ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
🤔 برای کودکان و نوجوانان چه کتاب‌هایی بخریم؟

📚 این روزها که نمایشگاه کتاب شلوغ‌تر شده و بازار خریدن کتاب داغ است بد نیست با خودمان معیارهای خرید کتاب خوب برای کودکان و نوجوانان را مرور کنیم چون بین انبوه کتاب‌هایی که منتشر می‌شود انتخاب کتاب خوب و مفید، کار چندان آسانی نیست. حالا اگر بخواهیم برای کودک و نوجوان کتابی انتخاب کنیم، کار سخت‌تر هم می‌شود. چون این کتاب‌ها هستند که بخش عمده‌ای از فکر و نگرش کودک به جهان و دیگران را شکل می‌دهند. پس باید در انتخاب کتاب برای این قشر دقت کنیم.

✅ موضوعی انتخاب کنید
اکثر بچه‌ها ممکن است مشکلات یا رفتارهایی داشته باشند که والدین را ناراضی می‌کند. خواندن کتاب‌هایی در همان موضوع، به رفع و حل آن مشکل کمک می‌کند. موضوعاتی مثل لجبازی، ترس زیاد، کم‌رویی، جیغ زدن موضوعاتی هستند که درباره‌شان کتاب‌هایی برای کودکان نوشته شده است. کودکان با شخصیت‌های کتاب‌ها ارتباط می‌گیرند و سعی می‌کنند مانند آنها عمل کنند. شناسایی این نوع کتاب‌ها و خواندن چندباره‌شان برای کودک، کمک زیادی در رفع مشکل کودک شما می‌کند.

🧠 رنگ و متن هردو باهم
کودکان زیر هفت سال، توجه زیادی به نقاشی‌ها و رنگ‌هایی که در تصاویر استفاده شده می‌کنند. پس یادتان باشد کتابهایی که انتخاب می‌کنید تصاویر کودکانه و شادی داشته باشند وگرنه کودک شما تمایلی به شنیدن داستان آن کتاب نشان نمی‌دهد، حتی اگر داستان جذابی داشته باشد. کتاب خوب برای خردسالان هم متن و داستان خوبی باید داشته باشد، هم تصاویر شاد.

🌸 تک‌بعدی نباشید
برخی والدین، فقط کتاب‌های علمی و آموزشی برای فرزندان‌شان می‌خرند و معتقدند کودک باید از لحاظ دانش‌های علمی قوی شود. یا برخی فقط کتب تخیلی یا داستانی تهیه می‌کنند. بهتر است بگذارید فرزندتان کتاب‌های خوب در موضوعات مختلف را بخواند و خودش موضوعات مورد علاقه‌اش را پیدا کند.

👶 توجه به علاقه‌های نوجوانان
قرار نیست هر کتابی که بچه‌ی همسایه آن را دوست دارد، نوجوان شما هم به آن علاقه داشته باشد. پس حتما موضوعات مورد علاقه فرزندتان را از او بپرسید و بر آن اساس، برایش کتاب بخرید. قطعا کتابی که در موضوعات مورد علاقه نوجوان‌تان نیست، رغبتی برای کتابخوانی در او ایجاد نمی‌کند.

👥 راهنمایی بگیرید
برای خریدن کتاب خوب، یا باید به قلمِ نویسنده اعتماد داشته باشیم و کتاب‌های دیگرش را خوانده باشیم، یا اعتماد به انتشاراتی کنیم که می‌دانیم کتاب‌های بی‌فایده و هرز چاپ نمیکند. یا از دوستان و کسانی‌که زیاد کتاب می‌خوانند مشورت بگیریم. البته یادتان نرود از هرکسی هم نمی‌توان مشورت گرفت سعی کنید از کسانیکه می‌شناسید و به آنها اطمینان دارید، درباره کتاب‌ها بپرسید.

🧕 اول خودتان بخوانید
گاهی بر اساس متن خلاصه شده‌ی پشت کتاب یا تعریف فروشنده از کتابی، آن را می‌خریم. حتما در این طور موارد ابتدا خودتان آن کتاب را بخوانید و از محتوا و جزئیات کتاب مطلع شوید. یادتان باشد همان‌قدر که مراقب خوردنی‌هایی که به بچه‌تان می‌دهید هستید تا مریض نشود، باید مراقب کتاب‌هایی که برای آن‌ها می‌خرید نیز باشد زیرا این کتاب‌ها خوراک ذهن و فکر فرزندان شما هستند.

این مطلب را برای خامنه‌ای‌ریحانه نوشته‌ام.
لینک مطلب در اینستاگرام

بینِ دستانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می‌نشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی! گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند
یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی
دست‌هایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو
پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

بیتا امیری

انا لله و انا الیه راجعون

بین مطالب وبلاگ میگردم به دنبال اربعین‌نوشت‌های امسالم؛ امسالی که پیاده روی اربعینش برایم متفاوت از سالهای قبل بود. بجای حرکت سه یا چهار روزه در طول مسیر، چهار روز رفتیم در موکب شباب امیرالمومنین مستقر شدیم و سعی کردیم در کارهای موکب و پذیرایی از زوار کمک کنیم.

موکبی که هرسال وقتی به عمود ۱۰۴۱ میرسیدیم سراغ صاحبش، سیدهادی را میگرفتیم و بین زوار و خدام پیدایش میکردیم و صدایش میکردیم و چهره خندان و مهربانش بود که پذیرایمان بود.
امسال اما چهار روز در موکب بودیم؛ چهار روز آنجا زندگی کردیم و میگفتیم سالهای دیگر هم ان شالله همین برنامه را پیش میرویم و می آییم موکب و چند روز میمانیم و باقی راه تا کربلا را پیاده میرویم.

چه میدانستیم که اربعین سال بعد، سیدهادی نیست؛ چه میدانستیم سال بعد سیدهادی به اجداد طاهرینش پیوسته؛ چه میدانستیم دیگر نیست تا از سرد شدن آب وضوخانه زنانه تا ریزترین کارهای موکب را به خودش بگوییم و او بین انبوه کارهایی که آن روزهای شلوغ داشت، جوابمان را بدهد و غر نزند که خودتان حلش کنید.

نمیدانم اگر باز هم سفر اربعین قسمتمان شود، وقتی به عمود ۱۰۴۱ میرسیم، چه باید کنیم! کجا برویم؟ به که بگوییم از طویرج برایمان سفارش میوه دهد؟ کجا میوه های نذری را پخش کنیم؟ از چه کسی خداحافظی کنیم و بگوییم کربلا ان شالله میبینیمتان؟

ان شالله با اجداد طاهرینشان که عمرشان را در راه خدمت به آنها سپری کردند، محشور شوند و در روز حساب خوش روزی باشند، مثل مراسم تشییعشان که نصیب و قسمت هرکسی نمیشود؛ تشییع در قم و حرم حضرت معصومه، تشییع در بین الحرمین و حرم امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل، تشییع در نجف و حرم امام علی علیه السلام و در آخر آرمیدن در کنار امیرالمومنین … طوبی له

پ‍ن: سیدهادی شیرازی، یکی از مبارزین انتفاضه عراق علیه صدام بود و از راه اندازان پیاده روی نیشابور تا مشهد در زمان حکومت صدام و منع پیاده روی اربعین در عراق و از راه اندازان مجدد پیاده روی نجف به کربلا بعد از سقوط صدام

 

اگر توانستید نماز لیله الدفن بخوانید برای سیدهادی ابن سیدمحمدعلی

شاید زندگی همین باشد

پیغامگیر تلفن رو چک میکردم. رفت رو پیغام‌های چهار پنج سال پیش؛ چندتا پیغام با صدای مادرشوهرم بود. دلم گرفت. تو یکیش گفتن “فاطمه سادات، فاطمه ساداتِ عزیزم، زنگ زدم تولدتو تبریک بگم” … چقدر دلم براشون تنگ شد

چندتا از پیغام‌ها هم صدای مامانم بود؛ یکدفعه دلم لرزید. ترسیدم از اومدن روزی که دلم برای صدای مامانم تنگ بشه …

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • تا پخته شود خامی

    سالهای اول ازدواج که تازه مستقل شده بودم و همه کارهای خونه با خودم بود، برای اینکه یادم نره تو هر کدوم از جا ادویه ای ها چی ریختم، اسمشون رو به ترتیب رو یه کاغذ نوشته بودم و زیر جاادویه ای، گذاشته بودم.
    ولی الان دیگه احتیاجی به نوشتن ندارم؛ حتی ادویه ای هایی که خیلی شبیه هم هستن، بدون بو کردن میتونم تشخیصشون بدم. حفظشون شدم دیگه و میدونم چی به چیه!

    زندگی هم همینه، باید بگذره تا یادش بگیری و بلدش بشی


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۰۴ ب.ظ روز ۲۳ اسفند ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    آه

    سونیا یک روز روی تخت بیمارستان خوابید، دست اوه را گرفت و گفت نباید نگران باشد، همه چیز درست میشود.
    اوه با قلبی که داشت از ترس و خشم از جا کنده میشد در دل گفت گفتنش آسان است، ولی زنش فقط زمزمه کرد: همه چی درست میشه، اوه عزیزم.» و سرش را به بازوی شوهر تکیه داد، انگشت اشاره اش را به آرامی توی مشت آوه گذاشت و سپس چشمهایش را بست و مرد.
    اوه چند ساعت همان جا نشست و دست زنش را توی دستش نگه داشت تا این که کارمند بیمارستان آمد و با لحنی آرام و حرکاتی محتاط بهش فهماند که باید جسد سونیا را ببرند. اوه بلند شد، با سر تأیید کرد و به دفتر خاکسپاری رفت تا کارهای مربوطه را انجام دهد. مراسم خاکسپاری روز یکشنبه بود. آوه روز دوشنبه سر کار رفت.|
    ولی اگر کسی ازش می پرسید زندگی اش قبلا چگونه بوده، پاسخ میداد تا قبل از این که زنش پا به زندگی اش بگذارد اصلا زندگی نمیکرده و از وقتی تنهایش گذاشت دیگر زندگی نمیکند.

     

    مردی به نام اوه

    صفحه ۱۵۸

    نشر نون


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۳۰ ب.ظ روز ۰۳ اسفند ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    پایان چهار روز زندگی در موکب

    سیداحمد، بلند شو برویم؛ دیگر فضای موکب را نمیتوانم تحمل کنم، انگار غمِ عالم نشسته باشد روی دلم.

    امشب اینجا، شب اربعین است. حجم زائرین پیاده کم و کمتر شده است؛ همه رفته اند و رسیده اند به مقصد، به کربلا، به حسین …

    موکب در حال جمع شدن است. از جمع خانمها، همه رفته اند و فقط من مانده‌ام. تحمل دیدن پتو و تشک‌های جمع شده و موکب خالی از زائر را ندارم؛ کاش میشد گوشه ای بنشینم و گریه کنم.
    سید احمد، بلند شو برویم. برویم کربلا، شاید این بغض بترکد و آرام شوم.

    از خانواده سادات
    عید غدیر از بزرگ‌ترین اعیاد شیعیان است. در این روز به غیراز دید و بازدیدهای معمول اعیاد دیگر، شیعیان برای زنده نگه‌داشتن واقعه غدیر و عرض ارادت به امیرالمومنین‌علی‌ علیه‌السلام، به دیدار خانواده سادات که از نوادگان حضرت علی(ع) محسوب می‌شوند، می‌روند.

    سادات نیز در این روز به نیابت از جد بزرگوارشان، میزبان مردم در خانه‌هایشان می‌شوند. در این میان نقش و وظیفه همسران سادات و آنهایی که عروس یا داماد خانواده سادات شده‌اند هم پررنگ ا‌ست و وظایفی ازجمله احترام خاص و ویژه‌گذاشتن به خانواده سادات و همراهی و کمک به آنها در این روز ازجمله کارهایی‌ا‌ست که از عروس‌ها و دامادهای خانواده سادات انتظار می‌رود. بیایید تصور کنیم ۱۴۲۷سال پیش است. شما همسر یکی از فرزندان علی علیه‌السلام شده‌اید و مردم به مناسبت چنین روزی، قرار است به خانه‌تان بیایند و با این خاندان تجدید پیمان کنند. شما به‌عنوان عروس یا داماد این خانواده، چه می‌کنید؟ چه کارهایی از عهده‌تان برمی‌آید؟

    • همراه باشید

    سعی کنید همسرتان را در پذیرایی و تکریم این روز یاری کنید و همراهش باشید. حتی اگر همسرتان، به دلیل سختی های احتمالی برپایی چنین مراسمی خیال میزبانی ندارد، شما او را تشویق کنید و بگویید که شما دوست دارید میزبان محبین اهل‌بیت باشید. این اطمینان را به همسرتان بدهید که در کارها و همه مراحل میزبانی او را همراهی می‌کنید و دوست دارید این روز با دیگر روزهای سال برایتان متفاوت باشد.

    • عیدی فراموش نشود

    فراموش نکنید در روز عید غدیر مردم از سادات عیدی می‌گیرند. پس به فکر عیدی این روز هم باشید. می‌توانید به دادن شکلات یا اسکناس بسنده کنید. ولی اگر زمان و حوصله دارید، می‌توانید عیدی‌های فرهنگی یا بسته‌بندی‌شده تهیه کنید؛ مثلا می‌توانید چند عدد شکلات را به همراه کاغذی که روی آن حدیثی نوشته‌اید، یا به همراه کتاب یا اسکناس، بسته‌بندی کنید و به مهمانان بدهید. برای بچه‌ها می‌توانید عروسک یا اسباب‌بازی‌های کوچک تهیه کنید. حتی می‌توانید به‌وسیله نمد یا پارچه، اسکناس‌های عیدی را تزئین کنید. اگر فرزند دارید، پیشنهاد می‌کنیم حتما هدیه‌هایی مختص به فرزندتان درست کنید تا او این عیدی‌ها را به مهمانان بدهد؛ مثلا هدیه به فرزندان مهمانان را به‌عهده کودکتان بگذارید. داستان غدیرخم و ولایت حضرت علی علیه‌السلام را از قبل برایش تعریف کنید و علت جشن و شادی آن‌روز را برایش بگویید.

    • به‌خودتان برسید

    در اعمال روز عید آمده است که در این روز جامه نیکو و لباس آراسته بپوشید. حتی اگر از خانه بیرون نمی‌روید و در خانه هم مهمان ندارید، سعی کنید لباس‌های مناسب و تمیز بپوشید. اگر می‌توانید به مناسبت این عید، لباس جدید بخرید و بپوشید. اگر قصد خرید لباس جدید برای خودتان و فرزندانتان دارید به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که این خریدها همزمان با عید غدیر باشد. این کار باعث می‌شود تفاوت غدیر با اعیاد دیگر برای خانواده و بچه‌هایتان پررنگ‌تر شود. زینت‌کردن و استفاده از عطر نیز در اعمال این روز آمده است.

    • هدیه بخرید

    برای همسرتان هدیه بخرید. به او بگویید به مناسبت عید غدیر برایش هدیه خریده‌اید و از اینکه همسر یکی از نوادگان پیامبر هستید، خوشحالید. به فکر این نباشید که همسرتان بعدا برایتان جبران می‌کند یا نه. هدیه‌دادن حس خوبی بین شخص هدیه دهنده و هدیه‌گیرنده ایجاد می‌کند حتی اگر بدون دلیل باشد، و حالا چه دلیلی بهتر و بالاتر از شادی در روز عید غدیر؟ حتما لازم نیست هدیه‌ای بزرگ و گران‌قیمت تهیه کنید، به هر میزان که می‌توانید هزینه کنید. مهم نفس هدیه‌دادن است. اگر فرزند دارید، هدیه‌خریدن برای او را نیز فراموش نکنید. سعی کنید از همین کودکی، عید غدیر را برای فرزندانتان پررنگ و با اهمیت جلوه بدهید. کاری کنید آنها در ذهنشان بماند که این عید با روزهای دیگر و حتی با اعیاد دیگر فرق دارد و اهمیت بیشتری باید برایش قائل باشند.

    • برای داماد سادات

    سعی کنید این روز را برای همسرتان بین روزهای سال خاص کنید. کارهایی را که او دوست دارد شما انجام بدهید ولی به‌علت خستگی یا بی‌اهمیت بودن آن موضوع برای شما، در طول سال آن کارها را انجام نمی‌دهید، برایش انجام دهید. در کارهای خانه بیشتر از روزهای عادی کمک کنید. می‌توانید تهیه صبحانه یا ناهار روز عید را به‌عهده بگیرید. اگر آشپزی بلدید خودتان غذا بپزید یا همسرتان را به رستوران دعوت کنید. اگر فرزند دارید، در نگهداری و سرگرم کردن کودکتان بیشتر از روزهای دیگر کمک کنید. هدیه‌خریدن را هم فراموش نکنید. این روز را خاص کنید. فراموش نکنید که همه ما شیعیان به بزرگ داشتن و تکریم غدیر امر شد‌ه‌‍‌‌ایم و تمام این کارها در تکریم این عید است.

    • برای عروس سادات

    روز قبل از عید، زمانی را برای تمیز و مرتب‌کردن خانه درنظر بگیرید. علاوه بر سیدبودن همسرتان، یادتان باشد این عید از بزرگ‌ترین اعیاد ماست و باید سعی کنیم این عید را باشکوه و به‌خوبی برگزار کنیم. می‌توانید پوستر یا کتیبه‌هایی با مفهوم عید غدیر و تبریک این روز تهیه کنید و بالای در خانه یا دیوار داخل منزلتان آویزان کنید. با چراغ‌های ریسه‌ای نیز می‌توانید دور قاب یا وسایل خانه را تزئین کنید. می‌توانید شب عید به همسرتان پیشنهاد دهید با هم به مسجد محل بروید و بعد از نماز، بین نمازگزاران شیرینی یا شکلات پخش کنید، یا اینکه در خیابان بین عابرین پیاده شیرینی پخش کنید و عید غدیر را به آنها تبریک بگویید. به همسرتان پیشنهاد بدهید که روز قبل یا بعد از عید در محل کارش بین همکاران و دوستانش شیرینی پخش کند، یا اگر شغلشان به‌صورتی است که ارباب رجوع دارند، جعبه شیرینی یا شکلات روی میز بگذارند و به مراجعه‌کنندگان تعارف کنند.

    • عیدی برای همه

    یادتان باشد عید غدیر، عید بزرگی برای همه شیعیان است و به همه توصیه شده است که غدیر را جشن بگیرند و در این روز شیعیان حضرت علی علیه‌السلام را شاد کنند. پس لزومی ندارد برای جشن‌گرفتن در این روز یا عیدی‌دادن و باقی پیشنهادهایی که گفتیم، حتما سید باشید. این عید مختص سادات نیست و همه شیعیان و دوستداران ائمه باید در این روز شاد باشند و سعی در شادکردن باقی شیعیان و محبین کنند.

    • طعام‌دادن در روز عید غدیر

    یکی از اعمال روز عید غدیر که در اسلام و روایات مختلفی به آن اشاره شده، اطعام مومنان در این روز است.
    امام صادق(ع) می‌فرمایند: غذادادن به یک نفر در این روز مانند غذادادن به همه پیامبران و صدیقان است (مفاتیح الجنان، ص۵۰۰). به‌گونه‌ای که امام صادق(ع) اصلاً این روز را روز اطعام الطعام نامیدند (بحار، ج۹۵ ، ص۳۲۳).
    بنابراین با خانواده و دوستان و آشنایان‌تان گرد هم جمع شوید و برای این سنت حسنه‌ای که بر اجرای آن تاکید و سفارش شده است، فکری بکنید. اگر در توان خانواده‌تان باشد می‌توانید افراد فامیل را دور هم جمع کنید و آن روز با یک سفره ساده از آنها پذیرایی کنید. می‌توانید تعدادی از افراد را هم در ثواب این کار شریک کنید؛ مثلا از دوستان خود مبلغی جمع کنید و با هم به فکر تهیه و توزیع غذا بین مردم باشید.

    این نوشته در تاریخ ۱۵ شهریور ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۷:۲۵ ب.ظ روز ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    دوازده مهر نود و پنج

    تصمیم گرفتم برای شام خورش کرفس بذارم. از فریزر مرغ درآوردم ولی هرچی دنبال کرفس گشتم، چیزی نیافتم؛ کرفس‌هام تموم شده بود و یادم نبود!
    هم هوس کرفس کرده بودم، هم حوصله فکر کردن و یافتن یه غذای دیگه که تازگی نخوردیم رو نداشتم برای همین گفتم می‌رم از مغازه سرکوچه یه بسته کرفس بسته‌بندی آماده می‌خرم؛ هم به تصمیمم برای شام امشب می‌رسم و هم برای اولین‌بار این بسته‌بندی‌های فریزری آماده رو امتحان می‌کنم.
    بیست تومن گذاشتم تو جیب شلوارم و چادر سر کردم و رفتم بقالی سر کوچه؛ ولی کرفس فریزری آماده نداشت! گفتم برم تا مغازه دوتا کوچه اونور‌تر، شاید داشته باشه. وقتی فروشنده گفت تو یخچال آخر مغازه داریم، خوشحال شدم ولی وقتی بین بسته‌های تو یخچال گشت و گفت: خانم فقط سبزی قرمه و سبزی پلویی داریم، باز ناامید شدم؛ باخودم گفتم برگردم خونه، سبزی پلو بذارم! ولی باز «منِ هوس کرفس کرده» گفت حالا تا آن سوپربزرگه خیابون بعدی هم برو، اگه اون نداشت دیگه بیخیال! برای رسیدن به سوپربزرگه خیابون رو دور زدم و چشمم خورد به مغازه میوه فروشی که تازه باز شده بود و تابحال ندیده بودمش! داخل که شدم و چشمم به کرفس‌های تازه که افتاد، از اینکه پشیمون نشده بودم و برنگشته بودم خونه، خوشحال شدم. از فرصت استفاده کردم و خیار و گوجه و انگور هم خریدم! برای شام خورش کرفس تازه تازه داشتیم 🙂

    اصلا باید توی هر خیابون یه مغازه میوه فروشی و سبزی فروشی باشه، تا بشه میوه و سبزی تازه تازه خرید و مصرف کرد!

    img_20161004_200643

    پ ن: بیاین سبد ببریم برای خرید تا از مصرف پلاستیک جلوگیری کنیم و به محیط زیست کمک کنیم


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۳۱ ق.ظ روز ۱۲ مهر ۱۳۹۵ | دیدگاه (۰)

    حرمت‌ها

    دعوای گله و طعنه که نمک و ادویه زندگی زن و شوهراست؛ البت تا اندازه ای که پرده های میون اونا پاره نشه!
    که بدون اگه این اتفاق افتاد، مهر و محبت بین اونام ور افتاد.
    هر اندازه امنیت خاطری که مرد برای زنش فراهم میکنه مهمه، همون اندازه حرمتی که زن توی خونه برای مردش میذاره مهمه

    دیالوگ مادر حیدر (ثریا قاسمی) در سریال شب دهم


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۲۴ ب.ظ روز ۱۸ مرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۰)

    هجده مرداد

    برای ناهار لوبیاپلو گذاشتم
    یکسری آلو و هلو که داشتن خراب میشدن، هسته‌هاشون رو گرفتم و گذاشتم بپزن
    صبح که چای دم کردم توش برگ بهارنارنج ریختم

    حالا فضای خونه پر شده از عطر بهارنارنج و بوی خوش آلوپخته و رایحه مست‌کننده لوبیاپلو

    و من موندم بین این بوهای خوش که نمی‌دونم از کدوم‌شون لذت ببرم!


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۴۰ ق.ظ روز | دیدگاه (۲)