می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

مجموعه شعر کودکان کربلا

واقعه عاشورا و حادثه کربلا، در زندگی ما آنقدر بزرگ و با اهمیت است که از سن کودکی آن را برای فرزندان تعریف می‌کنیم و سعی می‌کنیم کودکان با همان نگاه کودکانه با این واقعه آشنا شوند.

انیمیشن و کتاب‌های زیادی برای آشنایی کودک با حادثه کربلا ساخته و منتشر شده است. “مجموعه شعر کودکان کربلا” یکی از تلاش‌های خوب در این زمینه است که برای آشنایی کودکان زیر هفت سال با حادثه کربلا مناسب است. مجموعه‌ای ده جلدی که با زبان شعر کودکانه، سعی در معرفی کودکان حاضر در حادثه کربلا و حوادثی که با آن روبرو بوده‌اند دارد.

اشعار کتاب بسیار روان و کودکانه سروده شده‌اند وکلمات سنگینی که ممکن است کودک معنی آنها را نداند در ابیات استفاده نشده است. شاعر سعی کرده در عین تعریف کردن ماجراهای پیش آمده برای کودکان در کربلا، موضوع را خیلی خشن و اذیت‌کننده برای روح کودک ترسیم نکند و با آوردن واژگان کودکانه و لطیف، ذهن کودک را با خود همراه کند. مثلا واژه خون در تمامی سروده‌های کتاب به روئیدن گل سرخ بر روی لباس تشبیه شده است. شاید برای کودک در وهله اول این سوال پیش آید که “مگه رو لباس گل درمیاد؟” در اینجا وظیفه خواننده کتاب است که منظور شاعر را با توجه به روحیه کودک برایش ترسیم و تعریف کند.

حضرت علی اصغر، حضرت رقیه، طفلان مسلم، عبدالله بن الحسن، قاسم ابن الحسن و امام باقر کودکانی هستند که در هر جلد از کتاب، داستان زندگی یکی از آنها و حضورشان در حادثه کربلا شرح داده شده است. قصه مشک، خیمه‌ها، فرات و ذوالجناح هم چهار جلد از این مجموعه را تشکیل می‌دهد که با استفاده از آرایه جان‎‌بخشی به اشیا، حوادثی که در کربلا بر کودکان گذشته است را شرح می‌دهد.

نقاشی و تصویرگری‌های این مجموعه به کودکانه و صمیمی‌تر کردن کتاب و اشعار با کودکان، کمک زیادی می‌کند. تصاویر درشت و با رنگ‌های شاد و تنوع رنگی بالا کشیده شده‌اند. حتی تصاویری که مربوط به صحنه‌های شهادت است، بخاطر استفاده از رنگ‌های مختلف و کاراکترهایی مثل گل لاله و فرشتگان در عین آشنایی کودک با واقعه عاشورا، آن را حادثه‌ای تماما تلخ و شکست‌خورده در ذهن کودک خردسال ترسیم نمی‌کند.

رسالت این مجموعه، آشنایی حداقلی کودکان زیر هفت سال با حادثه عاشورا و ایجاد حس هم‌ذات‌پنداری کودک با کودکان حاضر در آن واقعه است. با بزرگتر شدن فرزندتان و خواندن کتاب‌های مناسب سنش درباره عاشورا، او را بیشتر با این حادثه بزرگ تاریخ آشنا کنید.

این مطلب در تاریخ ۱۲ شهریور ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

مجموعه ده جلدی
شاعر: محمد کامرانی اقدام
تصویرگر: حکیمه شریفی. رباب قاسمی
ناشر: حدیث نینوا

روضه عشاق

اگر کوهم! خراب از قصه فرهاد خواهم شد
کنار نام اهل عشق، من هم یاد خواهم شد

دلیل از من مخواه، از سرنوشت پیله ها پیداست
که از زندان دنیا عاقبت آزاد خواهم شد

تمام عمر کوهم خواندی و آتشفشان بودم
سکوتم گرچه سر تا پا، شبی فریاد خواهم شد

مسیحای تو بر من گرچه دیگر جان نمی بخشند
اگر یکدم بیاید بر مزارم شاد خواهم شد

به خاک افکندی ام در خون و قول سوختن دادی
چه بهتر! بعد از این خاکستری در باد خواهم شد

 

فاضل نظری

تحلیف چیه؟

نشسته‌ایم کنار زمین و مربی برایمان نحوه شیرجه‌زدن برای گرفتن توپ‌های کوتاه را توضیح می‌دهد. دقیق شده‌ایم روی حرکات دست و زانو و ولو شدن! مربی روی زمین که مسئول حضور غیاب می‌آید کنار زمین و از مربی اجازه می‌گیرد و می‌گوید: «شنبه باشگاه تعطیل‌ه، به دوستاتون هم که امروز نیومدن خبر بدید. کسی پانشه شنبه بیاد» جمله‌اش تمام نشده که یکی می‌پرسد «چرا، مگه چی شده؟» و هم‌زمان چند نفر دیگر جواب می‌دهند که «تحلیف رئیس جهوره» وسط حرف‌ها و اظهارنظرها، می‌شنوم که یکی از بچه‌ها به دوستش می‌گوید: تحلیف چیه دیگه؟ نگاهش میکنم. سنش قطعا از هجده سال بیشتر است و احتمالا امسال رای داده است. دوستش هم که هم‌سن و سال خودش است، جواب درست و دقیقی ندارد که بدهد. خوب است کسی نگفت فردا هم “تنفیذ” است، تا واژگان بدون معنای دختران بیشتر شود. نسل چهارمی که اکثرا دوست دارند سهم‌شان از سیاست همان انتخابات و صندوق رای باشد و بس.

مسئول ثبت‌نام رفته و مربی دو به دو به خطمان می‌کند تا شیرجه برویم و تمرین ضربه به توپ در ارتفاع پایین کنیم؛ دیگر هیچ سوالی از معنای کلمات نیست!

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • عزاداری یا …

    دقیقاً یکسال پیش بود، همین روزها و در همین حال و هواها

    سوریه بودم و دمشق و زینبیه +

    اربعین 88 زینبیه

    روز اربعین، نتونستم برم زینبیه متاسفانه و برای نماز ظهر به زیارت حضرت رقیه رفتم و نماز مغرب را به زینبیه رفتم.

    مراسم عرب‌ها و پاکستانی‌ها که در این ایام خیلی زیاد به سوریه مسافرت می‌کنند تا عصر تمام شده بود، وقتی خواستم وارد حرم بشوم، چشمم به آسفالت خیابان افتاد، شب بود و نور کافی هم نبود فقط تشخیص دادم که رنگ آسفالت، سیاه نیست. مثل اینکه چیزی ریخته باشد و با رنگ سیاه آسفالت قاطی شده باشد. یک رنگی درمایه‌های زرشکی خیلی تیره

    کناره‌های خیابان هم پارچه و لباس های تکه تکه افتاده بود، دقت که کردم دیدم لباس‌ها خونی هستند و فهمیدم آن رنگ روی آسفالت هم رنگ خون بوده، نمی‌توانستم تصور کنم چند ساعت پیش آنجا چه خبر بوده، لباس‌های پاره پاره خونی، زمین غرق خون …

    مغازه های اطراف حرم، اکثرا یک تلویزیون گذاشته بودند و فیلم مراسم عزاداری گذاشته بودند. عزاداری نبود، قمه‌زنی بود، زنجیرزنی با تیغ

    حالم بد شده بود، یاد استفتاهای مراجع درباره قمه‌زنی افتادم و به این فکر می‌کردم که سوریه اکثریتش سنی مذهب هستند و حتی مسیحی و غیر مسلمان زیاد دارد.
    کسی که همراهم بود وقتی حال مرا دید گفت: «روز عاشورا، برای زیارت آمدم زینبیه، کل حیاط صحن و محوطه بیرونش گروه‌های عزاداری پاکستانی و عرب بودند و در حال قمه‌زنی و همه جا هم خون بود و یکسری از مردم هم ایستاده بودند و نگاه می‌کردند، یک آقایی کنارم ایستاده بود و ازم پرسید که چیکار می‌کنند این ها؟ مشخص بود که شیعه نیست، من هم گفتم چیزی نیست این‌ها مجنون هستند، برگشت و گفت «کل الشیعه مجنون» »

    “کل شیعه مجنون” این فقط یک جمله بود توسط یک نفر، همین می‌رود و می‌شود یک گزارش، یک خبر و بعد تبدیل می‌گردد به یک تفکر و نگرش
    و بعد این می‌شود که وقتی در اینترنت کلمه عاشورا را به انگلیسی سرچ کنیم، نتایجی که می‌دهد این می‌شود و به یک غیر مسلمان که درباره عاشورا مثلا بخواهد تحقیق کند، این نتایج را می‌دهد.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۶:۱۴ ب.ظ روز ۰۵ بهمن ۱۳۸۹ | دیدگاه (۴)

    ۴ دیدگاه
    1. سلام. خوب البته این جریان رو هم در نظر بگیرید که نتایج گوگل ممکنه دستکاری شده و جهت دهی شده باشه. گوگل در جهت دهی نتایج ید طولائی داره و بارها نتایج رو دست کاری کرده از جمله در مورد شهیدۀ حجاب در آلمان. اگر می بینید گوگل خدمات جستجوی مجانی به شما می ده، عوایدی هم از این طریق داره، و قطعا هدایت فرهنگی سطح بین المللی یکی از این عواید فعالیت گوگل هست. هر چند جریان سازی رسانه های غربی برای ماسک گذاشتن روی عاشورا در جهت دهی نتایج بی اثر نیست، اما نه به این حد که حتی یک عکس از بین الحرمین در نتایج گوگل نباشه. در حالی که صدها سایت بین المللی هر ساله تصاویر جدیدی از عاشورا و عزاداری عادی منتشر می کنن. یاحق

      • سلام‌علیکم
        حرف شما را کاملاً قبول دارم، گوگل مخصوصاً در سرچ عکس‌هایش که ارتباط تصویری بیشتری با مخاطب دارد و تاثیر سریع‌تری می‌گذارد، خیلی دست‌باز عمل می کند. هم آن پیشنهادات شرم‌اورش وقتی تنها یک حرف را در کادر سرچ می‌نویسیم هم در نتایجی که برای مخاطب می‌آورد ولی همان‌طور که خودتان هم نوشتید، به نظر من می‌توان با بیشتر کردن محتوای سایت ها و اسم گذاری صحیح و اصولی و آوردن عکس‌ها در صفحه اول سرچ‌ها، کمی از این وضع فاصله بگیریم. نمی شود یعنی؟
        بعد اینکه چرا فقط زبان انگلیسی به این وضع است؟ این هم مسلماً به گوگل برمی گردد یا می‌توان درصدی‌اش را به کمبود در این بخش دانست؟

    2. حرف شما کاملا درسته. اما چیزی که هست، من با این‌که اولین ایرادمون به این قضیه تغییر دیدگاه اهالی سایر ادیان و مذاهب باشه مشکل اساسی دارم. نتیجه این نگاه اینه که اگه در زیرزمین خونه‌مون قمه بزنیم اشکالی نداره. بعید می‌دونم شما این رو تایید کنید.
      به این رفتار ایراد اساسی‌تری وارده: ضرر رساندن به بدنی که مالکش خودمون نیستیم

      • البته حکم مراجع در این زمینه فرق داره ولی الان اکثریتشان به‌خاطر همین وهن به دین آن را بلکل حرام اعلام کرده‌اند و اگر فتوای آقای خامنه‌ای را ببینیم ایشون گفتند که کلا در طول تاریخ و در زمان ائمه هم هیچ نقلی نداریم که وجود داشته و آنها این عمل را تائید کرده باشند.
        ضرر به بدنش را، راستش من خودم دقیق نمی‌دانم ولی شنیده‌ام اصولا برای بدن مشکلی پیدا نمی‌شود اگر خونش را زود قطع بیاورند، من چیزی شبیه به حجامت تصور می کنم قمه‌زدن را.
        یکی از دوستانم هم که در عراق این صحنه‌ها را دیده بود، می‌گفت سریعا به محل قمه یا زنجیر، پودر پنی‌سیلین می‌زنند که مشکلی پیش نیاید.