ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
یعقوب را دوست داشتم

وقتی ساعت ده صبح کتابی رو شروع به خوندن میکنی و با مشغله‌های مختلف، ساعت دوازده شب به صفحه ۲۰۰ کتاب میرسی و نمی‌تونی رهاش کنی و بخوابی یعنی اون کتاب چیزی برای گفتن داره و دوسش داشتی؛ و بالاخره ساعت دو  کتاب رو تموم میکنی و یه لبخند میزنی و میگی “خوب بود، کاش آخرش انقدر ریتم تند نداشت”

خط کلی و طرح داستان، شاید موضوع تکراری‌ ای بود ولی گره‌های داستان اون رو جذاب میکرد. دو خواهردوقلو که یکی بخاطر ضعیفتر بودن بیشتر مورد توجه و مراقبت خانواده قرار میگیره و دیگری که راوی داستان هست، کمتر و همین باعث حسادت‌ها و کشمکش‌های داستان میشه.
وقتی کتاب رو که درواقع رمان نوجوون هست و از زبون یه دختر نوجوون روایت میشه خوندم، شور و سرخوشی‌های اون دوران برام زنده شد! گاهی دوست داشتم برگردم به ده پونزده سال پیش و یه دختر نوجوون بشم که تازه میخواد دنیا رو کشف کنه، تازه میخواد عاشق بشه؛ حتی عشق‌های خام نوجوونی درست مثل عشق خام “ویز” به کاپیتان

داستان جذاب بود، شخصیت‌ها و دیالوگ‌ها خوب دراومده بودن، ترجمه خوب بود. مخاطب با شخصیت داستان، هم قدم میشد ولی فصل آخر کتاب که راوی زمان حال یا بزرگسالی‌اش رو تعریف کرد خیلی سریع و اذیت‌کننده بود. انگار نویسنده از نوشتن خسته شده یا می‌خواسته کتابش طولانی‌تر نشه و ازدواج و شغل و موفقیت “ویز” رو تو چند صفحه نوشته و تمام

شاید بخاطر همین انتهای نچسب! توی گودریدز چهار ستاره بهش دادم!

یعقوب را دوست داشتم
نویسنده: کاترین پترسون
ناشر: پیدایش

بینِ دستانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می‌نشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی! گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند
یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی
دست‌هایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو
پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

بیتا امیری

به وقتِ سی‌و‌دوسالگی

دیشب بود؛ بعد از اینکه مهمانم رفت و نشسته بودم باخودم فکر میکردم که چرا فلان کار و فلان کار را نکردم تا بیشتر بهمان خوش بگذرد؟ چرا آن غذای فانتزی و جدیدتر را نپختم برایش؟ چرا نرفتم کاهو بخرم و سالاد درست کنم؟ چرا روزمان را گذاشتم عادی بگذرد؟
عادی نبود البته؛ باهم حرف زدیم، عکس دیدیم، نهار خوردیم… ولی میتوانستم بهتر و خاص تر کنم برایش دیروز را، که او برایم خاصش کرد.
ذهنم خسته بودم؟ هیجان زده بودم؟ تجربه نداشتم؟ قدرت تشخیص و فکر در لحظه را نداشتم؟ دلیل هایم را در ذهنم مرور میکردم و به آنی که مدام در ذهنم تکرار میکرد “سی و دو” اهمیتی نمیدادم! آخر ربطی نداشت! ملغمه ای از همه دلایلم بود شاید؛ همه شان باهم.
باز کسی در ذهنم میچرخید و میخواند “سی و دو”؛ مثل پسرکی موذی که مدام اشتباهی که خواهرش کرده و قول داده به مادر نگوید، در گوشش نجوا میکند تا اذیتش کند. انگار قصد رها کردنم را نداشت! قصد کرده بود خودش را ثابتم کند. میخواست محکم خودش را بکوبد در صورتم تا باورش کنم… نمیدانست باورش کرده ام ولی فرار میکنم چون از او، خجالت میکشم

دنبال چی هستی؟

تو نیازی نداری کسی بهت چیزی بده.
میتونی خودت فرصت هات رو بسازی.
اما اول باید بدونی که دنبال چی هستی.

یعقوب را دوست داشتم
صفحه ۲۵۶

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • عروس رفته گل بچینه!

    هرکداممان یا این صحنه را حضوری یا از طریق تلویزیون دیدیم یا اینکه شنیدیم که سر سفره عقد، وقتی عاقد داره خطبه میخونه و میخواد از عروس خانم وکالت بگیره، بعد از خوندن دفعه ی اول، حضار گرامی با هم میگند “عروس رفته گل بچینه” و بعد از بار دوم هم میگند “عروس رفته گلاب بیاره” (چند هفته پیش هم صداوسیما یک گزارش از بین الحرمین پخش کرد و یک سفره عقدی که در آنجا انداخته بودند! و حضار بعد از دفعه اول با هم گفتند :”عروس رفته زیارت!!” و نوع جدیدی از این تعارف و دروغ را نشون دادند)

    این جمله ها شاید بگیم که شایع شده است و دیگه در فرهنگمان جا افتاده ولی اولا من فلسفه اش را اصلا نمیدونم و هرچی هم فکر میکنم نمی‌فهمم که این جملات را  برای چی میگند و هم اینکه گفتن این جملات را درست نمیدونم.
    – ممکنه فلسفه اش را اینطوری تعبیر کنند که عروس باید حیا داشته باشه و همون دفعه اول از ذوقش “بله” نگه، که این هم به نظرم تعبیر مسخره و خیلی سطحی هست که درباره شخصی که حداقل یک هفته فکر کرده و تصمیم گرفته، گفته میشه –

    درست نبودن این جملات را هم از این جهت نوشتم که، وقتی عروس خانم سر سفره عقد نشسته و با حضار و مهمان ها، چند سانتیمتر فقط فاصله داره، چرا باید دروغ گفته بشه؟ چرا باید اول زندگی و نقطه اوج و بهترین لحظه دو نفر، با دروغ و یک حرف و جمله ای که راست نیست، شروع بشه؟
    این سوال هم البته برمیگرده به همان فلسفه این کار و سنت!!!

    در زندگی و عرف امروزه جامعه ی ما، کم سنت و عرف های مسخره و غیراسلامی و بی اساس دیده نمیشه، این هم یکی شان است که به ذهنِ یکی از دوستان رسیده بود و من این‌جا نوشتم.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۰:۵۳ ق.ظ روز ۲۲ فروردین ۱۳۹۰ | دیدگاه (۳۷)

    ۳۷ دیدگاه
    1. منصوره گفت:

      راحیل جون ایشالا خبریه ؟؟؟؟

    2. نازلی گفت:

      سنت، سنت است! دلیل نمی خواهد. اول فیلم “ویلوون زن روی بام” که در مورد یهودیان ساکن در شوروی است، مرد خانواده یک سری سنت های یهودی را ردیف می کند که ما این کار را می کنیم و آن کار را می کنیم و این کلاه ها را بر سر می گذاریم و ریش داریم اما چرا؟ خب نمی دانیم! چون سنت است. سنت ها خیلی وقت ها دلایل فسلفی ندارند و همچین نیست که مثلا بنده باید راه بیافتم به عنوان عامل اکنون و امروز گیر بدم به سنت ها که آی آی آی بی ادب ها این که می گویید عروس رفته گل بچینه خیلی احمقانه و غیر فلسفی است. عروس باس ناز کنه، دوماد باس نازش بخره، قانون اقتصاد ناز در سنت است و خوشگل است! عمه خدا بیامرز من خیلی می خواست فمنیست بازی در بیاره می گفت عروس رفته دانشگاه، عروس رفته مطبش :)) خدا رحمتش کنه چقدر من می خندیدم به این چالش بانمکش! سنت ها حالا یک سری شون نامردی اند، می زنند پدر مردم رو یک سری خاص از مردم رو در می آرند، اما این سنت به لطیفی و نازی و خوشگلی و بی دردسری، چیکارش داری مادر؟ بگذار عروس ها در بوستان ها و گلستان ها و دانشگاه ها و حرمین معصومین ناز کنند، ناز شان هم خریدار داشته باشد ایشلا همیشه…خوشبخت هم بشند.

    3. dadashi گفت:

      به عروس خانمی گفتند که وقتی عاقد پرسید : وکیلم ؟ ، همون بار اول جواب ندی بله . صبر کن بعد از بار سوم بگو بله
      عروس خانم که گیج میزد و حواسش جای دیگری بود ، حرف اطرافیان را اشتباهی فهمیده بود . لذا در همان بار اول در جواب عاقد گفت : بله بله بله بیچاره خیال کرده بود باید سه بار بگه بله !!!!!!!!!!

    4. یه دوست گفت:

      بدین وسیله ازدواج شما را تبریک عرض مینماییم. انشالله یک زندگی با سربلندی و موفقیت داشته باشید.

    5. از شما دعوت می شد که به موج وبلاگی بحرین بحرالدم بپیوندید.

    6. عباسی گفت:

      رو این یکی تا حالا فک نکرده بودم ولی فرهنگ ایرانی پره از رسوم و تعارف هایی که خیلی هاشون نه تنها اسلامی نیستن ،حتی با اسلام تقابل هم دارن … باید کاری کرد!!

    7. محمد گفت:

      این هم دروغگویی میشود؟ عرف شده بعضا

    8. آبدارچی گفت:

      میتونن بگن : فکر میکنم عروس رفته گل بچینه!

    9. Narcissistica گفت:

      اقا همش عرفه هیچیش مال دین نیست همش رو یا من در اوردم یا تو یا امثال ما … چیه خودمون رو پایبند یه مشت مراسم های دست و پا گیر کردیم … رها کن …

    10. امیرعلی گفت:

      اگه اینجوری باشه . آرایش کردن عروس برای خوشگلتر دیده شدن ، دروغه به دوربین و بینندگان . دامادی که لخند میزنه و تا خرخره تو قرضه دروغی میگه به مشایعت کنندگان . مهمانانی که خوشحالند ، دروغی ۳-۴ ساعته میگند به خودشون که زندگی بی درد هست ، همه میدانند که این عروس و داماد از فردا وارد جنگ زندگی میشوند . ساکت باش و نگاه کن به این رسوم . نهایتش خودت انجامش نده ….

    11. مادرانه گفت:

      اعتقاد من اینه که مخصوصا خطبه رو کش می دن تا عروس خوب روی مهریه اش فکر کنه. حتی اگه قراره اتفاقی بیفته میان این گل چیدن ها بیفته.

    12. میم سین گفت:

      در این که چنین رسمی منشأی در منابع دین ندارد شکی نیست. ولی به نظر می رسد رسم خوبی باشد. زیرا می خواهد به عروس خانم بگوید تو فقط اندازه یک گل چیدن و یک گلاب آوردن وقت داری درباره یک عمر آینده ات تصمیم بگیری. آیا از جمع بندی تحقیقات و فکر کردن های گذشته ات مطمئنی؟! قطعا این لحظه لحظه‌ی حساسی است و این عبارات می تواند عروس را نسبت به تعارفات و ملاحظات احتمالی که گاه مصلحت واقعی شخص را تحت تأثیر قرار داده، بینا کند!
      علاوه بر این، عبارات مذکور مصداق دروغ نیست. زیرا عنوان کنایه ای دارند و کنایه با دروغ فرسنگ ها فاصله دارد

    13. نام گفت:

      میخوان بگن عروس خانوم این آخرین گل و گلابهای زندگیته…دیگه بعد ازاین باید ظرف بشوری لباس بشوری جارو کنی…و دیگه خبری از گل و گلاب نیست…اسمایلی کرمالو بودن

    14. حنانه گفت:

      فاطمه ما که فهمیدیم ازدواج کردی، خیلی بیمعرفتی!! چرا به من نگفتی؟

    15. طلبه ضد گفت:

      فکر نمیکنم اینها را بشود دروغ خواند. سختگیری است ها!

    16. احمد گفت:

      خوب شما اگه عروس شدید نگید اینو. تا این رسم های غلط از بین برود

    17. احسان گفت:

      سلام. شکی نیست که کنایه ها و استعاراتی که در یک فرهنگ و زبان به کار می رود هرگز مصداق دروغ نیستند و نسبت دادن دروغ به اینگونه گزاره ها گذری است از حیطه انصاف. بنابراین می توان اینگونه جملات را با مسامحه “دروغ نمای صادق” نامید. گرچه ظاهر اینگونه جملات دروغ است ولی گوینده ظاهر آنرا قصد نکرده است و از اینگونه گزاره ها به وفور در فرهنگ ها یافت می شود.
      اما در مورد غیر اسلامی خواندن آنها باید گفت که همانطور که ما سه گزاره “عقل ستیز ” و “عقل گریز ” و “عقل پذیر” داریم در مورد اسلام هم این سه گزاره صادق است. بعضی گزاره ها هست که در اسلام در مورد آنها نفیا و اثباتا چیزی نیامده است و به عقل و عرف ارجاع داده شده است که همین جمله عروس رفته گل بچینه نیز می تواند نمونه ایی از آن باشد. بنابر این غیر اسلامی خواندن این جملات نیز ظاهرا صحیح نیست. موفق باشید.

      • یکی گفت:

        سلام
        فرموده اید که:
        شکی نیست که کنایه ها و استعاراتی که در یک فرهنگ و زبان به کار می رود هرگز مصداق دروغ نیستند و نسبت دادن دروغ به اینگونه گزاره ها گذری است از حیطه انصاف.”
        آیت الله مهدوی کنی حدیثی را در کتاب نقطه های آغاز در اخلاق عملی آورده اند که من البته از جائی دیگر آن را نقل می کنم:
        “اسماء بنت عمیس گفت در شب زفاف عایشه ، رسول خدا (ص) ظرف شیر را به من داد و فرمود به زنها بده تا بخورند ، پس زنها گفتند میل به خوردن شیر نداریم ، رسول خدا (ص) فرمود بین گرسنگی و دروغ جمع نکنید ، اسماء گفت یا رسول الله (ص) اگر چیزی را که به او میل داریم بگوییم نداریم آیا دروغ شمرده میشود ؟ فرمود به درستیکه دروغ در نامه عمل ثبت میشود هر چند کوچک باشد. سفینه البحار جلد ۲ صفحه ۴۷۳ و محجه البیضاء ) ”
        مشکلی که خانوم مطهری بهش اشاره کردند از مسائل و مصائب رایج بین ماهستند که به نظرم باید هم بهشون توجه بشه.من دلیل این کارها و خیلی چیزهای دیگر را در کوچک شمردن گناه می دانم که متاسفانه خیلی ها بهش مبتلا هستند.

    18. طهورا گفت:

      به به سلام عروس خانم
      ای خدا خفت نکنه منو یاد اون صحنه ی جنوب انداختی یه هو ترکیدم از خنده :))

      اره گزیدگی خوب شده خدا رو شکر اما جاش هنوز هست شکلک تشویش!

      آرشیو میخاد وب چی کار ؟:دی
      هر چی از قبلیا خواستی بخونی که توی ریدر هست ! شما که استادی بابا 🙂

      راستی چی شد اومدی وب ما بالاخره ؟ تصمیم گرفتی شیرینی بدی تا ناهارش نکردم اره !؟

    19. سلام
      ای کاش قبل از نوشتن این مطلب فلسفه گفتن این جملات رو می پرسیدین از اهلش
      هر چند که به نظر من هم ظاهرا دروغ هستند

    20. سوری گفت:

      تو فامیل ما رسم نیست بگیم .ممکنه ۳ یا چند بار صبر کنیم اما بینش ازین حرفا نمی زنه کسی!

    21. سلام
      منم با اینکه این جملات دروغ هست موافقم.در ضمن خیلی هم لوس و بی مزه است 😐
      من هم در یک اقدام جالب به آبجی محترم پیشنهاد دادم سر سفره عقد به جای جمله زشت “عروس رفته گل بچینه” از جمله زیبا و با صداقتِ “عروس داره قرآن میخونه” استفاده کنند 🙂
      یا علی

    22. عادله گفت:

      baba falsafash ye chize bahale
      yani lahzeE ke aghed dare khotbe mikhune arus khanum az zoghe arusish hamash tu roya seir mikone tu royaaa mire baghe gol gol michine

    23. باران گفت:

      خوب حالا که چی حالا شما تمام مسائل موجود و مشکلات و معضلات رو حل کردید و فقط مونده حل کردن این معضل که چرا عروس سه بار بگه بله ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

    24. فاطمه گفت:

      خیلی خشک مذهبی اصلا ازت انتظار نداشتم اینقدر مسایل و مشکلات بزرگتر از اینا هست که باید بهش رسیدگی بشه که نمیشه.حالا شما گیر کردی تو ی حرف.واقعا برای ذهن محدودت متأسفم.راستی خیلی ادای روشن فکرا رو درمیاری اصلا بهت نمیاد.حالا اگه چیزی نمیگفتن سر سفره عقد مینشستی ی فکری میکردی و از خودت در میآوردی و ی ایرادی میگرفتی شما خشک مذهبی ها اینجورین ن سردی بهتون میسازه ن گرمی خدا خوبتون کنه انشاالله

    25. فاطمه گفت:

      سلام میخواستم ازتون معذرت خواهی کنم و بگم منو ببخشید و حلالم کنید من نباید اینجوری به شما میگفتم تروخدا ببخشید من تحمل عذاب اون دنیا رو ندارم

    26. سایه گفت:

      سلام و سپاس. بهتره از یه جایی شروع کنیم و این سنت غلط دروغ گفتن سر سفره عقد رو کنار بذاریم.من همون دفعه اول میگم بله و گل و گلاب و این خاله زنک بازیارو در نمیارم خخخ واقعا مسخرست.ممنون از نویسنده متن برای روشنگریشون

    27. علیze گفت:

      فلسفه عروس رفته گل بچینه چیست
      وچرا در فرهنگ ما این رویه جا افتاده است
      همه میدانیم که درزمانهای نه چندان دور با ورود اسلام به ایران فلسفه ازدواج تقییر کرد
      با انکه اسلام و اکثر ادیان حق انتخاب همسر را به خود دختر داده اند ولی جهالت ویابهتر بگویم مرد سالاری وفقر فرهنگی که بهمراه اسلام وارد ایران شد
      این دستور اسلام نتوانست بطور کامل اجرا شود وهمواره خانواده در انتخاب همسر برای دختران نقش مهمی را ایفامیکردند دختران بیشتر انتخاب شونده بوده وهستند تا انتخاب کننده
      وچون همیشه بین این دو مقوله یعنی انتخاب کننده وانتخاب شونده اختلافات زیادی در بین خانواده ودختران وجود داشت پس در خیلی از مواقع رییس خانواده یعنی حرف پدر حاکم بود ودختران قربانی نظر پدر میشدند در این اوضاع
      عاقدان چون وظیفه داشتند خطبه را با رضایت کامل دختر قراعت کنند مجبور بودند حداقل کار ممکن را انجام دهند یعنی تاکید کنند پس به عروسها گفته میشد که بعد از مرتبه سوم در صورت تمایل بله را بگویندکه بعدها این رسم ظریف
      عروس رفته گل بچینه در فرهنگ ما جاری شد یعنی با این جمله هم عروس فرصت خواهد داشت که در تصمیمش تامل کند وهم داماد بخاطر مکث کردن عروس در جواب دادن ناراحت نشوند
      این رسم انطور که میگویند نه تنها هرجی بر آن وارد نیست بلکه فلسفه ای قوی نیز در پشت آن پنهان است??

    28. گمنام گفت:

      سلام میشه گفت عروس خانوم داره قرآن میخونه… یا عروس خانوم داره سوره نور رو میخونه تا دروغ حساب نشه.