می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

من نماز را دوست دارم

اگر تابحال به جشن عبادت دعوت شده باشید قطعا یکی از دغدغه‌هایتان یافتن یک هدیه مناسب با این جشن است. جشن عبادت جشنی است که بخاطر به سن تکلیف رسیدن بچه‌ها گرفته می‌شود و سعی می‌شود هدیه‌های آن با جشن تولد کمی فرق داشته باشد تا خاطره خاص و به یادماندی در ذهن متکلف بماند.

یکی از هدیه‌های مناسبی که می‌توان برای این جشن تدارک دید، کتاب‌هایی است که با موضوعات نماز، بندگی و آشنایی بیشتر با خدا برای گروه‌های سنی کودک و نوجوان نوشته شده است. موسسه نشر و تحقیقات ذکر مجموعه کتاب‌هایی با عنوان “کودک و نیایش” با همین موضوعات منتشر کرده است. من نماز را دوست دارم یکی از عناوین این مجموعه است که چگونه نماز خواندن را به کودکان آموزش می‌دهد.

کتاب ابتدا چرایی نماز خواندن را با مثال‌هایی ملموس و کودکانه توضیح می‌دهد و در بخش دوم به آموزش کارهایی که قبل از نماز خواندن باید به آن توجه داشت می‌پردازد. مانند چگونگی وضو گرفتن، تیمم کردن، پاک بودن لباس و مکان نماز. یکی از نکات خوب کتاب، تصویرگری کودکانه و شاد و آموزش تصویری این نکات است. و چون شخصیت نقاشی‌ها هم دختر هستند و هم پسر، کتاب را می‌توان هم به دختران و هم به پسران هدیه داد.

بخش سوم کتاب به آموزش اذان و اقامه پرداخته است و در بخش چهارم و پنجم ارکان نماز که شامل نیت، تکبیرالاحرام، حمد و سوره، رکوع و سجده و تشهد و سلام و تسبیحات اربعه می‌شود، آموزش داده شده است.

بخش ششم کتاب هم تعداد و زمان هر یک از نمازهای روزانه را توضیح و یاد داده است. در بخش آخر هم چند نکته مثل خواندن نماز به جماعت، اول وقت خواندن و دعا کردن در قنوت برای پدر و مادر و دوستان، ذکر شده است.

“من نماز را برای رضایت و خشنودی خدا می‌خوانم”  یکی از نکات خوب کتاب، نوشتن متن‌ها از زبان خود کودک است. نویسنده افعال کتاب را از زبان خود کودک نوشته است. این نکته باعث شده آموزش‌های کتاب از حالت امر و نهی و دستوری خارج شود.

پیشنهاد ما این است که حتما همراه با خواندن کتاب، کودک را تشویق کنید آموزش‌هایش را بصورت عملی انجام دهد و شما نیز او را همراهی کنید و باهم وضو بگیرید و نماز بخوانید تا شیوه صحیح وضو و نماز خواندن را فرزندتان یاد بگیرد. ولی در اوایل آموزش سختگیری زیاد نداشته باشید و با روی خوش و آرام آرام اشتباهاتش را یادآوری کنید. می‌توانید برای یادآوری شیوه صحیح، از تصاویر کتاب کمک بگیرید.

جلد این کتاب، جداگانه بصورت پازل عرضه شده است. می‌توانید به همراه کتاب پازل را نیز خریداری کنید و به کودک هدیه دهید.

این مطلب در تاریخ ده اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری، چاپ شده است.

من نماز را دوست دارم
نویسنده: ناصر نادری
تصویرگر: ندا عظیمی
انتشارات: موسسه نشر و تحقیقات ذکر (کتابهای قاصدک)
مناسب برای کودکان دبستانی

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

روز هفتم رفتنش

مراسم هفت را تصمیم گرفتیم در خانه خودشان بگیریم. مثل روضه خانگی؛ روضه ای که تصمیم داشتند محرم امسال در خانه شان بگیرند.
برای خرید مخلفات شام بعد از مراسم، با احمد رفتیم هایپر. نوشیدنی و ماست برای حدود سیصد نفر و چند بسته دستمال کاغذی و کمی چای و قند، دو چرخ خرید را پر کرد؛ حرکت که میکردیم نگاه های متعجب بعضی از شهروندان را به چرخ های خرید متوجه میشدم.
به مسئول صندوق که رسیدیم، تعجب و سوالش رو نتوانست پنهان کند و با لبخندی گفت “مهمونی دارین؟” احمد گفت “مراسم داریم، مراسم هفتم مادرم …” لبخند خانم حسابدار روی لبش یخ زد و با ناراحتی گفت “ببخشید، خدا رحمتشون کنه.”

به این فکر میکردم که بقیه آدمها وقتی چرخها را میدیدند با خودشان چه فکری میکردند؟ اگر ایام محرم نبود، شاید خیلی ها فکر میکردند جشنی، تولدی، مراسم شادی داریم؛ خوشبحالشان ی هم حتما در دلشان حواله مان میکردند.

این قضیه مثل قضیه ی زندگیهای مجازی است، عکس هایی که در اینستا میگذاریم، پستهایی که مینویسیم، در حالیکه خیلی واقعیتها و حرفها را قایم میکنیم؛ خوانندگان فقط روی خوش و شاد عکسها و نوشته ها را میبینند و قضاوت میکنند و نمیدانند در پشت آن نوشته ها و تصاویر، چه دردها و غمهایی وجود دارد.

*یادم باشد بیشتر مواظب باشم

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

خمیر جادویی

اولین تجربه ام بود و کلی خوشم اومد و لذت بردم از درست کردنش!

شیر یا آب ولرم ۱ لیوان
تخم مرغ ۱ عدد
آرد تا جایی که خمیر بدست نچسبه
روغن ۶ قاشق غذاخوری
خمیرمایه ۱ قاشق مرباخوری
شکر ۱ قاشق برای عمل آوردن خمیر
نمک ۱ قاشق مرباخوری

اول شیر ولرم رو با ۱ قاشق غذاخوری شکر مخلوط میکنیم بعد خمیرمایه رو روش میپاشیم و میزاریم ۱۰ دقیقه تا عمل بیاد
تخم مرغ و نمک و روغن رو با قاشق با هم مخلوط میکنیم و مخمر رو اضافه میکنیم بهشون ولی هم نمیزنیم! آرد رو روی مواد الک میکنیم تا جایی که خمیر بدست نچسبه! یعنی انقدر میریزید و آروم هم میزنید که خمیری بدست بیارین بدون اینکه به دستتون بچسبه.
خمیر رو چند دقیقه ورز میدیم و بعد روشو با پلاستیک میپوشونیم و میزاریم حدودا یک ساعت و نیم تا حجمش دو برابر بشه بعد از خمیر برمیداریم و به هر شکلی که میخواییم ازش استفاده میکنیم

برای پیتزا، پیراشکی، حلقه مرغ و ریحان شیرینی و … این خمیر مناسبه و بسیار بسیار عالی

این دستور واسه خمیری هست که شیرین نیست، ولی اگه خواستد خمیرتون شیرین باشه از ۲ تا ۵ قاشق غذاخوری، بسته به ذائقتون، شکر اضافه کنید.

فرشته خونمون هم اومده و نظاره گر خمیر درست کردن منه 🙂

  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • عروس رفته گل بچینه!

    هرکداممان یا این صحنه را حضوری یا از طریق تلویزیون دیدیم یا اینکه شنیدیم که سر سفره عقد، وقتی عاقد داره خطبه میخونه و میخواد از عروس خانم وکالت بگیره، بعد از خوندن دفعه ی اول، حضار گرامی با هم میگند “عروس رفته گل بچینه” و بعد از بار دوم هم میگند “عروس رفته گلاب بیاره” (چند هفته پیش هم صداوسیما یک گزارش از بین الحرمین پخش کرد و یک سفره عقدی که در آنجا انداخته بودند! و حضار بعد از دفعه اول با هم گفتند :”عروس رفته زیارت!!” و نوع جدیدی از این تعارف و دروغ را نشون دادند)

    این جمله ها شاید بگیم که شایع شده است و دیگه در فرهنگمان جا افتاده ولی اولا من فلسفه اش را اصلا نمیدونم و هرچی هم فکر میکنم نمی‌فهمم که این جملات را  برای چی میگند و هم اینکه گفتن این جملات را درست نمیدونم.
    – ممکنه فلسفه اش را اینطوری تعبیر کنند که عروس باید حیا داشته باشه و همون دفعه اول از ذوقش “بله” نگه، که این هم به نظرم تعبیر مسخره و خیلی سطحی هست که درباره شخصی که حداقل یک هفته فکر کرده و تصمیم گرفته، گفته میشه –

    درست نبودن این جملات را هم از این جهت نوشتم که، وقتی عروس خانم سر سفره عقد نشسته و با حضار و مهمان ها، چند سانتیمتر فقط فاصله داره، چرا باید دروغ گفته بشه؟ چرا باید اول زندگی و نقطه اوج و بهترین لحظه دو نفر، با دروغ و یک حرف و جمله ای که راست نیست، شروع بشه؟
    این سوال هم البته برمیگرده به همان فلسفه این کار و سنت!!!

    در زندگی و عرف امروزه جامعه ی ما، کم سنت و عرف های مسخره و غیراسلامی و بی اساس دیده نمیشه، این هم یکی شان است که به ذهنِ یکی از دوستان رسیده بود و من این‌جا نوشتم.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۵۳ ق.ظ روز ۲۲ فروردین ۱۳۹۰ | دیدگاه (۳۵)

    بحق الحسین

    یا رب الحسین
    ب‌حق الحسین
    اشف صدر الحسین

    بظهور الحجه

    +


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۳:۵۸ ب.ظ روز ۱۸ فروردین ۱۳۹۰ | دیدگاه (۰)

    من گُلی را دیدم، بی‌احساسی را می‌فهمید!

    امروز عصر از جلوی دو تا گل‌فروشی رد شدم. اولی را رد کردم و فقط یه نیم نگاهی به‌ گل‌هاش انداختم ولی به دومی که رسیدم نتونستم چند دقیقه جلوی مغازه واینستم و بعد هم نتونستم جلوی خودم را بگیرم و وارد مغازه نشم. همیشه از گل‌فروشی و فضای مطبوع و رقیق‌ی که داره و حسِ خوبِ تنفس‌ی که به آدم میده،‌خوشم می آمد؛ ولی تا وارد این گل‌فروشی شدم، دلم گرفت. نه از آن بوی مطبوع گل‌ها خبری بود نه آن فضای رقیق و مطبوع!

    نمی‌دونم چرا. هیچ حسِ خوبی نبود آن‌جا. هیچ. حتی گل مریم‌هایی که انتخاب کردم‌شون، بویِ خیلی کم‌ی می‌دادند. فضای مطبوع گل‌فروش‌ی نداشت. حسِ خوبِ تنفس نداشت. یه مغازه بود فقط. مثل بقیه مغازه‌ها. حتی سرد‌تر و بی‌روح‌تر.

    به گل‌های توی مغازه نگاه کردم، دل‌م براشون سوخت! برای اینکه توی آن مغازه گرفتار شده بودن و قسمت‌شان این شده که برسند به آن مغازه بی‌روح و خشک و هیچ‌وقت نفهمیدن عطرِ گل‌فروشی چه عطری‌ه، براشون ناراحت شدم. پژمرده بودن و شادابی گل‌های دیگه رو نداشتن.

    گل‌فروشی

    از مغازه که بیرون آمدم، آقایی از کنارم رد شد. عطر زیادی زده بود. عطری که خیلی بیشتر از عطرِ گل‌فروشی بود. باز هم دلم سوخت برای گل‌های آن گل‌فروشی… محروم‌شان کرده بودند!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۵۶ ب.ظ روز ۰۸ فروردین ۱۳۹۰ | دیدگاه (۵)

    تهرانِ نوروزی

    دو سه سالی‌ میشه که ایام نوروز، هیچ‌جائی نمی‌ریم و تهران می‌مونیم. این روزهای تهران را می‌تونم به‌ترین روزهاش بدونم. نه از ترافیک سنگین اتوبان‌ها و خیابون‌ها خبری هست، نه از هوای کدر و گرفته‌اش و نه از اتوبوس‌های شلوغ و واگن‌های مزدحمِ متروش!

    واقعا این روزهای تهران را دوست دارم و تازه شهرم را می‌تونم در این چند روز ببینم و بفهمم.
    همش با خودم میگم که کاش طهران مثل قدیم‌هاش دروازه داشت و میشد رفت درِ دروازه‌هاشو بست و نذاشت مردم وارد بشن :). بعد همین‌طوری و با همین جمعیت برای همیشهٔ سال می‌موند. (بیشتر…)


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۷:۳۶ ب.ظ روز | دیدگاه (۰)

    روزهای از دست رفته‌ی خوب

    گاهی اوقات، آدم دنبال یه فرصت چند روزه‌ی آزاد می‌گرده تا بتونه بشینه و تمام عقب‌افتادگی‌هایی که توی کارها و برنامه‌هاش داره را، جبران کنه.

    وقتی این موقعیت‌ه را پیدا می‌کنه کلی خوشحال میشه و حتی میشینه کلی فکر میکنه که چه کنم و چه نکنم و چطور استفاده کنم از این روزها و وقت‌ها. دقیقا یه چیزی مثل همین تعطیلات عید. از چند روز قبل‌ش کلی خوشحالی که چند روز فرصت داری برای “خودت بودن” و رسیدگی و سروسامون دادن به کارهات و برنامه هایی که دوست داشتی انجامشون بدی ولی نتونستی.

    ولی گاهی انقدر خسته‌ای یا انقدر تنبلی‌ات میاد که دوست داری فقط بخوابی یا اینکه کار غیر مفید انجام بدی، خودت را درگیر آن کارهای مونده‌ات نکنی. اصلا به بی‌خیالی بزنی. گاهی هم آنقدر کارهای مهم‌تر و جدیدتر به سراغت میاد که کلاً فراموش می‌کنی که برنامه‌هایی هم برای این روزهات داشتی. می‌خواستی جبران کنی برای خودت.

    بعد که تمام می‌شود این روزها، تو می‌مانی و همان کارهای نکرده که یا دیگر برایت اهمیت شان کم شده یا حسرت می‌خوری به رفتن روزها یا اگر خیلی به خودت! امید داشته باشی، می شینی فکر می‌کنی تا فرصت خالی برایشان پیدا کنی.

    تعطیلات‌م تمام شد و از فردا صبح باید بروم سرکار. بعد الان نشسته‌ام روی تخت‌م و به اطرافم نگاه می‌کنم و به کارهای نکرده و آرزو!های دست نیافته. ولی، این روزها، برایم روزهای خوبی بود. روزهای جدید. شاید بعد‌تر، درباره‌شان نوشتم… شاید!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۴۷ ب.ظ روز ۰۵ فروردین ۱۳۹۰ | دیدگاه (۱)

    خدای عشق

    ایــن داغ دوری در جـــوانی پـــیـــرمــان کـــرد
    از زنــدگـــی بــاور کن آقــــا ســـیرمــان کــرد

    این قسمـــت مـــا بود و تقــدیری غــم‌انگیز
    با قـــصهٔ هجـــرت، خــــدا درگیــــرمـــان کــرد

    از بس خدای عــشق خـواندیـمت شنـیدی
    نیـش زبـــان عــدّه‌ای تــکـــفیرمــــان کــرد

    بس ناسپــاسی‌هــــا که در ایّام هجــــران
    پیـــش بزرگــــی‌های تو تحـــقیرمـان کــــرد

    تنـــگ غُـــــروب جُـــمعه این هفـــته هم باز
    بدجور جــای خـالی‌اَت دلگـــیرمان کــرد

    یک جمعه‌ی دیگر بود، امروز …


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۵:۱۹ ب.ظ روز | دیدگاه (۰)

    دوستانِ خدا

    الا ان اولیا الله لا خوف علیهم و لاهم یحزنون / الذین آمنوا و کانوا یتقون / لهم البشری فی الحیوه الدنیا و فی الاخره لا تبدیل لکلمات الله ذلک الفوز العظیم

    آگاه باشید ! یقیناً دوستان خدا نه بیمى بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند. آنان که ایمان آورده‏اند و همواره پرهیزکارى دارند. قطعاً آنان را در زندگى دنیا وآخرت بشارت است [در دنیا به وسیله وحى و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان] در کلمات خدا [که وعده‏ها و بشارت‏هاى اوست] هیچ دگرگونى نیست؛ این است کامیابى بزرگ.

    (بیشتر…)


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۷:۴۴ ق.ظ روز | دیدگاه (۰)