباره “ر”

    دو هفته قبل، اینجا و در اینستاگرام‌ پستی گذاشتم درباره کتاب “ر” که زندگی شهید حیدری از شهدای ایرانی در بوسنی را روایت می‌کرد. در پاراگراف آخر نوشته‌ بودم نحوه شهادت شهید در کتاب گفته نشده و این مساله و چگونگی آن برایم گنگ و نامعلوم مانده است. روز بعد در تلگرام، پیامی دریافت کردم از خانم مریم برادران نویسنده کتاب که از طریق یکی از دوستان، متن من به دست‌شان رسیده بود و پاسخ سوالم را درباره چگونگی شهادت شهید حیدری دادند. فرزند شهید حیدری نیز که در اینستاگرام حضور دارند، احتمالات مختلفی که درباره نحوه و چگونگی و چرایی شهادت پدرشان وجود دارد، برایم نوشتند.

    چون این موضوع برای خودم در پایان خواندن کتاب سوال شده بود و دوست داشتم نحوه و چرایی شهادت ایشان را بدانم، و از چند دوست دیگر هم که کتاب را خوانده بودند شنیدم که این موضوع را دوست دارند بدانند، عین صحبت‌ها و جملاتی که آقای مهدی حیدری درباره شهادت پدرشان برایم ارسال کردند را، اینجا می‌گذارم:

    «من به شخصه هیچ موقع علاقه‌ای به دونستن نحوه شهادت نداشتم و ازش فراری بودم. در این بیست و سه سال هم هیچ موقع با داییم که اون موقع با پدر بوده، حرفش رو نزدیم و تو جلسات مصاحبه کتاب “ر” تنها جلسه‌ای که شرکت نکردم جلسه توضیح شهادت بود. هنوز هم تمایل ندارم در موردش با کسی حرف بزنم. اما در این سفر که به بوسنی داشتیم خیلی‌ها درباره اش حرف زدن …

    بی سیم‌ها و اعتراف قاتل‌ها میگه یک اتفاق از پیش طراحی شده نبوده. محمد آودیچ چفیه عرفاتی رو دوشش بوده و کروات‌ها با دیدن محمد سریع میکشنش و تا بعد اینکه قاتل تیر خلاص رو به پدر میزنه نمیدونستن یک ایرانی رو دارن میکشن.

    یکی از مسئولین بلند پایه ارتششون میگفت تحقیقات من بعد از شهادت میگه صحبت‌های تو بی‌سیم و اعتراف قاتل‌ها هم مثل نوع شهادت، طراحی شده بوده.(یعنی قاتلها دروغ گفتن که نقشه برای شهید کردن آنها نداشتن) کروات ها در جنگ هیچ موقع ایست بازرسی کور نداشتن و منطقی نبوده بدون دلیل ظرف نیم ساعت یه ایست بازرسی بذارن، یه نفر رو بکشن و سریع محل رو ترک کنن، اونم بدون هیچ دلیلی…

    یکی از مبلغان ایرانی که از زمان جنگ تا حالا در بوسنی زندگی میکنه، میگفت هفته قبل از شهادت با رسول پیش مسئول سازمان ملل در منطقه رفتیم و رسول براش توضیح داد که من کلیه درد شدید دارم و میخوام برگردم ایران. مسئول سازمان ملل کپی پاسپورت و سایر مدارک شهید رو گرفت. میگفت بعدا فهمیدیم یک نفر به همون نماینده سازمان ملل گفته که رسول فرمانده منطقه است. شیخ میگفت بعد سال‌ها پرس‌و‌جو به این نتیجه رسیدم که همون نماینده سازمان ملل، اطلاعات رو به کروات‌ها داده و کروات‌ها دقیقا میدونستن چه کسی رو دارن میکشن. میگفت بعد شهادت نماینده سازمان ملل خیلی ناراحت بود چون حدس میزد قراره فقط اسیر کنن و بابت آزادی پدر، کروات‌ها از ایران امتیاز بگیرن. میگفت یکی از همسایه‌های خانه شهید هم که کروات بود، رفتار مشکوکی داشت که به نظر میومد، موقع خارج شدن شهید از منزل اطلاعات رو به HVO ها داده.

    البته احتمالات دیگه‌ای هم وجود داره. شهید برای آزادی دو دیپلمات ایرانی قبلا با کوردیچ مسئول HVO ها جلسه داشته و اون‌ها دقیقا از نقش شهید در منطقه خبر داشتن و …

    قاتلین بعدها با توافق علی عزت بگوویچ (رییس جمهور بوسنی) با دولت کرواسی تحویل این کشور شدن و الان قاتل (کسی که تیر خلاص رو زده) بعد از گذروندن دوره زندان، آزاد شده و در کرواسی داره زندگی میکنه. خود ایران هم مایل به پیگیری نیست. چون امتیازی که علی عزت برای آزادی گرفت، برای مسلمون‌ها امتیاز زیادی بود.

    اما به نظرم حق پدر مرگ در بستر نبود و اگر بوسنی شهید نمیشد احتمالا لبنان، کشمیر، سوریه ، عراق و… گزینه های بعدی بودن. مهم اینه که پدر برای رضای خدا و دفاع از آرمانی که بهش اعتقاد داشت رفت و به بهترین چیزی که میتونست برسه، رسید.»

    خدایا ما را از پیروان راهِ رسول خدا، قرار بده


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۰۶ ق.ظ روز | دیدگاه (۱)

    حرمت‌ها

    دعوای گله و طعنه که نمک و ادویه زندگی زن و شوهراست؛ البت تا اندازه ای که پرده های میون اونا پاره نشه!
    که بدون اگه این اتفاق افتاد، مهر و محبت بین اونام ور افتاد.
    هر اندازه امنیت خاطری که مرد برای زنش فراهم میکنه مهمه، همون اندازه حرمتی که زن توی خونه برای مردش میذاره مهمه

    دیالوگ مادر حیدر (ثریا قاسمی) در سریال شب دهم


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۲۴ ب.ظ روز ۱۸ مرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۰)

    هجده مرداد

    برای ناهار لوبیاپلو گذاشتم
    یکسری آلو و هلو که داشتن خراب میشدن، هسته‌هاشون رو گرفتم و گذاشتم بپزن
    صبح که چای دم کردم توش برگ بهارنارنج ریختم

    حالا فضای خونه پر شده از عطر بهارنارنج و بوی خوش آلوپخته و رایحه مست‌کننده لوبیاپلو

    و من موندم بین این بوهای خوش که نمی‌دونم از کدوم‌شون لذت ببرم!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۴۰ ق.ظ روز | دیدگاه (۲)

    بیا که بریم به مزار ملاممد جان

    روز خبرنگار باید بشینی فیلم مزارشریف رو ببینی تا کامل بفهمی هفده مرداد هفتاد و هفت چه اتفاقی افتاد که این روز، روز خبرنگار شد!

    vaadi.ir

    سخته بعد دیدن این فیلم، روز خبرنگار رو تبریک گفتن! برای دوستانی که در این عرصه مشغول فعالیت هستند آرزوی قلم و دوربین و کیبرد استوار و حرکت در راه حقیقت و راستی رو آرزو میکنم.

    بهتر بود رو جلدش مینوشتن: فیلم دارای صحنه های متاثرکننده و خشونت بار است!
    هرکار می‌کنم صحنه ترور دیپلمات‌ها و آن صحنه تیر به سر زن افغانی که شوهرش رو با ماشین رو زمین میکشیدن، از یادم نمیره! نباید هم از یادم بره! این صحنه‌ها و ظلم‌ها باید تو ذهنمون بمونه و بدونیم با مردم مظلوم چه کردن و چه میکنن!
    اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم العنهم جمیعا!

    پ ن: کی میشه به آرزوی دیدن مزار و هرات و قندهار و بامیان و … برسم؟


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۵۰ ق.ظ روز ۱۷ مرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۲)