داستان قرآنم (قسمت دوم)

ادامه‌ی پست داستان قرآنم +

با همین خیال‌ها دلخوش بودم. ولی باز، هروقت کربلا میرفتم، باز هم در بین قفسه‌ها دنبال قرانم بودم. تا نمی‌دانم کدام سال بود که قفسه‌ها یکدست شد و فقط قران‌ و مفاتیح‌های خود حرم در آنها بود. اگر زائری قران یا مفاتیحی گم میکرد یا جا می‌گذاشت، توسط خادم‌ها از قفسه‌ها جمع میشدند. امیدم برای پیدا کردنش، ناامید شد. پیگیر شدم که سرنوشت این قرآن‌های رها شده از میمِ مالکیت چه می‌شود، سرنوشت گم‌شدگان کربلا را نفهمیدم ولی درباره گم‌شدگان نجف شنیدم در غرفه‌‌ای که مرحوم ابوالحسن اصفهانی دفن هستند، جمع‌آوری می‌شوند و زائرها می‌توانند آنها را با خود ببرند! قران‌ها و مفاتیح‌های گم شده در حرم، مانده در حریم قدسی نجف… یعنی قرآن من هم توسط زائری به شهر و کشور دیگری رفته؟ یعنی دست چه کسی است؟ کجاست؟ از روی آن خوانده می‌شود یا لب طاقچه مانده است؟
یکبار به آن غرفه رفتم. کتابچه‌های دعا به فارسی به اردو، قران‌های کوچک بزرگ، مفاتیح‌های بدون شیرازه همه جمع شده بودند کنار هم و زائرها براندازشان می‌کردند برای یادگاری بردن به شهر و دیارشان.
آن وسط‌ها نگاهم افتاد به یک قرآن. رنگ جلدش شبیه قرآنِ گم‌شده‌ام بود؛ سرمه‌ای. اندازه‌اش هم تقریبا همان بود؛ کمی بزرگتر. دور تا دور جلدش رفته بود. برَش داشتم، ورق زدم و بوییدمش. انگار قرآن خودم را یافته بودم. قرآنی که چند سالی در حرم مانده بود. دستان زائرین لمسش کرده بود. چشمانشان سطر سطرش را خوانده بود و حالا در دستان من بود و با من راهی شد به ایران. یکبار دیگر به عراق برگشت. به مشهد رفت. شب‌های قدر بالای سر رفت. شد قرآن همراهم. انگار پیدایش کرده بودم تا جای قرآن گم‌شده‌ام بشود. بماند و همراهی‌ام کند؛ قرآنی که بوی حرم میداد. قرآنی که بوی حرم می‌دهد.

امپراطور عشق

قبلا در این پست + درباره کتاب “امپراطور عشق” نوشته بودم.

پاییز پارسال دعوت شدم به برنامه “چراغ مطالعه” تا به معرفی یک کتاب بپردازم. درباره اینکه چه کتابی را انتخاب کنم خیلی فکر کردم و آخر تصمیم گرفتم کتابی که بارها و بارها خواندمش و دوستش دارم را معرفی کنم. هم قطعا “آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند” هم اینکه سبک کتاب جدید باشد. یعنی رمان و داستان به معنای همیشگی نباشد و مخاطب با یک سبک جدید آشنا شود. یعنی فیلمنامه! برنامه ضبط شد و در هفته آخر اسفند از شبکه چهار صداوسیما پخش شد.

قسمتی که من صحبت کردم را اینجا من‌باب آرشیو اینجا می‌گذارم.

چیزهای کوچک

شؤون صغیره تمر بها أنت دون التفاتِ
تساوی لدیّ حیاتی؛ جمیع حیاتی

حوادث قد لا تثیر اهتمامک، أعمّر منها قصور
و أحیا علیها شهور.
و أغزل منها حکایا کثیره.
و ألف سماء
و ألف جزیره

شؤون صغیره …

چیزهای کوچکی که بدون توجهِ تو می‌گذرد، برای من اندازه‌ی زندگی‌ام است؛ تمام زندگی‌ام.

من از اتفاقاتی که برای تو بی‌اهمیت است کاخ می‌سازم.
ماه‌ها با آنها سر می‌کنم.
داستان‌های بسیاری از آنها می‌بافم.
و هزار آسمان
و هزار جزیره

چیزهای کوچک…

پاراگراف بالا، قسمتی از شعرِ زیبایِ “چیزهای کوچک” سروده “نزار قبانی‌”ه؛ سرچ کنید کل شعر رو بخونید. از اشعارِ زیبای قبانی‌ه به نظرم.

پ‌ن: “کاظم ساهر” خواننده‌ی عراقی هم، این شعر نزار رو خونده.

بخواب مغزک

صبح‌های شب قدر، خوابم نمیبرد. از نوجوانی اینطور بودم. یادم است دبیرستانی بودم، روز نوزده و بیست و سوم که باید مدرسه می‌رفتم و به جای هفت، شروع کلاس‌ها از نه بود، من همان هفت مدرسه بودم! تک و تنها. حتی یکبار پیاده رفتم تا مدرسه و وقتی رسیدم با در بسته‌اش مواجه شدم و مجبور شدم در بزنم و سرایدار بنده‌خدا را از خواب بیدار کنم تا آن کله‌ی‌سحرِ خلوت، در کوچه یک لنگه‌پا نیاستم. میرفتم می‌نشستم در کلاس و گاهی چینش صندلی‌ها را تغییر میدادم و در راهروهای خالی راه می‌رفتم تا کم‌کم دوستانم بیایند.
القصه؛ امشب افطار مهمان دارم و هرچه به مغز مبارک می‌گویم “اینبار را کوتاه بیا و لطفا بگیر بخواب. امروز کلی کار دارم و باید الان استراحت کنم” حرف به گوشش نمی‌رود که نمی‌رود. فکر کردن و نوشتنش گرفته! اول شروع کرد در دفتر روزانه‌نویسی یادداشت کردن؛ بعد رفت سراغ اینستا و قصه‌ای را که یکسال بیشتر است اجازه نداده‌ام بنویسد، نوشت. گفتمش “راحت شدی؟ حالا بگیر بخواب.” چند دقیقه دراز کشید و در پرونده‌های باز و نیمه‌بازش پرواز کرد. حالا آمده سراغِ اینجا و دارد شر و ور می‌گوید!
کاش بفهمد آن کارهایی که روی کاغذ یادداشت کرده و تا غروب باید جلویشان تیک بخورد، خودش و این بدنِ طفلک که به استراحت نیاز دارد، باید انجام دهند. کاش آرام بگیرد!

خدای ما بچه آدم‌ها

ما، یعنی بچه‌های آدم، موجودات عجیبی هستیم. خیلی وقت‌ها کارهایی را منع می‌کنیم و بدِ کسانی را می‌گوییم که آن را انجام می‌دهند، که خودمان توان یا موقعیت انجام آن را نداریم. وگرنه زمان بارها بهمان ثابت کرده که شناگر ماهری هستیم و فقط آب نداشتیم!

خدایِ ما بچه آدم‌ها، لطفی کن و در چنین موقعیت‌هایی کمکمان کن تا نلغزیم، بفهمیم و درست تصمیم بگیریم. میدانی، من به خودم هیچ اطمینانی ندارم، اما به شما و کمکت امید و یقین دارم؛ ای لطیفِ قوی.

پ‌ن: موقعیتِ بالا در همه شئون زندگی‌مان اتفاق می‌افتد. از موقعیت شغلی و اجتماعی بگیر تا مالی و تحصیلی. ریز که بشویم در زندگی‌مان، خیلی ترسناک است.

سوپ دال‌عدس

‌حوصله‌ی پختن چیزی برای افطار نداشتم. خوابیدم. یکربع مونده به اذان مغرب بیدار شدم. چای گذاشتم و نون پنیر آماده کردم. ولی دلم یه غذای گرم می‌خواست. گفتم چه کنم؟ یاد #سوپ_دال_عدس افتادم که سریع آماده میشه.
یک فنجون دال عدس رو شستم و با سه فنجون آب گذاشتم رو گاز. شعله رو زیاد کردم تا آب سریع جوش بیاد. یه قاشق رب، کمی پیازداغ و ادویه (نمک، زردچوبه، کاری) بهش اضافه کردم + نصف عصاره مرغ الیت. همین
ده دقیقه که پخت، با گوشت‌کوب برقی، زدمش و کمی بهش جعفری خرد شده اضافه کردم. وقتی اذان رو دادن، یه سوپ داغ و خوشمزه داشتم 😊

اگه شما هم دوست داشتید یکربعه یه سوپ خوشمزه داشته باشید، امتحانش کنید.
اگه خیلی کدبانو هستید و از یکساعت قبل سوپ رو میذارید، می‌تونید سیب‌زمینی و هویج نگینی بهش اضافه کنید. حتی ورمیشل سوپی.

شما سوپ دال عدس خوردید؟ ترکیباتش چی بود؟

  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • هزار بادبادک تابانِ افغان

    خالد حسینی خرداد ماه کتاب جدیدی منتشر کرد با نامِ  And the Mountains Echoed که موضوع‌ش مانند دو کتاب قبلی حسینی، درباره‌ی افغانستان و زندگی آدم‌های آن است؛ چند مترجم و انتشارات در ایران نیز آن را ترجمه و منتشر کردند و با نام‌های “و کوهستان ها طنین انداز شدند”، ” و کوه طنین انداخت” منتشر شده‌است.

    هنوز موفق به خرید کتاب نشده ام و البته ترجیح می‌دهم چند ماه از انتشار آن بگذرد تا بهترین ترجمه مشخص شود و اشکالات اولیه، که قطعا بخاطر کورس گرفتن برای سریعتر منتشر کردن بین مترجم‌ها و ناشرها وجود دارد، گرفته شود و بعد کتاب را بخرم و بخوانم.

    هزار خورشید تابان(هزار خورشیدرو*) را چند سال قبل خواندم، جزئیات‌ش یادم نیست و در این حد بخاطر دارم که درباره‌ی زنان افغانستان بود و سرگذشت دخترانی به اسم مریم و لیلا و بیان سختی‌ها و زجرهایی که زنان افغانی در زمان حضور طالبان در کشورشان می‌کشند.

    کتاب من چاپ انتشارات مروارید است

    کتاب من چاپ انتشارات مروارید است

    ننه گفت: «این را بدان، همیشه آویزه‌ی گوشت باشد دخترم: انگشت اتهام مردها، درست مثل عقربه‌ی قطب‌نما که در همه حال رو به شمال می‌ایستد، همیشه رو به زن‌ها نشانه می‌رود. همیشه این یادت باشد مریم.»      صفحه یازده کتاب

    ولی بادبادک‌باز (کاغذپران‌باز**) را از نمایشگاه کتاب امسال خریدم و یک ماه پیش خواندم‌ و فیلم‌ش را دیدم؛ فیلم البته جزو آن‌دسته فیلم‌های اقتباسی از کتاب قرار می‌گرفت که اصلاً نتوانسته بود مانند کتاب‌ش موفق باشد و کسی را که کتاب را قبلاً خوانده، راضی کند از دیدنِ به تصویر کشیده شدنِ سطرهای خوانده شده.

    بادبادک‌باز داستان دوستی‌ها بود؛ دوستی‌ ناب و بی‌ریا و بی‌خواسته‌ی حسنِ هزاره‌ای در مقابل امیرِ امیرزاده. داستانِ انسان‌ها و رفتارهایشان. داستان هزاره‌ها و پشتون‌های افغانی؛ با قلم روان و ساده‌ی حسینی.

    خالد حسینی، یک افغانی‌الاصلِ ساکن آمریکاست که از سال ۱۹۷۶ (یعنی سه سال قبل از حمله روس‌ها به افغانستان) زادگاه‌ش را ترک کرده و در دوران حکومت طالبان در افغانستان ساکن این کشور نبوده ولی در کتاب‌هایش به خوبی توانسته ظلم و خشونت‌ی که طالبان به مردم روا می‌کردند را به تصویر بکشد و فقط کسائی که آن سالها در افغانستان حضور داشتند می‌توانند بگویند چه قدر از کتاب حقیقت بود و چقدر داستان‌سرائی.

    حسینی در هیچ‌کدام از کتاب‌هایش درباره‌ی ورود آمریکائی‌ها به افغانستان و جنایت‌هایی که آنان در کشورش به بهانه‌ی مقابله با تروریست کردند، ننوشته است و حتی تصویری که از کشور آمریکا برای خواننده بادبادک‌باز می‌سازد، یک ناجی و پناهگاه امن است که میتواند دور از وطن‌ش در آنجا ازدواج کند و آرامش پیدا کند و حتی رسمِ دیرینه‌ی کشورش، مسابقه بادبادک‌بازی، را دوباره در آمریکا پیاده کند.

    کتاب من، چاپ انتشارات نیلوفر است

    کتاب من، چاپ انتشارات نیلوفر است

    “سالها از این ماجرا می‌گذرد اما زندگی به من آموخته است آنچه درباره‌ی از یاد بردن گذشته‌ها می‌گویند درست نیست. چون گذشته با سماجت راه خود را باز میکند.” صفحه هفت

    “سعی کردم چهره‌ی یخ‌زده‌ی علی را در نظر آورم، چشم‌های بی دغدغه‌اش را ببینم. اما، زمانه چه طماع است، گاهی همه‌ی جزئیات را کش می‌رود.” صفحه ۲۱۵

    من به عنوانِ یک خواننده‌ی هم‌دین و هم‌زبان و هم‌سایه با کتاب‌های خالد حسینی، توقع دارم این نویسنده اگر دردِ کشور و هم‌وطن‌هایش را دارد و برای نشان‌دادن مشکلات و سختی‌های مردم کشورش و ظلم‌هایی که به آنان شده، می‌نویسد تا مردمِ جهان را باخبر کند، از وقایع بعد از حمله آمریکا به افغانستان هم بنویسد و دردِ این دوره از تاریخ کشورش را نیز فریاد بزند.

    *حسینی درمصاحبه‌ای گفته بود اسم این کتاب گرفته شده از بیت‌ی از صائب تبریزی است: حساب مه جبینان لب بامش که می‌داند؟ دو صد خورشیدرو افتاده در هر پای دیوارش

    ** نام کتاب در افغانستان

    پ.ن: قسمت‌هایی از بادبادک‌باز در ترجمه‌ی فارسی حذف شده است. مثل جملات پدر درباره‌ی روحانیون یا جملات معلم درباره‌ی عقاید شیعیان و شهادت …

    بعدنوشت: بازنشر در پایگاه سلمان فارسی، فارس‌نیوز، صبح هنر، جام‌نیوز، +

    سنخ‌شناسی کاربران زن شبکه‌های اجتماعی

    چند سالی است استفاده از شبکه‌‌ جهانی اینترنت در جامعه‌ ما به کثرت گرویده است و طبق آخرین آمار تعداد کاربران اینترنت در ایران چهل وپنج میلیون نفر است. (۱) مقدار قابل توجهی از این جمعیت را زنان و دختران تشکیل می دهند که طبق آمار سال نود چهل و یک درصد کاربران اینترنت را زنان تشکیل می‌دهند و دلیل فزونی تعداد آقایان بر خانم ها به طور کلی آن است که مردان بیش از زنان شاغل هستند و به علت دسترسی آنان به اینترنت در محیط کار است؛ در غیر این صورت میزان استفاده دختران و پسران دانشجو و جوان که بیشترین جمعیت کاربران اینترنتی را تشکیل می‌دهند یکسان است. (۲)

     اینترنت برای زنان امروز جامعه فرصتی است که می توانند فارغ از موانع و محدودیت‌هایی که قبلا در جامعه داشته‌اند، به فعالیت بپردازند و با افراد دیگر تعامل داشته باشند. مسائلی مانند بعضی محدودیت‌های خانواده‌ها برای ارتباطات فرزندان دختر، دید عرفی جامعه بر فعالیت و ارتباطات دختران جوان و اخلاقیات اکثر دختران کشورمان در جامعه، تاثیرگذاری زیادی بر روابط اجتماعی زنان جوان دردنیای حقیقی دارد که این محدودیت‌ها و رعایت کردن ها، فارغ از بحث خوب یا بد بودنشان، در محیط اینترنت کمرنگ‌تر است و همین شاید یکی از دلایل روی آوردن زنان جوان به شبکه‌های اجتماعی باشد.

     در سال های اخیر، کاربران اینترنت رویکرد و ترغیب بیشتری به فعالیت در شبکه‌های اجتماعی داشته‌اند که دلیل بالا، بدون در نظر گرفتن بحث جنسیتی‌اش، یکی از دلایل این فزونی است. حال این مسئله که چه سنخ و گروه‌هایی از زنان جامعه در این شبکه‌ها فعالیت می‌کنند سوال مطرح در این نوشته است که سعی میکنیم تا حدی آن را بیان کنیم.

     صدها شبکه اجتماعی با زبان های متنوع برای کاربران کشورهای مختلف در اینترنت فعالیت می کنند. در دنیا فیس بوک، اورکات و مای اسپیس از جمله مهم ترین شبکه های اجتماعی هستند و در ایران، کلوب پرطرفدارترین سایت از این نوع بوده است. کاربردها و قابلیت های شبکه های اجتماعی بسیار متنوع است و این سایت ها تمایل دارند حداکثر میزان نیاز آنلاین کاربران خود را برآورده کنند.

    vaadi.ir

     

    کاربران شبکه های اجتماعی می توانند در این سایت ها صفحات و پروفایل های شخصی برای خودشان ایجاد کنند، شبکه‌ای مجازی از دوستانشان پدید آورند، آنها می توانند همانند فضایی که وبلاگ ها و میکروبلاگ ها در اختیارشان قرار می دهند یادداشت های کوتاه و بلندشان را منتشر کنند، عکس، صدا و ویدیوهای شخصیشان را آپلود کنند، از آخرین اخبار و رویدادها در حوزه های مختلف آگاه شوند، در صفحات هواداری و اتاق های گفت وگوی متنوع عضو شوند و قابلیت های فراوان دیگری که ممکن است هر شبکه اجتماعی برای کاربرانش فراهم کند. اما استفاده‌ی کاربران از این امکانات متفاوت است. (۳)

     بر اساس پژهشی که سایت اندرسون آنالیتیکس (Anderson Analytics) بر روی کاربران اینترنتی امریکایی با تاکید بر چهار شبکه‌ی اجتماعی توییتر، فیس‌بوک، لینکدین و مای‌اسپیس انجام شده است، افراد در مواجه با این شبکه‌ها به هفت گروه تقسیم‌بندی می‌شوند که چهار گروه اعضای این سایتها هستند و سه گروه به شبکه‌های اجتماعی ترغیبی نشان نمی‌دهند.

     چهار گروه عضو فعال در شبکه‌های اجتماعی بدین صورت نام‌گذاری شده اند: کاربران ماهر (Social Media Maven)، کاربران فراغتی (Leisure Follower)، کاربران به‌دنبال سرگرمی (Fun Seeker) و کاربران تجاری (Business User) (4)

     با توجه به تعریف‌های ارائه شده از این دسته‌بندی‌ها، بر اساس مشاهدات، حضور زنان ایرانی در شبکه‌های اجتماعی را نیز میتوان از این منظر بررسی کرد.
    کاربران ماهر: این گروه از زنان جزو فعال‌ترین و حرفه‌ای‌ترین کاربران شبکه‌های اجتماعی هستند که میانگین سنی آنها را میتوان ۲۷ سال تخمین زد. اکثریت آنها پیشینه‌ی ده ساله فعالیت در فضای مجازی و اداره کردن وبلاگ‌های شخصی را دارند. ارتباط برقرار کردن با افراد جدید و نوع کار کردن با شبکه‌ها برای آنها آسان است و در زمان کمی این موارد را می‌آموزند. این گروه از کاربران در هرجایی از جمله خانه و محل کار و حتی خیابان و سفر به شبکه‌های اجتماعی متصل می‌شوند. شاید بتوان گفت نوع فعالیت آنها گاها برای کاربران جدید و تازه فعال به عنوان الگو مطرح می‌شود.

     کاربران فراغتی: گروه دیگری از کاربران شبکه‌های اجتماعی هستند که نسبتا استفاده کمتری از سایرین دارند. آنها اغلب از طرف دوستان، اعضای خانواده، همکاران و یا سایر آشنایان به شبکه‌های اجتماعی دعوت شده‌اند. نوع فعالیت منفعلانه‌ای در شبکه‌ها دارند و تولید اطلاعات کمتری دارند و بیشتر خواننده و دریافت‌کننده اطلاعات هستند. ارتباط برقرار کردن با افراد و یادگیری چگونگی کار کردن و فعالیت در شبکه‌ها برای آنها، با تاخیر و صرف زمان قابل توجهی است. اغلب تمایل دارند با دوستان و اعضای خانواده‌شان در ارتباط باشند.

     گروه دیگر کسانی هستند که استفاده‌ای تفننی از شبکه‌های اجتماعی دارند و می‌توان آن‌ها را «کاربران به‌دنبال سرگرمی» نامید. برای این گروه از کاربران، شبکه‌های اجتماعی تبدیل به بخشی از زندگی آن‌ها شده است و هر روز به این سایت‌ها مراجعه می‌کنند. سرگرمی و تعامل با دوستان دو انگیزه اصلی آن‌ها برای مراجعه روزانه به شبکه‌های اجتماعی هستند. در تماس بودن با دوستان و خانواده دلیل اصلی آن‌ها برای پیوستن به این شبکه‌هاست. بخشی از این گروه از کاربران به‌تدریج و با آشناشدن با فضای این سایت‌ها، آن‌ها را برای مقاصد کاری نیز به‌کار می‌گیرند تا کم‌کم به گروه «کاربران ماهر» بپیوندند.

     گروه چهارم از تقسیم‌بندی پژوهش فوق‌الذکر که «کاربران تجاری» نامیده می‌شوند در بین کاربران زن ایرانی شبکه‌های اجتماعی کمتر دیده شده‌اند.

     از منظر دیگر، در یک دید کلی و تقسیم‌بندی اولیه کاربران زن در اینترنت و خاصتاً شبکه‌های اجتماعی را می‌توانیم از جنبه سنی، تحصیلاتی و شغلی تفکیک و تقسیم‌بندی کرد. فصل ومحور مشترک بینِ تمام این گروه‌ها و تقسیم بندی‌ها فرصت برابر و یکسان برای فعالیت در اینترنت است زیرا اینترنت یک بستر مجازی است که هیچ محدودیتی برای فعالیت در آن و شبکه‌ها و سایت‌هایش وجود ندارد.

     استفاده از رایانه و اینترنت برای بیشتر زنانِ کاربر آن کمتر جنبه‌ شغلی و کاری دارد و بسیاری از زنان از این موقعیت برای پر کردن اوقات فراغت‌شان استفاده می‌کنند و شبکه‌های اجتماعی نقش پررنگی در این زمینه دارند. زنان شاغل نیز وقتی که در شبکه‌های اجتماعی می گذرانند، برای کار و شغلشان نیست و زمان‌های تفریح و استراحتشان در بین کار را اختصاص به فعالیت در شبکه‌های اجتماعی می دهند.

     در فروم‌هایی مانند نی‌نی‌سایت، مامی‌سایت، نوعروس که نوعی از شبکه‌های اجتماعی تخصصی هستند، شاهد حضور فعال مادران و زنانِ خانه‌داری هستیم که برای امور منزل مانند خانه‌داری، همسرداری، اطلاعات بهداشتی و سلامت، آموزش ورزشهای مناسب، آموزش‌های مربوط به دوران بارداری و تربیت فرزند، مدیریت مصرف و مدیریت فکری و فرهنگی در خانواده، مشاوره در موضوعات مختلف خانوادگی، تربیت فرزند، سلامت و… همچنین اطلاعات دیگری نه به جهت نقش و وظیفهٔ زنانه بلکه علایق خاص زنان که در حیطهٔ هنر می‌گنجد؛ مانند آشپزی، هنرهای خانگی، خیاطی، بافتنی، پرورش گل و گیاه ودر کنار هم جمع شده‌اند و تجارب و فعالیت‌های شخصی‌شان در این زمینه‌ها را به اشتراک می‌گذارند.بر اساس مشاهدات اکثر زنان حاضر در این فروم‌ها دختران جوان و تازه ازدواج کرده یا مادران جوان هستند و در این شبکه‌ها به دنبال اشتراک‌گذاری هنرها و فعالیت‌های خود و افزایش اطلاعات خود در زمینه‌هایی که ذکر شد هستند. این رویکرد و فعالیت گرچه حسن‌هایی مانند انتقال تجارب، بالا رفتن اطلاعات را دارد، اما مشکلاتی مانند چشم‌وهم چشمی و حسادت که در فضای حقیقی نیز در بین بعضی از خانمها وجود دارد، به فضای مجازی هم منتقل کرده است.

     در شبکه‌های اجتماعی عمومی که کارکرد عام و غیرتخصصی دارند مانند فیسبوک، کلوب، گوگل‌پلاس شاهد حضور زنان بیشتری هستیم که در موضوعات مختلف و مورد علاقه‌ی خود به تبادل اطلاعات و افکار میپردازند.

     پی نوشت:

    ۱- http://www.parsine.com/fa/news/98126

    ۲- http://www.donyayesanat.com/fa/newsagency/10276

    ۳- http://social.saramad.ir/forum/thread/13892

    ۴-http://www.bashgah.net/fa/content/print_version/41680

    این مقاله برای رواقِ مهرخانه نوشته شده است


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۱۵ مهر ۱۳۹۲ | دیدگاه (۴)

    احترام به کودکان

    با اون قد کوچک و سن کمش می‌اومد داخل جلسات حزب جمهوری قرآن می‌خوند.

    اون روز دیر کرده بود.
    رئیس جلسه گفته بود تا نیاید شروع نمی‌کنیم.

    تا اومد بهشتی به احترامش ایستاد و مثل یه مرد باهاش دست داد.
    قاری کوچک ذوق زده شده بود.

    کتاب صد دقیقه تا بهشت

    شیرعسل خونگی

    شیرعسل را برای درست کردن حلواشعریه، که ان‌شالله طرز درست کردنش را می‌نویسم، میخرم و استفاده میکنم.

    داشتم تو وبلاگ شف طیبه دنبال یک رسپی میگشتم که دیدم دستور درست کردن شیرعسل را نوشته؛ اصولاً آدمی نیستم که تا یک دستور آشپزی بخونم، بپرم آشپزخونه و درست‌ش کنم، ولی این‌یکی فرق داشت و برام جالب بود که واقعا شیرعسل میشه؟ همین شیرعسل‌های “الفجر” که میخرم؟ برای همین رفتم تو آشپزخونه و طبق دستور دو لیوان شیر ریختم تو بزرگترین ماهیتابه‌ام با نصف لیوان شکر و آروم هم زدم تا شکر داخل شیر حل بشه و بعد شعله را کم کردم و تا حدود یک ساعت هر چند دقیقه یکبار هم میزدم تا ته نگیره و شیر آروم آروم بخار بشه و غلیظ؛ آخر هم ۲۵گرم کره بهش اضافه کردم و وقتی آب شد زیر گاز را خاموش کردم و گذاشتم سرد بشه.

    vaadi.ir

    مزه‌اش دقیقا شبیه شیرعسل‌های آماده‌ای که می‌خرم بود، همان‌قدر شیرین و خوشمزه؛ و البته سالم‌تر و بدون مواد نگهدارنده و کارخونه‌ای. 🙂

    غلظت‌ش

    غلظت‌ش


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۱۲ مهر ۱۳۹۲ | دیدگاه (۹)

    درباره‌ی شماس‌شامی

    قبلاً نوشته بودم درباره‌ی کتابِ شماس‌شامی؛ و مقدمه‌ی کتاب و حقیقت داشتن یا نداشتن این داستان و وجود داشتن یا نداشتن کتاب “بین‌النهرین”

    چند روز قبل در جلسه‌ای آقای مجید قیصری را دیدم و درباره‌ی شماس شامی‌شان پرسیدم و اینکه این داستان حقیقت دارد؟ کتاب بین‌النهرین وجود دارد؟ گفتند در لهوف و نفس المهموم و منتهی‌الامال در حد یک پاراگراف درباره‌ی این موضوع (حضور فرستاده یا همان سفیر روم در زمان حادثه کربلا در شام) نوشته شده، در همین حد فقط. یعنی اصلِ داستان در تاریخ موجود است ولی خیلی مختصر و بقیه‌ی داستان زاده‌ی تخیل و قلمِ آقای قیصری است؛ کتاب‌ی به اسم بین‌النهرین هم وجود ندارد و قسمت اول کتاب و روایت آن فردِ سوری و پیدا کردن یک کتاب تاریخی قدیمی، نوشته‌ها و جزئی از داستان تعریف کردنِ آقای قیصری است و در عالم حقیقت، چنین کتاب‌ی وجود ندارد.

    مجید قیصری در عصر تجربه

    مجید قیصری در عصر تجربه

    نوشتم اینجا برای کسانیکه این کتاب را خوانده‌اند و مثل من، برایشان سوال ایجاد شده بود درباره‌ی حقیقت داشتن یا نداشتن این داستان.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۱۰ مهر ۱۳۹۲ | دیدگاه (۳)

    احترامِ مسلمانی‌اش را داشت

    همه نشسته بودند پای تلویزیون.

    رئیس جمهور داشت سخنرانی می‌کرد و بد می‌گفت از بهشتی.
    هرچه دوست داشت گفت.

    یکی پای تلویزیون حرفی پروند.
    بهشتی عصبانی شد.
    گفت: حق ندارید حتی در مورد بنی صدر اینطور حرف بزنید.
    هر چه باشد مسلمان است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۰۷ مهر ۱۳۹۲ | دیدگاه (۰)

    شاید شاکر باشیم!

    وَهُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُواْ مِنْهُ حِلْیَهً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ مَوَاخِرَ فِیهِ وَلِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
    او کسی است که دریا را مسخر شما ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید و وسائل زینتی برای پوشش از آن استخراج نمائید، و کشتیها را می‏بینید که سینه دریا را می‏شکافند تا شما (به تجارت پردازید) و از فضل خدا بهره گیرید، شاید شکر نعمتهای او را بجا آورید.

    vaadi.ir (2)

    سوره مبارکه نحل آیه ۱۴


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۰۶ مهر ۱۳۹۲ | دیدگاه (۰)