ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
دیلماج

شاه آبادی تاریخ خونده، قلم جذابی داره و این دو فاکتور، باعث میشه از دل حوادث تاریخی، یه داستان جذاب خلق کنه
داستانی که در عین قصه بودن و جزئیات شکل گرفته از ذهن نویسنده، کلیت واقعی داره
خیلی از آدم‌ها تاریخ‌خون نیستن و حتی از تاریخ فراری‌اند. رمان‌هایی مثل دیلماج، کافه خیابان گوته و حتی خانمِ مسعود بهنود خواننده رو با قصه میبره به عمق تاریخ و یکسری اطلاعات تاریخی بهش میده. چی بهتر از این؟

از اینکه دو ترم، شاگرد شاه‌آبادی بودم و ازشون آموختم، خوشحالم.

کتاب درباره میرزا یوسف‌خان مستوفی مشهور به دیلماج هست و تغییراتی که در زندگیش میکنه. برای من حزب باد بودن این فرد و یک‌روز طرفدار مشروطه بودن اونقدر که بخاطرش زندان میره و بعد فرار میکنه انگلیس و یه روز ضد مشروطه بودن انقدر که دستور میده زبون کسائیکه اسم مشروطه رو میارن ببرن، جالب بود! و سطرهای آخر کتاب که بعد از دوباره روی کار آمدن مشروطه‌خواهان و دار زدن شیخ فضل الله دوست میرزا یوسف بهش میگه باید برای نمایندگی مجلس اماده بشی! مشروطه به ما احتیاج داره!

دلم هوای حرم کرده است میدانی

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر

سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»

همان سری که “یحب الجمال” محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر

زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس، ” أجنّنی”گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ” أم وهب” را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر

چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر

همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر

عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر


دو هفته مونده به اربعین و من هیچ امیدی به رفتن ندارم 🙁

ذهن‌خوانی

آخه چرا اینکار رو انجام میده بدون اینکه سوال بپرسه یا اجازه بگیره؟ اعصابم خرد شده. اصلا رعایت نمیکنه.
_ تا حالا بهش گفتی که نباید چنین کاری کنه؟ گفتی اجازه انجامش رو نداره؟
_ نه نگفتم. خودش نمیفهمه نباید انجام بده؟
_ نه! از کجا باید بدونه و بفهمه؟ باید بهش بگی. باید «حرف» بزنی.
[ به فکر فرو میرود]

چرا اکثر آدم‌ها حرف نمیزنن؟ منظور، توقع‌هایی که از هم داریم، احساسی که به هم داریم، چرا به زبون نمیاریم؟ چرا فکر میکنیم طرف مقابلمون خودش باید متوجه بشه و فکر ما رو بخونه؟
طرف مقابل هرکسی می‌تونه باشه؛ بچه، والدین، خواهر، برادر، همسر، دوست، فامیل، همکار، کارگر، کارفرما و …
کاش بیشتر درباره چیزهایی که تو قلب و ذهنمون هست، با هم «حرف» بزنیم.
این حرف زدن به نظرم هم سوتفاهم‌ها رو از بین میبره هم غیبت و تهمت‌ها رو، هم موجب همدلی و آرامش ذهنی و روحی میشه.

باور کنیم قابلیت «ذهن‌خوانی» از قابلیت‌های بشر نیست

ما درون را بنگریم

پشت چهره‌های خندان و فعال مجازی، چهره‌ای خسته و ناامید خوابیده است

بادمجون سرخ‌کرده

بادمجان رو که می‌خواین سرخ کنید، قبلش یک کم ماست بمالید بهش!
به شدت مقدار روغنی که مصرف میشه، پایین میاد، بدون اینکه تغییری در طعم بادمجون‌ها ایجاد بکنه

  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • مرغ مرینیت یونانی

    ۱فنجان ماست ساده
    ۲ قاشق غذاخوری روغن زیتون
    ۴حبه سیر، له شده
    نیم قاشق غذاخوری آویشن
    ۱ عدد لیموی متوسط
    نیم قاشق چایخوری نمک
    فلفل سیاه تازه
    چند شاخه جعفری تازه
    چند تکه مرغ
    ماست، روغن زیتون، سیر له شده، آویشن، نمک و فلفل سیاه را در کاسه ای مخلوط کنید. آب لیمو را نیز بگیرید + جعفری خرد شده به مواد اضافه کنید و خوب مخلوط کنید.
    تکه های مرغ و سس را داخل یک کیسه بریزید، هوای کیسه را در حد امکان بگیرید و گره زنید.
    مواد و مرغ را با هم مخلوط کنید تا مرغ ها به خوبی به مواد آغشته شوند. بگذارید نیم ساعت در یخچال بماند.
    نیم ساعت بعد، مرغ ها را کباب کنید یا در فر و در دمای صدوهشتاد درجه بپزید تا طلایی شوند.
    تجربه برای دفعه بعد: نمک نریزم، سس ش را نذارم خیلی سفت بشه

    vaadi.ir


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۳۸ ب.ظ روز ۲۴ دی ۱۳۹۴ | دیدگاه (۰)

    پاشو نماز صبح‌ه

    این آهنگی‌ه که روی گوشیم گذاشتم تا صبح‌ها سه ربع قبل از قضا شدن نماز، زنگ بزنه و اگه با صدای اذان موبایل آقای همسر بیدار نشده باشیم، بیدارمون کنه.

    تو اون حال سبک و بی‌وزنی بین الطلوعین، آدم دوست داره از جاش بلند نشه و تو سکوت و تاریکی اون موقع، تا آخرش گوش بده.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۲:۵۳ ق.ظ روز ۲۰ دی ۱۳۹۴ | دیدگاه (۴)

    حقیقت چیست؟
    قطعا بارها اتفاق افتاده که مطلب یا نقل قولی برایتان در شبکه‌های اجتماعی ارسال شده و بعد از مدتی خلاف آن یا تکذیبیه‌اش را شنیده‌اید.

    یا عکسی را در گروه‌ها دیده‌اید و بعدا متوجه شده‌اید که آن عکس واقعی نیست و مثلا فتوشاپ بوده است. از این دست موارد در دنیای مجازی کم نیست و هر روز ممکن است چندین مورد برایتان ارسال شود و شما باور کنید و هیچ‌وقت هم متوجه غیرواقعی بودن آنها نشوید. اگر برایتان مهم است که فقط مطالب و تصاویر حقیقی را بپذیرید و با اخبار و تصاویر دروغ، فریب نخورید با این مطلب همراه شوید تا برخی از راه‌های رسیدن به حقیقت هر پیامی را برای شما بگوییم.

    • یک لحظه تأمل
      قبلا باوری داشتیم که همه‌‌چیز حقیقت دارد و درست است مگر اینکه خلافش ثابت شود ولی در دنیای مجازی باید این باور را برعکس کنید و مدام به‌خودتان یادآور شوید که از کجا معلوم که درست باشد؟! همه‌‌چیز غیرواقعی است مگر اینکه خلافش ثابت شود. درست مانند اسم این فضا که برخلاف دنیای حقیقی است. اگر این باور را داشته باشید، در نگاه اول، هر عکس و نوشته‌ای را واقعی نمی‌دانید و این پیش‌فرض را دارید که ممکن است دروغ و غیرواقعی باشد. آن‌وقت در ارسالش برای دیگران هم کمی صبر می‌کنید. قطعا شما دوست ندارید جزو کسانی باشید که یک خبر یا عکس دروغی را بین بقیه پخش می‌کنند. این رفتار که نخستین نفری باشید که مطالب و عکس‌ها را در گروه‌ها کپی می‌کنید هیچ ارزشی ندارد.
    • کنجکاو باشید
      خیلی خوب است که جزو آن دسته از مردم باشید که دوست دارند حقیقت را کشف کنند و نسبت به واقعی بودن یا نبودن مطالب، حساس باشید. منظورمان این است که بعد از برداشتن قدم اول، بی تفاوت نباشید! درست است که به راحتی مطلب رسیده برایتان را باور نکرده‌اید، ولی دنبال واقعی بودن یا نبودنش هم باشید. تصور کنید در برابر مطالب فقط باورشان نکنید، بعد از یک مدت دیگر هیچ مطلب جدیدی از فضای مجازی که هستید یاد نگرفته اید و عملا حضورتان بی‌نتیجه است. پس به دنبال کشف حقیقت باشد.

    15-12-29-17119goshi-451

    فیلم ها

    در مواقعی که حوادث خاصی در کشور یا جهان اتفاق می‌افتد، در شبکه‌های اجتماعی ویدئوهایی پخش می‌شود و ادعا می‌کنند مربوط به آن حادثه هستند. دراین باره نخستین اقدامتان این باشد که به عناصر موجود در آن فیلم بیشتر توجه کنید و با زمان و مکان وقوع حادثه و عکس‌ها و فیلم‌هایی که از خبرگزاری‌ها به‌صورت رسمی پخش شده، مقایسه کنید و ببینید فضا و اتفاقات تا حدودی یکسان با آنهاست یا خیر.

    سعی کنید احساس‌تان را در این مواقع خیلی وارد نکنید و با عقل و فکرتان فیلمی که برایتان رسیده را نگاه کنید. از طریق جست‌وجو در خبرگزاری‌ها نیز ممکن است به نتیجه برسید، خیلی از خبرگزاری‌ها، ویدئوهایی از جریانات اتفاق افتاده را در سایت‌هایشان قرار می‌دهند. یک راه دیگر نیز‌ جست‌و‌جوکردن موضوع آن فیلم در قسمت ویدئوهای‌جست‌وجوگرهاست (تصویر زیر). با این جست‌وجو می‌توانید فیلم و ویدئوهای مختلفی که درباره آن موضوع در خبرگزاری‌ها منتشر شده است را پیدا کنید.

    متن‌ها

    اگر مطلبی که برایتان ارسال شده، متن یا به‌اصطلاح «تکست» است، راحت‌ترین و بهترین راه جست‌و‌جو در اینترنت است. صفحه مرورگر موبایل یا تبلت‌تان را باز کنید. یک راه این است که وارد سایت‌ها و موتورهای جست‌وجو مثل یاهو، گوگل یا بینگ بشوید و یک جمله از متن را جست‌و‌جو کنید و ببینید این مطلب اصلا در سایت‌های معتبر عنوان شده است یا خیر. اگر در هیچ سایت دیگری مانند آن مطلب را نیافتید، مطمئن باشید کاربران شبکه اجتماعی آن را نوشته و ساخته‌اند و در این فضا پخش کرده‌اند.

    ولی اگر در جست‌وجوی‌تان، آن متن را در سایت‌ها دیدید باید توجه کنید که چه سایتی آن را منتشر کرده است. اگر متن مورد نظر شما خبر بود، فقط درصورتی که در خبرگزاری‌های معتبر کشور، کار شده بود، آن را بپذیرید. بهتر است به سایت‌های خبری غیرمعتبر نیز اعتماد نکنید. وبلاگ‌ها و سایت‌های شخصی نیز اصلا منبع درستی برای صحت و سقم یک خبر نیستند. اگر خبر را در خبرگزاری‌ها پیدا کردید، خیالتان راحت نشود، هنوز یک مرحله باقی مانده است!

    به تاریخ ارسال خبر نگاه کنید! گاهی خبرهایی در شبکه‌ها ارسال می‌شوند که با وجود اینکه واقعی و درست هستند، ربطی به زمان حال ندارند و برای ماه‌ها یا سال‌های قبل بوده‌اند. راه دوم هم این است که مستقیم به‌خود سایت خبرگزار‌ی‌ها بروید و در قسمت جست‌وجوی آنها، موضوع یا قسمتی از متنی که برایتان ارسال شده را جست‌و‌جو کنید.

    این راه را بیشتر زمانی توصیه می‌کنیم که خبرتان موضوع بسیار مهمی دارد. در این مواقع به‌غیر از خبرگزاری‌های رسمی کشور، می‌توانید به سایت‌های معتبر در آن موضوع هم مراجعه کنید؛ مثلا اگر خبر فوت یک هنرمند برایتان ارسال شده، علاوه بر جست‌و‌جو در خبرگزاری‌ها، می‌توانید به سایت صداوسیما یا سایت سازمان سینمایی وزارت ارشاد مراجعه و صحت و سقم آن خبر را در این سایت‌ها پیگیری کنید. بعضی از متن‌های خبری نیز ادعا می‌کنند ترجمه از خبرگزاری‌های خارجی هستند. اگر خودتان به زبان انگلیسی مسلط هستید، کلیدواژه‌هایی از خبر را جست‌و‌جو کنید و ببینید درباره آن کلیدواژه‌ها خبری وجود دارد یا نه. اگر هم زبان انگلیسی‌تان ضعیف است، می‌توانید از دوست یا آشنایی که می‌تواند در این زمینه کمکتان کند، یاری بگیرید.

    عکس‌ها

    اگر تصویری برایتان ارسال شده، در قدم اول به‌خود عکس دقت کنید. در بعضی از عکس‌هایی که با فتوشاپ درست شده‌اند با کمی دقت در رنگ‌ها یا عناصر موجود در عکس، مشخص می‌شود که تصاویر دستکاری شده و غیرواقعی هستند؛ مثلا در بعضی از تصویرها متنی را روی یک بنر در سطح شهر می‌بینیم که خیلی اوقات متن نوشته مفهوم خوبی ندارد. فقط کافی است کمی روی عکس زوم کنید و بیشتر به آن دقت کنید. احتمالا خیلی زود متوجه زاویه بنر و متن می‌شوید که با فتوشاپ روی هم قرار گرفته‌اند.

    یک راه دیگر، سرچ کردن خود تصویر است. موتور جستجو گوگل این امکان را برای سرچ تصاویر ممکن ساخته است. به صفحه تصاویر گوگل بروید google.com/imghp بروید. در کنار کادر جستجو علامتی به شکل دوربین وجود دارد (تصویر یک) روی آن کلیک کنید. اگر آدرس عکس مورد نظرتان را دارید، آن را در کادر پیس کنید (تصویر دو) ولی اگر فقط خود عکس را دارید، گزینه دوم را بزنید و طبق تصویر شماره سه، عکسی که در کامپیوترتان سیو شده را انتخاب و آپلود کنید.

    گوگل شروع به جستجو آن عکس در سایتها میکند و سایتهای مختلفی که آن تصویر را کار کرده‌اند برایتان می‌آورد و میتوانید با کمی حوصله به اصل خبر درباره آن تصویر برسید. گاهی نیز عکس واقعی است اما توضیح همراه عکس هیچ ربطی به واقعیت ندارد. مثلا تصاویری از خانه‌ای مجلل در شبکه‌ها پخش شده بود با عنوان خانه‌ی متهم اقتصادی، با سرچ آن تصاویر در گوگل به سایتهای خارجی رسیدیم و مشخص شد آن تصاویر از خانه‌های مختلف است و نمونه‌کارهای یک شرکت عمرانی است. حتی برخی از آن تصاویر سال نود و یک منتشر شده است یعنی قبل از مطرح شدن آن متهمی که تصاویر به اسم خانه او منتشر شده است.

    vaadi.ir

    این متن برای روزنامه همشهری نوشته شده است


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۲:۲۶ ب.ظ روز ۱۹ دی ۱۳۹۴ | دیدگاه (۰)

    و من عینکی شدم

    اولین‌بار که فهمیدم مشکلی وجود دارد، شاید یکسال پیش بود! با خواهرم به سینما رفته بودیم؛ یادم است فیلم تنهای تنهای تنها بود. وقتی “الگا”، زن روس داستان داشت به روسی صحبت می‌کرد و ترجمه حرف‌هایش به فارسی نوشته میشد و من نمی‌توانستم آنها را به خوبی بخوانم. حروف با رنگ سفید و حاشیه مشکی تایپ شده بود و وقتی رنگ‌های صحنه روشن بودند، خواندنشان امکان‌پذیر نبود!

    آرام به خواهرم گفتم «چرا با این رنگ زیرنویس رو نوشتن، اصلا نمیشه خوند!» و وقتی صدای آهسته خواهرم را شنیدم که گفت «مشکلش چیه؟ قابل خوندنه که!» فهمیدم مشکل از رنگ سفید کلمات نیست، مشکل از چشم‌های من است؛
    گذشت و جدی نگرفتم حروف ناخوانای سفید را

    رفته بودیم مسافرت؛ با ماشین. تابلوهای کنار جاده را میدیدم ولی عددهایی که خبر از مسافت مانده‌مان تا مقصد را میدادند را نه! فکر می‌کردم فاصله‌مان تا تابلو خیلی زیاد است که نمی‌توانم بخوانمشان، ولی وقتی همسر گفت «هشتاد کیلومتر مونده هنوز» دوباره به تابلویی که کامل نزدیکمان شده بود نگاه کردم و تازه توانستم عدد را بخوانم؛ تا وقتی به تابلو بعد برسیم فکرم مشغول بود و وقتی دوباره فقط موقع نزدیک شدن به تابلو توانستم عددها را بخوانم، یاد سینما و جملات زیرنویس افتادم و فهمیدم خبرهایی در چشم و قرنیه‌ام رخ داده.

    یادم نمی‌رود تلاشم را برای دیدن سمتِ علامت‌هایی که دکتر بر روی پرده می‌انداخت، انگار نمی‌خواستم باور کنم چشمم ضعیف شده، چیزی تغییر کرده و چشمهایم دیگر مثل قبل نیست. چشم‌هایی که شاید، خودم به این حال در آوردمشان! دلم برایش تنگ شد! برای چشم‌هایی که نزدیک سه دهه همه چیز را نشانم داده بود؛ وقتی دکتر برای عینک گرفتن نسخه نوشت تازه باور کردم چیزی در چشمانم را از دست داده‌ام که شاید هیچوقت دوباره بدستش نیاورم.

    عینک‌م

    عینک‌م

    پ ن: یکبار فاطمه خیلی جدی گفت از دستت ناراحت و عصبانی‌ام. علت را که پرسیدم، گفت چون از چشم‌هایت خوب مراقبت نکردی!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۲۹ ق.ظ روز ۱۵ دی ۱۳۹۴ | دیدگاه (۹)

    سلام بر بهار

     پاییز را دوست ندارم. پاییز برایم نماد خزان و از بین رفتن زندگی و طبیعت است، چطور می‌شود دوستش داشت؟ مثلا مگر می‌شود مرگ‌ی که حیات را از بین میبرد و زندگی را تارومار میکند، دوست داشت؟ مگر وقتی به زندگی دوباره بعدش فکر کنیم؛ یعنی همان بهار و طراوت و دوباره از سر گرفتن زندگی. وگرنه پاییز سردِ خزان‌زده‌ی بی‌روح، که خیلی از آدم‌ها بخاطر هوایش کسل هستند و بی‌حوصله، پاییزی که خورشیدش هم حتی حوصله تابیدن و زندگی ندارد، به تنهایی، دوست داشتنی است؟

    من پاییز را، زرد و نارنجی و قرمز شدن برگ‌ها را، ریختن‌شان را، صبح‌های ابری بی‌رمقش را دوست ندارم مگر وقتی فکر می‌کنم بعد این پاییز بهاریست.

    امروز اول زمستان بود؛ بخاطر نزدیک شدن زمین به بهار، صبح امروز را جشن گرفتم با یک صبحانه خوب. از امروز  روزهای تقویم را یک به یک خط میزنم تا رسیدن به بهار؛ تا سلامی دوباره به حیات و زندگی

    vaadi.ir


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۱۵ ق.ظ روز ۰۱ دی ۱۳۹۴ | دیدگاه (۱۱)