قرآنم (قسمت اول)

بابا برایم سوغات آورده بودند؛ از مدینه
بچه‌های کلاسِ حفظ قرآنِ مدرسه، همه‌شان یکی یکدانه داشتند؛ از کجا آورده بودند، یادم نیست، فقط یادم است در ایران پیدا نمیشد. من ولی عاشقش شده بودم.
عاشق قطع‌ش، خط‌ش، حاشیه‌هایش، رنگش
بابا که می‌خواستند بروند عمره، مشخصاتش را برایشان گفتم. “این اندازه است بابا؛ جلدش فلان رنگ است؛ کاغذهایش نرم است؛ دکه‌ی روبروی بقیع حتما دارد و …” اینترنت نبود و فقط خصوصیاتش را برای بابا گفتم و بعد از چند هفته قرآن عزیزم، در دستم بود.
محبوبه که کلاس حفظ برایمان گذاشت، با قرانم، “مریم” را حفظ کردم. در حاشیه‌هایش گاهی نکاتی می‌نوشتم. شب‌های قدر بر سرم می‌گرفتم. دو بار با خودم به مدینه برگشت؛ مشهد رفت؛ سوریه رفت؛ کربلا و نجف و سامرا رفت. شمال و یزد و اصفهان و کیش رفت. همیشه با من بود.
شب‌های قدرِ رمضانِ هشتاد و نه آخرین سفرم با “او” شد.
شبِ بیست و سه رمضان، در یک متری ضریحِ ارباب، دادم به دستِ دخترِ عربی تا قرآن به سر بگیرد و مشغول دعا شدم تا دختر، اعمالش تمام شود. چند دقیقه‌ای که گذشت، برگشتم و دیدم نیست… دختر نبود؛ رفته بود و “او” را، قرآن عزیزم را، با خودش برده بود. حتما فکر کرده بود یکی از قران‌های حرم است و با خود برده بود. یخ کردم. سرم را می‌چرخاندم شاید پیدایش کنم. ولی مگر در بین آن حجمِ زیاد از خانم‌های چادرعربی به سر، می‌توانستم پیدایش کنم؟ مستأصل و نگران به سمت نزدیکترین محل ادعیه و قران‌ها رفتم؛ نبود. قفسه‌ی بعدی، نبود. قفسه‌ی دورتر، نبود. قفسه‌های صحن، نبود؛ نبود و نبود.
انگار تکه‌ای از من جدا شده بود.
حتما هرکس مرا دیده بود فکر کرده بود اشک‌های سرازیر از چشمانم، بخاطر توبه و انابه به درگاه خداست. ولی من، برای از دست دادنِ قرآنم گریه می‌کردم. قرآنی که مثل یک دفتر خاطرات، سال‌ها با من بود، همه‌جا.
ده سال از آن رمضان می‌گذرد. تا سال‌ها هروقت به کربلا می‌رفتم، همچنان قفسه‌های قرآن حرم را، به امید یافتن قرآنم می‌گشتم. رو به ضریح می‌کردم و می‌گفتم “قرآنم را پَس نمی‌دهید؟”
بعدها فهمیدم گم‌شدنِ قرآنم در شب قدر، شاید یکی از بزرگترین درس‌های زندگی‌ام بود؛ دل نبستن؛ وابسته نشدن و کَندن.

اما هنوز به این فکر میکردم که سرنوشت “او” چه شد؟ دست چه کسانی افتاد؟ تا چند سال در حرم ماند؟ پلاسیده شد؟ رنگِ جلدش رفت؟ حاشیه‌نویسی‌هایم چه؟ وقتی کسی “او” را گرفته تا بخواند، حاشیه‌های من را هم خوانده؟ صفحه‌ی اولش که اسمم را نوشته بودم، دیده؟ چند بار در حرم “سیده فاطمه مطهری” از زبانِ زائری که صفحه‌ی اول قرآنم را دیده، برده شده؟

گتسبی بزرگ

به گواهی صفحه اول کتابم، تیر نود و شش خریدمش. یکبار تلاش برای خواندنش در همان سال‌ها به شکست منجر شد.

گمانم چند ماه بعدترش بود که در کلاس عناصر داستان شرکت کردم و استاد خواست تا هفته بعد کتاب را بخوانیم و شخصیت‌ها و ارتباط‌هایشان باهم را دربیاوریم. دوباره سراغ کتاب رفتم و شروع کردم به خواندن، ولی مثل تلاش قبلی شد و پیش نرفت. مجبور شدم تکلیفم را با کمک ویکی بنویسم. تا سه سال بعد یعنی سال نود و نه که نسخه صوتی کتاب را خریدم و شروع کردم گوش دادن و باید اعتراف کنم فصل‌های اولیه، همچنان گیج بودم و جذبش نشدم. نسخه صوتی را با دیدن فیلم تکمیل کردم. درواقع صوت را رها کردم و فیلم را دیدم و باید اعتراف کنم بعد دیدن فیلم ترغیب شدم کتاب را بخوانم. هم نسخه کاغذی‌اش را از بین کتابها پیدا کردم و دست گرفتم، هم ادامه دادم به گوش دادن نسخه صوتی. گاهی نیز فیلم را مرور میکردم! گمانم پنج بار گتسبی برایم دوره شد و میتوانم در امتحانات جهانی گتسبی شرکت کنم! 🙂

ولی با این همه خوانش، شنیدن و دیدن، هنوز برایم غیرمعمول است که چرا گتسبی دومین رمان برتر قرن بیستم است. البته جایی خواندم که کتاب بعد از فوت نویسنده و در زمان جنگ جهانی دوم معروف شده است و شرایط آن زمان و داستان کتاب، باعث این معروفیت شده است.
استادِ کلاس داستان‌نویسی‌مان از شخصیت‌پردازی‌های گتسبی به شدت تعریف می‌کرد و آن را یکی از بهترین شخصیت‌پردازی‌ها می‌دانست که من بعد از خواندن کامل کتاب، به این حرف نیز با دیده‌ی تعجب نگریستم.
در کل، برای من یک داستان معمولی بود که اگر نسخه سینمایی آن را نمی‌دیدم تا همیشه در قفسه‌ی نیمه‌خوانده‌های کتابخانه‌ام باقی می‌ماند.

این نکته را در آخر بگویم که انتخاب بازیگر نقش گتسبی، عالی بود.

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد

پیشانی ام را بوسه زد در خواب، هندویی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده است شب بویی

نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایه ی رنج تو هستم، راست می گویی

سرطانِ ننوشتن

“اگر چه نوشتن کار سختی شده است، اما باید این غول را شکست داد.
غولی که نمی‌دانم کی و چگونه، آرام آرام در جانم خزید و رشد کرد؛ انگار کن غده‌ای است سرطانی که اوایل سلول کوچک و بی‌اهمیتی است ولی آرام آرام بزرگ می‌شود، ریشه می‌دواند، می‌خزد، می‌جهد، رشد می‌کند و غول می‌شود، غولی دهشتناک و بدن‌آزا.
ننوشتن برای من، شاید هم برای تویِ خواننده همان غول است، همان سرطان؛ “سرطانِ ننوشتن”

نمی‌دانم از کجا سروکله‌اش پیدا شد و خودکار و کیبورد را کُشت و نابود کرد. چطور ریشه دواند و ترسِ از نوشتن را در سلول‌سلولِ بدن جای داد. خودکار در دست می‌لغزید و رها میشد. انگشت بر کیبورد بی‌حرکت می‌ماند. فرار می‌کردم. از نوشتن، از هر نوشتنی فرار می‌کردم.
آنقدر بزرگ شد که هر نوشته‌ای توانست برایم فخر بفروشد و رشک‌انگیز شود. غولی شد بزرگ؛ غولی روح‌آزا.
دوا و درمانش نکردم و بدخیم شده است. دردش زیاد است. فراقش سخت است. گاهی کلمات تا حلق می‌آیند ولی برمی‌گردند، خاموش می‌شوند. کلمه باید آرام به دنیا بیاید، در آرامش. اندک‌باری نیز که خودشان را بیرون می‌ریزند، استفراغ‌وار می‌آیند؛ کثیف و مهوع.

شاید بروم دکتر. شاید تلاش کنم به درمانش. شاید یعنی دوست دارم. دوست دارم همانطور که آرام آرام خزید و پیچید در ذهن و توانم، آرام‌آرام بِرمانَمش. و سرریز از کلمه شوم.

کلمه، کلمه، کلمه… آه محبوبِ من

راه سختی در پیش دارم. سخت و درشت. کاش، بتوانم شکستش دهم؛ کاش”

نجف کربلا؛ حاضر ۲

امروز صبح ، یکی از بچه‌های فعال کلاس نهم، یکدفعه آفلاین شد.
نیم ساعت پیش پیام داد بهم که “خانم ببخشید. ظهر باتری موبایلم تموم شد و تا عصر برق‌ها قطع بود”

بله. وضعیت برق در عراق، این‌طوریه دوستان

بادمجون سرخ‌کرده

بادمجان رو که می‌خواین سرخ کنید، قبلش یک کم ماست بمالید بهش!
به شدت مقدار روغنی که مصرف میشه، پایین میاد، بدون اینکه تغییری در طعم بادمجون‌ها ایجاد بکنه

  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • پایان خوش
    دعوایتان شده و چند ساعتی‌ است بین‌تان فقط سکوت برقرار است؟ اعصاب هردو نفرتان خرد است و سر مسائل کوچک بحث‌تان شده؟ احساس می‌کنید حرف یکدیگر را نمی‌فهمید و به درد هم نمی‌خورید؟ کمی آرام باشید!

    شما ۲ نفر با تربیت‌های متفاوت هستید و وجود اختلاف بین شما یک امر بدیهی است. از قدیم گفته‌اند دعوا نمک زندگی است ولی قطعا هیچ‌کس نمی‌خواهد زندگی‌اش زیادی شور شود پس باید حواستان باشد که اختلافات را عاقلانه و هوشمندانه مدیریت کنید وگرنه زندگی‌تان دچار خطر می‌شود. اگر این اختلافات به قهر بین شما منجر شد، نباید بگذارید زیاد طولانی شود. با روش‌های مختلف باید رابطه را دوباره بازیابی کنید. بنابراین راه‌های پا پیش گذاشتن برای آشتی کردن را یاد بگیرید تا با بحران قهرهای طولانی و دلسرد‌کننده در زندگی با همسر‌تان مواجه نشوید.

    • خودت را بشناس

    برای آشتی کردن عجله داشته باشید و نگذارید ساعات قهر‌بودن‌تان طولانی شود ولی نه آنقدر سریع که هنوز هیجان و ناراحتی‌تان از دعوا و کشمکش‌ها از بین نرفته باشد. کمی صبر کنید تا از لحاظ روحی آمادگی آشتی پیدا کنید و آرام شوید. وگرنه ممکن است دوباره آتش زیر خاکستر باد بخورد و افروخته شود. با خودتان کمی خلوت کنید و به موضوع دعوایتان فکر کنید.
    به قول قدیمی‌ها کلاهتان را قاضی کنید و ببینید خودتان چقدر در این کشمکش مقصر بوده‌اید. رفتارتان را قضاوت کنید. این کار قدم اول برای درست کردن رفتارتان و یک آشتی صحیح است.
    اگر شما به چرایی رفتار خودتان پی نبرید و درصدد اصلاحش برنیایید، آن آشتی چند روز بعد دوباره به همان دعواها و کشمکش‌ها و نهایتا قهر می‌انجامد و عملا آشتی‌تان فقط چند روز دوام خواهد داشت.

    • پیشقدم شوید

    مدام به این فکر نکنید که همسرتان این بحث را شروع کرد یا نه، او بود که با شما قهر کرد و دیگر صحبت نکرد یا شما. شما دیگر یک نوجوان یا صرفا یک جوان لجوج نیستید و اینجا صحنه مدرسه و کلاس نیست. فردی که در مقابلتان است نیز دوست یا خواهر و برادرتان نیست بلکه همسر و شریک زندگی‌تان است و بحث سر زندگی و آینده شماست، پس مهم نیست شما دعوا را شروع کرده‌اید یا نه، برای آشتی شما پیشقدم شوید.
    مطمئن باشید نه آسمان به زمین می‌آید و نه غرورتان جریحه‌دار می‌شود. حتی ممکن است با این پیشقدم‌شدن، احترام و ارزش شما نزد همسرتان بیشتر شود.

    • از عذرخواهی کردن نترسید

    تابه‌حال هزاران انسان از دیگران به‌خاطر کار اشتباهی که کرده‌اند عذرخواهی کرده‌اند و هیچ اتفاقی برایشان نیفتاده، پس جرأت و شهامت این کار را داشته باشید و بعد از پایان دعوا و مشاجره‌تان، وقتی کمی با خود خلوت کردید و فهمیدید اشتباه از جانب شما هم بوده است، از همسرتان عذرخواهی کنید. حتی اگر او نیز مقصر بود، شما عذرخواهی کنید، مطمئن باشید همسرتان نیز از کار و رفتارش پشیمان است.

    • جداکردن جای خواب، ممنوع

    قدیمی‌ها توصیه‌ای داشتند که می‌گفتند اگر بدترین دعواها را با هم داشتید، هیچ وقت جای خواب‌تان را از هم جدا نکنید. در همان اتاق خوابتان و در همان جای همیشگی‌تان بخوابید. ممکن است ناراحتی‌تان با همین کار کوچک از بین برود و با یکدیگر آشتی کنید. این نکته را فراموش نکنید که فردایش با یکدیگر درباره ناراحتی‌تان صحبت و سعی کنید مسئله پیش آمده را حل کنید.

    • راه را به هم نشان بدهید

    در مواقع عادی، با یکدیگر درباره راهکارهای مورد علاقه‌تان برای آشتی صحبت کنید! مثلا بگویید، اگر روزی با هم قهر کردیم، دوست داری من چه کاری کنم؟ ممکن است بعضی‌ها دوست داشته باشند چند ساعتی به غار تنهایی‌شان فرو روند و اگر شما اقدام به صحبت و آشتی کنید، بدتر اعصابشان به هم می‌ریزد. این تجربیات از خلق و خوی یکدیگر را ممکن است در طول زندگی مشترک به‌دست آورید ولی صحبت کردن درباره آنها، شما را زودتر به نتیجه می‌رساند.

    • نامه بنویسید

    گاهی نوشتن یک نامه عذرخواهی، اگرخودتان را مقصر می‌دانید یا یک نامه توضیح و شرح مشکل پیش آمده، درصورتی که همسرتان را مقصر می‌دانید، هم منجر به آشتی کردن می‌شود، هم باعث می‌شود یکسری مسائل که همسرتان درست متوجه منظور شما نشده، به‌صورت مکتوب بازتر و سوءتفاهمات برطرف شود. لحن نامه‌تان حتی اگر مقصر شما نباشید، طلبکارانه نباشد.

    سعی کنید از عبارات عاطفی و عاشقانه در آن استفاده کنید. نامه را در یک مکان تأثیرگذار بگذارید. مثلا بین صفحات کتابی که شب‌ها آن را مطالعه می‌کند یا زیر بالش خوابش، طوری که قسمتی از نامه بیرون باشد و قبل خواب، چشمش به آن بیفتد. اگر هم برای خانم‌تان نوشته‌اید، جایی که موقع شستن ظرف‌ها یا بعد از آن چشمش به آن بیفتد هم مکان مناسبی است.

    • از پیامک غافل نشوید

    پیامک‌های محبت آمیز و مهربانانه برای همسرتان بفرستید. حتی اگر در خانه و در یک اتاق مشترک هستید ولی با هم قهر هستید، پیامک بفرستید. خنده‌دار است؟ خب مزیتش همین است که دوباره هردویتان را شاد می‌کند و این یعنی امکان شروع مکالمه.  احساس‌ محبتی که به او دارید را در قالب کلمات نشانش دهید. اگر جمله و پیامی که می‌خواهید بفرستید از زبان خودتان باشد، خیلی بهتر است حتی اگر در ساده‌ترین جملات باشد یا می‌توانید ابیات عاشقانه‌ای که شنیده‌اید و بلد هستید برایش بفرستید. مانند این بیت: «گر تورا با ما تعلق نیست، ما را شوق هست، ور تو را بی‌ما صبوری هست، ما را تاب نیست» اگر در محل کار هستید یا از هم دور هستید، بعد از رد و بدل شدن پیامک‌ها حتما به همسرتان زنگ بزنید و بگذارید ارتباط صوتی، آن رابطه محبت‌آمیز بین شما را محکم‌تر کند.

    hamshahri

    • فوت کوزه‌گری

    به هیچ وجه نگذارید قهرتان طولانی شود. در حدیثی از پیامبر داریم روا نیست که مؤمن بیش از ۳ روز با برادرش قهر باشد، حال درنظر بگیرید. اگر زن و شوهر با هم قهر طولانی کنند چه اثرات جبران‌ناپدیری در روابطشان به‌وجود می‌آورد. اگر قهرتان بیشتر از یک روز طول کشید حتی اگر فکر می‌کنید مسبب قهر شما نبوده‌اید، غرورتان را کنار بگذارید و برای آشتی پیشقدم شوید. قهرهای طولانی روابط بین شما را سرد می‌کند.

    وقتی که با همسرتان قهر هستید، سعی کنید در این مورد کمتر با دوستان و همکاران و بالاخص خانواده‌تان صحبت کنید چون ممکن است به‌خاطر دلخوری‌ای که دارید، تصویر نامناسبی از او برای دیگران بسازید، درصورتی که شما به‌زودی آشتی می‌کنید و آن مسائل را فراموش می‌کنید ولی تصویری که در آن زمان از شخصیت او برای دوستانتان ساخته‌اید در ذهن آنها می‌ماند.

    این نکته را هیچ‌گاه فراموش نکنید که انسان ممکن‌الخطاست. اگر این صحبت را آویزه گوشتان کنید، هروقت خطا از جانب همسرتان باشد، راحت‌تر با آن برخورد می‌کنید و اگر خطا از جانب خودتان باشد با شهامت آن را قبول و عذرخواهی می‌کنید.

    بعد از آشتی کردن، حتما درباره موضوع مورد بحثتان، در یک فضای آرام، همفکری کنید. اگر می‌خواهید به اشتباه خودتان اعتراف کنید مثلا بگویید من فهمیدم در فلان قضیه اشتباه فکر می‌کردم. ولی هیچ‌گاه همسرتان را وادار به اعتراف نکنید و از او نخواهید از شما عذرخواهی کند. اگر خودش بخواهد، این کار را می‌کند. گفتن و اصرار شما، وضع را بدتر می‌کند.

    • آقایان بخوانند
    1. یک ساعت قبل از ساعت همیشگی که به خانه برمی‌گشتید، به همسرتان پیامک بزنید که آماده باشد تا با هم بیرون بروید. می‌توانید به یکی از پارک‌های شهرتان بروید و کمی قدم بزنید، بستنی یا خوراکی مورد علاقه همسرتان را برایش بخرید یا به یک رستوران بروید و باهم شام بخورید. این همراهی شما با یکدیگر در محیط بیرون، باعث می‌شود سرصحبت باز شود و باهم آشتی کنید.
    2. اگر یک روز از قهر کردن‌تان گذشته و هنوز باهم آشتی نکرده‌اید، کمی در رفتار و کارهایتان ملایمت بیشتری داشته باشید و نشان دهید مایل به آشتی هستید. مثلاخریدهایی که می‌دانید همسرتان برای خانه احتیاج دارد را بخرید. خود این حرکت به همسرتان نشان می‌دهد شما، تمایل دارید آشتی کنید و به‌احتمال زیاد خود او هم پیشقدم می‌شود.
    3. برای همسرتان یک هدیه هرچند کوچک بخرید. بدانید خانم‌ها از هدیه گرفتن بسیار خوشحال می‌شوند و برایشان در این مواقع بزرگ یا کوچک، گران یا ارزان بودنش چندان تفاوتی ندارد و فقط از اینکه شما به فکر آنها بوده‌اید و برایشان هدیه خریده‌اید خوشحال می‌شوند و راه آشتی برایتان هموار می‌شود. می‌توانید یک روسری، شال، کتاب از نویسنده مورد علاقه یا حتی یک کیک کوچک بخرید. هدیه را در جای به‌خصوصی بگذارید که همسرتان توقع دیدن هدیه در آن مکان را نداشته باشد و از دیدنش ذوق‌زده شود مثلا یخچال مکان فوق‌العاده‌ای برای قرار دادن کادوی خانم‌هاست. اگر شعر زیبایی به تازگی خوانده‌اید، می‌توانید آن را در کاغذی نوشته و در کنار آیینه یا مکانی که وسایل شخصی‌اش را می‌گذارد قرار دهید.
    • خانم‌ها بخوانند
    1. وقتی هنوز همسرتان از سرکار برنگشته، خانه را تمیز کنید، غذای مورد علاقه همسرتان را بپزید. کمی به سرو وضع خودتان برسید و منتظر آمدن همسر باشید. وقتی همسرتان آمد، بعد از یک استراحت مختصر، شام را بکشید و از او بخواهید به سر سفره بیاید، وقت خوردن شام، کم‌کم سکوت را بشکنید و سر صحبت را با کلمات خیلی عادی، باز کنید مثلا از او بخواهید دیس غذا را که دست‌تان به آن نمی‌رسد، به شما بدهد یا برایش نوشیدنی بریزید و تعارفش کنید. نظرتان را درباره برنامه درحال پخش از تلویزیون بگویید. مطمئن باشید به همین آرامی تا انتهای شام با هم آشتی خواهید کرد و سفره شام را با یکدیگر جمع می‌کنید!
    2. تجربه ثابت کرده، میوه پوست کنده و آماده شده یا ظرفی از خوردنی و تنقلات مورد علاقه مردان،بالاخص چای روش بسیار مؤثری برای آشتی است. شما هم یک‌بار امتحانش کنید.
    3. اگر همسرتان اهل فیلم دیدن است، می‌توانید یکی از فیلم‌های مورد علاقه‌اش را در دستگاه پخش، آماده بگذارید و زمانی که همسرتان در هال یا اتاق تلویزیون مشغول استراحت است آن را پخش کنید و با یک بشقاب میوه یا تنقلات، کنارش بنشینید. این موضوع که همسرتان بفهمد شما به علایقش احترام می‌گذارید و آنها را می‌شناسید، برایش بسیار مهم است.
    4. اکثر آقایان، عذرخواهی کردن، مخصوصا عذرخواهی کلامی برایشان سخت است. کوچک‌ترین عکس‌العمل مردها معمولا به معنی تقاضای آشتی است را بهانه آشتی قلمداد کنید. نگذارید قهرتان طولانی شود و همسرتان به قهر طولانی عادت کند. این طولانی شدن به ضرر هردوی شماست و به زندگی‌تان لطمه می‌زند.

    این مطلب برای روزنامه همشهری + نوشته شده است.

    ۷ دیدگاه
    1. حسام گفت:

      سلام
      این ممکن الخطا را خوب اومدین
      یک سری به اشتباه میگن جایز الخطا که از اصل اشتباهه.
      این قسمت آقایان بخوانند و خانم ها بخوانند فک کنم تالیفی نیست و ترجمه ماننده!!!!!!!
      درسته؟؟؟؟؟

      • سلام علیکم
        ترجمه؟ 😐 کلی فکر شده و از خانمها و آقایون مختلف سوال شده و پیشنهادهایی که دادن و خودشون اجرا کردن تو زندگیشون، نوشته شده.
        چرا ترجمه؟ به نظر راهکار خارجکی میان یعنی؟

    2. حسام گفت:

      ناراحت شدین؟؟؟؟؟؟؟؟
      نه بانو فقط یه حدس بود شما به دل نگیر!!!
      اینقده به روز شدین که آدم باید واعجبا سر بده

      • ناراحت برای چی؟
        برام سوال شد که چرا فکر کردید ترجمه است

        • حسام گفت:

          به خاطر جمله:
          (می‌توانید یکی از فیلم‌های مورد علاقه‌اش را در دستگاه پخش، آماده بگذارید و زمانی که همسرتان در هال یا اتاق تلویزیون مشغول استراحت است آن را پخش کنید و با یک بشقاب میوه یا تنقلات، کنارش بنشینید.)
          حدس زدم ترجمه باشه که حدسم اشتباه بود.
          یاحق

    3. حسام گفت:

      راستی شما راهی کربلا نیستین؟؟؟؟؟؟؟؟
      همه دارن میرنااااااا
      ما که قسمت نشد بریم
      بانوی ما اجازه نداد و الا میشد ۱۵ روز خود کربلا باشم برای ساخت فیلم
      میگه باید بار اول با هم بریم
      شما که دلت پاکه دعا کن قسمت ما هم بشه که بریم
      التماس دعا