می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

فرهنگ فارسی خردسال

یکی از سوالات متداول کودکان، معنی و مفهوم کلماتی است که می‌شنوند. والدین با آموزش صحیح معنای کلمات به کودک به او در فهم و یادگیری آنها و بکارگیری‌شان در جملاتش کمک می‌کنند.

کتاب “فرهنگ فارسی خردسال”معنی حدود چهارصد واژه که کودکان زیر هفت سال با آنها مواجه می‌شوند، توضیح و شرح داده است. واژه‌های این فرهنگ در موضوعاتی مانند خانه، شهر، روستا، جنگل، دریا و … تنظیم شده است. این موضوعات کمک می‌کنند کودکان با لایه‌های اساسی محیط اجتماعی و طبیعی خود بیشتر آشنا شوند.

بعضی واژگان ممکن است برای کودک کاملا تازه و ناآشنا باشند و خواندن این کتاب، او را با این واژگان جدید و معنایشان آشنا می‌کند. بسیاری از واژگان کتاب نیز برای کودک آشنا هستند و او از آنها در مکالماتش استفاده می‌کند. ولی مرور دوباره آنها باعث تمرین و تفکر بیشتر کودک در کاربرد آنها و درک معنایشان می‌شود. و این تمرین و مرور باعث ایجاد اعتماد بنفس در کودک به هنگام صحبت کردن و استفاده از واژگان و کلمات می‌شود. این استفاده درست از کلمات و دایره لغات و معانی زیاد به کودک  در تفکر و اندیشیدن بیشتر، کمک می‌کند.

برای خواندن کتاب ابتدا شخصیت‌های کتاب که در صفحه پنجم معرفی شده‌اند را به کودک معرفی کنید. کتاب را به فرزندتان بدهید و از او بخواهید یک تصویر را انتخاب کند. یا با توجه به علاقمندی‌هایش، کلمه‌ای را انتخاب کنید. از فرزندتان بخواهید آنچه درباره آن واژه می‌داند، بگوید. بعد توضیحات کتاب را آرام و شمرده بخوانید. بعد از خواندن توضیحات، درباره آن واژه با کودک صحبت کنید. سوال مطرح کنید. سعی کنید قدرت تفکرش را هرچه بیشتر فعال کنید. مثلا درباره واژه آسمان می‌توانید چنین سوالاتی بپرسید: آسمان چه رنگی است؟ چرا شبها رنگ آسمان عوض می‌شود؟ چه چیزهایی در آسمان می‌بینی؟

از کودک بخواهید اگر توصیف و تعریفی در ذهنش درباره آن واژه دارد بیان کند و اگر اشتباه اطلاعاتی دارد، با توضیح برایش رفع کنید.

تصویرگری کتاب جذاب و زیباست. می‌توانید بدون توجه به واژگان، بازی دیگری با توجه به تصاویر داشته باشید. مثلا تصاویر صفحات را بهم ربط دهید و داستان برایشان بسازید. از کودک بخواهید درباره تصاویر و جزئیات آن صحبت کند. دقت کنید کودک در توضیحاتش به واژه مورد اشاره آن تصویر میرسد یا خیر. این بازی می‌تواند میزان توجه کودک به جزئیات و تصاویر را نشان بدهد و با تشویق و کمک بزرگترها، در آن پیشرفت کند.

کتاب علاوه بر موارد بالا، بعلت اندازه بزرگ حروف، کتاب مناسبی برای تمرین روان‌خوانی کودکان کلاس اول می‌تواند باشد.

این مطلب یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری، چاپ شده است

نویسنده: مهناز عسگری
تصویرگر: کیوان اکبری
انتشارات: محراب قلم
مناسب برای کودکان دو تا هفت سال

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

روز هفتم رفتنش

مراسم هفت را تصمیم گرفتیم در خانه خودشان بگیریم. مثل روضه خانگی؛ روضه ای که تصمیم داشتند محرم امسال در خانه شان بگیرند.
برای خرید مخلفات شام بعد از مراسم، با احمد رفتیم هایپر. نوشیدنی و ماست برای حدود سیصد نفر و چند بسته دستمال کاغذی و کمی چای و قند، دو چرخ خرید را پر کرد؛ حرکت که میکردیم نگاه های متعجب بعضی از شهروندان را به چرخ های خرید متوجه میشدم.
به مسئول صندوق که رسیدیم، تعجب و سوالش رو نتوانست پنهان کند و با لبخندی گفت “مهمونی دارین؟” احمد گفت “مراسم داریم، مراسم هفتم مادرم …” لبخند خانم حسابدار روی لبش یخ زد و با ناراحتی گفت “ببخشید، خدا رحمتشون کنه.”

به این فکر میکردم که بقیه آدمها وقتی چرخها را میدیدند با خودشان چه فکری میکردند؟ اگر ایام محرم نبود، شاید خیلی ها فکر میکردند جشنی، تولدی، مراسم شادی داریم؛ خوشبحالشان ی هم حتما در دلشان حواله مان میکردند.

این قضیه مثل قضیه ی زندگیهای مجازی است، عکس هایی که در اینستا میگذاریم، پستهایی که مینویسیم، در حالیکه خیلی واقعیتها و حرفها را قایم میکنیم؛ خوانندگان فقط روی خوش و شاد عکسها و نوشته ها را میبینند و قضاوت میکنند و نمیدانند در پشت آن نوشته ها و تصاویر، چه دردها و غمهایی وجود دارد.

*یادم باشد بیشتر مواظب باشم

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

خمیر جادویی

اولین تجربه ام بود و کلی خوشم اومد و لذت بردم از درست کردنش!

شیر یا آب ولرم ۱ لیوان
تخم مرغ ۱ عدد
آرد تا جایی که خمیر بدست نچسبه
روغن ۶ قاشق غذاخوری
خمیرمایه ۱ قاشق مرباخوری
شکر ۱ قاشق برای عمل آوردن خمیر
نمک ۱ قاشق مرباخوری

اول شیر ولرم رو با ۱ قاشق غذاخوری شکر مخلوط میکنیم بعد خمیرمایه رو روش میپاشیم و میزاریم ۱۰ دقیقه تا عمل بیاد
تخم مرغ و نمک و روغن رو با قاشق با هم مخلوط میکنیم و مخمر رو اضافه میکنیم بهشون ولی هم نمیزنیم! آرد رو روی مواد الک میکنیم تا جایی که خمیر بدست نچسبه! یعنی انقدر میریزید و آروم هم میزنید که خمیری بدست بیارین بدون اینکه به دستتون بچسبه.
خمیر رو چند دقیقه ورز میدیم و بعد روشو با پلاستیک میپوشونیم و میزاریم حدودا یک ساعت و نیم تا حجمش دو برابر بشه بعد از خمیر برمیداریم و به هر شکلی که میخواییم ازش استفاده میکنیم

برای پیتزا، پیراشکی، حلقه مرغ و ریحان شیرینی و … این خمیر مناسبه و بسیار بسیار عالی

این دستور واسه خمیری هست که شیرین نیست، ولی اگه خواستد خمیرتون شیرین باشه از ۲ تا ۵ قاشق غذاخوری، بسته به ذائقتون، شکر اضافه کنید.

فرشته خونمون هم اومده و نظاره گر خمیر درست کردن منه 🙂

  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • آدم‌های خوب این شهر ۴

    از دور که داشتم نزدیک ایستگاه اتوبوس می‌شدم دیدم اتوبوس ایستاده، قدم‌هام را تندتر کردم تا قبل از حرکت‌ش بهش برسم، قبل از سوار شدن، در ایستگاه شنیدم دو نفر با هم “جدل” می‌کنند؛ راننده اتوبوس و مسئولِ کرایه گرفتن آن ایستگاه
    سوار اتوبوس شدم و از مسافرا پرسیدم «چه خبره؟ چی شده؟» گفتن «مسئول توی ایستگاه به جای اینکه صد تومن کرایه بگیره، دویست تومن می‌گیره» راننده هم پیاده شده و داره اعتراض می‌کنه بهش.

    چند دقیقه بعد راننده سوار شد و رو به خانم‌های مسافر گفت «یه استشهاد بنویسید و امضا کنید که این آقا داره الکی پول بیش‌تر می‌گیره از مسافرا» و بعد هم تاکید کرد به ۱۸۱۱۸ زنگ بزنید و به شهرداری اطلاع بدید. راننده شاکی بود که چرا آقای مسئولِ گرفتن کرایه، از “مردم” دوبرابر کرایه می‌گیره و بهش اعتراض کرده بود و تذکر داد و می‌گفت چنین حقی نداره و داره الکی از مردم پولِ اضافه می گیره.

    راننده بدون اینکه وظیفه‌اش باشه و مسئولیتی دراین‌باره داشته باشه، اعتراض کرده بود و دلش برای مردم و مسافرا سوخته بود، بگذریم که خودِ مسافرا هیچ‌کدامشان به رئیس ایستگاه اعتراض نکرده بودند که هیچ! حتی هیچ کدوم حوصله پیدا کردن کاغذ و قلم از کیف‌شان و نوشتن استشهادیه و امضا کردن برای رسیدگی به امور مرتبط با خودشون را نداشتن و فقط غرغر و فحش را یاد گرفته بودند!

    هنوز آدم‌های دل‌سوز و به فکر مردم در این مملکت کم نشده، حتی اگر فقط در مقام یک راننده باشه!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۰۰ ق.ظ روز ۳۰ بهمن ۱۳۹۰ | دیدگاه (۱)

    عباد الرحمن ۱

    و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما
    بندگان خاص خدا کسانی هستند که آرام و بی‌تکبر بر زمین راه می‌روند و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند به آنها سلام می‌گویند

    والذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما
    کسانی که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می‌کنند

    و الذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها کان غراماً
    کسانی که می‌گویند: «پروردگارا عذاب جهنم را از ما برطرف گردان که عذابش سخت و پردوام است»

    سوره مبارکه فرقان آیات ۶۳ تا ۶۵


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۰۰ ق.ظ روز ۲۹ بهمن ۱۳۹۰ | دیدگاه (۲)

    آنچه برای خودت نمی‌پسندی برای دیگران بپسند!

    امروز صبح باید می‌رفتم دانشگاه برای ثبت نام ترم جدید و تمدید پایان‌نامه! سر خیابان دانشگاه سوار تاکسی شدم تا مسیر پنج دقیقه ای را یک دقیقه با ماشین طی کنم و زودتر برسم، همان اول چهارصد تومن از کیف‌م درآوردم و به راننده گفتم: «روبروی دانشگاه پیاده میشم» هم زمان با من مسافر دیگری هم سوار تاکسی شد و کمی قبل‌تر از من پیاده شد (تنبل‌تر از خودم را هم دیدم!) و دویست تومن به راننده داد، راننده گفت: «کرایه سیصد تومن‌ه» و صد تومنِ دیگه از مسافر گرفت ولی به من هیچی نگفت و صد تومنِ اضافه‌ی پول‌م را پس نداد، انگار که کرایه چهارصد تومن است! وقتی موقع پیاده شدن گفتم «کرایه سیصد تومن مگه نیست؟» با اکراه صد تومن بهم داد … پیاده شدم …


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۴۸ ق.ظ روز ۲۴ بهمن ۱۳۹۰ | دیدگاه (۱)

    بنی اسرائیل

    – تو می گویی آینده قوم بین اسرائیل را یوسف رقم خواهد زد یا یهودا؟
    + خب معلوم است یوسف!
    – نه شمعون نه! آیندگان خواهند دید که بنی اسرائیل را یهودی خواهند خواند نه یوسفی …

    دیالوگی از سریال یوسف پیامبر

    ما نهنگیم و به یک برکه کوچک دل‌خوش

    ما که هستیم به ایمان پر از شک دل‌خوش
    طفل طبعیم و به بازی و عروسک دل‌خوش

    پایمان بر لب گور است و حریص‌یم هنوز
    با همان هلهله شادیم که کودک دل‌خوش

    ماهی تنگ در اندیشه دریا دل‌تنگ !
    ما نهنگ‌یم و به یک برکه‌ی کوچک دل‌خوش!

    جز دورویی و ریا سکه نیاندوخته‌ایم
    کودکان‌یم و به سنگینی قلک دل‌خوش

    باد، حیثیت این مزرعه را با خود برد
    ما کماکان به همان چند مترسک دل‌خوش!!

    محمد حسین نعمتی


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۵۹ ق.ظ روز ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ | دیدگاه (۱)

    مادرشوهرهای لولو، عروس‌های اخمالو

    چند روز قبل، یکی از شبکه‌های صدا و سیما فیلم‌ی پخش کرد که داستان‌ش بر این اساس پیش می‌رفت که دو عروس خانواده از همسران‌شان می‌خواستند تا اموالِ مادرشان را بگیرند و مادر را که برای آنها نقشِ مادرشوهر داشت، به خانه سالمندان بسپارند، پسرها هم بینِ نقشِ همسری و فرزندی‌شان مانده بودند و نمی‌دانستند باید چه کنند، هربار هم که کمی با همسران‌شان مخالفت می‌کردند و خواسته آنها کمی به تعویق می‌افتاد! زن‌ها از خانه‌شان قهر می‌کردند و به خانه مادرشان می‌رفتند. فیلم‌ی که از نظرِ من کاملا یک خط قرمزِ بزرگ بین عروس‌ها و مادرشوهر کشیده بود و رابطه‌ی پنبه و آتش بین آنها را نمایش می داد، عروس‌هایی که چشمِ دیدنِ مادرشوهر را نداشتند و به راحتی قهر کرده و به خانه‌ی مادرشان می‌رفتند!

    نمونه‌ی این‌گونه مضمون در فیلم‌ها و سریال‌های صداو سیما و سینما و شبکه خانگی کم نیست، فیلم‌هایی که نشان می‌دهد عروس، چشمِ دیدن مادرشوهر را ندارد، یا مادرشوهر چشمِ دیدن عروس را ندارد و دشمنانِ خونی هم هستند یا یکی از این دو عنصر بسیار بدجنس و خودخواه است و درصدد حذفِ طرفِ دیگر از چشمِ عنصرِ مذکر داستان است؛ یا داستان‌هایی که روابطِ خانوادگی را خیلی راحت و سرِ مسائل گاه بی‌اهمیت به تشنج (هرچند خیلی کم و در ظاهر) می‌کشاند.

    این‌گونه تصویرسازی و روایتِ داستان در فیلم‌ها و سریال‌های ما کاملا این دید را در جامعه و مخاطبان القا می‌کند که این رابطه‌ها و خراب بودن و خصمانه بودن‌شان یک مساله‌ی طبیعی‌ست و بینِ همه ی خانواده‌ها وجود دارد و حتی باید داشته باشد! البته در فرهنگِ ایرانی و حتی فراتر، فرهنگِ خیلی از کشورها همیشه رابطه‌ی عروس و مادرشوهر یا داماد و مادرزن رابطه‌ای غیرصمیمی یاد می‌شود ولی به نظرِ من پافشاری بر این موضوع و روایت‌کردن آن در فیلم ها و سریال‌ها و رسانه های تاثیرگذار در زندگی مردم و فرهنگ‌ساز، کار صحیحی نیست؛ راست یا غلط بودنِ ناصمیمی بودنِ این رابطه هم جای بحث دارد و به نظر من بیشتر همین القا و توهم است که در کودکی در ذهنِ افراد خوانده می‌شود و باعث می‌شود ذهنیت‌شان اینگونه شکل بگیرد و در بزرگ‌سالی و نقش خودشان هم، رفتارهایشان را بر این باور بسازند.

    حتی گاهی از اوقات سریال‌ها و فیلم‌ها این رابطه‌ها و دعواها را بسیار گسترده و داغ می‌کنند و مخاطب هم به نوعی از آن الگو می‌گیرد و بی‌توجه به اینکه آنچه دیده فقط یک سریال و فیلم بوده نه زندگی واقعی و حقیقی، مشابه آن رفتار را در زندگی و رابطه‌های خود اعمال می‌کند؛ بدونِ شک رسانه‌ی ملی ما یکی از بزرگترین الگودهنده‌ها در کشورمان است و به راحتی در سبکِ زندگی و روابط آدم‌ها تاثیرگذار است و به هیچ‌وجه نمی‌توانیم منکر این تاثیرگذاری شویم.

    به نظرِ من، سازندگانِ فیلم‌ها و سریال‌ها می‌توانند نقشِ زیادی در کم شدنِ حساسیت‌ها بین خانواده‌ها داشته باشند، یعنی به جایِ نشان دادن هرچه بیشترِ رابطه‌های بد و غیردوستانه و صمیمی بینِ اعضای خانواده و عروس و مادرشوهر و جاری و خواهرشوهر و پدرزن و مادرزن و باجناق، با نشان دادنِ زندگی‌های ساده و روابط‌ی صمیمی یا حتی معمولی و متعارف، این فرهنگِ اشتباه را کمی در جامعه کم کنند، یا حداقل اگر هیچ فعالیت‌ی در جهتِ کم شدن این حساسیت‌ها نمی‌کنند، با نشان دادنِ بیش از حد این روابط و عادی سازی‌شان، هر روز آتشِ آن را فوت نکنند تا شعله‌ورتر شود.

    وقتی در رسانه‌های ما چنین رفتارهایی کاملا عادی و بدونِ هیچ بارِ منفی نمایش داده یا گفته می‌شود، نمی‌توان از مردم بخواهیم زندگی و خانواده‌ی سالم و آرام‌ی داشته باشند و با داشتنِ زندگی آرام، جامعه و جوش را هم به آرامش برسانند و جامعه‌ای بدونِ تنش و آزار بسازند.

    این عکسِ را در سرچ‌هایم پیدا کردم، جالب بود که در فرهنگ‌های دیگر هم این رابطه به این شدت وجود دارد 🙂


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۰۷ ب.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۹۰ | دیدگاه (۱۵)

    این پست، هیچ مطلب‌ خاصی برای گفتن ندارد!

    زمان را دوست دارم، خیلی وقت ها به زمان فکر می‌کنم از ثانیه تا دقیقه و ساعت و روز و هفته و ماه و سال …
    همیشه فکر کردن به زمان برام جالب‌ه، اینکه الان در این ثانیه بیدارم، چند دقیقه بعد خوابم، الان می‌تونم هرچیز حلالی را بخورم و چند ثانیه بعد که اذان گفتن، هیچی نمی‌تونم بخورم یا لحظه افطار به فاصله‌ی یک یا چند ثانیه می‌تونیم بخوریم، بنوشیم؛
    با یکی دوست‌یم ولی ممکنه در عرض چند دقیقه با هم بحث کنیم و دعوامون بشه و کل رابطه به هم بخوره، فقط در چند ثانیه و چند دقیقه …

    یا اینکه مثلا نماز ظهر را در مشهد می‌خونم و نماز عشا را در تهران و نماز صبح را در مکه، در کابل، در آلمان … این زمان و مکان‌ی که با هم قاطی میشه و فکر منو مشغول می‌کنه

    یا لحظه‌ی عقد یا طلاق دو زوج. در عرض چند ثانیه و با خوندن چند کلمه دو نفر که کاملا به هم نامحرم هستند به هم محرم می‌شند و از هر محرم‌ی، محرم‌تر یا در عرض چند ثانیه و چند کلمه یه زن و شوهر باهم نامحرم می شن … زمان و کلمات …

    یا حتی لحظه به دنیا آمدن نوزاد، زمان سال تحویل، زمانِ بیدار شدن از خواب …
    همیشه با زمان درگیر بودم و لذت می‌بردم از این موجود!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۱۶ ق.ظ روز | دیدگاه (۴)