ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
دیلماج

شاه آبادی تاریخ خونده، قلم جذابی داره و این دو فاکتور، باعث میشه از دل حوادث تاریخی، یه داستان جذاب خلق کنه
داستانی که در عین قصه بودن و جزئیات شکل گرفته از ذهن نویسنده، کلیت واقعی داره
خیلی از آدم‌ها تاریخ‌خون نیستن و حتی از تاریخ فراری‌اند. رمان‌هایی مثل دیلماج، کافه خیابان گوته و حتی خانمِ مسعود بهنود خواننده رو با قصه میبره به عمق تاریخ و یکسری اطلاعات تاریخی بهش میده. چی بهتر از این؟

از اینکه دو ترم، شاگرد شاه‌آبادی بودم و ازشون آموختم، خوشحالم.

کتاب درباره میرزا یوسف‌خان مستوفی مشهور به دیلماج هست و تغییراتی که در زندگیش میکنه. برای من حزب باد بودن این فرد و یک‌روز طرفدار مشروطه بودن اونقدر که بخاطرش زندان میره و بعد فرار میکنه انگلیس و یه روز ضد مشروطه بودن انقدر که دستور میده زبون کسائیکه اسم مشروطه رو میارن ببرن، جالب بود! و سطرهای آخر کتاب که بعد از دوباره روی کار آمدن مشروطه‌خواهان و دار زدن شیخ فضل الله دوست میرزا یوسف بهش میگه باید برای نمایندگی مجلس اماده بشی! مشروطه به ما احتیاج داره!

دلم هوای حرم کرده است میدانی

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر

سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»

همان سری که “یحب الجمال” محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر

زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس، ” أجنّنی”گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ” أم وهب” را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر

چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر

همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر

عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر


دو هفته مونده به اربعین و من هیچ امیدی به رفتن ندارم 🙁

ذهن‌خوانی

آخه چرا اینکار رو انجام میده بدون اینکه سوال بپرسه یا اجازه بگیره؟ اعصابم خرد شده. اصلا رعایت نمیکنه.
_ تا حالا بهش گفتی که نباید چنین کاری کنه؟ گفتی اجازه انجامش رو نداره؟
_ نه نگفتم. خودش نمیفهمه نباید انجام بده؟
_ نه! از کجا باید بدونه و بفهمه؟ باید بهش بگی. باید «حرف» بزنی.
[ به فکر فرو میرود]

چرا اکثر آدم‌ها حرف نمیزنن؟ منظور، توقع‌هایی که از هم داریم، احساسی که به هم داریم، چرا به زبون نمیاریم؟ چرا فکر میکنیم طرف مقابلمون خودش باید متوجه بشه و فکر ما رو بخونه؟
طرف مقابل هرکسی می‌تونه باشه؛ بچه، والدین، خواهر، برادر، همسر، دوست، فامیل، همکار، کارگر، کارفرما و …
کاش بیشتر درباره چیزهایی که تو قلب و ذهنمون هست، با هم «حرف» بزنیم.
این حرف زدن به نظرم هم سوتفاهم‌ها رو از بین میبره هم غیبت و تهمت‌ها رو، هم موجب همدلی و آرامش ذهنی و روحی میشه.

باور کنیم قابلیت «ذهن‌خوانی» از قابلیت‌های بشر نیست

ما درون را بنگریم

پشت چهره‌های خندان و فعال مجازی، چهره‌ای خسته و ناامید خوابیده است

بادمجون سرخ‌کرده

بادمجان رو که می‌خواین سرخ کنید، قبلش یک کم ماست بمالید بهش!
به شدت مقدار روغنی که مصرف میشه، پایین میاد، بدون اینکه تغییری در طعم بادمجون‌ها ایجاد بکنه

  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • برکت مال‌مان میرود
    1. چند هفته قبل، مادر و خواهرم با اعتماد به یکی از تبلیغات تلویزون یک وسیله برای آشپزخانه‌شان خریدند که از کپک زدن رب جلوگیری کند؛ ولی هر دو ناراضی بودند و می‌گفتند باز هم رب‌هایشان با وجود استفاده از آن وسیله کپک زده است! در واقع گول تبلیغات رنگارنگ و غیرواقعی را خوردند و متضرر شدند!
    2. در تلگرام تبلیغ یک کانال زیورآلات دست‌ساز برایم آمد؛ وارد کانال شدم تا نگاهی به محصولاتش بیندازم. دستبند سنگ اصل عقیق پانزده هزار تومان!  گردنبند فیروزه اصل قیمت بیست و پنج هزار تومان! و زیر همه عکس‌ها و جملات تاکید شده بود همه سنگ‌ها اصل هستند. حساب و مقایسه کردم قیمت یک نگین انگشتر عقیق اصل، که چند سال قبل قیمت کرده بودم، را با دستبندی که با چندین دایره قرمز رنگ  عقیق‌مانند درست شده بود به قیمت پانزده تومن؛ نتیجه و مقایسه خنده‌دار بود! قیمت نگین چند برابر همه‌ی آن سنگهای دستبند بود!
    3. چند نفر از دوستانم با یکدیگر جمع شده‌اند و محصولاتی مانند روسری و ساق و ملزومات حجاب از طریق اینترنت و شبکه‌های اجتماعی می‌فروشند. عکس‌های کارهایشان را دیده بودم و از چند کارشان خوشم آمده بود ولی چون اهل خرید اینترنتی نیستم، صبر کردم تا روزی که حضوری ببینمشان و خرید کنم. ولی حضوری هم نتوانستم جنسِ مورد علاقه‌ام را بخرم چرا که رنگش با آنچه در عکس و فضای مجازی دیده بودم، متفاوت بود! الحق با فتوشاپ خیلی قشنگ‌تر و زیباتر شده بود!

    این سه مورد، مواردی بود که در این چندوقت با آنها مواجه شدم و موقع نوشتن این یادداشت به یادم آمدند. احتمال خیلی زیاد( و البته متاسفانه) موارد بیشتری مانند اینها وجود دارد و با آنها روبرو میشویم. اگر اسم این نوع معاملات دزدی نباشد، دروغ و گول زدن مشتری که هست!

    یادم است در فقه بابی داشتیم به اسم متاجر و احکام معاملات، مباحثی داشتیم به اسم خیار تدلیس، خیار غبن، خیار عیب؛ احتمالا مثل حافظه‌ی من که تعریف کامل و دقیق آنها را فراموش کرده و فقط هاله و معنی اندکی از هرکدام را به یاد دارم، بازار خرید و فروشمان هم اینها را و صداقت و راستگویی را فراموش کرده!

    پ ن: دوستی داشتم که پدرش از نوجوانی وارد بازار و کسب و کار شده بود، الان تاجر موفقی است، از قول پدرش تعریف می‌کرد که آن زمان‌ها (نوجوانی پدرش) هرکس که می‌خواست وارد بازار کسب و کار شود اول کتاب مکاسب شیخ انصاری و باب متاجر لمعه را باید می‌خواند و با تمامی احکام و قوانین خرید و فروش آشنا میشد و بعد کارش را شروع میکرد.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۵۴ ق.ظ روز ۰۹ شهریور ۱۳۹۵ | دیدگاه (۸)

    احتکارِ دامنه‌های اینترنتی

    بعضی از آدم‌ها خیلی از اوقات درباره‌ی موضوعی که اطلاع کاملی از آن ندارند، اظهار نظر می‌کنند؛ خیلی وقت‌ها خودشان میدانند که اطلاعات‌شان ناقص و نیمه است ولی باز هم به اظهارنظرشان ادامه می‌دهند. گاهی اوقات از ناقص بودن اطلاعاتشان خبر ندارند و فکر میکنند همین که می‌دانند و اطلاع دارند، درست است و همه‌ی واقعیت‌؛ اشتباه بودن اطلاعات را  از این مقوله و نوشته جدا کنید که بحث ما سر این موضوع نیست.

    دلیلِ این نا‌آگاهی و کم‌آگاهی خیلی اوقات بخاطر حجمِ گسترده‌ی اطلاعاتی‌ست که انسان با آنها مواجه میشود و به همین خاطر حوصله‌ی خواندن و شنیدن بیشتر و دقیق درباره‌ی آن موضوع را ندارد، دلیل‌های دیگری مثل عدمِ علاقه، بی‌حوصلگی و تنبلی، بیهوده و مسخره دانستن آن موضوع و …نیزمی توانند در این مساله دخیل باشند. حالا شما تصور کنید یک دانش‌آموز مسلمان را که خیلی از مسائل و احکامِ دینی را در مدرسه یاد گرفته و آموزش دیده است ولی به یکی از دلایلی که بالا نوشتم، آنها را در حدِ یک تعریف و جمله‌ یاد گرفته و دنبالِ بیشتر دانستن درباره‌ی آن موضوع نبوده و وقتی وارد جامعه شده و با یکی از مصداق‌های آن موضوع مواجه شده، آن مصداق را با تعریفِ ناقص‌‌ی که در ذهن‌ش داشته می‌بیند و درباره‌اش نظر میدهد، سخنرانی میکند، کتاب می‌نویسد، فیلم میسازد، حکم میدهد و ….

    نمونه‌ی مطلب‌ی که نوشتم را در جامعه بسیار مواجه شدیم، مثلا کسی که از امربمعروف و نهی از منکر فقط یک تعریفِ “دعوت و امر دیگران به کارهای خوب و منعشان از کارهای بد و غیرشرعی” را یاد گرفته است و بر مبنای همین تعریف، عمل میکند و هیچ وقت شرایط این دو فروع دین را نپرسیده ونخوانده است و نمی‌داند کجا این دو امر واجب میشود و کجا نه! یا مثلا کسی که معنی دقیق “ریا” را نمی‌داند و هرجائی خودش تشخیص داد، از آن استفاده میکند؛ هم‌چنین مصداق‌تراشی برای غیبت و تهمت از همین مقوله است.

    یکی از نمونه‌هایی که در محیط مجازی چندمورد با آن مواجه شدم‌ام مصداق‌یابی برای واژه‌ی احتکار بود  در مورد خرید و فروش دامنه‌های اینترنتی!

    در دنیای مجازی برای داشتن یک سایت یا وبلاگِ مستقل باید دامنه‌ یا همان دامین خریداری کنید؛ قیمتِ دامین‌های داخلی (ir) در حدود هشت هزار تومان است و دامین‌های خارجی (com , net , org ) در حدود چهل هزار تومان. هر دامین با دیکته‌ی خاص خودش تنها یکبار و به یک نفر فروخته می‌شود و اگر شخص دومی خواستار همان دامین باشد، باید از خریدار اول، درخواست فروشِ دامین را بکند. مثلا دامنه‌ی vaadi.ir به من فروخته شده و شخصِ دیگری نمی‌تواند مالک این دامنه شود مگر اینکه من حاضر به فروش این دامنه به آن شخص شوم.

    همین موضوع باعث شده است بعضی از آدم‌ها به خرید کلی دامنه‌های اینترنتی بپردازند و آنها را بدون استفاده نگاه دارند تا زمانی که مشتری‌ای برای آن دامین پیدا شود، قیمتی چند برابر قیمت اولیه‌ی آن به مشتری پیشنهاد دهند؛ یا اینکه دامنه‌ را خریداری می کنند نه به منظور گران تر فروختن آن، ولی اگر برای دامنه‌شان مشتری پیدا شد، آن را به چند برابر قیمت می‌فروشند بعضی از افراد فعال فضای مجازی این موضوع را، خصوصا مورد اول، مصداق احتکار و گران‌فروشی می‌دانند و در سایت‌ها و نوشته‌هایشان این موضوع را بیان کرده‌اند.

    برای مشخص شدنِ این موضوع به نظرم بهتر است تعریف فقهی “احتکار” را بیان کنیم:  احتکار در لغت به معنای نگهداری طعام به انتظار گران شدن آن را گویند. در اصطلاح فقهی نیز احتکار عبارتست ازحبس گندم، جو، خرما، کشمش و روغن حیوانی و[خودداری] از فروش آنها.

    با همین معنی شاید تکلیف موضوع مورد بحث ما مشخص باشد ولی برای اطمینان بیشتر و چون نظرات مراجع ممکن است متفاوت باشد، این موضوع و سوال را از سایت‌های مراجع مختلف پرسیدم:

    متن سوال

    متن سوال

    پاسخ‌هایی که دریافت کردم: (روی عکس‌ها کلیک کنید تا تصویر را بزرگ ببینید)

    vaadi.ir-khamenie

    پاسخ دفتر آیه الله خامنه ای

    پاسخ دفتر آیه‌الله سیستانی

    پاسخ دفتر آیه‌الله سیستانی

    پاسخ دفتر آیه‌الله مکارم

    پاسخ دفتر آیه‌الله مکارم

    پاسخ دفتر آیه‌الله صافی گلپایگانی

    پاسخ دفتر آیه‌الله صافی گلپایگانی

    از نظر آقای خامنه‌ای و آقای صافی این مورد اصلا مصداق احتکار نیست و مانعی ندارد، از نظر آقایان سیستانی و مکارم نیز نباید با قوانین و مقررات جامعه مخالف باشد که من قانونی دراینباره ندیده ام.

    امیدوارم دوستان، قبل از مطالعه و سوال از مرجع تقلیدشان، حکم و فتوای فقهی ازخودشان صادر نکنند.

    برای سایت مراجع دیگر نیز ایمیل فرستادم ولی پاسخی دریافت نکردم.

    بازنشر در: تریبون

    وقت نماز مغرب و عشا تا چه زمانی است؟

    چندوقت قبل، با یکی از دوستان‌م صحبت از وقت نماز عشا شد؛ دوستم معتقد بود تا اذان صبح می‌توانیم نماز عشا را بخوانیم و من معتقد بودم فقط تا نیمه‌شب می‌توانیم بخوانیم و بعدش نماز قضا می‌شود. به دنبال جواب قطعی سایت‌های مراجع را بررسی کردم و نظرات آنها را درآوردم؛ نظرات مختلف بود و البته همه مراجع در حالت اختیار بعد از نیمه‌شب‌شرعی نماز را قضا می‌دانستند.
    برای بزرگ شدن عکس‌ها، روی آنها کلیک کنید.

    امام خمینی:
    آیه الله‌خامنه‌ای:

    آیه‌الله سیستانی:

    آیه‌الله مکارم:

    آیه‌الله وحید خراسانی:

    آیه‌الله صافی:

    آیه‌الله نوری‌همدانی:

    حجاب مجریان شبکه آی‌فیلم

    حضور زنان در عرصه‌ی رسانه در قالب مجری‌گری برنامه‌های مختلف، یکی از شاخص‌ترین انواع حضور رسانه‌ای زنان است. برنامه‌های متنوعی که در صدا و سیما پخش می‌شوند، از برنامه‌های کودک گرفته تا برنامه‌های مهمان‌محور، نمود حضور اجتماعی زنان ایرانی می‌باشد.

    در این میان پوشش این زنان در برنامه‌های مختلف یکی از ابعاد قابل بررسی این حضور است. انتخاب رنگ و مدل پوشش، بسته به نوع برنامه و مخاطبانش شکل می‌گیرد. مخاطبانی که گاه کودکان می‌باشند و گاه یک برنامه‌ی اجتماعی و یا سیاسی.

    آن‌چه که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی قابل توجه است، تنوع و تفاوت نوع پوشش‌های استاندارد در هر شبکه است. این تفاوت به خصوص در شبکه‌های برون‌مرزی جمهوری اسلامی از جمله العالم، پرس‌تی‌وی و آی‌فیلم مشهودتر است. پوشش در این شبکه‌ها به نحوی‌ست که شاید گاه، عنوان حجاب اسلامی را نتوان بر آن‌ها گذاشت.

    این شبکه‌ها که با هدف پخش برنامه به زبان‌های عربی و انگلیسی آغاز به کار کرده‌اند و در اصل شبکه‌هایی ماهواره‌ای و برون‌مرزی‌ هستند، بر روی آنتن‌های دیجیتال درون‌مرزی نیز قابل دریافت می باشند و علاوه بر موفق بودن و جذب بینندگان زیاد در بین کشورهای دیگر، بینندگان زیادی نیز در داخل کشور پیدا کرده اند؛ به خصوص شبکه‌ی آی‌فیلم، ایرانیان زیادی را به بهانه تماشای سریال‌های قدیمی و پخش شده در سال‌های گذشته پای تلویزیون نشانده است.

    شبکه آی‌فیلم به خوبی توانسته جایگاه ویژه‌ای بین صدها شبکه ماهواره‌ای پخش فیلم و سریال در بین خانواده‌های مسلمان و عرب‌زبان پیدا کند. این جایگاه خوب، به واسطه‌ی نوع پوشش زنان فیلم‌ها و هم‌چنین مضمون داستان‌ها و عدم ِ داشتن صحنه‌های غیر اخلاقی در آن‌ها است.

    این شبکه که به صورت بیست و چهار ساعته به پخش برنامه می پردازد در بین فیلم‌ و سریال‌هایش از مجری‌های خانمِ عرب‌زبانی برای معرفی فیلم‌ها و بازیگران و هم‌چنین خواندن پیامک‌های ارسال شده توسط بینندگان و اجرای مسابقه‌ها استفاده می‌کند، مجریانی که سابقه حضورشان در صدا و سیمای جمهوری اسلامی بی سابقه است.

    نوعِ پوشش مجریان آی‌فیلم عموماً با رنگ‌های بسیار شاد و روشن، بعضاً مانتوهای کوتاه و تنگ و نامناسب برای یک بانوی مسلمان است. هم‌چنین است نوع ِ صحبت کردن و حرکات دست و بدن آن‌ها. این در حالیست که لباس‌ها و حرکاتی که در این شبکه از مجریان آن دیده می‌شود اگر توسط یکی از مجریان شبکه‌های داخلی دیده شود، ممکن است به اخراج آن مجری بینجامد و سیلِ عظیمِ انتقادات به صدا و سیما را به دنبال داشته باشد.

    پرسشی که در این میان مطرح است این است که آیا پوشش‌ و حجاب اسلامی، تعریف و مصداقی معیار و استاندارد دارد؟ آیا می‌توان به صرف این‌که یک پوشش در میان مردم یک کشور مرسوم است، آن را شرعی و اسلامی پنداشت؟ و هم‌چنین آیا حجاب و عفت زنان مسلمان فقط در پوشش و نوع و طرز لباس پوشیدن آنها خلاصه می‌شود یا رفتار و طرز صحبت آنها نیز باید نماد یک زن مسلمان باشد؟


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۴:۴۶ ب.ظ روز ۱۰ خرداد ۱۳۹۱ | دیدگاه (۰)

    جوابِ سلام

    وَإِذَا حُیِّیْتُم بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا

    و چون به شما درود گفته شد، شما به صورتی بهتر از آن درود گوئید یا همان را در پاسخ برگردانید
    که خدا همواره به هر چیزی، حساب‌رس است.

    سوره مبارکه نساء آیه ۸۶

    یادم میاد یکی از معلم‌های دبیرستان، این آیه را برامون خوند و گفت وقتی یکی بهتون میگه “سلام” در جواب باید مثلا بگید “سلام علیکم” یا همان “سلام” را بگید؛ وقتی یکی بهتون گفت “سلام علیکم” شما بگید “سلام علیکم و رحمه الله” یا بگید “سلام علیکم” یا “علیکم السلام” نمی‌تونید در جواب بهش بگید “سلام” باید جوابِ سلام یا مثل خودش باشه یا به صورتی بهتر.

    خدا حساب‌رس دقیق‌ه؛ حتی همین الان که من این مطلب را اینجا نوشتم، برای آن معلم من، که اصلا یادم نیست کی بود و اسم‌ش چی بود، ثواب می‌نویسه.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱:۲۹ ق.ظ روز ۱۰ فروردین ۱۳۹۱ | دیدگاه (۳)

    کتب علوم دینی نوشته شده در قرن های گذشته، هنوز چاپ می‌شوند؟

    برای پایان‌نامه‌ام دنبال یک کتاب‌م؛ زبده‌البیان. یک کتاب درباره آیات‌الاحکام که به زبان عربی نوشته شده. در نت سرچ کردم و به این مطلب رسیدم که قرار بوده تا آخرِ شهریور امسال ترجمه فارسی‌ش به بازار بیاد. نسخه الکترونیکی کتاب را روی نرم‌افزار جامع‌فقه‌اهل‌بیت داشتم ولی برای مراجعه دائمی و زیاد ترجیح میدم نسخه چاپی و کاغذی کتاب را داشته باشم و برای همین به امید پیدا کردن نسخه عربی کتاب رفتم انقلاب. تقریباً مطمئن بودم که نسخه فارسیش را پیدا نمی‌کنم و برای همین از همان اول سراغِ نسخه اصل و عربی را گرفتم.

    سراغ انتشارات درسی که اصلا نرفتم چون می‌دونستم کتابیه که ممکنه حتی اسمش به گوش خیلی‌ها نخورده باشه و داشتن چنین کتابی فقط مختص بعضی از انتشاراتی‌هاست. سراغ همان چند تا انتشارات و مغازه‌ای که فکر میکردم ممکنه کتابی با موضوع “آیات‌الاحکام” داشته باشند رفتم، ولی فروشندگان یا اصلاً اسمش را نشنیده بودند یا چنین کتابی را نداشتند.

    از هرکدام‌شان هم که پرسیدم چنین کتابی را کدام انتشارات میتونم پیدا کنم، هیچ‌کس جوابِ مشخصی بهم نداد.

    زبده‌البیان کتابیه که آیات‌ی که در قران درباره موضوعات فقهی بیان شده است را بررسی میکنه و تقسیم‌بندی‌های کتاب هم تقریبا مشابه تقسیم‌بندی کتاب های فقهی است مثل کتاب الصلاه، کتاب الطهاره و … ولی پیدا کردن چنین کتابی در پایتخت یک کشور مسلمان خیلی سخته. کتابی که در زمینه ایات قران نوشته شده.

    مساله این کتاب را می‌ذارم کنار و پیدا نکردنش را به پای این میذارم که کتاب خیلی معروفی نیست و ممکنه در بین دانشجو‌ها و حتی اساتید معارف هم ناشناخته باشه! و موضوع را کمی کلی‌تر نگاه می‌کنم. کتاب‌هایی که در حوزه دین و علوم دینی در سال‌های قبل نوشته شده؛ برای پیدا کردن چنین کتاب‌هایی که محتوی علوم دینی دارند و توسط علما و نویسندگان سال‌ها و قرن‌های قبل نوشته شده‌اند، انتشارات و موسسه خاصی وجود دارد؟ خیلی از این کتاب‌ها منبع اصلی و مهم علوم دینی هستند ولی پیدا کردن آنها گاهی به اندازه سختی نوشتن‌شان توسط نویسنده با امکانات محدود زمان قدیم می‌شود!

    یادم هست چند سال پیش هم مقاله‌ای می‌نوشتم که باید یکی از کتاب‌های فیض کاشانی را بررسی می‌کردم، کتابخونه‌ای نبود که برای پیدا کردن این کتاب سر نزنم و آخر نسخه الکترونیکی‌اش را فقط تونستم پیدا کنم. یکی از کتاب های شیخ صدوق را هم برای همان مقاله می‌خواستم که فقط نسخه سنگی‌اش در کتابخانه مجلس بود و  بس!

    وقتی در خیابان انقلاب و بین انتشاراتی‌ها می‌چرخیدم و سراغ کتاب م را می‌گرفتم، این سوال مدام در ذهنم بود که یعنی انتشارات خاصی برای چاپ این آثار و کتب در ایران و جمهوری اسلامی نداریم؟ مسلماً داریم و من از بودنشان خبر ندارم. یا در تهران شعبه ندارند و در قم یا مشهد مستقر هستند، گفتم بنویسم اینجا، شاید کسی بداند انتشارات خاصی در جمهوری اسلامی این نوع کتاب‌ها را چاپ میکند یا خیر؟ اصلا نیازی به چاپ مجدد این کتب داریم یا نه؟ این کتابها باید در همان نسخه‌های سنگی و خطی بمانند و بروند در موزه! دانشجو و طلبه‌های امروزی چه نیازی به کتب چند قرن پیش دارند؟!

    در برابر تحریفات عاشورا، چه کنیم؟

    در همه اینها (از بین رفتن تحریفات در عزاداری‌ها) مردم مسئولند. یعنی‏ شما مردمی که در روضه خوانی‌ها شرکت می‏‌کنید، هیچ خیال نمی‏‌کنید که در این‏ قضیه مسئول هستید، بلکه فکر می‏‌کنید که مسئول فقط گویندگان هستند. دو مسئولیت بزرگ مردم دارند، یکی اینکه نهی از منکر بر همه واجب است. وقتی می‏‌فهمند و می‏دانند که اغلب هم می‏دانند که دروغ است ، نباید در آن‏ مجلس بنشینند که حرام است و باید مبارزه کنند.

    و دیگر از بین بردن‏ تمایلی است که صاحب مجلس‌ها و مستمعین به گرم بودن مجلس دارند و به‏ اصطلاح مجلس باید بگیرد، باید کربلا شود. روضه‌خوان بیچاره می‏‌بیند که‏ اگر هرچه می‏‌گوید راست و درست باشد آن‌طور که شاید و باید مجلس‏ نمی‏‌گیرد و همین مردم هم دعوتش نمی‏‌کنند، ناچار یک چیزی اضافه می‏‌کند. مردم باید این انتظار را از سر خودشان بیرون کنند و با رفتارشان آن روضه‏‌خوانی را که می‏‌میراند و مجلس را کربلا می‏‌کند تشویق نکنند.

    کربلا می‏‌کند یعنی چه! مردم باید روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فکرشان بالا بیاید و بدانند که اگر روحشان در یک کلمه اهتزاز پیدا کرد، یعنی با روح‏ حسین‌بن‌علی هماهنگ شد و در نتیجه اشکی ولو ذره‌‏ای، از چشمشان بیرون آمد واقعا مقام بزرگی است. اما اشکی که از راه قصابی کردن از چشم بیرون‏ بیاید اگر یک دریا هم باشد ارزش ندارد.

    شهید مطهری/ حماسه حسینی/ جلد دو/ صفحه ۶۲ و ۶۳
    در این لینک هم می توانید اصل مطلب را مشاهده کنید


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۳۷ ق.ظ روز ۱۸ آذر ۱۳۹۰ | دیدگاه (۱۹)