می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

زیارتنامه برای زائر کوچولو

وقتی به مشهد یا هر مکان زیارتی دیگری می‌روید، فرزندان کوچک شما چه می‌کنند؟ درباره چگونگی و آداب زیارت با کودکان خردسالتان صحبت کرده‌اید؟ تابحال شده فرزندتان درباره اعمالی که در حرم‌ها انجام می‌دهید، مثل اذن دخول، مرتب ایستادن هنگام سلام دادن، زیارتنامه خواندن و … از شما سوال کند؟ اصلا تابحال به ذهنتان رسیده بچه‌ها چگونه باید زیارت کنند و اصلا چرا یک زیارتنامه مخصوص کوکان نداریم؟

کتاب «زیارتنامه برای زائر کوچولو» دقیقا همان است که در عنوانش آمده است؛ یک زیارتنامه جمع و جور و کودکانه. از آداب و مستحبات ورود به حرم، مثل قدم برداشتن آرام، در کتاب گفته شده تا نحوه سلام دادن و زیارت امام معصوم و وداع با ایشان؛ همگی با زبان کودکانه و مهربان.

زائر کوچولو با پدر و مادر و خواهرش به زیارت رفته‌اند. ورودی حرم از پدرش دست روی سینه گذاشتن و کمی خم کردن سر و سلام دادن را یاد میگیرد؛ کنار مادر و خواهرش که زیارت جامعه می‌خواندند می‌نشیند و با زبان کودکانه با امام صحبت می‌کند و سلام می‌دهد و صدای امام را می‌شنود که می‌گویند: بیا پیش خودم دوست کوچولوی من؛ میهمان از دوردست آمده. خوش آمدی زائر کوچولوی من.

زیارتنامه برای زائر کوچولو، همانطور که نویسنده در انتهای کتاب بیان کرده، یک زیارت‌نامه کوتاه و کودکانه است که می‌تواند در تقویت هویت مذهبی و دینی کودک، کمک‌کننده باشد. یادمان باشد قطعا سلام و زیارت کودکان معصوم، جواب داده خواهد شد.

کتاب در عین اینکه زیارتنامه مانندی برای بچه‌هاست، تصاویری را روایت می‌کند که بیشتر مورد توجه بچه‌هاست؛ بازی کردن با مُهرهای حرم، مهربانی خدام با بچه‌ها، فواره و حوض آب در حرم. صحنه‌هایی نیز یا در متن یا در تصاویر توصیف می‌شود که توجه کودک را در زیارت‌هایش بعد از خواندن کتاب به خود جلب می‌کند. مثل جارو زدن خدام، صدای نقاره خانه، پرهای مخصوص خدام.

تصویرسازی‌های کتاب یکی از نکات مثبت آن است. تصاویری خیال‌انگیز و مهربان که مفاهیم و جملات آمده در متن کتاب را، کودکانه‌ و صمیمی‌تر می‌کند و به متن کمک می‌کنند مفهومش را راحت‌تر منتقل کند.

پیشنهاد ما این است این کتاب را در راه رفتن به حرم ائمه یا امامزادگان و اماکن مقدس برای کودک‌تان بخوانید تا حس و حال کتاب برایش تداعی شود. در حرم‌ که هستید نکات کتاب را با کودک مرور کنید. جزئیات کتاب (مانند نقاره‌خانه، جارو و پر خدام، حوض آب، پرنده‌ها) را به یاد کودک بیاورید و از او بخواهید آنها را در حرم پیدا کند.

این مطلب در تاریخ ۱۵ مرداد ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

نویسنده: مجتبی آموزگار
تصویرگر: لیدا طاهری
انتشارات: هنرکده کتاب زیتون
قیمت:  ۶۵۰۰تومان

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

تحلیف چیه؟

نشسته‌ایم کنار زمین و مربی برایمان نحوه شیرجه‌زدن برای گرفتن توپ‌های کوتاه را توضیح می‌دهد. دقیق شده‌ایم روی حرکات دست و زانو و ولو شدن! مربی روی زمین که مسئول حضور غیاب می‌آید کنار زمین و از مربی اجازه می‌گیرد و می‌گوید: «شنبه باشگاه تعطیل‌ه، به دوستاتون هم که امروز نیومدن خبر بدید. کسی پانشه شنبه بیاد» جمله‌اش تمام نشده که یکی می‌پرسد «چرا، مگه چی شده؟» و هم‌زمان چند نفر دیگر جواب می‌دهند که «تحلیف رئیس جهوره» وسط حرف‌ها و اظهارنظرها، می‌شنوم که یکی از بچه‌ها به دوستش می‌گوید: تحلیف چیه دیگه؟ نگاهش میکنم. سنش قطعا از هجده سال بیشتر است و احتمالا امسال رای داده است. دوستش هم که هم‌سن و سال خودش است، جواب درست و دقیقی ندارد که بدهد. خوب است کسی نگفت فردا هم “تنفیذ” است، تا واژگان بدون معنای دختران بیشتر شود. نسل چهارمی که اکثرا دوست دارند سهم‌شان از سیاست همان انتخابات و صندوق رای باشد و بس.

مسئول ثبت‌نام رفته و مربی دو به دو به خطمان می‌کند تا شیرجه برویم و تمرین ضربه به توپ در ارتفاع پایین کنیم؛ دیگر هیچ سوالی از معنای کلمات نیست!

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • جهان اسلام و جایگاه جهانی

    دیروز دوشنبه بود. اعراب یا بهتر بگویم اهل سنت دوشنبه‌ها و پنج شنبه‌ها، بنابر سنت پیامبر صل الله علیه و آله در این دو روز روزه می‌گیرند.
    سنت زیبایی است. سنت بما هو سنت
    عادت قابل تحسین دیگری که که در این روز‌ها دارند افطار دادن‌هایشان است.
    بعد از نماز مغرب هر کس سفرهٔ افطاری‌اش را در‌‌ همان حیاط مسجد الحرام پهن می‌کند و دیگران را هم به افطار دعوت می‌کند.
    فلاکس‌های بزرگ آب، کیسه‌های بزرگ پر از خرما و گه‌گاه نان، افطاری ساده است که افراد مختلف با خود به دورن مسجد آورده‌اند و بین همه پخش می‌کنند.
    دیشب در مسجد الحرام وقتی فهمیدم دوربین را همراهم نیاورده‌ام، تا از این صحنه‌ها عکس بگیرم، ناراحت شدم.
    این صحنه اطعام به این صورت گسترده را کمتر جای دیگری دیده بودم و برایم دل انگیز بود اما…
    اما وقتی می‌دیدی این برادران سنی موقع تعارف خرما‌ها وقتی به شیعیان و ایرانی‌ها می‌رسیدند، مسیرشان را عوض می‌کنند و هیچ به شیعیان نمی‌دهند، این صحنهٔ قشنگ اطعام اسلامی، برایت نازیبا و دلگیر می‌شود.
    شاید هم چند موردی که من دیدم، اینگونه بوده‌اند و همگیشان اینطور نباشند. الله اعلم
    منکر نمی‌شوم که شاید شیعیانی هم این چنین برخوردی با دوستان سنی مذهب داشته‌اند ولی در این چند هفته اقامت، خصوصا روز میلاد حجه ابن الحسن در مدینه، ایرانیان زیادی مشغول پخش شکلات در بین سنی‌ها بودند و آن‌ها چه مشتاقانه!!! استقبال می‌کردند.

    جمعیت این چند روز که آخرین روزهای حضور ایرانیان در مکه است، خیلی بیشتر از قبل شده است و مسلمانان سایر کشورهای جهان خود را برای ماه مبارک به مکه می‌رسانند.
    خیل عظیم جمعیت در زمان نماز، خصوصا نماز مغرب و عشا، خیلی انسان را به فکر می‌اندازد.
    به غیر از قدرت پروردگار در آفرینش انسان‌های گوناگون با انواع‌نژاد و زبان، این فکر مرا مشغول کرد که از این نیروی عظیم مسلمان!!! چه استفاده‌ای می‌شود کرد؟
    در دایره‌ای کوچک‌تر این جمعیت زیاد اعراب با اتحاد!؟! چه می‌تواند در جهان بکند؟
    به غیر از جمعیت، ذخایر جهانی و منابع مالی که در دست اعراب است چه تحولی می‌تواند در جهان ایجاد کند؟
    نیروی فکری این همه جوان مسلمان چه شیعه و چه سنی، آیا نمی‌تواند مسیر جهان را در دست بگیرد؟
    حیف است.
    ولی افسوس که اعراب و مسلمانان بیشتر رفاه طلب شده‌اند و‌گاه خودشان را فراموش می‌کنند.
    در این دایره بزرگ، ایرانیان و شیعیان نقش کمی ندارند ولی متاسفانه آن‌ها هم تفاوت چندانی با دیگران ندارند.
    من هم حتی تفاوتی ندارم فقط گاهی فکر می‌کنم.

    همه نشسته‌ایم به امید روزی که از این نیروی عظیم استفاده کنیم
    پس من هم بهتر است بگویم به امید آن روز…!؟!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۲۲ ق.ظ روز ۲۷ مرداد ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)

    می آید پرده دار کعبه

    آدم‌هایی که هم زیارت حرمین شریفین قسمتشان شده هم زیارت عتبات عالیات، اکثرا از سوی اطرافیان با یک سوال مواجه می‌شوند که «کربلا نجف را بیشتر دوست داری یا مکه و مدینه را؟ دوس داری دوباره کجا بری؟»

    خود من شخصا هیچ وقت نمی‌تونستم به جواب دقیقی برای این سوال برسم و اکثرا جوابم این بود که هر کدام حال و هوای خودش را دارد.
    ولی در طول این سفر نظرم فرق کرد.

    تحمل فضای غریبانه مدینه و نگاه کردن به کعبه، بدون درک حضور صاحبش (عج) برایم سخت است.
    حضور در مسجدی که هزاران سال است خوارج و کفار آن را اداره می‌کنند و خود را خادم حرمین شریفین می‌دانند، اذیتم می‌کند.

    وقتی به یاد می‌آورم حسین علیه السلام برای احیای این دین، که امروز اینان دائیه دار آن شده‌اند، خود، مال و خانواده‌اش را فدا کرد و امروز نمی‌توانم در کنار جد بزرگوارش و مادر شهیده‌اش، زیارت عاشورا بخوانم، وقتی می‌بینم نوادگان ان حرام زادگان اکنون پرده داری کعبه را می‌کنند و هر عقیده و نظری جز آنچه خودشان می‌گویند را، کفر و شرک می‌دانند و پیروان و عاشقان پرده دار اصلی کعبه را رافضی می‌دانند، قلبم درد می‌گیرد.

    قلبم درد می‌گیرد وقتی آوای خوش قران را با اهنگی دلنشین، از زبان امام جماعت‌های وهابی مکه و مدینه می‌شنوم، کسانیکه قران ناطق را در محراب و سر نماز شهید کردند.

    دلم می‌گیرد، می‌گیرد و دلتنگی می‌کند برای کربلا

    برای آن صحن و سرا
    وقتی در مدینه کنار بقیع و حرم ختم الانبیا می‌ایستادم، دلم برای بین الحرمین حسین علیه السلام و عباس علیه السلام پرپر می‌زد.
    وقتی کبوترهای بقیع را می‌دیدم یاد کبوترهایی می‌افتم که بعد از نماز صبح کنار حرم حضرت عباس علیه السلام جمع می‌شدند.

    دلم تنگ است.

    می‌آید روزی که پرده دار کعبه بیاید و تمام این دلتنگی‌ها و غصه‌ها تمام شود
    می‌آید منتقم خون حسین علیه السلام

    می‌آید حجه ابن الحسن عج الله تعالی فرجه الشریف


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۲۷ ق.ظ روز ۲۴ مرداد ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)

    آنفولانزای خوکی حقیقت یا بهانه

    حدود یک ماه پیش خبرهای مبتلا شدن زائرین ایرانی عمره گذار به انفولانزای نوع «A» از شبکه‌های مختلف پخش شد و به دنبال آن خبرهای مختلف از این بیماری و روش‌های واگیری، پیشگیری و انواع و اقسام اطلاعات دیگر که ترس بیشتری از این بیماری را در دل مردم مخصوصا مسافرین سرزمین وحی به وجود می‌آورد در حدی که تعدادی از زائرین از ترس مبتلا شدن به این بیماری بسیار خطرناک!!! سفر خود را کنسل کردند، مسافرینی هم که عازم این سفر می‌شدند بیشترین سعیشان را در رعایت مسائل بهداشتی و نکات ایمنی می‌کردند که مبادا این بیماری واگیردار و خطرناک را از سرزمین عربستان و زائرین مختلف آنجا بگیرند.

    پیگیری‌های مکرر وزارت بهداشت و سازمان حج و زیارت در حدی بود که هفته پیش خبر کنسل شدن عمرهٔ ماه رمضان از طرف ایران به خاطر شیوع زیاد این نوع آنفولانزا در عربستان، اعلام شد.

    نگاهی به آمار وزارت بهداشت نشان می‌دهد مسافران کشورهایی مثل عراق و تایلند نیز مبتلا به این بیماری شده‌اند و عربستان در این وادی تنها نیست، پس مسلما باید پرواز و مسافرت‌ها به این کشور‌ها نیز لغو می‌شد ولی اینگونه نبوده است.

    از طرفی مسافرین ایرانی که به عربستان سفر می‌کنند و در ابتدای سفر با ماسک و انواع و اقسام وسایل مواظب خود و همراهانشان هستند بعد از چند روز متوجه می‌شوند خبر خاصی در این کشور نیست و مسافرین کشورهای دیگر بدون هیچ دغدغه و نگرانی، مثل هر زمان دیگر مشغول زیارت و سیاحت!!! هستند.

    همهٔ این‌ها نشان می‌دهد مسلما تنها دلیل توقف عمرهٔ رمضان توسط ایران!!! (و نه فقط توسط سازمان حج یا وزارت بهداشت) آنفولانزای خوکی نیست و دلایل دیگری پشت این بازی شاید سیاسی خوابیده باشد.

    محدودیت‌های بیش از پیش برای ایرانیان بلخصوص زنان ایرانی، رفتار‌های نامناسب و دور ازشان با یک زائر، محدودیت‌های زیاد مذهبی (شیعه و سنی) شاید دلیل‌های کوچکی از این تصمیم مقامات ایرانی باشند.

    هرچند خود من قرار بر ماندن در این کشور تا نیمهٔ ماه رمضان را داشتم و با این برنامه نصف سفرم کنسل شد ولی از این تصمیم ایران حمایت می‌کنم و اعتقاد دارم حتی بیش از یک ماه باید سفر عمره توسط کارگزاران ایرانی قطع شود تا شاید…

    به امید روزی که پرچم تشیع و اسلام ناب محمدی را بر باب‌های مسجد النبی و مسجد الحرام به احتزاز در آوریم.

    اللهم عجل لولیک الفرج


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۳۱ ق.ظ روز ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)

    سلام من به مدینه

    بار دیگر این توفیق به من دست داد که
    زائر حرم دوست باشم .

    به یاد دو سال پیش و به یاد تمام دوستان

     


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۴:۵۹ ب.ظ روز ۱۶ مرداد ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)

    اینجا مدینه است

    السلام علیک یا رسول الله صل الله علیه و آله
    اینجا مدینه است.
    مدینه الرسول. شهری که جای جایش یادآور غم و سختی‌های خانواده ایست که بعد از هزار و چهارصد سال هنوز ظلم و ستم رفته به این خانواده باقیست و عثمانیان هنوز کینهٔ علی و آلش را بر سینه دارند.

    اینجا مدینه است.

    دلم گرفته، اینبار بیشتر از هر دفعهٔ دیگر

    محدودیت‌ها برای خانم‌ها بیشتر از قبل شده. درهای بقیع فقط ساعت چهار تا شش باز می‌شود و دیگر حتی نمی‌توانی قبور ائمه را از پشت پنجره ببینی.

    ولی لذت بخش است این محدودیت‌ها گاهی.

    «الانسان حریص بما منع» را اینجا درک می‌کنی.
    وقتی فقط یک ربع در روضه منوره فرصت داری و نه بیشتر، انگار قدرش را بیشتر می‌دانی.
    وقتی پشت بقیع هاج و واج به اطرافت و به دیوار‌هایی که نمی‌گذارند تو جلو‌تر بروی، نگاه می‌کنی، انگار دلت بیشتر می‌شکند و مخلصانه‌تر زیارتشان می‌کنی.

    وقتی نمی‌توانی به راحتی نام مادرت را بیاوری و سلام بر ایشان بفرستی و قاتلانشان را لعن کنی، انگار درون دلت بیشتر و سبکبال‌تر صحبت می‌کنی.

    من به نیت تو اینجا سلام داده‌ام ولی تو هم هم اهنگ من بخوان:

    السلام علیک یا خاتم الانبیا صل الله علیه و آله
    السلام علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علی‌ها

    السلام علیک یا‌ام الحسین الشهید علیه السلام

    السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن ابن علی

    السلام علیک یا زین العابدین

    السلام علیک ایها الباقر بعلم الله

    السلام علیک ایها الامام الصادق

    السلام علیکم جمیعا و رحمته الله و برکاته


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۳۴ ق.ظ روز | دیدگاه (۰)

    مداح + مداحی + روضه

    چند سالی می‌شه ایام جشن و اعیاد مذهبی هم چنین روزهای فاطمیه و محرم صفر، یک دغدغهٔ ذهنی سراغم می‌اد. اینکه کجا برم تو این ایام و به اصطلاح پامنبر کی بشینم؟

    اگر خیلی خوش بینانه حرف بزنم و سطح علمی بعضی از سخنران‌ها در سالهای اخیر را بهتر از قبل بدانم، دربارهٔ مداحی و مرثیه‌ها نظر کاملا عکسی دارم.
    متاسفانه اکثر مداح‌ها در سالهای اخیر – به نظر بنده – نسبت به سالهای گذشته دچار افت محتوایی و سبکی شده‌اند.

    محتوای اشعار اکثریت ان‌ها بطور قابل وضوحی دچار نزول شده، اشعار بزرگانی مثل محتشم کاشانی و ریاضی یزدی که خواندنشان توسط هر شخصی اشک بر دیدگان جاری می‌کند، کجا و شعرهای بعضا بی‌محتوای امروزی که در قالب مدح سروده می‌شوند کجا؟
    سبک خواندن و آهنگ‌های پاپ روی اشعار هم که چند سال قبل توسط چند مداح وارد این حیطه شد، متاسفانه در بین اکثریت مداحان شایع شده است.

    ولی نکته‌ای که بیش از همهٔ این مسائل – که در سالهای اخیر از مقام معظم رهبری تا بسیاری از افراد قشر مذهبی آن را گوشتزد کرده‌اند – من را اذیت می‌کند و وادار به نوشتن این مطلب کرد، «روضه باز» خواندن هاست.

    از خیلی از بزرگان و علما شنیده‌ام که حتی در روز عاشورا هم روضهٔ باز قتلگاه را نخوانید – به حدیث بودن این مطلب اطمینان ندارم- ولی متاسفانه چند سالی است روزهای عاشورا و ایام محرم مطالبی از بعضی مداحان می‌شنوم که‌گاه حرمت و عظمت آن واقعه را زیر سوال می‌برند.
    شاید به خاطر معرفت پایین من و امثال من به این واقعهٔ بزرگ، مداحان محترم مجبور می‌شوند برای در آوردن قطره اشکی از ما، به صورت خیلی باز!!! روضه بخوانند.

    ای کاش این سبک!!! روضه خواندن فقط به ایام محرم خلاصه می‌شد و در روزهای میلاد و جشن‌ها – که رسم است آخر مجلس گریزی هم به واقعهٔ کربلا بزنند، و چه رسم خوبی است – روضه باز نمی‌خوانند.

    شاید برای بعضی «کل یوم عاشورا» این معنا را هم بدهد.

    درک و معرفت من به شخصه آن قدر بالا نرفته است که بتوانم عظمت اتفاقات آنروز را بفهمم و وقتی برایم – نمی‌دانم از چه منابعی – روضه قتلگاه می‌خوانند و سلاخی می‌کنند، بزرگی کل آن واقعه و هدفش، خلاصه می‌شود در…

    بگذریم… فقط می‌خواستم بگویم لطفا حداقل در این روز‌ها روضه باز و سنگین نخوانید.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۳۷ ق.ظ روز ۰۶ مرداد ۱۳۸۸ | دیدگاه (۰)