ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
یعقوب را دوست داشتم

وقتی ساعت ده صبح کتابی رو شروع به خوندن میکنی و با مشغله‌های مختلف، ساعت دوازده شب به صفحه ۲۰۰ کتاب میرسی و نمی‌تونی رهاش کنی و بخوابی یعنی اون کتاب چیزی برای گفتن داره و دوسش داشتی؛ و بالاخره ساعت دو  کتاب رو تموم میکنی و یه لبخند میزنی و میگی “خوب بود، کاش آخرش انقدر ریتم تند نداشت”

خط کلی و طرح داستان، شاید موضوع تکراری‌ ای بود ولی گره‌های داستان اون رو جذاب میکرد. دو خواهردوقلو که یکی بخاطر ضعیفتر بودن بیشتر مورد توجه و مراقبت خانواده قرار میگیره و دیگری که راوی داستان هست، کمتر و همین باعث حسادت‌ها و کشمکش‌های داستان میشه.
وقتی کتاب رو که درواقع رمان نوجوون هست و از زبون یه دختر نوجوون روایت میشه خوندم، شور و سرخوشی‌های اون دوران برام زنده شد! گاهی دوست داشتم برگردم به ده پونزده سال پیش و یه دختر نوجوون بشم که تازه میخواد دنیا رو کشف کنه، تازه میخواد عاشق بشه؛ حتی عشق‌های خام نوجوونی درست مثل عشق خام “ویز” به کاپیتان

داستان جذاب بود، شخصیت‌ها و دیالوگ‌ها خوب دراومده بودن، ترجمه خوب بود. مخاطب با شخصیت داستان، هم قدم میشد ولی فصل آخر کتاب که راوی زمان حال یا بزرگسالی‌اش رو تعریف کرد خیلی سریع و اذیت‌کننده بود. انگار نویسنده از نوشتن خسته شده یا می‌خواسته کتابش طولانی‌تر نشه و ازدواج و شغل و موفقیت “ویز” رو تو چند صفحه نوشته و تمام

شاید بخاطر همین انتهای نچسب! توی گودریدز چهار ستاره بهش دادم!

یعقوب را دوست داشتم
نویسنده: کاترین پترسون
ناشر: پیدایش

بینِ دستانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می‌نشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی! گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند
یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی
دست‌هایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو
پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

بیتا امیری

به وقتِ سی‌و‌دوسالگی

دیشب بود؛ بعد از اینکه مهمانم رفت و نشسته بودم باخودم فکر میکردم که چرا فلان کار و فلان کار را نکردم تا بیشتر بهمان خوش بگذرد؟ چرا آن غذای فانتزی و جدیدتر را نپختم برایش؟ چرا نرفتم کاهو بخرم و سالاد درست کنم؟ چرا روزمان را گذاشتم عادی بگذرد؟
عادی نبود البته؛ باهم حرف زدیم، عکس دیدیم، نهار خوردیم… ولی میتوانستم بهتر و خاص تر کنم برایش دیروز را، که او برایم خاصش کرد.
ذهنم خسته بودم؟ هیجان زده بودم؟ تجربه نداشتم؟ قدرت تشخیص و فکر در لحظه را نداشتم؟ دلیل هایم را در ذهنم مرور میکردم و به آنی که مدام در ذهنم تکرار میکرد “سی و دو” اهمیتی نمیدادم! آخر ربطی نداشت! ملغمه ای از همه دلایلم بود شاید؛ همه شان باهم.
باز کسی در ذهنم میچرخید و میخواند “سی و دو”؛ مثل پسرکی موذی که مدام اشتباهی که خواهرش کرده و قول داده به مادر نگوید، در گوشش نجوا میکند تا اذیتش کند. انگار قصد رها کردنم را نداشت! قصد کرده بود خودش را ثابتم کند. میخواست محکم خودش را بکوبد در صورتم تا باورش کنم… نمیدانست باورش کرده ام ولی فرار میکنم چون از او، خجالت میکشم

دنبال چی هستی؟

تو نیازی نداری کسی بهت چیزی بده.
میتونی خودت فرصت هات رو بسازی.
اما اول باید بدونی که دنبال چی هستی.

یعقوب را دوست داشتم
صفحه ۲۵۶

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • قصه‌ی ما و جوراب‌ها

    اعتقاد دارم جوراب رو باید زود به زود شست! زود به زود به این معنی که اگه پوشیدی و کفش پات کردی و یکساعت پات تو کفش بود، اون جوراب باید شسته بشه! حتی اگه کثیف نشده باشه! چون به هر حال تو کفش بوده؛ اگه کفش کتونی باشه که قطعا باید شسته بشه.

    ولی آقای همسر چنین اعتقادی نداره و میگه جورابی که یکساعت تو کفش بوده، کثیف نشده و نباید شسته بشه! خلاصه این موضوع یکی از اختلافات بین ماست. بعدازظهرها که آقای همسر از سرکار میاد این اختلاف، به نقطه اوجش میرسه. چرا؟ چون فاصله خونه تا محل کار کمتر از نیم‌ساعته با ماشین، محل کار هم کفش‌هاش رو درمیاره و دمپایی میپوشه و بنابراین معتقده جوراب تمیزی که صبح پوشیده، کثیف نشده و احتیاج به شستن نداره؛ ولی من معتقدم باید شسته بشه، چون به هرحال رفته تو کفش، اونم کتونی!

    بعدازظهرها، من مثل عقاب منتظرم ببینم آقای همسر کجا جوارب‌هاشو درمیاره تا سریع بپرم و بندازمشون تو ماشین لباسشویی! :)) البته بگذریم که گاهی از ماشین درشون میاره یا خودم تسلیم میشم و نمی‌شورمشون! خیلی وقت‌ها هم پاتک میخورم البته و جورابی نمی‌یابم! چطوری؟ اینطوری که دور از چشم من، جوراب‌ها یه جایی قایم میشن که سرنوشتشون در آخر روز به لباسشویی ختم نشه و فردا صبح هم پوشیده بشن! اینطوریه که عقیده‌ی من نمیتونه پیروز بشه 🙂

    آقایون خوشحال نشید! توی کارهای خونه این ما زن‌ها هستیم که پیروزیم! چرا؟ چون خیلی وقت‌ها موقع جارو کردن خونه، به جوراب‌های قایم شده برمیخورم! جوراب‌هایی که زیر مبل یا پاتختی‌ها قایم شدن تا فردا صبح هم پوشیده بشن ولی صاحبشون، فردا صبح یادش رفته که دیروز مهمات قایم کرده و یه جوراب نو و تمیز برداشته و پوشیده و رفته سرکار؛ و سرنوشت جوراب‌های قایم شده هم به سرنوشت بقیه دوستاشون میپیونده! ماشین لباسشویی 🙂


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۴۲ ق.ظ روز ۲۰ خرداد ۱۳۹۷ | دیدگاه (۶)

    از خانه‌ی خودمان شروع کنیم

    چگونه از همسرمان بخواهیم برای برگزاری افطاری ساده ما را همراهی کند؟

    🙇‍♂🙇‍♀گاهی بین زوجین برای ساده یا تشریفاتی برگزار کردن افطاری‌ها، اختلاف‌نظر بوجود می‌آید. در این مواقع باید چه کنیم تا همسرمان را به پهن کردن سفره‌های ساده افطاری تشویق کنیم؟

    ☺قدم اول زبان خوش است. بهترین کار دنیا را هم بخواهید انجام دهید، اگر زبان تند و تیز داشته باشید، نمی‌توانید اثر خوبی بر مخاطبتان بگذارید. نظرتان را با لحن و زبان مهربان و با احترام و بدون تحکم به همسرتان بگوئید و از او هم نظرش را بخواهید. این زبان خوش را تا پایان گفتگوی بین حفظ کنید، حتی اگر موفق نشدید همسرتان را قانع کنید.

    🤔بررسی کنید اختلاف سلیقه‌تان در بقیه امور زندگی نیز وجود دارد یا خیر. اگر یک طرف همیشه به دنبال سادگی است و طرف دیگر دنبال آبرو و حرف دیگران، باید به دنبال حل این مساله به صورت ریشه‌ای باشید. اگر شما به دنبال سادگی هستید باید با احترام به نظر طرف دیگر در طی زمان سعی کنید همسرتان را کیفیت‌گرا کنید و از کمیت‌گرایی و تنوع‌طلبی و اسراف خارج کنید.

    ✅با همسرتان صحبت کنید. زمانیکه هر دو سرحال هستید و فراغ بال دارید، بهترین زمان برای صحبت و مشورت کردن است. از مزیت‌های مهمانی ساده بگویید. مثلا از زمان زیادی که باید برای خرید یا تهیه غذای زیاد صرف شود بگوئید. یا اینکه تمرکز برای تهیه یک مدل غذا، می‌تواند کیفیت آن را نیز بالا ببرد.

    🌷به همسرتان بگویید که نوع افطاری شما، الگویی برای دیگران می‌شود و چه بهتر که سادگی در عین زیبایی و صمیمیت الگو شود تا اسراف و بریزوبپاش. برایش یادآوری کنید که اگر افطاری ساده بدهید، می‌توانید تعداد در ثواب افطاری دادن به روزه‌داران بیشتری شریک شوید و درنتیجه ثواب بیشتری ببرید.

    ☕لازم نیست برای زیبا نشان دادن سفره، از تعداد بیشتری از غذاها استفاده کنید. سلیقه به خرج دهید و سفره افطارتان را زیبا بچینید. باسلیقه و منظم چیدن سفره، نشان می‌دهد چقدر برای شما این سفره بااهمیت است. سفره را به اندازه مهمانان بیاندازید تا جای خالی در سفره نماند. می‌توانید از گل یا شمع برای زیباتر شدن سفره‌تان استفاده کنید.

    🌸یادتان باشد سادگی به معنای خساست نیست. مخصوصا برای مهمان، نباید خساست به خرج داد و باید از آنچه در توان داریم، مایه بگذاریم ولی نه به صورتیکه باعث اسراف و تجمل‌ شود.

    این مطلب در خامنه‌ای‌ریحانه منتشر شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۱۵ ب.ظ روز ۱۷ خرداد ۱۳۹۷ | دیدگاه (۰)

    سه‌ی سه‌ی هزار و سیصد و ۹۷

    _ باورت میشه هفت سال تموم شد، رفتیم تو هشت سال!

    _ نه بابا، شش تموم شد، رفتیم تو هفت سال.

    _ نه، هفت تموم شد. ببین! نود تا نود و یک، یکسال؛ نود و یک تا نود و دو، دوسال؛ … نود و شش تا نود و هفت، هفت سال. پس هفت سالمون تموم شد وارد هشت سال شدیم!

    _ چقدر زود …

    و باز هم، سه‌خردادی دیگر آمد
    خدایا شکرت


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۲۹ ب.ظ روز ۰۳ خرداد ۱۳۹۷ | دیدگاه (۰)

    تا پخته شود خامی

    سالهای اول ازدواج که تازه مستقل شده بودم و همه کارهای خونه با خودم بود، برای اینکه یادم نره تو هر کدوم از جا ادویه ای ها چی ریختم، اسمشون رو به ترتیب رو یه کاغذ نوشته بودم و زیر جاادویه ای، گذاشته بودم.
    ولی الان دیگه احتیاجی به نوشتن ندارم؛ حتی ادویه ای هایی که خیلی شبیه هم هستن، بدون بو کردن میتونم تشخیصشون بدم. حفظشون شدم دیگه و میدونم چی به چیه!

    زندگی هم همینه، باید بگذره تا یادش بگیری و بلدش بشی


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۰۴ ب.ظ روز ۲۳ اسفند ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    آه

    سونیا یک روز روی تخت بیمارستان خوابید، دست اوه را گرفت و گفت نباید نگران باشد، همه چیز درست میشود.
    اوه با قلبی که داشت از ترس و خشم از جا کنده میشد در دل گفت گفتنش آسان است، ولی زنش فقط زمزمه کرد: همه چی درست میشه، اوه عزیزم.» و سرش را به بازوی شوهر تکیه داد، انگشت اشاره اش را به آرامی توی مشت آوه گذاشت و سپس چشمهایش را بست و مرد.
    اوه چند ساعت همان جا نشست و دست زنش را توی دستش نگه داشت تا این که کارمند بیمارستان آمد و با لحنی آرام و حرکاتی محتاط بهش فهماند که باید جسد سونیا را ببرند. اوه بلند شد، با سر تأیید کرد و به دفتر خاکسپاری رفت تا کارهای مربوطه را انجام دهد. مراسم خاکسپاری روز یکشنبه بود. آوه روز دوشنبه سر کار رفت.|
    ولی اگر کسی ازش می پرسید زندگی اش قبلا چگونه بوده، پاسخ میداد تا قبل از این که زنش پا به زندگی اش بگذارد اصلا زندگی نمیکرده و از وقتی تنهایش گذاشت دیگر زندگی نمیکند.

     

    مردی به نام اوه

    صفحه ۱۵۸

    نشر نون


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۳۰ ب.ظ روز ۰۳ اسفند ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    پایان چهار روز زندگی در موکب

    سیداحمد، بلند شو برویم؛ دیگر فضای موکب را نمیتوانم تحمل کنم، انگار غمِ عالم نشسته باشد روی دلم.

    امشب اینجا، شب اربعین است. حجم زائرین پیاده کم و کمتر شده است؛ همه رفته اند و رسیده اند به مقصد، به کربلا، به حسین …

    موکب در حال جمع شدن است. از جمع خانمها، همه رفته اند و فقط من مانده‌ام. تحمل دیدن پتو و تشک‌های جمع شده و موکب خالی از زائر را ندارم؛ کاش میشد گوشه ای بنشینم و گریه کنم.
    سید احمد، بلند شو برویم. برویم کربلا، شاید این بغض بترکد و آرام شوم.

    از خانواده سادات
    عید غدیر از بزرگ‌ترین اعیاد شیعیان است. در این روز به غیراز دید و بازدیدهای معمول اعیاد دیگر، شیعیان برای زنده نگه‌داشتن واقعه غدیر و عرض ارادت به امیرالمومنین‌علی‌ علیه‌السلام، به دیدار خانواده سادات که از نوادگان حضرت علی(ع) محسوب می‌شوند، می‌روند.

    سادات نیز در این روز به نیابت از جد بزرگوارشان، میزبان مردم در خانه‌هایشان می‌شوند. در این میان نقش و وظیفه همسران سادات و آنهایی که عروس یا داماد خانواده سادات شده‌اند هم پررنگ ا‌ست و وظایفی ازجمله احترام خاص و ویژه‌گذاشتن به خانواده سادات و همراهی و کمک به آنها در این روز ازجمله کارهایی‌ا‌ست که از عروس‌ها و دامادهای خانواده سادات انتظار می‌رود. بیایید تصور کنیم ۱۴۲۷سال پیش است. شما همسر یکی از فرزندان علی علیه‌السلام شده‌اید و مردم به مناسبت چنین روزی، قرار است به خانه‌تان بیایند و با این خاندان تجدید پیمان کنند. شما به‌عنوان عروس یا داماد این خانواده، چه می‌کنید؟ چه کارهایی از عهده‌تان برمی‌آید؟

    • همراه باشید

    سعی کنید همسرتان را در پذیرایی و تکریم این روز یاری کنید و همراهش باشید. حتی اگر همسرتان، به دلیل سختی های احتمالی برپایی چنین مراسمی خیال میزبانی ندارد، شما او را تشویق کنید و بگویید که شما دوست دارید میزبان محبین اهل‌بیت باشید. این اطمینان را به همسرتان بدهید که در کارها و همه مراحل میزبانی او را همراهی می‌کنید و دوست دارید این روز با دیگر روزهای سال برایتان متفاوت باشد.

    • عیدی فراموش نشود

    فراموش نکنید در روز عید غدیر مردم از سادات عیدی می‌گیرند. پس به فکر عیدی این روز هم باشید. می‌توانید به دادن شکلات یا اسکناس بسنده کنید. ولی اگر زمان و حوصله دارید، می‌توانید عیدی‌های فرهنگی یا بسته‌بندی‌شده تهیه کنید؛ مثلا می‌توانید چند عدد شکلات را به همراه کاغذی که روی آن حدیثی نوشته‌اید، یا به همراه کتاب یا اسکناس، بسته‌بندی کنید و به مهمانان بدهید. برای بچه‌ها می‌توانید عروسک یا اسباب‌بازی‌های کوچک تهیه کنید. حتی می‌توانید به‌وسیله نمد یا پارچه، اسکناس‌های عیدی را تزئین کنید. اگر فرزند دارید، پیشنهاد می‌کنیم حتما هدیه‌هایی مختص به فرزندتان درست کنید تا او این عیدی‌ها را به مهمانان بدهد؛ مثلا هدیه به فرزندان مهمانان را به‌عهده کودکتان بگذارید. داستان غدیرخم و ولایت حضرت علی علیه‌السلام را از قبل برایش تعریف کنید و علت جشن و شادی آن‌روز را برایش بگویید.

    • به‌خودتان برسید

    در اعمال روز عید آمده است که در این روز جامه نیکو و لباس آراسته بپوشید. حتی اگر از خانه بیرون نمی‌روید و در خانه هم مهمان ندارید، سعی کنید لباس‌های مناسب و تمیز بپوشید. اگر می‌توانید به مناسبت این عید، لباس جدید بخرید و بپوشید. اگر قصد خرید لباس جدید برای خودتان و فرزندانتان دارید به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که این خریدها همزمان با عید غدیر باشد. این کار باعث می‌شود تفاوت غدیر با اعیاد دیگر برای خانواده و بچه‌هایتان پررنگ‌تر شود. زینت‌کردن و استفاده از عطر نیز در اعمال این روز آمده است.

    • هدیه بخرید

    برای همسرتان هدیه بخرید. به او بگویید به مناسبت عید غدیر برایش هدیه خریده‌اید و از اینکه همسر یکی از نوادگان پیامبر هستید، خوشحالید. به فکر این نباشید که همسرتان بعدا برایتان جبران می‌کند یا نه. هدیه‌دادن حس خوبی بین شخص هدیه دهنده و هدیه‌گیرنده ایجاد می‌کند حتی اگر بدون دلیل باشد، و حالا چه دلیلی بهتر و بالاتر از شادی در روز عید غدیر؟ حتما لازم نیست هدیه‌ای بزرگ و گران‌قیمت تهیه کنید، به هر میزان که می‌توانید هزینه کنید. مهم نفس هدیه‌دادن است. اگر فرزند دارید، هدیه‌خریدن برای او را نیز فراموش نکنید. سعی کنید از همین کودکی، عید غدیر را برای فرزندانتان پررنگ و با اهمیت جلوه بدهید. کاری کنید آنها در ذهنشان بماند که این عید با روزهای دیگر و حتی با اعیاد دیگر فرق دارد و اهمیت بیشتری باید برایش قائل باشند.

    • برای داماد سادات

    سعی کنید این روز را برای همسرتان بین روزهای سال خاص کنید. کارهایی را که او دوست دارد شما انجام بدهید ولی به‌علت خستگی یا بی‌اهمیت بودن آن موضوع برای شما، در طول سال آن کارها را انجام نمی‌دهید، برایش انجام دهید. در کارهای خانه بیشتر از روزهای عادی کمک کنید. می‌توانید تهیه صبحانه یا ناهار روز عید را به‌عهده بگیرید. اگر آشپزی بلدید خودتان غذا بپزید یا همسرتان را به رستوران دعوت کنید. اگر فرزند دارید، در نگهداری و سرگرم کردن کودکتان بیشتر از روزهای دیگر کمک کنید. هدیه‌خریدن را هم فراموش نکنید. این روز را خاص کنید. فراموش نکنید که همه ما شیعیان به بزرگ داشتن و تکریم غدیر امر شد‌ه‌‍‌‌ایم و تمام این کارها در تکریم این عید است.

    • برای عروس سادات

    روز قبل از عید، زمانی را برای تمیز و مرتب‌کردن خانه درنظر بگیرید. علاوه بر سیدبودن همسرتان، یادتان باشد این عید از بزرگ‌ترین اعیاد ماست و باید سعی کنیم این عید را باشکوه و به‌خوبی برگزار کنیم. می‌توانید پوستر یا کتیبه‌هایی با مفهوم عید غدیر و تبریک این روز تهیه کنید و بالای در خانه یا دیوار داخل منزلتان آویزان کنید. با چراغ‌های ریسه‌ای نیز می‌توانید دور قاب یا وسایل خانه را تزئین کنید. می‌توانید شب عید به همسرتان پیشنهاد دهید با هم به مسجد محل بروید و بعد از نماز، بین نمازگزاران شیرینی یا شکلات پخش کنید، یا اینکه در خیابان بین عابرین پیاده شیرینی پخش کنید و عید غدیر را به آنها تبریک بگویید. به همسرتان پیشنهاد بدهید که روز قبل یا بعد از عید در محل کارش بین همکاران و دوستانش شیرینی پخش کند، یا اگر شغلشان به‌صورتی است که ارباب رجوع دارند، جعبه شیرینی یا شکلات روی میز بگذارند و به مراجعه‌کنندگان تعارف کنند.

    • عیدی برای همه

    یادتان باشد عید غدیر، عید بزرگی برای همه شیعیان است و به همه توصیه شده است که غدیر را جشن بگیرند و در این روز شیعیان حضرت علی علیه‌السلام را شاد کنند. پس لزومی ندارد برای جشن‌گرفتن در این روز یا عیدی‌دادن و باقی پیشنهادهایی که گفتیم، حتما سید باشید. این عید مختص سادات نیست و همه شیعیان و دوستداران ائمه باید در این روز شاد باشند و سعی در شادکردن باقی شیعیان و محبین کنند.

    • طعام‌دادن در روز عید غدیر

    یکی از اعمال روز عید غدیر که در اسلام و روایات مختلفی به آن اشاره شده، اطعام مومنان در این روز است.
    امام صادق(ع) می‌فرمایند: غذادادن به یک نفر در این روز مانند غذادادن به همه پیامبران و صدیقان است (مفاتیح الجنان، ص۵۰۰). به‌گونه‌ای که امام صادق(ع) اصلاً این روز را روز اطعام الطعام نامیدند (بحار، ج۹۵ ، ص۳۲۳).
    بنابراین با خانواده و دوستان و آشنایان‌تان گرد هم جمع شوید و برای این سنت حسنه‌ای که بر اجرای آن تاکید و سفارش شده است، فکری بکنید. اگر در توان خانواده‌تان باشد می‌توانید افراد فامیل را دور هم جمع کنید و آن روز با یک سفره ساده از آنها پذیرایی کنید. می‌توانید تعدادی از افراد را هم در ثواب این کار شریک کنید؛ مثلا از دوستان خود مبلغی جمع کنید و با هم به فکر تهیه و توزیع غذا بین مردم باشید.

    این نوشته در تاریخ ۱۵ شهریور ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۷:۲۵ ب.ظ روز ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)