می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

کی اول برود؟

تصور کنید با کودکتان در ماشین هستید و مشغول رانندگی. به چراغ قرمز میرسید و ماشین را نگه میدارید. فرزندتان از ایستادن ماشین تعجب میکند و از شما میخواهد ماشین را حرکت دهید. حالا شما باید برایش قوانین رانندگی و مفهوم چراغ راهنمایی و رنگهای سبز و قرمز و زرد را توضیح دهید. حالا تصور کنید کودکتان برای رسیدن به مقصد عجله دارد و تصوری از حقوق دیگران و ایجاد ترافیک و تصادف بخاطر رد شدن از چراغ قرمز ندارد. باید چه کنید؟ یکی از روشها برای ذهنیت‌سازی کودک این است که حاصل رعایت نکردن قانون را خودش ببیند. مثل مهتابِ داستان که گرسنه است و می‌خواهد زود به خانه برسد ولی از مادرش می‌خواهد از چراغ قرمز عبور کند.  ولی بعد که به خانه می‌آید با دیدن ماشین‌های اسباب بازی‌ برادرش که  همگی بوق می‌زنند و می‌خواهند اول خودشان عبور کنند، به فکر چاره می‌افتد. گذاشتن چراغ راهنمایی روی فرش بازی اتاق برادرش و آمدن نظم و آرامش به اتاق.

انتشارات فنی ایران، کتابهای مختلفی با موضوع یادگیری مهارت‌های زندگی برای کودکان چاپ کرده است. “کی اول برود”، مهارت قانونمندی و خاصتا رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی را به کودک آموزش می‌دهد. کودک گرسنه‌ای که در ابتدا فقط خودش و برطرف شدن نیازش برایش مهم است ولی بعد از دیدن هرج و مرج ناشی از نداشتن قانون، خود به فکر وضع قانون می‌کند.

قطعا اگر کودکان از همین سنین با قوانین و چرایی وضع آنها آشنا شوند، می‌توان به آینده بهتری برای آنها و کشور امیدوار بود.

کتاب علاوه بر موضوع قانون‌مندی، یک آموزش دیگر نیز برای کودکان دارد. پرورش قوه تخیل و جان بخشی به اشیا و اسباب‌بازی‌ها. شخصیتِ کودکِ داستان با تصور کردن حرکت ماشین‌های اسباب‌بازی، به مزیت داشتن قانون و رعایت رنگ‌های چراغ راهنمایی پی می‌برد.

پیشنهاد ما این است مثل داستانِ کتاب، با اسباب بازی صحنه رعایت نکردن قانون را برای مخاطبِ کودکتان صحنه‌سازی کنید. با چند روسری و پارچه چیزی شبیه خیابان و چهارراه بسازید. یک یا دو ماشین را خودتان در دست بگیرید و حرکت دهید و یک ماشین هم به کودک دهید و بخواهید از خیابان ساختگی عبور کند و با خوردن ماشین‌ها به یکدیگر از کودک بپرسید راه حلش برای تصادف نکردن و شلوغ نشدن خیابان چیست؟ و بعد از جواب‌های احتمالی، کتاب را برایش بخوانید.

این مطلب در تاریخ سوم اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است.

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

روز هفتم رفتنش

مراسم هفت را تصمیم گرفتیم در خانه خودشان بگیریم. مثل روضه خانگی؛ روضه ای که تصمیم داشتند محرم امسال در خانه شان بگیرند.
برای خرید مخلفات شام بعد از مراسم، با احمد رفتیم هایپر. نوشیدنی و ماست برای حدود سیصد نفر و چند بسته دستمال کاغذی و کمی چای و قند، دو چرخ خرید را پر کرد؛ حرکت که میکردیم نگاه های متعجب بعضی از شهروندان را به چرخ های خرید متوجه میشدم.
به مسئول صندوق که رسیدیم، تعجب و سوالش رو نتوانست پنهان کند و با لبخندی گفت “مهمونی دارین؟” احمد گفت “مراسم داریم، مراسم هفتم مادرم …” لبخند خانم حسابدار روی لبش یخ زد و با ناراحتی گفت “ببخشید، خدا رحمتشون کنه.”

به این فکر میکردم که بقیه آدمها وقتی چرخها را میدیدند با خودشان چه فکری میکردند؟ اگر ایام محرم نبود، شاید خیلی ها فکر میکردند جشنی، تولدی، مراسم شادی داریم؛ خوشبحالشان ی هم حتما در دلشان حواله مان میکردند.

این قضیه مثل قضیه ی زندگیهای مجازی است، عکس هایی که در اینستا میگذاریم، پستهایی که مینویسیم، در حالیکه خیلی واقعیتها و حرفها را قایم میکنیم؛ خوانندگان فقط روی خوش و شاد عکسها و نوشته ها را میبینند و قضاوت میکنند و نمیدانند در پشت آن نوشته ها و تصاویر، چه دردها و غمهایی وجود دارد.

*یادم باشد بیشتر مواظب باشم

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

خمیر جادویی

اولین تجربه ام بود و کلی خوشم اومد و لذت بردم از درست کردنش!

شیر یا آب ولرم ۱ لیوان
تخم مرغ ۱ عدد
آرد تا جایی که خمیر بدست نچسبه
روغن ۶ قاشق غذاخوری
خمیرمایه ۱ قاشق مرباخوری
شکر ۱ قاشق برای عمل آوردن خمیر
نمک ۱ قاشق مرباخوری

اول شیر ولرم رو با ۱ قاشق غذاخوری شکر مخلوط میکنیم بعد خمیرمایه رو روش میپاشیم و میزاریم ۱۰ دقیقه تا عمل بیاد
تخم مرغ و نمک و روغن رو با قاشق با هم مخلوط میکنیم و مخمر رو اضافه میکنیم بهشون ولی هم نمیزنیم! آرد رو روی مواد الک میکنیم تا جایی که خمیر بدست نچسبه! یعنی انقدر میریزید و آروم هم میزنید که خمیری بدست بیارین بدون اینکه به دستتون بچسبه.
خمیر رو چند دقیقه ورز میدیم و بعد روشو با پلاستیک میپوشونیم و میزاریم حدودا یک ساعت و نیم تا حجمش دو برابر بشه بعد از خمیر برمیداریم و به هر شکلی که میخواییم ازش استفاده میکنیم

برای پیتزا، پیراشکی، حلقه مرغ و ریحان شیرینی و … این خمیر مناسبه و بسیار بسیار عالی

این دستور واسه خمیری هست که شیرین نیست، ولی اگه خواستد خمیرتون شیرین باشه از ۲ تا ۵ قاشق غذاخوری، بسته به ذائقتون، شکر اضافه کنید.

فرشته خونمون هم اومده و نظاره گر خمیر درست کردن منه 🙂

  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • بال ِ هفتاد و دو ققنوس به همراهش بود

    یک نفر داشت از ابلیس حمایت می‌کرد
    وَلَدِ کفر ِ بشر، غصب ولایت می‌کرد

    سایهٔ شب زده‌اش را به جهان می‌پاشید
    زندگی داشت به این فاجعه عادت می‌کرد

    شهر در سلطهٔ تاریکی و وحشت می‌سوخت
    ماه، در هیئت خورشید، وصیت می‌کرد

    به خداوند قسم، معجزه بر شانهٔ ماست
    ذهن ِ مسموم‌ی زمین را پر ِ بعثت می‌کرد

    ذوالفقار از تپش ِ شوق به خود می‌لرزید
    عاشقی باز به این قصه سرایت می‌کرد

    قصدم از عزم سفر، دفع ِخطر، رفع بلاست
    روح ِآزادگی از هاویه صحبت می‌کرد

    پرتگاه‌ست در این فرصت بی‌نور، سکوت
    امر معروف ِخدا، ذکر ِ مصیبت می‌کرد

    حق ِمغصوب خلافت به تن ِ شیطان‌ست
    نهی از منکر ِ بی‌دین ِ سیاست می‌کرد

    این چه دینی ست که لبریز شراب ست و فساد
    نور، از بیعت تزویر، برائت می‌کرد

    می‌روم زنده کنم دین خدا را با خون
    طلب ِ تشنگی از جام ِشهادت می‌کرد

    بیرق ِ سبز خدا در کف ِ اولاد ِ علی ست
    عزم به رفتن و تبیین رسالت می‌کرد

    بال ِ هفتاد و دو ققنوس به همراهش بود
    وخدا داشت بر این صحنه نظارت می‌کرد

    تشنگی از لب ِ عطشان حرم می‌بارید
    و عمو، علقمه را غرق ِ رشادت می‌کرد

    وعده دادند که شق القمری در راه ست
    و عمودی به سر ِ عشق اصابت می‌کرد

    مشک سوراخ شد و دست علمدار چکید
    آب از این خبر تلخ، شکایت می‌کرد

    سرو ِ صد پارهٔ عباس به خاک افتاده ست
    نور ِ تنها شده، احساس غرابت می‌کرد

    و اذان گفت کسی روح ِ پیمبر تابید
    علی ِاکبر ِ خورشید، قیامت می‌کرد

    ارباء، ارباء، تن پاکش به حرم بر می‌گشت
    آسمان را به شگفت، اینهمه هیبت می‌کرد

    ظهر تقدیر رسیده‌ست وبلا می‌بارد
    جبرئیل آمده، دعوت به ضیافت می‌کرد

    وقت ِهفتاد و دو پرواز شد و قرآن را
    سر ِ بر نیزهٔ ِ خورشید، تلاوت می‌کرد

    خواهری با دل خون سمت اسارت می‌رفت
    مادری مویه کنان قصد زیارت می‌کرد

    مریم حقیقت


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۲۹ آذر ۱۳۹۱ | دیدگاه (۰)

    آسمان چشم‌ها را، بارانی می‌خواهد

    نویسنده معرفی‌نامه: زیتون

    اول بار که آفتاب در حجاب خواندم دبیرستانی بودم، با خواند‌نش، تصویر محوی که از حوادث کربلا داشتم را با قطرات اشک چشمانم شست و تصویر روشنی از واقعهٔ کربلا را به نمایش گذاشت.
    توصیف؛ از‌‌ همان ابزارهای نویسندگی‌ست که اگر نویسنده نحوه استفاده از آن را به خوبی آموخته باشد، می‌تواند خواننده را لحظه به لحظه با خود همراه کند.

    سید مهدی شجاعی از‌‌ همان دست نویسنده‌هایی است که نشان داده با هنر قلم‌ش و توصیفات‌ش چگونه می‌شود گذشته را به حال آورد.

    کتاب آفتاب در حجاب، روایت‌گر حادثه کربلاست با محوریت حضرت زینب. تمامی اتفاقات کربلا را از دید حضرت زینب بیان می‌کند. در حین خواندن کتاب گاهی احساس می‌کنی که نویسنده باید همهٔ این اتفاقات را به عینه دیده باشد که این گونه جزئیات حادثه را بیان می‌کند.

    سادگی نثر این اثر از دیگر ویژگی‌های مثبت آن است که اجازه می‌دهد نوجوانان نیز به راحتی با کتاب ارتباط برقرار کنند و تصویر واضحی ببیند که شاید برای کمتر کسی با این وضوح اتفاقات کربلا تعریف شده باشد.

    قسمتی از کتاب:

    همه عالم فدای یک تار مویت حسین جان! برگرد! این سر و پیشانی بستن می‌خواهد، این کلاه و عمامه عوض کردن و… این چشم خون گرفته بوسیدن. تا دشمن به خود مشغول است بیا تا خواهرت این زخم را با پاره جگر مرهم بگذارد. بیا که خون گونه‌ات را با اشک چشم بروبد. بیا که جانش را کف دست بگیرد و دور سرت بگرداند. تا دشمن کشته‌های شمشیر تو را از میانه میدان جمع کند مجالی است تا خواهرت یک بار دیگر خدا را در آیینه چشم‌هایت ببیند و گرمای دست خدا را با تمام رگ‌هایش بنوشد…

    کتاب در ۱۸ فصل و یا به تعبیر نویسنده، در ۱۸ پرتو نوشته شده است و توسط انتشارات نیستان در ۲۳۸ صفحه منتشر شده است.

    قرار ناگذاشتهٔ میان تو و حسین این است که تو در خیام از سجاد و زن‌ها و بچه‌ها حراست کنی، و او با رمزی، رجزی، ترنم شعری، آوای دعایی و فریاد لا حولی، سلامتی‌اش را پیوسته با تو در میان بگذارد و این رمز را چه خوش با رجز آغاز کرده است. و تو احساس می‌کنی که این نه رجز که ضربان قلب توست و آرزو می‌کنی که تا قیام قیامت، این صدا در گوش آسمان و زمین طنین انداز بیندازد.

    سجاد و همه اهل خیام نیز به این صدا دلخوشند، احساس می‌کنند که ضربان قلب هستی هنوز مستدام است و زندگی هنوز در رگهای عالم جریان دارد. برای تو اما این صدا پیش از آنکه یک اطلاع و آگاهی باشد، یک نیاز عاطفی است. هیچ پرده‌ای حایل میان میدان و چشم‌های تو نیست.

    این یک نجوای لطیف و عارفانه است که دو سو دارد. او باید در محاصرهٔ دشمن، بجنگد، شمشیر بزند و بگوید:
    ـ الله اکبر
    و از زبان دل تو بشنود:
    ـ جانم!
    بگوید:
    ـ لا اله الّا الله
    و بشنود:
    ـ همه هستی‌ام.
    بگوید:
    ـ لا حول و لا قوت الّا بالله!
    و بشنود:
    ـ قوت پا‌هایم، سوی چشمم، گرمای دلم، بهانه‏‌ی ماندنم!

    تو او را از ورای پرده‌ها ببینی و او صدای تو را از ورای فاصله‌ها بشنود. تو نفس بکشی و او قوت بگیرد. تو سجده کنی و او بایستد، تو آب شوی و او روشنی ببخشد و او… او تنها با اشارت مژگانش زندگی را برای تو معنا کند و…
    ناگهان میدان از نفس می‌افتد، صدا قطع می‌شود و قلب تو می‌ایستد

    آفتاب در حجاب، آسمان چشم‌ها را بارانی می‌خواهد….

    دانلود کتاب به صورت پی‌دی‌اف


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۲۸ آذر ۱۳۹۱ | دیدگاه (۳)

    شیعه‌تان هستیم

    یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُوْلَئِکَ یَقْرَؤُونَ کِتَابَهُمْ وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلًا
    به یاد آورید روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان می‌‏خوانیم، آن‌ها که نامه عمل‌شان به دست راست‌شان است آن را (با شادی و سرور) می‌‏خوانند و سر سوزنی به آن‌ها ظلم و ستم نمی‌‏شود.

    سوره مبارکه اسرا (بنی اسرائیل) آیه ۷۱

    در تفسیر این آیه از ابن عباس نقل شده است: هنگامی که روز قیامت فرا می‌رسد خداوند پیشوایان هدایت، چراغ‌های ظلمت‌ها و نشانه‌های تقوا و پرهیزکاری امیرالمؤمنین و حسن و حسین علیهم السلام را فرا می‌خواند، آن‌گاه به آن‌ها گفته می‌شود: شما و شیعیان‌تان از صراط عبور کنید و بی‌حساب داخل بهشت شوید. آن‌گاه پیشوایان فسق را فرا می‌خواند و به آن‌ها گفته می‌شود: دست شیعیانتان را بگیرید و بدون حساب وارد جهنم شوید.

    شام غریبان

    ما را نمانده است دگر وقت گفتگو
    تا درد خویش با تو بگوییم مو به مو

    از خار، گرچه گرد حرم پاک کرده‌ای
    تا شام و کوفه راه درازی است پیش رو…

    خون گوشواره‌ها زده بر گوش‌هایمان
    صد بغض مانده جای گلوبند در گلو

    تن‌ها گذاشتیم تنت را و می‌رویم
    اما سر تو همسفر ماست کو به کو

    بی‌تاب نیستیم… خداحافظت پدر!
    بی‌آب نیستیم… خداحافظت عمو!

    محمدمهدی سیار


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۲۲ آذر ۱۳۹۱ | دیدگاه (۰)

    نامه پنجم

    جهان یکسره فریاد می‌شد
    اگر روضه‌خوان‌ها
    حرف‌هایت را می‌شمردند
    نه زخم‌هایت را

    سعید بیابانکی

     


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۱۹ آذر ۱۳۹۱ | دیدگاه (۰)

    آنکه اطاعت کند از خدا و پیامبر

    وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا
    و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز،) همنشین کسانی خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنها تمام کرده؛ از پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان، و آنها رفیق‌های خوبی هستند!

    سوره مبارکه نسا آیه ۶۹

    مالک بن انس روایت کرده است که مراد از شهدا در این آیه، علی و جعفر و حمزه و حسن و حسین علیهم السلام است که اینها سرور شهداء هستند.
    و در روایتی دیگر از امام باقر علیه السلام نقل شده است که مراد از “شهداء” امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستند.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۱۸ آذر ۱۳۹۱ | دیدگاه (۰)

    سقط الفن

    ماکتبت الشعر فی أروقه القصور طالباً للأجور، عندما تنفجر الدماء أو تثور تکتب السطور
    شعرم را در اوراق قصرها ننوشتم تا اجری دریافت کنم، هنگامی که خون‌ها منفجر می‌شوند و انقلاب می‌کنند، سطرها به نگارش در می‌آیند

    تقلع السجاده الحمرا من الجذور عندما تفور، ثمن الحریه الحمرا دم النحور فی مدى العصور
    فرش قرمز از ریشه متلاشی می‌شود وقتی که می‌جوشد، هزینۀ آزاده‌گی سرخ، خون گلوهاست ، در طول قرون

    أنت وعی وخط ممانع، یاحسین، لم تکن للطواغیت خاضع، یاحسین
    تو راه و منش (صحیحی) و خط بازدارندۀ ظلم، یا حسین تو برای طاغوت‌ها سر فرود نیاوردی

    حیاتنا حسین مماتنا حسین
    حیات ما حسین است … ممات ما حسین است

    زمجر الصوت من الطف کما الرعید والصدى یعید، وعلى قیثاره النحر مع الورید هتف الشهید
    از کربلا صدائی غرید که مثل رعد پژواک داشت و بر گیتار گلو بر روی رگ، شهید صدا بر آورد

    قائلا کلا وکلا لک یا یزید لست کالعبید، ورمى الحدید یوم الطف بالحدید واعتلى اللشید
    و می‌گفت، هرگز و هرگز ای یزید، من همانند بردگان نیستم، و روز طف (عاشورا)، آهن را با آهن پاسخ گفت …

    قلت کلا وکلا أمیه، یاحسین، إننی لاابیع القضیه
    گفت هرگز و هرگز امیه، من بر سر اصول معامله نمی کنم؛ یا حسین

    مطلق أنت فلا تعرفک القیود لا ولا اللحود، فمحوت الموت من خارطه الوجود یشهد الخلود
    تو مطلقی و هیچ قید و بندی و مرزی تو را نمی شناسد، و مرگ را از نقشۀ وجود محو کردی، و جاودانگی را نظاره کردی

    تاره تکون فی الجنوب کالرعود تلهم الصمود، تاره تکون کف الطفل إذ تعود ترجم الیهود
    یک مرتبه در جنوب “لبنان” مثل رعد ، ایستادگی را الهام می کنی،  یک مرتبه در کف دست یک کودک بازگشته، به یهود سنگ می‌زنی “فلسطین”

    أنت فی الروح والقلب حاضر، کل وقت کبث مباشر
    تو در قلب و روح حاضری، مثل “پخش زنده” در همۀ اوقات

    سقط الفن واحرى بک أن تکون سید الفنون وهوى المسرح أرضا والممثلون عنک عاجزون
    هنر سقوط کرد و به تو آویخت تا تو آقای هنرها باشی، تئاتر هم زمین‌گیر شد و بازی‌گرها از وجود تو عاجز شدند

    ماعلى مصرع إبداعک مبدعون فی مدى القرون، إن إبداعک لاتدرکه العیون لا ولا الظنون
    در صحنۀ ابتکار، در طول قرنها کسی مثل تو خلاقیت ندارد، ابتکار تو را نه چشم‌ها و نه حدسیات نمی‌توانند درک کنند

    أنت أخرجت فلم الشهاده، ثم اتقنت فن القیاده
    تو فیلم شهادت را کارگردانی کردی،  سپس هنر رهبری را به نمایش گذاشتی

    عبقری أنت فی هندسه الکفاح وخطى النجاح، هکذا دمک إن ضج من الجراح کان کاللقاح
    تو در مهندسی مبارزه و گام‌های موفقیت خبره‌ترین هستی، خون تو که از زخم بیرون می‌ریزد ، شفای دردهاست ( مثل سرم است)

    وسلاما عسکریا لحنه النیاح یمتطی الریاح، ونشیدا داعیا حیا على الفلاح وعلى السلاح
    و سلامی نظامی با لحن نوحه، که بر بادها سوار می‌شود، بر تو باد، سرودی که به رستگاری دعوت می‌کند و به سلاح

    وتحیاتنا عسکریه، لدماء تجارت طریه
    و درودهای نظامی ما، به خون‌هائی که پر طراوت، ریخته شدن

    از ابتدای شروع ایام محرم، در صفحه اول وادی، نوحه‌ای عربی گذاشته بودم که گروه‌ی بحرینی آن را خوانده بودند. این پست متن شعر و هم‌چنین ترجمه‌ی عبارت‌هایش به فارسی است. می‌توانید از اینجا + گوش دهید.

    با تشکر از نویسنده وبلاگ روزنوشت بابت ترجمه


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۳۰ ق.ظ روز ۱۵ آذر ۱۳۹۱ | دیدگاه (۵)