و باران آمد

وهو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا وینشر رحمته
او کسى است که باران سودمند را پس از آنکه مایوس شدند نازل میکند و رحمت خویش را میگستراند.

سوره مبارکه شوری آیه ۲۸

(بیشتر…)

حکومت زنان

کاش دنیا دست زن‌ها بود، زن‌ها که زاییده‌اند یعنی خلق کرده‌اند و قدر مخلوق خودشان را می‌دانند.
قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را.
شاید مردها چون هیچ وقت عملاً خالق نبوده‌اند، آنقدر خود را به آب و آتش می‌زنند تا چیزی بیافرینند.
اگر دنیا دست زن‌ها بود، جنگ کجا بود؟

برشی از کتاب سووشون نوشته سیمین دانشور

بینِ دستانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می‌نشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی! گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند
یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی
دست‌هایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو
پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

بیتا امیری

انا لله و انا الیه راجعون

بین مطالب وبلاگ میگردم به دنبال اربعین‌نوشت‌های امسالم؛ امسالی که پیاده روی اربعینش برایم متفاوت از سالهای قبل بود. بجای حرکت سه یا چهار روزه در طول مسیر، چهار روز رفتیم در موکب شباب امیرالمومنین مستقر شدیم و سعی کردیم در کارهای موکب و پذیرایی از زوار کمک کنیم.

موکبی که هرسال وقتی به عمود ۱۰۴۱ میرسیدیم سراغ صاحبش، سیدهادی را میگرفتیم و بین زوار و خدام پیدایش میکردیم و صدایش میکردیم و چهره خندان و مهربانش بود که پذیرایمان بود.
امسال اما چهار روز در موکب بودیم؛ چهار روز آنجا زندگی کردیم و میگفتیم سالهای دیگر هم ان شالله همین برنامه را پیش میرویم و می آییم موکب و چند روز میمانیم و باقی راه تا کربلا را پیاده میرویم.

چه میدانستیم که اربعین سال بعد، سیدهادی نیست؛ چه میدانستیم سال بعد سیدهادی به اجداد طاهرینش پیوسته؛ چه میدانستیم دیگر نیست تا از سرد شدن آب وضوخانه زنانه تا ریزترین کارهای موکب را به خودش بگوییم و او بین انبوه کارهایی که آن روزهای شلوغ داشت، جوابمان را بدهد و غر نزند که خودتان حلش کنید.

نمیدانم اگر باز هم سفر اربعین قسمتمان شود، وقتی به عمود ۱۰۴۱ میرسیم، چه باید کنیم! کجا برویم؟ به که بگوییم از طویرج برایمان سفارش میوه دهد؟ کجا میوه های نذری را پخش کنیم؟ از چه کسی خداحافظی کنیم و بگوییم کربلا ان شالله میبینیمتان؟

ان شالله با اجداد طاهرینشان که عمرشان را در راه خدمت به آنها سپری کردند، محشور شوند و در روز حساب خوش روزی باشند، مثل مراسم تشییعشان که نصیب و قسمت هرکسی نمیشود؛ تشییع در قم و حرم حضرت معصومه، تشییع در بین الحرمین و حرم امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل، تشییع در نجف و حرم امام علی علیه السلام و در آخر آرمیدن در کنار امیرالمومنین … طوبی له

پ‍ن: سیدهادی شیرازی، یکی از مبارزین انتفاضه عراق علیه صدام بود و از راه اندازان پیاده روی نیشابور تا مشهد در زمان حکومت صدام و منع پیاده روی اربعین در عراق و از راه اندازان مجدد پیاده روی نجف به کربلا بعد از سقوط صدام

 

اگر توانستید نماز لیله الدفن بخوانید برای سیدهادی ابن سیدمحمدعلی

شاید زندگی همین باشد

پیغامگیر تلفن رو چک میکردم. رفت رو پیغام‌های چهار پنج سال پیش؛ چندتا پیغام با صدای مادرشوهرم بود. دلم گرفت. تو یکیش گفتن “فاطمه سادات، فاطمه ساداتِ عزیزم، زنگ زدم تولدتو تبریک بگم” … چقدر دلم براشون تنگ شد

چندتا از پیغام‌ها هم صدای مامانم بود؛ یکدفعه دلم لرزید. ترسیدم از اومدن روزی که دلم برای صدای مامانم تنگ بشه …

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • کتاب‌خوانی و فیلم‌بینی هایم در سال ۹۶

    هر سال اواخر سالِ میلادی، برخی از شبکه‌های اجتماعی، خلاصه‌ای از کارکرد یکسالِ گذشته‌ی اکانت افراد را، برایشان جمع‌آوری می‌کنند. بر فرض اگر اکانت اینستاگرام داشته باشید، چند سایت هستند که با دادن یوزر اینستا، نه پست‌تان که در سال گذشته بیشترین لایک را گرفته‌اند، برایتان نمایش می‌دهند. یا گودریدز تعداد کتابی که کاربرانش خوانده‌اند را به همراه بیشترین و کمترین زمانی که برای کتاب‌ها اختصاص داده‌اند (بر اساس اطلاعاتی که خود کاربر در طول سال به سایت داده است) ارائه میدهد.

    از پارسال تصمیم گرفتم، خودم مشابه چنین کاری را، البته خیلی ابتدائی، برای اکانت گودریدز و آم‌ام‌دی‌بی انجام دهم تا پایان سالهای شمسی، بدانم در طول سالِ گذشته چند کتاب خوانده‌ام و چند فیلم دیده‌ام.

    به این صورت که در اکانت گودریدزم، که سایتی است با موضوع کتابخوانی و کاربر می‌تواند درباره کتاب‌هایی که خوانده، آنجا نظر و امتیاز بدهد، فایلی ساختم به اسم خوانش۹۶ و در اکانت آم‌ام‌دی‌بی که سایتی است با موضوع فیلم‌بینی، نیز فایلی با عنوان ۹۶ ساختم و هر فیلم و کتابی که در سال گذشته دیدم و خواندم در پوشه آن سال ذخیره کردم. البته بعضی از فیلم‌ها را یا من فراموش کردم در سایت پیدا کنم و علامت بزنم، یا اصلا در سایت وجود نداشتند.

    بر اساس اطلاعات گودریدز، سال ۹۶ سی و سه کتاب خواندم؛ برخی عناوین کتاب‌ها: تعلیمات غیر اجتماعی، سباستین، یادداشت‌های یک پزشک جوان، هیس بی هیس، پسری که کلاغ شد، وقت بودن، اردوگاه وحشت، این وبلاگ واگزار می‌شود، جیب عجیب، اپرای مردان سبیل استالینی و … که اگر بخواهم بهترینش را، در حوزه بزرگسال، بگویم “مردی به نام اوه” را انتخاب میکنم و در حوزه نوجوان نیز “مرغ شل” و “ته کلاس، ردیف آخر، صندلی آخر” را.

    و به گفته آم‌ام‌دی‌بی در سال ۹۶، پنجاه فیلم و انیمیشن دیده‌ام. سالی، استیل آلیس، لاتاری، به وقت شام، ماجرای نیمروز، نگار، رگ خواب، فصل نرگس، آباجان، برادرم خسرو، متولد ۶۵، بلک میرور، موآنا و … که انتخاب یکی به عنوان بهترین، واقعا کار سختی است.

    تصمیم دارم هرسال اینجا، آمار کتابخوانی و فیلم‌بینی سال گذشته‌ام را بنویسم تا آرشیو شود و بتوانم با سال‌های دیگر مقایسه کنم و خودم را محک بزنم. بلکه تشویق شوم به پیشرفت و بیشتر خواندن و بیشتر دیدن.

    کاش که همتی هم داشته باشم تا درباره کتاب‌ها و فیلم‌ها بنویسم …


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۵۰ ب.ظ روز ۲۳ فروردین ۱۳۹۷ | دیدگاه (۲)

    روز می‌شود

    وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ
    سوگند به صبح چون دمیدن گیرد

    سوره مبارکه تکویر
    آیه ۱۸

    صبحِ خانه‌ی ما


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۰۷ ب.ظ روز ۲۰ فروردین ۱۳۹۷ | دیدگاه (۰)

    بهار

    ‌فروردین را
    کوچه به کوچه میگردم به دنبالت
    تا تو را از این بهار عاشقانه
    عیدی بگیرم.

    به تاریخ ۱۸ فروردین ۹۷
    تهران بارانی


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۰۱ ب.ظ روز ۱۸ فروردین ۱۳۹۷ | دیدگاه (۰)

    انا لله و انا الیه راجعون

    بین مطالب وبلاگ میگردم به دنبال اربعین‌نوشت‌های امسالم؛ امسالی که پیاده روی اربعینش برایم متفاوت از سالهای قبل بود. بجای حرکت سه یا چهار روزه در طول مسیر، چهار روز رفتیم در موکب شباب امیرالمومنین مستقر شدیم و سعی کردیم در کارهای موکب و پذیرایی از زوار کمک کنیم.

    موکبی که هرسال وقتی به عمود ۱۰۴۱ میرسیدیم سراغ صاحبش، سیدهادی را میگرفتیم و بین زوار و خدام پیدایش میکردیم و صدایش میکردیم و چهره خندان و مهربانش بود که پذیرایمان بود.
    امسال اما چهار روز در موکب بودیم؛ چهار روز آنجا زندگی کردیم و میگفتیم سالهای دیگر هم ان شالله همین برنامه را پیش میرویم و می آییم موکب و چند روز میمانیم و باقی راه تا کربلا را پیاده میرویم.

    چه میدانستیم که اربعین سال بعد، سیدهادی نیست؛ چه میدانستیم سال بعد سیدهادی به اجداد طاهرینش پیوسته؛ چه میدانستیم دیگر نیست تا از سرد شدن آب وضوخانه زنانه تا ریزترین کارهای موکب را به خودش بگوییم و او بین انبوه کارهایی که آن روزهای شلوغ داشت، جوابمان را بدهد و غر نزند که خودتان حلش کنید.

    نمیدانم اگر باز هم سفر اربعین قسمتمان شود، وقتی به عمود ۱۰۴۱ میرسیم، چه باید کنیم! کجا برویم؟ به که بگوییم از طویرج برایمان سفارش میوه دهد؟ کجا میوه های نذری را پخش کنیم؟ از چه کسی خداحافظی کنیم و بگوییم کربلا ان شالله میبینیمتان؟

    ان شالله با اجداد طاهرینشان که عمرشان را در راه خدمت به آنها سپری کردند، محشور شوند و در روز حساب خوش روزی باشند، مثل مراسم تشییعشان که نصیب و قسمت هرکسی نمیشود؛ تشییع در قم و حرم حضرت معصومه، تشییع در بین الحرمین و حرم امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل، تشییع در نجف و حرم امام علی علیه السلام و در آخر آرمیدن در کنار امیرالمومنین … طوبی له

    پ‍ن: سیدهادی شیرازی، یکی از مبارزین انتفاضه عراق علیه صدام بود و از راه اندازان پیاده روی نیشابور تا مشهد در زمان حکومت صدام و منع پیاده روی اربعین در عراق و از راه اندازان مجدد پیاده روی نجف به کربلا بعد از سقوط صدام

     

    اگر توانستید نماز لیله الدفن بخوانید برای سیدهادی ابن سیدمحمدعلی


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۲۸ ب.ظ روز ۱۰ فروردین ۱۳۹۷ | دیدگاه (۰)

    عیدانه‌ی کتاب

    کتابهایی که در  طرح عیدانه کتاب خریدم، با بیست درصد تخفیف

    این طرح بیشتر از یکسال هست آخر هر فصل راه می افته.
    تو سطح کشور، میتونید به کتابفروشی هایی که تو این طرح ثبت نام کردن مراجعه کنید و با گفتن کد ملی تون و یه شماره موبایل کتابها رو با بیست درصد تخفیف بخرید.
    البته با هر کد ملی فقط تا سقف صد تومن میتونید خرید کنید، اگه خریدهاتون بیشتر از صد تومن شد، میتونید کدملی خواهر، برادر، همسر، بابا، مامان و …. بگید و از بیست درصد تخفیف اون بنده خدا هم استفاده کنید🙈😇
    لیست کتابفروشی هایی که تو این طرح ثبت نام کردن رو، میتونید از این آدرس ببینید:
    http://ketabnet.ir/OstanBookShop.aspx?Bid=7
    .
    پ ن: بعد گرفتن عکس، کتاب ۹۷۶ روز در پس کوچه های اروپا که محمد دلاوری خبرنگار، نوشته رو هم خریدم

    یخ‌زده‌ام

    ذهنم هنوز در روزهای برفی تهران مانده. هنوز وقتی در کوچه هایی که روزهای برفی راه رفته، راه میروم یا از خیابانهایی که آن روزها عبور کرده، عبور میکنم، ذهنم ناخودآگاه صحنه ها را برفی میبیند؛ سفید و سرد و زیبا.
    برای من که فصل مورد علاقه ام بهار است و گرما را بیشتر از سرما دوست دارم، عجیب است که امسال بعد از دیدن شکوفه های درختچه حیاط، قبل از اینکه ذوق صورتی ملیحشان را بکنم و دلم برای برگ های کوچکشان غنج برود، ذهنم یاد دو ماه پیش افتاد و برفی که آنقدر زیاد بود که درخچه را مدفون کرده بود و کپه ای سفید شده بود وسط حیاط.
    یا هروقت از خانه خارج میشوم و در کوچه قدم میزنم، تصور آن شب برفی که شال و کلاه کردم و برای نماز مغرب به مسجد رفتم، و برف گاهی تا زیر زانویم میرسید در ذهنم نقش میبندد. به جای برگهای سبز جوانه زده درختهای خیابان، برف میبینم که روی شاخه هایشان نشسته و شاخه ها زیر سنگینی اش، خم شده اند.
    نمیدانم چرا، انگار زمستان و برف امسال، چیزی را در قلبم منجمد و حک کرده که نقشش از ذهنم پاک نمیشود. شاید حس سرخوشی دیدن برف سنگین بعد از سالهاست، شاید حس های دیگر. نمیدانم؛ نمیدانم


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۰۰ ب.ظ روز ۲۵ اسفند ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)

    تا پخته شود خامی

    سالهای اول ازدواج که تازه مستقل شده بودم و همه کارهای خونه با خودم بود، برای اینکه یادم نره تو هر کدوم از جا ادویه ای ها چی ریختم، اسمشون رو به ترتیب رو یه کاغذ نوشته بودم و زیر جاادویه ای، گذاشته بودم.
    ولی الان دیگه احتیاجی به نوشتن ندارم؛ حتی ادویه ای هایی که خیلی شبیه هم هستن، بدون بو کردن میتونم تشخیصشون بدم. حفظشون شدم دیگه و میدونم چی به چیه!

    زندگی هم همینه، باید بگذره تا یادش بگیری و بلدش بشی


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۰۴ ب.ظ روز ۲۳ اسفند ۱۳۹۶ | دیدگاه (۰)