می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

زیارتنامه برای زائر کوچولو

وقتی به مشهد یا هر مکان زیارتی دیگری می‌روید، فرزندان کوچک شما چه می‌کنند؟ درباره چگونگی و آداب زیارت با کودکان خردسالتان صحبت کرده‌اید؟ تابحال شده فرزندتان درباره اعمالی که در حرم‌ها انجام می‌دهید، مثل اذن دخول، مرتب ایستادن هنگام سلام دادن، زیارتنامه خواندن و … از شما سوال کند؟ اصلا تابحال به ذهنتان رسیده بچه‌ها چگونه باید زیارت کنند و اصلا چرا یک زیارتنامه مخصوص کوکان نداریم؟

کتاب «زیارتنامه برای زائر کوچولو» دقیقا همان است که در عنوانش آمده است؛ یک زیارتنامه جمع و جور و کودکانه. از آداب و مستحبات ورود به حرم، مثل قدم برداشتن آرام، در کتاب گفته شده تا نحوه سلام دادن و زیارت امام معصوم و وداع با ایشان؛ همگی با زبان کودکانه و مهربان.

زائر کوچولو با پدر و مادر و خواهرش به زیارت رفته‌اند. ورودی حرم از پدرش دست روی سینه گذاشتن و کمی خم کردن سر و سلام دادن را یاد میگیرد؛ کنار مادر و خواهرش که زیارت جامعه می‌خواندند می‌نشیند و با زبان کودکانه با امام صحبت می‌کند و سلام می‌دهد و صدای امام را می‌شنود که می‌گویند: بیا پیش خودم دوست کوچولوی من؛ میهمان از دوردست آمده. خوش آمدی زائر کوچولوی من.

زیارتنامه برای زائر کوچولو، همانطور که نویسنده در انتهای کتاب بیان کرده، یک زیارت‌نامه کوتاه و کودکانه است که می‌تواند در تقویت هویت مذهبی و دینی کودک، کمک‌کننده باشد. یادمان باشد قطعا سلام و زیارت کودکان معصوم، جواب داده خواهد شد.

کتاب در عین اینکه زیارتنامه مانندی برای بچه‌هاست، تصاویری را روایت می‌کند که بیشتر مورد توجه بچه‌هاست؛ بازی کردن با مُهرهای حرم، مهربانی خدام با بچه‌ها، فواره و حوض آب در حرم. صحنه‌هایی نیز یا در متن یا در تصاویر توصیف می‌شود که توجه کودک را در زیارت‌هایش بعد از خواندن کتاب به خود جلب می‌کند. مثل جارو زدن خدام، صدای نقاره خانه، پرهای مخصوص خدام.

تصویرسازی‌های کتاب یکی از نکات مثبت آن است. تصاویری خیال‌انگیز و مهربان که مفاهیم و جملات آمده در متن کتاب را، کودکانه‌ و صمیمی‌تر می‌کند و به متن کمک می‌کنند مفهومش را راحت‌تر منتقل کند.

پیشنهاد ما این است این کتاب را در راه رفتن به حرم ائمه یا امامزادگان و اماکن مقدس برای کودک‌تان بخوانید تا حس و حال کتاب برایش تداعی شود. در حرم‌ که هستید نکات کتاب را با کودک مرور کنید. جزئیات کتاب (مانند نقاره‌خانه، جارو و پر خدام، حوض آب، پرنده‌ها) را به یاد کودک بیاورید و از او بخواهید آنها را در حرم پیدا کند.

این مطلب در تاریخ ۱۵ مرداد ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

نویسنده: مجتبی آموزگار
تصویرگر: لیدا طاهری
انتشارات: هنرکده کتاب زیتون
قیمت:  ۶۵۰۰تومان

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

تحلیف چیه؟

نشسته‌ایم کنار زمین و مربی برایمان نحوه شیرجه‌زدن برای گرفتن توپ‌های کوتاه را توضیح می‌دهد. دقیق شده‌ایم روی حرکات دست و زانو و ولو شدن! مربی روی زمین که مسئول حضور غیاب می‌آید کنار زمین و از مربی اجازه می‌گیرد و می‌گوید: «شنبه باشگاه تعطیل‌ه، به دوستاتون هم که امروز نیومدن خبر بدید. کسی پانشه شنبه بیاد» جمله‌اش تمام نشده که یکی می‌پرسد «چرا، مگه چی شده؟» و هم‌زمان چند نفر دیگر جواب می‌دهند که «تحلیف رئیس جهوره» وسط حرف‌ها و اظهارنظرها، می‌شنوم که یکی از بچه‌ها به دوستش می‌گوید: تحلیف چیه دیگه؟ نگاهش میکنم. سنش قطعا از هجده سال بیشتر است و احتمالا امسال رای داده است. دوستش هم که هم‌سن و سال خودش است، جواب درست و دقیقی ندارد که بدهد. خوب است کسی نگفت فردا هم “تنفیذ” است، تا واژگان بدون معنای دختران بیشتر شود. نسل چهارمی که اکثرا دوست دارند سهم‌شان از سیاست همان انتخابات و صندوق رای باشد و بس.

مسئول ثبت‌نام رفته و مربی دو به دو به خطمان می‌کند تا شیرجه برویم و تمرین ضربه به توپ در ارتفاع پایین کنیم؛ دیگر هیچ سوالی از معنای کلمات نیست!

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • مرغ سوخاری تخم مرغی

    من فکرمی‌کنم توی ماه رمضون خانم‌ها بیشتر از زمانهای دیگه دنبال تنوع غذایی و آموزش دستورات جدید غذایی هستن. شاید بخاطر اینکه مشکل چی بپزم توی این ماه بیشتر نمایان میشه 🙂 این غذارو از یه اکانت اینستاگرام یاد گرفتم و به نظرم جالب آمد و امشب درستش کردم. غذای راحت و آسونه و نکته منفیش فکر کنم فقط سرخ شدن‌ باشه.

    گوشت مرغ یا بوقلمون چرخ شده

    تخم مرغ

    پیاز

    پودر سوخاری

    ادویه جات

     مرغ چرخ شده رو با پیاز و ادویه‌هایی که دوست دارین، مخلوط می‌کنید و  ورز میدیدن. تخم مرغ هاتونو، به هر تعداد که لازم دارین و خورده میشه، میذارید آبپز بشه و خوب سفت بشه و کاملا زرده‌ها ببنده و بعد پوست‌شون رو جدا میکنید.

    مقداری از ماده مرغ رو برمی‌دارید و کف دستتون صاف میکنید، تخم مرغ رو روی مواد میذارید و کاملا همه طرفش رو با مواد پوشش میدین تا شبیه یه توپ گرد بشه. توپ مرغی‌تون رو توی ارد سوخاری میخوابونین و غلتش میدین تا همه طرفش با آرد آغشته بشه.

    روغن رو توی ماهیتابه میریزد و میذارید داغ بشه و بعد زیرش رو کم میکنید و توپک‌تون رو داخلش میذارین و همه طرفش رو سرخ میکنید.

    حرارت نباید زیاد باشه تا مرغ‌ها خوب بپزه. وقتی همه طرف خوب سرخ و طلایی شد، درمیارینشون و با چاقو تیز برش میدیدن و اسلایس اسلایس‌شون میکنید تا تخم‌مرغ‌ها نمایان بشن و توی ظرف میشینید.

    نوش جانPhotoGrid_1405195117441پ.ن: اسم غذا رو نمی‌دونم، خودم این اسمو براش گذاشتم.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۵۴ ق.ظ روز ۲۲ تیر ۱۳۹۳ | دیدگاه (۰)

    زنان عاشق؛ مردان عاشق

    طبیعت و زندگی نشان داده است که ماهیت زندگی موجودات بر اساس زوج بودن است و در خلقت هر موجود، موجودی مشابه او خلق شده است. انسان نیز در دو جنس زن و مرد آفریده شده که علاوه بر مشابهت‌هایی که این دو جنس باهم دارند، تفات‌هایی نیز دارند که همین تفاوت‌ها باعث جذب آنها به یکدیگر و دوست داشتن هم و مکمل قرار گرفتن برای یکدیگر می‌شود.

    اکثر انسان ها در زندگیشان، احساس عشق را درک کرده‌اند. تجربه‌ عشق، ارتباطی به فرهنگ و جامعه، جنسیت، سن و سال و حتی مذهب ندارد و انسان‌ها با خصوصیات متفاوت در طی سال ها و قرون مختلف عشق را تجربه کرده‌اند. مسئله‌ای که این مقاله می‌خواهد به آن بپردازد تفاوت بین عاشق شدن مردان و زنان است و اینکه چه علتی باعث این تفاوت و اختلاف می شود. (بیشتر…)

    خدیجه”س” هستی و مادربزرگ اربابی

    خدا سند زده دل را به نام مادرها
    فتاده لیلی لیلا به دام مادرها

    بهشت و عرش برین زیر پای مادرهاست
    چگونه شرح دهم از مقام مادرها

    برابری بکند با طعام های بهشت
    طعام سوخته یا اینکه خام مادرها

    به ام فاطمه”س” سوگند میخورم امشب
    که تا همیشه بمانم غلام مادرها

    فدای ام ابیها تمام باباها
    فدای مادر زهرا”س” تمام مادرها

    اگر اجازه دهد خاک پاش را بوسم
    اگر اجازه دهد ازدحام مادرها

    تویی که ظلمت شب را همیشه مهتابی
    خدیجه”س” هستی و مادربزرگ اربابی


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۵۲ ق.ظ روز ۱۷ تیر ۱۳۹۳ | دیدگاه (۲)

    خاله‌بازی

    نماز صبح رو که خوندم، خوابم نمیبرد دیگه. رفتم سراغ کتاب‌هام. چشمم افتاد به “خاله بازی” آذر پارسال خریده بودم‌ش و هنوز نخونده مونده بود. برداشتمش و روی تخت دراز کشیدم و شروع کردم به خوندن. یکی دو پاراگراف که خوندم جمله‌ها برام آشنا دراومدن. ورق زدم و از صفحه‌ی بعد چندخط خوندم. آشنا بودن، یادم افتاد که یکبار شروع کردم به خوندش ولی نصفه موند. دنبال نشونه کتاب گشتم تا ببینم تا کجا خندم ولی نشونه نذاشته بودم. شروع کردم به ورق زدن و از هر چندصفحه، یک خط میخوندم تا هم کلیت داستان یادم بیاد هم جایی که خوندم رو پیدا کنم. رسیدم به صفحه آخر کتاب و دیدم خط خودم با مداد توی صفحه آخر داره بهم چشمک میزنه! گیج شدم. نوشته بودم این کتاب را در تاریخ ۴دی ۹۲ خواندم. عادت دارم وقتی کتابی میخوانم و تمام می‌شود صفحه‌ی آخر تاریخ بزنم و نظرم را درباره کتاب در چند خط بنویسم.این کتاب هم خوانده بودم و نوشته بودم! چند لحظه چشم‌هایم را بستم و فکر کردم؛ باز هم درست یادم نمی‌آمد کی این کتاب را تمام کردم و آخر قصه‌اش چه شد؟ حمیرا و مسعود و ناهید.یادم بود حمیرا دوست ناهید بود و مسعود شوهرش و آخر حمیرا هووی ناهید شد؟ هرچه فکر کردم یادم نیامد.

    تعجب کردم از حافظه‌ام! یعنی انقدر داغان؟ دوباره دست‌خطم را خواندم. نوشته بودم “نمره‌ی خوش آمدن من از این کتاب ۱۴ است” پس شاید حق دارم که فراموش کرده باشم کتاب را خوانده‌ام! درست است حق با من است. کتاب و داستان‌ش را اگر دوست داشته باشی، هیچ‌وقت حتی موضوع و شخصیت‌هایش را فراموش نمیکنی و تا چند روز با داستان و شخصیت‌ها زندگی میکنی، چه برسد به اینکه فراموش کنی کتاب را خوانده‌ای!

    خاله‌بازی را می‌گذارم جز کتاب‌های دوست‌نداشتنی

    پ.ن: این پست در سی اردیبهشت نوشته شده و امروز منتشر شد


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۰۰ ق.ظ روز ۱۵ تیر ۱۳۹۳ | دیدگاه (۶)

    تسبیح‌گو

    فَاصْبِرْ عَلَى مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ

    پس بر آنچه می‌گویند شکیبایى‏ ورز و سپاسگزارانه پروردگارت را پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن‏ تسبیح گوى‏

    ق 39ا

    سوره مبارکه ق آیه ۳۹


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۱۴ تیر ۱۳۹۳ | دیدگاه (۲)

    ژله موزائیکی

    رنگهای مختلف از ژله رو با یک لیوان آب گرم و نصف لیوان آب سرد مخلوط می‌کنیم و تو ظرفای مستطیل مانند می‌ریزیم و هرکدوم رو جدا جدا می‌ذاریم تو یخچال تا ببنده. وقتی خوب سفت شدن از یخچال خارج می‌کنیم و با چاقویی ک یکمقدار خیسه برش می‌زنیم و مکعب مکعب در می‌اریم. دو بسته ژله الورا رو با دو لیوان ابجوش قاطی می‌کنید. بستنی وانیلی رو از بیست دقیقه، نیم ساعت قبل بیرون می‌ذارید، وقتی اب شد و ب دمای محیط رسید اضافه‌اش می‌کنیم ب الوورا.
    ژله‌های مکعبی رو توی قالب مورد نظر می‌ریزیم و خیلی اروم مخلوط الوورا و بستنی رو بهش اضافه می‌کنیم و می‌ذاریم تو یخچال.

    5432


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۷:۰۹ ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۹۳ | دیدگاه (۰)