می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

خانم فرمانده

من رو به دسته‌م بردن. دستور دادم: «دسته! به جای خود!» اما دسته حتا از جاش تکون هم نخورد. یکی دراز کشیده بود، یکی نشسته بود و سیگار می‌کشید، یکی هم که گردنش رو با صدا می‌چرخوند، گفت: «آخی!». خلاصه، وانمود کردن اصلاً منو ندیدن. براشون سنگین بود؛ اونا مرد بودن، بچه‌های شناسایی، حالا باید از یه دختر بیست‌ساله فرمان ببرن. من این رو خیلی خوب درک می‌کردم ولی مجبور بودم فرمان بدم: «بلند شید ببینم!»

یکهو دیدم تیراندازی شروع شد… پریدم تو خندق، از اون‌جایی که شنلم نو بود و کف خندق هم گِلی، تو خندق به پهلو روی برف‌ها خوابیدم تا شنلم گِلی نشه. دختره احمق! شنل برام مهم‌تر از زندگی بود! سربازام وقتی این صحنه رو دیدن زدن زیر خنده.

 

صفحه ۲۵۰
کتاب جنگ چهره زنانه ندارد

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

روز هفتم رفتنش

مراسم هفت را تصمیم گرفتیم در خانه خودشان بگیریم. مثل روضه خانگی؛ روضه ای که تصمیم داشتند محرم امسال در خانه شان بگیرند.
برای خرید مخلفات شام بعد از مراسم، با احمد رفتیم هایپر. نوشیدنی و ماست برای حدود سیصد نفر و چند بسته دستمال کاغذی و کمی چای و قند، دو چرخ خرید را پر کرد؛ حرکت که میکردیم نگاه های متعجب بعضی از شهروندان را به چرخ های خرید متوجه میشدم.
به مسئول صندوق که رسیدیم، تعجب و سوالش رو نتوانست پنهان کند و با لبخندی گفت “مهمونی دارین؟” احمد گفت “مراسم داریم، مراسم هفتم مادرم …” لبخند خانم حسابدار روی لبش یخ زد و با ناراحتی گفت “ببخشید، خدا رحمتشون کنه.”

به این فکر میکردم که بقیه آدمها وقتی چرخها را میدیدند با خودشان چه فکری میکردند؟ اگر ایام محرم نبود، شاید خیلی ها فکر میکردند جشنی، تولدی، مراسم شادی داریم؛ خوشبحالشان ی هم حتما در دلشان حواله مان میکردند.

این قضیه مثل قضیه ی زندگیهای مجازی است، عکس هایی که در اینستا میگذاریم، پستهایی که مینویسیم، در حالیکه خیلی واقعیتها و حرفها را قایم میکنیم؛ خوانندگان فقط روی خوش و شاد عکسها و نوشته ها را میبینند و قضاوت میکنند و نمیدانند در پشت آن نوشته ها و تصاویر، چه دردها و غمهایی وجود دارد.

*یادم باشد بیشتر مواظب باشم

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

خمیر جادویی

اولین تجربه ام بود و کلی خوشم اومد و لذت بردم از درست کردنش!

شیر یا آب ولرم ۱ لیوان
تخم مرغ ۱ عدد
آرد تا جایی که خمیر بدست نچسبه
روغن ۶ قاشق غذاخوری
خمیرمایه ۱ قاشق مرباخوری
شکر ۱ قاشق برای عمل آوردن خمیر
نمک ۱ قاشق مرباخوری

اول شیر ولرم رو با ۱ قاشق غذاخوری شکر مخلوط میکنیم بعد خمیرمایه رو روش میپاشیم و میزاریم ۱۰ دقیقه تا عمل بیاد
تخم مرغ و نمک و روغن رو با قاشق با هم مخلوط میکنیم و مخمر رو اضافه میکنیم بهشون ولی هم نمیزنیم! آرد رو روی مواد الک میکنیم تا جایی که خمیر بدست نچسبه! یعنی انقدر میریزید و آروم هم میزنید که خمیری بدست بیارین بدون اینکه به دستتون بچسبه.
خمیر رو چند دقیقه ورز میدیم و بعد روشو با پلاستیک میپوشونیم و میزاریم حدودا یک ساعت و نیم تا حجمش دو برابر بشه بعد از خمیر برمیداریم و به هر شکلی که میخواییم ازش استفاده میکنیم

برای پیتزا، پیراشکی، حلقه مرغ و ریحان شیرینی و … این خمیر مناسبه و بسیار بسیار عالی

این دستور واسه خمیری هست که شیرین نیست، ولی اگه خواستد خمیرتون شیرین باشه از ۲ تا ۵ قاشق غذاخوری، بسته به ذائقتون، شکر اضافه کنید.

فرشته خونمون هم اومده و نظاره گر خمیر درست کردن منه 🙂

  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • گنجشک رنگ میکنن جای قناری میفروشن

    تلگرام رو باز مبکنی،عکس از یه کانال ارسال میشه زیرش هم درباره اش توضبح داده! اینستاگرام* رو باز میکنی صفحه‌های فیک و تفریحی پره از عکس‌های مختلف و کپشن‌های مرتبط، تو صفحات نت و سایتها هم پر شده از انواع عکس و تصویر و توضیح درباره‌شون؛ ته ذهن من ثبت شده همه اینا فتوشاپ‌ه، دروغ‌ه، واقعیش این مدل و این شکل نیست!
    انقدر عکس‌های مختلف دیدم که بعد چندوقت دروغ و فتوشاپ بودنشون ثابت شده که دیگه به هیچی نمیتونم اعتماد کنم! همه عکس‌ها برام تو نگاه اول دروغ و ساختگی‌ه، فتوشاپ‌ه**؛ این حالت تهوع‌آور نیست؟ اعصاب خردکن نیست؟ اینکه احساس می‌کنم تو یه دنیای پر از کلک و نیرنگ عضو هستم، هر روز چیزهایی برام ارسال میشه، حتی از طرف عزیزانم که آن رو باور کردن، که فقط میخواد فرضا سرگرمم کنه یا تعجبم رو برانگیزه، قضیه وقتی بغرنج‌تر میشه که من عکسی رو که در کانال یا گروهی دیدم و باور کردم برای عزیزانم می‌فرستم و بعد می‌فهمم الکی بوده! حالم به هم می‌خوره از هرچه کانال و گروه و پیام فورواردی‌ه!
    امروز که دوباره چند تا از اینطور پیام‌ها دیدم فکر کردم تب و جو اینطور عکس و پیام‌ها یه روز میخوابه یا ادامه داره؟ حتی آمدیم و خوابید، اعتماد من و چشم راستی‌بینم برمیگرده؟

    *موضوع حرف من، عکسهای غیرشخصی افراد است
    ** عکس‌ها و گزارشات خبرگزاریها قطعا منظور من نیست!

    پ ن: حالم خوب نیست! امروز صبح یکدفعه تب کردم و افتادم. باد بهار دزد بود یا پاییز؟


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۷:۱۲ ق.ظ روز ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ | دیدگاه (۴)

    چهار کتاب خداپرستانه

    “ومی‌کی‌ها” آدمک‌های چوبی هستند که توسط “ایلای” ساخته شده‌اند و در دهکده‌ای زندگی می‌کنند. خانه‌ی ایلای که خالق آنهاست بر بالای تپه‌ای بالای همان دهکده ویمی‌کی‌ها قرار دارد و از آنجا آدمک‌هایش را نگاه می‌کند و رفتار و کارهایشان را زیر نظر دارد.
    “پانچلو” یکی از آدمک‌هاست و داستان‌های این کتاب‌ها بر اساس رفتار و کارهای پانچلو تعریف می‌شود.

    هرجلد از کتاب به یک موضوع اجتماعی و فرهنگی می‌پردازد و عکس‌العمل‌های ویمی‌کی‌ها نسبت به آن را شرح می‌دهد و وقتی آنها به مشکل برمیخورند ایلای است که به آنها کمک می‌کند و راه درست را نشان می‌دهد.

    vaadi.ir

    در “تو برای من بهترینی“* کودک می‌آموزد کسی وجود دارد که بدون توجه به ظاهر آدم‌ها، توانایی‌ها و اموال‌شان آنها را دوست بدارد و به آنها عشق بورزد و انسان‌ها با اطمینان به عشق او ارزش وجودی خود را فراموش نکنند و به قضاوت‌های دیگران اهمیت ندهند و در مسیر او حرکت کنند.

    در “هدیه مخصوص تو” با گفتن داستان روزی که هر ویمی‌کی یک هدیه‌ای که بسیار علاقه دارد را دریافت می‌کند به کودک یاد می‌دهد هرکس می‌تواند موهبت بی‌نظیر خود را در راه کمک به دیگران به کار گیرد و در دنیای اطرافش تغییر مثبت ایجاد کند. البته این ایلای است که آن هدیه‌ها را مناسب با علاقه هرکدام‌شان به آنها هدیه داده و در آخر هم راه استفاده از آن وسیله‌ها و کمک به یکدیگر را به آنها می‌آموزد.

    تو برای من عزیزترینی” پدیده چشم و هم‌چشمی و پیروی کورکورانه از کارهای دیگران را در غالب جمع کردن جعبه‌های رنگارنگ و توپ‌های فانتزی توسط ویمی‌کی‌ها بیان می‌کند و پانچیلویی که برای همراهی با مردم و کم نیاوردن در برابر دیگران، از خیلی چیزها حتی خانه‌اش می‌گذرد تا پول بیشتری داشته باشد و جعبه و توپ بیشتری بخرد و فرد مهم‌تری در دهکده نشان داده شود. تا این که ایلای موضوع مهمی را به او یادآوری می‌کند؛ «تو بیش از این‌ها برایم ارزشمندی چون تو را با عشق ساخته‌ام و همین‌طور که هستی دوستت دارم»

    ای کاش بینی من هم سبز بود” روزی را در دهکده ویمی‌کی ها تعریف می‌کند که مد سبز بودن بینی بین مردم شهر افتاده است. پامچیلو تا وقتی پیش ایلای است داشتن بینی سبز را نشانه باهوش یا قوی‌تر بودن از بقیه نمیداند ولی بعد از مدتی او هم تحت فشار دیگران و جوی که در شهر ایجاد شده و برای مقبولیت پیدا کردن بین مردم، بینی‌اش را سبز می‌کند ولی بعد از مدتی از این کار خسته می‌شود و به نزد ایلای می‌رود و با آغوش گرم ایلای و کمک او برای بازگشت به حالت اولیه‌اش روبرو می‌شود. ایلای به پانچلو می‌گوید: «من در هر شرایطی تو را دوست دارم و همیشه به تو کمک خواهم کرد تا به همان شکلی برگردی که تو را ساخته بودم.»

    این چهار جلد کتاب را که می‌توان به عنوان تلاشی برای آموزش مفاهیم توحیدی برای کودکان نام برد توسط مکس لوکیدو نوشته شده است و توسط دو ناشر، نسل نواندیش و مهرسا در ایران ترجمه و منتشر شده است.

    • نام این جلد در انتشارات مهرسا “تو بی‌نظیری” است. کتاب در عکس برای انتشارات نسل نواندیش است.

    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۷:۵۰ ق.ظ روز ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ | دیدگاه (۱۰)

    حقیقت باورنکردنی

    با آنکه بی‌دلیل رها میکنی مرا
    آنقدر عاشقم که نمی پرسمت چرا؟

    در پیچ و تاب عشق،به معنای هجر نیست
    رودی ز رود دیگر اگر می‌شود جدا

    خون می‌خوریم در غم و حرفی نمی‌زنیم
    ما عاشق توایم همین است ماجرا

    خوش باد روح آنکه به ما با کنایه گفت
    گاهی به قدر صبر بلا می‌دهد خدا

    حق با تو بود هرچه بکوشد نمی‌رسد
    شیر نفس بریده به آهوی تیز پا

    ای عشق! ای حقیقت باور نکردنی!
    افسانه‌ای بساز خود از داستان ما

    فاضل نظری – کتاب


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۲:۰۲ ق.ظ روز | دیدگاه (۱)

    چشم‌هایت را به چشم‌م بدوز

    تو فضای مجازی حتی از شکلک‌ها هم برداشت‌های مختلف میشه! شکلکی که کاملا بیان کننده احساس و گاهی نشون دهنده منظور گوینده است! حتی شکلک‌ها هم برداشت‌های مختلف دارن.
    دیگه از جملات سفت و سخت چه توقعی داریم تو این فضا که باعث سوتفاهم و جنگ و دعوا نشن!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۳۳ ق.ظ روز ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ | دیدگاه (۳)