می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

زیارتنامه برای زائر کوچولو

وقتی به مشهد یا هر مکان زیارتی دیگری می‌روید، فرزندان کوچک شما چه می‌کنند؟ درباره چگونگی و آداب زیارت با کودکان خردسالتان صحبت کرده‌اید؟ تابحال شده فرزندتان درباره اعمالی که در حرم‌ها انجام می‌دهید، مثل اذن دخول، مرتب ایستادن هنگام سلام دادن، زیارتنامه خواندن و … از شما سوال کند؟ اصلا تابحال به ذهنتان رسیده بچه‌ها چگونه باید زیارت کنند و اصلا چرا یک زیارتنامه مخصوص کوکان نداریم؟

کتاب «زیارتنامه برای زائر کوچولو» دقیقا همان است که در عنوانش آمده است؛ یک زیارتنامه جمع و جور و کودکانه. از آداب و مستحبات ورود به حرم، مثل قدم برداشتن آرام، در کتاب گفته شده تا نحوه سلام دادن و زیارت امام معصوم و وداع با ایشان؛ همگی با زبان کودکانه و مهربان.

زائر کوچولو با پدر و مادر و خواهرش به زیارت رفته‌اند. ورودی حرم از پدرش دست روی سینه گذاشتن و کمی خم کردن سر و سلام دادن را یاد میگیرد؛ کنار مادر و خواهرش که زیارت جامعه می‌خواندند می‌نشیند و با زبان کودکانه با امام صحبت می‌کند و سلام می‌دهد و صدای امام را می‌شنود که می‌گویند: بیا پیش خودم دوست کوچولوی من؛ میهمان از دوردست آمده. خوش آمدی زائر کوچولوی من.

زیارتنامه برای زائر کوچولو، همانطور که نویسنده در انتهای کتاب بیان کرده، یک زیارت‌نامه کوتاه و کودکانه است که می‌تواند در تقویت هویت مذهبی و دینی کودک، کمک‌کننده باشد. یادمان باشد قطعا سلام و زیارت کودکان معصوم، جواب داده خواهد شد.

کتاب در عین اینکه زیارتنامه مانندی برای بچه‌هاست، تصاویری را روایت می‌کند که بیشتر مورد توجه بچه‌هاست؛ بازی کردن با مُهرهای حرم، مهربانی خدام با بچه‌ها، فواره و حوض آب در حرم. صحنه‌هایی نیز یا در متن یا در تصاویر توصیف می‌شود که توجه کودک را در زیارت‌هایش بعد از خواندن کتاب به خود جلب می‌کند. مثل جارو زدن خدام، صدای نقاره خانه، پرهای مخصوص خدام.

تصویرسازی‌های کتاب یکی از نکات مثبت آن است. تصاویری خیال‌انگیز و مهربان که مفاهیم و جملات آمده در متن کتاب را، کودکانه‌ و صمیمی‌تر می‌کند و به متن کمک می‌کنند مفهومش را راحت‌تر منتقل کند.

پیشنهاد ما این است این کتاب را در راه رفتن به حرم ائمه یا امامزادگان و اماکن مقدس برای کودک‌تان بخوانید تا حس و حال کتاب برایش تداعی شود. در حرم‌ که هستید نکات کتاب را با کودک مرور کنید. جزئیات کتاب (مانند نقاره‌خانه، جارو و پر خدام، حوض آب، پرنده‌ها) را به یاد کودک بیاورید و از او بخواهید آنها را در حرم پیدا کند.

این مطلب در تاریخ ۱۵ مرداد ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

نویسنده: مجتبی آموزگار
تصویرگر: لیدا طاهری
انتشارات: هنرکده کتاب زیتون
قیمت:  ۶۵۰۰تومان

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

تحلیف چیه؟

نشسته‌ایم کنار زمین و مربی برایمان نحوه شیرجه‌زدن برای گرفتن توپ‌های کوتاه را توضیح می‌دهد. دقیق شده‌ایم روی حرکات دست و زانو و ولو شدن! مربی روی زمین که مسئول حضور غیاب می‌آید کنار زمین و از مربی اجازه می‌گیرد و می‌گوید: «شنبه باشگاه تعطیل‌ه، به دوستاتون هم که امروز نیومدن خبر بدید. کسی پانشه شنبه بیاد» جمله‌اش تمام نشده که یکی می‌پرسد «چرا، مگه چی شده؟» و هم‌زمان چند نفر دیگر جواب می‌دهند که «تحلیف رئیس جهوره» وسط حرف‌ها و اظهارنظرها، می‌شنوم که یکی از بچه‌ها به دوستش می‌گوید: تحلیف چیه دیگه؟ نگاهش میکنم. سنش قطعا از هجده سال بیشتر است و احتمالا امسال رای داده است. دوستش هم که هم‌سن و سال خودش است، جواب درست و دقیقی ندارد که بدهد. خوب است کسی نگفت فردا هم “تنفیذ” است، تا واژگان بدون معنای دختران بیشتر شود. نسل چهارمی که اکثرا دوست دارند سهم‌شان از سیاست همان انتخابات و صندوق رای باشد و بس.

مسئول ثبت‌نام رفته و مربی دو به دو به خطمان می‌کند تا شیرجه برویم و تمرین ضربه به توپ در ارتفاع پایین کنیم؛ دیگر هیچ سوالی از معنای کلمات نیست!

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • معرفی سه کتاب کودکانه

    خواهرم برای پسرک یک سال و نیمه‌اش زیاد کتاب می‌خرد و می‌خواند. تا الان حدود سیصد جلد کتاب دارد!
    هفته پیش داشتم کتاب‌هایی که از نمایشگاه کتاب برایش خریده بود را نگاه میکردم و بعضی‌هایشان را می‌خواندم. از بین کتاب‌هایش داستانِ این سه کتاب که هر سه نویسنده‌ غیرایرانی دارند، از همه بیشتر توجهم را جلب کرد.

    vaadi.ir

    درخت بخشنده‌ی شل سیلور استاین که کتاب معروفی است و اینجا نمی‌خواهم درباره‌اش مطلبی بنویسم؛ ولی دو کتاب دیگر، “خداحافظ راکون پیر” و “قورباغه و پرنده”، هردو کتاب‌هایی کودکانه درباره‌ی موضوع مرگ و جهان آخرت هستند که با داستانی زیبا و کودکانه، موضوع مرگ را برای کودکان ترسیم و تعریف می‌کند.

    خداحافظ راکون پیر، علاوه بر قصه‌گویی در رابطه با موضوع مرگ، جهان آخرت را برای کودک با یک مثال زیبا، جائی بسیار بهتر و زیباتر از این دنیا معرفی می‌کند و با بیانی کودکانه، معمای دیگر نبودنِ بعضی از اعضای خانواده مثل پدربزرگ‌ یا مادربزرگ را برای کودک حل می‌کند و کودک این موضوع را می‌فهمد که بعد از مردن و مرگ، آن شخص نابود نمی‌شود بلکه در جهانی دیگر وجود دارد.

    موضوع جالب درباره‌ی این کتاب برای من این بود که خانم “کلر ژوبرت” نویسنده‌ی فرانسوی‌الاصل این کتاب، خداحافظ راکون پیر را به زبان فارسی نوشته است و در ایران توسط کانون پرورش فکری منتشر شده است.

    قورباغه و پرنده نیز مثل کتاب قبلی،  موضوع مرگ و دفن را برای کودک توضیح می‌دهد و در کنارش جریان داشتن زندگی و بودن در کنار دوستان و زندگی‌کردن را تعریف می‌کند که توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شده است.

    از نظر من، این سه کتاب می‌تواند هدیه‌ی خوبی برای کادو دادن به کودکان سه یا چهار سال به بالا باشد؛ توصیه می‌کنم اگر فرزندی دارید برایشان تهیه‌ کنید.

    لینک‌زن

    چه کسی از مصرف‌کننده ایرانی حمایت می‌کند؟

    صحنه‌ی اول:
    محموله‌ی رسیده ازگمرک در کشور توزیع می‌شود. محصولات الکترونیکی و دیجیتال تولید کشورهای چشم بادامی!

    صحنه‌ی دوم:
    تهران. مغازه یا پاساژ موبایل‌فروشی.
    شخصی در حال گردش و دیدن محصولات و برندهای مختلف و انتخاب جنس مورد علاقه‌اش.
    خرید یک عدد موبایل “سامسونگ” که سیستم عامل “اندروید” بر روی آن نصب است.

    صحنه‌ی سوم:
    همان شخص؛ منزل.
    برای نصب نرم‌افزارهای جدید و کاربردی سیستم عامل گوشی، وارد “مارکت” می‌شود ولی مارکت بخاطر آی‌پی ایران و بودن در خاک ایران اجازه‌ی دانلود هیچ محصولی را نمی‌دهد!

    صحنه‌ی چهارم:
    همان شخص، چند ماه بعد. منزل
    برای آپدیت گوشی وارد سایت سامسونگ می‌شود ولی او از ایران آمده است و لیاقت دریافت پشتیبانی را ازبابت محصولی که هزینه آن را پرداخت کرده ندارد!

    با این اوضاع سوال اینجاست که آیا شرکت‌های سامسونگ و سونی لیاقت فروش محصولات خود با وجود مشتری‌های فراوان در ایران را دارند ؟


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ | دیدگاه (۹)

    سیب زمینی سرخ‌کرده

    بعضی از غذاهای خونگی خیلی خوشمزه‌تر از نمونه‌ی بیرونی و مغازه‌ای هستن و بعضی از غذاها هم گاها برعکس! مثلا پیتزاهای بیرونی خوشمزه تر از نمونه‌ی پیتزای خونگی میشن و علتش هم دانستن فوت و فن این کار هست؛ سیب‌زمینی سرخ کرده هم بیرونی‌اش (البته بستگی داره از کجا بخرید، بعضی مغازه ها محصولی که ارائه میدن به مشتری از نمونه‌ی خام محصول هم بدتره!) گاها از خونگی‌ش بهتر میشه.

    یکی از فوت و فن‌های خوشمزگی سیب‌زمینی سرخ کرده را از یک مغازه‌دار یاد گرفتم و اکثرا به این روش درست می‌کنم و واقعا مزه‌ی سیب‌زمینی فرق میکنه؛

    سیب‌زمینی ها را بعد پوست کندن بزرگ بزرگ خلالی کنید، و بعد از شستن آنها را داخل یک قابلمه آب جوش که روز گاز در حال قل‌قل کردن‌ه بریزید و در حد یک تا دو دقیقه بذارید قل بخورن و خیلی خیلی کم بپزن، سیب زمنی ها اصلا نباید توی آب پخته بشن وگرنه وا میرند و دیگه مناسب سرخ کردن نیستند. به سیب‌زمینی‌های عکس دقت کنید، کاملا نپخته هستند، فقط یک مقدار کم جوش خوردن! 🙂

    vaadi.ir (3)

    و بعد که آبکش کردید و یک مقدار خشک شدن، داخل ماهیتابه میریزد و سرخ میکنید. نکته‌ش تو همون دو مورد بود، اول بزرگ خلال کردنشون و دوم یکی دو دقیقه جوش خوردن تو آب.

    vaadi.ir (1) vaadi.ir (2)

    امتحان کنید و تفاوت را احساس کنید :دی

    لینک‌زن


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۹ ق.ظ روز ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ | دیدگاه (۱۱)

    جمیل

    منتظر بودیم تا همه‌ی گروه آماده بشوند و راه بیفتیم به سمت کربلا؛ سه روز پیاده‌روی … یادش بخیر. اول شارع‌الرسول جمع شده بودیم و منتظر. از فرصت استفاده کردم و ام‌پی‌فور را در گوشم گذاشتم و گوش دادم به مداحی‌ای که بیشترش را نمی‌فهمیدم یعنی چه ولی دوستش داشتم؛ ون‌ی آمد برای بردن ساک‌ها و وسائل، آقایان وسائل را در ماشین جا میدادند؛ منتظر بودم برای اعلام حرکت و همان اطراف راه می‌رفتم. نگاه‌م افتاد به گوشه خیابان، پشت ستون، دیوار خانه‌ی نیمه متروکه با دری قدیمی که بالایش را با مقوا پوشانده بودند و سیم‌های برق آویزان که در عراق معروف هستند و پیاده‌رویی که نصف موزائیک‌هایش کنده شده بود و دوچرخه‌ای که رها شده بود و تکیه داده بود به دیوارِ خط‌خطی شده؛ سوژه‌ی قشنگی بود برای عکاسی.

    3803345e6d7c11e2b55422000a9f1377_7

    دوربین را از کیف‌م درآوردم و چند عکس گرفتم که یکدفعه از پشت ستون، مردی حدود پنجاه ساله با یونیفرم ارتش عراق نزدیک‌م شد. نگاه‌ش کمی با خشم و سوال بود، با لهجه‌ی عراقی و کمی خشمگینانه پرسید «چه‌میکنی؟» گفتم «عکس میگیرم»؛ وقتی با جدیت بیشتری پرسید از چی داری عکس میگیری؟ گفتم «از همین دیوار، این صحنه، قشنگه آخه»، جدیتش به تعجب و سوال تبدیل شد و گفت: «جمیل؟؟ جمیل؟؟» بعد با تعجب به در و دیوار خاکی و کثیف و قدیمی نگاه کرد. می‌خندید و با تعجب می‌گفت جمیل؟ و من فکر کردم حتما دارد با خودش میگوید که این دخترک ایرانی دیوانه است، به این خرابه‌ی کثیف می‌گوید قشنگ.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ | دیدگاه (۱۰)

    کل یعنی همه؛ هرچه که هست

    کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ
    تمام کسانی که روی آن (زمین) هستند فانی می‏شوند.

    vaadi.ir

    سوره مبارکه الرحمن / آیه۲۶


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ | دیدگاه (۲)

    هیچ چیزم شبیه آدم نیست

    همه حرف‌های توی دلم، فقط این‌ها که با تو گفتم نیست
    گاه چندین هزار جمله هنوز، همه حرف‌های آدم نیست

    باورم می‌شود که بسته شده، همه آسمان آبی من
    و کسی که تمام من شده بود، باورم می‌شود که  کم کم نیست

    شاید این گفتگوی دامنه دار، این قطار مسافر کلمات
    در دل دره‌ها سقوط کند، با عبور از پلی که محکم نیست

    ملوانان شعر را بگذار، همصدا با سکوت من باشند
    زیردریایی نشسته به گل، جای آوازهای با هم نیست

    تازگی سنگ کوچکی شده‌ام که سر راه اشک را بسته
    غم سیل از سرم گذشت ولی، سنگ کوچک شدن خودش کم نیست؟

    راستی شکل شیشه هم شده‌ام، نور در من شکست می بینی؟
    سنگ‌م و شیشه‌ام، غم‌انگیز است! هیچ چیزم شبیه آدم نیست

    کاش ابری به وسعت دریا، آسمان را به حرف می‌آورد
    تا ببینی که پشت این همه کوه، سیل‌های نگفتنی کم نیست

    سید مهدی نقبایی


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ | دیدگاه (۰)

    گاهی به عقب برگردیم

    بیایید گاهی به عقب برگردیم … مثلا به یک یا دو سال پیش یا حتی یک یا دو ماه پیش؛ به زمانی که امکانات الان را نداشتیم، برگردیم و برای چند ساعت یا دقیقه مثل قبل زندگی کنیم؛ مثلا اینترنت پرسرعت را قطع کنیم و با دایال‌آپ وصل شویم! لپ‌تاپ یا تبلت را خاموش کنیم و با پی‌سی قدیمی وارد نت شویم؛ کلید ماشین را بگذاریم خانه و با اتوبوس و مترو به سر کار برویم؛ مسیر راحت مترو را بی خیال شویم و با مسیر شلوغ و طولانی اتوبوس و تاکسی به دانشگاه برویم؛ برای گرم کردن غذا ماکروویر را روشن نکنیم و روی گاز غذا را گرم کنیم … و خیلی خوشی و راحتی‌های دیگر که در زندگی‌مان داریم و بدست آوردیم را کنار بگذاریم و مثل قبل زندگی کنیم؛ جدا از لذت چند دقیقه‌ای نوستالژیانه‌ای که این کار دارد، قطعا قدر زندگیمان و چیزهایی که داریم بهتر می‌دانیم و خدارا بیشتر شکر می‌کنیم.

    تجربه‌های افراد و زندگی‌ها متفاوت است، شماخودتان دقیق شوید در زندگیتان و موفقیت‌هایتان


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ | دیدگاه (۲۱)