می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

کی اول برود؟

تصور کنید با کودکتان در ماشین هستید و مشغول رانندگی. به چراغ قرمز میرسید و ماشین را نگه میدارید. فرزندتان از ایستادن ماشین تعجب میکند و از شما میخواهد ماشین را حرکت دهید. حالا شما باید برایش قوانین رانندگی و مفهوم چراغ راهنمایی و رنگهای سبز و قرمز و زرد را توضیح دهید. حالا تصور کنید کودکتان برای رسیدن به مقصد عجله دارد و تصوری از حقوق دیگران و ایجاد ترافیک و تصادف بخاطر رد شدن از چراغ قرمز ندارد. باید چه کنید؟ یکی از روشها برای ذهنیت‌سازی کودک این است که حاصل رعایت نکردن قانون را خودش ببیند. مثل مهتابِ داستان که گرسنه است و می‌خواهد زود به خانه برسد ولی از مادرش می‌خواهد از چراغ قرمز عبور کند.  ولی بعد که به خانه می‌آید با دیدن ماشین‌های اسباب بازی‌ برادرش که  همگی بوق می‌زنند و می‌خواهند اول خودشان عبور کنند، به فکر چاره می‌افتد. گذاشتن چراغ راهنمایی روی فرش بازی اتاق برادرش و آمدن نظم و آرامش به اتاق.

انتشارات فنی ایران، کتابهای مختلفی با موضوع یادگیری مهارت‌های زندگی برای کودکان چاپ کرده است. “کی اول برود”، مهارت قانونمندی و خاصتا رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی را به کودک آموزش می‌دهد. کودک گرسنه‌ای که در ابتدا فقط خودش و برطرف شدن نیازش برایش مهم است ولی بعد از دیدن هرج و مرج ناشی از نداشتن قانون، خود به فکر وضع قانون می‌کند.

قطعا اگر کودکان از همین سنین با قوانین و چرایی وضع آنها آشنا شوند، می‌توان به آینده بهتری برای آنها و کشور امیدوار بود.

کتاب علاوه بر موضوع قانون‌مندی، یک آموزش دیگر نیز برای کودکان دارد. پرورش قوه تخیل و جان بخشی به اشیا و اسباب‌بازی‌ها. شخصیتِ کودکِ داستان با تصور کردن حرکت ماشین‌های اسباب‌بازی، به مزیت داشتن قانون و رعایت رنگ‌های چراغ راهنمایی پی می‌برد.

پیشنهاد ما این است مثل داستانِ کتاب، با اسباب بازی صحنه رعایت نکردن قانون را برای مخاطبِ کودکتان صحنه‌سازی کنید. با چند روسری و پارچه چیزی شبیه خیابان و چهارراه بسازید. یک یا دو ماشین را خودتان در دست بگیرید و حرکت دهید و یک ماشین هم به کودک دهید و بخواهید از خیابان ساختگی عبور کند و با خوردن ماشین‌ها به یکدیگر از کودک بپرسید راه حلش برای تصادف نکردن و شلوغ نشدن خیابان چیست؟ و بعد از جواب‌های احتمالی، کتاب را برایش بخوانید.

این مطلب در تاریخ سوم اردیبهشت ۹۶ در روزنامه همشهری چاپ شده است.

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

روز هفتم رفتنش

مراسم هفت را تصمیم گرفتیم در خانه خودشان بگیریم. مثل روضه خانگی؛ روضه ای که تصمیم داشتند محرم امسال در خانه شان بگیرند.
برای خرید مخلفات شام بعد از مراسم، با احمد رفتیم هایپر. نوشیدنی و ماست برای حدود سیصد نفر و چند بسته دستمال کاغذی و کمی چای و قند، دو چرخ خرید را پر کرد؛ حرکت که میکردیم نگاه های متعجب بعضی از شهروندان را به چرخ های خرید متوجه میشدم.
به مسئول صندوق که رسیدیم، تعجب و سوالش رو نتوانست پنهان کند و با لبخندی گفت “مهمونی دارین؟” احمد گفت “مراسم داریم، مراسم هفتم مادرم …” لبخند خانم حسابدار روی لبش یخ زد و با ناراحتی گفت “ببخشید، خدا رحمتشون کنه.”

به این فکر میکردم که بقیه آدمها وقتی چرخها را میدیدند با خودشان چه فکری میکردند؟ اگر ایام محرم نبود، شاید خیلی ها فکر میکردند جشنی، تولدی، مراسم شادی داریم؛ خوشبحالشان ی هم حتما در دلشان حواله مان میکردند.

این قضیه مثل قضیه ی زندگیهای مجازی است، عکس هایی که در اینستا میگذاریم، پستهایی که مینویسیم، در حالیکه خیلی واقعیتها و حرفها را قایم میکنیم؛ خوانندگان فقط روی خوش و شاد عکسها و نوشته ها را میبینند و قضاوت میکنند و نمیدانند در پشت آن نوشته ها و تصاویر، چه دردها و غمهایی وجود دارد.

*یادم باشد بیشتر مواظب باشم

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

خمیر جادویی

اولین تجربه ام بود و کلی خوشم اومد و لذت بردم از درست کردنش!

شیر یا آب ولرم ۱ لیوان
تخم مرغ ۱ عدد
آرد تا جایی که خمیر بدست نچسبه
روغن ۶ قاشق غذاخوری
خمیرمایه ۱ قاشق مرباخوری
شکر ۱ قاشق برای عمل آوردن خمیر
نمک ۱ قاشق مرباخوری

اول شیر ولرم رو با ۱ قاشق غذاخوری شکر مخلوط میکنیم بعد خمیرمایه رو روش میپاشیم و میزاریم ۱۰ دقیقه تا عمل بیاد
تخم مرغ و نمک و روغن رو با قاشق با هم مخلوط میکنیم و مخمر رو اضافه میکنیم بهشون ولی هم نمیزنیم! آرد رو روی مواد الک میکنیم تا جایی که خمیر بدست نچسبه! یعنی انقدر میریزید و آروم هم میزنید که خمیری بدست بیارین بدون اینکه به دستتون بچسبه.
خمیر رو چند دقیقه ورز میدیم و بعد روشو با پلاستیک میپوشونیم و میزاریم حدودا یک ساعت و نیم تا حجمش دو برابر بشه بعد از خمیر برمیداریم و به هر شکلی که میخواییم ازش استفاده میکنیم

برای پیتزا، پیراشکی، حلقه مرغ و ریحان شیرینی و … این خمیر مناسبه و بسیار بسیار عالی

این دستور واسه خمیری هست که شیرین نیست، ولی اگه خواستد خمیرتون شیرین باشه از ۲ تا ۵ قاشق غذاخوری، بسته به ذائقتون، شکر اضافه کنید.

فرشته خونمون هم اومده و نظاره گر خمیر درست کردن منه 🙂

  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • کنار قدمهای زوار
    پیاده‌روی اربعین به سمت کربلا، بزرگ‌ترین اجتماع شیعیان در جهان است.

    این رویداد فرصت بسیار خوبی برای تعامل و ارتباط‌گیری شیعیان با یکدیگر است. بهتر است هموطنانی که به این سفر می‌روند از این فرصت چندروزه برای تقویت مشترکات بین یکدیگر استفاده کنند و بعضی از مسائلی را که ممکن است باعث اختلاف و سوءتفاهم بشود رعایت کنند. خداوند در قرآن می‌فرماید: ‌ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.» یادمان نرود که همه ما انسان هستیم و از نظر خدا هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد. عرب و عجم و فارس و ترک و کرد، همگی مثل هم هستیم و در این ایام کنار هم به عشق امام‌حسین(ع) جمع شده‌ایم. این تعاریف قرآنی وقتی پای سفره امام‌حسین علیه‌السلام شکل بگیرد، می‌تواند تمام دام‌های شیاطین را بی‌اثر کند؛ چرا که همگی‌مان یک هدف واحد داریم و اربعین، میعادگاه عاشقان حسین(ع) است.

    عرب‌ها احترام ویژه‌ای برای مهمان قائل هستند و در پذیرایی‌هایشان سعی می‌کنند به قول ما، برای مهمانشان سنگ تمام بگذارند. شما هم به‌عنوان مهمان یادتان باشد که آداب مهمان و مهمانی را رعایت کنید. اگر غذا یا خوراکی به شما تعارف کردند که باب میلتان نبود با احترام و تشکر آن را رد کنید. رفتارتان طوری نباشد که میزبانتان تصور کند برای زائر امام‌حسین(ع) کم گذاشته است یا بی‌احترامی تلقی کند.

    ممکن است در طول مسیر با برخی زوار هم‌صحبت شوید. این صحبت و هم‌کلامی فرصت بسیار خوبی است برای تعامل بیشتر با شیعیان ولی مراقب باشید بعضی از موضوعات، موجب اختلاف و بحث و مشاجره نشود. در صحبت‌ها و بحث‌ها احترام را فراموش نکنید و همواره یادتان باشد هدف همگی شما در آن مکان یکی است.

    آنجا محل وحدت و هویت‌دهی شیعیان جهان است. پس فراموش نکنید نژاد و قومیت هیچ معنایی ندارد. از هرگونه بحث در این زمینه پرهیز کنید و اگر در اطرافتان جمعی را دیدید که درباره این موضوع صحبت می‌کنند، شما در این آتش فوت نکنید و غیر از این، سعی کنید آنها را از اینگونه بحث‌ها دور کنید. به آنها بگویید ما همگی مسلمان و شیعه هستیم و زیر پرچم امام‌حسین علیه‌السلام جمع شده‌ایم و نباید بگذاریم بحث‌های بی‌ارزش از نظر خدا، بینمان اختلاف ایجاد کند. سعی کنید از هر فرصتی برای افزایش محبت بین دو ملت استفاده کنید.

    IMG_5165

    عرف حجاب زنان در کشور عراق و بین قشر محجبه عراق با کشور ما کمی فرق می‌کند. خانم‌هایی که به این سفر می‌روند حتما باید سعی کنند حجاب اسلامی را بیشتر رعایت کنند. اگر می‌توانید حتما از چادر استفاده کنید ولی اگر نگهداری و استفاده از آن برایتان سخت است حتما مانتوی پوشیده و روسری‌های بلند بپوشید. این نکته را هم فراموش نکنید که اکثر عراقی‌ها به پوشیدن لباس مشکی یا تیره در ایام عزاداری مقید هستند.

    از اهالی موکب‌ها درباره قیمت و مبلغی که هزینه پذیرایی از زوار می‌کنند سؤال نکنید. اگر این سؤال را صرفا برای کنجکاوی می‌پرسید، بهتر است کنجکاوی‌تان را مهار کنید. میزبانان عراقی برای زوار امام‌حسین(ع) از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنند و خیلی وقت‌ها دوست ندارند صحبتی از پول و مبلغ اهدا شده در این راه بکنند.

    خیلی خوب است همراهتان هدیه‌های کوچکی داشته باشید تا آنجا به کودکان و خادم‌های موکب‌ها بدهید. هدیه‌هایی که هم نشانی از سرزمین خودمان داشته باشد هم طرف مقابل را خوشحال کند؛ مثلا نمک یا نبات تبرک حرم امام‌رضا علیه‌السلام هدیه بسیار خوبی است. پیکسل و تصاویر کوچک از حرم امام‌حسین(ع) یا حرم امام رضا(ع)هم می‌تواند یادگاری خوبی باشد. برای بچه‌ها اسباب‌بازی‌های کوچک یا گل‌سر یا لوازم‌التحریر کوچک که حملشان برای خودتان سخت نباشد، ببرید و آنجا به کودکانی که در موکب‌ها مشغول خدمت به زوار هستند هدیه دهید. حواستان باشد رفتارتان طوری نباشد که آنها فکر کنند به‌عنوان صدقه یا کمک به آنها چیزی می‌دهید، طوری رفتار کنید که بدانند به رسم یادگاری و تشکر از زحماتشان این هدیه‌ها را می‌دهید.

    در خیلی از زمان‌ها و موقعیت‌ها، فرهنگ متفاوتی بین مردم کشورهای مختلف وجود دارد؛ مثلا در بحث عزاداری، خیلی از مردم ما رفتن به هیئت و سینه‌زدن و اشک ریختن را مصداق عزاداری می‌دانند اما برای بسیاری از اعراب خود این پیاده‌روی یک عزاداری و تکریم شعائر است. حواسمان باشد که رفتارهای خارج از عرف نداشته باشیم.

    همانطور که گفتیم، اربعین بزرگ‌ترین زمان برای نشان دادن وحدت و همراهی شیعیان با یکدیگر است. سال‌های قبل عکس‌های مختلفی از مراجع و علمای شیعه که بعضا مواضع متفاوتی از هم داشتند توسط طرفدارانشان در مسیر پیاده‌روی اربعین منتشر می‌شد که گاهی حتی دعوا و بحث بین طرفدارانشان ایجاد می‌شد. بهتر است برای حفظ بیشتر وحدت، چنین کارهایی نکنیم. همانطور که رهبر انقلاب نیز گفتند حتی عکس ایشان را آنجا پخش نکنیم. اگر خواستید یک پوستر مذهبی در جایی بچسبانید یا نصب کنید، اول مراقب باشید که آن تصویر محل اختلاف بین مسلمانان نشود و دوم اینکه حتما از صاحب آن موکب یا خانه اجازه بگیرید و درصورت موافقت ایشان، آن را نصب کنید.

    در این روزها به‌خاطر حجم زیاد زوار، حفظ بهداشت و پاکیزگی شهر کار سختی می‌شود و نیروهای شهری مدام در حال نظافت معابر و خیابان‌ها هستند. بهتر است شما به‌عنوان زائر، نظافت شهری را به اندازه وظیفه خودتان رعایت کنید و فراموش نکنید آنجا مهمان هستید و باید مراقب نظافت شهر میزبان‌تان باشید.

    اگر برای ثبت لحظه‌های سفر با خودتان دوربین برده‌اید، حواستان به مکان‌ها و صحنه‌هایی که از آن می‌خواهید عکس بگیرید، باشد. علاوه بر مکان‌هایی که بهتر است دوربین‌تان را در آنجا غلاف کنید مثل پایانه‌های مرزی یا فرودگاه یا مناطق شبه نظامی، بهتر است از هر سوژه و مکانی نیز عکس نگیرید! قطعا خود شما نیز دوست ندارید وقتی با خانواده‌تان نشسته‌اید، عکاس ناشناسی از شما عکس بگیرد! یا وقتی درموقعیت نامناسبی مثل خواب بودن در مکان عمومی هستید، اگر متوجه شوید کسی در چنین موقعیتی از شما عکس گرفته ناراحت می‌شوید. پس این نکات را در رابطه با دیگران هم رعایت کنید. خصوصا در عکس گرفتن از زنان مراقب باشید که خدایی نکرده برخورد یا نزاعی پیش نیاید.

    در تعاملات و صحبت‌هایتان مراقب روابط محرم و نامحرم باشید. اگر خانم هستید در ارتباط با آقایان مخصوصا مغازه‌داران عفت و حیا را فراموش نکنید. اگر مرد هستید نیز مراقب تعاملات‌تان با زنان عرب باشید. نحوه ارتباط زنان و مردان در عراق کمی متفاوت با عرف جامعه ایرانی است.

    IMG_5041

    برای اسکان شب‌ها، فقط دنبال موکب‌های ایرانی نباشید. بهتر است به موکب‌هایی که زوار سایر کشورها هستند بروید و با آنها تعامل داشته باشید. قرار نیست آنجا هم مثل داخل کشور فقط با همشهریان و هموطنان ارتباط داشته باشیم! مخصوصا اگر عرب‌های ساکن آن مناطق از شما دعوت کردند شب را به خانه آنها بروید و شرایط شما طوری بود که می‌توانستید دعوتشان را بپذیرید، حتما به خانه‌هایشان بروید و دعوتشان را اجابت کنید.

    برخی از غذاها یا خوردنی‌های عربی ممکن است به مذاق و سلیقه شما جور نباشد. حرص نزنید و هر خوراکی که تابه‌حال نخورده‌اید و مزه‌اش را نمی‌شناسید، نگیرید. برای امتحان می‌توانید خواهش کنید مقداری کمی از آن غذا را به شما بدهند و کمی از آن بخورید و اگر خوشتان آمد مقدار بیشتری بگیرید. با این کار از اسراف غذاهای نذری جلوگیری می‌کنید.

    سعی کنید با زوار دیگر کشورها مخصوصا با صاحبین مواکب یا خانه‌ای که مهمان آنها شده‌اید ارتباط بگیرید، شماره موبایل یا ایمیل از آنها بگیرید و شماره خودتان را به آنها بدهید تا بعد از این سفر هم تعاملات و دوستی‌ها ادامه داشته باشد. آنها را به شهر و اگر امکانش را دارید به خانه خودتان دعوت کنید و رسم میزبانی را به جا بیاورید. مخصوصا اگر ساکن شهرهایی مثل تهران، قم، مشهد یا حتی شیراز و اصفهان هستید و امکان پذیرایی از آنها را دارید، حتما آنها را دعوت کنید. گاهی دوستی‌های محکمی در اینگونه روابط شکل می‌گیرد و دو طرف می‌توانند کمک‌های زیادی به یکدیگر کنند. این الفت و دوستی مخصوص شیعیان زمان ظهور است.

     زمان اسکان در موکب‌ها فقط به فکر خودتان و آسایش و راحتی‌تان نباشید. سعی کنید در گرفتن امکانات خواب مثل پتو و تشک عدالت را رعایت کنید و به فکر بقیه زوار هم باشید. مخصوصا در بعضی موکب‌ها ممکن است تعداد پتوها محدود باشد و برخی زوار که دیرتر از بقیه تصمیم به استراحت گرفته‌اند بدون پتو و امکانات رفاهی بمانند، اگر شما بیشتر از دیگران و حد معمول پتو برداشته باشید مدیون آنها می‌شوید.

    برخی زوار ایرانی به‌خاطر شرایط سخت و گاهی اوقات کم‌شدن تحمل‌شان حرف‌هایی درباره باقی زوار می‌زنند که گاهی از همان دعوای جاهلانه عرب و عجم نشأت می‌گیرد، غیر از اینکه قبلا گفتیم از این نوع صحبت‌ها دوری کنید، این نکته را هم فراموش نکنید که بسیاری از عراقی‌ها زبان فارسی را هم بلد هستند و متوجه صحبت‌ها و منظور شما می‌شوند. ممکن است حرف‌های شما موجب ناراحتی و سوءتفاهم بشود. یادتان نرود هرکدام از شما نماد و نماینده مردم کشورتان هستید.

    میزبانان شما ممکن است از طبقات مختلف باشند، فقیر و غنی در این ایام در حد وسع و مال خودشان سعی می‌کنند به زوار خدمت کنند، یادتان باشد که احترام به همه انسان‌ها در هر درجه‌ای که باشند هیچ فرقی نباید داشته باشد، علی‌الخصوص در این سفر. پس مهمان هر حسینیه و موکبی که بودید، احترام گذاشتن به آنها را فراموش نکنید.

    این نوشته به تاریخ بیست و چهار آبان، در روزنامه همشهری چاپ شده است.

    عالِمان کل

    هفته قبل خبری پخش شد درباره افتتاح فاز اول شبکه ملی اطلاعات کشور؛ بشخصه تعریف خاصی از این موجود! تازه افتتاح‌شده نمی‌دانستم، سرچ کردم و درباره‌ی کارکردهایش چنین مطلبی را پیدا کردم: خدمات دولت الکترونیک و سایر خدمات دیجیتال، خدمات ویدئویی داخلی در کشور، دسترسی به اینترنت، انواع خدمات نوین از قبیل پرداخت موبایل.

    از همان اولین خبری که درباره افتتاح این پروژه در خبرگزاری‌ها پخش شد، در توئیتر و بعضی از گروه‌های تلگرامی شروع به مسخره کردن این طرح و بحث و نظر و فحش! درباره‌ی ملی شدن اینترنت! و محدود شدن کاربران و جاسوسی و اطلاع پیدا کردن از همه‌ی فعالیت‌ها و … شروع شد. اکثر نظرات حول این محور بود که از این به بعد همه فعالیت‌هامون تحت کنترل قرار میگیرد و دسترسی‌ها به سایت‌های خارجی کم می‌شود! در توئیتر این موج‌سواری‌ها و اظهار فضل کردن‌ها بیشتر از شبکه‌های دیگر بود. برایم سوال بود یعنی همه کاربرانی که در حال توئیت هستند از محتوای این طرح خبر دارند و فقط من هستم که دقیق نمی‌دانم چیست و باید توئیت‌هایی که میشود را تعریفی از این طرح برداشت کنم؟ به نظرم رسید یک نظرسنجی راه بیندازم. سوالی پرسیدم در توئیتر که اطلاعات شما درباره شبکه ملی اطلاعات چه میزان است؛ نتیجه نظر نود و هشت نفری که جواب دادند، جالب بود؛ شصت درصد اصلا هیچ اطلاعی درباره این موضوع نداشتند! و بیست و هفت درصد اطلاع کمی درباره‌اش داشتند!

    vaadi.ir

    برایم جالب بود که درباره موضوعی که اکثرا درباره‌اش اطلاع کافی نداریم، نظر میدهیم و اعتراض میکنیم! و البته این مساله محدود به توئیتر و این موضوع و حتی فضای مجازی نمی‌شود! عادت کردیم درباره همه چیز و هر مساله‌ای نظر بدیم، چه از آن مساله اطلاع کامل داشته باشیم چه فقط در حد یک تیتر ازش مطلع باشیم.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۹:۱۷ ق.ظ روز ۱۶ شهریور ۱۳۹۵ | دیدگاه (۳)

    برکت مال‌مان میرود
    1. چند هفته قبل، مادر و خواهرم با اعتماد به یکی از تبلیغات تلویزون یک وسیله برای آشپزخانه‌شان خریدند که از کپک زدن رب جلوگیری کند؛ ولی هر دو ناراضی بودند و می‌گفتند باز هم رب‌هایشان با وجود استفاده از آن وسیله کپک زده است! در واقع گول تبلیغات رنگارنگ و غیرواقعی را خوردند و متضرر شدند!
    2. در تلگرام تبلیغ یک کانال زیورآلات دست‌ساز برایم آمد؛ وارد کانال شدم تا نگاهی به محصولاتش بیندازم. دستبند سنگ اصل عقیق پانزده هزار تومان!  گردنبند فیروزه اصل قیمت بیست و پنج هزار تومان! و زیر همه عکس‌ها و جملات تاکید شده بود همه سنگ‌ها اصل هستند. حساب و مقایسه کردم قیمت یک نگین انگشتر عقیق اصل، که چند سال قبل قیمت کرده بودم، را با دستبندی که با چندین دایره قرمز رنگ  عقیق‌مانند درست شده بود به قیمت پانزده تومن؛ نتیجه و مقایسه خنده‌دار بود! قیمت نگین چند برابر همه‌ی آن سنگهای دستبند بود!
    3. چند نفر از دوستانم با یکدیگر جمع شده‌اند و محصولاتی مانند روسری و ساق و ملزومات حجاب از طریق اینترنت و شبکه‌های اجتماعی می‌فروشند. عکس‌های کارهایشان را دیده بودم و از چند کارشان خوشم آمده بود ولی چون اهل خرید اینترنتی نیستم، صبر کردم تا روزی که حضوری ببینمشان و خرید کنم. ولی حضوری هم نتوانستم جنسِ مورد علاقه‌ام را بخرم چرا که رنگش با آنچه در عکس و فضای مجازی دیده بودم، متفاوت بود! الحق با فتوشاپ خیلی قشنگ‌تر و زیباتر شده بود!

    این سه مورد، مواردی بود که در این چندوقت با آنها مواجه شدم و موقع نوشتن این یادداشت به یادم آمدند. احتمال خیلی زیاد( و البته متاسفانه) موارد بیشتری مانند اینها وجود دارد و با آنها روبرو میشویم. اگر اسم این نوع معاملات دزدی نباشد، دروغ و گول زدن مشتری که هست!

    یادم است در فقه بابی داشتیم به اسم متاجر و احکام معاملات، مباحثی داشتیم به اسم خیار تدلیس، خیار غبن، خیار عیب؛ احتمالا مثل حافظه‌ی من که تعریف کامل و دقیق آنها را فراموش کرده و فقط هاله و معنی اندکی از هرکدام را به یاد دارم، بازار خرید و فروشمان هم اینها را و صداقت و راستگویی را فراموش کرده!

    پ ن: دوستی داشتم که پدرش از نوجوانی وارد بازار و کسب و کار شده بود، الان تاجر موفقی است، از قول پدرش تعریف می‌کرد که آن زمان‌ها (نوجوانی پدرش) هرکس که می‌خواست وارد بازار کسب و کار شود اول کتاب مکاسب شیخ انصاری و باب متاجر لمعه را باید می‌خواند و با تمامی احکام و قوانین خرید و فروش آشنا میشد و بعد کارش را شروع میکرد.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۵۴ ق.ظ روز ۰۹ شهریور ۱۳۹۵ | دیدگاه (۸)

    حرمت‌ها

    دعوای گله و طعنه که نمک و ادویه زندگی زن و شوهراست؛ البت تا اندازه ای که پرده های میون اونا پاره نشه!
    که بدون اگه این اتفاق افتاد، مهر و محبت بین اونام ور افتاد.
    هر اندازه امنیت خاطری که مرد برای زنش فراهم میکنه مهمه، همون اندازه حرمتی که زن توی خونه برای مردش میذاره مهمه

    دیالوگ مادر حیدر (ثریا قاسمی) در سریال شب دهم


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۲۴ ب.ظ روز ۱۸ مرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۰)

    بیا که بریم به مزار ملاممد جان

    روز خبرنگار باید بشینی فیلم مزارشریف رو ببینی تا کامل بفهمی هفده مرداد هفتاد و هفت چه اتفاقی افتاد که این روز، روز خبرنگار شد!

    vaadi.ir

    سخته بعد دیدن این فیلم، روز خبرنگار رو تبریک گفتن! برای دوستانی که در این عرصه مشغول فعالیت هستند آرزوی قلم و دوربین و کیبرد استوار و حرکت در راه حقیقت و راستی رو آرزو میکنم.

    بهتر بود رو جلدش مینوشتن: فیلم دارای صحنه های متاثرکننده و خشونت بار است!
    هرکار می‌کنم صحنه ترور دیپلمات‌ها و آن صحنه تیر به سر زن افغانی که شوهرش رو با ماشین رو زمین میکشیدن، از یادم نمیره! نباید هم از یادم بره! این صحنه‌ها و ظلم‌ها باید تو ذهنمون بمونه و بدونیم با مردم مظلوم چه کردن و چه میکنن!
    اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم العنهم جمیعا!

    پ ن: کی میشه به آرزوی دیدن مزار و هرات و قندهار و بامیان و … برسم؟


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۵۰ ق.ظ روز ۱۷ مرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۲)

    داستانک

    چشمانم را می‌بندم و خودم را در صد و سی و پنج سال پیش که این خانه تازه ساخته شده بود، تصور میکنم؛
    محمدرضاخان قوام الملک سوم در تالار آیینه چند مهمان خانوادگی دارد! همهمه حرف زدن ها، صدای خنده های ریز زن ها و قهقهه مردها، آوای ریخته شدن شربتها در جام و قرچ قرچ صدا کردن دهان صاحبخانه موقع خوردن میوه های پوست کنده … می آید. تصویر مهمانان در آیینه های دورتادور اتاق افتاده و در هم منعکس شده و جمع ده نفری آنها را شلوغتر نشان میدهد.
    قوام در حال توضیح کارهای دوازده سال ساخت خانه به باجناقش است که ناگهان صدای افتادن شیئی بر زمین و شکستنش می آید! تالار ثانیه ای ساکت میشود و همه با نگرانی به سمت درب ورودی نگاه میکنند، از آینه روبروی درب ورود کنیزکی را میبینم که گنگ و منگ ایستاده و نمیداند چه کند! انگار تمام ترس و وحشت و مظلومیت رعیتهای تاریخ در چشمانش موج میزند؛ جلوی پایش بر روی فرش ابریشمی سینی بزرگ مسی غذا دمر افتاده و ظرفهای چینی پر از برنج و خورش شکسته و لب پر شده اطراف سینی افتاده اند! از بوی قیمه و بادمجان و ترشی و پررنگتر شدن قرمزی گلهای قالی و تکه های ریز کلم و هویج و لپه بر روی قالی میشود حدس زد شام چه بوده است، تکه های چینی سفیدی نیز کنار میز عسلی کوچکی افتاده و معلوم است سینی موقع افتادن گلدان سفید را هم باخود همراه کرده و همه باهم به زمین افتاده و شکسته اند …
    سکوت چند ثانیه ای تالار با صدای جیغ مانند زن قوام شکسته میشود! ظرفهای چینی از فرنگ آورده اش شکسته؛ گلدان سفید از جنس عاج فیل شان که از سفر هند باخود آورده بودند چندپاره شده … صدای خشدار و مردانه قوام در تالار میپیچد که به سمت کنیزک یورش میبرد … آخرین صحنه ای که میبینم همان چشمان پر از دلهره و وحشت و مظلوم تمام رعیت های تاریخ است که در چشم کنیزک جمع شده… دیگر تحمل ندارم چشمانم را باز میکنم و دختری چادر به سر و دوربین در دست را مقابلم در آیینه میبینم …

    vaadi.ir

    پ‌ن: این را برای یکی از عکس‌های اینستاگرام نوشتم! یکدفعه و بدون هیچ فکر خاصی و بدون هیچ ویرایش و تصحیحی! اینجا میگذارمش تا اگر روزی خواستم جدی‌تر به داستان‌نویسی فکر کنم از تصحیح همین داستان شروع کنم!

    پ‌ن۲: عکس متعلق به تالار آیینه در خانه زینت الملک شیراز است.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۲:۴۱ ق.ظ روز ۱۰ خرداد ۱۳۹۵ | دیدگاه (۲)

    مردم خوب آن شهر

    رفته بودیم قم؛ وقتی اذان ظهر رو گفتند تو خیابون بودیم و کنارمون یه مسجد بود. گفتیم نماز رو بخونیم اول وقت. اطراف و داخل مسجد هرچی گشتم وضوخونه خواهران رو پیدا نکردم؛ از یکی از خانمهایی که داخل مسجد بود پرسیدم وضوخونه کجاست؟  گفت :برای خانمها نداره اینجا!” هوا هم سرد بود و باد و سوز بدی داشت.

    همون موقع همسرمو دیدم که داشت داخل مسجد میشد. صداش کردم که بیا بریم یه جای دیگه، اینجا برای خانمها وضوخونه نداره. همون لحظه آقای میانسالی که کنار همسرم بود و داشت وارد مسجد میشد برگشت و گفت میخواین وضو بگیرین؟ گفتم بله! دستشو کرد تو جیبش و یه کلید درآورد و داد بهمون و گفت برید همین کوچه بغلی، خونه چهارمی، پلاک چهارده، هیچیکی خونه نیست. برید داخل و وضو بگیرید. چند ثانیه با تعجب به همسرم نگاه کردم. نمی‌توانستم رفتار و حرف آن آقا را هضم کنم. یک نفر کلید خانه‌اش را به یک غریبه بده تا بره وضو بگیره؟! انگار متوجه تردید ما شد، راه افتاد به سمت منزلش و گفت بیاین. در خانه را باز کرد، یک حیاط قدیمی با حوضی کنار حیاط؛ گفت “بفرمائید، داخل آشپزخانه آب گرم است. این کنار هم دسشویی است” و خداحافظی کرد و باعجله رفت تا به نماز جماعت برسد، آنقدر سریع رفت که نشد بپرسم آشپزخانه کدوم سمت ه؟ به خودم اجازه ندادم وارد حریم خونه شون بشم و با شیر کنار حوض وضو گرفتم. به احمد گفتم: “چرا اینکارو کرد؟ چطور اطمینان کرد؟ درک نمیکنم واقعا”  و تنها جوابمون این بود “هنوز آدمهای خوب هستن، هنوز انسانیت زنده است”


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۲:۳۸ ب.ظ روز ۲۲ بهمن ۱۳۹۴ | دیدگاه (۲۰)